تیوال | نمایش غروب روزهای آخر پاییز
۱۰,۰۰۰ تومان
۶,۰۰۰ تومان
امکان خرید پایان یافته
عضویت در تیوال برای همه رایگان و آسان بوده و مزایای گوناگونی در پی دارد. اگر هنوز عضو تیوال نیستید همینک عضو شوید
  کارگاه نمایش باران
  پنجشنبه ۰۲ آبان ۱۳۹۲ - جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

:  فردریش درونمات، حمید سمندریان
:  محمدرضا حیدری
:  مسعود اسفندیاری، ایمان میرهاشمی، اردشیر خوشفکاری، امیرحسین عالی


: </strong>فهیمه عنبرستانی
: </strong> ساسان ستارزاده
: </strong> نفیسه قاسمی‌پور افشار
: </strong> پریسا لطفی شایان
: </strong>سینا عدلی، صنم توکلی
: </strong> ندا لشگری‌
: </strong>محسن رضایی
: </strong> سینا عدلی&nbsp

مکان

خیابان استاد نجات الهی، ابتدای خیابان اراک، پلاک ۷۲، واحد ۷
تلفن:  ۸۸۹۰۰۷۸۰

گزارش تصویری از نمایش غروب روزهای آخر پاییز / عکاس: سینا عدلی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش غروب روزهای آخر پاییز / عکاس: روزبه فولادی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش غروب روزهای آخر پاییز / عکاس: مهسا صفاری‌پور

... دیدن همه عکس ها »
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اجرای گروه الک بسیار خلاقانه و پر از ایده های بصری بود که به مفهوم واقعی تئاتر و پتانسیلهای بنیادین نهفته در این مدیوم نزدیک می شد. تلاشهای فراوان عوامل جوان نمایش نه تنها مشهود بود که از آن مهمتر، در اکثر مواقع به بار نشسته بود و حقا از خیلی از تئاترهای اسم و رسم دار سرپاتر بود.
برخورد گرم و دوست داشتنی عوامل اثر بخصوص کارگردان کار جناب حیدری خاطره این اثر رو به یادماندنی تر کرد. در نهایت دیدن این نمایش رو به همه دوستان پیشنهاد می کنم. آخرین اجرا را از دست ندهید.

پ.ن: با سپاس فراوان از دوستان عزیزم بانوان عظیمی و نجاتی و جناب الف. و همچنین امیرحسین ضیایی نازنین که اشتیاق دیدن این کار رو در ما ایجاد کردند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.روزای سختی و پشت سر گذاشتین و لحظه های تلخ و شیرینی و با الکیها ساختین.ثانیه های ملسی که جدا از کار حرفه ای معنای کنار هم بودن و پای علاقه وایسادن و نشون میداد.نمیدونم چرا بعضیها از خندیدن تو صحنه ی تئاتر و سینما حس خوبی ندارن.نمیدونم چرا بعضیها تو نماهای خاکستری و سرد دنبال معنای هنر میگردن!
گاهی طنز میتونه صحنه های سخت و تاریک و با کمی ذوق و خلاقیت تبدیل به یه صحنه ی درگیر کننده و هیجان انگیز بکنه،طوری که از دیدنش خسته نشی.طوری که هم به لحاظ علمی و فنی و هم حسی و روانی لذت والایی بهت ببخشه.
وقتی دود سیگار آروم بالا میره و تو نور پروژکتورا محو میشه،یا وقتی در آخرین صحنه ی نمایش شعله ی کوچیک آتیش چشمم و خیره میکنه،و حتی وقتی حضور دو بازیساز که منو برای فهم شخصیتها یاری میده
دیده میشه، احساس میکنم خودم تمام صحنه هارو بازی کردم.
حس میکنم تو موقعیت ... دیدن ادامه » نقشها قرار گرفتم واین درک درستی از روند داستان برام به وجود میاره.
آقای حیدری،گروه الک،کارتون در کنار تمام کمبودهای موقعیت بی نظیر بود.
جناب هانی عزیز
با این وصف زیبا حسرتی که از ندیدن این تئاتر میخورم بیشتر شد.
۱۷ آبان ۱۳۹۲
جناب هانی عزیز شاید برداشت من اشتباه باشه اما فکر کنم بخشی از نظرتان به نظر من دید انتقادی داره در مورد خندیدن

در توضیح حرفم بگم من مشکلی با خندیدن در صحنه تئاتر ندارم ابدا فقط حرفم اینه که هر چیزی جای خودشو داره اگر بخوام بخندم قاعدتا یک اجرای کمدی ... دیدن ادامه » را انتخاب می کنم (البته کمدی که نخواهد به هر چیزی آویزان بشه برای خندوندن) و لزومی نمی بینم فضای نمایشنامه ای جدی و قوی رو برای خنداندن تماشاگر تغییر بدیم همین
امیدوارم توضیحاتم مکفی باشد
۱۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جلسه نقد و بررسی ”غروب روزهای آخر پاییز” برپا می شود

جلسه نقد و بررسی نمایش "غروب روزهای آخر پاییز" کاری از گروه تئاتر "الک" جمعه، 17 آبان ماه، در کارگاه نمایش باران برپا می شود.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی گروه تئاتر "الک"، این اثر نمایشی نوشته فردریش دورنمات، ترجمه حمید سمندریان و کارگردانی محمدرضا حیدری است که جلسه نقد و بررسی آن با حضور اصغر گروسی و کامبیز علیزاده جمعه، 17 آبان ماه، ساعت 20:30 در کارگاه نمایش باران برگزار می شود. حضور در این نشست برای عموم رایگان است.
http://www.theater.ir/fa/news.php?id=36951
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از این که در مورد کار نظرم بگم در مورد مکان اجرا بگم که تا وقتی در طبقه سوم یا چهارم یادم نمیاد درب ورودی کارگاه را ندیدم هی به خودم میگم اشتباه اومدم آخه کارگاه تئاتر و طبقه سوم?
اما در کمال تعجب درست رفته بودم و واقعا جا خوردم که چه جوری میشه اونجا تمرین کرد و کار اجرا برد واقعا سخته واقعا
با اینکه شرایط اونجا سخته اما به شخصه از اون دست افرادیم که سختی و مشکلات را به اجرا دخالت نمیدم و از انتظارم کم نمیکنم

در مورد کار بگم نمایشنامه ای که اجرا شد با توجه به دیالوگها میتونست نمایشی سیاه و دوست داشتنی خلق کنه اما متاسفانه البته از دید من کارگردان با استفاده از یکسری ایده های ساده و مبتکرانه به اصطلاح زهر نمایشنامه را گرفته بود که متاسفانه نپسندیدم چون کلا مخالف این جو حاکم در تئاترم که کلا افتاده رو دوره خنداندن که اصلا هم علتش را نمی فهمم
مورد ... دیدن ادامه » بعدی که نتونستم با کار درست ارتباط برقرار منم گریم و لحن بازیگر نقش کربس بود که اصلا به اون تیپ شخصیتی که میخواست برسه نزدیک نبود و نقشش کلا برای من متاسفانه باور پذیر نشد
در نهایت این اجرا رو دیدم و نه دوست داشتم و نه نداشتم اما نمایشنامه پتانسیل خیلی خوبی برای یک اثر خاص داره که امیدوارم کارگردان جوان کار روزی همین نمایشنامه را به سبکی که دوست دارم به صحنه تئاتر بیاره
ضمنا یه تشکرم بکنم از کارگردان بابت تقدیم نمایش به تماشاگران کار که به شخصه از تعداد خیلی کممون متعجب بودم و هستم
به نظرم طنزی که توی خیلی از نمایش‌ها استفاده می‌شه و آدمو اذیت می‌کنه با طنز این کار یک فرق مهم داره:

اون طنزهای آزاردهنده معمولاً کلامی‌اند (دیالوگ‌ها و منولوگ‌هایی طعنه‌آمیز که اغلب درباره‌ی مسائل روز و جو اخبار و حوادث فضای سیاسی ایران هستند ... دیدن ادامه » و اصلاً معلوم نیست چه ربطی به متن دارند)، تکه پراندن‌ها و جک‌های کلامی.

اما در «غروب روزهای..» طنزها کاملاً بصری بودند و مرتبط با متن. بعضی لحظاتش رو واقعاً دوست داشتم، مثل وقتی که کارآگاه را بالا برده بودند و از ارتفاع بالا با کربس حرف می‌زد، البته قبول دارم که از این ایده‌های اجرایی بیش از حد استفاده شده بود. اما در کل دوست داشتنی بود.
۱۶ آبان ۱۳۹۲
خانم کهرباییان منم با جالب بودن ایده هلی مبتکران که در شیوه روایت استفاده شده بود و کاملا برگرفته از متن بود و طنز وصله پینه ای نبود موافقم و از این لحاظ به کارگردان کار تبریک میگم که قدمی از خیلی کارگردانان حتی معروف هم جلوتر اما به شخصه در نمایشنامه ... دیدن ادامه » های جدی طنز را بر نمی تابم و اون جدیت و فضای سنگین خود نمایشنامه برام لذت بخش تره
۱۶ آبان ۱۳۹۲
رود

بینهایت از حضور شما سپاسگزارم



پیشنهاد می کنم در جلسه نقد بررسی که روز جمعه 17 آبان ساعت 20:30 برگزار خواهد شد شرکت کنید
۱۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جلسه نقد و بررسی ”غروب روزهای آخر پاییز” برپا می شود

جلسه نقد و بررسی نمایش "غروب روزهای آخر پاییز" کاری از گروه تئاتر "الک" جمعه، 17 آبان ماه، در کارگاه نمایش باران برپا می شود.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی گروه تئاتر "الک"، این اثر نمایشی نوشته فردریش دورنمات، ترجمه حمید سمندریان و کارگردانی محمدرضا حیدری است که جلسه نقد و بررسی آن با حضور اصغر گروسی و کامبیز علیزاده جمعه، 17 آبان ماه، ساعت 20:30 در کارگاه نمایش باران برگزار می شود. حضور در این نشست برای عموم رایگان است.
http://www.theater.ir/fa/news.php?id=36951
ناهید حدادی و شکوه حدادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمدید نمیشوید آیا؟
درود..

پیش از این قرار بود تا سه‌ شنبه اجرا بریم که با استقبال خوبی‌ که در هفته اول اجرا از کار شد، نمایش تا جمعه تمدید شد.

متأسفانه با توجه به برنامه تماشاخانه امکان اینکه بیش از این در خدمت شما بزرگواران باشیم نیست.
۱۳ آبان ۱۳۹۲
ممنون از پاسخ سریع شما.
۱۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود عالی بود اقای حیدری ...... واقعا از همه عوامل نمایش تشکر می کنم . این نمایش باید بهتر از اینها دیده شه واقعا بعد دیدن این نمایش حس خیلی خوبی داشتم بازی ها عالی و نمایشنامه حرف نداشت .. این همزمانی پرتاب لیوان و گرفتنش واقعا جالب بود یعنی چند لیوان شکسته اید ؟؟ (: همه چی عالی بود به قول فامیل دور من دیگه حرفی ندارم (:
سعید زادمهر این را خواند
ناهید حدادی ، s_s_s ، سینا عدلی ، مارال عظیمی و محمدرضا حیدری این را دوست دارند
باور کنید که من دلم می خواد هر شب یکی از اون لیوانا شکسته بشه اما ...
۱۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست تک تک اعضای گروه درد نکنه، خیلی دوست داشتم اجرا و نمایشنامه تونو، فقط یه سوال برام پیش اومد،اونم اینکه چرا دنیایی که از قبل همه ی واقعیت رو در مورد قاتل بودن نویسنده می دونستن چشمشونو به روی این حقیقت بسته بودن یا مثلا خودشون به نویسنده پیشنهاد می دادن که قربانی بعدی اون باشن؟
درضمن به نظر من تبلیغات در مورد این کار باید خیلی بیشتر از اینی که بود انجام می گرفت.
سعید زادمهر و مارال عظیمی این را خواندند
محمدرضا حیدری و سینا عدلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره رابطه هنر با هنرمند و مردم، دو نظر مطرح شده است:

الف- عده ای معتقدند که هنر فی نفسه مطلوب است، زیرا هنر کاشف از نبوغ هنرمند می کند و هیچ قانون و ملاکی نباید هنر را که ابراز کننده شخصیت و نبوغ هنرمند است، محدود کند. اگر برای هنر حد و مرزی قایل شویم، جلوی نبوغ هنرمند را گرفته ایم، زیرا به هنرمند ارتباطی ندارد که اثر وی چه تأثیری بر دیگران خواهد گذاشت. هم چنین، نمی توان جلوی خلاقیت و نبوغ هنرمند را به خاطر سود و زیان دیگران گرفت. آن چه که برای طرفداران این نظریه مطرح است، "جالب بودن " است نه حقیقت. این که یک اثر هنری جالب باشد، کافی است، خواه برای دیگران مفید باشد یا مضر. جالب بودن فی نفسه مطلوب است.
ب- عده ای نیز معتقدند که هنر نیز مانند دیگر محصولات فکری بشر، برای تنظیم و بهره برداری افراد جامعه است، لذا ضرورت دارد آن گونه آثار هنری که برای عموم ... دیدن ادامه » مضر است، در معرض دید مردم قرار نگیرد. طبق این نظر، هنر برای جامعه است، نه برای هنر و هنرمند.
هنر باید برای انسان باشد. "هنر انسانی برای انسان " یا "هنر برای انسان در حیات معقول " مطرح است. با این بیان، صرفآ پذیرش و عدم پذیرش جامعه مطرح نیست. ممکن است جامعه ای یک اثر هنری را بپذیرد و جامعه دیگر آن را نپذیرد. ملاک نباید جامعه باشد، بلکه باید رشد و کمال انسان باشد و بس.
اگر درون هنرمند تصفیه نشده باشد، اثر هنری وی ممکن است برای جان انسان ها نه تنها مفید نباشد، بلکه مضر هم باشد. هر هنرمندی مطابق با دریافت های ذهنی و تمایلات درونی خود، به خلق یک اثر هنری می پردازد. به طور مثال: اگر از توماس هابس خواسته می شد که به خلق یک اثر هنری درباره انسان بپردازد، بدون شک دیدگاه بدبینانه وی نسبت به انسان، در آن اثر نمودار می شد. علت این موضوع، به ارزش فراهنری انسان ها و اهمیت روان آدمی برمی گردد.
ممنون از حضور فعال جناب کارگردان. پایدار باشید
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نظر طبقات عادی مردم ، ما نویسندگان از قدیم از نظر اخللاقیات هیولا محسوب می شدیم !... ولی همیشه اینطور نماند. اول دنیا از ما وحشت کرد ، ولی به مرور زمان فقط به همین علت که ما انسانهای وحشی هستیم . به ما علاقه مند شد . ما از نظر مرتبه اجتماعی چنان ترقی کردیم و شاخص شدیم که به دیده مافوق بشر نگاهمان می کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو کاراکتر اصلی یعنی نویسنده و کاراگاه به شدت ضعیف بودند.کاملا غلو شده بازی می کردند و منسوخ(به لحاظ شیوه بازی).این نمایش جز بهره گیری از بازی سازان که آن هم ایده تاریخ مصرف گذشته ای است چیز دیگری نداشت.
ضمنا کمی به پوستر نمایش دقت کنید؟واقعا چه رابطه ای با خود نمایش داره؟!
۰۸ آبان ۱۳۹۲
پیشنهاد می کنم در جلسه نقد بررسی که جمعه برگزار خواهد شد شرکت کنید
۱۵ آبان ۱۳۹۲
آقای حیدری عزیز من از پاسخگویی شما ممنونم.گذشته از مساله ای که مطرح کردم با اجرای فکر شده و خلاقه ای مواج بودم و نقد بنده به منزله انکار نکات مثبت کار نیست.امیدوارم بتوانیم این دو را در نقدها از هم تفکیک کنیم
سپاس
۱۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در روزهای آخر پاییز ما با داستانی دو قطبی مواجه‌ایم. از سویی نویسنده را داریم و در مقابل او شخصیّت کارآگاه قرار دارد. این دو، از بعضی جوانب مکمّل یک‌دیگر و از برخی منظرها مخالف هم هستند. برای مثال، نویسنده، «خالق» و «آفریننده»ای است که آثاری از خود به جا می‌گذارد، و این، کارآگاه است که «ارتباط» بین آن‌ها را پیدا می‌کند. امّا از سوی دیگر، و با پیچشی ظریف، ما با افکار مغشوش و درهم‌ریخته‌ی کارآگاه مواجه می‌شویم که با واژگان نویسنده شکل می‌گیرند. در حقیقت، کارآگاه، عاملِ ارتباط‌دهنده‌ی عناصر دنیای معقولات است، و نویسنده، وصل‌کننده‌ی محسوسات. دورنمات به زیبایی اِلِمان‌های «محسوس» و «معقول»، که همان شواهد عینی، و افکار و نظریّات، باشند را به بازی می‌گیرد و با عوض کردن جای آن‌ها، نشان می‌دهد که جهان تا چه اندازه نسبی است.


بخشی از یادداشتم ... دیدن ادامه » بر «غروب روزهای آخر پاییز»:
http://cinephilic.blogfa.com/post/61
باسپاس از شما


یادداشت شما من را راسخ می کند برای آنکه از وسوسه های دورنمات رها نشوم

۰۶ آبان ۱۳۹۲
پاینده باشید جناب الف.
۰۸ آبان ۱۳۹۲
@ جناب شهابی:
خواهش می‌کنم. خوش‌حالم که مفید واقع شده است.

@ خانم نجاتی:
سپاس‌گزارم.
۰۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اونجایی که به کارهای فردریش درونمات علاقه خاصی دارم بدون در نظر گرفتن اینکه این نمایش در کجا و توسط چه گروهی قراره انجام بشه به پیشنهاد دوستم راهی سالن نمایش شدم.
علی رغم اینکه گروه جوان و تازه کاری بودن و فضای اجرا بسیار مناسب نبود اجرای قابل قبولی داشتن.

کار ابداعی آخر نمایش که مونولوگ کربس در آغاز رو بصورت جمعی همخوانی کردن هم جالب بود.

صد البته که نیاز به تمرین و پشتکار مداوم دارند.
براشون آرزوی موفقیت رور افزون رو دارم ...
جنایت به مثابه هنر
تعبیری گروتسک از هنر
روایت تصادم نویسنده ای فاقد قدرت خلاقه و کارآگاهی حق السکوت بگیر
نمایش درنده خویی، طَمَع و بلاهت آدمی
این نمایش پر از ایده است: بطور مثال تابلوهای تصاویرنویسندگان مشهور که به جای سر آنها ، دو بازیگر به ایفای نقش می پردازند
یا به نمایش درآوردن احساسات لحظه ای نویسنده و اقدامش برای انجام امور توسط دو بازیگر
موسیقی بسیار همگام با فضای روایی داستان ، نقش موثری در پیشبرد آن دارد.همین طور است نقش طراحی نور.
بازیگر نقش "هوفر" قویتر از بقیه ظاهر می شود. خوب بود "کوربسِ " نویسنده هنگام نوشیدن نوشیدنی (!) قدری چهره در هم می کشید تا حس تلخی که مدام فرو می دهد، به مخاطب القا شود.
تجربه هایی که از تماشای تئاتر از گروههای نوپا در کارگاه نمایش باران داشته ام ، همواره برایم خوشایند بوده وبه من ثابت کرده کارهای ارزشمندبرای ... دیدن ادامه » اجرادراین تماشاخانه ، انتخاب می شوند.هرچند که این اجرا به زعم من ضعیفتر از کارهای قبلی بود که در این سالن به تماشای آنها نشستم، کلیت کار را دوست داشتم و از زحماتی که بازیگران و کارگردانِ اثر برای اجرای هر چه بهتر آن کشیده بودند، کمال قدردانی را به جا می آورم.
بدون سبک نوشتن نویسندگان هیولا که سبک مخصوص برای خوانندگان ماجراهای جنون آمیز میشود ... ادبیات کپسولی !
۰۶ آبان ۱۳۹۲
بیتا جان ممنونم از توضیح خوب و کاملتون. البته منظور من این نبود که واقعا عرق نمیخوره، منظورم این بود به قدری خورده و براش عادی شده دیگه تلخیش رو حس نمیکنه. انگار که واقعا داره آب پرتقال میخوره! یجورایی دروغ هم نگفته اینجوری. همونطور که شما هم گفتی کسی حرفش ... دیدن ادامه » رو باور نمیکنه که عرق براش مثل آب پرتقال میمونه! این وری هم میشه گفت ;)
۰۷ آبان ۱۳۹۲
الف.عزیز،این خصلت خیلی هم خوبست همه ما در جمعیت بدنبال آشنایی می گردیم.خصوصا در محافل هنری و ادبی،دوست داریم آشنا ببینیم.
بهرنگ جان،درست میگویی از این منظر هم می توان نگریست.
۰۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غروب روزهای آخر پاییز

من این نمایش رو زیاد دوست نداشتم.
موضوع کلی نمایش جذاب بود. یعنی موضوع خاصیه که خیلی جای کار داره. موضوع این نمایش رو دوست داشتم. ولی اجرای اون زیاد به دلم ننشست.
بازی‌ها رو زیاد دوست نداشتم. البته مشخص بود بازیگرها تلاش کردن و زحمت کشیدن. ولی من زیاد خوشم نیومد.

نحوه‌ی اجرا یا همون آمد و رفت‌های بازیگرها و بردن میز و صندلی و آوردن این چیزها رو زیاد دوست نداشتم. من کلاً با این کارهای این‌طوری و بی‌دلیل تکون دادن اندام و این حرف‌ها نمی‌تونم ارتباط برقرار کنم. برام خوشایند نیست.

نحوه‌ی اجرا رو دوست نداشتم. ولی حقیقتا نوع روایت داستانش به نظرم خوب بود. نکته‌های مثبتی توی روایت داستانش بود. و حتی در بعضی قسمت‌ها قوی بود.

من تا الان کارگاه نمایش باران نرفته بودم. فضای خاصشو دوست داشتم. همین‌طوری دوست داشتم.

حرف آخر؛
با ... دیدن ادامه » در نظر گرفتن اینکه گروه جوان و بی‌ادعایی این کار رو انجام دادن، بهشون خسته نباشید میگم. و امیدوارم کارهای قوی‌تری در آینده ازشون ببینیم!

امیر حسین عزیز برای نظرت احترام قائلم! :)
من که زیاد با این کارها راحت نیستم. حتی از "یرما" هم به خاطر بپر بپر کردن‌های الکی بدم می‌اومد.

مرسی از تو...
:)
۰۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جامعه‌ی بشری تشنه‌ی دانستنی‌ها و معلومات نیست، بلکه تشنه‌ی نوعی از زندگیه که در اون زندگی، به امید احتیاجی نباشه. چون امید مدت‌هاست در دنیا نابود شده...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه‌ای بسیار قوی و تامل‌برانگیز که بازیهای نسبتا خوبی -به ویژه دو شخصیت اصلی- داشت.
برای بازیها زحمت زیادی کشیده شده بود،هرچند که میشد بهتر باشد.

نورپردازی خیلی جالب نبود و با اینکه محل اجرا کوچک است و امکانات کمی دارد،اما میشد نورپردازی بهتر باشد.چون من در کارگاه نمایش باران،نمایش آغاز را دیدم که نورپردازی فوق‌العاده‌ای داشت.

من گریم بازیگران را دوست داشتم و به نظرم به نقشها می‌آمد.

خسته نباشید.

پی‌نوشت: آرزو میکنم این نمایشنامه به دست گروههای قوی‌تر هم به اجرا در بیاید.
... چیزی که تو فکر میکنی کشف کردی ، دنیا مدتهاست که کشف کرده !
۰۵ آبان ۱۳۹۲
امیرحسین جان یه لیوان به سقف برخورد کرد ولی سباستین گرفتش :)
۰۶ آبان ۱۳۹۲
دقیقا..خیلی زحمت کشیده بودند و تمرین کرده بودند.
۰۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا عالیییی بود این نمایش
من اولش که رفتم سالن نمایشو دیدم یکمی تو ذوقم خورد,ولی وقتی نمایش شروع شد فهمیدم کاملا در اشتباه بودم,این ارتباط نزدیک با صحنه یه تجربه ی کاملا تازه و جالبه
واقعا قوی کار شده بود,خسته نباشید
سلام، آقای حمید سمندریان!

مهربان باشید با هم، با همه؛
حسادت و نادانی دشمن درجهٔ یک شماست؛
جغرافیای هنر شما به بزرگی روح بشر و کائنات و ابدیت است نه چهاردیواری‌های تنگ صحنه؛
اعتبار هنری‌تان را اگر از پامال‌کردن اعتبار دیگران گدایی کرده‌اید، هیچ نیستید، هیچ؛
نوچه‌پروری و لشکرکشی قبیله‌ای رایج هیچ نسبیتی با دانش‌پروری و دانش‌آموزی ندارد؛
به معنای عمیق کلمه استاد باشید
بی‌آن‌که گرفتار تفرعن، تبختر، نخوت و پلشتی‌های رایج همراه این واژهٔ بزرگ باشید؛
موج‌سواری سیاسی نکنید که بدجوری غرق می‌شوید؛
بر اصول خودتان پافشاری کنید. اگر اصولی دارید، حتی اگر زجرآورترین تنهایی‌ها نصیب‌تان شود. هنر مردان بزرگ همین است؛
عاشق باشید و عاشق بمانید.

«حمید سمندریان
تولّد: ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰
مرگ: ۲۲ تیر ۱۳۹۱
مهربان باشید با هم ، با همه ؛
عاشق باشید و عاشق بمانید.
ممنون جناب حیدری عزیز به خاطر نگارش این یادداشت مرحوم حمید سمندریان بزرگ ، مرد شریف و بزرگوار عرصه تئاتر . روحش شاد .
۱۱ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دورنمات نویسنده‌ای تحلیل گر به حساب می‌آید که مسایل و مشکلات بشری را در آثارش مورد بررسی قرار می‌دهد و حتی به طرح مسایل سیاسی نیز می‌پردازد تا از این طریق وضع بشر را در شرایط کنونی جهان به تصویر بکشد. هر چند که بسیاری از مشکلات انسان امروز را حل نشدنی می‌داند و انسان‌ها را نیازمند پناه بردن به جنبه‌های طعنه آمیز زندگی معرفی می‌کند. نمایشنامه‌های این نویسنده از ظاهری کمدی برخوردارند و معدود آثار این نویسنده بر مبنای تراژدی نگاشته شده و متاثر از شیوه گروتسک است.

این نویسنده در جایی آورده‌است: «دنیای آشفته ما بیشتر جایی برای کمدی است تا تراژدی. از آن هنگام که ایجاد تراژدی واقعی امکانپذیر نیست، کمدی روش خوبی برای بیان حقایق به شمار می‌رود. حال آنکه نژاد سفید می‌کوشد تا برتری اش را به اثبات برساند. دیگر انسان گناهکار یا مسئول وجود ندارد. ... دیدن ادامه » همه ادعا می‌کنند گناهکار نیستد. تمام حوادث بدون اینکه شخص به خصوصی خواسته باشد، اتفاق می‌افتد. هیچ کدام ما گناهکار نیستیم. ما فقط فرزندان پدرانمان هستیم و این گناه ما نیست. بلکه از بخت بد ماست. گناه مستلزم عمل فردی است. گناه یک عمل مذهبی است. تنها کمدی می‌تواند توجیه کننده موقعیت ما باشد. دنیا ما را به ورطه عجیب و مسخره کشانده‌است. راه ما همانطور که در سیاست به بمب اتم رسیده، در تئاتر نیز به کمدی ختم می‌شود.»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید