آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال کتاب
S3 : 19:56:46 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نظریۀ وراجی شاید شوخی به نظر آید، ولی تحقیقات بسیاری بر آن صحه می گذارند. حتی همین امروز بیشترین حجم مکالمات بشری؛ ایمیل ها یا تماس های تلفنی یا ستون روزنامه ها را وراجی تشکیل می دهد. این برای ما آنقدر طبیعی است که گویی زبان ما برای همین هدف شکل گرفته است. آیا فکر می کنید معلمان تاریخ در سالن غذاخوری دانشگاه راجع به دلایل جنگ جهانی اول صحبت می کنند؟ یا فیزیکدانان اتمی در کنفرانس های علمی در ساعت راحت باش، راجع به کوارک با هم اختلاط می کنند؟ گاهی این طور است، اما اغلب اوقات موضوع صحبت آنها خانم معلمی است که مچ شوهرش را در خلوت با زن دیگری گرفته، یا دعوای میان مدیر گروه و رئیس دانشکده، یا شایعه ای راجع به یکی از همکاران که بودجۀ تحقیقش را صرف خریدن اتومبیل لکسوس کرده است. شایعه سازها ستون اصلی مطبوعات هستند، روزنامه نگارانی که جامعه را از آدم های متقلب و مفت خورها آگاه می سازند و در مقابل آنها حفظ می کنند.
آذین حجازی این را خواند
رویا، neda moridi و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سهند رادمهر
درباره نمایشنامه سهروردی i
لطفا کتاب "خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از: زندگی میرزا تقی خان" رو هم بذارید.
سهند رادمهر
درباره نمایشنامه سهروردی i
من این نمایش رو روی صحنه دیدم، بقدری جذاب، شکوهمند و تاثیرگذار بود که الان به هیچ وجه نمیتونم از سناریوش بگذرم. اما عنوان نکردید که کتاب رو از کجا میشه تهیه کرد؟

گرسنگی
انسان را... می کُشد
به حزب هایِ سیاسی
عمر بیشتری می بخشد


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
ابتدا
بزرگ فکر کردم
بعد بزرگ،
زندگی کردم
هر چه بود
آن ها گرفتند

اکنون آن چه
برایم مانده
مرگی حقیر است


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
هدایت میگه؛
«تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
این تفنگ ها اگر نباشد
نان برای همه هست


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
قبول کن
جاده ها به جایی نمی رسند
این بار از مسیر رودخانه می رویم

«محمد رضا عبدالملکیان»
۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گروه_هنری_استوا
انتشارت_مهیستان
عادل_دولتشاهی
محمد_طاهری
@adeldolatshahi
@adel_dolatshahi
@esteveartgroup
سلام
من عادل_دولتشاهی هستم نویسنده این نمایشنامه. ارشد نمایش گرایش کارگردانی دارم. سال ها در پی آموزش مراقبه و تمرکز ذهنی بودم و در این مدت متوجه شدم در جامعه ایران عده ای با فرهنگی خاص ، طبقه ای خاص را ایجاد نمودند و سعی دارند طرز فکری ،که به زعم خود ،درست است را به اطرافیانشان تزریق کنند. این افراد با خواندن چند کتاب که حتی نامشان را به یاد ندارند و تنها جملاتی از آن را که دوست داشتند به خاطر سپردند، احساس می کنند رسالتی خاص در این دنیا به آنها داده شده که باید انجامش دهند . جالب اینجاست که حتی با برخورد با اشتباهاتشان آنها را نمی پذیرند و همچنان در پی انجام این وظیفه (به گفته ی خودشان) هستند. این آسیب برای جامعه ی ایرانی خطرناک است و من تصمیم گرفتم آن را درقالب نمایشنامه ای به مخاطبان نشان دهم . چرا که اعتقاد دارم هیچ چیز مانند دنیا تئاتر نمی تواند افکار نادرست را نشان دهد و مخاطب را برای شناخت و احتمالا حل این آسیب ها به تفکر وادارد. متاسفانه قرار بود این نمایشنامه در مرداد ماه اجرا شود که اداره ارزشیابی و نظارت نمایش ها متن ما را به گفته ی خودشان ، چون سیاه نمایی جامعه و از فرهنگ ایرانی به دور است ، رد کردند و اجازه ی اجرا ندادند. در حالیکه این آسیب همین گوشه کنار شهر ها به طور کامل هویداست. امید است مخاطبان عزیز با خواندن آن ، تفکر کنند . این نمایشنامه محصول گروه هنری اِستِوا است . از دوست عزیزم محمد طاهری که کارگردانی این کار را بر عهده دارند تشکرمی کنم. اگر جشنواره ثمر که به علت اپیدمی به تعویق افتاده ، برگزار شود ، این نمایش جز منتخبین آن است و می توانید روی صحنه هم آن را ببینید. از حسن اعتماد انتشارات محترم مهیستان برای چاپ این نمایشنامه بسیار سپاسگزارم.
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
این سرزمینی است که بسیارش می دوست داشتم ؛ و این مردمانند _ درکوشش _ که سزاوار بهترند .( سه برخوانی / کارنامه ی بُندار ِ بیدَخش )
فاطمه آرمات
درباره کتاب سه برخوانی i
اینجا دشت آهوان چمان بود ؛ و اینک بنگر که پشت هر پشته ای خاری خارپشتی خانه کرده است . ( سه برخوانی / آرش )
ای نکورویان که در این دنیائید/ یا از این بعد به دنیا آئید
آنکه خفته است در این خاک منم / آنکه سانفرانسیسکو نرفته منم 😊
جعفر میراحمدی و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو
به من
که از من
تو را گرفته ای
یک
تو
بدهکاری ...
نسیبه
درباره کتاب تجریش i
در جهانی زندگی می‌کنم که همین حالا زنی آن سر ِ دنیا سرش را از غصه بین دست‌هایش گرفته و آرزوی مرگ می‌کند و این سر ِ دنیا زنی شادترین روز ِ زندگی‌اش را جشن می‌گیرد.
مردی تیغ اصلاحش کند است و صورتش را زخم می‌کند و مردی دیگر در فکر آخرین تار ِ مویی است که باید روی ِ سرش بکارد...
لعنت به تدوین موازی!
زنی شلوار جین ِ شوهرش را اتو می‌کند و مرد روز ِ تولد زنی دیگر را به خاطر می‌سپارد، تقویم ورق می‌خورد و زیرسیگاری پر می‌شود، تابستان تمام می‌شود و ویار هندوانه می‌آید، هواپیما بلند می‌شود و دلتنگی فرود می‌آید، بیست سالگی می‌رود و هوس می‌آید، همه‌چیز را از دست می‌دهی تا به خیال ِ خودت همه‌چیز به دست بیاوری و ناگهان هیچ‌چیز به دست می‌آوری.
نه چیز را داری نه همه‌چیز را؛ چیز گرفتار همه‌چیز است و همه‌چیز خود گرفتار چیزی دیگر است که تازه از راه رسیده. شاید با همین فرمول احمقانه بتوانم بگویم که حتی وقتی تو را دارم، تو را ندارم. وقتی دوستت دارم، از تو می‌گریزم و دوستت ندارم. وقتی در خانه هستی در خانه نیستی و هیچ‌وقت هیچ‌چیز و هیچ‌جایی نیستی، حتی هیچ هم نیستی.
لعنت به تدوین موازی!!!!
محمد مجللی
نسیبه جان این کتاب، رمان هست؟ میشه یکم در موردش بگی این تیکه که گذاشتی عجیب خوب بود.
بله
در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده.
البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره.
اگر کافه پیانو رو خونده باشین کمی نزدیکه به اون داستان ( البته فقط کلیت کار).
۰۱ شهریور
نسیبه
بله در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده. البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره. اگر کافه پیانو رو خونده باشین ...
اتفاقا کافه پیانو رو همین هفته ی پیش خوندم و خیلی دوست داشتمش.
ممنونم
۰۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندگی، بازی شطرنجی ست
که تمامش دو کلام کوتاه ست
« کیش، مات »
تا کجا می شود از کیش گریخت؟!


محمدرضا عبدالملکیان
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
هر دو همین حرف را می زنیم
مرزها را ما نکشیده ایم
ما فقط برای سربازان گریه کرده ایم


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
مرز ها هیچکاره اند
جهان را
مرض ها
تکه پاره کرده بودند.....


«لا ادری»

حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
خدا ما را آفرید
و خودخواهی ما
مرزها را

محمدرضا عبدالملکیان
۱۶ شهریور
سپهر
حالا که آمده ای من هم همین را می گویم خدا ما را آفرید و خودخواهی ما مرزها را محمدرضا عبدالملکیان
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
میان من و تو فاصله ای نیست
میان من و تو تنها پرنده ای ست
که دو آشیانه دارد

۱۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
کنار پنجره ها انتظار گم شده بود

و حجم غریب تندیس های وهم آلود
شبیه خاطره ها در غبار گم شده بود

سکوت و بغض مهیبی نصیب پنجره ها
و شانه های صدا زیر بار گم شده بود

هوای زنگ زده؛ کوچه های سنگی شهر
که بی خیال هزاران هزار « گمشده » بود

و پشت پنجره ها، پشت میله ها، آن شب
شبی ... دیدن ادامه ›› که پشت زمستان بهار گم شده بود

صدای زوزه ی باد و ...
طناب می رقصید...
و ردپای کسی پای دار گم شده بود



ایمان_عباس_پی
از کتاب از انفجار سرم در دهان یک خودکار
انتشارات آنیما
این شعر من رو یاد این آهنگ فریدون فروغی انداخت؛


پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
neda moridi
نمیدونم چندتا عباس صفاری داریم!!!! ولی عباس صفاری که از قضا با کامنت شما، متوجه شدم شاعر ترانه ی اسیر فرهاد هست رو میشناسم.... ولی یه گوگل مختصر کردم دیدم که ازشون(عباس صفاری) یدونه بیشتر نداریم ...
ممنون
من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
۱۱ مرداد
سپهر
ممنون من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
خواهش میکنم.
شک خوبی بود...چون گوگل کردن ش باعث شد چند تا چیز دیگه کشف کنم...
مرسی از شما....
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
مادر! پسر بزا! جنگ است، غوغای طبل و شیپور است
نوزاد کوچکت فردا سرباز امپراتور است
.
آسودنش سراسیمه، بالیدنش فلاکت‌بار
مادر برای فرزندت آشی که پخته‌ای شور است
.
آهسته‌تر قدم بردار در دشت شوم آدمخوار
دشتی که هر قدم خون است، خاکی که هر وجب گور است
.
خمیازه می‌کشد گاهی، عیشش مدام و خوابش خوش
خاکی که نشئۀ نفت است، خون خورده است و کیفور است
.
پنداشتی ... دیدن ادامه ›› سوار از دور، یاریگری سلحشور است
خاموش باش و پنهان شو، چنگیز اگر نه تیمور است
.
سرنیزه‌های خونریزش هرجا که می‌رود بلخ است
سُم‌کوبه‌های هتّاکش هرجا رسد نشابور است
.
پنداشتی صدا از دور آوای تار و تنبور است
مادر! بزا و قربان کن! غوغای تیغ و ساتور است
.
.
سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
میم این را خواند
سیدمهدی، جعفر میراحمدی، رویا و نورا احمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
پیش ار ادامه باید بگم که علت آوردن تکه هایی از این کتاب اینست که به نظر من این کتاب به یکی از اساسی ترین و شاید مهمترین معضلات تاریخ معاصر ما پرداخته که علت بسیاری از مشکلات و حتی بد اخلافی ها در جامعه امروز ماست و جذابیت این کتاب انجائیست که اراری متفکران بزرگ غربی را با متون تاریخی ما مطالبقت داده و از نگاه آنها به مساله استبداد ، تاریخ خودمان را ارزیابی کرده ... شاید از حدود ۱۷ - ۱۸ سال پیش که این کتاب را خوندم بارها این کتاب رو هدیه دادم و تصمبم گرفتم هر از گاهی در تیوال هم خلاصه ای از این کتاب را بنویسم ولی باز هم پیشنهاد می کنم بخرید و بخوانید ....
ادامه
4
فصل اول توجیه حکومت استبدادی
مقابله با ... دیدن ادامه ›› هرج و مرج

سیر تحولات سیاسی در ایران تا پیش از دوران معاصر با چرخه حکومت استبدای - هرج و مرج - حکومت استبدادی ، توضیح داده شده است ....

با زوال حکومت استبدادی ، هرج و مرج در جامعه گسترش می یافت ، گسترش دامنه هرج و مرج در جامعه خلاء قدرتی ایجاد می کرد که در شرایط جامعه سنتی ایران ، فقط با استقرار حکومت متمرکز استبدادی دیگری رفع شدنی می بود ...

مردم و متفکران ایران ...در مواجه شدن با یک دوره هرج و مرج ناشی از سرنگونی یک قدرت استبدادی ، در اضطراب ناشی از هرج و مرج ، منفعلانه انتظاز ظهور مستبد دیگری را کشیده اند و یا حتی همان به اصطلاح نظم استبدادی پیش از هرج و مرج را آرزو کرده اند...

با دستاویز قرار دادنِ مقابله و مبارزه با هرج و مرج به توجیه حکومت استبدادی بپردازند....
تو جیه استبدا به بهانه تقابل با هرج و مرج :

در تاریخ ثعالبی در نقل گفتار اردشیر ساسانی آمده است :
آبادی آنجا که شاه ستم روا دارد پا نگیرد . پادشاه دادگر بهتر از باران فراگیر است .شیر شرزه بهتر از شاه ستمگر است و شاه ستمگر بهتر از آشوب مدام .

رویکردی دیگر ؛
وحدت و تضاد استبداد و هرج و مرج :
ابن طقطقی در تاریخ فخری می گوید : استبداد حاکم ، رعیت را از شر گروهی در امان ولی به یک شر گرفتار می کند.

حکومت استبدادی که گرایش غارت گرانه ای نسبت به جامعه دارد...مقرراتی را وضع می گندکه هدف از آن غارت هرچه بیشتر مردم است .آحاد مردم نیز برای ان که بتوانند غارت شدگی را تحمل کنند ، دست تطاول به یکدیگر می گشایند...

استبداد را می توان به معنی هرج و مرج متمرکز و انحصاری در نظر گرفت و هرج و مرج را به معنای اعمال استبداد هر یک از اعضای جامعه بر دیگری و این یعنی استبداد فراگیر...

مونتسکیو در کتاب روح القوانین می گوید :
در این حکومت نمی توان اقتدارات را تعدیل کرد، اقتدار کوچکترین ماءمور کمتر از اقتدا ر شخص حاکم مستبد نیست ...

مونتسکیو در این گفته نتیجه میگیرد که حکم به اصطلاح قانونی که بروز اراده ی خوکامانه ی سرور مستبد است به علت شخصی و خاص بودن ، از سوی دیگران قابل درک نیست . ونیز چون تلاش برای لاپوشانی این شخصی شدگی ِقانون صروری می دارد که حکم ، راز پردازی و ابهام آلود شود ، هر یک از رعایای حاکم ، این حکم مبهم را مطابق ادراک شخصی خود ، دریافته و به عمل در می آورد . این به خودی خود به معنی هرج و مرج است ..

استبداد به معنی هرج و مرج انحصاری و متمرکز است و هرج و مرج به معنی استبداد همه بر همه ...

حکومت استبدادی در شرایطی که قدرت انحصاری متمرکز را در اختیار دارد ، رسما از اجرای قوانینی که خود ، وضع و قبول کرده جلوگیری می کند ...


-
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i


روزی ام نیست مگر بغض گلوگیری چند
شد نصیبم ز جهان شیون زنجیری چند

در دل ظلمت این دشت، گرفتم چیزی ست
دهر آسان ندهد جرعه ی اکسیری چند

می کشد عزم مرا خیره به میدان محال
تا مگر برکشم از ترکش خود تیری چند

آتش افتاده به هرگوشه ی این بیشه و نیست
بین خشک و تر این مهلکه توفیری چند

ای ... دیدن ادامه ›› شب خواب زده! یوسف مصریت کجاست؟
تا کند در خور کابوس تو تعبیری چند

تا برابر کنی ای چرخ! ترازویی نیست
کیفری را که کشیدیم ز تقصیری چند

روزگارا! شب و روزم به بد و نیک گذشت
عمر ما رفت و نگفتی، دل خوش سیری چند؟



حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
پرده های اتاق را
کنار زده ام
روان شناس گفته است
آفتاب
غم را
از دل می برد

غم های من اما
برف نیست



« مهدی مظفری ساوجی »
از کتاب سایه ام را بر دیوار جا گذاشته ام
نشر چشمه