تیوال شعر و ادبیات
T30:18:52:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ققنوس ها رفتند در آتش دوباره
تا باز روید زندگی از تل خاکستر

بشکوه و پابرجاست نام آدمیت ها
از غیرت آنان که با مرگند همبستر
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آمد و آن طرف میز نشست. تکیه داد به پشتی صندلی. چشمهایش را ریز کرد و گفت: تو هم؟
به شوخی گفتم مگه من چمه؟
از گره روی پیشانی اش فهمیدم حال و حوصله شوخی ندارد. جدی تر پرسیدم چی شده؟
-تو که گفتی با طرز فکر این جماعت مخالفی
همزمان با این جمله، از جیب کت اش چند برگ کاغذ تا شده بیرون آورد و روی میز هل داد به سمت من. همچنان نگاهم می کرد که برگه ها را باز کردم و بیانیه ها را دیدم. بیانیه جمعی از نویسندگان در مخالفت با فلان چیز و بیانیه همان نویسندگان در تائید چیزی دیگر.
اسم من زیر بیانیهها بود. در کنار اسمهای دیگری که می شناختمشان و می دانستم با محتویات این بیانیه ها مخالف هستند چه برسد به امضای آن.
همکارم همانجا نشسته بود. سنگینی نگاهش را حس می کردم اما نمی دانستم سرم را که بلند کنم، با گفتن چه جمله ای تبرعه می شوم. خشمگین بودم، از دست کسانی که با نام آدمهایی ... دیدن ادامه » مثل من پای بیانیه هایشان را امضا می زدند. دلم برای خودم و آدمهایی مثل خودم می سوخت، آدمهایی که یک عمر می نوشتند و می-خواندند تا در خیل آن جماعت نباشد و حالا، نامشان را پای بیانیه همان جملاعت می دیدند.
همکارم بلند شده بود.
نگاهش که کردم سرش را به نشانه تاسف تکان داد. با صدایی که خودم به زحمت می شنیدم زمزمه کردم:
-من اینارو امضا نکردم
-امیدوارم!
برای دادن توضیح خیز برداشتم اما همکارم منتظر نماند. رفت و در را محکم تر از همیشه بست.
چند سال از آن ماجرا گذشته، ما هنوز همکاریم و هر چند وقت یکبار اسم مرا زیر بیانیه های مختلف می بینیم.
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که گم شده بود،
چطور باید مرا راهنمایی میکرد؟!...
مقصر نبودند آنها
مقصر نیستند اینها
مقصر نخواهند بود آن آیندگان...
مقصر، نام دیگرِ «خودم» است
که دیر فهمید،
میشود نابود شد، به آرامی و بدون مقصر!
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگو
بنویس
بفرست
بخند
فحش بده
زندگی کن
...زندگی مرا هم تو بکن
ای که بخواهم و نخواهم، هرکاری بخواهی خواهی کرد
۷ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عده ای را بلعید آتش
بی گناهان سوزاند آتش
مقصر
گنه بر گردن آتش افکنده
غافل، کین آتش
گناه نمی سوزاند
رسوا می سازد
.
.
.
امشب آتش ، شاعرانه نیست
۱۸ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا غریبانه تو را پرستیدن
تا غریبانه تو را خواندن
با تو ماندن تا انتهای یک شعر
با تو رقصیدن تا ابتدایی صبح
غمناک ترین آوازها را شنیدن
در رویایی خیس تو خوابیدن
تا همه جای دنیا تو را بوییدن
آشنایی دور هستی
اما بدان روح جاودانه هستی در من.......ترنج...زمستان
۲۲ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنوشته اى تقدیم به فاجعه ى ٣٠ دى:

پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
خاطرات چند دهه از پدران و مادران و عروس ها و دامادها و عشاق بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فروریخت
معاش چندین خانواده بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
قلب دخترم بود که در هجر پدرش فرو ریخت که عکسش زیر شیشه ى میز حجره ام اینک در پلاسکو خاکستر شده
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
نگاه چشم انتظار همسرم بود که فرو ریخت
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
اشک هاى مادرم بود که فرو ریخت
هزار هزار زندگى بود که فرو ریخت
هزار هزار قلب بود که آتش گرفت
هزار هزار بغض بود که ترکید
هزار ... دیدن ادامه » هزار خانه بود که تنها شد
هزار هزار آینه بود که له شد
هزار هزار قاب عکس بود که سیاه شد
هزار هزار زن بود که تنها ماند
هزار هزار عشق بود که #حسرت شد
هزار هزار دست بود که یتیم شد
هزار هزار چشم بود که سوخت
هزار هزار جان بود که نابود شد
هزار هزار صدا بود که خاکستر شد
هزار هزار تماس بود که پودر شد
هزار هزار #قهرمان بود که دفن شد....
پلاسکو ساختمان نبود که فرو ریخت
#پلاسکو، "جمهورى" بود که ویران بود...

لیلى شجاعى
نوشین پیشوا ، میثم خسروی و پیمان جواهری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کسی مثل تو میتوانست
بجنگد با آتش،
بمیرد همآغوش آتش،
و به آتش بکشد میلیونها دل را...؟!
شهید آتشنشان من!
۲ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دانۀ ماسه
که چشمم را به اشک نشانده
زمانی صخره ای بود
که در میدانی هم نمی گنجید.
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه پینوکیویی بودم
که خبر داشت واقعی نخواهد شد
و هیچوقت فریبم ندادی
چون خبر داشتی که قصه ام را سرانجامی نیست...
۳ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سوراخ کلید
همه چیز پیداست
اگر کلیدی در کار نباشد
بگذار این در قفل بماند.
۳ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه خوانی "جسدهای پُستی"
کاری از گروه "هیچ"
نویسنده: داریو فو
کارگردان و صحنه خوان: زهره عمران
نقش خوان ها (به ترتیب نقش):
بهرنگ نیرومند، پدرام عموزاده، مهرسا رضوی، محسن مظاهری، حمید خورشیدی، فرزانه جعفری، ملیحه زنجانی
پنجشنبه ۳۰ دی و جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
ساعت ۱۹
کافه تئاتر تماشا
آدرس: میدان انقلاب، روبروی درب اصلی دانشگاه تهران، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری شرقی، روبروی انتشارات نگاه، پلاک ۶۶
لطفا برای تهیه بلیط و هماهنگی بهتر نیم ساعت پیش از شروع اجرا پیشمون باشید.

مدت اجرا: ۶۰ دقیقه
۴ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


درذهن من کیمیاگریست
تا فرو نشاند
تُندِ شورش
به اندوهی کُند و کهن
در دستان فرسودش اکسیریست
«« اندیشیدن»»

__________________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/


... دیدن ادامه »
۴ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این در را باز کن
تا هم تو را ببینم
هم خودم را.
۴ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
این در را باز بگذار
شاید خودمان برگشتیم...
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مُشت وا کرده
پوچ است
این گونه که گُل انداخته رُخت


اشکان ملک پور
______
#اشکان_ملکپور
#ashkan_malekpour
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۴ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسرت آغوشت
نیامده
در پشیمانی بعد همآغوشی گم میشود
چرا بود و نبودت درد است؟
...
غریبه!
۵ روز پیش، دوشنبه
درآغوشت باشم
یا در آغوشم باشی
یا جایی در دورترین فاصله ممکن از هم .. فرقی ندارد
عشق دردی دارد
که هماره تیر می کشد
در دلم

سید
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
------------
امان ز بارانی
که ببارد
دلتنگی

سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
95/10/15
--
دوستان ایام خوب و شادی را برایتان از خدای مهربان خواستارم . کاش دوستان قدیمی تر که کم پیداتر شده اند هم دوباره سری به اینجا بزنند .
۵ روز پیش، دوشنبه
دوست قدیمی کم-پیدا نمیشود
معرفتش را جایی جا میگذارد!
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دچار توام

رهایم کن

این تن مرده را بخشیده ام

به آنکه در تو نفس میکشد
۵ روز پیش، دوشنبه
به آنکه در تو نفس میکشد... قشنگ بود
۵ روز پیش، دوشنبه
ممنون آقای جواهری شما لطف دارید
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مگر به افسوس
هرگز نیآموختم‌ت
افسانه‌ی زندگی


اشکان ملک‌پور
___________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سنگ را
به گلسنگ بدل می کند
هنگامی که نامت
در میان نیلوفر آبی شکوفا می شود


اشکان ملک پور
____________________
#ashkan_malekpour
#اشکان_ملکپور
http://www.ashkan-malekpour.blogfa.com/
https://t.me/ashkan_malekpour
https://www.instagram.com/ashkan.malekpour/
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید