«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای همه هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقتگو درباره زمینه‌های مورد علاقه مشترک، خبررسانی رویدادها، محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به همدیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران.
برای نوشتن روی تیوال و فعالیت در آن باید در آغاز به سیستم وارد شوید
در آستانه کهن سالی

شادابی و طراوت جوانیم را

برایم به ارمغان آوردی

آن زمان که

نگاه مهربانت را

نثار تن تکیده ام کردی



۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لب بر لبش نهادم و اشکم ز دیده ریخت

بر روب گل چو ابر بهاران گریستم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای دیدن تو کافیست چشم سر را بست

و

چشم دل را باز کرد
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است

که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین نقطه ی خاک

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

و ... دیدن ادامه » در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیا یید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

روحش شاد

۲ روز پیش، چهارشنبه
حسین کوهی ، آرزو نوری ، فرزان بهنام و سارگل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمی دانم

که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است

کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد

واژه ... دیدن ادامه » باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست


سهراب سپهری
۲ روز پیش، چهارشنبه
عالی...اینوخیلی وق بودنخونده بودم...مرسی
۲ روز پیش، چهارشنبه
یک وقت هایی هست که دایره لغات انسان کم میاره این هم یکی از همون وقتهاست
۲ روز پیش، چهارشنبه
"با همه مردم شهر زیر باران باید رفت"

تعظیم برای سهراب
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنده یاد مهدی اخوان ثالث

من اینجا بس دلم تنگ است


و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم


قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟



۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم ... دیدن ادامه » نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...

مهدی اخوان ثالث

۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح »»

دگر صبح است و پایان شب تار است
دگر صبح است و بیداری سزاوار است
دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
دگر صبح است
دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد
دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
دگر صبح است
کنون شب زنده داران صبح گردیده
نخوابید ، جنگ در پیش است
کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است
سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
دگر ... دیدن ادامه » وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
سزای حق کشان در چوبه ی دار است
و ما باید که برخیزیم
دگر صبح است
چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم
دگر صبح است
دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
نهال دشمنان را تیغ ها باید
که از بن بشکند ، نابودشان سازد
اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
قوی چوپان بباید نیش او ببندد
اگر غفلت کند او خود گنه کار است
دگر صبح است
دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
و این افسردگی ، ناراحتی ، عار است
دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
بسوزانیم دشمن را
که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
دگر صح است
دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است

خسرو گل سرخی
۲ روز پیش، چهارشنبه
آرزو نوری ، محسن قربانی و سارگل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا آفتابی دیگر... »»

تا آفتابی دیگر
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی ... دیدن ادامه » خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

خسرو گل سرخی

۲ روز پیش، چهارشنبه
آرزو نوری ، محسن قربانی و سارگل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دشمن و خلق

او سوار آریا - بنز است
تو
بر دوچرخه
تکیه گاه اوست غربی
تکیه گاه توست خلق
اوست یک تن
تو
هزاران ، صد هزاران تن
پا بزن
پا بزن ای قدرت خلق
پا بزن بر چرخ و بر دنده
انتهای ره
تویی پیروز
اوست ... دیدن ادامه » بازنده

ازاشعارخسروگلسرخی

۲ روز پیش، چهارشنبه
آرزو نوری ، محسن قربانی و سارگل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه سوزان تو را آنگاه حس کردم

که بوی سوختن دلم را نفس کشیدم
۲ روز پیش، چهارشنبه
آرزو نوری ، امیر هوشنگ صدری ، صبا فرزانه و سارگل این را امتیاز داده‌اند
خیلی قشنگ بود.از کیه؟
۲ روز پیش، چهارشنبه
جسارتا خودم

البته این شما هستید که قشنگ می خونید
۲۰ ساعت پیش
اختیار دارید.قشنگ نوشته شده ؛)
واقعأ زیباست.آورین
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد

... دیدن ادامه » ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

« بادا » مباد گشت و « مبادا »‌ به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست

قیصر امین پور
۳ روز پیش، سه شنبه
«خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد» (قیصر امین پور)

ممنون از انتخاب و اشتراکتون آقای حسینی
۲ روز پیش، چهارشنبه
به به
......
متشکرم از حسن آقا
۲ روز پیش، چهارشنبه
جناب مظاهری عزیز استاد صدری گرانقدر ممنون از لطفتون
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای قیصر ملک ادب قیصر امین پور به بهانه سالروز تولدش

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای ... دیدن ادامه » من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟



قیصر امین پور
۳ روز پیش، سه شنبه
و "قاف"
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز می شود
(قیصر امین پور)

ممنون جناب حسینی
۲ روز پیش، چهارشنبه
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید


بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر متن سکوت مرا کتب کنید
قیصر امین پور
۲ روز پیش، چهارشنبه

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لب از سکوت ترک خورده

توان فریاد نیست

شکوهت در فریاد جا نمی گیرد
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همچون کودکی که در طلب آغوش مادر می گرید

تمام نبودنت را با گریه در آغوش کشیده ام
۳ روز پیش، سه شنبه
نگار ، امیر هوشنگ صدری ، یاسمن ، M.akhavan ، امیرحسین ضیایی ، نستوه و سارگل این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم.
بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!

استاد احمد شاملو
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ...

استاد احمد شاملو
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر سخته



کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

... دیدن ادامه »

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .



چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .



چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من
باغچهء نو مبارک
۳ روز پیش، سه شنبه
مهدی میرزا و امیر هوشنگ صدری این را خواندند
سارگل ، روژین ، آرزو نوری ، محسن قربانی و lilishi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو دیدی اشک چشمم را ولی بی اعتنا رفتی

سکوت گریه هایم را شنیدی ، بی صدا رفتی

همیشه این سوال بی جواب آواره ام میکرد:

مرا لایق ندیدی؟ سیری از من؟ یا ...چرا رفتی؟

من و یادت همیشه باهمیم عاشق تر از دیروز

رفیق نیمه راه عشق ! بدون ما کجا رفتی ؟

عجب دنیای بی رحمی ! تو می رفتی ویک عاشق

تو را با گریه هایش بدرقه می کرد ، تا رفتی

مسیر ... دیدن ادامه » کوچه های رفتنت بن بست تقدیر است

چرا از سرنوشت عاشقت ، نا آشنا رفتی
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آمد.

دستش به دستبند بود

از پشت میله ها

عریانی دستان مرا ندید

اما

یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست

چیزی نگفت

رفت.

اکنون ... دیدن ادامه » اشباح از میانه ی هر راه می خزند

خورشید

در پشت پلک های من اعدام می شود ...

«خسرو گلسرخی»
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم ... دیدن ادامه » که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟



خسرو گلسرخی
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و دیگر بار

خاطره ی سبز چشمانت

رویای یک عشق گم شده را

نقاشی می کند
۴ روز پیش، دوشنبه
درود بر شما زیبا بود.
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو ... دیدن ادامه » راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان اغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات اوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

رهایت من نخواهم کرد ترا در بیکران دنیای تنهایان
۴ روز پیش، دوشنبه
آرزو نوری ، raha azimi ، میثم رجب شاهی و سارگل این را دوست دارند
لطف کنید نام نویسنده اثر را ذکر کنید با سپاس
۳ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای سعدی ملک ادب

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا و ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
همیشه زهر فراغت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پای خویش نیز ز جهان در کشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
۴ روز پیش، دوشنبه
اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی صاحب سخن ...
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر زمانیست که رفته ای

اما کالبد بی جانم هنوز مشتاقانه

آمدنت را به انتظار ایستاده است
۵ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای خداوند یکی یار جفا کارش ده
دلبر عشوه گر و سرکش و خونخوارش ده

چند روزی ز پی تجربه بیمارش کن
با طبیبان دغل پیشه سر و کارش ده

تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
۵ روز پیش، يكشنبه
مال کی بود؟!
عالی بود!
۵ روز پیش، يكشنبه
مولانای بزرگ
۵ روز پیش، يكشنبه
بانو سعیده بزرگوار ممنون از تذکر به جاتون
۵ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همگی

شاید یک مقداری دیر شده باشه که بخوام در مورد فیلمی که از اکرانش گذشته مطلبی بنویسم ولی خب فیلم خوب همیشه جای صحبت داره.

دیشب فیلم گناهکاران آخرین ساخته فرامرز قریبیان رو دیدم.خیلی وقت بود که همچین فیلم خوبی ندیده بودم

فیلمنامه خوب بازیهای خوب به خصوص رامبد جوان طراحی صحنه خوب فیلمبرداری خوب و یک دست تدوین خوب کارگردانی خوب فرامرز قریبیان همه دست به دست هم دادن که یک فیلم شرافتمندانه خلق بشه.

گرهایی که در داستان وجود داشت خیلی خوب پرداخت شده بود.خوبیش این بود که خیلی حراف نبود و خیلی جاها گزیده گو بود که بسیار به جا بود.روایت اتفاقات همزمان با تحقیقات برام جالب بود.بازی حساب شده رامبد جوان برگ برنده ای بود هم برای فیلم و هم برای خود بازیگر.پایان بندی فیلم رو هم خیلی دوست داشتم که یک جوری باعث سورپرایز تماشاگر میشه.
موافقم.از معدود فیلم های پلیسی خوب ما در سالیان اخیر بود که در اکران خیلی در حقش اجحاف شد و متأسفانه فروش خوبی نداشت
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشش خورشید برای من

روشنی چشمان توست

که از پس سیاهی ها

روزگارم را روشن می کند
۲۸ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در تنهائی های غریبانه ام

تنها تو را به اندیشه نشسته ام
۲۸ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 4