«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نجوای لرزش گوشواره هایت ،زبانیست فراموش شده یا مرده

فنیقی

بابلی ،

هر چه هست نمی فهمم

نمیدانم.نمی فهمم

کبوتری در پرواز تجزیه شد و به خاک پیوست


ع.ح
۱۹ مرداد ۱۳۹۲
خیلی زیبا بود....
۱۹ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جاده ای متروک قدم میزنم

هم برای دل خودم

هم برای دل زمین

ع.حکیم
زمین رویای من ست

سایه می شکفد از تن گیاه،

ذهن عابران پر از کاغذ رنگیست

امروز

امروز همه مردمان قالیچه های خود را می شویند

که نه آجری پیداست

نه موزاییک خاکستری حیاط،تنها مسافران از پنجره ی قطار

کویر و دکل هارا نگاه می کنند


ع.حکیم

از: ... دیدن ادامه » خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرس کوآلا چقدر وقت دارد

چقدر می تواند فکر کند

به سرگذشت فلز

به ستاره ی قطبی،به نهایت انسان،به اوراسیا

ع.ح
۱۷ مرداد ۱۳۹۲
خیلی خوب بود. واقعا لذت بردم.
۱۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار که صدای خودم رو در آیینه دیدم(یعنی شنیدم)

(:
محمد عسگری این را خواند
میلاد صیقلی و سجاد افشاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آن سالها
آن سفره ها آن کاسه های چینی گلدار که هر وقت ماست شان تمام میشد
گل های لعابی ته کاسه پیدا میشد
مردان دور فامیل که هرگز نسبت شان را نفهمیدم
آن خواب های طولانی
آن بازوهای کوچک،
آن حرام کردن باطری چراغ قوه در روشنایی اتاق


عباس حکیم
۱۶ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کتابی می افتد

کلمه ها جا به جا می شوند

کوه کنار آیینه

پنجره کنار سیلاب

پل کنار شمع

و پَر کنار ترازو

شعر متولد می شود
۱۵ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستی به سنگ های کوچک میکشم و نوازش شان میکنم

آنها که نمیخواهند و نخواستند کربن باشند در اعماق


ع.حکیم
۱۴ مرداد ۱۳۹۲
زهرا میرمحمد ، سمانه کهربائیان ، john ، مهسا علی پور و نینو این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش میشد آدم اشک هایش را در پاکتی ,لای کتابی یا کشویی یادگاری نگه دارد


و ماه به ماه هم سراغش نرود .

ع.ح

از: خود
مگر همین علف نیست که از موزاییک ها رویید

همین ماهی که با دهان خون آلود

در چشمان صیاد نگریست

ناله ای محزون از رج های فرش می آمد

که مرغ آرمیده بر طرح فرش از سوی دیگر

قرینه ی خود را دید

عباس حکیم
۱۳ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی زنگ خانه صدای قناری میدهد

قناری نشسته در گچ

نبضی میان آمدن و رفتن،

که هرگز برای نذری زنگ نمی زنن ، در میزنن در

با استخوان دست

ع. حکیم
۱۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تمام مردان چه کهن چه مدرن گویی از یک خاکسپاری برگشته اند

گرسنه اند

تسلیت نه ،گرسنه اند

مبادا سفره ها پهن نباشد که زیر لب فحش میدهند.



ع.ح


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در باغ وحش ماه به پلنگ میخندید
شایدم
نیشخند میزد،
هر چه بود پلنگ از درد به خود می پیچید
خوش به حال طوطی
در چراغ روشن خود به آموختن دستور زبان فکر میکرد



ع.حکیم
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
عالی..!!
نور ماه چراغ روشن
:)
۱۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی ظرافت چشمان و لبانت در حلقه ی نگاتیوی که به سمت نور مهتابی گرفته میشد

چیز دیگری بود

هر چند که نگاتیو در این جهان سرعت و اتم

دیگر جز اقلیت هاست

ع.ح

از: خود
هر چند که نگاتیو در این جهان سرعت و اتم

دیگر جز اقلیت هاست....

خیلی خیلی عالی بود، خوش به حالتون که این همه خوب می نویسید و صاحب سبک هستید، تحسین برانگیزه....
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
نینو جان داشتن دوستانی مانند شما از همه چیز بهتره

از همه چیز
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
سپاس از محبتتون :)
۱۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.iransong.com/g.htm?id=5546

با صدای امیر آرام


اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
شب که میاد سرتو رو زانوم میذارم
قصه میگم تا بخوابی
خوابت ... دیدن ادامه » که برد . دستامو رو موهات میکشم
میشینم نگات میکنم تا دم صبح
جاتو برات جمع میکنم . سفره رو زود پهن میکنم
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
تو مثل خوابی واسه من
مثل سرابی رو تنم
برای هر سوال من
تنها جوابی واسه من
نمیشه بی تو بمونم
بی تو بودن مرگ منه
خودمو اینجور شناختم
با توست . که بودن . بودنه
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
shalan این را خواند
نینو ، زهرا میرمحمد و امیر بابک یحیی پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وسوسه ی زنگ زدن به آشنایی در ابتدای صبح

میدانی که خواب است

و گوشی را میگذاری

ع.حکیم قدس
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
Mr.Hakim:من فکر میکردم فقط خودم اینجوری هستم.
البته یه عادت دیگه هم دارم,مرور شماره های save شده و زنگ زدن به دختری که خیلی وقته ندیدیش و شمارشو هنوز داری!:)
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
سلام.
جان عزیز من نگاهم از جهت دیگری بود

امیدوارم شماهم متن بالا را به دید ادبیاتی نگاه کنید نه صرفا یک گلایه یاد آوری جزیی
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
dear hakim من به جنبه ادبی کار پی بردم...
این چیزی که شما گفتی یه جورایی از یک تجربه شخصی یا یک چیزی که همیشه تو ذهن شما هست سرچشمه گرفته...خواستم بگم من هم همچین دیدی دارم.
قسمت دوم حرف همین جوری برای fun گفتم:)
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون روزمرگی ها زندگی لذتی ندارد.
گاهی باید ندانیم امروز چند شنبه است
باید از رهگذری ساعت بپرسیم
میانه ی راه متوجه شویم دکمه ی پیراهن مان افتاده
با اشاره دست مان استکان بیفتد و بشکند
رادیو را که روشن می کنیم
گوینده خداحافظی کند
روزمرگی ها مارا بیشتر شیفته ی زندگی میکند
تو هم میدانی
از خیابان بلندی گذشتن و لگد کردن کردن برگ های خشک پاییزی چه لذتی دارد

ع.حکیم


از: خود
روزمرگی ها مارا بیشتر شیفته ی زندگی میکند
تو هم میدانی
از خیابان بلندی گذشتن و لگد کردن کردن برگ های خشک پاییزی چه لذتی دارد


خیلی زیبا بود، سپاس ....
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
عالی بود.مثله همیشه.اینو از ته دلم میگم.(:
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
ممنون یاسمن عزیز.خیلی خوبی
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باغچه ام میگوید میخواهم نخلستان داشته باشم شالیزار داشته باشم گندم زار داشته باشم

اطلسی و اقاقی و رازقی

چه کنم کتاب و مجله زیاد میخواند

کچلم کرده


ع.حکیم

از: خود
خیلی قشنگ بود، مرسی
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زایمان بی پروای یک اسب در جهان وحشی خود
بی کشف فلز
بی کشف چرخ
تنها زبانش را به شیره ی درختان لخت میزند
و دستی برخاسته از خاک
که بر پیراهن شیشه ها دست میگذارد ، از روزنه ی تنگ ارابه های فضایی
در رصد ستاره ها
به قاره های به هم چسبیده مینگرد
که
خواندن جمله ای
در راهروهای سفید
۰۹ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجره ی اتاقت را بگشا

تا هوای جهان تازه شود

و یک جرعه آب بنوش تا رودهای جهان برکه نشوند

کویر با چانه ای خالکوبی شده

و کودکی در آغوشش

به زیارت تو آمده

دستی به پوست نخل های جنگ زده بکش

و به تماشاچیان سینما رکس بگو

... دیدن ادامه » آن روز به سینما نروند



ع.حکیم قدس


۰۸ مرداد ۱۳۹۲
زیبا بودن عباس جان
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید