تیوال هنرهای تجسمی
T30:15:31:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
درود
میشه یه توضیحی درباره این نمایشگاه بدید؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فیزیکالیتی
در انتهای دم نهنگ است و باله های دلفین ها.
و روی پاهای اسبانی که از زمین برخاسته اند.
و سایه هایی که گیاهان در هم پیچیده می سازند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطعن ارزش دیدن داره و حیفم میاد کوچکترین اشارتی به آنچه خواهید دید کنم تا جذابیت کشف رمز و حظ هنری واستون بکر بمونه. ممنون از سیحونیای عزیز.
سید حامد حسینیان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از حیث فرمالیستیک و پدیدارشناسی کارای حاج آقا جوادی خیلی متوسط بودن و خیلی خیلی تعجب کردم وقتی دیدم موزه هنرهای معاصر با اون رویکردای سخت‌گیرانه و محدودش چطوری یهو اومده گالریاشو تقدیم آقای جوادی کره. نمی‌دونم چرا حس رانت‌بازی و اینا بهم دست داد. آهنگ آفتاب اصلن نمی‌تونه یه پیشنهاد خوب برای این روزا محسوب شه.
سید حامد حسینیان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه محترم همیاری،
از محبت و لطف تان برای ایجاد برگه ی این نمایشگاه کمال تشکر و سپاس را دارم...

همواره موید و پاینده باشید...
سارا صادقیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمل تخیل پیش کشیدن تصویرهایی است که غایب مانده اند.
جرجانی(قرن پنجم)
اتفاقا این نوشته رو هم به یاد داشتم اما از نوشتنش پرهیز کردم!از شما ممنونم!
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیال دزدیدن روح آدمی و بازدمیدن ان در جسم است.
بوزجانی
ابرشیر ، شمس و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رقصی کیهانی در کار است!
ابرشیر ، شمس و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیال انگیز ، زیبا و وصف ناپذیر. سکوت موزه،عکس هایی که گاهی نمیتوانید انها را از نقاشی تمیز دهید ،جملاتی کیهانی بر دیوار و خیال این تجربه را دلپذیر کرد.
چند عکس از جمله "سینه ریز" حقیقتا شگفت انگیز و زیبا بودند.
باید هنرمندی این چنین رو از جان و دل ستود.
ابرشیر و شمس این را دوست دارند
واقعا تجربه تماشای نمایشگاه آهنگ آفتاب در فضای موزه هنرهای معاصر ، تجربه ی خیال انگیز و حیرت زا است...
سپاس از یادآوری تان
۰۱ آبان
به طور حتم همینطوره.
سپاس از توجه شما.
۰۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکوه شن : در چین های گیسوی کویر

نمایشگاه عکس های محمد رضا جوادی در موزه ی هنرهای معاصر اتفاقی بدیع در ثبت منظره هایی بی مانند از کویر است.تنوع عکس ها از گستره ای وسیع و شگفتی آور برخوردار است که ما را با زوایایی ناپیدا از کویر مواجه می کند.عکاس از ابعاد قاب های بزرگ بهره گرفته است تا جزئیات درونی ،زیر و بم ها ، عوارض و موج های شن را بر کویر وضوح ببخشد.گاه چنان به موضوع نزدیک می شود که واقعیت کویر را بدل به انتزاع محض می کند،و گاهی عکس ها یادآور نقاشی های بزرگ اکسپرسیونیستی اند.کویر موضوعی ویژه برای عکاسی است،از این جهت که با تنوعی از فضاها روبرو نیست،بلکه شگفتی آن در تفاوت های ریزمقیاس است.در حرکت های کوچک و تغییرات خُرد در طی فصول.کویر سوژه ی برهنگی ذاتی است که در آن گونه ای مواجهه و رویارویی با خود را می توان حدس زد.ایران سرزمین باغ ها و کویر ها ... دیدن ادامه » دو جغرافیای کاملاً ناهمگن را فرا روی مان می نهد.برهوت که در آن با فضاهای تاخورده،چین ها و لایه ها روبروییم،و باغ ها و فضاهای سرسبز جنگل ها،که فضاهایی یکدست تر را می سازند.
عکس های جوادی،نماهایی از چین خوردگی و «تا»های کویر را در ابعاد نزدیک، به موجی از قهوه ای کم رنگ بدل می کند،که گاه می تواند به مرزهای نوین یک عکس-نقاشی نزدیک شود.جوادی بلافاصله رئالیسم متداول را پشت سر می گذارد تا جوهر یا ماهیت کویر را در دل پستی -بلندی ها،سایه ها و نورها،و وضعیت هایی نشان دهد که سازنده ی مفهوم کویر اند.کویر در تاها و موج هایش فوراً عطش دریایی خویش را می یابد و عکاس موفق می شود آب را در دل کویر زنده کند.موج های عکس های او «حضور دریا در کویر» اند و زمینی که در تاهای خود به «گیسوی معشوق» گره می خورد.در کویر حالت محض چیزها حاضر است.کویر استعاره ای برای ماورا نیست،خود حضور ورا در زمین است،از این روست که ماهیتی «اکتشافی» می یابد،یعنی کویر بدل به «مکان مشاهده » می شود،جایی که در عریانی عدم، هستی ذات تجلی می کند و تفتیدگی آن از آن روست که مواجهه ای است مستقیم با حیرت.و در این مواجهه سوژه غایب است.سوژه برای این مواجهه باید غائب باشد.در عکس های جوادی نمی توان حضور سوژه شناسا را حس کرد،سوژه در حیرت مواجهه با کویر مستحیل شده است.تنها خود «مواجهه» میان سوژه و ابژه باقی مانده است، و نه سوژه و نه حتی ابژه...آن چه عکس های جوادی ثبت می کنند لحظات رویارویی اند.آن ها در پی مستندسازی کویر نیستند،اگر چه جنبه های خاصی از کویر را نمایان می کنند،هدف شان رسیدن به «کویر به منزله ی رخداد»است.رخداد نه در کویر،بلکه خود کویر است،از این روست که همیشه ما از درک آن عاجز می مانیم.ما منتظر یک اتفاق در بیرون ایم،اما رخداد پیشاپیش و هر لحظه در حال وقوع است.رخداد همیشه هست،آن چه همیشه نیست «دریافت رخداد» است.بر خلاف دیدگاه عمومی،رخداد لحظه ای ممتاز از زندگی و فرآیندی خاص نیست،رخداد وقوع مستمر حقیقت است.هستی، رخداد دائمی است.اما عموماً این رخداد دائمی را به عادت بدل می کنیم تا از شگفتی و بداعت اش بکاهیم...آن چه صدرالمتالهین شیرازی «فعل هستی» می نامد،کنش تجلی و رخداد دائمی وجود است،که در استمرار بی وقفه جریان دارد.
عکس های جوادی قطعاتی از این استمرارند...لحظاتی که جریان دائمی آفرینش را در قاب عکس منجمد می کنند...
نمایشگاه هم چنین دربردارنده تعدادی از نقاشی های کاهگلی مارکو گریگوریان ،نقاش برجسته ی ایرانی اصالتاً ارمنی ،تعدادی از نقاشی های پرویز کلانتری ،نقاشی ای از سهراب سپهری و آثار تنی چند از نقاشان معاصر دیگر است که با موضوع کویر مرتبط اند...
مهدی این را خواند
ذوق زده ، Benighted ، آتوسا ن و ابرشیر این را دوست دارند
کلمات رو به جا و هوشمندانه به کار بردید.ممنونم.
۰۱ آبان
خانم آتوسا ن گرامی،
ممنون از دقت نظری که دارید،سپاس که مطالعه می فرمایید،و دیدگاه های محترم تان را می نویسید...
۰۱ آبان
ابرشیر عزیزم،دوست گرامی
ممنون از محبت و بزرگواریت،همیشه پاینده باشی...
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر درجه یک بود کارای این سه آرتیست.
شدید راضی بودم از 20 دقیقه‌ای که تو گالری سایه بودم.
بچه‌ها آفرینننننن
سید حامد حسینیان و Azam Farid این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ون‌گوگ ایرانی با چاشنی دلپذیر عشق‌بازی با رنگ. خوب بود. گفتنی‌های بیشتر رو تو دفتر تعبیه شده تو نمایشگاه نوشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارهای سعید نقاشیان آدم رو به مبارزه می طلبه و هیچوقت برای من پیش نیومده با دیدن آثار ایشون لبخندی روی لبم بیاد و یا تاثیر خوبی بگیرم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا اگر عنوان چنین جشنواره‌ای «هنر برای جنگ» می‌بود، با وجود همین آثار، مشکل خاصی به وجود می‌آمد؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام این نمایشگاه ها رایگان هستش؟
بله اصولا اکثر نمایشگاه های برگزار شده در گالری های خانه هنرمندان و جاهای دیگر به صورت رایگان می باشد.
۱۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرسشگر ابدی*
مروری بر زیست ودوره ی کاری فریده لاشایی
علی اتحاد

جهان لاشایی در نگاه نخست جهانی انتزاعی به نظر می رسد. با جستجو در محل تولد و زیستگاه هنرمند اما این تصاویر انتزاعی کارکردی سمبلیک می یابند. مهم ترین رمز این دستگاه زیبایی شناسانه جنگل است. زادگاه هنرمند جایی میان جنگل و دریا واقع شده است. جنگل های انبوه گیلان که از نظرگاهی توریستی یادآور شادی تعطیلات و بازگشت به طبیعت است در نگاه شهروندان آن سرزمین ملغمه ای از شادی، هراس، جادو، زندان و رهایی و ... است. لاشایی درست یک سال پس از کودتای بیست و هشت مرداد (کودتایی که امریکا و انگلستان علیه دولت مصدق به راه انداختند) در شهر رشت متولد شد. پدرش فرماندار شهر لاهیجان بود و کودکی اش غرق در التهاب های سیاسی-اجتماعی مرتبط با ملی شدن صنعت نفت و پیرو آن خفقان پس از کودتا گذشت. جنگل های گیلان در تاریخ یک صد سال گذشته ی ایران، به شکلی همزمان جایی برای تجمع و اختفای انقلابیون، ساخت زندان های حکومتی، انجام اعدام های غیر رسمی و ... بود. کارکردی دوگانه که به وضوح وارد جهان آثار لاشایی شده است.
در اغلب قصه هایی که لاشایی نقل می کند، چه آن ها که به واسطه ی نقاشی و چه آن ها که با انیمیشن هایش مى گوید؛ جنگل حضوری پایدار و در عین حال دوگانه دارد. حتی وقتی هنرمند در آثاری یکسره انتزاعی رنگ ها را به هم می آمیزد برای مخاطبان آشنا با اقلیم گیلان، ترکیب رنگها یادآور پاییز جنگل های شمالی است. لاشایی اقلیم بی تغییر سرزمین اش را بستری برای روایت تاریخ یکسره متلاطم خود و کشورش قرار می دهد؛ چه آن جا که نقاشی هایش اندوه بارند و چه آن جا که سرخوشی خرگوش ها وکلاغ ها را با آثار نقاشانه می آمیزد، چه در تصویر گری قهرمانی ملی و چه در بازنمود درختی یکه!
فریده لاشایی شخصیتی چند وجهى است و طی نیم قرن تلاش از رسانه های مختلف برای کنش های فرهنگی اش بهره برده است. لاشایی پس از پایان دبیرستان به آلمان رفت و در دانشگاه فرانکفورت در رشته ی ادبیات آلمانی مشغول به تحصیل شد و پس از آن در وین به تحصیل در رشته ی طراحی شیشه پرداخت. دو نمایشگاه در ایتالیا و آلمان برگزار کرد و به ایران بازگشت و دو سال بعد نخستین نمایشگاه انفرادی اش را در ایران و در گالری سیحون برپا کرد.
وی در سال ١٩٦٨ ترجمه ی "زن نیک سچوان" The good person of Szechwan نوشته ی برتولد برشت را در ایران منتشر کرد. پس از آن نیز نمایشنامه هایی از برشت، ناتالیا گینزبروگ، اوا هریس، جیمز کروتس و واسیلی واسیلیکوس ترجمه کرد. لاشایی نخستین رمان اش را در سال ٢٠٠٢ در اختیار مخاطبان اش قرار داد. "شال بامو" (عبارت شغال آمد به گویش گیلکى) روایتی متفاوت از زیست هنرمند است. وی در این رمان خود را از نگاه مادرش بازخوانی کرده و بدین واسطه زنان نسل های مختلف ایران را در رمانی واحد گرد هم آورده است. لاشایی در "شال بامو" زمان و مکان را در می نوردد، از کوچه های رشت، تهران دهه های مختلف، استانبولی که در مسیر مدرنیته قرار گرفته بود و حتی زندان قصر به تفضیل سخن می گوید.
وی درباره ی رمان اش چنین می گوید: "در نقاشی نمی ترسیدم. نقاشی کاری بسیار شخصی است. کاری خاص، مخاطبین خاص هم دارد. یعنی هرگز مثل ادبیات مخاطب گسترده و ناشناس ندارد. بخصوص در ایران. در فرنگ کمی فرق دارد و طیف وسیعتری را در بر می گیرد. حالا ادبیات را در نظر بگیرید. خب کاملا متفاوت است. با هزارها آدم سر و کار خواهید داشت. کسانی که اصلا نمی شناسید و نمی بینید ... می خواستم یک کلاژ درست کنم. مثل نقاشی های مدرن. من بی شکل بودن راوی را دوست داشتم. اصلا ساختارش هم شبیه نقاشی هایم است. تکه تکه بودن و بی ربطی، مانند لحظات بدون ربط زندگی در عین ربط داشتن. یک نوع کلاژ. کلاژی مبهم وکمی سخت. ولی اگر کشش داشته باشد، زیبایی داشته باشد، خواننده آن را دنبال خواهد کرد. یعنی درنوعی درهم و برهمی یکجوری خودم را گم میکنم. مثل آدرس یا شماره تلفنی که یک گوشه می نویسم وبعد آن را گم می کنم. هیچ وقت هم یاد نگرفتم که آدرس یا شماره تلفن ها را در دفتر خاص بنویسم. "
این گونه است که نوشتن این رمان بیش از یک دهه به طول می انجامد. "شال بامو" در عین حال بدل به دانشنامه ای می شود که ما را در مسیر رمزگشایی آثار لاشایی، یاری می کند. این گونه است که کارکرد شخصیت مصدق، درخت ها و جنگل ها، مفاهیمی چون گمگشتگی، هراس، رنج و سرمستی توآمان در زیست هنری لاشایی معنایی ویژه می یابند؛ معناهایی که در عین حال می توان بخشی از آن را به جمعی بزرگ تر از جمعیت سرزمین هنرمند تعمیم داد.
لاشایی را اغلب با نقاشی های رنگ روغن انتزاعی، با ضربه قلم های پرتوان و بی پروایش، با بازنمایی های شاعرانه اش از نقشه ی ایران و یا با مجموعه پرتره هایی که از محمد مصدق ساخته می شناسند. باقی آثارش اغلب مهجور مانده اند و نمونه های یادشده بیش از دیگر آثار وی توجه صحنه ی هنر خاورمیانه را به خود جلب کرده است. این مسئله بیش از هر چیز در دشواری فهم دیگر آثار هنرمند ریشه دارد. ادراک آثار متنوع لاشایی بر خلاف نمونه های بالا که دیگر بدل به آثاری نمادین شده اند نیاز به آگاهی نسبت به بافتار زیستی هنرمند دارد.
برآیند کل دوره ی کاری فریده لاشایی را می توان در اثری شش بخشی وى با نام "پیش درآمدى بر خرگوش ها در سرزمین عجایب" یافت. این اثر که به باور خود هنرمند سنتزی از تمام تجربیات هنری و زیستی اش به حساب می آید سرشار از ارجاعات تاریخی، فرهنگی و سیاسی است. این اثر از چند قطعه نقاشی ساخته شده است که ویدئو-انیمیشن هایی روی آن تابانده می شود. نخستین قطعه مواجهه ی دو خرگوش بالغ و یک بچه خرگوش در بستر جنگل است. قطعه ی دوم نیز شامل نقاشی جنگلی است که تصویر خرگوشی در آن پروجکت می شود. از دو سوی قاب هم توتو (کمدین ایتالیایی) و کلاغ در حال رقص و شادی وارد بدنه ی اثر می شوند. نام اثر و بخشی از عناصر تشکیل دهنده ی آن متضمن ارجاعاتی روشن به رمان مشهور لوییز کارول است.
"آلیس دیگر داشت از نشستن در کناره ى رودخانه و پهلوى خواهرش و این که کارى هم براى انجام دادن نداشت خسته مى شد. یکى دو بارى به کتابى که خواهرش مى خواند سرک کشید؛ اما کتاب نه تصویرى داشت و نه گفتگویى، و آلیس با خودش فکر کرد: کتاب بى تصویر و گفتگو به چه دردى مى خورد؟ [سرآغاز رمان سفرهاى شگفت انگیز آلیس در سرزمین عجایب، لوییس کارول، ١٨٦٥، لندن]
خرگوشی با عجله از کنارشان می گذرد– خرگوشی آدم وار که مدام این عبارت را تکرار می کند "دیرم شده؛ دیرم شده!" آلیس خواهر را رها می کند و به جستجوی خرگوش به حفره ای فرو می افتد که سر دیگرش در سطحی دیگر از حیات است؛ سرزمینی شگفت که ادراک منطق اش دشوار می نماید. لاشایی نقش خرگوش و الیس را در هم آمیخته است و این ترکیب خرگوش های جستجوگر و بی قراری ساخته است که در آثار او جای خود هنرمند و در شکلی عام تر مردمان سرزمین اش را گرفته اند.
"از این جهت خرگوش را به عنوان شخصیت محورى برگزیدم که خرگوش کنجکاو، پر از انرژى و زیبا هستند.
تمایل ... دیدن ادامه » اش براى استقلال، علاقه اش به ایدئولوژى هاى تازه، سرخوردگى، آسیب پذیرى و سردرگمى اش به صورت مشخص بازتاب دهنده ى سلوک درونى من است. البته این تنها روایت من نیست. اغلب ما چنین سلوکى را تجربه مى کنیم. همه ى ما شبیه خرگوش ها هستیم- گمگشته و بى پناه در دست سیستم، ایدئولوژى ها و تعصبات و ناتوان از تمیز دادن درست و نادرست، در نوسان میان امید و یاس و در جستجوى پاسخ پرسش هایمان. ما همچون آلیس در سرزمین عجایب، در میان جهان دیوانه که گویى وارونه است؛ گیر افتاده ایم و ناامیدانه مى کوشیم براى خود معنایش کنیم."
در ادامه ى چنین نگرشى است که جیوتو کلاسى منتقد درباره ى لاشایى اینچنین مى نویسد: "لاشایى به واسطه ى هنر براى من داستان مى گوید؛ از راه به کار بستن شخصیت هاى واقعى و خیالى."
Jyoti Kalsi, Gulf news, Weekend Review, November 19, 2010
توتو وکلاغ از فیلم "شاهین ها و گنجشک ها" Hawks and Sparrows اثر پائولو پازولینی آمده اند. در این فیلم – که سیاسی ترین فیلم دوره ی کاری پازولینی است- پدر Toto و پسری Ninetto Davoli تنگدست در سفر به مقصدی نا معلوم در بیابان به راه افتاده اند در راه کلاغی سخنگو به آنان ملحق می شود. کلاغ که در فیلم نماینده ی ایده های مارکسیستی است در پاسخ به توتو که می پرسد: اهل کجایی؟ چنین می گوید: "کشور من ایدئولوژی است و من در سرمایه زندگی می کنم. در شهر آینده، در خیابان کارل مارکس، شماره ی هفتاد ضرب در هفت."
پازولینی که هرگز مارکسیستی ارتدکس محسوب نمی شد ایده های چپ گرایانه را در ترکیب با ایمانی مسیحی به چیزی تازه بدل ساخت که در "شاهین ها و گنجشک ها" توتو نقش آن را به عهده دارد. در قطعه ی دوم از مجموعه ى "پیش درآمدى بر خرگوش ها در سرزمین عجایب"، کلاغ و توتو از دو سوی قاب وارد می شوند لیکن خرگوش کنجکاو پس از اندکی جستجو از ایشان می گریزد. در قطعه ی سوم با نقشه ایران مواجه می شویم؛ شمال غرب نقشه ی ایران همچون سر گربه است و از این رو در استعاره ایران را گربه ای دانسته می شود که پشتش خمیده است- چیزی شبیه تصویر نمادین گربه ی رمان آلیس- در این جا هم با نقشه ای مواجه ایم که به جای مختصات شمال غربی تصویر سازی "گربه ى چشایر" Cheshire cat را قرار داده است. خرگوش ها در نقشه پراکنده می شوند. خرگوشی به دهان "گربه ى چشایر" می پرد و باقی زاد و ولد می کنند و کل نقشه را می پوشانند. در پرده ای دیگر کلاغ های سیاه – که در تمامی پرده ها در جایگاه اندیشه ی ایدئولوژیک نشسته اند- این بار به شخصیت های بر آمده از نقاشی صنیع الملک - نقاش مشهور ایران در عهد قاجار، که با تصویر گری مشهورش برای هزار یک شب شناخته می شود- بدل می شوند که گرد سفره ای نشسته اند و کتاب و عصا در دست دارند و خرگوش هایی که برای خورد ن غذا آمده اند را با عصا می رانند و اینگونه است که سر انجام خرگوش ها از پرده ی نقاشی می گریزند. در پرده ی دیگر خرگوشی به سراغ دکتر محمد مصدق (رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران) می رود. گرد او می گردد و از او پرسش می کند. چیزهایی درباره ی ایمان اش، درباره ی هراس درباره ی نابودی ایدآل ها و ... . گفتگوی میان خرگوش و مصدق که صدای لاشایی آن را همراهی می کند برداشتی آزاد از گفتگوهای آلیس با مردمان سرزمین عجایب است. آلیس در مواجهه با شهروندان عجیب و غریب سرزمین عجایب، دائما در کار پرسشگری است، او در تنهایی اش – آن جا که برای مدتی طولانی در حال سقوط است و به جایی نمی رسد- هم یکسره چیزهایی از خود می پرسد. فریده لاشایی با زیست سرشار از فراز و فرودش روح پرسشگری آلیس و سرزندگی خرگوش ها را توامان به تصویر کشیده است. در دوران دانشجویی اش در اروپایی تحصیل می کند که غرق در انقلاب و تحرکات مارکسیستی است، او چنین ایده هایی را به پرسش کشید و چنان که خود نیز بیان می کند "راه دیگر" را برگزید؛ مائویسم! سال ها بعد در گفتگویی اعتراف می کند، مائویسم را برگزید چرا که نمی خواست مارکسیست باشد و در آن زمان این دو نحله تنها تفکرات غالب میان دانشجویان بودند، و سال ها بی آن که بداند کتاب سرخ را در کیف اش حمل می کرد. چندین سال بعد باز هم خود را به پرسش می کشد و آن چه نمی شناسد را رها می کند.

وقتی به ایران باز می گردد همچنان به باورهای چپگرایانه اش پایبند است. از خانه ی والدین اش در منطقه ی مرفه تهران جدا می شود در جایی فقیر نشین خانه ای اجاره می کند و پیش از آن که در خانه ی تازه مستقر شود در مهمانی دوستان انقلابی اش دستگیر می شود و به زندان می افتد. در زندان نیز پرسش هایش ادامه می یابد. این بار در مقام زنی که حتی با همبندان اش هم عقیده نیست و نه با ایمانی محض که به واسطه ی پرسشگری اش محبوس شده است. سه سال پیش از انقلاب اسلامی ایران آزاد می شود و این بار کار هنر جدی تر پی می گیرد.

این چنین است که کیک را گاز می زند، قارچ را می خورد، بزرگ می شود، کوچک می شود تغییر می کند و هرگز به سکون نمی رسد. فریده لاشایی تا واپسین روز زندگی اش ساکن سرزمین عجایب و در کار تجربه گری است و هر چه می گذرد پرسش هاى اش عمیق تر و هستی شناسانه تر می شوند. واپسین قطعه ی "پیش درآمدى بر خرگوش ها در سرزمین عجایب" تصویرگر سر انجامی تلخ است. شب است و خرگوش بر لبه ی بشکه ای بزرگ نشسته، مایع درون بشکه (چیزی میان نفت و آب دریا) در تلاطم است. مهتاب در آسمان است و همه چیز در نور مهتاب جلوه ای راز آمیز دارد. خرگوش تنهاست و درخشش نور را بر سطح دریا/نفت تماشا می کند. این قطعه مرثیه ای است برای آن ها که در راه رسیدن به پاسخ پرسش هایشان جان باختند و امروز در میان مان نیستند و نیز مرثیه ای برای تنهایی هنرمند است؛ تنهایی ای که حاصل جستجوی مدام اش بود.



*) این مقاله ترجمه ى فارسى Eternal Enquirer نوشته ى على اتحاد است که در شماره ى سیزده فصلنامه ى Contemporary Practices، منتشر شده است. ترجمه‌ی فارسی این مقاله در مجله‌ی فارسی زبان هنر آگه به چاپ رسیده است.
آذرنوش این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به چقدر عالی
سالهاست که منتظر دیدار با استاد حسین ماهر هستم، سوالات زیادی دارم که همیشه دوست داشتم از ایشان بپرسم و حتی ایمیل هایی هم خدمتشون فرستادم. امیدوارم در روزی که به دیدن نمایشگاه میروم خود استاد هم در آنجا حضور داشته باشند.
ممنون از اطلاع رسانی گروه محترم تیوال
نازنین هاشمی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت ایت کارگاه فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت این کارگاه فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت این کارگاه فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید