تیوال شعر و ادبیات
T30:03:07:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

حرف ات را به گوش های کرِ بالشت ات بگو
تا هیچ کس ، جز مرغ های مرده ای که در آن خوابیده اند
صدای دندان های بسته شده ات را گوش نکنند
و گوش را میان دیوارها پنهان نکنند
تا باز هم صدای زبانی که از خط خطی های ذهن ام دستور می گیرد
به صورتی که هیچ مرغی در آن نخوابیده
شکل گلوله هایی که جا خشک کرده اند ، در سینه ی مردی که در دادگاه نشست و حرف نزد* پرتاب شود
و ناگهان با صدای خُرناس امام جمعه ای که پشت به مردم خوابش برده
بالشت را از ترس خوابِ خیسی که می دید ،
از ترس زبانی که زرد حرف می زد
و از ترس مرغ هایی که بی اختیار به زیر سرش آمده بودند ،
قورت داد .

#کسری_ناری
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به روزمرگی اش تکیه داده بود و بلند بلند حرف می زد . پشت به پشت همدیگر راه می رفتند و دیگری از دورترِ دوست اش خبر داشت . راه با قدم هایشان قهر کرده بود و بعد از هر ضربه ای که کفِ پا به زمین میزد ، از روی لجبازیِ بچه گانه فرار می کرد و دورتر می شد . هر چه بیشتر پا می کوبیدند ، زمین دورتر و دورتر می شد و آنقدر فاصله پیدا می کرد که خورشید هم از روبروی چشم هایی که از خون تغذیه کرده بودند ناپدید می شد و لکه ی سفیدی بر سیاهی آسمان جا خشک می کرد .
حرف ها به جایی رسیده بود که ستاره های بالای سرشان ، از شدت تکراری بودنِ کلمات ، احساس تهوعِ بارداری پیدا کرده بودند ( کلمات بارورند و آنقدر تکرار شدند ، ستاره ها باردار شدند . ). زمین هر چه از آنها دید در خودش ریخت و آرام آرام و با حوصله ی کافی جوید و قورت داد .

صبح به صبح ، پشتِ همدیگر را هدف می گرفتند و به پایکوبی روزانه ... دیدن ادامه » شان ادامه می دادند ، بدونِ شکایتی از وضعیتِ زمینی که چند ماهی ست در حال و هوای قهر و فراموشی سیر می کند . وقتی خورشید با آن شدت گرمایش ، لکه ی سفیدِ آسمان را می شست ، بیشتر از هر موقعی خوشحال بودند از اینکه ، پشتِ همدیگر را با قدرتی بی مثال گرفته اند و رها نمی کنند .

شب که قدرت اش به روز چربید و مچِ دست اش را خواباند ، همدیگر را برای لیوانی آب رها کردند و هرکدام به طرفی دویدند و دراز به دراز فریاد کردند .
زمین که چند ماهی بود از آنها تنفری داشت که آدم از سوسک ندارد ، آنچه که اتفاق افتاده بود را با دلی سیر پذیرفت و هرچه را تا ساعتی قبل خورده بود و در خودش ریخته بود ، با سرفه ای جانانه به آنها هدیه داد و خودش را محکم لرزاند .

هیچ وقت دیگر به خورشید و شست و شوی دوباره لکه ی سفید نرسیدند .

#کسری_ناری
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بوی بهار می‌داد
دخترک
شکوفه بود-نامَش
.
.
#اشکان‌ملک‌پور
___________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/

@ashkanmalekpour
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ققنوس ها رفتند در آتش دوباره
تا باز روید زندگی از تل خاکستر

بشکوه و پابرجاست نام آدمیت ها
از غیرت آنان که با مرگند همبستر
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آمد و آن طرف میز نشست. تکیه داد به پشتی صندلی. چشمهایش را ریز کرد و گفت: تو هم؟
به شوخی گفتم مگه من چمه؟
از گره روی پیشانی اش فهمیدم حال و حوصله شوخی ندارد. جدی تر پرسیدم چی شده؟
-تو که گفتی با طرز فکر این جماعت مخالفی
همزمان با این جمله، از جیب کت اش چند برگ کاغذ تا شده بیرون آورد و روی میز هل داد به سمت من. همچنان نگاهم می کرد که برگه ها را باز کردم و بیانیه ها را دیدم. بیانیه جمعی از نویسندگان در مخالفت با فلان چیز و بیانیه همان نویسندگان در تائید چیزی دیگر.
اسم من زیر بیانیهها بود. در کنار اسمهای دیگری که می شناختمشان و می دانستم با محتویات این بیانیه ها مخالف هستند چه برسد به امضای آن.
همکارم همانجا نشسته بود. سنگینی نگاهش را حس می کردم اما نمی دانستم سرم را که بلند کنم، با گفتن چه جمله ای تبرعه می شوم. خشمگین بودم، از دست کسانی که با نام آدمهایی ... دیدن ادامه » مثل من پای بیانیه هایشان را امضا می زدند. دلم برای خودم و آدمهایی مثل خودم می سوخت، آدمهایی که یک عمر می نوشتند و می-خواندند تا در خیل آن جماعت نباشد و حالا، نامشان را پای بیانیه همان جملاعت می دیدند.
همکارم بلند شده بود.
نگاهش که کردم سرش را به نشانه تاسف تکان داد. با صدایی که خودم به زحمت می شنیدم زمزمه کردم:
-من اینارو امضا نکردم
-امیدوارم!
برای دادن توضیح خیز برداشتم اما همکارم منتظر نماند. رفت و در را محکم تر از همیشه بست.
چند سال از آن ماجرا گذشته، ما هنوز همکاریم و هر چند وقت یکبار اسم مرا زیر بیانیه های مختلف می بینیم.
۱۱ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» نشست تخصصی نهمین جشنواره طنز سوره روز یکشنبه ۳ بهمن، ساعت ۱۸ در تالار سوره حوزه هنری برگزار می شود
... دیدن متن »

در حاشیه برگزاری نهمین جشنواره طنزسوره، نشست تخصصی بررسی طنز در رشته های شعر، داستان، کاریکاتور، انیمیشن و ... با حضور طنزپردازان حرفه ای کشور برگزار می شود.
این نشست روز یکشنبه، ۳ بهمن از ساعت ۱۸ در سالن سوره حوزه هنری برگزار می شود که در آن ناصر فیض در خصوص "ده نگرانی شعر طنز امروز "، اسماعیل امینی در خصوص "طنز امروز باید ها و نباید ها"،" سید علی میر فتاح با موضوع "چگونه آموختم نگران نباشم و طنز بنویسم"،  امید مهدی نژاد و عباس حسین نژاد در خصوص " استعداد، پشتکار، تجربه های کاربردی" ، احمد عربانی در خصوص "ده نکته ضروری در کارتون و کاریکاتور"برای مخاطبان صحبت می کنند.
حضور محمد ابوالحسنی ، علی درخشی و محمد رضا علیمردانی از عوامل پویا نمایی طنز دیرین دیرین در این  نشست هم از دیگر برنامه های آن است.
گفتنی است؛ در این جلسه قسمتهای دیده نشده ای از انیمیشن "دیرین دیرین" رونمایی می شود و همچنین  دو کتاب طنز « فستیوال خنجر » اثر سید حسن حسینی و «طنز ۶ »  درباره منوچهر احترامی به حاضران هدیه می شود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که گم شده بود،
چطور باید مرا راهنمایی میکرد؟!...
مقصر نبودند آنها
مقصر نیستند اینها
مقصر نخواهند بود آن آیندگان...
مقصر، نام دیگرِ «خودم» است
که دیر فهمید،
میشود نابود شد، به آرامی و بدون مقصر!
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگو
بنویس
بفرست
بخند
فحش بده
زندگی کن
...زندگی مرا هم تو بکن
ای که بخواهم و نخواهم، هرکاری بخواهی خواهی کرد
۱۵ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عده ای را بلعید آتش
بی گناهان سوزاند آتش
مقصر
گنه بر گردن آتش افکنده
غافل، کین آتش
گناه نمی سوزاند
رسوا می سازد
.
.
.
امشب آتش ، شاعرانه نیست
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا غریبانه تو را پرستیدن
تا غریبانه تو را خواندن
با تو ماندن تا انتهای یک شعر
با تو رقصیدن تا ابتدایی صبح
غمناک ترین آوازها را شنیدن
در رویایی خیس تو خوابیدن
تا همه جای دنیا تو را بوییدن
آشنایی دور هستی
اما بدان روح جاودانه هستی در من.......ترنج...زمستان
۲ روز پیش، جمعه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنوشته اى تقدیم به فاجعه ى ٣٠ دى:

پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
خاطرات چند دهه از پدران و مادران و عروس ها و دامادها و عشاق بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فروریخت
معاش چندین خانواده بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
قلب دخترم بود که در هجر پدرش فرو ریخت که عکسش زیر شیشه ى میز حجره ام اینک در پلاسکو خاکستر شده
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
نگاه چشم انتظار همسرم بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
اشک هاى مادرم بود که فرو ریخت
هزار هزار زندگى بود که فرو ریخت
هزار هزار قلب بود که آتش گرفت
هزار هزار بغض بود که ترکید
هزار ... دیدن ادامه » هزار خانه بود که تنها شد
هزار هزار آینه بود که له شد
هزار هزار قاب عکس بود که سیاه شد
هزار هزار زن بود که تنها ماند
هزار هزار عشق بود که #حسرت شد
هزار هزار دست بود که یتیم شد
هزار هزار چشم بود که سوخت
هزار هزار جان بود که نابود شد
هزار هزار صدا بود که خاکستر شد
هزار هزار تماس بود که پودر شد
هزار هزار #قهرمان بود که دفن شد....
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
#پلاسکو، "جمهورى" بود که ویران بود...

لیلى شجاعى
۲ روز پیش، جمعه
نوشین پیشوا ، میثم خسروی ، پیمان جواهری و مرتضی کلانی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ می دانی
ما این شهر را به ارث برده ایم و قرص هایی را ، که هر شب در چاه مستراح غرق می کنیم ...
و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛ از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد ! از کفم می رود ..
این خط ، این هم نشان
حالا دیگر از بوی باران و خاک ترک خورده
از همیشه گم شدن خدا در راه خانه ی ما
از مصلحت های چسبیده بر کف دستهامان
چیزی نمی گویم ...
غمگینم ، همانند پیرزنی که نام کسان ِ خویش را نمی داند ... همانند تاریخ تولدی که در تقویم سال کبیسه هم نیست ...

چقدر اندوه قورت نداده ، چقدر آوار فرو نریخته ... ما این شهر را با تمام سیاهی و اندوهش به ارث برده ایم...
۲ روز پیش، جمعه
حسام الدین حیدری این را دوست دارد
مردم برای چند صباح زندگی
یاد گرفتند مردن های گاه به گاه و به موقع را
و طوطی،
کف قفس آنقدر خودش را به مردن زد
که بازرگانان «طوطی مرده» خردیدند و فروختند
اما چرا؟
آیا حقیقت از فرط تلخی دور انداخته شد؟
و جایگزین های مثلا شیرین اش - همان نو های تازه آمده ... دیدن ادامه » به بازار - هستند که ذائقه ها را مسخ کرده اند...؟
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کسی مثل تو میتوانست
بجنگد با آتش،
بمیرد همآغوش آتش،
و به آتش بکشد میلیونها دل را...؟!
شهید آتشنشان من!
۳ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دانۀ ماسه
که چشمم را به اشک نشانده
زمانی صخره ای بود
که در میدانی هم نمی گنجید.
۳ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه پینوکیویی بودم
که خبر داشت واقعی نخواهد شد
و هیچوقت فریبم ندادی
چون خبر داشتی که قصه ام را سرانجامی نیست...
۴ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سوراخ کلید
همه چیز پیداست
اگر کلیدی در کار نباشد
بگذار این در قفل بماند.
۴ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم...

خطوط عمودی... خطوط افقی... و نقاطی که از برخورد این خطوط به دست میاد... دارم می‌بینمشون... جهان، از چنین نقاطی ساخته شده... نقاطی که بُعد ندارن، هیچی نیستن جز یک تاثیر... تاثیری که هر کدومشون متفاوت از دیگری می‌گذاره و کنار هم اطلاعات رو می‌سازن... اقیانوسی از نقاط اطلاعات... اطلاعات درون یک ذهن بزرگ... کوه، دشت، درخت، ابر، نسیم، پرنده‌ها، انسان، عشق، خشم، ... همه‌مون یک چیز هستیم... چیدمان فشرده‌ای از اطلاعات در یک جا... دارم خطوط عمود بر هم رو می‌بینم.... دستم رو میارم بالا... انگشتام رو از لا‌به‌لای خط‌ها عبور می دم... شبیه کسی که با تار و پود دار قالی بازی می‌کنه... شبیه کسی که پرده رو کمی کنار می‌زنه تا پشتش رو ببینه... هر چی که از روز اول دیدم جلوی چشمم میاد، اما انگار تا حالا سراب می‌دیدم، همه چی یه شکل دیگه‌است... همه‌ چی تک شکل شده، ... دیدن ادامه » یک رنگ... دیگه رنگی وجود نداره... صدا هم سراب بود، اینجا سکوت مطلقه! سکوتی که مثل موسیقی نواخته می‌شه... در شگفتی تماشا می‌کنم... انگار که خواب باشم، انگار که توی دنیای رویا بیدار شده باشم... پرنده‌ها پرواز می‌کنن و از روبروم رد می‌شن... نسیم صورتم رو نوازش می کنه... برگ درخت‌‌ها آروم می‌رقصن... خورشید از پشت کوه می‌درخشه... اما دیگه هیچکدوم با هم تفاوتی ندارن، همه شون یک جورن... همه‌مون... دستم رو می‌چرخونم و کف دستم رو نگاه می‌کنم، انگشتام رو، اون هم همون شکله... چگالی نقاط... خطوط افقی... خطوط عمودی...
۵ روز پیش، سه‌شنبه
نیلوفر ثانی و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوانی "جسدهای پُستی"
کاری از گروه "هیچ"
نویسنده: داریو فو
کارگردان و صحنه خوان: زهره عمران
نقش خوان ها (به ترتیب نقش):
بهرنگ نیرومند، پدرام عموزاده، مهرسا رضوی، محسن مظاهری، حمید خورشیدی، فرزانه جعفری، ملیحه زنجانی
پنجشنبه ۳۰ دی و جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
ساعت ۱۹
کافه تئاتر تماشا
آدرس: میدان انقلاب، روبروی درب اصلی دانشگاه تهران، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری شرقی، روبروی انتشارات نگاه، پلاک ۶۶
لطفا برای تهیه بلیط و هماهنگی بهتر نیم ساعت پیش از شروع اجرا پیشمون باشید.

مدت اجرا: ۶۰ دقیقه
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


درذهن من کیمیاگریست
تا فرو نشاند
تُندِ شورش
به اندوهی کُند و کهن
در دستان فرسودش اکسیریست
«« اندیشیدن»»

__________________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/


... دیدن ادامه »
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این در را باز کن
تا هم تو را ببینم
هم خودم را.
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
این در را باز بگذار
شاید خودمان برگشتیم...
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مُشت وا کرده
پوچ است
این گونه که گُل انداخته رُخت


اشکان ملک پور
______
#اشکان_ملکپور
#ashkan_malekpour
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید