«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
عده ای میگویند اینجا زنان زشتند ،
و تلسکوپ ها هنوز گران قیمت و رویای هر کودک
هنوز چمدان و جا لباسی کهنه را
کنار تیر برق می اندازند
هر سال هم چند نفر در آب های خزر غرق می شوند

اما من
گوشم بدهکار این حرف ها نیست
هر گاه سنگ خیس و صیقل خورده ای پیدا کنم
بر میدارم و به خانه می آورم

ع.حکیم قدس

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


نیمه شب

در راهروی قطار قدم زدم

و گاهی پیراهن سیاه پوشیدم

لحظه ای مکث کردم و یک شعار خیابانی را به روی دیوار خواندم

کیسه ای انار در دستم بود

که کودکی هنگام زایش

گریست
گریست
و ... دیدن ادامه » چند دقیقه ی دیگر هم گریست

فصل انار تمام شد


عباس حکیم
۲۷ تير ۱۳۹۲
جناب اشعار شما بی نظیرند..پاینده باشید :)
۰۴ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


حلزونی روی زخم ها راه میرود (آرام انگار که دارد از طبیعت اطرافش لذت میبرد)

یک آیینه ی بیوه بیاورید

میخواهم

ماهیچه ی صورتم را نشان دهد

و خواب دیدم

مسئولیت اکسیژن جهان

بر دوش یک درخت گیلاس است





از: ... دیدن ادامه » خود
مردیکه اسمش همه‌چیز بود جز شوهر. اون‌روز خُمار بود سگ‌پدر. خوابیده بود برا تَرک.
دستم‌و که می‌خواس بگیره، لبخندم‌و که می‌خواس ببینه، می‌گفت: تو ترک‌م. (ای‌بابا، چقدِ ما بدبختیم!)

اون‌روز طرفای عصر شال و کلاه کرد، که نه شال داشت نه کلاه. دو سال بود تو یه کُت بود، یه پیرهن.

زینت‌و زد زیرِ بغلش. گفت: «حالم بده. جونِ «نیر» از دیروز بهترم. می‌ریم پیشِ «هرکول»، با این زینت، یه هوایی هم می‌خوریم.»

وختی می‌زد زیرِ بغلش، دیگه چرخ‌خیاطی بود یا تلویزیون یا این بچه، هیچ فرقی براش نداشت.

مردیکه بی زینت اومد. اما سرِ حال. دیگه شد که اون رُوم برگشت. دست ِخودم نبود. اینو ـ دخترم‌رو ـ نیوُرده بود. فُحش‌ دادم. جیغ زدم. چی‌کار می‌تونسم بکنم؟ فقط بهش گفتم: «کجا جاش گذاشتی؟»

اینو ـ دخترم‌و ـ بُرده بود فروخته بود.

می‌خواس گردن‌کلفتی هم بکُنه. گفتم: «گردن کلفتی رشته‌ی تو نیس.» زد تو صورتم. گلاویز شدیم. به‌خودم که اومدم. دیدم تموم جونم پُرِ خون‌ِ‌ه. با کارد به‌هم حمله کرد مردیکه.

نشئه ... دیدن ادامه » شده بود، فهمیده بود کارد یعنی چی؟ تو خماری ناخن‌گیر نمی‌دونس چیه؟
منم با همون کارد گذاشتم وسطِ قلبِ نداشته‌ش.

خونی، بی‌چادر، بی‌حجاب رفتم سراغ این. گفتم: «هرکول! یالا بچه‌مو بده، والا به ابوالفضل، میرم لوت می‌دم. اگرم نخواسی می‌فرستم‌ت پیش‌ اون. اینم دستام.»

یه‌راس رفتم کلانتری گفتم: «این شما و اینم دستامه»
(این بیچاره رو اگه بفهمن سر راه زندون و دادگاه من اورده این‌جا، بیچاره‌ش می‌کنن.)
[دودِ سیگار اذیت‌ِ‌ت می‌کُنه مامان‌جون؟ ای قربوت برم]

زینت‌و ازش گرفتم. خواسم یه‌راس ببرمش پزشک‌قانونی که دس نخورده باشه.

رضایت!؟ ـ نمیدن.
ننه بابای اون جونِ منو می‌خوان. می‌گن: «هم دیه بده، هم بچه رو بده.»
خدایا! خودت بودی این‌کار رو می‌کردی؟ از کجا بیارم دیه بدم؟ حالا بگو نصف.
اونا می‌خوان یه سال با پول خونِ اون نشئه بشن.


سربازهای جمعه

استاد مسعود کیمیایی
حسن حسینی و سیاوش حیدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کبوتری دوست داشت ماهی باشد

و ماهی کوچک رودخانه ، پرنده

و ما انسان

آرزوی

هیچ کدام نبودیم



ع.حکیم قدس


۲۶ تير ۱۳۹۲
امین جان ممنون


آریو جان همیشه عزیز و با محبت بوده ای.سپاس
۲۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیشه ی عطر زنی تمام شد

صیادی به دریا و رفت دیگر بازنگشت

کسی در تاریکی نشسته و منتظر است

تا چشمهایش به تاریکی عادت کند

یک نفر در دلش

شعر سهراب را ناقص و اشتباه زمزمه کرد

و عده ای نمی دانند

رنگ اُخرایی چه رنگیست

ع.حکیم




از: ... دیدن ادامه » خود
زندگی به همین زیباییست
۲۷ تير ۱۳۹۲
آره مهسا جان زندگی هنوزم قشنگه
۲۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مربای گل سرخ چقدر حرف داره

ریل متروک ،دستخط نستعلیق ،سلام یه غریبه

پر شدن نور در استکان خالی

هسته ی گیلاس

که کودکی تف کرده وسط کوچه

به کوبلن های بدون قاب





ع.حکیم ... دیدن ادامه » قدس



از: خود
نگاهت رودوست میدارم عباس عزیز . درووود
۲۶ تير ۱۳۹۲
مهسا جان منم نگاه تورو خیلی دوست دارم( ترانه هات رو بیشتر )

۲۶ تير ۱۳۹۲
رعنا جان ممنون

آخه تا کی باید پای حرف پروانه بشینیم

یه خورده هم به حرف دل عنکبوت گوش بدیم

(:

۲۶ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسب های مسابقه

می شنوند

صدای باد را

بازوی لختش را

راز نگفته اش را

گاهی برای دیدن چیزی و فهمیدن آن باید سریع از کنار آن بگذری


عباس حکیم

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای انداختن نامه ای

به صندوق پست از روستا به شهر کیلومترها راه آمدم

در حالی که میشد همین راه را برای رفتن به پیش گیرنده ی نامه ام بپیمایم



ع.حکیم


۲۴ تير ۱۳۹۲
های سارا
دریچه ساعت را باز کن و به حرکت چرخ دنده ها نگاه کن
ساعتی در صف نان بایست
به تشریح اسب
در روز آفرینش فکر کن
به مسلمانی که به شیشه های رنگی کلیسا می نگرد
به عابری که
در روز بارانی از زیر طاقی ها میگذرد
به روستا
درهای ... دیدن ادامه » پیش کرده و نیمه باز
به کشف عنصر
های سارا
بیا به کمک صیادی برویم که میان قایق نشسته و چای میخورد
و
ضبط و نوار بیاور
باید ترانه ای را از تلویزیون ضبط کنیم


ع.حکیم قدس
۲۷ تير ۱۳۹۲
خب چرا این شعر رو ننوشتی جای اون؟!

خیلی زیبا بود
۲۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آبستن چه رویاییست

مورچه ی بالدار




ع.ح

از: خود
پرواز چه رویاییست؟!

مورچه های دیگر.
۲۴ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گردن باد زنگوله ای آویخته ام

خواب را از مردمان گرفته ام

گندم زار کر است ، گمانم

رود لال مادر زاد

نخلستان می سوزد و دیگر حسی ندارد

مدرسه ای مچاله در ماهیچه و پوست

هنوز پیداست

خوب ها و بدها در کنج تخته

در ... دیدن ادامه » بویایی چراغ قوه ها

ع.حکیم قدس
۲۳ تير ۱۳۹۲
:( چه غم ملموسی داشت شعرت

کاملا حسش کردم

درود عباس جان
۲۴ تير ۱۳۹۲
رعنا جان ممنون

من معتقد بودم در شعر باید به اشیا حالات و کنش های دیگر را نسبت داد

یعنی به قول ژنتیک کلمات را باید جهش داد

سپاس از لطفی که همیشه به من برادر کوچکت داری
۲۴ تير ۱۳۹۲
عباس آقای عزیز خواهش میکنم :) من کلاً فضاسازی های سوررئال و کانسپت رو بسیار زیادِ زیاد میپسندم..
منم سپاس از این کنش اشیاء و جهش کلماتت که پرش میکنه تو ذهن ما.:)
۲۶ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای گلهای چیده شده ،آب گلدان بلور خیسی پیش از تدفین است
بگذار گلها در موطن خودشان
همان باغچه
سر به زمین بگذارند

عقاب تو میدانی
عضله ی بازو چیست
لمس رگه های ساکت کوه
تو نمیدانی

ع.حکیم قدس
۲۲ تير ۱۳۹۲
زیبا بود

عباس جان شعرات خیلی بکرن
۲۳ تير ۱۳۹۲
مهسا جان نهایت لطف شماست

ممنون
۲۳ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قناری ها

آواز نمی خوانند

حرف های روزمره می زنند

ع.حکیم

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی پرنده ای از روی درخت میپرد و پرواز میکند

زمین چند گرم سبک میشود

ع.حکیم

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آمده ام با یک کاسه شن

اما اسبم میتواند حرف بزند

این را به آن ببخشید

اسبم

چهار دست و پا می نشیند

پلک میزند و تعارف میکند

حکایت میگوید

آمده به این دیار که زنی داشته باشد

بوسه ... دیدن ادامه » ای

که بر هجای شیهه اش بنشیند


عباس حکیم

از: خود

عنکبوتی به قطره های باران نشسته بر تارش خیره است



ع.حکیم
۱۸ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوچه ام به آسمان رسیده

آنقدر که ابرها

عابر شده اند

هیس

جمعه است و همسایه ها میخواهند تا ده صبح بخوابند


عباس حکیم قدس
یک تن

یک قالیچه

یک پارچ آب بالای سرت

پنجره ای که باز است

و وحشی بافقی

روزگاری من و دل.....



عباس حکیم

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنانه ترین ابراهیم

و سرگردانیش

از چشمانم میجوشد چشمه ای





از: خود
نکن آقا!! نکن اینکارو با ما!!
۱۷ تير ۱۳۹۲
مازیار جان قربون صفا و برادریت

ممنون برادر
۱۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز پا به درون نقاشی های مدرن نگذار

بی انصافیست که با یک مکعب کوچک چهره ی تورا نشان دهند

این جهان را

با شعرهای کوتاهش ،

موسیقی گوشخراشش

و اندام برهنه ی مردمانش عفو کن




عباس ... دیدن ادامه » حکیم قدس



۱۶ تير ۱۳۹۲
mr متوجه نشدم.ممنون از لطفت

مهسا عزیزی به خدا

محمد جان سپاس

فرناز خانم همینطوره .خیلی ممنون از مهرت

رعنا جان خیلی خوب خوندی این شعرو

و ... دیدن ادامه » چقدر ممنونم از این لطفت
۱۷ تير ۱۳۹۲
خواهش میکنم عباس آقا :)
نظر لطف شماس.
شعراتون تصویریه..
و منم که خوراکم تصویرسازی کردن :| :)
ممنونم.
۱۸ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید