«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای همه هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقتگو درباره زمینه‌های مورد علاقه مشترک، خبررسانی رویدادها، محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به همدیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران.
برای نوشتن روی تیوال و فعالیت در آن باید در آغاز به سیستم وارد شوید
سنجاق قفلی خیلیم بادکنک رو دوست داشت
اما نمیدونست چطور محبتشو ابراز کنه
و چه شب ها
که تنگ بلور و ماهی با هم حرف میزدن
تنگ به ماهی میگفت
من نمی توانم بگذارم که تو بروی
من از جنس شیشه هستم
یعنی
هم هستم هم نیستم

عباس حکیم
۱۵ خرداد ۱۳۹۲
دوست عزیز بنظرمن شعر نوجای کلمات محاوره ای نیست وبه عبارتی زبان خودمانی نیست
۱۶ خرداد ۱۳۹۲
بله محمد جان کاملا درست میگویی
۱۶ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتن تا ماه به عمر ما قد نمی دهد اما میتوان از همین دور دیدش

و شاید همین دیدنش از دور است که از عمر ما می کاهد

و بلوچی که با عطر خرما

زاییده می شود ،زندگی میکند و می میرد

می شنوی طاهره

صدای برف که از چشمان بلوچ می آید

انگار کسی می نشیند روی برف و گرمایش ..

بلوچ دارد اشک می ریزد


عباس ... دیدن ادامه » حکیم


از: خود
سه روز تمام

تخم هندوانه ای را میان دستانم گرفتم

اما نرویید

پس من از خاک نیستم

بگذار با همین منطق

به پایان برسم

ای نخستین قدم به روی ماه


ع
ح
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کچل با خیال راحت وارد خانهٔ حاجی علی پارچه‌باف شد. چند تا از نوکرها و کلفتها در حیاط بیرونی در رفت و آمد بودند. کچل از میانشان گذشت و کسی ملتفت نشد. در حیاط اندرونی حاجی علی با چند تا از زنهایش نشسته بود لب حوض روی تخت و عصرانه می‌خورد. چایی می‌خوردند با عسل و خامه و نان سوخاری. کچل دهنش آب افتاد. پیش رفت و لقمهٔ بزرگی برای خودش برداشت. حاجی علی داشت نگاه می‌کرد که دید نصف عسل و خامه نیست. بنا کرد به دعا خواندن و بسم الله گفتن و تسبیح گرداندن. کچل چایی حاجی علی را از جلوش برداشت و سرکشید. این دفعه زنها و حاجی علی از ترس جیغ کشیدند و همه چیز را گذاشتند و دویدند به اتاقها. کچل همهٔ عسل و خامه را خورد و چند تا چایی هم روش و رفت که اتاقها را بگردد. توی اتاقها آنقدر چیزهای گرانقیمت بود که کچل پاک ماتش برده بود. شمعدانهای طلا و نقره، پرده‌های زرنگار، قالیها ... دیدن ادامه » و قالیچه‌های فراوان و فراوان، ظرفهای نقره و بلور و خیلی خیلی چیزهای دیگر. کچل هر چه را که پسند می‌کرد و توی جیبهاش جا می‌گرفت برمی‌داشت.



کچل کفتر باز

صمد بهرنگی

از: خود
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«خدایا! اگر من از آبی‌ام، پس چرا به آن باز نمی‌گردم؟ اگر از بادی‌ام، پس چرا به آن باز نمی‌گردم؟ اگر از آتشی‌ام، پس چرا به آن باز نمی‌گردم؟ اگر از خاکی‌ام، پس چرا به آن باز نمی‌گردم؟ آه، ای ابرهای تندگذر! ای تمامیِ جوی‌هایی که سبک به راه خیش می‌روید، ای ستیغ‌های بلند که چون میخ‌های زمین برجا نشسته‌یید، ای شادیِ دل‌ها! این گرمِ مدامی را که در رگ‌های من می‌دود، چاره کنید! دَوَرانِ جانم را چاره کنید! اگر از آبی‌ام، اگر از خاکی‌ام، اگر از آتشی‌ام و اگر از بادی‌ام، به آنم باز گردانید! ای مِهر! ای ماه! ای زمین! ای کشتزارهای بی‌نهایت! ای سرسبزیِ درختان




وصال در وادی هفتم

زنده یاد عباس نعلبندیان
محمود استاد محمد میگوید:«در دهه عاشورا از قید بساط آزاد بود.دسته های سینه زنی را از دست نمیداد.واقع شدن در صف عزاداران،حرکت عباس نمی بود،به او نمی آمد،با طبعش نمی خواند.روز عاشورا در شلوغ ترین منطقه بازار،در ساکت ترین حالت ظاهری با جماعت پر خروش می خروشید ... دیدن ادامه » و گاهی با چهار انگشت یک دست،سینه هم می زد.دهان به می نیالوده بود و نمی آلود.سیگار نمی کشید و محجوب بود.خنده نداشت،بروز شادی اش در یک لبخند کوتاه و کم رنگ خلاصه می شد.همیشه در شنیدن صدایش مسأله داشتیم،به خصوص در جمع پنج شش نفره.عصا قورت داده راه می رفت.تخم پیر نبود ولی بدنش پیر بود.بگونه ای راه می رفت که حس می کردی این بدن هرگز ندویده و نمی تواند بدود.رکیک گو نبود.در مخالفت با سلطنت بی پروا بود.فرهنگ سلطنت را به سخره می گرفت ولی در برابر سخنرانی ها و سیاست های تحمیق کننده کارش از تمسخر می گذشت.
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود

جشن دلتنگی-داریوش اقبالی-آلبوم فریاد زیر آب
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
خیلی زیباست این آهنگ :)
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست از شوخی بردار
بیا حرف های گنده گنده بزنیم
اول من:
در تولدی دیگر
خوشه ی گندم
خزه ای در آغوش سنگ ها
شهاب سنگی دور از مدار زمین
یا قندیل
کدام می خواهی باشی
من میخواهم سربی باشم که در هوا جاریست
و به یاخته های تنت
جاری می شود
با تنفس آرامت


عباس ... دیدن ادامه » حکیم قدس


از: خود
۱۳ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنقدر محو زیبایی تو بودم
که نشنیدم
اخبار شبانگاهی را
مهم ترین خبر این قرن
شامپانزه ای که می تواند تا هفت بشمرد
و خورشید
که تا پنج میلیارد سال دیگر هم می سوزد



عباس حکیم
۱۳ خرداد ۱۳۹۲
به به..
امیدوارم همیشه محو زیبایی ِ یار باشی...
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای ایمانیان کاش شما که در مقام مصاحبه گر یا کسی که مجال پرسش از ایشان را داشت

می پرسیدید:آیا عدالت است که یک کارگردان همزمان (با اختلاف چند ساعت)
دو کار را به صحنه ببرد در حالی که باقی هنرمندان این حیطه در انتظار سالن آنهم هر چند سال یکبار نا امیدانه دوندگی می کنند

آیا مگر نکه همه ی ما تمام عمرمان را در انتظار جهانی خالی از بی عدالتی هستیم پس چرا خود آن را نقص می کنیم

آیا بی عدالتی تنها تقلب است یا بیمه نشدن کارگران یک کارخانه یا کم فروشی یک فروشنده با کتمان یک حقیقت

پس اگر بی عدالتی تنها موارد فوق نیست
من به عنوان اولین نفر از دوستداران تئاتر به این انتخاب و اجازه ی دور از عدالت اعتراض دارم





دریغا ... دیدن ادامه »
ما که برای مهربان کردن جهان آمده بودیم
خود مهربان نبودیم

برشت

ممنون از اینکه مرا می خوانید و پاسخم را می دهید

دوست عزیز سلام

سیاست های آوای تیوال بیشتر در حوزه گفتگو درباره خود اثر است البته فکر می کنم این نقد شما هم جای بحث دارد و می شود از مدیران و سیاست گزاران تئاتر پرسید که اگر میسر شد حتما خواهم پرسید
۱۳ خرداد ۱۳۹۲
* مدیر تالار حافظ گفت به موی سفید من اعتماد نداری؟
اجرا کند، درباره ی تغییر « حافظ » را در تالار « شام با دوستان » آیدا کیخایی که پیش از این قصد داشت نمایش
سالن اجرا اظھار داشت: رفتار مدیر تالار حافظ بسیار غیراخلاقی و غیرحرفه ایی بود و ھمین باعث شد تا ما ... دیدن ادامه » به
ایرانشھر بیاییم که اتفاق بسیار خوبی است؛ چون مجموعه ایرانشھر رفتاری بسیار مدیرانه دارد و علاقه مند
است تا کارھا پیش برود، در حالی که تالار حافظ غیراستاندارد است و ھیچ به درد اجرای ما نمی خورد.
این بود که ما متن اجرایی را تغییر « حافظ » در ادامه این بحث محمد قدس مدیر تولید گفت: ابتدا بھانه مدیر تالار
داده ایم، در حالی که درخواست مجوز متن با مھر و امضای ایشان وجود دارد و از سوی دیگر در پاسخ به ما که
خواستار قرارداد مکتوب بودیم مدیر تالار حافظ گفت به موی سفید من اعتماد نداری؟ و بعد ھم گفت اگر
مصاحبه کردی، می گویم سالن خودم است و دوست دارم تغییر کاربری بدھم.
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
بسیار بسیار زیبا و دلنشین.از بهترین نمایش هایی بود که تا بحال اجرا شده با دیالوگهای قوی وماندگار وبازی خوب نیکی کریمی.توصیه میکنم ببینید.
۲۵ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نمایش نامه های رادیویی پناه می برم
حداقل آنها خالی از روابط و دروغ های پنهان هستند

نمایش نامه های رادیویی عمرتان دراز باد



عباس حکیم
روز دوشنبه ایوب آقاخانی دربرنامه دیالوگ رادیو نمایش مفصل درمورد این موضوع توضیح داده (من نریسدم گوش بدم)
دیالوگ هر شب ساعت 9 به صورت زنده به سردبیریه آقای آقاخانی اجرا میشه
هر سوالی دارین میتونین موقع پخش برنامه به صورت اس ام اس یا تلفنی بپرسین ایشون ... دیدن ادامه » به خاطره اهمیتی که به مخاطب میده هیچ سوالی و بی پاسخ نمیذاره
(موج رادیو نمایش 107.5 fm)
۱۴ خرداد ۱۳۹۲

ایوب آقاخانی خبر داد:

راه‌اندازی نخستین مرکز دائمی رادیو تئاتر

نخستین مرکز دائمی رادیو تئاتر با نام رادیو تئاتر «حافظ» با مدیریت ایوب آقاخانی راه‌اندازی می‌شود.

آقاخانی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی راه‌اندازی این مکان توضیح داد: رادیو تئاتر «حافظ» در تالار کوچک‌تری که در کنار تالار «حافظ» قرار دارد، راه‌اندازی خواهد شد؛ البته در حال حاضر مشغول تجهیز آن هستیم اما هنوز یکسری ریزه‌کاری‌ها باقی مانده تا این سالن بتواند با کاربری اجرای عمومی رادیو تئاتر، قابل استفاده باشد.

او ... دیدن ادامه » ابراز خرسندی کرد: خوشبختانه بنیاد رودکی با اشتیاق از راه‌اندازی مکانی دائمی برای اجرای رادیو تئاتر استقبال کرد و به همت این بنیاد از این پس مکان دائمی برای اجرای عمومی رادیو تئاتر خواهیم داشت.

آقاخانی که از سال 86 بحث رادیو تئاتر را پیگیری می‌کند‌، تاکید کرد: تمام تلاشم را می‌کنم که این مرکز از اوایل تابستان با کمک مرکز هنرهای نمایشی رادیو آماده بهره‌برداری شود.

وی خاطرنشان کرد: هر چند این تالار متعلق به بنیاد رودکی است، اما طبق توافقات شفاهی و کتبی با برنامه‌ریزی بنده‌، قرار است علاوه بر حمایت این بنیاد، با حمایت اداره کل هنرهای نمایشی و مرکز هنرهای نمایشی رادیو به عنوان یک تالار فعال، در تمام ایام سال فعالیت داشته باشد.

این نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر اضافه کرد: سعی ما بر این است نمایش‌ها در قالب اجراهای عمومی بین سه هفته تا 30 اجرا به مخاطبان ارائه شوند.

آقاخانی با اشاره به استقبال مخاطبان از رادیو تئاتر در سال‌های اخیر افزود: خوشبختانه مخاطب‌سنجی این گونه‌ی نمایشی جدید به ما اطمینان می‌دهد استقبال مخاطبان از آثار با کیفیت تضمین شده است و تنها باید اطلاع‌رسانی شایسته‌ای رخ دهد.

او با تقدیر از اقدام بنیاد رودکی در راه‌اندازی این مکان، افزود: به سهم خود برای جسارت و همت این بنیاد احترام قائل هستم چون چندین سال است چه به طور شخصی و چه به نمایندگی از مرکز هنرهای نمایشی رادیو با نهادها، سازمان‌ها و بنیادهای مختلف برای یافتن و فعال‌سازی مکان ثابت برای اجرای رادیو تئاتر کوشیده‌ام اما هرگز به اندازه‌ی بنیاد رودکی و مدیر عامل کنونی آن استقبال سریع‌، عملی‌ و جسورانه ندیده‌ام.

این مدرس دانشگاه در ادامه درباره‌ی مسائل مالی گروه‌های شرکت‌کننده در این برنامه گفت: طبق توافقات کنونی با بنیاد رودکی، قرار است اجراها کاملا در فضای خصوصی و مبتنی بر گیشه انجام شوند؛ البته در پی جلب حمایت‌ هستیم اما در گام نخست، همین رویه‌ی را پیگیری می‌کنیم.

ایوب آقاخانی در پایان گفت: فراخوان پذیرش آثار به زودی اعلام می‌شود.

به گزارش ایسنا، متن حکم ایوب آقاخانی برای این مدیریت بدین شرح از سوی بنیاد رودکی اعلام شده است:

«نظر به تجربیات‌، تالیفات و آموزه‌های ارزشمند حضرتعالی در دو حوزه تئاتر و رادیو و با عنایت به سیاست‌های بنیاد رودکی برای توسعه فعالیت‌های فرهنگی خود در حوزه‌ی یاد شده و افزایش امکانات اجرایی برای نمایش در کشور و با توجه به این نکته که رسانه‌ی جدید «رادیو - تئاتر به مدد همت و کوشش حضرتعالی و عزیزان همکارتان از سال 1382 در ایران رونمایی و مخاطب سنجی شده است‌، بدین‌وسیله به مدیریت تالار «رادیو - تئاتر» حافظ منصوب می‌شوید تا بتوانید مطامع آرمانی این رسانه‌ی جدید را در فضایی مستقل پیگیری نمایید و با برنامه‌ریزی سنجیده و تعامل با رادیو نمایش و مرکز هنرهای نمایشی رادیو در جهت آماده سازی تامین برنامه و برنامه ریزی برای آن تالار کوشا باشید.»

۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از باران هیچ اثری نبود ، هم شب و هم زمین تنشان را خوب خشک کرده بودند



ع ح

از: خود
۱۲ خرداد ۱۳۹۲
هر بار که زمین می لرزد
دیگر انسانها
به تماشای سیاره ی ما ...
و دانه برفی را که با عشوه آب شد
شاپرکی که خواست بیاشمد از آبشار اما متلاشی شد
من
در شیهه ی اسب
هجای خدارا شنیدم
و بعد که اسب به پهلو افتاد و تیر خلاص(چند هزار سال دیگر نفت می شوم)
گاهی ... دیدن ادامه » از چشمان عاشقان
که برنز می شکفد و نرم می نشیند بر زمین
من چتر را کنار می گیرم و به آسمان خیره می شوم
چرا انسان
زوددتر از موعد زاییده نمی شود
و کیسه ی خود را نمی شکافد
زمین ،کویر،آسفالت،موزاییک
ارزش قدم های خیس و خونی او را دارند
و پراکنده شدن بوی خون
از پیکر بی شکل و لطیف نوزاد
بیا ابر اگر حوصله ات هست
لخته های عفونت میلادم را بشوی
که بزرگ می شوم
آنقدر که درخت شاتوت را به پرتقال پیوند میزنم
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی زایمان
که از تو می امد
گویی در در این سرزمین تنها دستان تو لزج است

عح

از: خود
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
همیشه خاصه نوشته هات عباس جان.

عالیی باشیی همیشهه:)
۱۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریاد میزند پرنده ای که نقاشی شده بر حاشیه درون کاسه ی چینی
در حصاری از لَعاب
چرا تنها من می شنوم
و گاهی نمی شنوم
وقتی که مادر برای بدرقه آب داخلش میریزد
و آب که فریاد را ...



عباس حکیم قدس

عاشورای 91

از: خود
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
تقدیم به هرکه خداپرست است
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
خیلی کمن آدمهایی که چیزهایی رو میبینن و میشنون که بقیه قادر به دیدن و شنیدنش نیستن ...نگاه آدم ها اونها از بقیه متفاوت میکنه :)
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاهره راستی فکر میکنی من چه جوری هستم ؟ژیگولو هستم؟کراوات به گردن و کیف به دست ،با شلوار اتو شده و عینک حرکت میکنم؟خیلی پول دارم و خیلی هم طالب عیش هستم؟نه نه نه، همچون نیستم بگذار طاهره ی قشنگ ، خودم را به تو معرفی بکنم:
ژیگولو نیستم ،کراوات و عینک به خود آویزان هم نمی کنم،پی لوس بازی و لاس بازی نمی گردم،نوزده سالم شد و نشده ولی در هر صورت عیش و نوش من خواندن کتاب است
اگر مرا می شناسی ، هیچ ! اگر نمی شناسی که سعی کن بشناسی.این هم برای خود تو ،هم برای من ضروری است،شاید وقتی مرا شناختی از ریخت و قیافه ی من بدت بیاید و تف کنی به صورت ام،و من یک دفعه راحت شوم.با زور نمی شود به کسی قبولاند که بیا مرا دوست بدار

غ

_________________________________________________________________________
از کتاب طاهره طاهره ی عزیزم

نامه های غلام حسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی

این نامه ها بعد از فوت طاهره کوزه گرانی در اتاق خانه اش در شهر تبریز پیدا می شود وی این نامه ها را سالها پنهان کرده بود

طاهره و غلام حسین هرگز به هم نرسیدند
و از 45 نامه ی وی تنها به چند تای آنها پاسخ داده شده بود

روح هردو عزیز شاد
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من زنده ام
این را از زمین بپرس
که حتی نمی تواند نوه هایش را به اسم صدا کند
حتی می توانی
از آفتاب هم بپرسی
که با نپتون قهر است
نپتون که مردمانش نمی دانند پیراهن تابستانی چیست
و هر صبح در صف سورتمه
آرام و بی لبخند پیر می شوند



عباس حکیم قدس


۱۰ خرداد ۱۳۹۲
نپتون که مردمانش نمی دانند پیراهن تابستانی چیست ...
خیلی با مزه و تصویری بود،آفرین به این خلاقیت و مرسی :)
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
یک روز دست یکدیگر را می گیریم
هم را در آغوش میکشیم
و می بوسیم
روزی که نفت جهان به اتمام برسد
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
چه حس خوبی!.. :)
آرامش بخش بود.
۱۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز
به خورشید سفر میکنم با پیراهنی از فویل



ع.ح

از: خود
۰۹ خرداد ۱۳۹۲

یکی از دور دسترس ترین آرزوهای من سفر به فضاست . . .

۱۰ خرداد ۱۳۹۲
سلام ، شما یک شعر از بیژن نجدی برای آخرین پست شعرم نوشته بودین که متاسفانه با پاک کردن پست حواسم نبود آن هم پاک شد ، میشه دوباره برام بنویسید ، ممنون
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پروانه به روی شاخه ای نشست
خسته شده بود
از سنگینی یک قطره باران
به روی بالش

......
آدم فضایی از درون سفینه اش گلی به سوی سیاره ی ما پرتاب کرد
افسوس که خلا و بی وزنی آن را به یغما برد

.........

آیینه در صورتم عطسه می کند
تا شب بوی جیوه میدهم
و قطره های جیوه
که در گوشه لبم
هی ... دیدن ادامه » جدا می شوند و هی بهم می پیوندند




عباس حکیم



از: خود
۰۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارسال آقای بهزاد فراهانی مصاحبه ای کردند و گفتند جلوی آمدن بی سواد هارا میگیرم

یعنی اینکه نمی گذارم بازیگران سینما تنها بخاطر چهره و گیشه پاشون رو داخل تئاتر بزارن

اما ایشان دیگر پی حرف خود را نگرفت(معلوم نبود چرا و بسیار ابهام برانگیز است برای من )

ببینید دوستان میان بُر زدن وقتی همه دارن یک مسیر را کامل و با تمام سختی هایش می پیماند کاری ناجوانمردانه است
چون خیلی ها هستند که ساعت ها و روزها و سالها عمر و وقتشان را در مدرسه های بازیگری به تلاش و ریاضت می گذرانند تا بتوانند با درک کامل روزی در صحنه یا سالن نمایش حضور پیدا کنند .
ولی اگر این وضع ادامه پیدا کند تئاتر تبدیل به حیاط خلوت بازیگران سینما و تهیه کنندگان می شود
و از تئاتر تنها یک اسم باقی می ماند

در آخر یک پرسش ساده دارم؟

اگر مدتی طولانی در صف نانوایی باشید و ببینید که یک نفر بدون گرفتن نوبت می آید و نانش را می گیرد
چه احساسی به شما دست میدهد آیا اعتراض نمی کنید

سپاس ... دیدن ادامه » از کسانی که تئاتر را از درون قلبشان دوست دارند









من به شخصه با ورود بازیگران سینما به تئاتر از یک منظر مشکل دارم. اینکه 99% افرادی که از سینما یا تلویزیون وارد تئاتر میشن قواعد بازی در این مدیوم رو نمی دونند و واقعا ضعیف کار می کنند. اینکه کسی جای کس دیگه ای رو تنگ کنه به شرط اینکه واقعا بازیگر قابلتری ... دیدن ادامه » از نفر مقابل باشه به خودی خود به نظرم عیبی نداره (هر چند که تا به حال من مثالی ندیدم که یه بازیگر سینما یا تلویزون بتونه اجرای خوبی از خودش نشون بده که بشه گفت که انتخاب اون صرفا مبنای شایستگی داشت نه گیشه).
نظر جناب دانش هم تا حدی درسته و این ورود از سینما به تئاتر یک نکته مثبت مهم هم داره: اینکه افرادی که شاید خیلی اهل دیدن تئاتر نیستند با دیدن اسامی ای نظیر نیکی کریمی، پیمان معادی و امثالهم و برای دیدن اون ها از نزدیک به دیدن تئاتر ترغیب میشن و شاید جادوی صحنه روی اونها تأثیر بگذاره و بعد از اون پای ثابت دیدن تئاتر بشن. من به شخصه جند نفر رو میشناسم که با نمایش های "سگ سکوت" آروند دشت آرای (که حامد بهداد توش بازی می کرد) یا "خشکسالی و دروغ" یعقوبی (ورژنی که پیمان معادی بازی میکرد) یا "آمدیم، نبودید،رفتیم" رضا حداد یا "خدای کشتار" کوشک جلالی به تئاتر گرایش پیدا کردن و الان بطور مستمر تئاتر میرن
۰۹ خرداد ۱۳۹۲
ای کاش میدانستند با این کار فقط تئاتر را دچار مشکل میکنند در وهله اول به دلیل حضور سینماییها تماشاگرانی به تئاتر هجوم میارن و گیشه رونق میگیره و از طرفی به دلیل عادت سینماییها به دستمزدهای بالا نرخ دستمزدها بالا میرود
در وهله دوم به دلیل بازی ضعیف سینمایی ... دیدن ادامه » ها در تئاتر ( چون چه بخواهیم و چه نخواهیم بازی کردن در تئاتر و سینما دو مقوله کاملا متفاوت هست و همونطور که دوستان هم اشاره کردن عمده بازی ها ضعیف هست ) تئاتر مخاطب خودشو کم کم از دست میده ( همین بلایی که سر سینما اومد )
در وهله سوم تئاتری داریم با کیفیت پایین به دلیل طرد بازیگران تئاتری
و سالن های خالی و بازیگرانی که به نرخ نمیگم بالا در حد سینمایی ها بلکه بیشتر از قبل عادت کرده اند حالا به نظر شما با این تئاتر چه میتوان کرد ؟
۱۳ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مطمئنم
ما در خواب یکدیگر
بازهم ساده از کنار هم میگذریم
ولی چقدر اتفاق ها در خواب خوب است
اگر دستی بسوزد بعد از بیدار شدن هیچ دردی نمی کند
اگر کسی از جایی بیفتد دست و سرش نمی شکند
در خواب
ساعت ها به لامپ 100 وات زُل میزنم
خون اشتیاقی به ریخته شدن ندارد
سشوار پوست سرت را نمی سوزاند
یک کودک پاک کن قورت نمی دهد
خواب ها
که میشکنند با یک صدا و به بیداری پرت می شوی




عباس ... دیدن ادامه » حکیم




۰۸ خرداد ۱۳۹۲
لامپِ 100 وات رو خوب اومدید. :))
۰۹ خرداد ۱۳۹۲
ما در خواب یکدیگر
بازهم ساده از کنار هم میگذریم
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه ی تو شکمش مثل زندانی بی گناه مشت به دیوار رَحِم میزد
از منفذ پوست نور به نوزاد میتابید
همه جا تبدیل به سرخی روشنی شده بود
تو تا به حال در تاریکی
چراغ قوه روشن را به زیر کف دستت چسبانده ای

تو که این شعر را میخوانی



عباس حکیم

بانک ملت

از: خود
۰۷ خرداد ۱۳۹۲
عجب تصویرسازی ای !!!!! :)
خیلی گود بود!
۰۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید