:  تئاترشهر - کافه تریای تالار اصلی
:  ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۵ شهريور ۱۳۹۲
:  ۱۷:۳۰
:  ۵۵ دقیقه
:  ۷,۰۰۰ تومان

:  محمد صادق ملکی
:  محمد صادق ملکی، آیه کیانپور

موسیقی: سردار سرمس
عکاس: مهدی نصرتی
دستیار کارگردان: فرشاد جعفری
تبلیغات: فرشاد قاسمی


موسیقی این نمایش بر اساس ساخته ادوارد کندی الینگتون‌ئه است
مارگریت دنادیو با نام هُنری مارگریت دوراس (۱۹۱۴ - ۱۹۹۶) نویسنده و فیلمساز فرانسوی است. برخی از منتقدان ادبی لقب «بانوی داستان‌نویسی مدرن» را به او داده‌اند.
دوراس جایزه ادبی گنکور را در سال ۱۹۸۴ به دلیل نوشتن رمان عاشق دریافت کرد.
نمایشنامه «لاموزیکا» را تینوش نظم‌جو به فارسی برگردانده است.

خلاصه نمایش: نمایش‌نامه «لاموزیکا» روایتی است از دوست‌داشتن که شادی و غمی توامان به هم‌راه دارد و همه‌ی ما در دوره‌هایی از زنده‌گی‌مان با چالش‌هایی که عشق و هوس به وجود می‌آورند دست و پنجه نرم می‌کنیم. نمایش‌نامه‌ی «لاموزیکا دومین» دقیقن روایتی از هم‌این دو روی سکه‌ی عشق است، از جنون محبت تا جنون نفرت و برعکس.

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن: ۶۶۴۶۰۵۹۴ - ۶۶۴۶۰۵۹۲

گزارش تصویری لاموزیکا / عکاس: کاوه کرمی

گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس ... دیدن همه عکس ها »
تیوال نمایش لاموزیکا | تیوال تئاتر
بخش «برجسته» مهم‌ترین و اصولی‌ترین نوشته‌های کاربران را نمایش می‌دهد. برای دیدن همه نوشته‌ها بخش «همه» را باز نمایید. اطلاعات بیشتر »
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من نمایشنامه رُ خریدمُ خوندم و تازه دارم یواش یواش فاجعه رُ در می یابم که لاموزیکا یی که من تو کافه تئاتر دیدم .... بهتره هیچی نگم.
مرسی زینتِ عزیز بابتِ اطلاعاتی که دادین.

یه چیزی که تو نمایشنامه خیـــــــــلی منُ اذیت کرد (اذیتِ خوب) اون دیالوگِ آخر بود

بـــرو
بهرنگ و بیتا نجاتی این را خواندند
زینت ارسطو این را دوست دارد
خوشحالم که خوندی جواد عزیز...
...
زن: شما دیگه در زمان حال برام جالب نبودین.من و تو دیگه زمان حالی با هم نداشتیم.برای تو، زمان حالِ ما، دخترهای جوونِ غریبه بود.برای من، رفتن توی بارها و درباره تو حرف زدن...(مکث)

هر وقت بری بار واسه مردای غریبه از یه مرد دیگه ... دیدن ادامه » حرف بزنی..حالت خرابه!!! (و بالعکس)
۲۲ شهريور
منم چاپ اولُ دارم...ولی نشر نی ...1384...ترجمه تینوش نظم جو..امیدوارم به خوبیه ترجمه من باشه :D
۲۲ شهريور
این کتابی که داریدُ من خریدمُ خوندم ترجمه ی تینوش نظم جو
بعد متوجه شدم که دارم
ترجمه ی نظم جو خیلی خوبه

زن (مکث)
حالت عاشق نبودن ؟
مرد نه. عاشق بودن
۲۴ شهريور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاموزیکا و لاموزیکا دومین میشه La musica deuxieme به فرانسوی.. که فارسیش مشخصه دیگه...!!!

(((دقیقاً بیست سال از «لاموزیکا» تا «لاموزیکا دومین» می گذرد، و کمابیش من در طول این سال ها این پردهٔ دوم را می طلبیدم. بیست سال است که من صداهای شکستهٔ این پردهٔ دوم را می شنوم٬ صداهایی شکست خورده از خستگی این شب بی خوابی. زن و مردی که همچنان وحشت زده در این جوانی عشق نخستین باقی می مانند. و گاه نویسنده سرانجام چیزی می نویسد.
زن: اون دوره از زندگی مون بیشتر اوقات تو فکر مرگ بودم. از اون موقع فکر مردن توی من جا گرفت. (مکث.) پاریس توی هتل نشسته بودم و داشتم فکر می کردم چه جوری می تونم این رو ازت بخوام... چه جوری می تونم باهات صحبت کنم. اون مرد وارد هتل شد. یادم نیست اون قبلش پشت بار نشسته بود یا نه٬ ولی فکر نمی کنم. خیلی زود اومد پیش من٬ باهام حرف زد٬ خیلی زود. سر میزم نشست. خیلی زود خیلی دیر شده بود.)))

متن بالا پشت جلد نمایشنامه ای هست که خوندنش بارها برام لذت بخش بوده .. و وقتی تصمیم داشتم برم تئاترش رو ببینم صبح اونروز برای چندمین بار خوندمش...و راضی از مارگاریت دوراس... و تینوش نظم جو عزیز...وقتی واقعاً میفهمی چه دردی کشیده بین این 2 پرده!!!

نمایش شروع میشه!!! ....
.
.
.
نمایش تموم میشه!!!....

یک هفته طول کشید تا بتونم اتفاقی که برای لاموزیکای عزیزم افتاد تحمل کنم!!! لاموزیکای من تو کافه تریای شهر کشته شد...

متن: ... دیدن ادامه » اصلا به نمایشنامه وفادار نبود و من که موقعیت زمانی صحنه ها رو حفظ بودم..از جابه جایی موقعیت ها اذیت شدم!!! قسمت های مهمی از نمایشنامه فراموش شده بود و جاهایی که ارزش خاصی نداشت از نظر من به اجرا گذاشته بودن...

طراحی صحنه و لباس و نورپردازی: وجود نداشت!

موسیقی: نواختن پیانو در این اثر ..که باعث میشد من برای لحظاتی چشمانم رو ببندم تا شاهد قتل لاموزیکای عزیزم نباشم!!!

بازی: از نظر من بازی انجام نشده بود..حتی در حد نمایشنامه خوانی هم نبود..من یاد روخونی کتاب فارسی تو مدرسه ام افتادم!!! وقتی شما نمایشنامه رو میخونید اون حالت ها و احساس هایی که تو نمایشنامه نوشته شده رو تجسم میکنید..و روایت این 2 بازیگر فاجعه بود...کجای نمایشنامه از گفتن دیالوگ بدون حس و خیره شدن زیاد بازیگر مرد گفته شده بود..یا لبخند و خنده زیاد بازیگر زن!!!

من شخصاً پیشنهاد میکنم سری به یک کتاب فروشی نزدیک بزنید و نمایشنامه لاموزیکا دومین رو بخرین...و اصلاً فراموش کنید چه اتفاقی برای من افتاده...متن نمایشنامه و دیالوگ ها به اندازه کافی برای یه درگیری کافیه!!! مطمئنم لذت میبیرید... :)

چه خوبه که جدا جدا نقد کردی بعد خانوما این قدر به ریزه کاری
دقت می کنن ؟ واقعا ؟
دوبارهدارم سوالم و می خونم میبینم چه بعد کلماتم چیده شده ولی تغییرش

نمی دم .
۰۶ شهريور ۱۳۹۲
با تعریفایِ شما حتماً این کتابُ تهیه می کنم و میخونم و کاملاً با نظرتون نسبت به تئاتر (تئاتر بود؟ )موافقم
فقط یه سوال اسم کتاب لاموزیکا دومین هستش ؟ (منظورم رویِ کلمه ی دومینِ = domin or dovvomin)
۱۳ شهريور
جواد عزیز مرسی از اینکه خوندین:)
بله اسم کتاب لاموزیکا دومین هست...La musica deuxieme...که در برگردان اسپانیایی به فارسی..لاموزیکا ترجمه نشده ..و دومین ترجمه شده :D
la در اصل نشانه مونث هستش:) باید میشده دومین موسیقی !
۱۴ شهريور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

آقا صادق میشه خودت باشی.درسته جلال تهرانی متن رو باز نویسی کرده

اما دیگه نباید این همه تاثیر میذاشت.

من اومده بودم لاموزیکارو ببینم نه اجرای مخزن رو .هی خیره راه بری و دیالوگ بگی بدون هیچ حسی


بازیگر خانمم که افتضاح(هیچی نگم بهتره)فقط پیانو زدن نمایش خیلی زیبا بود



خلاصه این تجربه ی اولت بود اشکال نداره اما برای بار دیگه روپای خودت وایستا.
بازی و شخصیت و بی ادعا بودنت رو خیلی دوست دارم بی نهایت

ممنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" مردی که باهاش بودم، از اون مردهایی بود که با دوست دخترهاشون ازدواج نمی‌کنن. ترجیح می‌دن با دوست دختر یه نفر دیگه ازدواج کنن!"
پی گرفتن حال و هوای عجیب این روزهایم و رفتن به تماشای "لاموزیکا" .... نمایش تقریبا متوسطی بود. البته متن اصلی را نخوانده‌ام و متاسفانه دیدن نمایش، اشتیاقم برای خواندن متن اصلی را تا حدود زیادی کمرنگ کرد. از صحنه‌هایی که به نظرم خوب شده بود: . . . جایی که مرد از دیدن تصادفی زن در نزدیکی دفتر کار جدیدش می‌گفت و تعقیب کردن او . . . همینطور قبل‌تر، جایی که زن از آمدنش به هتل می‌گفت به این امید که مرد را دوباره ببیند و بعد، رفتن با آن مرد غریبه و سه شب به قول خودش مبهمی که با او گذرانده بود . . . و آنجا که زن به مرد می‌گفت: "زنگ زدم به محل کارت گفتن نیمده. سه روزه سرکار نیمده" و آن تغییر حالت ناگهانی زن که با بغض خودخواهانه‌ی یک عاشق ... دیدن ادامه » از معشوق سابقش پرسید: "کجا بودی؟" .... نمایش تمام شد و حس عجیب و مبهم این روزها همچنان ادامه دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای وقتی که یک نمایشنامه را به دلیل علاقه تان چندین و چند بار خوانده اید، دیدن چنین اجرایی، قتل عام همه تصویرهایی ست که در ذهنتان ساخته و پرداخته اید.
شخصیت پردازی و ساخت تیپ های بازیگران این نمایش، با تصویری که نویسنده نمایشنامه، خود از نقش هایش ارایه می دهد، انطباق قابل پذیرشی ندارد.
" زن- آن ماری روش، سی و پنج ساله با یک اراستگی آشکار، طریف و ساده اما گویی غیرارادی. باید به چشم بیاید که این اراستگی عادت همیشگی اوست، که او هر روز این گونه جامه می پوشد."

"مرد- میشل نوله، سی و پنج ساله... او ترسناک است چون صاعقه - حقیقت- عشق و دوست داشتنی. او بسیار زیباست، زیبایی ای که باید هم بداند و هم نداند"

اینها چند خطی از توضیحات مارگریت دوراس است در شرح و توضیح شخصیت های نمایشش. اما کارگردان این نمایش، واقعن تا چه حد، دقیقن تا چه حد به این ظرایف دقت کرده است؟
طراحی ... دیدن ادامه » لباس و بازیگری این اجرا با نگاه من ِ ببینده ی غیرحرفه ای تاتر، با فاصله ی زیادی از کیفیتی که در ذهن خود همیشه برای اجرای این نمایشنامه متصور بوده ام قرار می گیرد و حتی اجرای زنده ی پیانو هم نمی تواند نجاتی بر این لاموزیکای مصلوب باشد.

من از دیدن این اجرا ناراضی ام و دلم می خواست لاموزیکایی دقیق تر و با ظرافتی بیشتر در تمام ارکان اجرا می دیدم.
ممنون از توضیحاتتون ندا خانم مصطفایی. شنیده بودم که متن قوی ای داره اما اجرای آنچنان خوبی ازش نشده. توضیحاتتون این مطلب رو تایید میکنه. شما متن اصلی رو خوندید یا ترجمه فارسیشو؟ اگه متن اصلیشو خوندید ممنون میشم فایلش رو به من هم بدید و اگه ترجمشو خوندید ... دیدن ادامه » لطفا مترجم و انتشاراتشو معرفی کنید.
۳۱ مرداد ۱۳۹۲
@ فهیمه موسوی: پس خوشحالم که ترجمه شده چون با این حساب خوندن متن اصلی برام غیر ممکنه!:))
۰۱ شهريور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه به خودم گفتم اگر روزی با او خداحافظی کردی، برنگرد..چه خودت خداحافظ گفته باشی چه او.این گفتگوی درونم است و باورم.پای این باور ماندن درد دارد و قیمتش شاید تنهایی است..نه که کسی نباشد کنارت، اما آن که هست دیگر او نمی‌شود.
از آنطرف باز با خودم تکرار میکنم که روزی به چشمهای آدمت نگاه کن و بگو که چرا رفتی و نماندی..اگر هم بخت یارت بود که او هم چنین باوری داشته باشد، خوشبختی!

لاموزیکا را دیدم و دوست داشتم..چرا که عزیزی به نام مارگریت دوراس در یک جای دور در این دنیای بزرگ، باورهای مرا نوشته و حالا در تریای تئاتر شهر خودم، در حال نوشیدن دمنوش گل گاو زبانم، دیدم که کسانی مثل من فکر میکنند و فکرشان را به نمایش در میاورند..خوشحالم.

نمایشنامه‌ای بود که مسلما بیشتر از دو بار باید خواندش و در جاهای زیادی باید برگشت و جمله‌هایش را چندباره مرور کرد.همین ... دیدن ادامه » متن عالی را اگر جناب جلال تهرانی بازنگری کنند که دیگر میشود طوفان..خصوصا که خوب هم ترجمه شده بود.

این متن عالی دیالوگهای عالی میزاید..که ۵۵ دقیقه هوش و حواست را جمع کنی که واوی جا نیفتد..که هی نفس عمیق بکشی و بگویی: آره همینه..خودشه..! که چشمت تر شود.
بازیها را من نپسندیدم..تخت و کسل‌کننده بودند.بدون فراز و نشیب.انگار که کتاب به دست گرفته بودند و از رو می‌خواندند.
طراحی لباس را هم نپسندیدم..باور کنید با یک دست کت و شلوار شیک خاکستری و یک پیراهن زنانه از مخمل سرخ میشد تماشاچی را پرت کرد به همان هتلی که زن و مرد نمایش با هم به گفتگو نشسته بودند..پرت نشدیم اما که ! نمایشها چند وقت است طراحی لباس و صحنه را کم دارند.

این کار برای اجرا از رادیو عالی‌ست..چون واقعا اگر بازیگرها را نبینی هم لطمه‌ای به نمایش نمیخورد.

و اما موسیقی ی ی ی ی..درجه یک بود.بال و پر کار بود..خیلی جاها چشمهایم را میبستم و خودم را میسپردم به دیالوگها و موسیقی.
همین!
«نه که کسی نباشد کنارت، اما آن که هست دیگر او نمی‌شود.»

فقط همین/-
۲۸ مرداد ۱۳۹۲
چایی رو هستم! ببین این مارال خانم عظیمی چقدر کدبانو هستن که در کمتر از چهار دقیقه از سرکار اومدن، چایی دم کردن، آماده هم شده! خارق العاده اید بانو :)
۲۸ مرداد ۱۳۹۲
خدا رو شکر صاحب‌خونه هم اومد! :)

فرزانه؛ به نظر من خیلی احتمالش زیاد نیست که چیز خوبی از آب دربیاد... مثلا از "کوری" یه فیلم ساخته شده. ولی اصلا در حد خود کتاب نیست. شاید بشه گفت که داستان و عظمت این کتاب رو هم نابود کرده!

بهرنگ؛ دلگیر نشو... نظر من این بود. ... دیدن ادامه » تئاتر در جایگاه پایین‌تری از کتاب قرار داره واسه من. و هرگز لذتی که در خوندن بعضی از کتابها بردم رو توی تئاتری تجربه نکردم...
۲۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئولین سایت لطف کنند برای تمامی نمایشها خلاصه نمایش نوشته شود
درود بر شما
خلاصه نمایش و توضیحات تکمیلی به برگه نمایش اضافه شد.
با سپاس از لطف و توجه شما.
۲۷ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید