تیوال | دیوار
T1 : 16:57:03
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

کار خوبی بود مخصوصا بازی الینا گلچین، دیدن این نمایشو از دست ندین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش راشومون
۱۴ دقیقه پیش
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عدد بلیت (همکف، ردیف ٣، صندلى ٢٧) به قیمت ٨٠ هزار تومن براى امشب (جمعه ٢٧ مرداد) موجود است. در صورت تمایل با 09122004107 تماس بگیرید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنردوستان گرامی ، درود !
سه عدد بلیط کنسرت نمایش سی ، برای تاریخ جمعه ۳ شهریور در جایگاه خوارزم ردیف ۴ موجود می باشد .
کنسرت نمایش در فضای باز کاخ سعد آباد ، ساعت ۲۱:۴۵ برگزار می شود .
قیمت هر بلیط ۱۹۰.۰۰۰ تومان است.
جهت هماهنگی به شماره 09223177598 پیام بدهید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه اجرای پایانی نمایش اگه بمیری

این نمایش روزهای یکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه سه اجرایی پایانی خود را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می برد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
همیاری عزیز آیا تخفیف دانشجویی برای بخش بیرون ظرفیت هم شامل میشه؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریف بازی چیست؟ سوالی بود که بعد از دیدن این نمایش مرتب درذهنم تکرار شد فرق نمایشنامه خوانی با این نمایش چی بود؟ صدا که از میکروفون بازی ها تمام مدت نشسته در ماشین و...
تنها نکته مثبت کار نمایشنامه منسجم وقوی کار بود که دغدغه های زوج های امروزی شفاف به تصویر کشیده شده بود وقتی دوست داشتن زیر بار روز مرگی گم می شه و هر دو سرگردان در رابطه به دنبالش می گردند.
ماهرو رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی بود. ممنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سازوبرگ‌های ایدئولوژیکِ دولت و آپاراتوسِ ادبیات/نگاهی به نمایش «پسران تاریخ» نوشته ى عرفان خلاقی در سایت درامانقد
پیش از این نیز آثاری که به موضوعِ ادبیات و نظام آموزش آن پرداخته‌اند نمونه‌هایی معروف و تاثیرگذار بوده‌اند: می‌توان به رمان/فیلم انجمن شاعران مرده (اچ. کلاین بام/ پیتر ویر) یا نمایشنامه‌ی تعلیمِ ریتا (ویلی راسل) و یا حتی اولئانا (دیوید ممت) اشاره کرد. آثاری که گویی در آن‌ها هنر (ادبیات) دست به بازنمایی و فلسفیدن در بابِ خود می‌زند؛ نوعی فرا ادبیات، یا خوانش و نقدی درون‌ماندگار از خویشتن.
تری ایگلتون کتاب ارزشمندِ خود درآمدی بر نظریه‌ی ادبی را با کوششی برای صورت‌بندی و تعریفِ ادبیات از منظرهای گوناگون می‌آغازد. او با برشمردن تلقی‌های رایج در باب چیستیِ ادبیات، آن‌ها را یک‌به‌یک با ارائه‌ی دلایلی مختلف مردود یا نابسنده شمرده و در انتها این بحث را با اعلام این نکته پایان می‌دهد که: ادبیات امری است از جنس–یا درونِ- ایدئولوژی و معطوف به انتقال و ترسیمِ ارزش‌ها – چه درونی (سوبژکتیو) و چه بیرونی (ابژکتیو)-و داوری‌های بالطبع ارزش‌گذارانه به مخاطب خود؛ ارزش‌هایی که هرچند پایدار و مستمر در زمینه‌ها و زمانه‌های (Context) مختلف نیستند، اما این کارکرد غایی خود را همچنان حفظ می‌کنند: «ساختارِ عمدتاً نهانی ارزش‌ها که زیربنای نظرات واقعی ما را تشکیل می‌دهد و آن را القاء می‌کند، بخشی از آن چیزی است که ایدئولوژی نامیده می‌شود…شیوه‌های پیوند گفته‌ها و عقایدمان با ساخت و مناسبات قدرت در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم…بیشتر آن شیوه‌هایی از احساس، ارزش‌گذاری، دریافت و اعتقاد که به نحوی با بقا و استمرار قدرت اجتماعی رابطه داشته باشد»(ایگلتون،ص22)

حال اگر این تفسیرِ ایگلتون از ادبیات را در کنار تلقی مارکس از ایدئولوژی به‌مثابه‌ی دستگاه باژگونه‌ساز آگاهی (تولید آگاهی کاذب) بگذاریم، لاجرم باید سری هم به دیگر میراث‌دار مارکس، لویی آلتوسر، بزنیم که میانجیِ اِعمال ایدئولوژی بر جامعه از سوی نهاد قدرت را در آن چیزهایی در روبنای آن می‌داند که آلتوسر آن‌ها را سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت می‌خواند؛ عناصری همچون قانون، کلیسا (نهاد دین)، نهادهای آموزشی (مدرسه، دانشگاه) و غیره؛ و این آخری، نهاد و نظام ِ آموزشی، درست همان‌جایی است که الن بنِت ساختمانِ عظیمِ «پسران تاریخ» خود را بنا می‌کند: سازوکاری که در آن زبانِ والا (ادبیات) واسطه‌ای می‌شود برای تبیین و پذیرش گفتمان قدرت در میدان عام جامعه و در زیرمیدانِ خاصِ نظام آموزش – چنان که مثلاً پی‌یر بوردیو نیز از بازتولید قدرت در نظام آموزش عالی به میانجی عنصر زبان صحبت می‌کند.

الن بنِت در این متن با مواد و مصالحِ همیشه معزز و پرافتخار ادبیات انگلیسی، همان‌ها‌که لقب گنجینه ادبیات بریتانیا را بر آن نهاده‌اند، به سراغ نقد بی‌رحمانه‌ی جامعه‌ی بریتانیایی نیمه‌ی دوم قرن بیستم به این‌سو می‌رود؛ تاختن به ارزش‌های تاریخی، هویتی، آموزشی، اجتماعی، جنسی و سیاسی این جامعه همان چیزهایی است که متن لحظه‌ای برای برکشیدن و تجسم بخشیدن به آن‌ها پا پس نمی‌کشد. در این مسیر، الن بنِت ارجاعاتی از ادبیات گوتیک گرفته تا شکسپیر، از الیوت گرفته تا هوسمان، از فیلم‌های کالت این جامعه تا سایر عناصر فرهنگ روزمره را در متن خود انباشته می‌کند. انباشتنی که هرلحظه یادآوری می‌کند که چگونه نسلی از نوجوانان این جامعه می‌تواند زیر آوار این کلمات مطنطن، ذره‌ذره و گام‌به‌گام با برجسته ساختنِ ویژگی‌های قومی، زبانی و هویتی خود در جهانی که در حالِ از دست دادنِ ساختار سنتی دولت-ملت خود است، ارزش‌های نوین خود را بر این ذخایر ادبی بنا سازد. بنِت خود در مقدمه‌ی نمایشنامه شرحی از تجربه‌ی زیسته‌ی خود در چنین موقعیتی ارائه می‌دهد: یک مرکز پیش‌دانشگاهی که می‌خواهد نوجوانانِ خود را برای ورود به آنچه آکسبریج – لغتی جعلی از ترکیب دو واژه‌ی آکسفورد و کمبریج- می‌نامد آماده سازد.

در متن، هکتور، معلمی که آموزش ادبیات را به دانش آموزان به عهده دارد، از نظر مدیر این مرکز فاقد کارآمدی لازم برای آماده‌سازی دانش‌آموزان به امتحان ورودی است. او نماینده‌ی نظرگاهی به ادبیات است که لذت‌بردن از آن را مهم‌ترین هدفِ مواجهه با ادبیات می‌داند. لذتی که گویی خود را در ساحتی اروتیک نیز در شخصیت بازیگوشِ هکتور بازنمایی می‌کند. در مقابل، معلم تازه‌وارد و عصاقورت‌داده، ایروین، مأموریت دارد دانش آموزان را با تکنیک‌های سودگرایانه در باب نوشتن مقالات تاریخی آشنا سازد. آشنایی‌ای که نه‌فقط معطوف به هدف ورود به آکسفورد یا کمبریج، بلکه همان سازوبرگِ ایدئولوژیک پیش‌گفته است برای آنچه جامعه‌ی رسمی در قالب نهاد آموزش عالی می‌پسندد، و تصادفی نیست که او هر بار هر کنشِ مربوط به لذت‌جویی را به تعویق می‌اندازد و گفتارش بیشترین شباهت را به ژورنالیسم مرسوم و هوچی‌گر رسانه‌ای شباهت پیدا می‌کند. او در کارِ جاانداختنِ صُوَر ایدئولوژیکی است که هرگونه تمایز هویتی را نادیده می‌انگارد. هکتور و ایروین نماینده‌ی همان اقطاب همیشگیِ جهانِ هنر و ادبیات هستند، دوگانه‌هایی همچون: آپولون و دیونیزوس، هنر (ادبیات) و فلسفه، تاریخ و تخیل، حقیقت و واقعیت. درعین‌حال این دو قطبِ ناهمساز، همچون همه‌ی دوگانه‌های فوق، در لحظاتی به یکدیگر نزدیک نیز می‌شوند؛ اگر هکتور خواستار حقیقت‌‌جویی است از دانش‌آموزان، در مقابل ایروین آن‌ها را به بازنمایی حقیقتی وارونه دعوت می‌کند: «یک قضیه رو پیدا کن، وارونه‌اش کن، حالا برو دنبال اثبات‌کردنش»- به یاد بیاوریم انگاره‌ی آگاهی کاذب (باژگونه) مارکس را از کارکردِ ایدئولوژی. این نزدیک شدنِ دو قطب ناهمساز نیز لامحاله نتیجه‌ای جز فاجعه در بر ندارد: مرگ هکتور و معلولیت ایروین.

نمایشنامه‌ی الن بنِت با ظرافت هرچه‌تمام‌تر با کنارهم‌نهیِ تعاطی و تضارب این دو رویکرد به مقوله‌ی آموزشِ ادبیات و تاریخ به میانجی ارجاعات متعدد هنری، فلسفی، ادبی و تاریخی و احضار بی‌واسطه‌ی آن‌ها بر صحنه و بازنمایی چگونگیِ تأثیر آپاراتوس‌های آموزش و ادبیات بر نسلِ نوِ شهروندان بریتانیایی، می‌کوشد تجربه‌ای گسترده از نقش انقیادآور این نظاماتِ مسلط را به مخاطب خود ارائه کند. تجربه‌ای که باوجود تعدد سرگیجه‌آور و غرابت ارجاعات بینامتنی‌اش برای مخاطب ایرانی، اما همچنان لذت‌بخش و درعین‌حال هول‌آور باقی می‌ماند.

در کنار این‌ها، اجرای اشکان خیل‌نژاد نیز توانسته از پسِ بداعت‌ها و غرابت‌های این متن برآید. طراحی دقیق حرکات و تفسیر روان‌تنی جذاب از شخصیت‌ها در کنارِ گرافیکِ و صدای صحنه، چشم، گوش و ذهن مخاطب را در اختیار خود می‌گیرد-صحنه‌ای که همچون انگاره‌های صلب آموزشی جاری بر بستر آن، نمور و خاکستری و خنثی است در تضاد با رنگارنگی و جنب و جوش بی‌امان شخصیت‌های هستنده بر آن و در اجرایی که نشان از روند تمرینِ طولانی در حوزه‌های مختلف موسیقی، حرکت و بیان برای بازیگرانش دارد. خیل‌نژاد کوشیده با واردکردن عناصری که در متن اصلی وجود ندارد، اما حضورش مخل جریان درام نیست، پیچیدگی‌های معنایی و فرمال موجود در متن را برای مخاطب تسهیل کند. عناصری همچون ساختن شوخی‌های کلامی، بدنی و حرکتی بین شخصیت‌ها، میان‌صحنه‌های موزیکال یا از همه مهم‌تر ایجاد بینامتنیتی جذاب با نمایشنامه‌ی لیرشاه که در متن بنِت وجود ندارد اما در اجرای خیل‌نژاد توانسته حس تردید و لرزان دانش‌آموزان را در میانه‌ی این دو معلم/منظر نشان دهد. از یاد نبریم تفسیر درخشان استنلی کاول در مقاله‌ی معروف خود با نام «بازداری از عشق: خوانشی از شاه لیر» را که چگونه در آن وجوه شک‌انگارانه‌ی شاه لیر را برمی‌شمرد و مدعی می‌شود یکی از مضامین اصلیِ این نمایشنامه این است که «ما ناگزیریم از دانش چشم بپوشیم.» احتمالاً همان‌طور که نظام مرسوم آموزش ادبیاتِ موردنظر بنِت نیز چشم‌پوشی از حقیقت (دانش حقیقی) را تبلیغ می‌کند و عنصر عشقِ نامتعارف نیز این بیان را تشدید می‌کند. خیل‌نژاد در یکی دو مورد حتی از متن نیز پیشی می‌گیرد؛ به‌عنوان‌مثال آنجا که ایروین را ،برخلاف پیشنهاد توضیح صحنه متن، بدون صندلی چرخ‌دار به صحنه می‌فرستد تا در انتها لایه‌ی معنایی مازادی برای او ایجاد کند.

بااین‌همه شور و شر حضور این شخصیت‌ها و جذابیت‌های موسیقایی – چه موسیقیِ زبان و چه موسیقی نت‌ها- نباید چشم‌ها و گوش‌های ما را نسبت به ضعف‌های معدود اجرا ببندد: اینکه در بسیاری از موارد کارگردان با پریدن از ارجاعت بینامتنیِ نمایشنامه و پوشاندنش در تمهیداتِ جذاب پیش‌گفته، خود و مخاطبش را از رویارویی‌ای بی‌واسطه و البته سخت‌خوان با آن‌ها محروم می‌کند؛ معضلی که با کمی تأمل بیشتر بر وجوه دراماتورژیک اثر می‌توانست رخ ندهد. یا جزییات طراحی‌شده برای شخصیت‌ها، فارغ از آن‌هایی که در متن لحاظ شده، گاه ناکافی و شبیه به یکدیگر از آب درمی‌آیند، یا در طول اجرا بازیگران جوانش از حفظ و استمرار این جزییات بازمی‌مانند. در حوزه ترجمه نیز می‌توان با نگاهی دوباره به متنِ در حال اجرا، این تضاد تندوتیز بینِ فرهنگ‌عامه و فرهنگِ والای ادبی را هرچه بیشتر برجسته کرد؛ به‌ویژه در ترجمه‌ی حاضر بر صحنه، این بازنگری در آنجاهایی که این دو ساحت زبانی یکدیگر را قطع و نفی می‌کنند تا به سنتزِ زبانی‌ای مهارناشدنی و بی‌رحم بدل شوند، الزامی و اضطراری به نظر می‌رسد.

درنهایت ... دیدن ادامه » اما متن-اجرای پسران تاریخ واجد پیشنهاد‌های بی‌بدیلی است برای تآتر ایران. از نحوه‌ی مواجهه‌اش با متون و گنجینه‌های ادبی، تا چگونگی از ریخت انداختن و معاصر کردنشان در جهتِ تیز کردن لبه‌های آخته‌ی نقدِ جامعه‌ی پیرامونی. از تأیید دوباره‌ی معجزه‌ی تمرین و تمرین و تمرین، تا بی‌نیازی صحنه‌ها از حضور چهره‌های «سلبریتی» و غیره.

پسران تاریخ اثری است که در هنگامه‌ی محصولات بنجل و بی‌اثرِ این روزها، هوای تازه‌ای است برای مخاطبان کم‌رمق‌ِ و تآترِ کم‌رمق‌ترش. آن را ببینید و تماشا کنید.

محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زبان تمشکهای وحشی، داستان زندگی مشترکی است که عاشقانه، گرم و بی‌نظیر از دلهای پاک دو جوان روشنفکر، با راستی و پاکی از روزهای اول پیوندِ دیدارشان جوانه زده است. به علتهایی ناخواسته، هزاران بار به درستی تا مرز دره جدایی به پیش می‌رود اما بندهای قوی عشق، آن دو را از فرو افتادن در وادی طلاق محضری حفظ می‌کند، و در نهایت در سکوتی تلخ و دردناک در جبرِ تحمل، ادامه می‌یابد.
بازی الهام کردا را در این نمایش می‌ستایم. طراحی صحنه متوسط بود. مانایی طولانی بازیگران پشت پرده سفید با تصاویر متحرک تا پایان نمایش علی‌رغم نوآوری که در ابتدای نمایش برای قرار گیری در جاده به چشمان تماشاگر می‌نشاند؛ در نهایت برایم بسیار تکراری و خسته کننده می‌شود. به نظرم بد نبود که این پرده در حین نمایش گهگاهی کنار می‌رفت و بازیگران تماس بیشتر و نزدیکتری با تماشاگران داشتند. ... دیدن ادامه » همینطور استفاده از دوربین و نمایش بسته و همزمان بازیگر بر روی پرده یادآور تکنیکی بود که پیشتر در نمایش شنیدن با بازی خانم کردا دیده بودم و برای منی که این تکنیک را در آنجا نوآورانه یافته بودم، در اینجا تکراری بود و از زیبایی اثر در نگاهم کاست.
در نهایت اگر فرصت یافتید نمایش را ببینید. نکات اخلاقی و متن نمایش بسیار عالی است. بازیها خوب و پخته است و وقت گذاشتن برای این نمایش از عمرتان حساب نخواهد شد. خصوصا آنکه می‌توانید چندی در کافه‌های اطراف تماشاخانه به استراحت و نوشیدن قهوه بپردازید و به نکات اخلاقی نمایش بیشتر فکر یا با همراهانتان گفت و گو کنید.
ماهرو رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرقی غمگین فقط یک نمایش نبود روایت یک زندگی بود... واقعی بودن دیالوگ ها به برقراری ارتباط بیننده با نمایش کمک چشم گیری میکرد... لحظاتی تماشاچی میخندید ولی ته خنده ها یک غم تلخی بود اتفاقاتی که از مرز تلخی گذشته اند و چون نمیتوانیم اشکی بریزیم میخندیم.... انتخاب آهنگها به دقت انجام شده بود و تماشاچی ها را به فکر فرو میبرد... صدای آقای افشاریان یکی از حیاتی ترین قسمت های نمایش بود...بازی آقای شاهی در روز اول بسیار قوی بود طوری که هیچکس انتظار این قدرت را نداشت ... و در آخر رد پای گروه حرفه ای در اجرا دیده میشد و البته آقای زارعی که مهارت خودش را در کارگردانی نشان داد
و در آخر به تمام عوامل این نمایش خشته نباشید میگم که توانستن یک اجرای درجه یک را روی صحنه ببرند
سجاد افشاریان این را دوست دارد
ممنون از نگاه و نوشته اتون
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش زبان تمشک های وحشی
» گفتگوی تیوال با شیوا مسعودی

گفتگوی تیوال با شیوا مسعودی / کارگردان.

گفتگو کننده: پرند محمدی

امیرمسعود فدائی و مهدی حسین مردی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی گران نیست آیا ؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین نمایشهایی بود که به دیدنش رفتم. ممنون از آقای کوروش سلیمانی و بازیگران زبردست این نمایش. پیشنهاد میکنم حتما ببینیدش...
نیلوفر ، مهدی حسین مردی و مهدی رجبـلو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
---------
ایستایی ات
مرگ را به گریه درآورد
عجز
از چنگال منفور مرگ
می چکید
و صلابت ات
تمام کوه های مغرور را به زانو درآورد
و هر چه سر
به احترام سر بی تن ات
به تعظیم
فرو ماند
ای حلاوت ماندگار عشق
در حلقوم جدا گشته
نوشت ... دیدن ادامه » باد که سر برآوردی
با مدال ِ بی سری
سید حسن ابوطالبی
( جاهد )
96/05/27
--
با نهایت ادب و تواضع ، پیشکش اسطوره ماندگار شهید والا مقام شهید محسن حججی
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش خونین زار
» گفتگوی تیوال با آذین رئوف

گفتگوی تیوال با آذین رئوف / بازیگر.

گفتگو کننده: پرند محمدی

مهدی حسین مردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی نمایش عالی ای بود ، فکر منو خیلی به خودش درگیر کرد و این چیزی بود که از یک نمایش میخواستم. خیلی لذت بردم و امیدوارم این گروه به موفقیت هاش ادامه بده. راستش تئاتری بود که تماشاگر هم باید نقش تماشاگری رو خوب بازی میکرد. خسته نباشید به اعضای گروه
وحید صارمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همانطور که میان مفهوم خالق و تولیدکننده‌‌ تفاوت وجود دارد، آفرینش هنرى نیز با "فست فود سرگرم کننده" (Entertainment) متفاوت است. عظمت، یکبارگى و نابهنگامى سرگرم کننده نیستند و امر سرگرم کننده هم عارى از آنهاست. سرگرمى، ابتذال هنر است.
شرط ساخته شدن‌‌اش فراموشى و بیهوشى مخاطب یا مصرف‌‌کننده است؛ منطق جهانى که مى‌‌گوید: فقط خوش بگذران!
آیا هنر حتما پیچیدگى‌‌ست؟ نه هنر امکان براى خلق ناممکن‌‌هاست و ناممکن تنها براى ضعفا پیچیده است و نه براى قدرتمندان در روح، چراکه آنها بسیار ساده و صمیمى‌‌اند.
پس هنر ساده نشده است، هنر ساده‌‌انگارانه شده است.
عظمت هنر در برابر جهان سرگرمى‌‌ها و محصولات بى‌‌مفهوم تحقیر شده است. Entertainment چاه عمیق و سیاهیست در برابر شعور انسان. رقص ها و بازى ها و جشن هاى این جهان عظیم شعور ندارند و تنها آفریننده‌‌ى امکان‌‌هاى ... دیدن ادامه » مصرفند و انسان را متوجه هستى انسان نمى‌‌کنند و انسان را به تاریخ و اساطیر و مفاهیم بازنمى‌‌گردانند. از درون تمام حرکتهاى جمعى تنها فردیتهایى نمایشى سربرمى‌‌آورند، تا در نهایت مصرف شوند. عظمت در آینده است اما توهم این عظمت، انسان را مدام به حسرت گذشته وا مى‌‌دارد.این جهان مصرف است و نه مخاطب! همه چیز خرید و فروش مى‌‌شود و ارزش چیزها براساس چیزى خارج از خود آنها تعیین مى‌‌شود و محصول هنرى نیز در نهایت خود را در میان انبوهى مفهوم "کالا" تعریف کند. بخشى از پرسش‌‌هاى زنده پیش‌‌روى من اینگونه است:
کار یک اثر هنرى چیست؟ ترسیم أفق هستى بشر "در فرم"، "با فرم" و "براى فرم" یا درگیر شدن با مفاهیم و معناها؟
آیا هنر مى‌‌تواند جهان ابزورد، مبتذل و بى‌‌معناى ما را معنادار کند؟
عنصر جادویى هنر چیست؟ آیا هنر یک بازى سحرآمیز است؟
ارزش یک اثر هنرى چگونه است؟ اهمیت و ضرورت هنر در چیست؟ مبانى سنجش‌‌هاى ما در هنر چیست؟
شکل مواجهه‌‌ى هنر با قدرت‌‌ها و نهادها چگونه است؟
و در نهایت هنر در هستى بشر در مقام پرسش است یا پاسخ؟
(ش.ن)

پی‌نوشت: همچون بی‌خانمانی که در شهری پر از خانه‌های خالی به اجبار گوشه‌ای برای خوابیدن می‌جوید؛ به ناچار پناهِ رویاپردازانه سینما را برای زیر کارتن آرمیدنِ این نوشته انتخاب کردم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت رضا گوران/نویسنده و کارگردان تئاتر درباره نمایش «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان»

نمی توانم نقد بنویسم، بیشتر دوست دارم بعد از دیدن نمایش با اجرا کنندگان به گپ بنشینم. افسوس که مرحله مهم اجرا (دیدار مخاطب بعد اجرا) در تئاتر کاسب مسلک این روزهای ما جز در حد سلفی های مشمئزکننده میسر نیست. حلقه مفقوده میان تماشاگر و اجرا کننده همین گپ هاست که فقدان سواد و عدم احساس نیاز به آن تبدیلش می کند به تحسین های تکراری و یا تخریب های تکراری تر و این عمل کمکی به جریان زنده (البته هنوزـ با این وصف نمی دانم تا کجا می تواند زنده بماند اما می خواهد که زنده بماند) تئاتر این روزها نمی کند.
بنابراین این یک یادداشت جهت ترغیب شما برای دیدن این اثر نیست، این پاسخ احترامی است که این نمایش به من مخاطب می گذارد از انتخاب متن تا فضاسازی های بجا و بازی هایی بطور مثال همچون ... دیدن ادامه » رضا بهبودی «قدیس بی اعصاب تئاتر» که این اجرایش دوباره او را حداقل به من و تصویرش در ذهن خودم برگرداند آنهم با چه لذت کانتی نابی و صادق ملک که نه فقط نقش را که صحنه را می جود پاره ای اوقات و مصداق قاطع حضور در فضاس و انتخاب به جای موسیقی نه به عنوان پوشش نقصان های کار یا اتمسفر استمراری اثر که به عنوان منجی موتیف های عمدا پراکنده نمایش که خود در محتوایِ متنیِ اثر نقش بشارتی را دارد که نیامده ناامید می شود و این، هم در تصاویر پخش شده (که از جز به کل می رسد) و هم در ترکیب اش با رقص دیوانه وار بهبودی حضور قاطع ایجاز است… کارگردانی ای فاقد خودنمایی و جستجوگر که هرچند هنوز پایان کار برایم زود بود اما دو سوم پایانی نمایش با تغییر ریز و به دور از ادای قراردادهای خود اثر با شتابی هولناک پایان را وعده می دهد. پایانی که پا به پای اجرا در متن پیش میرود . بی شک حرف بسیار است و مجال اندک اما حسن چنین آثاری از نسلی نو برای من نوید همان دیالکتیک کم فروغ این روزهای تئاتر ما است که باید حمایتش کرد. کارگردانی که در عین جوانی فارغ از نکته ها و مکث ها تکلیفش با خودش روشن است و می خواهد جستجو کند، اشتباه بسازد، خطا کند، دوباره بسازد، اما دیگران را تکرار نکند و از نمد دیگران برای خودش کلاه نسازد و من اگرچه یک صدای خسته و سنگر گرفته در سکوتی دو ساله ام از این مهم دست نخواهم کشید. باید چنین آثاری را دید و به گپ نشست ، جز این هر چه هست بیهوده است.
پ.ن. شما دوستان را به دیدن این نمایش ترغیب می کنم نه برای پر کردن سالن که هدف اجرا این نبوده هر چند اقتصاد هر اجرایی می تواند بنا بر جبر زمانه مان این باشد. دعوتید به دیدن و دیگرگونه دیدن و به گپ نشستن در برابر آثاری که هنوز دغدغه شان وفاداری به هنر و داشتن پاسخ برای تاریخ است.
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من دنبال یک بلیت برای امشب میگردم- جمعه، اگر دارید لطفا با شماره به شماره 9109071332 تلگرام بدید، ممنونم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود 4 تا بلیط میخوام برای کنسرت محسن یگانه عزیز
۷ ساعت پیش
سلام آیا برای کنسرت سی همایون شجریان امشب جمعه 27 مرداد کسی یک بلیطاضافه دارد؟با شماره تلفن 09121944284 تماس بگیرید
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ها باید قبل از مرگ رازهاشون رو از بین ببرن...درود به تیم خوب نمایش اگه بمیری به خصوص خانم کردا که عالی بودن فقط متاسفانه من با صدای سالن و میکروفن هایی که دوستان بازیگر استفاده میکردن مشکل داشتم و حداقل این نوع شنیدن صدا از جذابیت‌ کار برای من کم کرد چون شنیدن صدای اورجینال بازیگر یه چیز دیگست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم تر از یک هفته مونده به آغاز اجرای خداحافظ
و ما آخرین جلسات تمرین رو سپری می کنیم... منتظر حضور تک تک شما تیوالی های عزیز هستیم روز افتتاحیه (پنجشنبه دوم شهریور) برنامه ی ویژه ای داریم که پیش نهاد می کنم از دستش ندین ...
شما در مورد ازدواج نظرتون چیه ؟ دوست داریم در اجرای خداحافظ از انگیزه های خودتون حرف بزنید ... چه قدر و چه وقت رفتن رو ترجیح می دین ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید