نقدی بر نمایش «نامقصد» که در سالن «انتظامی» خانه هنرمندان روی صحنه رفته استرقص میان نور و تاریکی در جستوجوی حقیقت گمشدهنمایش «نامقصد»، به کارگردانی «رضا بهکام» و تهیهکنندگی «عماد اخلاقی» که در سالن «انتظامی» خانه هنرمندان روی صحنه رفته، مخاطب را در میانه یک کشمکش درونی و فلسفی قرار میدهد. این نمایش، فراتر از یک اجرای ساده، نوعی تجربه زیسته است که با استفاده هوشمندانه از نمادها، مخاطب را تا لحظات پایانی با خود همراه میکند.
از همان لحظات نخست، طراحی صحنه متفاوت و متمایز، خود را به رخ میکشد. کارگردان با استفاده از تقابل میان نور و تاریکی هم فضاسازی و هم ذهن مخاطب را مدیریت میکند. گاه تاریکیها چنان سنگین میشوند که مخاطب را در پرسش و حیرت فرومیبرند و گاه روشنایی، مانند نوری راهنما، او را به ادامه مسیر روایت سوق میدهد. این تلفیق ظریف میان نور و صدا، فضایی سوررئال و درعینحال ملموس خلق کرده است.
طراحی لباس نیز با انتخاب هوشمندانه ترکیب رنگهای «طوسی و زرد»، هارمونی بصری جذابی به صحنه بخشیده که همزمان هم تداعیکننده روزمرگی و هم نمادی از امید یا هشدار است. ابزارهای صحنه نظیر «چاقو» و «لپتاپ»، تنها اشیا نیستند؛ بلکه کدهای معنایی هستند که در لایههای مختلف داستان معنا مییابند.
محور اصلی درگیری دراماتیک نمایش، حول یک راز تلخ میچرخد؛ تجاوزی که سالها پنهان مانده و شاهد آن، نهتنها سکوت کرده، بلکه با متجاوز ازدواج کرده است. این روایت، لایههای پیچیدهای از پستی و انسانیت را واکاوی میکند. صحنه تجاوز به شخصیت «آبان»، با بازی درخشان و نفسگیر بازیگر نقش، چنان تکاندهنده بود که نفس را در سینه مخاطب حبس کرد. خواندن برگه پزشکی قانونی و کشف علت مرگ دردناک آبان (در حادثه تصادف ۲۰ آبان ۱۳۹۴)، یکی از جانسوزترین لحظات نمایش بود که قلب مخاطب را به لرزه درآورد.
نمایش با استفاده از نمادهایی چون «قبرستان و بهشتزهرا»، «فرودگاه آمستردام» و «چمدانها»، مفاهیم عمیقی چون مرگ، مهاجرت و وقفه در مسیر زندگی (که در اینجا به دلیل شرایط جنگی و انتظار برای پرواز بازنمایی شده) را به تصویر میکشد.
بازیگران نمایش «نامقصد» با دقت و تمرین فوقالعادهای، بدون کوچکترین لغزش یا اشتباه در دیالوگها، به ایفای نقش پرداختهاند. فرم و حرکت بازیگران بهدوراز اغراقهای معمول، بسیار بجا و متناسب با فضای نمایش است. بازیگری که نقش نابینا را ایفا میکند، با دیالوگی تکاندهنده میگوید: «باید سعی کنم نابینا باشم؛ تمرین ندیدن و شنیدهشدن… .» جملهای که گویای جستوجوی حقیقت در میان پوشیدگیهای دیداری است. در این میان، تقابل میان نگاههای متفاوت به زندگی مشخص است؛ از یک سو آبان با دیالوگهایی که به فقدان امید اشاره دارد، و از سوی دیگر آبان که با نگاهی فیلسوفانه میگوید: «آدم وقتی امید نداشته باشد، میتوانی او را مرده حساب کنی.» این تضاد، تنش دراماتیک را به اوج میرساند.
«نامقصد» نمایشی است که مخاطب را با مفاهیمی چون ترس، خشم و مرگ، درگیر واژه «غم» میکند؛ اما این غم، نه یک غم بیهوده، بلکه غمی است که از دل حقیقت برآمده است. بازیگری که از مردم گریزی سخن میگوید، بازتابی از تنهایی انسان معاصر در جهان پرآشوب امروز را یادآور میشود.
منبع: پیام ما