کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال کتاب
S3 : 18:50:20 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟
از خوان جهان خوردن نانی به چه قیمت؟
تا شاعر دربار شوی کیسه بدوزی
مدحی بنویسی و بخوانی به چه قیمت؟
دُردانه‌ی لفظ دَری خویش به پای
هر خوک و سگی بازفشانی به چه قیمت؟
یک روز به این سوی و دگر روز به آن سوی
لنگان خرک خویش برانی به چه قیمت؟
هر جا به چراگاه رسیدی فکنی بار
چشم و شکمت را بچرانی! به چه قیمت؟
دربند کنی مردم آزاده‌ی دوران
تا خویشتن از بند رهانی ... دیدن ادامه ›› به چه قیمت؟
این چرخ فسونکارتر از توست! حذر کن!
مشت تو شود باز، زمانی! به چه قیمت؟
از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی
خو را بفروشی به کسانی، به چه قیمت؟



" ساناز_رئوف "
از کتاب ماهی ها هم تشنه می شوند
انتشارات فصل پنجم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب لوطی کشی i
به یک اشاره پریشان شد و منظم شد
دلم شکست، ولی در ازاش محکم شد

کسی که خود محک سنجش حقیقت بود
دروغ هاش برای دلم مسلم شد

دوای درد جهان بود و آفت دل من
شراب بود که در استکان من سم شد

برای رفع ملال رقیب زخمم زد
اگر چه باز خودش روی زخم مرهم شد

مرا چه سود از این زندگی؟ که روز نخست
نفس برآمد و ناکامی ... دیدن ادامه ›› ام دمادم شد!

عقاب، بال و پرش گوشه قفس پوسید
برای بال مگس آسمان فراهم شد

مرا به یاد خطای بزرگ خویش انداخت
صنوبری که به تعظیم سبزه ای خم شد


#محمدرضا_طاهری
از کتاب لوطی کشی
انتشارات فصل پنجم
میم سردلی، سیدمهدی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
ای بابا، شعر قشنگیه ولی شما هرررررررگز شعر کمی کمتر غمناک پست نمی‌کنید؟
(با خوندن جمله ی خودم یاد آهنگ‌های درخواستی افتادم 🤪)
۲۴ اردیبهشت
نه اصلا
عذر می خوام بابت کامنت های رگباری
۲۴ اردیبهشت
👍👍👍
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
دیده می بندم و نمی خوابم
در سرم تا سپیده‌دم غوغاست

دردِ زه دارم و نمی زایم
طفلِ من آگه از غم دنیاست

هر که آید گمان برد او را
که حساب از تمام خلق جداست

کیسه می دوزد و نمی داند
جای آکندن کدام بلاست

بوی داغ است در مشام جهان
ای شکم‌بندگان کباب کجاست؟!

مرگ حقّ است، ور ... دیدن ادامه ›› گذشت کنید
آخرالامر حق به دست شماست!

سیلِ ویرانگر عمارت ها
بادِ روبنده‌ی روایت هاست

آوخ از نامه ای که مخدوش است
آوخ از قصه ای که بی معناست

آوخ از شالِ پر نگارِ شعف
که طنابی به گردن رویاست

دل به گرمای آفتاب مده
قصد او بال های مومی ماست

هیچ دلداری آنچنان خوش نیست
عشق دریافتی قرین خطاست

ره نبرده ست کس به خلوتِ کس
آدمیزاده عاقبت تنهاست



#سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
سپهر
درباره کتاب فراموشخانه i
سال جدید خنجر نامردی، سال جدید از همگان خوردن
سبحان ربّی از غم بی پایان، سبحان ربّی از غم نان خوردن

مشغول شرب معصیت شعریم، شهوت پرست مست شکم سیری
با مارهای شانه ی صد ضحاک، از مغز خام و خون جوان خوردن

یک شمع کاش سهم وطن می شد، از سفره ی طلای سیاه اما
از هیچ سهم ما غم و بغض است و انواع داروی سرطان خوردن

سمّ و سیاست و سرِ سرخ و سل، سلول سرد و سرفه و سرما بود
در هفت سین شاعرِ ممنوعه، این مرده ی ... دیدن ادامه ›› دچار تکان خوردن

تلخ است این که با همه شیرینیت، در تلخی زمانه بیاویزی
شاعر شوی و با همه وسواست، عادت کنی به زخم زبان خوردن

ناچار در فشار بگیرندت، کوتوله ها به کار بگیرندت
زجری است با هویت اقیانوس، آب از دهان قطره چکان خوردن

با کرم و کود و تاول و تنهایی، حمال درد شاعری ات باشی
دنیا به باد داده غرورت را، تا بشکنی در این دَوران خوردن


#علی_بهمنی
میم سردلی و بهار گراوندی این را خواندند
سیدمهدی و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از فکرت عقلی به فکرت قلبی؟
واقعیتش اینکه " فرانی و زویی " همیشه در وهله اول نام داریوش مهرجویی ( البته مهرجویی قبل از دهه 80) را به ذهنم می آورد و بعد نویسنده اش جی.دی. سلینجر.... شاید دلیل اصلی اش ارجاعی در فیلم هامون باشد که توی این سال ها تمام یا بخش هایی از آن را بارها و بارها تماشا کرده ام. ..صحنه قرار ملاقات در کتابفروشی کتابسرا.... حمید هامون نسخه ی انگلیسی فرانی و زویی، را به مهشید می دهد و می گوید : « این یه چیزیه پر از درد و راز و رمز و عشق... »
و البته فیلم سینمایی پری، که مهرجویی ذیل عنوان "برداشت آزاد" از داستان سلینجر (بدون اجازه رسمی از نویسنده) ، در سال 1373 ساخت و همین باعث اعتراض سلینجر شد. وکلای نویسنده آمریکایی از اکران فیلم در جشنواره فیلم های ایرانی در مرکز لینکلن در سال 1998 و البته بقیه آمریکا جلوگیری کردند.
با خواندن کتاب( ترجمه میلاد زکریا،چاپ اول1380) متوجه شدم فیلم دست بر قضا در صحنه های بسیاری به روند اتفاقات و ماهیت شخصیت های کتاب پای بند بوده .. حتی انگاری مهرجویی برخی از دستورصحنه ها را عینا از توضیحات متن کتاب برداشته.. تفاوت ها شامل تعویض اسامی و جابه جایی چند صحنه در ترتیب توضیحات کتاب است و البته اضافه کردن اسامی و ظواهر عرفان شرقی و ایرانی در فیلم.
سلینجر از مضامین فلسفی و معنوی شرقی و غربی از جمله بودیسم، معنویت مسیحیت ارتودکس و هندوییسم و.. برای نگارش کتابش تاثیر گرفته است اما به نظرم شاید به دلیل نگاه کم عمق و متفاوتش تاثیرگذاری چندانی ندارد و منجر به درک شهودی و ژرفی از این مقولات در من نشد. اما سلینجر مهارت بالایی در به کارگیری کلمات در متون پر حرف ... دیدن ادامه ›› دارد و در این اثر( فارغ از ترجمه نه چندان دلچسبش) این کار را به خوبی انجام داده. به نقل از جان آپدایک، نویسنده شهیر آمریکایی، سلینجر واژه ها را می جوید تا چیزها را تبدیل به سوبژکتیویته انسانی کند. منظور آپدایک از چیزها برایم روشن نیست آیا سلینجر چون کیماگری کلمات را به فاعلیت انسان اهل ایمان بدل می کند؟
**
با اضافه شدن برخی از مضامین عرفان اسلامی شیعی به بهانه ایرانیزه کردن کتاب سلینجر مسائل در فیلم پری مهرجویی بغرنج تر هم شده است.... برداشت سینمایی آن همه « درد و راز و رمز و عشق » که مهرجویی از زبان حمید هامون در مورد کتاب فرانی و زویی، ابراز داشته بود، به بیان های تصویری پرتصنع، سانتیمانتال و اطواری و حتی شاید در جاهایی ارتجاعی بدل شده که البته نگاه مردمدارانه نسبت به عرفان را نیز تکرار می کند. مردمحورانه از این رو که زنان همچنان به عنوان رهروان نابلد و ناپخته ی نازنازی راه طریقت همواره باید از مردی در اینجا حتی نه یک شیخ پیر که برادر جوان راه بجوید و نجات یابد.
پری، صرفا کوشش نمایشی به نظر می رسد که از جوشش، عیان و اسرار و مضامین عرفانی و شهودی واقعی در آن خبری نیست. شناخت و نمایش سلوک در این فیلم عمقی ندارد.(آیا واقعا می شود سیر و سلوک عارفانه را سینمایی کرد؟) به هر حال مهرجویی فیلمساز بورژوازی است. در فیلم پری درک مغشوش و انتزاعی از عرفان یا روایت عارفانه به دست می دهد. رفتارها و کنش آدم ها از سر درد به نظر نمی آید. رنج ،درد و حتی عشق در پری نامحسوس است. کل اثر بر عکس هامون زخمی و بی قرارت نمی کند.
فرانی تبدیل به پری شده که چادر عبایی می پوشد و صبح زود از خانه بیرون می زند و با کفش پاشنه بلندش تق تق از زیر بازارچه می گذرد تا برسد به دانشکده ادبیات و در کلاس خالی روی تخته سیاه به جای متنی از اپیکتتوس،( فیلسوف رواقی یونان باستان) ،که فرانی از حفظ نیمی از آن را آنجا نوشته و پاک کرده بود، جملات و کلماتی مثل از فکرت عقلی به فکرت قلبی... عدم.... همه ناتمام اند و...می نویسد.
کتاب سبز رنگی به نام " راه زایر" که فرانی با خواندنش دچار بحران روحی و وجودی شده و از نفس و زشتی هایش آگاهی یافته است در پری "سلوک" نام گرفته ..
فرانی برای دوست پسرش لین، هتگامی که در رستوران دنج شهردانشگاهی اش نشسته و مشغول خوردن پای قورباغه است از کتاب مرموز می گوید که نویسنده گمنام آن یک رعیت روس در قرن نوزدهم است ؛ " این یارو می خواد بدونه توی انجیل اون جایی که می گه باید یکسره دعا کنید معناش چیه."*
پری از تهران به اصفهان می رود تا پسرعمو و نامزدش، منصور را ببیند و در رستوران در حالیکه پسر چلوکباب و دوغ می خورد پری از یک دهاتی اهل طریقت از خراسان چند قرن پیش برایش می گوید که نویسنده کتاب سبز است؛ " این آقا هم یک روز تو یک کتابی برمی خوره به اون گفته امام صادق که از مزایای ذکر خدا می گه..که هر چی بیشتر بگی بهتره و این بابا می خواد بدونه چقدر بیشتر و اونوقت راه می افته از این شهر به اون شهر به دنبال یک پیری شیخی که بهش یاد بده چجوری باید مدام ذکر بگه " ** . اون رعیت روس که فرانی رو با نوشته اش دگرگون کرده هم شروع می کنه همه روسیه رو گشتن دنبال کسی که بتونه بهش بگه چه طور باید بی وقفه دعا کرد و باید چی گفت.
پری تو راهروی توالت رستوران شیخ جوان و چشم روشنی می بیند که مدام دهانش به ذکر است و سپس غش می کند..."یک شکر تو از هزار نتوانم کرد"
داداشی که قرار است زویی باشد برادر بزرگتر پری است. در گذشته این مراحل را سپری کرده و ذکرهای مختلف گفته و روزهای بسیار روزه گرفته و ریاضت های زیادی کشیده ..به خواهرش گفته وقتی نه ساله بوده با ابوسعید ابوالخیر، زیر کرسی ابگوشت خورده... زویی هم در همان سن با مسیح در آشپزخانه قهوه خورده... از اینکه برادرهای بزرگترشان آنها را تبدیل به هیولاهای همه چیزدان کرده اند، نق می زند ...اما داداشی/زویی دچار فروپاشی روحی پری/فرانی نشده و طریق سلوک صحیح و نجات را یافته است. به اصرار مادرشان اعظم جون/بسی، با خواهر نازنازی زیبایش حرف می زند و بالاخره او را از بحران می رهاند. قرار می شود دیگر دل به یار باشد و سر به کار....
*
مهرجویی در دانشگاه یو سی ال ای فلسفه خوانده و قبل از این دوران زوال متاخرش، کلام و مصاحبه هایش واجد ارزش به سزایی بوده مثلا مجید اسلامی و مانی حقیقی در مجله هفت( مرداد83) برای اینکه مهرجویی راضی شود در مورد فیلم مهمان مامان حرف بزند، از داریوش شایگان(فیلسوف ایرانی) و رفیق مهرجویی خواهش می کنند در یک گفتگوی جمعی با حضور او شرکت کند. بحث های خوبی هم در می گیرد اینکه تنش میان استدلال و سرسپردگی ، منطق و ایمان از مضامین اصلی فیلم های مهرجویی است. از هامون و پری و بانو ...تا حتی مهمان مامان.
اما پری، فیلم مایوس کننده ای است. به نظرم بازی نیکی کریمی، در این فیلم یکی از بدترین بازی ها در سینمای قلمداد می شود و ضربه ای مهلک دیگری بر کلیت فیلم است.
***
سلینجر( 1919-2010) را جالب ترین داستان نویس معاصر آمریکا نامیده اند. او در قرن بیستم علاقه همگان را در آمریکا جلب کرد و به قله های شهرت نشست اما از شهرت بیزار بود و به شدت منزوی... با ساختن فیلم از آثارش به شدت مخالف بود. وقتی الیا کازان پیشنهاد به صحنه آوردن ناطوردشت را به او داد، گفت: « هولدن( قهرمان رمان) خوشش نمی آید.»
سلینجر تنها نویسنده پس از جنگ در آمریکا است که آثارش مورد توجه جوانان قرار گرفته بود.آثارش به طور کل در نقد جامعه غربی ارزیابی شده است. فرانی و زویی در سال 1961 هیاهویی بسیاری به پا کرد. دو هفته پس از چاپ صد و پنجاه هزار جلد از آن به فروش رفت. سلینجر از سال 1965 تا 45 سال بعد هنگام مرگش داستانی چاپ نکرد و رازآمیز و گوشه گیر و به دور از هیاهو ماند..
شک دارم که استقبال بی کم و کاست از ایده های متاثر از عرفان شرقی و بودیستی با خوانش سلینجر در آثارش ، از ریشه های اقبال کنونی جهان سرمایه داری از بودیسم و حکمت های شرقی مصادره شده به نفع مطلوب نباشد.

(*) و (**) جملات مستقیم از متن و فیلم



ابرشیر عزیز
خیلی وقت بود یاداشتی از شما نخوانده بودم. لذت بردم مثل همیشه پرنکته،دقیق و پر اشارت.
۲۲ اردیبهشت
کاوه گرانقدر لطف دارید سپاس بی کران از محبت شما دوست خوبم
۲۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خداوند قلب را نه با افکار که با دردها و تناقضات راهنمایی می‌کند.
behrad rad این را خواند
نسترن صداقت، سپهر، سارا_ز، Ali و رویا کاظمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i
گره به روی گره می زند گرفتاری
دگر چه چاره کند این دچار ناچاری؟

گشوده هر طرفی راه و دام بنهاده است
به بند می کشدم اختیار اجباری

که ایم؟ خیل اسیران به چنگ مشتی خاک
نصیب اندک برده ز فرط بسیاری

به هر طرف نگری چهره ها چنان دژم است
که هر که راهی جنگ خود است انگاری

زبان گشای و بگو دهر! این چه نفرینی است؟
که هست ... دیدن ادامه ›› در رگ خشکیده ی جهان جاری

نمانده راه رهایی درخت پا در بند!
جز این که هستی خود را به خاک بسپاری

ز خاک سوخته روییده ام ندارم باک
ز تنگدستی این عهد بی بر و باری



#حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
بهار گراوندی، نسترن صداقت و میم سردلی این را دوست دارند
به بند می کشدم اختیار اجباری

درود سپهر جان
۱۸ اردیبهشت
ممنون اردشیر جان بابت لطف همیشگیت
۱۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i

خدایگان شما بردگان ناچیزم!
به من سجود برید، از غرور لبریزم!

که قوت غالبِ درماندگان به دست من است
به خلقِ غم‌زده نان داده خاکِ زرخیزم

منم یلی که رعیّت پناه برده بدو
منم که با همۀ غول‌ها گلاویزم!

منم عیار حقیقت، منم ممیّز حق!
منم که سنجه‌ی زهد و ملاک پرهیزم

که هرچه حکم کنم عین ... دیدن ادامه ›› عدل و انصاف است
جهان معطّل انشای منع و تجویزم!

شقاوت است نگاه ملامت‌آلودم
سعادت است کلام محبت‌آمیزم

غزال شور و شعف سر نهد به فتراکم
سمند عزّ و شرف تن دهد به مهمیزم

از این که قانع و فرمان‌برید خشنودم
دراز باد چنین عمر رقت‌انگیزم!



#سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
به مبارکی و میمنت چاپ التیام :)

سمانه کهربائیان شاعر بسیار خوش قریحه ای ست
هم شعر کلاسیک را خوب میشناسد
و هم در قالبهای شعر نو و سپید بسیار خوب می سراید.

لذت بردم از این غزل زیبا,تا باد چنین بادا
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب نئو گلستان i
چو عمرت در پی دانش نهادی
در تنگی به روی خود گشادی
دو صد فاضل اگر در بستر افتند
بدون زر کسی دارو ندادی

«نئوگلستان»
پدرام ابراهیمی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند ماه پیش رمانی به اسم حشاشین خوندم که خیلی دوست داشتم، در مورد اتفاقات پشت پرده کلیسا با ژانر رازآلود و معمایی ، با اینکه صفحاتش زیاد بود اما انقدر کشش داشت که من به راحتی تا آخر خوندم، متاسفانه فیلمی ازش پیدا نکردم، به نظرم نمایش خوبی هم ازش میشه ساخت
به امید یکی از این دو تا
درود بر شما
شاید برای شما جالب باشد که در نسخه تازه امکان ساختن برگه کتاب و دیگر آثار هنری از سوی خود کاربران فراهم شده‌است... بنابراین اگر کتابی را دوست دارید و شایسته توجه و پیشنهاد به دیگران می‌دانید، می‌توانید با گزینه «ساختن» در نوار بالای تیوال آن را بسازید 😊
۱۴ اردیبهشت
قابلیت بسیار جالبی هست ممنون از اطلاع رسانیتون 🙏🏻
۱۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب نئو گلستان i
یکی را از علما پرسیدند که « فلانی با ماه‌رویی به خانه شد و اکنون در خلوت نشسته و درها بسته و دوشاخه‌ی تلفن کشیده و بقیتش را هم لازم است بگوییم یا همین مقدار کفایت می کند؟ » گفت: « عجب! خب؟ » گفتند: « خب به جمالت. آیا هیچ باشد که پرهیزگاری او به سلامت ماند یا دیگر کار از کار گذشته؟ » گفت: « اگر از مه‌رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند. »

بیاید روز هولی در سماوات
که میرد ماه و تیر و دُبّ و کژدم

ولی روزی نمی‌بینم که مانَد
زبان یاوه‌گو از کار مردم

پیر دیگری به گوشه‌ای انتظار می‌کشید تا نوبتش شود. گفت:

« به آن کاری زبان را می دوانند
که خود خواهند و از آن ناتوان‌اند »

*******************************

" پدرام ابراهیمی "

از کتاب نئوگلستان
نوجوانی ناتوان به خاک افتاده بود .جنگجویی استوار برای تمام عمر از زمین برخاست .
برادران کارامازوف
ابرشیر، سیدمهدی، سپهر و میم سردلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب لوطی کشی i
مثل لالایی ست در گوش خلایق شیونم
عاقبت خود را میان شهر آتش می زنم

ساده بودم، فکر می کردم حراست کرده ام
با خطوط دفترم از مرزهای میهنم

باز در آئینه تصویرم کمی نا آشناست
از صدای خویش می پرسم که "این آیا منم؟!"

از تب عشق است یا داغ برادر کاین چنین
مثل مرغی در تنور افتاده می سوزد تنم؟

رد پای بوسه ی یار ... دیدن ادامه ›› است یا خون رفیق
لکه ی سرخی که جا مانده ست بر پیراهنم؟

بار، سنگین است و من کم طاقت و دنیا حسود
خم شدن را عار می دانم، دعا کن بشکنم!



#محمدرضا_طاهری
از کتاب #لوطی_کشی
#انتشارات_فصل_پنجم
سپهر
درباره کتاب فراموشخانه i
اندیشه ها به ورطه‌ی خشکیدن
اشعار من به مرز فراموشی
بیداری‌ام: تسلسل مرگیدن
خوابیدنت: هزینه‌ی خرگوشی

می پاشم از گلوی خیابان ها
در اقتصاد کودن انسان ها
بیدادگاه جامعه بو کرده است
منجی روز آخر من کوشی؟

اسکیزوفرنی ام؟ به خودم مربوط
شاعر شدم که حبسیه بنویسم
پای دلم قلم شده حق دارد
در این حصارِ عادیِ ... دیدن ادامه ›› پاپوشی

نان هست، می خوریم و نمی پرسیم
از این که حس رقص نمی فهمیم
چمخاله عشقباز نمی خواهد
عشق است حرف پشت همین گوشی

باری ببر به قیمت کاه شب
خاموش باش و گوش به حرف اما
آنان که از نژاد پدر هستند
عادت نمی کنند به خاموشی

#علی_بهمنی
رویا، ابرشیر، نرگس و میم سردلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دفتر خاطرات"
بیست و چهارم پاییز:
دیروز به دنیا آمدم
عاشق شدم،دیروز
و دیروز بود
که من مردم

بیست و پنجم پاییز:
امروز، زاده شدم
ظهر،عاشق خواهم شد
و غروب نخواهم مرد تا...

بیست و ششم پاییز:
که در من زاده شوی،
با تو هستم عشق پاییزی عشاق
و... آنگاه
هرگز پاییز نخواهد شد
بیژن نجدی(۱۳۲۰_۱۳۷۶)
چه جالب من هم به تازگی خوندم این کتاب و و قلم و دیدگاه نجد و دوست داشتم و یه جاهایی و خط کشیدم:
همینکه صبح ، نوک پا نوک پا رسید، دهکده، خودش را از تاریکی بیرون کشید.
و یا
سرتاسر اطراف آنها بی هیچ سایه ای، روشن بود بجز فنجان که آهسته از تاریکی قهوه پر میشد.
و یا
تازه عروسی که بین زنها نشسته بود سرش را پایین انداخت و سعی کرد قرمزی ریخته روی گونه هایش را از دیگران پنهان کند.
و
طاهر ... دیدن ادامه ›› آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد . آب را نگاه کرد که از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پایین میرفت. بوی صابون از موهایش میریخت
۱۱ اردیبهشت
ممنون که یادی از نویسنده قدر کشورمان کردی ابرشیر عزیز یادمه چند سال پیش بر سر قبر ایشان حضور داشتم قبری مهجور در کنار شیخ زاهد گیلانی بی شناختی از مراجعه کنندگان به آنجا. مردی بزرگ اندیشه و آزادی خواه با قلمی منحصر به فرد که زوایای دید متفاوتی بر وقایع داستان می راند. واقعا ایشان نیز همچون بسیاری از نویسندگان عزیزمان که مهجور و حتما مغضوب در دوره ها و شرایط مختلف سیاسی و یا اجتماعی واقع شدند بسیار زود ادبیات ایران را ترک گفتند
۱۴ اردیبهشت
بهراد گرانقدر سپاس از تو رفیق فرهیخته ام .. چه جالب که بر مزارشان هم رفته اید ..دریغ که بسیاری از نوابغ و استعدادها در کشورمان تازه با مرگ و فراغ بیشتر شناخته یا ستایش میشوند...
۱۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i
در بساطم نمانده خوشحالی، غصه هایم نرفته می آیند
کبک هایم کلاغ می خوانند، گاوهایم مدام می زایند

روزهایم به سال می مانند، سال هایم به قرن نزدیکند
مدتی می شود که شب هایم در بلندی رقیب یلدایند

گوشه ای دنج این حوالی نیست، شک ندارم که تحت تعقیبم
چشم هایی در آسمان هستند که زمین را مدام می پایند

دشمنان را چو دوست می دانم،دوستان را چو دشمن خونی
دشمنان دوستان دیروزند، دوستان دشمنان فردایند

من ... دیدن ادامه ›› به رودی اسیر می مانم که به دریا نمی رسد هرگز
سد راهم شده ست تقدیرم، بخت و حالم به هم چه می آیند

حال و روز جهان مشوش بود، لب گشود و کمی شکایت کرد
به گمانم مرا فرستادند تا به بار غمش بیفزایند



#حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
به به مبارکه اولین برگه جدید
۱۰ اردیبهشت
یعنی قراره هر تولید محتوایی حتی کانالها و‌برگه ها هم مستقیم بیاد رو دیوار ؟؟
:((((
۱۰ اردیبهشت
ظاهرا که اینطوره
۱۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید