تیوال | علی عبداللهی درباره فیلم بنفشه آفریقایی: ذلیل و بیچاره‌تر از من نیست در کوی تو خمیده شد پشت
S3 : 02:04:59
ذلیل و بیچاره‌تر از من نیست در کوی تو
خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو
---------------------------------------------------
بنفشه‌ای "روح‌انگیز"
فیلمی به غایت بی‌ادعا، دقیق، صادقانه، تمیز و رنگارنگ
آشنا به ساختار کلاسیک با موضوعی جذاب، جسورانه، همراه‌کننده و درگیرکننده
دقت در جای‌جای این فیلم موج می‌زند..کارگردانی تا حدی تمیز و اندازه است که حضورش را در نقاط کلیدی به عنوان عنصر خالق احساس نمی‌کنید، بلکه گمان بر "من این اتفاقات را می‌بینم، پس هستند" می‌برید
متن پر از نگاشت‌های دقیق، درخواست‌کننده جای‌گذاری‌های کلاسیک مورد نیاز است
فیلم به مانند رودی در جریان، زلال و پراحساس است، چون نسیمی که در گذر روزها تو را نوازش می‌کند، تو را در کام می‌گیرد و تو را از خودت زده می‌کند
بازی‌هایی باورپذیر، صادقانه، دلچسب..فاطمه همان فاطمه است، پر"شکوه" و پر"شکوفه"، سعید خوشبخت است، اما بیشتر از آن که سعید باشد "رضا"ست، و رضای راضی به شرایط، در قامتی "فریدون"ی، بزرگ و تأثیرگذار
و مهدی همان قدر هدایت‌شده که "قاسم"، قسم‌خورده خانه امن‌اش
متن جسورانه فیلم، مثلثی را ترسیم می‌کند که از همان تیتراژ به درستی و دقت شروع به گسترش می‌کند
آغازی با عظمت و وسعت و عمق
دوربین فرهاد صبا به مدد نوای هنرمندانه موسیقی پیمان یزدانیان، آسمانی شروع می‌کند..به زحمت تا انتها بتوانید فرکانس‌های پیمان یزدانیان را از سر و مغز و گوش خود بشویید
چشم‌اندازها خبر از یک انتخاب دقیق لوکیشن می‌دهد..شاید تا انتها نتوانید مکان دقیق فیلم را حدس بزنید اما کاملا در آن محله زندگی می‌کنید و اشارت‌ها همه دقیق و پرجزئیات است، از سردر آسایشگاه بگیر، تا پارک سر کوچه، تا بازار روز، تا کوچه‌ای که رضا در آن با موتورش در حال حرکت است، تا گردشِ خارج از مسئولیت دونفری کنار کانال (یا رود)، تا جاده‌های خاطره‌انگیز ابتدای فیلم
تدوین ... دیدن ادامه » استادانه بهرام دهقانی، کم از تجربه‌های دیگر این استاد تدوین گرانقدر ندارد..دقیق، در بزنگاه‎‌ها نه سریع که ریتم فیلم را به ژانر دیگری ببرد و نه کند که فیلم را از رمق بیاندازد
حیاط خانه شوکو، و دقیقا شوکو، نه رضا و شوکو، خودش برای خودش دنیاییست..موسیقی در صحنه‌های هواییِ دوربین روی حیاط، کم نمی‌گذارد و هر روایتی بخواهید بی‌پرده با شما در میان می‌گذارد..سکانس‌های شلوغ حیاط، با بازیگوشی‌های اندازه، رنگارنگ و خاطره‌انگیز جلوه می‌کند
هیچ رفت و آمدی به خانه، بدون بازگشت و گسترشِ کاراکترهای سه رأس مثلث رها نمی‌شود
دیالوگ‌ها در فضایی خاطره‌انگیز، به مثابه جملات یک کودک شوخ و شنگ در دفترچه خاطراتش، در عین روایت‌گری کودک‌مآبانه هستند

سینمای کلاسیک یعنی همین، یعنی فریدون و رضا و شوکو، با آشناترین اتفاقات روزمره شخصیتشان گسترش می‌یابد و به طور کامل دوران گذار شخصیت‌ها طی می‌شود:
شوکو با هدف‌های هم‌نوع‌دوستانه جلو می‌رود و در این مسیر، عشقش به انتخاب گذشته‌اش را در عین وفاداری به انتخاب متأخر رو می‌کند..در این مسیر، فضای خاطره‌بازی ترسیم‌شده، امکان بروز رفتاری این گفته قدیمی را به شخصیت کلیدی داستان می‌دهد: "که هیچ چیز عشق اول نمی‌شود" یا "هر چیزی قدیمی‌اش یه چیز دیگه‌اس"
دیالوگ‌های شوکو، در سکانس انار پوست کندن در کنار دختر همسایه، هر کدام پازلی به ما می‌دهد که در دستمان نگه داریم برای تکمیل در کلیدی‌ترین نقاط ابهام نسبت به روابط خانوادگی شوکو با بچه‌های فریدون و پیام‌های صوتی دختر بر روی تلفن خانه به هنگام فرار..
رنگارنگ بودن فیلم در لباس‌های شوکو نیز رعایت شده، و تا قبل از تماس تلفنی بحران‌ساز، بافتنی‌های بنفش به تن دارد و در لحظه تماس، به ناگاه مشکی!

رضا، حسود و با غیرت شروع می‌کند، شوکو و خواسته‌هایش برایش مهم هستند، در نوسان بین ناراحت شدن، غیرت، حسودی و همگام شدن، همدردی، نوع‌دوستی است، و در آخر از هر آنچه بر رقیبش گذشته است ناراحت و غمگین است، حال آنکه خوش‌خوشانه به نبودِ یک رقیب در زندگی فردایش چشمکی می‌زند
دیالوگ‌های رضا با بازی فوق‌العاده سعید آقاخانی، دقت را در تک‌تک لحظات فریاد می‌زند: [سکانس کارگاه نجاری‌اش] (تو که گفتی با نئوپان کار نمی‌کنی..آدم از غیرت که بیفته با بدتر از نئوپانشم کار می‌کنه) ورود بازی شخصیتی در کلام را ببینید و بگذارید کنار سکانس بازگشتی در نیمه دوم فیلم که به همان کارگاه باز می‌گردند اما این بار به خواسته رضا و رضا تختی برای فریدون ساخته..اما با چی؟؟ با نئوپان!! بازی با غیرت و نئوپان و شخصیت‌سازی در اوج دقت قرار دارد..حتی در سکانس ابتدایی شوکو بیرون از کارگاه و از پنجره جمله کوبنده (از درون و محتوایی کوبنده) خود را روانه رضا می‌کند که "رضا مگه قرار ما این نبود؟ و خودت مگه رضایت ندادی؟" اما در انتها هر دو در داخل کارگاه حضور دارند!...رضا همیشه رضایت می‌دهد اما بعد پشیمان و درگیر است با بازی‌های فکری‌اش..

فریدون! فریدون بی‌رمق، دل‌شکسته و بی‌اعتنا شروع می‌کند..کم‌کم محبتِ بی‌توقع و خالصانه شوکو و تلاشِ بی‌چشم‌داشتِ رضا او را آرام آرام به آغوش گرم زندگی برمی‌گرداند، آن‌قدر آرام که آرامش‌اش دل بیننده را با حلاوت به لرزه درمی‌آورد..سکانسِ بارانی در ایوان، درخشان ظاهر می‌شود، درخشان روایت می‌شود، درخشان حرف دارد و. درخشان تکنیک..آمد و رفتِ رضا به ایوان، صندلی‌ها (حتی انتخاب صندلی‌ها)، بازی‌های کنترل‌شده و بدون هیجان اضافی، کلاهی که برای فریدون می‌آورد در مقابل پیراهنی که برای رضا می‌آورد، ... این سکانس، دنیای حرف است
استاد بودن فریدون در تخته در مقابل بی‌مهارتی رضا، تنها شکست رخ داده در تخته برای فریدون در مقابل شوکو، بازی‌های تاس همگی به غایت عمیق در شکل‌گیری روابط این مثلث نفوذ کرده‌اند..دیدن این‌ها انتخاب مخاطبست اما جای‌گذاری آن‌ها توسط کارگردان و متن، اصلا انتخابی و اتفاقی نیست
بازی و گشتن‌های گاه و بی‌گاه فریدون در چمدان و نامه‌هایی که لای هر کدام چیزی می‌گذارد، بسیار ظریف تحول محاطب را شروع کرده‌اند
تاس‌های فریدون در ابتدا جفت شش شروع می‌کنند و در بحرانی‌ترین شرایط جفت یک!
علاقه وافر او به بنفشه آفریقایی باید فراتر از یک علاقه باشد که به خرید شوکو برای او و انتخاب ثریا به عنوان وارث اموالش دوخته شود..ساسپندرهای شلوار او نیز منقش به بنفشه بودند

نمای بسته میز دونفره طبقه بالا، از آن کلاسیک‌های بی بدیل! در سکانسی بسته‌ی دو صندلیِ خالی را در بزنگاه آشوب‌ناک فیلم می‌گیرد، در سکانسِ فردای آزاد شدن شوکو، تابلوی میان رضا و شوکو طبیعتیست آرام و دل‌انگیز (در خیال رضا)، اما گریز آنی شوکو و حرکت به داخل اتاقی دیگر با پس‌زمینه تابلویی از یک موج خروش‌ناک دریا!
و در آخر سکانس‌های بازگشتی نمای تمام‌قدِ خانه! کلاسیک‌تر از همه کلاسیک‌های فیلم! اگر اشتباه نکنم هفت بار این نما تکرار می‌شود، هر بار روایت‌کننده‌تر از بار قبل!
در هر قاب، با ظرافتی چشم‌نواز و موسیقایی، هر گوشه داستان را به اقتضا روایت می‌کند..یک بار، ایوان بالا در تصرف رضای تنها..یک بار، چراغ‌ها خاموش..یک بار، قاسم چراغ انباریِ سابق را روشن می‌کند که خالی از اسباب شده است...یک بار، فریدون در تلاطم در اتاق پایین و قاب‌بندی‌های چشم‌نوازِ مشابه دیگر

اگر سکانس پایان‌بندی فیلم با حوصله‌تر ساخته می‌شد، یک کلاسیکِ بی‌نقص را در سینمای ایران به یادگار می‌گذاشت کما اینکه اکنون هم این فیلم، یک کلاسیک تمام‌عیار است
دقت، عنصر جدانشدنی این فیلم..بازی‌ها، مسحور کننده [به چشم نیامدنِ بازی‌ها به خاطر عدم شلوغ‌بازی‌های سینمایی طبیعیست]
[دو نکته بسیار مهم این فیلم را از سایر فیلم‌های ایرانی جدا می‌کند که یکی از این دو آفت اخیرا بلای جان عمده فیلم‌های ایرانی شده: شوخی‌های کلامی ظریف و به اندازه که در خنده گرفتن خودزنی نمی‌کند اما بسیار دلچسب و شیرین است و دومی تلاش برای بدبخت‌نمایی مفرط که اصرار در غم‌انگیز کردن یا تأثیر احساسی در مخاطب دارد که یا گریه بگیرد یا با احساسی کردن نابجا ایرادها را بپوشاند..جالب اینکه این فیلم هر دوی این زمینه‌ها را شامل نمی‌شد اما به هیچکدام از این گرداب‌ها گرفتار نیامد]
خدا رو شکر که یه فیلم راضی کننده دیدی
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
همینو بگو :))
گفته بودم بت که خوشم اومد ازش
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
آقا عجب تحلیلی
دست شما درد نکنه
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
فیلم ندیدم ولی چقد قشنگ نوشتی علی جان ..... دست مریزاد, قلم و نگاهت لامصبه لامصب ......
برای من جشنواره مسابقه میان بد و بدتر بوده شوربختانه.....
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
علی جان دمت گرم چقدر خوب دیدی و نوشتی
به نظرم بنفشه آفریقایی بهترین فیلم امسال بود
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
خیلی خوشحالم که این قدر فیلم رو دوست داشتی
از اختلاف نظر ها بگذرم که نمی خوام کامت که این قدر شیرین شده رو تلخ کنم
دو جا رو خیلی باهات موافقم
1- بازی های خوب معتمدآریا و آقاخانی که بازی آقا خانی جز دلچسب ترین بازی هایی بود که چند ساله در سینمای ایران دیدم، ... دیدن ادامه » به غایت به اندازه و متعادل
2- پاراگراف آخر متنت که به نظرم مثبت ترین نکته فیلمه
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
علی‌جان ذکات لذتت قبول حق :)))
اگه فیلم رو فقط یه بار دیده بودم خیلی غصه می‌خوردم با خوندن این مطلبت!

چشم‌های آقاخانی برگ برنده‌ش بوده‌ن.... از همون "ساعت خوش" تا بنفشه آفریقایی... اینجا تمام و کمال عصاره چشماش رو کشیده...

یه لحظه‌ای تو بازی معتمدآریا هست که کله‌قند داره توش: صبحِ بعد از بازداشت، فریدون به شوکو می‌گه: "شوکو خوبی تو؟ اونجا اذیتت نکرده‌ن؟" و بعد معتمدآریا رو می‌بینیم که چشاش چراغونی می‌شه...

فیلم علاوه بر اون دو جفت معروف [جفت شش و جفت یک] یکی دو جفت خوب دیگه هم داشت:
"باید به تو هم حساب پس بدم؟" که یه بار شوکو به رضا می‌گه، یه‌بار فریدون.
"همه ... دیدن ادامه » ما مردا تو زندگی یه خبطی کردیم...فقط نباید بذاریم زنا بفهمن... و گرنه بامبول می‌شه" یه بار رضا به فریدون می‌گه بار دوم به‌ عکس. بازی قدیمی داستان ساختن برای رهگذرها رو بار اول فریدون و شوکو رو تراس انجام می‌دن، بار دوم رضا و شوکو بعدِ بردن فریدون.

امیدوارم اکران مناسب و بی‌دردسری داشته باشه.

۲۴ بهمن ۱۳۹۷
جهان عزیز، ممنون از شما که خوندی :)

حامی جان کجا بودی؟؟؟ دلم برات تنگ شده بود..عزییییییزی، شاگردی می‌کنیم :) نیسی با هم رمزی اینور اونور تیوال زیر کامنتا بحرفیم :))
واقعااا خوب گفتی..متاسفم ولی واقعا همین‌طوری بودن فیلما

سپهر جان خیلییی مخلصیم به خدا ... دیدن ادامه » :) نظر منم رو نظرت مماسه :))

عباس جان شما رو سر ما جا داری :) چرا نگی؟؟ بگو بابا همه رو..می‌ریزیم اینجا سرت قلع و قمع‌ات می‌کنیم همه بنفشه‌ایا :)))
دقیقا نکته اول که خیلی خیلی دوسش دارم و نکته دوم همون دو موردیه که تو چت هم عنوان کردم و قبول داشتی :)
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
رضا جان یدونه باشی :)
توام که زکات‌تو با دال ذال می‌نویسی که..[فقط تو منو اذیت کنی؟؟ :دی]

خدااااروشکر که بیش از یه بار دیدی و با تفریحات نوشته من همگام شدی :))

چقددددد اون چشماش لامصبه..همونایی که شوکو هم عاشقش شده بود :دی جانم به تعابیرت یعنی، عصاره‌ایه برای خودش

وای به اون لحظه رودررویی معتمدآریا، وااای..عالییی بود..چراغونیِ چراغونی

اون ... دیدن ادامه » جفتایی که گفتی هم عالیییی بودن (جزو یه سومی از نوشته‌اس که ننوشتم :دی) بازی‌های شخصیتی رو میاره تو دیالوگاش و این بازی رو اونجا هم به تمیزی اجرا می‌کنه..خیلی ظریف و خوبه و در عین حال طنز شیرینی که زیر زبونت مره می‌کنی

منم امیدوارم :)
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
خیاط و کوزه؟ مچمو گرفتی بالاخره :))))
تا من باشم دیگه تو بی.آر.تی تایپ نکنم.....
زکات زکات زکات زکات زکات زکات زکات زکات....
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
:))) :*
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
فیلم فقط یک کلام
مسخره باز علیه السلام :))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
:)) در خروج اونوره بی‌زحمت
خوشحال شدیم :))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
خخخخخخ آفرین علی،خوب بود:))))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
:))) :چشمک
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
هیچ جا نمیریم همینجا هستیم :))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
باش تا بنفشه آفریقایی زیر پات سبز بشه
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
خخخخخخ.. سپهر تو هم بلدیا :))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
درس پس می دیم پیش دوستان
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
وااای سپهر :))))))
عااالی بود :))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
نیلوفر جان خووووب کیف میکنی منو ضایع میکننا :)))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
#زنان_علیه_زنان :))))))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
بیا خودم می‌برمت حدیث جان، اینور آهااا حالا یکم اونورتر بری دست چپ، آفرییین عمو جون..همایون جان دم در تحویلت می‌گیره..فقط مواظب باش نفرستتت بالا جایی بجاش یه چیزی بخونی ببری بگیری بیاری..رفتی بالا بگو دوچ ندالم باشه؟

آخ کییییف کردمااا :))
سپهر جان یدونس، ... دیدن ادامه » دوتا بود که هیئت می‌زدیم :) بنفشه حیف نیس زیر پای مسخره‌بازش سبز شه؟؟
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید