«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
جهان بی هایده دشوار است



جهان، بی عباس ِ حکیم قدس دشوار است
۰۸ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک گردو پیش از آنکه شکسته شود

یک غنچه سرخ پیش از آنکه شکفته شود

یک چشمه پیش از آنکه بجوشد

یک انار پیش از آنکه برسد

یک نوزاد پیش از آنکه زاییده شود

فکر میکردند

جهان چه جور جاییست




عباس ... دیدن ادامه » حکیم قدس
۰۶ تير ۱۳۹۲
جهان چه جور جاییست.... /
سپاس خیلی زیبا بود
۰۶ تير ۱۳۹۲
نینو جان ممنون

نیلوفر خانم عزیزی
۰۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



انسان هر کجا تنها نباشد سرانجام به روی کاغذ تنهاست









عباس حکیم







از: ... دیدن ادامه » خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر حمید رضا نعیمی و تفکر و قلمش رفتم

در مورد کار هم بگویم...

خودم رو در جایگاهی نمی بینم که بگم خوب بود یا بد در نهایت میتونم بگویم کار شریفی بود

برای کارگردان و بازیگران جوانش آرزوی موفقیت و بودن در جهان تئاتر را دارم





ممنون
احسنت. "کار شریفی بود" خیلی جمله مناسبیه برای این تاتر.
۰۶ تير ۱۳۹۲
دیدن این نمایش زیبا با طنزی تلخ را که همچون بقیه ی کارهای آقای حمید رضا نعیمی فوق العاده است به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم . به خصوص با کارگردانی بسیار عالی آقای میلاد نیک آبادی و بازی بسیار روان بازیگران جوانش . و با سپاس از آقای سعید تهرانی برای آهنگسازیش ... دیدن ادامه » و سایر دوستان که در طراحی نور و لباس و سایر قسمتها زحمات زیادی کشیده و حاصلش این اجرای بی نظیر شده. خسته نباشید. با سپاس و درود بیکران به همه ی شما عزیزان.
۰۸ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جهان اشیای گمشده

پا گذاشته ام

ساعت مچی که کنار شیر آبخوری

و کتابی را که در تاکسی جا گذاشتی را پیدا کرده ام




عباس حکیم
۰۵ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من فقط اشتباهی بودم.





مرد هزار چهره

مسعود شصت چی
مرسی از این که این قسمتو گذاشتی عباس عزیز
۰۷ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از کودکی نامه ای به تو می نویسم

جهانی لبالب از زانوهایی لُخت

و مادرانی که هنوز

جوان هستند







عباس حکیم

از: خود
فوق العاده بود چه حس ناب و بکری دارید عباس جان
۰۵ تير ۱۳۹۲
قربانت زهرا جان

شما خوب میخونید
۰۵ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت



پینو کیو آنقدر گریه کن که از رطوبت چوب گونه ات خزه ای بروید







عباس حکیم

از: خود
به نیایش لامپ ایستاده ام
به گریستن لایه ی اُزون
و
اگر زرافه ای آمد
آن گلدان لب پنجره برای او ،بگذار بجود و لبخند بزند
تا سالها بعد در گله اش از ما به نیکی یاد کند




عباس حکیم

از: خود
گر زرافه ای آمد
آن گلدان لب پنجره برای او ،بگذار بجود و لبخند بزند
تا سالها بعد در گله اش از ما به نیکی یاد کند

سپاس زیبا بود
۰۴ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از روزی که زاییده شده بود دیگر خدا تنها بود و این بار خدا بود که اسیر تقدیر خود می شد

او را می دید که با پاهایی برهنه از رحم بیرون می آید و با تلنگری شروع به گریه می کند

گریه چیزی که تا به حال به چشمان او راه نیافته بود

حالا دیگر زندگی او آغاز شده بود و خدا در هیبت انسانی

او را از پشت شیشه های دستگاه نگاه میکرد

وصال دو انسان به روی زمین او را از خلوت خدا ربوده بود




عباس حکیم قدس

از: خود
وصال دو انسان به روی زمین او را از خلوت خدا ربوده بود...
عالی بود مثل همیشه، سپاس
۰۲ تير ۱۳۹۲
مهسا خانم ممنون درود بر شما

نینو جان لطف داری
۰۳ تير ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا

بسیار
سرزمینی تنها بودم و درختی تنهاتر

و خرس کوآلا متولد شد

برای من

باران خواسته بودم که ، میلادش مبارک

باران همیشه هست. اما کوآلا



عباس حکیم

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

انگشتان کشیده و ظریف تو

ریشه های گل شب بوست

نزدیک به سطح زمین

دور به اعماق زمین



ع.حکیم


از: خود
۳۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر به چراغ قوه ،چراغ قوه نمی گویم
همچون نوزادی
نامی برایش گذاشته ام
شاید یکی از سلول های خورشید
که هر گاه به صورت ناهید می اندازم
می گوید نکن خاموشش کن باطریش تمام می شود
ولی من در هیبت یک میکروسکوپ
سلولی از خورشید را برایش نشان میدادم
اتاق گرم مرداد
پنکه ی روشن ،یک فیل سخن گو که مادر یادش نبود و شستش
و فیل دلش سوخت و دیگر حرف نزد
دیگر حرف نزد
از اتاق صدای مستندی درباره ی اسب های آبی می آید
پر از ترس پر از خمیازه
در را می بندم
و ... دیدن ادامه » دور از چشم ناهید
چراغ قوه را روشن میکنم
و آهسته منتظر می مانم تا یکی از سلول های خورشید کم نور شود و مرگ و مرگ
من در هیبت همان میکروسکوپ
سوگوارم





ع.حکیم قدس
۳۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کاسه گندم میریزم تا کفترا رو سیر کنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و تکان دادن

دستان خیست در هوا

که یک باران کوتاه و خصوصی ست

برای من


ع.حکیم قدس

از: خود
۳۰ خرداد ۱۳۹۲
وااای...این چقدر خوووب بود و حس فوق العاده ای داشت
:(
۳۰ خرداد ۱۳۹۲
مهساجان مانیای بزرگوار و فرناز عزیز

ممنون از همه
۳۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدف کنار گلدان دریا را صدا میزند

و چه سفری کرده

از آب تا خاک



عباس حکیم

از: خود

لُعبتی هزار ماشالا



از شاهرخ
تو دلت سنگ و هزار رنگ و دل من واسه تو تنگ و ...
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن شب از اعماق استخوان هایش خندید





عباس.حکیم
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
دیشب استخوان هایش دیوانه وار مرا می خواندند...


زیبا بود...
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید