«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ولی ظرافت چشمان و لبانت در حلقه ی نگاتیوی که به سمت نور مهتابی گرفته میشد

چیز دیگری بود

هر چند که نگاتیو در این جهان سرعت و اتم

دیگر جز اقلیت هاست

ع.ح

از: خود
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
هر چند که نگاتیو در این جهان سرعت و اتم

دیگر جز اقلیت هاست....

خیلی خیلی عالی بود، خوش به حالتون که این همه خوب می نویسید و صاحب سبک هستید، تحسین برانگیزه....
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
نینو جان داشتن دوستانی مانند شما از همه چیز بهتره

از همه چیز
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
سپاس از محبتتون :)
۱۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.iransong.com/g.htm?id=5546

با صدای امیر آرام


اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
شب که میاد سرتو رو زانوم میذارم
قصه میگم تا بخوابی
خوابت ... دیدن ادامه » که برد . دستامو رو موهات میکشم
میشینم نگات میکنم تا دم صبح
جاتو برات جمع میکنم . سفره رو زود پهن میکنم
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
تو مثل خوابی واسه من
مثل سرابی رو تنم
برای هر سوال من
تنها جوابی واسه من
نمیشه بی تو بمونم
بی تو بودن مرگ منه
خودمو اینجور شناختم
با توست . که بودن . بودنه
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
shalan این را خواند
نینو ، زهرا میرمحمد و امیر بابک یحیی پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وسوسه ی زنگ زدن به آشنایی در ابتدای صبح

میدانی که خواب است

و گوشی را میگذاری

ع.حکیم قدس
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
Mr.Hakim:من فکر میکردم فقط خودم اینجوری هستم.
البته یه عادت دیگه هم دارم,مرور شماره های save شده و زنگ زدن به دختری که خیلی وقته ندیدیش و شمارشو هنوز داری!:)
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
سلام.
جان عزیز من نگاهم از جهت دیگری بود

امیدوارم شماهم متن بالا را به دید ادبیاتی نگاه کنید نه صرفا یک گلایه یاد آوری جزیی
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
dear hakim من به جنبه ادبی کار پی بردم...
این چیزی که شما گفتی یه جورایی از یک تجربه شخصی یا یک چیزی که همیشه تو ذهن شما هست سرچشمه گرفته...خواستم بگم من هم همچین دیدی دارم.
قسمت دوم حرف همین جوری برای fun گفتم:)
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون روزمرگی ها زندگی لذتی ندارد.
گاهی باید ندانیم امروز چند شنبه است
باید از رهگذری ساعت بپرسیم
میانه ی راه متوجه شویم دکمه ی پیراهن مان افتاده
با اشاره دست مان استکان بیفتد و بشکند
رادیو را که روشن می کنیم
گوینده خداحافظی کند
روزمرگی ها مارا بیشتر شیفته ی زندگی میکند
تو هم میدانی
از خیابان بلندی گذشتن و لگد کردن کردن برگ های خشک پاییزی چه لذتی دارد

ع.حکیم


از: خود
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
روزمرگی ها مارا بیشتر شیفته ی زندگی میکند
تو هم میدانی
از خیابان بلندی گذشتن و لگد کردن کردن برگ های خشک پاییزی چه لذتی دارد


خیلی زیبا بود، سپاس ....
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
عالی بود.مثله همیشه.اینو از ته دلم میگم.(:
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
ممنون یاسمن عزیز.خیلی خوبی
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باغچه ام میگوید میخواهم نخلستان داشته باشم شالیزار داشته باشم گندم زار داشته باشم

اطلسی و اقاقی و رازقی

چه کنم کتاب و مجله زیاد میخواند

کچلم کرده


ع.حکیم

از: خود
۰۹ مرداد ۱۳۹۲
خیلی قشنگ بود، مرسی
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زایمان بی پروای یک اسب در جهان وحشی خود
بی کشف فلز
بی کشف چرخ
تنها زبانش را به شیره ی درختان لخت میزند
و دستی برخاسته از خاک
که بر پیراهن شیشه ها دست میگذارد ، از روزنه ی تنگ ارابه های فضایی
در رصد ستاره ها
به قاره های به هم چسبیده مینگرد
که
خواندن جمله ای
در راهروهای سفید
۰۹ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجره ی اتاقت را بگشا

تا هوای جهان تازه شود

و یک جرعه آب بنوش تا رودهای جهان برکه نشوند

کویر با چانه ای خالکوبی شده

و کودکی در آغوشش

به زیارت تو آمده

دستی به پوست نخل های جنگ زده بکش

و به تماشاچیان سینما رکس بگو

... دیدن ادامه » آن روز به سینما نروند



ع.حکیم قدس


۰۸ مرداد ۱۳۹۲
زیبا بودن عباس جان
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مورچه خوار : می دونی یه ساندویچ آبرومند 200 هزار تا مورچه لازم داره ، بعد من با یه دونش مشکل دارم و نصف روز هم رد شده


این اتوبوس جهانگردی سالی یه بار از اینجا رد میشه...:))
۰۹ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید




تیرچه ای آبستن سایه است ،بگو نور بیاید
و
کبریتی در تاریکی
انار آبی
آبزیان دریا در خلوت خود شمعی بر افروخته اند


ع.حکیم


از: خود
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
عباس عزیز نگاهت بی نظیره

عالی
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
ممنون عرفان عزیز

همیشه به من لطف داری
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید زیر باران

دهانت را رو به آسمان باز کنی و قطره هارا بخوری


از: خود
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
با شور و شوق می رسم و طرد میشوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام

همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
ممنون مجتبی جان بسیار زیبا
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناقوس باران خورده بَم زمزمه میکند آهنگ خود را

من بَم نماز میخوانم

و خدا بَم می شنود نجوای مرا

چتری

برای ما سه نفر هست.


ع.حکیم قدس
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
شعراتون احساسات آدم رو قلقلک میده
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از گیاه بوی نان سوخته می آید ،

ع.ح


کار بسیار زیبایی هست

منم تا حالا به صدای خودم توجه نکردم

ولی یه کم خجالت میکشم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عینکت را بردار ، ساعت مچی ات را باز کن ،دکمه های پیراهنت ، شلوارت را آویزان کن

تلویزیون ،درب یخچال ، کسی را در خانه صدا بزن

بچه ها در کوچه فحش میدهند

توپ به دیوار می کوبند،

شاید هم کسی زنگ خانه را اشتباه زد

هندوانه ی خنک ،سریال عاشقانه ،خوانوادگی، حتی تراژدی حدس زدن قسمت آینده

و خواب

صبح

در ... دیدن ادامه » خاور میانه کمی دور تر از زاگرس

چند نفر از خواب بر نخواستن ، در غرش فانتوم ها در قطعنامه ها در وتو ها

مهم نیست

شیاطین سرخ،سوت شروع فوتبال،اخراج مربی ها


خانه های خالی جدول

مجله ی دانستنی ها، فرا زمینی ها ،حیات در مریخ




ع.حکیم



۰۶ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


کدام ایستگاه رادیویی ،صدای دریا ، زمزمه ی لبانت وقتی دکمه ی پیراهنی را میدوزی

و آوازی که هنگام خشک کردن موهایت میخوانی را

پخش می کند


ع.حکیم



از: خود

پشت این پرده ی آشپزخانه شهری با معماری مقدس خویش ایستاده

من در آهنگ به یکباره برخواستن کبوترها از پشت بام

چشم گشودم

و به زیارت پنگوئن بر صفحه ی تلویزیون میروم

راه دور است و شب هایش سرد



ع.حکیم
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
اقا من دیگه شعر نمیگم!! هر کاری هم کنیم جلوی شعرهات بچه بازیه کارهای من
۰۶ مرداد ۱۳۹۲
مازیار جان برادر عزیز منی

خیلی محبت داری
۰۶ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانی چه شیرین است
اینکه در زیر باران شدید ،هیچ کس و هیچ ماشینی آدم را سوار نمیکند

باران به پوستت دست می کشد


عباس.ح
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
یکی از بهترین لذت های زندگی :)
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه زود میرسم
و در انتظار رسیدن دیگران،همان حوالی راه میروم

ع.ح

از: خود
۰۴ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آیینه رفتم
از حرم جیوه گذشتم
با سلام چهره های دیگر
ساکت یک جا نشستم،اینجا مجلس ترحیم کیست
که زنانه ای جدا
مردانه ای جدا
بوی سیگار ،
غذای بچه هارا زود میدهند که بگیرند بخوابند
راه برگشت از آیینه کجاست
که
بی دستمال کاغذی گریستن آدم را شبیه ابرها میکند




عباس حکیم

از: خود
۰۴ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از جهان به لمس ناخن هایت راضی ام



ع.ح
۰۴ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید