تیوال تئاتر
T30:12:50:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

ویدیو
درباره نمایش رورانس
۲۰ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
» ‎بزرگ داشت رضا مجاوری فیلمبردار پیشکسوت سینمای ایران در سومین جشنواره فیلم و تاتر هیلاج
... دیدن متن »

‎امیر شهاب رضویان دبیر سومین جسنواره فیلم و تاتر هیلاج خبر از برگزاری بزرگداشتی برای رضا مجاوری فیلمبردار قدیمی سینمای ایران در مراسم اختتامیه این جشنواره داد.
‎رضا مجاوری اول فرودین ۱۳۱۰ در تهران متولد شده است. مجاوری در ابتدا کارش را به عنوان عکاس در سینما آغاز کرده است و پس از کار به عنوان صدابردار و تدوین گر وارد عرصه فیلمبرداری شده است و  فیلم طلاق به کارگردانی گرجی عبادیا اولین تجربه  فیلمبرداری اوست. از جمله آثار شاخص وی می توان به فیلم مرثیه (امیر نادری)،سریال سلطات صاحب قران (علی حاتمی) اشاره کردبسیاری  از دستیاران وی مانند جمشید الوندی بعد ها به عنوان فیلمبردار در سینما مشغول فعالیت شده اند.
‎بزرگداشت این فیلمبردار بازنشسته سینمای ایران ۶ اسفند همزمان با مراسم اختتامیه سومین جشنواره فیلم و تاتر هیلاج در پردیس سینمایی کورش برگزار خواهد شد.

 سوابق حرفه‌ای ( فیلمبرداری)

١-  طلاق / مدیر فیلمبرداری / بلند  / کارگردان: گرجی عبادیا
٢-  پاتو اندازه گلیمت دراز کن / مدیر فیلمبرداری/ بلند  / کارگردان: گرجی عبادیا
٣-  دختری از ساری/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: گرجی عبادیا 
٤-  مقصر پدرم بود/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: رضا صفایی 
۵-  احمد چوپان/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: عباس کسایی 
٦-  دنیای قهرمانان/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
٧-  پنجه آهنین/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: میر صمدزاده
٨-  توبه / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید 
٩-  رنگین کمان / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
١٠- قوس و قزح /  مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
١١- مروارید/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید 
١٢- سه فراری/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: آرامائیس آقامالیان
١٣- سه تا جاهل/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: پرویز نوری
١٤- یک میلیونر و دو مفلس / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: محمد متوسلانی
١۵-فریاد انسان‌ها / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: نادر قانع
١٦- دنیای جوانان / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: خراسانچی
١٧-رستم در قرن اتم/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: مهدی میر صمدزاده
١٨-طلوع انفجار/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: پرویز نوری
١٩-  خوشگله/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
٢٠- باباکوهی / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: داود ملاپور
٢١- سرسخت/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
٢٢-قدیر/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: رضا علامه‌زاده
٢٣- روسیاه  / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
٢٤- انگشت‌نما/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: اسماعیل پورسعید
٢۵- مردی در آتش/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: نادر قانع
٢٦- سیاه بخت / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: عباس کسایی 
٢٧- مرثیه/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: امیر نادری
٢٨- شب زخمی/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: محمد صفار
٢٩- رنگ اول/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: نظام ناظمی
٣٠- رها شدگان / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: تهمینه میلانی
٣١- ابراهیم در گلستان/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: ایرج امامی
٣٢- کشتی نوح / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: خسرو پرویزی
٣٣- یک جو غیرت / مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: علی آزاد
٣٤- در آمریکا اتفاق افتاد/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: حسن هیوارد و جواد قائم‌مقامی
٣۵- خرد جان/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: دانش
٣٦- امیرکبیر/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: علی حاتمی
٣٧- ملیجک/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: علی حاتمی 
٣٨- میرزا رضای کرمانی/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: علی حاتمی 
٣٩- فدایی/ مدیر فیلمبرداری/ بلند / کارگردان: علامه‌زاده
٤٠- سلطان صاحبقران/ مدیر فیلمبرداری/ سریال/ کارگردان: علی حاتمی
٤١- مرد اول/ مدیر فیلمبرداری/ سریال/ کارگردان: پرویز کاردان 
٤٢- نوروز نامه/ مدیر فیلمبرداری/ سریال/ کارگردان: پرویز کاردان 
٤٣- ٢ + ٢ / مدیر فیلمبرداری/ سریال/ کارگردان: پرویز کاردان
٤٤- طبل تو خالی / مدیر فیلمبرداری/ سریال / کارگردان: نجیب‌زاده 

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش فروش هفته سوم اجراى "خانه اى در انتهاى خیابان بهار"
.
فروش روزهاى آغازین هفته سوم نمایش آغاز شده و علاقه مندان به تماشاى این نمایش مى توانند بلیت مورد نظر خود براى روز هاى جمعه ٦ الى سه شنبه ١٠ اسفند را با تخفیف ویژه در سایت تیوال تهیه نمایند.
.
همچنین دانشجویان براى استفاده از تخفیف دانشجویى مى توانند از یکشنبه تا چهارشنبه هر هفته، قبل از اجرا به گیشه تماشاخانه ایرانشهر مراجعه نمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توجه: گروه نمایش آخرین نامه از تماشاگران محترمی که به دیدن این نمایش می آیند درخواست دارد که به دلیل ترافیک و محدودیت محل پارک برای اتومبیل در نزدیکی سالن و با توجه به اینکه درب سالن رأس ساعت مقرر بسته خواهد شد، لطفاً ۳۰ دقیقه قبل از شروع نمایش در سالن حاضر باشید. درهاى سالن پس از بسته شدن و شروع نمایش به هیچ عنوان باز نخواهد شد و بلیت از درجه اعتبار ساقط مى شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایشنامه‌خوانی خواستگاری
به گزارش روابط عمومی
» خواستگاری آنتوان چخوف نمایشنامه خوانی می‌شود
... دیدن متن »

نمایشنامه خواستگاری اثر نویسنده شهیر روس آنتوان چخوف در سالن استاد خسرو شکیبایی خوانده می شود.
خواستگاری با کارگردانی حسام کلانتری و نقش خوانی لیلا ایرانی، جوانه دلشاد، علیرضا رحیمدل، حسام کلانتری و آرمین نصیری از ۱۴ تا ۱۷ اسفند ماه جاری در سالن استاد خسرو شکیبایی نمایشنامه خوانی می شود.
این اثر که کاری از گروه تئاتر صلح و گروه تئاتر هیچ به شمار می رود با همکاری دانشگاه علمی کاربردی فرهنگ و هنر واحد ۴۶ آماده شده است.
در این نمایشنامه خوانی زهرا شایان فر به عنوان مشاور کارگردان، نیما کزازی و نگار افراشته به عنوان دستیار کارگردان، مجید محبوبی راد به عنوان عکاس و شهرزاد علی محمدی و ترمه یعقوبی به عنوان طراح گرافیگ همکاری دارند.
سالن استاد خسرو شکیبایی در نشانی میدان انقلاب، خیابان جمالزاده شمالی، کوچه بزمه، پلاک ۳ واقع شده و اجرای نمایشنامه خوانی خواستگاری در روزهای ۱۴ تا ۱۷ اسفند ساعت ۱۸ انجام می شود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من یه بلیط دارم برای نمایش اخر/ ردیف اول / سانس ساعت شش/ یکشنبه 08/12/95
اگر مایل به خرید هستید اعلام فرمایید. ایمیل: karimi.of.elnaz33@gmail.com
من دوتا بلیط میخواستم که موفق نشدم بگیرم، اگر یه بلیط اضافه هم باشه تو این ردیف مایلم بگیرم
باسپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
******************************************************************************************************
با سلام یک عدد بلیت برای نمایش (((آخرین نامه))) ردیف ششم برای امروز 5شنبه 05/12/1395ساعت 18 موجود است.
دوستان علاقه مند در صورت تمایل به شماره 09212291846 پیامک بفرمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش مدارِ بسته
به گزارش روابط عمومی نمایش
» «مدار بسته» نقد و بررسی شد
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی نمایش «مداربسته»، جلسه نقد و بررسی نمایش «مدار بسته» به کارگردانی و نویسندگی پگاه طبسی نژاد شب گذشته پس از پایان نمایش  توسط کانون ملی منتقدان تئاتر ایران برگزار شد.
در ابتدای این جلسه، علی جعفری کارشناس و منتقد تئاتر گفت: بنده بنابه یک توفیق اجباری هفته قبل و در جای دیگری با اینکه نمایش را ندیده بودم درباره آن با کارگردان اثر صحبت کرده بودم بنابراین من این نمایش را با یک پیش زمینه ذهنی دیدم و خب این خیلی در نظرات من تاثیرگذار است. به عقیده من «مدار بسته» بیش از هرچیزی برآمده از یک دغدغه خصوصی و محفلی و حاصل تفکرات یکسری آدم ها با تخصص، ذات و نگاه شغلی مشخص است. همه ما در دوره هایی از زندگی مان دچار بحران هویت می شویم و همیشه این سوال همراهمان است که خب ما چکاره ایم؟ قراراست چکاره شویم؟ حالا این دغدغه و هویت برای کسانی که دغدغه بازیگری دارند بحران هویت شکل دیگری پیدا می کند.
وی افزود: بنظر می رسد ایده نمایش این است که یکسری افراد قراراست بازیگر شوند و رویای بازیگری دارند و ویدئویی از خودشان ضبط می کنند و این ایده در یک قالب تکنولوژیک اجرا شده است. تصویری که در این نمایش نشان داده می شود، آدم ها را از سطح، به عمق و از عمق به سطح می برد منتها مسئله این است که معلوم نیست که مخاطب چقدر می تواند همراه این رفت و آمد باشد. به عقیده من این نمایش برای مخاطب عام طراحی نشده است. به عبارتی این نمایش که بسیار هم منظم و مرتب است و شروع بسیار خوبی هم دارد دچار یک اتفاق برآمده از شرایط تئاتر و برای مخاطب معمول تئاتر طراحی نشده است. احتمالا تنها بخشی که بازیگران نقش بازیگران معروف در برخی از فیلمهای مشهور را بازی می کنند برای مخاطب عام جذابیت دارد.
این منتقد تئاتر ادامه داد: همانطور که اشاره کردم شروع نمایش بسیار شگفت آور و جذاب است و می تواند نوید بخش باشد ولی از یک جایی به بعد دستش برای مخاطب رو می شود و بنطرم این نقص باید برطرف شود. حتی به نظرم مخاطب از آخر نمایش به اندازه اول آن لذت نمی برد چون در دقیقه های آخر مخاطب نوعی حس خستگی و رخوت پیدا می کند. بنده با فرم تکرار که فرم مورد علاقه کارگردان است مشکلی ندارم من با تکرار در زمان که نوعی حس رخوت می دهد مشکل دارم.
وی در پایان گفت: در طراحی میزانسن کار، اینکه آدم ها هرلحظه همدیگر را ماسکه می کنند بسیار با متن نمایش همخوانی دارد وبنظرم بسیار طراحی مناسبی برای کار است ولی درپایان متن، با کورسوی امیدی که گذاشته می شود موافق نیستم و بنظرم باید مونولوگ انتهایی نمایش تغییراتی بکند. البته بنده در مقام منتقد کارم پیشنهاد دادن نیست ولی فکر می کنم کارگردان باید برای آخرهای نمایش فکری کند.
پس از جعفری، پگاه طبسی نژاد، نویسنده، طراح و کارگردان اثر در ابتدای سخنانش با اشاره به چگونگی نگارش متن گفت: در «مداربسته» اینگونه نبوده است که متن و ایده اجرا از ابتدا درهم تنیده شده باشند و ساختار متن مشخص بود ولی در طول کار فرم متن تغییر پیدا می کرد در واقع متن با اتفاقات صحنه پیش می رفت.
وی افزود: من به مدیوم تئاتر نگاه دیگری دارم و همیشه برایم جذاب بوده که بدانم آیا می شود زاویه دید تماشاگر را تغییر داد. در این کار هم بدون اینکه بخواهم بازیگران را ابژه کنم دنبال این کار هستم و حاصل این تلاش، ثمره سال ها علاقه و پژوهش من است. ضمن اینکه یکی از فرم ها و دغدغه های مورد علاقه من تکرار است. دوسال قبل، قرار بود اجرایی از نمایشنامه شاه لیر با حدود 20 بازیگر تازه کار داشته باشم که به دلایلی این کار متوقف شد و اجرا نشد در همان زمان برایم این سوال مطرح شد که بهترین شاه لیر، بهترین هملت و خیلی از بهترین های دیگر چگونه شکل می گیرد؟
طبسی نژاد در پاسخ به جعفری درباره مخاطب نمایش توضیح داد: مخاطب خاص این نمایش لزوما تئاتری نیست و می تواند یک مهندس یا کارشناس ادبیات باشد که با بخش هایی از نمایش همزاد پنداری کند. نکته دیگر اینکه برخلاف نظر خیلی ها این نمایش Visual art و یا یک پرفرومنس نیست و دقیقا یک تئاتر است و تمام ویژگی های یک تئاتر را دارد. «مداربسته» یک نمایش مهندسی شده است که برای هرصحنه آن برنامه ریزی صورت گرفته است.
این کارگردان تئاتر ادامه داد: یکی از آرزوهای من این بود که می شد کار را در ۳ یا ۴ ساعت اجرا کنم. چون فرم کار برپایه تکرار و مدل آن یک مدل durational  است. مگر ممکن است ما بتوانیم از رخوت و تکرار فرار کنیم.  علاوه براینکه ما در این نمایش داستانک های کوتاه داریم ولی قصه تعریف نمی کنم.
وی در پایان اضافه کرد: به عقیده من فضای تئاتر امروز ما بیشتر به سمت سرگرمی رغبت دارد و ما کمتر به کارهای durational عادت داریم. من صحنه آخر را بارها نوشتم و درنهایت چیزی که الان روی صحنه اجرا می شود راضیم کرد. به عقیده من تماشاگر با مونولوگ های اخر نمایش می تواند تکان بخورد و تحت تاثیر قرار بگیرد.
در انتهای این جلسه، صبا علیزاده، آهنگساز اثر گفت: بنا به نقد اقای جعفری،  من فکر می کنم رخوت و خستگی آخر نمایش شبیه حس بازیگران و رخوتی است که در آن گیرافتاده اند بنابراین می شود گفت این رخوت و خستگی کاملا عمدی بوده است.ما همیشه عادت داریم از موقعیتی که خسته مان می کند فرار کنیم، به چیزی فکر نکینم، حوصله مان سرنرود و خب بخش های آخر نمایش ما ار مجبور می کند در این فضا قرار بگیریم. ضمن اینکه به عقیده من هرگونه مخاطبی می تواند این نمایش را ببیند چون هرکسی می تواند با موضوع هویت درگیر باشد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
فروش جمعه، شنبه، یکشنبه و دوشنبه هم اکنون باز شده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
حالا چرا انقد گرون؟
تورم شب عیده؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم: اجرای نمایش "باغ آلبالو" در روز سه‌شنبه ۱۰ اسفندماه لغو شده‌است.
خریداران محترم می توانند با ایمیلی به پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com دربرگیرنده شماره پیگیری، شماره کارت و نام صاحب کارت، بلیت خود را لغو فرمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنامه هفتگى صفحات مجازى گروه تئاتر اگزیت
شنبه: نقد نمایش هاى روى صحنه
دوشنبه: مقاله
سه‌شنبه: پیشنهاد موزیک
چهارشنبه: پیشنهاد فیلم
پنجشنبه: مقاله
جمعه: معرفى کتاب

وبسایت اگزیت (نشریات):
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html

کانال تلگرام اگزیت:
https://t.me/exittheatrechannel

اینستاگرام اگزیت:
https://www.instagram.com/exittheatre/
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینگمار برگمان کارگردان تئاتر
یکی از پرکارترین کارگردان‌های تئاتر سوئد و جهان

منبع: وبسایت رسمی اینگمار برگمان در سوئد
ترجمه‌ی گروه تئاتر اگزیت- شیرین میرزانژاد

به عنوان یک تئاتری، شهرت برگمان احتمالاً بیش از همه به خاطر اجراهایش از آثار کلاسیک تئاتر است. شکسپیر، مولیر، ایبسن و استریندبرگ همگی تاثیر شگرفی بر او داشته‌اند، نه تنها بر کارش در تئاتر، بلکه بر دستاوردهای هنری‌اش به طور کلی. توانایی استثنایی برگمان در تفسیر و کشف زوایای جدید در درام‌های تاریخی و زندگی بخشیدن به آنها و ارتباطشان با عصر ما، او را تبدیل به یکی از بزرگترین کارگردان‌های تئاتر کرده است. برای برگمان کار و ماهیت آن -که او آن را مقصود نویسنده در پس نمایشنامه می‌داند- یکی از سه ستون تئاتر را در کنار بازیگران و تماشاگران تشکیل می‌داد.

او سوءظنی عمیق نسبت به تمام اشکال نمایشی و فریبنده در تئاتر داشت. از دیدگاه برگمان تئاتر باید رابط «انسان» با «انسان» باشد نه هیچ چیز دیگر، که همین موجب فاصله گرفتن او از کارگردان‌هایی همچون پیتر بروک، جیورجیو استرلر [Giorgio Strehler] و فرانک کاستروف [Frank Castorf] می‌شد. در عوض، شخصیت‌های تئاتری که خود را مدیون آنها می‌دانست، چهره‌های برجسته‌ی سوئدی مانند تورستن هامارن [Torsten Hammarén]، الف سیبرگ [Alf Sjöberg] و اولوف مولاندر [Olof Molander] بودند. هامارن به این دلیل که به او آموخت چطور «بی‌احساس، شفاف و روش‌مند» کار کند و سیبرگ و مولاندر به خاطر تولید نمایشنامه‌های شکسپیر و استریندبرگ.
با وجود اینکه خود برگمان مانند مکس راینهارت مخالف این بود که یک شیوه‌ی خاص می‌تواند برای تمام نمایشنامه‌ها قابل اجرا باشد، در نگاهی دقیق‌تر عناصر و شیوه‌هایی تکرار شونده وجود دارند که می‌توانند در مجموع به عنوان شیوه‌ی کارگردانی برگمانی توصیف شوند. در سال‌های اولیه‌ی کارش، چهارچوب تولید مشخصی وجود داشت که ویژگی‌ آن صحنه‌پردازی ابتدایی، انتخاب‌های تفسیری، حساسیت نسبت به ریتم نمایش و واکنش تماشاگران، و استفاده‌ی هماهنگ از طراحی صحنه و بازیگران برای ایجاد یک کلیت بصری بود. برگمان در کشش مشتاقانه‌اش به پرده‌برداری از ماهیت هر نمایشنامه، از برش زدن و حذف کردن که اغلب هم شدید و موثر بود ابایی نداشت. در نمایش‌های برگمان بازیگر عملاً نقشی اساسی داشت. او کنش را در جایی قرار می‌داد که آن را نقطه‌ی مرکزی می‌نامید، قسمتی از صحنه که احساس می‌کرد بازیگر بیشترین تاثیر را بر روی تماشاگر خواهد داشت. روش دیگر استفاده از بازیگران برای چند برابر کردن نمایشی بودن کار بود: بازیگران حتی در صحنه‌هایی که در آن شرکت نداشتند، اغلب روی صحنه به عنوان شاهدانی ساکت حضور داشتند. به این ترتیب برگمان به تماشاگران امکان می‌داد که در آیین جادویی‌ای که هرگز جذابیتش را برای او از دست نداد شرکت کنند، آیینی که طی آن بازیگران به نقش‌هایشان جان می‌بخشیدند.

همه‌ی این‌ها با تئاتر عروسکی آغاز شد. او در سن ۱۱ سالگی شروع به تجربه‌ی تئاتر عروسکی کرد و بعدها پیش از ورود به تئاتر «واقعی» در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ آن را در سطح بالا و ماهرانه‌ای گسترش داد. برگمان از همان ابتدا تحت تاثیر بزرگان کشورش قرار داشت، اَلف سیبرگ که «کلاس بزرگ و کلاس کوچک» [Big Klas and Little Klas] اولین تجربه‌ی تئاتری‌اش در تئاتر رویال دراماتیک در سال ۱۹۳۰ بود، و اولوف مولاندر که برگمان نمایش «نمایشنامه‌ی رویایی»‌اش را «سنگ بنای تمام تجربیات تئاتری» می‌داند.
لارس هنسون [Lars Hansson] که در ماستر اولوفگاردن [Mäster Olofsgården] در استکهلم کار می‌کرد، به وضوح می‌گوید که چرا تئاتر در سال ۱۹۳۸ گامی بزرگ به جلو برداشت: «ماستر اولوفگاردن با برگمان ۱۹ ساله اقبالی بسیار خوش پیش رو داشت.» برگمان در دانشگاه استکهلم در جلسات سخنرانی مارتین لام [Martin Lamm] درباره‌ی استریندبرگ شرکت کرده بود، اما جز تئاتر عروسکی تجربه‌ای دیگری از خود نداشت.
برگمان خیلی زود لام و خانه‌ی پدری‌اش را به مقصد زندگی تئاتری در ماستر اولوفگاردن ترک کرد. نخستین کار تئاتری او «رهسپار» اثر ساتون وِین [Sutton Vane] بود. شایعات درباره‌ی سیستم تمرین سخت و دقیق برگمان، زبان بی‌پروای او و خُلق خشن‌اش به سرعت پخش شد و نام مستعاری را برای او رقم زد که در طول عمر حرفه‌ایش با او باقی ماند: «کارگردان اهریمنی».
دوره‌ای که برگمان در ماستر اولوفگاردن  گذراند، دوره‌ای موفقیت‌آمیز بود. برگمان برای اولین بار آثار شکسپیر و استریندبرگ را کارگردانی کرد و کارهایش ظرف مدت کوتاهی توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد. اسکار ریدکویست [Oscar Rydqvist] از روزنامه‌ی سوئدی آخرین اخبار درباره‌ی نمایش مکبث که برگمان در آن بازی هم کرده بود گفته بود: «تئاتر آماتور داریم تا تئاتر آماتور. ماستر اولوفگاردن جزء دسته‌ی دوم است.»
شهرت ... دیدن ادامه » برگمان افزایش می‌یافت و وقتی یکی از برجسته‌ترین تئاترهای کودک سوئد در سال ۱۹۴۱ با نام ساگوتئاترن [Sagoteatern] افتتاح شد و در مرکز شهروندی استکهلم نمایش‌هایش را به روی صحنه می‌آورد، برگمان به عنوان سرپرست آن انتخاب شد. اولین نمایشی که کارگردانی کرد، «جعبه‌ی آتشزنه» بود و درست دو هفته پس از آن کوچک‌ترین کمپانی تئاتری استکهلم در آن زمان در همان محل افتتاح شد. اولین نمایش آن «سونات روح» بود که اولین همکاری برگمان با گانر بیِرنستراند [Gunnar Björnstrand] را رقم زد. نمایش علیرغم دریافت نقدهای مثبت، در گیشه موفق نبود و پس از یک هفته تعطیل شد و برگمان به تئاتر کودک بازگشت. در مجموع، برگمان هفت نمایش در مرکز شهروندی به روی صحنه برد.
در سال ۱۹۴۰ برگمان با مرکز دانشجویان استکهلم ارتباطی برقرار کرد که پیشرفتی قطعی در فعالیت حرفه‌ایش به حساب می‌آید. او هم به بازیگران حرفه‌ای دسترسی پیدا کرد و هم به دانشجویان مدرسه‌ی تئاتر رویال دراماتیک. اینجا بود که با افرادی آشنا شد که تا سالهای سال با آنها همکاری کرد، از جمله ارلاند یوزفسون [Erland Josephson]، بیرگر مالمستن [Birger Malmsten] و اولف یوهانسون [Ulf Johanson]. در سال ۱۹۴۲، برای اولین بار نمایشی را کارگردانی کرد که خودش نوشته بود: مرگ پانچ. در طول ده سال پس از آن دست‌کم نه نمایشنامه‌ی دیگر نوشت که شش تای آنها را کارگردانی کرد و به روی صحنه برد. مهارت برگمان در نویسندگی اولین شغل او را در سینما به عنوان فیلمنامه‌نویس و دستیار کارگردان در سْوِنسک فیلمینداستری [Svensk Filmindustri] رقم زد.
 در سال ۱۹۴۳ برگمان به دراماتیست استودیو [Dramatist Studio] پیوست که بریتا فون هورن [Brita von Horn] نیروی پیش برنده‌اش بود. در آنجا نمایشنامه‌هایی از نویسندگان سوئدی را کارگردانی کرد که برخی از آنها نویسندگان نوظهور بودند. برگمان در تئاتری دیگر در استکهلم به نام تئاتر بلوار نمایش «اتاق هتل» را کارگردانی کرد که مورد استقبال عمومی قرار گرفت.
در سال ۱۹۴۴ برگمان سرپرستی تئاتر شهر هلسینگبورگ را به عهده گرفت و به این ترتیب در سن ۲۶ سالگی جوان‌ترین رئیس یکی از تئاترهای اصلی اروپا شد. این تئاتر که به تازگی بودجه‌ی دولتی‌اش را از دست داده بود، در آستانه‌ی نابودی قرار داشت. وظیفه‌ی او این بود که تماشاگران را به این تئاتر بازگرداند. در نتیجه رپرتوار این تئاتر به گفته‌ی خود برگمان «به شکل بیشرمانه‌ای پوپولیستی» شده بود. از استریندبرگ همیشه در صحنه و شکسپیر گرفته تا نخستین اجراهای نمایشنامه‌های سوئدی مانند «هاری» اثر اوله هدبرگ [Olle Hedberg] و «مرثیه» اثر بیورن اریک هویر [Björn-Erik Höijer]. سیل نمایش‌ها بود که به سرعت تولید می‌شد و دوره‌ی تمرین‌ها کوتاه بود. هرچند، بازیگران که برخی از آنها به دنبال برگمان از استکهلم آمده بودند، به قوانین سختگیرانه و نظم کاری کارگردان عادت داشتند. شمار تماشاگران افزایش یافت و یک سال بعد تئاتر بودجه‌ی دولتی‌اش را بازیافت.
برگمان پس از دوره‌ای که در هلسینگبورگ کار می‌کرد، نمایشنامه‌ی خودش به نام «ریچل و دربان سینما» را به عنوان کارگردان میهمان در سالن کوچک تئاتر شهر مالمو به روی صحنه برد. در سال ۱۹۴۶ از او دعوت شد تا در تئاتر شهر گوتنبرگ که در آن زمان سیاسی‌ترین تئاتر سوئد بود ، تحت نظر تورستن هامارن کارگردانی کند. برگمان و هامارن اغلب به شدت با یکدیگر درگیری و اختلاف نظر داشتند و هامارن برگمان را یک «نابغه‌ی شهرستانی» می‌دانست. برگمان بعدها قدردانی خود را به رئیس سابق خود نشان داد: «تورستن اصول اساسی صحنه‌پردازی را به من آموخت. او مرا قاطعانه از هرگونه توهم غوطه‌ور شدن در احساسات دور کرد.»
پس از گذشت تنها دو سال از کار در تئاتر شهر گوتنبرگ، اِبه لینده [Ebbe Linde] منتقد درباره‌ی برگمان نوشت:«هنگامی که پای کارگردانی بازیگران، عظمت، ایده‌ها و درک متن به میان می‌آید، به سختی می‌توان کسی را در این کشور نام برد که برتری بی چون و چرایی بر این اعجوبه داشته باشد.»
یکی از نمایشنامه‌نویسانی که آثارشان به روی صحنه رفت، آلبر کامو بود که کارگردانی برگمان از کالیگولایش مورد استقبال گسترده‌ای قرار گرفت. اما از سوی دیگر، نمایشنامه‌هایی که خودش نوشته بود، مانند «روز زود تمام می‌شود» و «به سوی هراسم» با استقبال کمی مواجه شد. در دوران کارش در گوتنبرگ سفرهایی نسبتاً طولانی به پاریس داشت که در همان جا با «کمدی فرانسز» [Comedie Française، از معدود تئاترهای دولتی فرانسه واقع در پاریس] آشنا شد و مولیر را کشف کرد.
در همین زمان کم‌کم کار برگمان در سینما در تئاترش بازتاب پیدا کرد و بالعکس تاثیر تئاترش در سینما نیز دیده می‌شد. به عنوان مثال، سایه‌هایی را به شکل اشباح نمایش می‌داد که در بسیاری از فیلم‌هایش از آن استفاده کرده است.
در سال ۱۹۵۰ موقتاً به استکهلم بازگشت تا در تئاتر تازه تاسیس «اینتیما»ی [Intima Teatern] لورنس مارمستد [Lorens Marmstedt] کارگردانی کند. او «اپرای سه پولی» را در آنجا اجرا کرد که تنها نمایشی بود که از برشت اجرا کرد. پس از مدتی کوتاه در تئاتر رویال دراماتیک با نمایش «نور در کلبه» و دوره‌ای به عنوان میهمان در تئاتر شهر نورکوپینگ، در سال ۱۹۵۲ به اسکان [منطقه‌ای در سوئد] بازگشت و در آنجا به عنوان کارگردان و مشاور هنری تئاتر شهر مالمو منصوب شد.
برگمان این دوره را به عنوان بهترین دوران عمر حرفه‌ایش توصیف می‌کند، چرا که اختیار کامل به او داده شده بود. این دوران موفقیت و درخشش او را به عنوان کارگردان تئاتر رقم زد: «پیرگینت» [Peer Gynt]، «انسان‌گریز» و «دون‌ژوان» در میان نمایش‌هایش در مالمو در تاریخ تئاتر سوئد جایگاهی ماندگار یافتند.
 همین جا بود که آنسامبل کمی تغییریافته‌ی برگمان شروع به شکل گرفتن کرد که از جمله اعضای آن هریت اندرسون [Harriet Andersson]، گانل لیندبلوم [Gunnel Lindblom]، نایما ویفستراند [Naima Wifstrand]، بیبی اندرسون [Bibi Andersson]، اینگرید تولین [Ingrid Thulin] و مکس فون سیدو [Max von Sydow] بودند. فون سید و که برای اولین بار در پیرگینت با برگمان همکاری کرد، نقش اول را در این نمایش به عهده داشت که مورد توجه و تحسین منتقدان قرار گرفت. در همین دوران برگمان تلفیق سینما و تئاتر مشهور خود را گسترش داد. به این ترتیب اعضای آنسامبلش در طول فصل اجرا روی صحنه بازی می‌کردند و در تابستان در فیلم‌های برگمان. او شیوه‌ی کارگردانی متواضعانه‌ای را نیز در پیش گرفت که خود در آن «چشم بازیگران از بیرون صحنه بود که می‌توانند بر اساس آن واکنش نشان دهند». رپرتوار او طیف گسترده‌ای از کمدی‌های محبوب و اپرت‌‌ها تا آثار استریندبرگ را پوشش می‌داد. شهرت او در سطح جهانی نیز گسترش یافت، خصوصاً «فاوست» و «پیرگینت» که در خارج از کشور به عنوان میهمان به روی صحنه رفتند.
پس از ترک مالمو برگمان به مدت دو سال تنها بر روی سینما متمرکز شد. در سال ۱۹۶۱ با نمایش مرغ دریایی در تئاتر رویال دراماتیک به صحنه بازگشت. سطح انتظارات از او در اولین ماجراجویی‌اش با چخوف بالا بود، اما به دنبال استقبال نه چندان گسترده، موقتاً تئاتر رویال دراماتیک را ترک کرد تا به سراغ اپرایی متوسط و جدید برود و در اپرای رویال سوئد «سلوک ریک» [Rake’s Progress] را به روی صحنه آورد. اجرای موفقیت‌آمیزی بود، اما پس از آن تا سال ۱۹۹۱ که «خادمان باکوس» را به روی صحنه آورد، به اپرا بازنگشت. در این مدت در سال ۱۹۷۵ «فلوت سحرآمیز» را برای تلویزیون کارگردانی کرد.
در سال ۱۹۶۳ برگمان ریاست تئاتر رویال دراماتیک را پذیرفت. اولین نمایش در دوران مسئولیت او اولین اجرای «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» اثر ادوارد البی در اروپا بود. پس از آن نمایش‌های معاصر دیگری هم به روی صحنه رفتند که از جمله‌ی آنها اولین اجرای «سه چاقو از وی» اثر هری مارتینسون [Harry Martinsson] بود. در سال ۱۹۶۷ برگمان در اسلو کارگردان میهمان بود و «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» را در تئاتر ملی به روی صحنه برد. در سال ۱۹۷۰ در لندن کارگردان میهمان بود و لارنس اولیویر او را ترغیب کرد تا هدا گابلر را در تئاتر ملی با بازی مگی اسمیت [Maggie Smith] در نقش اصلی به روی صحنه بیاورد. در بازگشت به تئاتر رویال دراماتیک، برگمان به طور متوسط هر سال یک نمایش را کارگردانی کرد تا زمانی که در سال ۱۹۷۶ آنجا را ترک کرد.
  شیوه‌ی کارگردانی سختگیرانه‌ی برگمان و امتناع از سیاسی‌سازی کارهایش از اتهام گروه‌های تئاتری آزاد و رادیکال که در حال قدرت‌ گرفتن بودند در امان نماند. او نسبت به انتقاد بی‌توجه هم نبود. در سال ۱۹۶۹ یکی از سیاسی‌ترین کارهایش، وویتسک را به روی صحنه آورد و تماشاگران را به تمرین‌های عمومی‌اش دعوت کرد. سه سال پیش از آن هم «بازپرسی» پیتر وایس [Peter Weiss] را کارگردانی کرده بود. با این حال نمایشنامه‌نویسی که برگمان مدام به او بازمی‌گشت، استریندبرگ بود و در طول این مدت دست‌کم چهار نمایشنامه‌ی این استاد را به روی صحنه برد.
 
در طول تمرین «رقص مرگ» در تئاتر رویال دراماتیک، برگمان به اتهام فرار از مالیات توسط پلیس دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت و چندی بعد از وی رفع اتهام شد. او تصمیم گرفت که از سوئد برود. پس از مدت کوتاهی زندگی در لس‌آنجلس، به مونیخ رفت و در سال ۱۹۷۷ اولین نمایش‌ خود را در رزیدنزتئاتر [Residenztheater] به روی صحنه آورد. با وجود تسلط نسبی‌ برگمان بر زبان آلمانی، زبان برایش مشکلاتی به وجود آورد. در نتیجه اکثر ۱۱ نمایشی که در مونیخ به روی صحنه آورد، اثر نویسندگانی بودند که برگمان از پیش آنها را می‌شناخت، مانند ایبسن، استریندبرگ و مولیر. برای نخستین بار پس از «نقاشی چوب» در سال ۱۹۵۵، یکی از آثار خود را اجرا کرد: درام تلویزیونی «صحنه‌هایی از یک ازدواج» برای صحنه اقتباس شد و در کنار بخش‌هایی از «خانه‌ی عروسک» و «میس جولی» [Miss Julie] اجرا شد. در دوران فعالیتش در مونیخ نقدهای گوناگونی دریافت کرد که برخی از آنها به کنایه او را اینگمار مقدس خطاب می‌کردند. اما از سوی دیگر تماشاگران مشتاق‌تر بودند.
در سال ۱۹۸۴ برگمان به تئاتر رویال دراماتیک در سوئد بازگشت. با مرگ اَلف سیبرگ در سال ۱۹۸۰، برگمان نزدیک‌ترین کارگردان به سنت «تئاتر رویال دراماتیک» بود. به خاطر احترام و تحسینی که برگمان نسبت به سیبرگ داشت، پیش از آن تنها یک بار دست به اجرای آثار شکسپیر در تئاتر رویال دراماتیک زده بود: «شب دوازدهم» در سال ۱۹۷۵. اما دیگر زمانش فرا رسیده بود. شاه لیر با بازی یارل کوله [Jarl Kulle] در نقش اصلی اولین تولید او پس از بازگشت بود.
شاید مشهورترین تولید برگمان در تئاتر رویال دراماتیک هملت باشد که به گفته‌ی خود کارگردان «یکی از مهم‌ترین و عصبانی‌ترین کارهایش بود.» با این حال نمایش نقدهای متفاوتی دریافت کرد. در «داستان زمستان» سال ۱۹۹۴، برگمان شکسپیر را با نویسنده‌ی سوئدی اوایل قرن ۱۹، کارل یوناس لُوی المکویست [Carl Jonas Love Almqvist] درآمیخت. یک بار دیگر استریندبرگ و مولیر همیشگی در رپرتوار جای گرفتند. این در حالی بود که ایبسن باید به خداحافظی برگمان با او در سال ۲۰۰۲ با اجرای «ارواح» با بازی پرنیلا آگوست [Pernilla August] در نقش خانم الوینگ رضایت می‌داد. تقریباً تمام نمایش‌های این کارگردان در این دوره در سرتاسر جهان به عنوان میهمان اجرا شده است.
دشواری جدا شدن از تئاتر برای برگمان مشهود بوده است. مدت‌ها پیش از «ارواح»، بسیاری از کارهای او به عنوان آخرین کارش اعلام شدند. در مصاحبه‌ای از ماری نیرِرود [Marie Nyreröd]، برگمان از بی‌میلی‌اش نسبت به دست کشیدن از کار می‌گوید. «وقتی حرف تئاتر به میان می‌آید، بدتر هم هست. من به تئاتر بیشتر وابسته‌ام تا به سینما. واقعاً دوست دارم که کار تئاتر را ادامه دهم. اما می‌دانم که ادامه نخواهم داد.»

http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
https://t.me/exittheatrechannel
محمد رحمانی و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه از روز پنج‌شنبه ۵ اسفندماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک پیشنهاد کوچک :
با سپاس فراوان از تمامی گروه نمایش که اشکار است با کوشش و تمرین زیاد وارزش قایل شدن برای وقت مخاطب چنین اثر خوبی را ارایه کردند .
خانم افروز گرامی تقاضا دارم سیگارهای نمایش را به سیگارهای الکترونیکی و یا هر چیز دیگری تبدیل کنید چرا که برخی تنگی نفس یا به هردلیلی با دود سیگار مشکل دارند و به هرصورت سیگار در فضای بسته مناسب نیست بازم سپاس.
پژمان عبدی این را خواند
میثاق زارع این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار بامعنا و پرمفهوم بود. حتما ببینید و لذت ببرید. عالی عالی عالی
رضا تهوری و پژمان عبدی این را خواندند
میثاق زارع این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشى جذاب از هر نظر؛ طراحى صحنه با رنگهایى شاد که تا آخر نمایش هنوز چیزهایى براى کشف کردن داشت،طراحى لباسهایى مناسب با شخصیت ها و فضا، بازی هایى شسته رفته که مشخص بود از زیر دستان کارگردانى حرفه اى و دقیق گذشته اند و متنى که من رو یاد خرده جنایتهاى زناشوهرى انداخت و باز هم دوست داشتنى بود، انصافا به شخص من هم چسبید هم آموختم. موفق باشید گروه خوب "ال نینو"
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من اینکه یه کارى ببینى که هم حس نوستالژى برات داره هم بتونه شادت کنه جدا از هر نقد کارشناسانه اى که در تخصص من نیست کار خوبیه من که لذت بردم همه عالى بودن پیشنهاد میکنم ببینید حتما
امیرمسعود فدائی ، farhad riazi و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم ایکس _ مالیخولیایی بی جغرافیا

خانم ایکس داستانی است از همهمه های ذهنی و مالیخولیای زنی که دایم در حال کابوس دیدن است.کابوسهایی که تمامی ندارد و روح زن را می ساید.
مونولوگ خانم ایکس در سه اپیزود به نمایش در می آید؛ سه اپیزودی که زن را در مصاف با کار، همسر و زندگی نشان میدهد.
انتخاب تماشاخانه دا به عمد و متناسب با برزخ ذهنی زن است. به محض ورود ،سردی و تاریکی و اتمسفر بی روح و خاص تماشاخانه مخاطب را آماده پذیرش گفتگوهای برزخی و آشفته خانم ایکس میکند.
نور و موسیقی و نریشن ها کاملاً در خدمت نمایش است و به بهترین نحو در انتقال مالیخولیای زن از همهمه های ذهنی اش عمل میکند؛ تا آنجا که شروع هر اپیزود با وزوزه های آزاردهنده آغاز میشود که همچون مگس مزاحمی دور سر زن میچرخد و زن با برون ریزی ذهن آشفته و بیمارش قصد پس زدن این مگس مزاحم را دارد.
خانم ایکس ... دیدن ادامه » نامی غیر از "ایکس" ندارد تا مخاطب نه از سر همدردی و همذات پنداری؛ بلکه برای درک و لمس واقعیت زندگی زنهایی همچون خانم ایکس گوش دل به نمایش بسپارد...
نمایش خانم ایکس را دوست داشتم و امیدوارم دوستانی که به تماشا مینشینند نیز لذت ببرند.
پرند گرانقدر چقدر خوب که تجربه و نظرت را از نمایش هایی که تماشا می کنی با قلمی روان و خواندنی به اشتراک می گذاری... سپاس
۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به صحنه بردن کارهای استاد بیضایی در یک چنین زمانه ای،اون هم با این چنین رک گویی ک در کمتر نمایشی دیده شده ستودنیست.شاید این روزها هیچ کارگردانی در این عرصه جرءت چنین بی پروا سخن گفتن رو در خودش نبینه.نمایش میراث در سالهای بسیار دور در دهه چهل توسط استاد بیضایی به صحنه سنگلج برده شد و از همان سال توقیف شد تا امروز.چنین نمایشی قطعا حرفهای بسیاری پس از چهل و هشت سال سکوت در دل خودش خواهد داشت.
بعد از تماشای ای نمایش امیدوار شدم ک هنوز هم کسانی هستند که اتدیشمندانه به اوضاع امروز مملکتمان نگاه می کنند و در نشان دادن واقعیتهای پیدا و پنهان،هیچ ابایی ندارند.این اجرا از نمایشنامه میراث اگر چه خوانش متفاوتی از میراث خود بیضایی است ک در سال چهل وشش اجرا شده.اما شاید اگر خود بیضایی هم بود به یک چنین دیگاهی نزدیک میشد.چرا که فرهنگ و هویت ما سالهاست که ب یغما ... دیدن ادامه » برده شده و سخن گفتن از آن شاید بسیار تکراری به نظر میرسید.
دیدن این نمایش برای کسانی که امروزمان را میفهمند بسیار جذاب خواهد بود ،و برای آنهایی که امروزمان را ساخته اند تلخ و گزنده...
پرند محمدی ، امیرمسعود فدائی ، رضا تهوری و مهرداد کیا این را خواندند
farhad riazi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما برای فردا پنج‌شنبه دوتا بلیت داریم اگر کسی میخواد با این ایمیل تماس بگیره
Sahrata@gmail.com
رضا تهوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خیلی زیبایی هست و طنز خلاقانه ای دارد که مناسب تمامی گروههای مخاطب با هر رده سنی می باشد...کسانی که ندیدند این دو روز رو دریابند که سخت افسوس خواهند خورد برای ندیدنش..!
سپاس از حضورتون آقای دانش
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه از هفت اپیزود یک نمایش فقط دو تاش خوب باشه اونم نه عالی و دو تماشاگرِ ... تمام دو ساعت رو پشت سرت به حرف زدن با صدای بلند مشغول باشند،چاره‌ای جز انتخاب گزینه‌ی دوست نداشتم باقی نمیذاره.
در ضمن اون تماشاگران نه چندان محترم در ردیف سه یعنی جایگاه مهمانان نشسته بودند.
علیرضا ، پرند محمدی و بیتا نجاتی این را خواندند
Unforgiven(Farhad) و مریم رودبارانی این را دوست دارند
واقعا متاسفم واسه این دسته از تماشاگران...کاش این امکان وجود داشت همون لحظه از خجالتشون در بیای
۱۴ ساعت پیش
من در مورد همجواری با تماشاگرنماها جربه های مشابهی داشتم
دیروز سر یک اجرا دو خانم کنار من نشسته بودند که تمام طول یک اجرا، با صدای بلند باهم گفتگو می کردند و به اکثر دیالوگ بازیگران واکنش نشان می دادند! اما واقعیت اینه که اگر اجرایی واقعا قوی باشه، آنقدر ... دیدن ادامه » ازش لذت می بری و باهاش همراه میشی که مزاحمت بغل دستی و پشت سری، نمیتونه شما را ار اجرا جدا کند.
۵ ساعت پیش
سرکار خانم نجاتی عزیز،فرمایش شما کاملاً صحیحه،همون‌طور که عرض کردم کار هم خیلی عالی نبود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان و همراهان عزیز تیوالی
به خاطر استقبال شما دوستان عزیز نمایش کلفت ها روز شنبه ٧ اسفند ماه هم به روی صحنه می رود.
با سپاس
پرند محمدی این را خواند
رضا تهوری و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید