«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زندگی تکان دادن یک درخت توت است

زندگی دانستن نبودن اکسیژن در سیارات دیگر است

زندگی بازی با تن لغزنده ی ماهی

در تُنگ آب است

زندگی صحبت با نوزادیست که هنوز زبان مارا نمی فهمد



ع.حکیم قدس

از: خود
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
زندگی یعنی چریدن در علفزار زمان

زندگی یعنی همین لحظه ،الان

دروووووووووود
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
زندگی صحبت با نوزادیست که هنوز زبان مارا نمی فهمد... :)
۳۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و گیسویت بافتنی نیمه کاره ی معشوقه ی مُسِن خداست

ع.حکیم

از: خود
۲۷ خرداد ۱۳۹۲
بی نظیر...

پر از لطافت...

حضورت همیشه سبز باشد در تیوال عباس جان:)
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
پرنا جان خیلی عزیزی


خیلی خیلی


مارال خانم لطف دارید
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از شما

خسته نباشید
نیلوفر ثانی و فرناز نوروزی این را خواندند
گروه فنی و الهام حصاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیر یک طاقی ایستاده ام اما باز باران به صورتم میخورد ،انگار کسی گله ی باران را سمت من هِی میدهد




عباس حکیم
۲۷ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو در فلوت زندگی میکنی و در هر دمیدن
از شدت باد
موهایت پریشان و گوشه ی چشمانت پر از نم می شود
پیدا کردن تو دشوار است
در میان میلیون ها میلیون قطعه فلوت
کاش
نهنگی تو را بلعیده بود


ع.ح





ع.ح

از: خود
۲۶ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز واحد سنجش من
برای یافتن فاصله ی ماه تا زمین
تعداد نردبان هاست




عباس حکیم



از: خود
۲۵ خرداد ۱۳۹۲
واااااااای عالی بود، ممنون
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطره قطره زمان می چکد
از دهان ساعت
و قطره قطره خون از پوست سربسته ی من
گندم از باد میپرسد
از چند نردبان بالا رفته ای
ارتفاع ترسناک نیست ،کدام کشور هارا رفته ای
از شاخه ی سیب که می نگرد به زایمان تلخ اسب
و داغ کردن دیگر اسب ها
که از شدت ارتعاش نعره هایشان
بال راست پروانه ای در جنگل های خاور میانه میلرزد
۲۵ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای مسعود حسینی خیلی خوب جلال تهرانی رو درک کرده
بویژه فضای ابزورد نمایش نامه رو

واقعا اپیزود اول پیچیده و پر رمز راز بود


حتما کارو ببینید .


بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من


معین



سلام دوستان

ما انسان ها میدونیم که تولدمون ، زندگی مون و مرگ مون همه شبیه همه .و جامون رو به باقی انسانها که در راهند میدهیم مثل یه گوشواره قدیمی زیبا که هیج زرگری دلش نمیاد ذوبش کنه بلکه دست به دست میچرخه و هر مدت به گوش کسی هست
یعنی خدا از این جهان یک جفت شُش به ماداده نه بیشتر تا به اندازه خودمون و سهم مون از طبیعت اکسیژن تنفس کنیم و بس
پس چه چیز مارو ماندگار میکنه و ثابت میکنه که یه روز در سیاره ی زمین می زیسته ایم حالا چه کوتاه چه بلند
به نظر من الفبا واژه جمله نوشته یا شعر اینها هستند که میتوانند در برابر خدا یا آفریننده ی این کهکشان شهادت به حضور و خداپرستی ما بدهند

ما نباید به ساده گی بگذریم از کنار تمام جانداران و اشیای این عالم

مثلا اگه خدا به ماهی ها زبون حرف زدن میداد چقدر حباب بود که باید بروی آب میومد
یا نقطه ی پایان اعداد کجاست کسی تا آخرین عدد شمرده
یا چرا ماه رو میتونیم از این فاصله ی دور ببینیم با همه چاله چوله هاش



باید ... دیدن ادامه » بنویسیم ، هرچند کوتاه هرچند ساده هرچند بد خط و کج و ماوج اما باید بنویسیم
چون زمان کمی داریم


قربون همه ی شما
عباس حکیم قدس




کاش خانه ای داشتم
نه اتاقی
نه پنجره ای
نه قالیچه ای
نه کاش یک چسب مایع و تکه ای مقوا داشتم
تا بالی می ساختم و در رویای پرواز سهیم میشدم

شعر:ع.ح





از: خود
۲۴ خرداد ۱۳۹۲
عباس جان من به حضور تو افتخار میکنم.تو از ادم هایی که یادت در این کره خاکی به یقین میماند.

همیشه باشی تا ما از شعرهای نابت لذت ببریم و نکته های کوچک اما دلنشین زندگی را برایمان شعر کنی
۲۴ خرداد ۱۳۹۲
نیلوفر خانم خیلی خوبه

محمد جان ممنون از لطفت

مهسای عزیز همیشه از لطفت به من دریغ نمی کنی.تشکر
۲۵ خرداد ۱۳۹۲
خیلی عالی بود، سپاس از شما و تبریک برای این قلم گیرا و زیبا...
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی کبریتی می سوزد یعنی تکه ای از یک باغ می سوزد
و هنگامی که چراغی را خاموش میکنی
یعنی گوشه ای از منظومه ی شمسی
در تاریکی فرو میرود
قطره ای باران به روی حباب چراغ
باران با لبخند
به هندسه ی حیاط خانه ای می نگرد







ع.ح
آخه شاگرد حمومی هم شد شغل
همه خاطره هاش یاخیسِ یا لیزِ
نشانی
منظومه ی شمسی
آنجا که
من تنها می بینم، زخم باران را بر کتف تیر آهن
و کودکانی که
چراغ قوه ای به سوی خورشید گرفته اند
شاید خورشید
صدای ما را شنید



عباس حکیم



از: خود
۲۳ خرداد ۱۳۹۲
عالیست آقای حکیم قدس
۲۴ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیر پوستت یک سُرنا و چند ترانه فولکلور پنهان است.




عباس حکیم
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موتور سیکلت خاموش کنار حیاط
دست میکشم
بر احساس فلز
و کودکی که زار میزند در چکه های آب
کویر بغض میکند
با دیدن تن توت فرنگی
زیر دندان های دخترم





از: خود
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را



اردلان سرافراز

معین
وای عالی...

باز کن پنجره را
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به زمین که خوب گوش میکنم
می شنوم
صدای نوزاد ماموت را ...
که هنوز نفت نشده
و به دنبال روزنه ای از نور است
در عزای مان
هلهله می کشم با لبخندی که پشت دستهاست
بیا اینبار به جای گیسو و ناخن ها
لبهایت را حنا بگذار
بعد به لب رود برویم و شنای اسب هارا ببینیم
آنقدر تقلا می کنند
که کاسه ی رود را بر میگردانند



ع.ح
۲۱ خرداد ۱۳۹۲
بیا اینبار به جای گیسو و ناخن ها

"لب" هایت را حنا بگذار

بعد به "لب"ِ رود برویم و شنای اسب هارا ببینیم
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
حنایِ لبِ تو و رفتنمان به کنار لب ِ رود.

آفرین..
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
محمد جان قربان تو

دست بوسم
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در سیاره ام
چیزی هست که در سیاره ی شما نیست
جیرجیرک دریایی
و شب که صدایش دریا را بر میدارد



ع.ح

از: خود
۲۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


می شود عینک دودی را برداشت

تا پیراهن خیس روی بند درون چشم مان خشک شود




ع.ح




از: خود
۲۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرزمینت سوخت

جواب زنبورهارا چه میدهی

آنها که مجال گریستن هم ندارند و باید معلق وداع کنند

و هرگز نمی اندیشند که تا سرزمینی دیگر شصت روز راه است

میانگین عمر هر زنبور
۱۹ خرداد ۱۳۹۲
پیوند رخداد های بیولوژیکی با روح شعر و ژرفای وجدان انسانی
چیزی که کمتر دیده میشه
پیوند بیولوژی با رنگ یعنی فریدا اما این پیوند با واژه چه نامی رو یادآور میشه؟
تشنگی عجیبی به شعر هایی دارم که وقایع بسیار عادی زندگی رو به تصویر میکشن ، وقایعی که ظاهری ... دیدن ادامه » به شدت کسل کننده دارن ولی این شاعره که با ذهن خلاق خودش ما رو از روزمرگی خارج میکنه ، متاسفانه این عشق و امید و خیانته که بر سراسر شعر ها حکومت میکنه
چرا از اون گوجه ای نمیگن که جلو چشماش دوستشو تیکه پاره کردن ، چرا کسی از عرق سرد خیار قبل از اعدامش حرفی نمی زنه؟،خیاری که سر سبزشو به باد میدن
یعنی درست کردن سالاد شاعرانه نیست که تاحالا کسی راجبش شعری نگفته؟
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید