تیوال سینما
S3 : 04:08:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

Negin Fooladi
درباره فیلم خانه پدری i
چرا کشتن ملوکو؟ بی آبروییه چی بود؟ چرا مهران رجبی در هنگام قتل ، پشیمانی از قتل ، غرور از ستایش شدن بابت قتل ، ناراحتی از فوت همسر ، بزرگ خانواده شدن کلللن حالت چهره اش همون عکسِ سرقبرش بود؟ قاشقه چرا نیافتاد از دست مهدی هاشمی؟ حداقل اون دختره تهش بیخیال شهاب حسینی میشد! تنها مشکلش این بود که نمیاد یه جا که زیرش جنازست زندگی کنه؟ براش مهم نبود با چه خانواده ی مشکل داری داره ازدواج میکنه ، ژنتیک داغون
نیلوفر ثانی و M... این را دوست دارند
ژنتیک داغون :)))))))
الهی بمیرم چه زجری کشیدی:)))
۱ ساعت پیش
بابا نشون داد خون بی گناه هیچ وقت پایمال نمیشه دیگه ..تا چند نسل همین جوری داشتن تقاص میدادن و فراموش هم نمیشد ..بیشتر از این؟!:)))))
۱ ساعت پیش
این اتفاقایی که واسه اینا میافتاد تقاصه قتله نبود ، اینا مغزشون کار نمیکرد از سندروم عدم توانایی در حل مسئله رنج میبردن کلهم واسه همینم این اتفاقا میافتاد ، من فقط دلم به اون نامزده خوش بود که میذاره میره ، اونم از فامیلای دور همینا بود
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Negin Fooladi
درباره فیلم سرخپوست i
خیلی پایانِ safeای داشت :(
امیرمسعود فدائی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز زنی رو دیدم که یه زمانی عاشق پدرم بوده. اما مادرم نبود
از پدرم حسابی حرف زد.و برق چمانش رو دیدم
اسمش سیمین بود
وای خدای من⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
خوش به حال پدرت...
۳ ساعت پیش
آدم میمونه اتفاقایی که واست میفته سینماییه یا هنر تو عه که انقد سینمایی تعریفشون میکنی..


عشق چیز عجیبیه..
هم ترسناکه چون می‌تونه به تنهایی گند بزنه به کل زندگیت،جوری که یه عمر برقش از چشمات معلوم باشه..
در عین حال هم انقد دوست داشتنیه که خودت با دستای ... دیدن ادامه » خودت در رو براش باز میکنی..
#اندر عجایب زندگی واقعا
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره‌ی جشنواره‌‌ی سینما حقیقت
1. جشنواره‌ی سینما حقیقت به زعم من مردمی‌ترین، واقع‌نما‌ترین و معتبرترین جشنواره‌‌ی سینمایی داخلی ماست. مردمی و واقع‌نماست؛ چون به فرهنگ عمومی جامعه و مردمانش نزدیک‌تر است و کمتر درگیر فیلتر‌های حاکمیتی است. از طرفی ساخت یک فیلم مستند، پروانه‌ی ساخت نمی‌خواهد و برای اکران‌های خصوصی و دانشگاهی نیازی به پروانه‌ی نمایش ندارد و کمتر با نظام ممیزی اصطکاک دارد و از طرف دیگر تصویر واقعی‌تر و نزدیک‌تری از مردم نشان می‌دهد. و معتبرتر است، چون آثار شرکت‌کننده در بخش بین‌الملل آن نسبت به جشنواره‌های مشابه‌ سینمایی، کیفیت و اعتبار بیشتری دارند.
2. تصویر پررنگ جشنواره‌ی سال گذشته این بود: این تصویر شلوغ اما زیبا؛ صف‌های طویل مقابل سالن و در راهروها، سالن‌های با صندلی‌های پر و راهروهای پر از افراد نشسته ... دیدن ادامه » و ایستاده. اگر چه برای دیدن فیلم‌ها باید چند ده دقیقه در صف سرپا می‌ماندیم و توی سالن گوشه‌ای می‌نشستیم یا می‌ایستادیم، اما حال خوبی داشت برای من. این که این جمعیت مشتاق برای دیدن یک فیلم مستند به چارسو آمده بودند و سالن را پر کرده‌بودند، دلیلش فقط رایگان بودن بلیت نبود؛ حس خوب آغوش باز سینمای مستند بود برای مردم!
3. دبیر جشنواره چند روز پیش گفتند برای این‌که جشنواره هویت‌مند و منظم برگزار بشود باید بلیت رزرو کنید. اول بروید 250 هزار تومان در سایت‌مان پول بریزید تا برای شما کارت سالیانه‌ی سینما حقیقت صادر کنیم بعد فیلم‌ها را رایگان رزرو کنید. بعد گفتند فروش تک‌سانس هم داریم، روز قبلش سایت را باز می‌کنیم، 10 هزار تومان بدهید بلیت بخرید و فیلم‌ها را ببینید!
4. سینمای مستند در همه‌ی جای دنیا - بر خلاف سینمای تجاری حرفه‌ای- ، غالباً از بودجه‌‌ی سازمان‌ها و ارگان‌ها ارتزاق می‌کند و متولی آن نهادهای سفارش‌دهنده‌ی آثار هستند. سینمای مستند جای پول روی پول گذاشتن و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی هم نیست. سینمای مستند از جنس سرمایه‌گذاری فرهنگی است نه جای به سود رسیدن و پول روی پول گذاشتن بخش خصوصی. مدیوم اصلی سینمای مستند در همه‌ی جهان، تلویزیون است.
آن وقت وقع دارید در این شرایط اقتصادی، مخاطب برای فیلمی که آن را اصلا نمی‌شناسد یا جز اسم و موضوع از آن چیزی نمی‌داند ده هزار تومن پرداخت کند؟ توقع دارید در طول برگزاری جشنواره چند صد هزارتومان هزینه کند؟ آن هم در مملکت ما که هنوز سینمای مستند، ارتباط پیوسته و نزدیکی با مخاطب ندارد!
5. آقای دبیر نامحترم! این اسمش هویت‌مند تر کردن جشنواره نیست، باز کردن دکان دو دهنه جلوی سینمای فرهنگی مستند است! سینمای مستند، هویت‌اش به شرکت‌کنندگان منظم و کارت به سینه و نظم ظاهری دروغین شما نیست، هویتش به با مردم بودنش و مردم را نشان دادنش است! این اسمش هویت‌مند کردن جشنواره‌ نیست، این دقیقاً اخته‌کردن و بی‌خاصیت کردن جشنواره‌‌ای است که تازه داشت پا می‌گرفت و جا باز می‌کرد!‌ این اسمش دورهمی کردن جشنواره‌ی مهمی‌است که کم‌کم داشت جایگاه مردمی پیدا می‌کرد. حالا با خیال راحت همراه با همکارانتان، خبرنگاران و فیلمسازان‌تان در سالن‌ها و راهروها جولان دهید و از جشنواره‌ی هویت‌مند منظم‌تان لذت ببرید!
من نظر شخصی ام را می نویسم (البته امیدوارم این نظر با حقیقت مطابق باشد، و این نکته را بگویم که چند سال است به این جشنواره نرفته ام و امسال هم نمی روم): رویدادها و جشن های هنری در کشور ما شکل های عجیبی دارند. مثلاً خود پردیس و فروشگاه چهارسو؛ بسیار عجیب است ... دیدن ادامه » که رویداد هنری جدی ای که بناست فیلم های مهم امسال را رونمایی کند در بازار تلفن همراه برگزار می شود. هرچند تماشای فیلم در این محیط به هر حال قابل تصور است. و عجیب است وقتی تعداد علاقه مندان و کسانی که راغب به برقراری ارتباط با سینمای مستند هستند این قدر زیاد است، چرا ده بیست سالن دیگر به این رویداد اختصاص نمی یابد تا بینندگان (که یا بر اثر علاقه و کار و مطالعاتشان، یا حتی بر اثر تبلیغات وسیعی که از رادیو تلیوزیون انجام می شود مشتاق ارتباط هستند) مجال تماشای این آثار را داشته باشند. در هر حال قرار است در جشن شرکت کنیم، نه؟.. در عوض همیشه محدودیت بیشتری برای علاقه مندان ایجاد می شود. این شکل عجیب و غریب، قابل توجیه بود اگر فیلم ها بعد از این هفته آزادانه مجال توزیع داشتند. در هر حال من گمان می کنم برقراری ارتباط علاقه مندان و فعالان این شاخه از سینما با این جشن واره دارای مشکلات بسیاری شده است. متأسفانه مسئله فقط پرداخت پول و این دست مسائل مهم نیست بلکه علت این بی رغبتی من برای شرکت در این جشن، این است که چیزی اساسی فراموش شده، این که در نهایت قرار است این جشن پلی باشد که هنر را با مردم پیوند بدهد. و این دقیقاً چیزی است که سخت از یاد رفته... این که ماجرا بر سر «هنر» است و باید برگزاری جشن واره هم کمی جنبۀ خلاقانه و هنرمندانه داشته باشد نه کاسب کارانه...
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر فاطمه معتمد آریا، هنرمند بزرگ میهنم
"در سکوت" فیلم قدرتمندی نیست. نه تعلیقی دارد و نه نکته ای. چرا به گروه هنر و تجربه راه داده شده؟!
از برشمردن ضعف ها می گذرم و اندک نقاط قوت فیلم را یادآوری کنم: بازی فاطمه معتمد آریا ستودنی است. صدای راوی ایشان به زیبایی، با تصاویر همگام شده است. چند نمای قشنگ هم در فیلم هست: مثلا نمای آغازین فیلم که فاطمه معتمد آریا در هتل، به چیدن وسواس گونه وسایلش مشغول است و صدای راوی ایشان، خیلی به دل می نشیند. در میانه فیلم، قاب بندی تنهایی فاطمه معتمد آریا و ویشکا آسایش در قاب های پنجره خانه نیز به زیبایی تصویر شده است.
و دیگر هیچ!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب اولین تجربه من بود و بسیار راغب شدم این تجربه رو دوباره تکرار کنم . از نقدهای بی نظیر جناب تقدسی و قدرت سخنوری ایشون بسیار لذت بردم . فیلم و قبلا دیده بودم شاهکاری بی نظیر که دوباره دیدنش خالی از لطف نبود . ای کاش چیدمان صندلی ها به گونه ای بود که برای نفرات عقب تر مشکل ایجاد نشود من در ردیف سوم به هیچ عنوان دید نداشتم. خسته نباشید میگم به جناب کلاهی و تشکر میکنم از برگزاری چنین جلساتی .
حمیدرضا مرادی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم ایرو i
ایرو برای شمایی است که عاشق "سینما" هستید. حتی عاشقان "فیلم" هم ممکنه حوصله پلان های طولانی و ساکن این داستان یک خطی رو که شاید تعداد دیالوگ هاش به انگشتان یک دست نمیرسه رو نداشته باشند.
فضای نوستالژیک وطنی فیلم در کنار حس سمپاتیکی که با کاراکتر پیر قصه بوجود میاد قطعا هر کسی رو به شکلی دستخوش احساسات و تجارب شخصیش خواهد کرد.
جوهره طلایی فیلم قاب بندی های شاهکار و انتخاب جای دوربین و لوکیشن هاست که کاملا شبیه به یک اثر مستند تماشاگر رو بدون قضاوت به دنبال کردن زندگی پر از تنهایی کاراکترش میشونه.
تلاش پیرمرد برای ارتباط گرفتن با دنیای بیرون هنرمندانه به تصویر کشیده شده که هر بار ناموفق هست و غم جاری در بطن قصه که این بار به دلیل نامعلومی سهراب قصه کشته شده و حتی اهمیتی نداره که چرا؟
ما فقط ناظر شمردن لحظه ها هستیم در جایی که انگار آخر ... دیدن ادامه » دنیاست و زمان متوقف شده و... همین.

راستی اگر به تازگی عزیزی رو از دست دادید این فیلم شامل صحنه هایی از کفن و دفن هست که ممکنه براتون یادآور خاطرات ناراحت کننده ای باشه..
فیلم قبلی کارگردان ( ممیرو ) به مراتب فیلم بهتری بود
کارگردان به نظرم درجا زده و و تو فیلم قبلیش مونده
۲ روز پیش، یکشنبه
مرسی
۱۸ ساعت پیش
درود بر شما و سپاس از نکته هایی که مطرح کردید.
من هم شیفته "قاب بندی های شاهکار و انتخاب جای دوربین و لوکیشن ها" شدم؛ یه جور با روح و روان آدم بازی می کرد که انگار پرتت می کرد داخل دنیای پیرمرد.

۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Negin Fooladi
درباره سریال دل i
مجموعه ای جدید از بازی های تکراری
امیرمسعود فدائی و شاهین ه این را خواندند
محمد لهاک ⭐ ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوستر دوم فیلم سینمایی «لیلاج» به کارگردانی داریوش یاری و تهیه کنندگی علیرضا ابوالقاسمی نژاد رونمایی شد | عکس
» پوستر دوم فیلم سینمایی «لیلاج» به کارگردانی داریوش یاری و تهیه کنندگی علیرضا ابوالقاسمی نژاد رونمایی شد
... دیدن متن »

به گزارش مشاور رسانه ای فیلم، «لیلاج» سومین فیلم سینمایی داریوش یاری است که نگارش آن به صورت مشترک توسط سارا خسروآبادی و داریوش یاری انجام شده است و طراحی پوستر دوم این اثر نیز بر عهده محمد غفلت است.
مهران احمدی، حامد کمیلی، محیا دهقانی، رضا اخلاقی راد، نسرین بابایی، مجید پتکی و کیمیا مرادیان از بازیگران فیلم هستند و اکران این فیلم از چهارشنبه ۶ آذرماه بدون سرگروه آغاز شده بود از ۱۳ آذر به سرگروهی سینما فرهنگ ادامه پیدا کرد.
در خلاصه داستان فیلم آمده است: رعنا نوازنده ساز قانون در شرف برگزاری کنسرتی در اروپاست که باخبر می‌شود دخترش برای نجات پدرش به زادگاه رعنا رفته‌، جایی که رعنا چند سال پیش از آنجا فرار کرده‌است. رعنا برای نجات دخترش مجبور می شود ...
سایر عوامل این فیلم عبارتند از: دستیاراول کارگردان و برنامه ریز: وحید کاشی، مدیرفیلمبرداری: حمید مهرافروز، تدوین: عماد خدابخش، طراح چهره‌پردازی: شهرام خلج، صدابردار: مجید هاشمی پور، صداگذار: آرش قاسمی، موسیقی: فردین خلعتبری، طراح صحنه و لباس: حمید شهیری، مدیر تولید: علی خلیلی، منشی صحنه: آیلار تقوی، عکاس: محمدرضا اصفهانی، مدیر روابط عمومی و رسانه: سپیده آرمان، مدیر تدارکات: علی حسن زاده، سرمایه‌گذاران: علیرضا ابولقاسمی نژاد، داریوش یاری، بنیاد سینمایی فارابی، پخش: موسسه سینمایی راه عرفان.

۲ روز پیش، یکشنبه
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بررسی تاریخ اجتماعی ایران به روایت مستند تازه‌نفس‌ها | عکس
» بررسی تاریخ اجتماعی ایران به روایت مستند تازه‌نفس‌ها
... دیدن متن »

نشست چهارم از سلسله نشست‌های تاریخ اجتماعی ایران به روایت سینمای مستند با نمایش مستند «تازه‌نفس‌ها» ساخته کیانوش عیاری برگزار می‌شود.
نقد و بررسی این مستند با حضور کارگردان آن، چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۵ تا ۱۸، در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام می‌شود.
در این نشست دکتر محمدرضا تاجیک (استاد علوم‌سیاسی دانشگاه شهید بهشتی) و دکتر محمدرضا جوادی‌یگانه (استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران) به نقد و بررسی این اثر خواهند پرداخت.
حضور در این برنامه برای کلیه علاقه‌مندان آزاد است.

 

۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسخه اصل و تازه تبدیل شده «گوزن ها» در کانون فیلم خانه سینما | عکس
» نسخه اصل و تازه تبدیل شده «گوزن ها» در کانون فیلم خانه سینما
... دیدن متن »

کانون فیلم خانه سینما، در تازه‌ترین برنامه خود، نسخه اصل و تازه تبدیل شده «گوزن ها» اثر مسعود کیمیایی، را به نمایش خواهد گذاشت. این برنامه در تاریخ یکشنبه، ۱۷ آذر، ساعت ۱۸، برگزار می‌شود.
بعد از تماشای فیلم هم با حضور جواد طوسی و نیما عباس پور، درباره فیلم صحبت خواهد شد. علاقه‌مندان می‌توانند برای حضور در این جلسه، به خانه سینما، به نشانی خیابان بهار، خیابان سمنان، شماره ۲۹، مراجعه کنند.

 

۲ روز پیش، یکشنبه
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موزیک ویدیو انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» با صدای رضا یزدانی منتشر شد | عکس
رضا یزدانی برای انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» خواند
» موزیک ویدیو انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» با صدای رضا یزدانی منتشر شد
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی استودیو انیمیشن هورخش، رضا یزدانی ترانه «داستان آخر» با شعری از میثم یوسفی و آهنگسازی بهنام جلیلیان را برای انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» به نویسندگی و کارگردانی اشکان رهگذر خواند.
این موزیک ویدیو بر اساس فضای این انیمیشن سینمایی ساخته شده و در آن از تصاویر «آخرین داستان» استفاده شده است. 
انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» به نویسندگی و کارگردانی اشکان رهگذر که پیش از این در ۳۲ کشور به نمایش در آمده است، حائز رقابت در بخش انیمیشن  اسکار ۲۰۲۰ و برنده سیمرغ بلورین بهترین انیمیشن از جشنواره فیلم فجر بوده است، هم‌اکنون در سینماهای سراسر کشور در حال اکران است.
این انیمیشن که با برداشتی آزاد از قصه ضحاک شاهنامه فردوسی ساخته شده است، تاکنون موفق به دریافت ۱۲ جایزه ملی و بین‌المللی شده است که سیمرغ بلورین بهترین انیمیشن جشنواره فیلم فجر از مهم‌ترین جوایز آن است. همچنین «آخرین داستان» به عنوان نماینده سینمای ایران در فهرست اولیه اسکار ۲۰۲۰ قرار دارد.
پرویز پرستویی، لیلا حاتمی، حامد بهداد، بیتا فرهی، اشکان خطیبی، اکبرزنجان‌پور، باران کوثری، حسن پورشیرازی، فرخ نعمتی، شقایق فراهانی، مجید مظفری، زهیر یاری، بانیپال شومون و ملیکا شریفی‌نیا از مجموع بازیگرانی هستند که در این انیمیشن صداپیشگی کرده‌اند. 
سایر عوامل اصلی این موزیک ویدیو عبارت‌اند از:میکس و مسترینگ: آرش پاکزاد، گیتار باس: بابک ریاحی پور، گیتار الکترونیک: مسعود همایونی، خوانندگان کرال: رامین عبداللهی، مهشید کشاورز، گروه کارگردانی موزیک ویدیو: علی محمد رحمتی، کیارش امیری و سروش گلپور، مجری طرح: کیا آقاطاهری، تصویربردار هوایی: پیمان کوخایی، اصلاح رنگ و نور: امین کریمی، گریم: مهشاد فلاح، طراح مو: مریم فرشید، تولیدشده به سفارش استودیو هورخش. 

۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم ایرو i
حتما ببینید...

ایرو لغتی از ریشه ی ایرانه،پیرمردی تنها که میتونه نماد مردم ایران باشه و سهرابی که قراره اعدام بشه و حتی دفنش شبانه انجام میشه.بی پناهیه پیرمرد که حتی نای گریه کردن نداشت،پیرمردی که تنهایی رو به زیباترین نحو ممکن بازی کرد.
تمام مدت فیلم داشتم به اون بیت که همایون شجریان خونده فکر میکردم،به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،دلم تنگ است...و تنهایی پیرمرد خدا مانند بود.میتونستم ساعتها پیرمرد رو ببینم و پلک نزنم و غرق شم تو حسی که همه تو لحظه ای تجربه ش کردیم.و نقطه ی امیدی که کودک انتهای فیلم به ما هدیه داد،امید به آینده ی نسل بعد که همچنان پیرمرد رو سر پا نگه داشت.

چقدر این فیلم رو دوست داشتم،اگر حوصله ی فیلم کم‌ دیالوگ اما هنری دارید ببینید.
درود بر هومن بابانورزی، مستند ساز خوب میهنم و برادران احمدپور
در ایران ما، مستندسازی، عشق می خواهد و سپس سرمایه ای که سرمایه گذارش، چندان نگاهی به بازگشت سرمایه اش نداشته باشد. هومن بابانوروزی عزیز، قطعا هم عشق داشته و هم سرمایه لازم را به دست آورده است. ایده ی کارش چشمگیر است: نزدیک شدن به زندگی و بازی برادران احمدپور در فیلم "خانه دوست کجاست". تا اینجا به او درود می فرستم.
و سپس می ایستم به خاطر ضعف بزرگی که در فیلم می بینم: عدم تحقق ایده در طول فیلم. بازسازی خاطرات صحنه های فیلم برداری خانه دوست کجاست، بیشتر حس نوستالژیک بیننده را تامین می کند تا نزدیک شدن به زندگی برادران احمدپور. مصاحبه هایی که با برادران احمدپور و پدر و مادر آنها انجام می شود، "کمی" ما را به شخصیت و زندگی آنها نزدیک می کند، اما پرسش ها و پاسخ ها و تک گویی ها، همه در ... دیدن ادامه » سطح می مانند و هیچ کدام به عمق نفوذ نمی کنند. تمام آن چه که در این مصاحبه ها می شنویم، همان هاست که قبلا در مجلات خوانده ایم، حتی کم تراز آن چه که از پیش می دانیم. دلیل کم کاری کارگردان در مقام پژوهشگر چیست؟ رعایت حریم شخصی زندگی افراد؟ بسته بودن شخصیت برادران احمدپور؟ نداشتن جسارت یا انگیزه لازم برای شکافتن شخصیت برادران احمدپور؟
به باور شخصی من، هیچ کدام! نبود فیلم نامه ی فکر شده به عدم تحقق ایده می انجامد. وقتی شما هیچ "طرح" از پیش آماده ای نداشته باشید، بابک احمدپور را از محل کارش می ربایید، به روستا می برید، صحنه های فیلم کیارستمی را بازسازی می کنید، مصاحبه می گیرید، خاطره می شنوید و دست آخر از او می خواهید که مسیر پیاده روی تپه معروف را به همان شکلی که در فیلم رفته، برود: کسل کننده ترین سکانس بی رمق فیلم – که از تماشای آن، چیزی دست گیرمان نمی شود!
کارگردان تن به هیچ چالشی نمی دهد و حتی در تدوین مصاحبه ها، محافظه کارانه عمل می کند، طوری که همه ی حرف ها با هم جور دربیاید و جای تردیدی نماند. نقاط چالشی که می توانستند مایه درام فیلم شوند، کم نبودند که متاسفانه از آنها چشم پوشی می کند و یا گذرا و سطحی می گذرد: صحبت های برادر بابک راجع به حق و حقوق بابک در مصاحبه ها و زندگی پس از کیارستمی که بسیار چالشی تر از صحبت های خود بابک هستند و اگر کارگردان وارد گفتگو با او می شد، چه بسا نقاط کشف نشده ای را می توانست بیابد؛ نقاط اشتراک و اختلاف بین دو برادر را پیدا کند و با دست گذاشتن روی این نقاط، آن دو را به جای انفعال در مقابل دوربین و تایید خاموش یکدیگر، به گفتگویی سه جانبه با خود بکشاند تا از دل این گفتگو، فیلم را زنده کند و جهت های تازه ای کشف کند.
ترس و محافظه کاری کارگردان نه تنها در مصاحبه ها، بلکه در بازسازی خاطرات هم نمود پیدا می کند. سکانس وارد شدن معلم مدرسه که در تعامل با بابک و کارگردان می توانست سکانس درخشان فیلم شود و حتی لحظه ای که بابک با حرف نشنوی از کارگردان و عصبیت لحظه ایش در اصرار به حقانیت خود در نحوه ی وارد شدن به کلاس درس، استارت درام فیلم را می زند، با خونسردی و بی تفاوتی کارگردان از دست می رود. دقیقا فرق عباس کیارستمی در مقام نخبه فیلم سازی و بازی گرفتن از نابازیگر، کشف همین لحظات ناب است: وقتی کیارستمی تعمدا و با طرحی از پیش آماده، در فیلم داستانی، با پاره کردن عکسی، گریه بچه نابازیگر را استادانه در اثر هنری خود می گیرد، بابانوروزی بدون هیچ طرحی در فیلم مستند، وقتی خود نابازیگر - بابک پنجاه سال دیگر هم که بگذرد، بی تردید، همچنان نابازیگر است - آماده ی وارد شدن به کنش و واکنش و از خلال آن، بازنمایی درونش است و به زبان بی زبانی به کارگردان می گوید: بیا مرا کشف کن! بیا و این لحظه ی درخشان را که من شروع کرده ام و باقیش را نمی دانم، تو با هنر و فن کارگردانی خود، بگیر و ادامه بده تا از دل آن، مستندی زنده راجع به من، بازیگر نابازیگر از دست رفته ی کیارستمی، بسازی؛ آن لحظه ی طلایی و تکرار نشدنی را فرو می گذارد و با خنده ای سرد از آن می گذرد و پس از آن، برای پیش گیری از هر تنش احتمالی بین مثلث خودش، بابک و معلم (و چه پیش گیری کوته نظرانه ای!) در کلاسی در بسته، به مصاحبه ای کم جان با جملات شعاری، با معلم می نشیند و بابک را حذف می کند!
نکته های خیلی ساده و شاید کم اهمیتی که کارگردان از قلم انداخته، تغییر تدریجی "نحوه ی پوشش، منش و رفتار، تن صحبت کردن و جمله سازی" بابک در طول فیلم هستند.
اما مایه های مهم تری که می توانست به زنده شدن "درخت زندگی" کمک کند، زندگی شخصی بابک است، ازدواج و طلاقش، اعتیاد و ترکش، اشتغال و بیکاریش و از همه ی اینها بهتر: نسبت و نوع رابطه ی برادران احمدپور با عباس کیارستمی پس از خانه دوست کجاست. چرا بازی برای عباس کیارستمی و شهرت پس از آن، مایه ی موفقیت و خوشبختی هیچ کدام از برادران نمی شود که هیچ، از شکست و بدبختی آنها نمی کاهد؟ چرا به اعتیاد روی می آورند؟ چرا بابک وقتی با سفارش کیارستمی، کارمند بانک می شود، قدردان این محبت نمی شود و کارش را از دست می دهد؟ نوع رابطه ی این دو و بالاخص بابک، با کیارستمی اگر "پدر- فرزندی" هم نبوده – که ما نمی دانیم بوده یا نه و در فیلم هم مشخص نمی شود- دست کم، رابطه ای حامیانه و انسان دوستانه بوده است. پس در لحظات سخت زندگی، مثل بیکاری، جدایی از همسر و یا تلاش برای رهایی از اعتیاد، نسبت کیارستمی با این دو چطور تعریف شده است؟
اینها پرسش های بی پاسخ فیلم هستند. فیلمی که در سطح می ماند و از نفوذ به لایه های شخصیتی قهرمان خود باز می ماند. البته هیچ انتظاری نیست که تمام جنبه ها و جزییات واکاوی شود. حتی لازم نیست کارگردان به همه ی پرسش ها پاسخ دهد. کافی است به جای خاطره سازی و مصاحبه گری بی هدف، تنها یک پرسش از پرسش های بالا را پی می گرفت، طرحی برایش می ریخت و برحسب نوع پیش رفت کار در عمل، فیلم نامه ی از پیش نوشته یا ننوشته اش را باز می نوشت، تغییر می داد و اثری ماندگار خلق می کرد.
با این همه، با این حال، من مستند "درخت زندگی" را دوست دارم و به سازنده اش قلبا احترام می گذارم، چرا که هم عشق داشته و هم سرمایه لازم را برای مستند سازی به دست آورده است.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر پایانشو دوست داشتم :)
منم دیشب دیدم و دوسش داشتم و فقط حسرت خوردم که چرا به سبک فیلمهای تلوزیونی فیلمبرداری شده بود
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر
درباره مستند اسرار دریاچه i
برای من جذابیت این مستند سوای زیبایی بصری و نکات تکنیکی ش این بود که چند سال قبل در پاییز سفری به تخت سلیمان داشتم و از فضای اسرار آمیز منطقه لذت بسیار برده بودم و با دیدن این فیلم با وجود دریافت اطلاعات مفید متکی بر بررسی های علمی و رمزگشایی هاش باز هم اون وجه اسرار آمیزش زنده و حتی بیش از پیش برجسته شد، عالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادمه توی فیلم "دو زن" تهمینه میلانی، هربار یه بلایی سر نیکی کریمی میومد مامانش می گفت: "حالا مردم چی می گن؟!"
خانه پدری هم اتحاد چند نسل ست برای پنهان کردن خون+آبروداری
اینقدر سر این فیلم داستان درست شد که توقع دیدن فیلمی خیلی متفاوت با صحنه های خیلی وحشتناک داشتم. اما فیلم معمولی بود.
ظاهرا توقیف به دلیل دخترکشی توسط خانواده بوده. خب مگه نمی کشن؟ مگه این ناموس پرستی ها و جهل ها همین الان سال 2019 که یه سری دارن میرن مریخ، اتفاق نمیفته؟
اما در مورد فیلم، معمولی بود و حتی گاهی شلخته. گرچه زلالی داستانگویی آقای عیاری رو داشت. بازی ها یکدست نبود.
خط اصلی داستان و اتفاقی که افتاده بود درگیر کننده و عمیق بود اما نحوه مطلع شدن افراد (در طول سالها) از قتل، دارای چالش نبود.
در مورد صحنه قتل (که ظاهرا بعدا سانسور شده یا کم شده اینو نمی دونم)، دردناک ... دیدن ادامه » بود که باید می بود، اما همزمان یاد این جمله افتادم، " آنقدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم." و این برام از اون صحنه دردناکتر بود.



سوالم اینه
چرا صحنه خواهر کشی توسط برادر نوجوان در فیلم مغزهای کوچک زنگ زده بی اشکال بود و هیچ سر و صدایی نکرد
ولی در مورد این فیلم انقدر جنجالی شد؟
۳ روز پیش، شنبه
به خاطر اینکه پدر این خانواده مذهبی بوده و تعزیه اجرا میکرده کل مشکل همین بود و بس وگرنه اگر یک آدم غربزده بود!!! کل خانواده را هم میکشت نه تنها توقیف نمیشد بلکه توسط نهاد های خودی مورد تشویق و ستایش قرار میگرفت.
۳ روز پیش، شنبه
بخاطر شیوه پرداخت آقای عیاری به این قتله. اجزای صحنه و اکت ها و رفتار پدر و پسر و مهمتر از همه مشغولیتشون به کار یومیه طوریه که انگار مراسم دختر کشون جزو آیین ماست.
اینجا با دقت همه جزئیات نشون داده میشه و این کشتار اساس فیلمه ولی قتل خواهر تو مغزها فرع ... دیدن ادامه » داستانه.
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
7 جولای
درباره فیلم خانه پدری i
فیلم خانه پدری یه فصل ابتدایی ملتهب و تاثیرگذار داره و بعد از اون تقریبا فیلم تموم میشه! یعنی اگه یه راوی تعریف میکرد که بعدا این اتفاقها می افته و اینجوری میشه خیلی با اون چیزی که دیدیم فرقی نمیکرد متاسفانه. آقای عیاری تمام انرژیشون را برای همین فصل گذاشتن که البته جواب هم داده.
قصه مرغ سر کنده ایه که برای جون دادن اینور و اونور میپره و بال و پر الکی میزنه (ملوک از لحظه ورود انگار مرده) تا وقتی جونش کامل از بدن بره و آرام بگیره(خوابیدن ملوک در گور).
بیان نامفهوم بازیگر نقش ملوک - من فکر میکردم گنجور رو صدا میکنه دفعه دوم فهمیدم میگه کلب جون- و گریه هاش اتفاقا صحنه ها رو باورپذیر کرده.
فیلم فضا سازی ها و چیدمان خوبی داره و طراحی صحنه اون چشم گیره. سیر تحول آرایشها و لباسها، برق و لامپها و سایر وسایل خونه در حد یه کلاس درسه. جزییات خیلی مهم بوده بطوریکه ... دیدن ادامه » دیوار خونه روبروی در ورودی رو طی سالهای سپری از کاهگلی به نما سنگ نشون میده.
ادرار کردن دختر و دیالوگی که پدر میگه: مگه موال نداریم مگه اینجا جای این کارهاست! بسیار بجا و سنجیده بود و در تناقض عملی که نه زیرزمین جای قتله. هر چند فکر میکنم اگر پدر واقعا مذهبی بود اولین کاری که بعد از این قصه ها میکرد آب کشیدن اون محل بود.
همینطور من نفهمیدم وقتی کسی داخل خونه نباشه در خونه چطور باز میشه؟ چرا در فقط کلون داخل داشت و این کلون نه از بیرون بازشدنی بود نه سمت بیرون قفل و آویز داشت!
نکته عجیب در این فیلم اینه که هیچ اتفاقی برای محتشم نه بعد از ارتکاب قتل و نه سالهای بعدش نمی افته! مگر میشه نوجوانی که در محیط مملو از خشونت زندگی نکرده و یکباره چنین فجیع مرتکب قتل بشه بعد هیچ احساس وحشتی نکنه حالت تهوع نداشته باشه بالا نیاره بره بعدش راحت رفو کنه قالی رو بتونه شبها راحت بخوابه و ...!؟ انگار کشتن هم برای پدر خانواده و هم برای فرزند یک کار معمولی بوده که همش انجامش میدن. این قتل هیچ تاثیری روانی بر شخصیت محتشم در طول سالیان نداره.
به گفته متولیان فیلم قراره شر این اتفاق رو در طول سالها ببینیم که فقط مرگ مادر میتونه شر باشه وگرنه دادن دختر محتشم به مرد مسن تر از خودش که اقدام به خودکشی میکنه در اون سالها عادی بوده و اگر قتلی هم نبود این اتفاق ممکن بود یا سکته محتشم در پیری که طبیعی هست وقتی که پسرش میگه یه بارم سکته رد کرده بوده. یا عروس نشدن خواهر محتشم که باز هم بخاطر زالی و چهره ای که داشته در اون سالها طبیعی بوده. یا دست بزن داشتن پسرعموی الاف
همه این اتفاقات اگر قتلی هم نبود بخاطر فرهنگ غلط ما قابل انجام بوده!
بقیه سالها (سکانسهای بعدی) هم که بنظرم قابل توجه نبودن و تنها نکته برجسته اون بازی خوب مهدی هاشمی در پیری هست و تفاوت کلاس بازی ایشون با مهران رجبی که در فصل پیریش عکس العملهاش از فصل جوانیش کم نداشت و حتی سریعتر راکشن نشون میداد.
همچنانکه نفهمیدم چرا مهدی هاشمی اون قاشق پر رو دستش گرفته بود و با خودش همه جا میبرد؟
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سپیده این را خواندند
بهزاد هندی، امیر، الهه الف، الهه و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در پس عشق دردی ست از جنس تنهایی ، بغضی مدام که چونان خار بر گلو می نشیند، تنها به قدر یک بهانه منتظر می ماند ، چشم را می سوزاند و نگاهت را می شوید.
دردی ناگفته در بستر زمان ، بی خواب می غلتد ، نه مجال زیستن می دهد و نه رخصت مردن... مارال.ب
امیرمسعود فدائی، رضا تهوری، امیر مسعود و سپیده این را خواندند
مهدی سلیانی و نرگس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز آخرین روز اکران بود و من به هر ضرب و زوری خودم را رساندم سینما تا خانه پدری را از دست ندهم. اما هر لحظه که گذشت با خودم تکرار می کردم واقعا کیانوش عیاری این فیلم را ساخته؟ به غیر از بازی مهدی هاشمی بقیه بازیها به جرات بد بود حتی در مورد بعضیها می توانم بگویم افتضاح... بازیگر نقش ملوک در سال هزار و سیصد و هشت شمسی با دماغ عملی و لبهای تزریقی !!!!!!!!! هیچ حسی در من برانگیخته نکرد. صاحب چنین سکانسی باشی و .... حیف واقعا. از مهران رجبی هم نگویم... در مورد روند داستان چیزی نمی گویم چون احتمال می دهم که تیغ سانسور اینطور مثله اش کرده که بی سر و ته می نمایاند و سطحی. درهرحال من فیلم را دوست نداشتم و اصلا تاثیر خاصی هم بر من نگذاشت چون خیلی کلیشه و خیلی قابل حدس بود روند فیلم و هیچ حرف تازه ای نداشت. البته که اینها نظر شخصی من است که منتقد سینما هم نیستم ابدا ...
قااااشقه واقعن چی بود! یکدونه برنج هم نمیافتاد !
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان کسی نقد آقای فراستی رو به این فیلم تماشا کرده؟
در یک جایی می گه "و کامل شدن ماه در فرهنگ ما چه مفهومی داره؟" و جوابش رو نمی ده.
کسی می دونه مفهوم کامل شدن ماه از لحاظ دینی-فرهنگی چیه؟
هرچی هم سرچ کردم چیزی پیدا نشد.
الهه جان سرچ کن “اسطوره ماه”.
امیدوارم به جواب سوالت برسی.
۵ روز پیش، پنجشنبه
ممنونم خانم الف.
راستش بیشتر برای دیدن فیلم کمدی سینما میرم که خب چیزی برای نوشتن ندارن و بقیه فیلمها رو وقتی پخش خانگی دارند میبینم که طبیعتا نوشتن در موردش لطفی نداره.
با این حال معمولا نوشته های شما دوستان قدیمی رو میخونم و دنبال میکنم.
۲ روز پیش، یکشنبه
لطف دارید. ما هم از خواندن نوشته های شما لذت می بریم :)
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماردوشی با تأخیر

انیمیشن آخرین داستان اثری است سر و شکل دار و خوش ساخت با برداشتی آزاد (توسط اشکان رهگذر و همراهی محمد چرم شیر) از داستان ضحاک در شاهنامه. هدف گذاری فیلم برای مخاطب نوجوان تا سنین بالاست و از فانتزی های کودکانه در آن خبری نیست تا مناسب تماشای این مقطع سِنی نیز باشد ضمن این که فضاهای تاریک و ظلمت وار بواسطه حضور اهریمن هم مزید بر علت شده است. در آخرین داستان قطب بندی شخصیت ها با تقابل دوگانه خیر و شر آن هم به شکل مطلق دیده نشده و نویسندگان از تمهید خاکستری نمودن شخصیت ها با دادن رنگ و لعاب نقطه ضعف به آنان بهره برده اند بنابراین از سویی شاهد خلوت و تنهایی های ضحاک می شویم که از افسردگی ناشی از قتل پدرش مرداس و بی تابی کابوس های شبانه اش رنج می برد و از سویی دیگر غرور و شعله آتشین انتقام در فریدون که او را تا مرز تباهی پیش می برد. اگر ... دیدن ادامه » این نکته ها را به عنوان نقطه قوت این درام به حساب آوریم نقطه ضعف روایت جایی خودنمایی می کند که سازنده اثر خواسته بی توجه به آشنایی مخاطب نسبت به این داستان مشهور،تعلیق ایجاد کند آن هم با به تعویق و تأخیر اندازی در نمایش رویش مارها از دو کتف ضحاک که نشانه هایش را تا یک سوم پایانی فیلم به شکل التهاب و آماس نمایش داده و تازه در دقایق پایانی مارها رخ می نمایند در نتیجه منطق داستانی کشتار جوانان و خارج نمودن مغزها برای طبخ خورشت تا این مارهای اهریمنی آرام بگیرند و ضحاک لحظه ای به آسایش رسد، زیر سوال می رود. فیلم از نظر طراحی و ساخت دو بُعدی فضا و شخصیت ها بسیار چشمگیر عمل کرده و از بهترین های تاریخ انیمیشن در سینمای ایران است با موسیقی اندازه و گوش نواز کریستف رضاعی و اجرای جذاب شهرام ناظری با همراهی هاله سیفی زاده اما بیشترین صدمه را از بخش شخصیت پردازی صدایی و اجرای نقش گویی ها خورده است. این که رویکرد سازندگان اثر برای حضور بازیگران نام آشنای سینما در بخش صداگذاری به احتمال فراوان بازاریابی جذب تماشاگر در اکران بوده به خودی خود امر ناخوشایندی نیست اما صرف دعوت کردن و فقدان مدیر دوبلاژی کاربلد به هنگام ضبط دیالوگ ها فقط بازی با اسم ها را به ذهن متبادر می کند چرا که دوبله انیمیشن کاری تخصصی بوده و تفاوت آشکار با دیالوگ گویی در صحنه و مقابل دوربین دارد.در نتیجه بسیاری از نقش گویی ها یکنواخت،بی حالت و سُست بویژه در میان صدای شخصیت های زن و همچنین شخصیت مهمی چون فریدون از آب درآمده و نظارت و هدایت مدیر دوبلاژ را می طلبید.البته در این بین افرادی چون اکبر زنجان پور (با نقش گویی به جای کاوه)،پرویز پرستویی (ارشیا و تهمورث)، فرخ نعمتی (شهراسب)، حسن پورشیرازی (جمشید و مرداس) که سابقه دوبلوری و صداپیشگی دارند انتخاب های مناسبی به نظر می رسند همچنین حامد بهداد برای نقش ضحاک و انتخاب جالب بیتا فرهی برای اهریمن کوشش وافری انجام داده اند اما در کلیت بافت یکدستی از نظر بیان و لحن گفتاری ارائه نشده بویژه در سکانس بارگاه ضحاک که دو صدای دوبلور آشنا چون شهروز مُلک آرایی و غلامرضا صادقی را در کنار دیگر نقش گویی ها می شنویم،این تفاوت و عدم یکدستی بیشتر احساس می شود. می توان تصور کرد اگر کیکاوس یاکیده برای صدای نقش ضحاک و افشین زی نوری برای فریدون و نگین کیانفر برای شهرزاد در این اثر نقش گویی می کردند چه حس متفاوتی به مخاطب منتقل می شد اما در نسخه صدای حاضر آخرین داستان این زیبایی شناسی گفتاری دیده نمی شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه الف
درباره سریال دل i
از اون داستان های دختر و پسری که سالها پیش مد شده بود! وقتی پسری پولدار دختری از طبقه متوسط رو برای ازدواج انتخاب می کنه در حالی که خانواده پسر مخالفن و حالا سر و کله یک عشق قدیمی که گویا روان پریش هم هست در شب عروسی دختر پیدا می شود.
البته با قسمت اول نمی شه نظر نهایی داد اما گمون نمی کنم سریال بامحتوایی باشه! برای گذراندن اوقات فراغت شاید مناسب باشه.
کرگدن رو هم میبینی ؟
۵ روز پیش، پنجشنبه
من بعضی وقت این کارارو میبینم که بهم ثابت بشه که شده از کارگردان بیشتر حالیمه
۴ روز پیش، جمعه
رویا :)) واقعا در مورد بعضی کارها همین طوره :)
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوب بود A Rainy Day In New York
وودی آلن عشقمه :) از سینماش گرفته تا موسیقیش و ...
برای کسی مثل من که شیفته ی فانتزیه .. امثال وودی آلن توو سینما ، موراکامی توو هنر ، اینگلمن توو ادبیات ، بیگ بد وودوو ددی توو موسیقی ، بنچی ونگا توو فلسفه و ....... پیامبران سرخوش و رنگی رنگیه این سالهان که آیه آیه غش میکنم براشون :)
کسانی که به زیبایی و شگفتی ادامه ی رسالت رسولانی چون فیرابند و کوهن و شاگال و الینگتون و ... بغل گرفتن .
دم زندگی گرم :)
زیرنویسش چرا نمیاد ما بیسوادها هم ببینم؟!
۵ روز پیش، پنجشنبه
سپاااااااس ای مهربانترین :)
ممنوووونم نیلوفر جان .. مرسی که انقدر خوشقلب و نازنینی ...
آمین هر روزت سرشار از معجزه و شگفتی باشه
مرسی که انننقدر خوبی :)
۳ روز پیش، شنبه
عزیز و رفیقِ جانان مایی ... برتو هم هرچه عشق و معجزه، باران باد
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید