همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | مریم عباسی: سلام دوستانِ زیبای من: یکی از علاقه های من، شنیدن
S3 : 17:31:27
سلام دوستانِ زیبای من:
یکی از علاقه های من، شنیدن معروف ترین تلفن‌های ۹۱۱و تلفن های برج مراقبِ فرودگاه با خلبان هاست! گاهی خنده دار و گاهی بسیار غمناک هستند.
یکی از غم انگیزترین تلفن‌های ۹۱۱ که تا به حال شنیدم، تلفنِ Debra Stevens به ۹۱۱ می‌باشد و dispatcher ای که جوابِ تلفنِ دبرا را می‌دهد، زنی به نامِ Donna Reneau می‌باشد.باید اضافه کنم دونا، در آخرین شیفتِ کار خود است، چون دو هفته قبل، از کارش استعفا داده است و این آخرین روزِ کاریِ او به عنوانِ dispatcher می‌باشد.
داستان از این قرار است که دبرا در ماشینش قرار دارد و اسیرِ یک سیلِ ناگهانی شده است، و نمی تواند از اتوموبیلش خارج شود. در این تلفنِ ۲۲ دقیقه ای قبلِ غرق شدنِ دبرا در ماشینش، استرس و ترسِ دبرا از مرگ و بی احساسیِ دونا رو شاهد هستین. دونا در دقایقِ اخرِ زندگیِ دبرا، با او بدور از هر گونه empathy و emotion صحبت ... دیدن ادامه » می‌کند .
این تلفن همیشه برای من سؤال‌های زیادی را مطرح می‌کند، در موردِ انسان‌ و پیچیدگی هایش و از همه مهم‌تر، حساس بودنِ بعضی مشاغل!!!
این لینکِ تلفن ۲۲ دقیقه ای در یوتیوب:
https://youtu.be/731o6Djjtz4
بیایید در سالِ جدید، در هر شغلی که قرار داریم، فراتر از وظیفه عمل کنیم و همیشه انسان باشیم. دوستتان دارم عزیزان.
Negin Fooladi و امیر مسعود این را خواندند
امیرمسعود فدائی، نیلوفر و پویا فلاح این را دوست دارند
چه عجیب! تا حالا به گوش دادن به چنین چیزهایی فکر نکرده بودم !
۰۳ فروردین
من بااینجور آدما زیاد مواجه میشم ، قبلن درک نمیکردم برام ناراحت کننده بود ، بعدن خودم شرایطی رو تجربه کردم که یه زمانهایی میبینم منم دارم میرم سمت اون برخورد بی حس ، اون حالتی که «این تجربه ی توئه بمن ربطی نداره» ، مچ خودمو میگیرم ، آدما رو تجربه هاشون ... دیدن ادامه » عوض میکنه یه حسی رو که تو وجودشون داشتن و فکر میکردن ندارن رو میاره بالا ، خیلی حالِ بدیه که خودتو میبینی که یه کاری داری میکنی که قبولش نداشتی و تنها راه چاره اش اینه که تو لحظه باشی ، به خودت آگاه باشی و بتونی به موقع به خودت یادآوری کنی که اوکی این بخشی از وجودمه که در اثر فلان تجربه اومد بالا و من اون خودِ قبلیمو بیشتر دوست داشتم اون به من حالِ بهتری میداد ، ولی من میفهمم این آدمارو که انگار هیچ شمعی دو وجودشون روشن نیست ، اونا یه جا اذیت شدن
۰۳ فروردین
سلام نگین جونم، واقعیتش خوب منظورتونو نفهمیدم، میتونین توضیح بیشتری بدین لطفا؟ ممنونم گلم.
۰۳ فروردین
سلام نیکا عزیزم،
راستش گوش دادن به تلفن‌های ۹۱۱ خیلی جالبه، مثلا در تشخیصِ تلفن‌های دروغ و احساساتِ فیک، مثلِ وقتی که زنی همسرش رو کشته و زنگ میزنه ۹۱۱ و گریه میکنه و جیغ میزنه و ابراز می کنه که تازه خونه رسیده و شوهرش رو غرق در خون دیده!!! دروغ سنجی ... دیدن ادامه » برای من خیلی هیجان انگیزه، حتی پشتِ تلفن.
و یا بگو مگوهای بی ادبانه خلبان با برج مراقبت ، یا زنگ زدن به ۹۱۱ برای سفارشِ پیتزا و....
ما انسان‌ها بسیار شگفت انگیزیم !
شاد باشید
۰۳ فروردین
درود
شما همیشه این ور خط بودین و هیچ حسی نسبت به آدمی که اون‌ور خطه ندارین.
من بعنوان کسی که بیش از یکسال اون ور خط بودم به شما میگم آدمی رو کاملاً دگرگون و تهی می‌کنه: از احساس ، عواطف، زندگی و هرچیزی که به «حیات» وصله و از آدم یه ماشین ثبات خبر می‌سازه.
و ... دیدن ادامه » باز به عنوان کسی که حداقل ۶ ماه اون خبرها رو دریافت کرده و رسیدگی کرده عرض میکنم: آدم بعد یک هفته دیگه اون آدم سابق نیست.
زیر پوست شهر خبرهایی هست که دونستنش اصلاً خوب نیست چون اگر بدونین دیگه اون آدم سابق نمیشین.
گوش کردن به اتفاقی که افتاده اما میتونه سرگرم کننده باشه چون ما توی مرکز خیلی این کار رو انجام میدادیم ولی قضاوت کردن دو طرف خط غیرممکنه: حتا برای کسانی در مرکز که شلغشون گوش کردن به مکالمات بود
۰۳ فروردین
مرسی محسن که اینا رو نوشتی..کامنتت خیلی جالب بود..

مریم جان پست شما هم خیلی خوب بود..کلا فکرم رو مشغول کرد..
دمتون گرم..
۰۳ فروردین
سلام محسنِ عزیزم، امیدوارم منظورتونو خوب فهمیده باشم.
نظرِ من در موردِ نظرتون اینه که ، من در کیسهای پلیسی ای که دقیق بررسی کردم، به مواردِ زیادِ پلیسها، کارآگاه ها، باز جوها، dispatcher ها، یی برخوردم که بسیار empathic و همدرد بوده اند. حتی در چند مورد کیس که ... دیدن ادامه » قربانیان هیچ کس را نداشتند، پلیسهای پرونده مراسم ختم برایشان گرفتند یا همین اپراتور های ۹۱۱ که با مهربانی و هوشِ زیادشان، از عهدهُ کارشان بر می آیند. بعضی مشاغل واقعا برای بعضی ها ساخته و بعضی ها ی دیگر اصولا لیاقتِ آن خدمت را ندارند.
ضمنا من بسیار علاقه مندم که از زیر پوستِ شهرها، کشورها و فرهنگها سر در بیاورم و جهالت و ساده لوحی و ساده انگاری را نقطه ضعفِ خودم میدونم. وظیفه اجتماعیِ من اینه که هوشیار باشم و مطلع.
ممنونم گلم که نظرتونو میگی. شاد باشی
۰۳ فروردین
سلام نیلوفرِ نازنین، راستش رو بخوای من عاشقِ نظراتِ مختلف و گاهاً تند، هستم، شما هم نظراتت رو بگو لطفا .
خوب و مهربون باشی گلم
۰۴ فروردین
البته میدونی محسن؟ به نظرم این مربوط به هر شغلی که با آدما در ارتباط باشه،میشه..

من خودم یه مدت مغازه داشتم،یادمه اولین سالی که ولنتاین رو با کاسبی خودم تجربه میکردم میزان فروش اون شبم باور نکردنی بود..یه چیزی نزدیک به فروش یک ماهم بود...بعد از یه مدتی ... دیدن ادامه » دیگه با خودت میگی "خب که چی؟! الان بدون خریدِ این جنس،نمیتونین ولنتاین داشته باشین یا خوشحال باشین؟!"
میدونی؟ دیگه ادما رو درک نمیکنی و مرحله بعدیش اینه که اون شوق و ذوق خودت رو هم بعد از یه مدت از دست میدی..
یا مثلا یادمه من یا مادرم قدیما حتما باید دم عید یه آرایشگاه حسابی میرفتیم.. مثلا من باید بچه بودم موهام کوتاه و مرتب میبود یا مادرم یاید " حتما" موهاش رو رنگ میکرد دمِ سال تحویل... اما الان که نزدیک به ده ساله که خودش سالن داره،دیگه اون میزان هجوم مردم،کمی خنده داره..دیگه برای خودت رنگ کردن مو،الزامی نیست..حتی بی معنی میشه..

یا وقتی دانشجویی به استادت التماس میکنی که اگه پاست نکنه میفتی و مشروط میشی و اخراج میشی و بدبخت میشی و....ولی واسه اون استاد که چندین ساله داره اینا رو میشنوه، موقعیت اون دانشجو یا اهمیت نداره یا قابل درک نیست..

حالا وقتی تو با احساسات آدم ها سر و کار داشته باشی هم همینه.. یه مدت تحت تاثیر قرار میگیری از اضطراب و ترس آدمها.. اما احتمالا از یه جا به بعد مث همین مکالمه ای که شنیدیم یا مثالی که خودت زدی،آدم سِر میشه..و میگه: نترس.. هیچی نمیشه..نمیمیری.. اروم باش"..
۰۴ فروردین
مریم نازنین درود مجدد
تقریباً منظورم رو گرفتی میخوام بگم یه جوری میشه آدم که توصیف‌ناپذیره: یه جور مثل وقت‌هایی که می‌ری دندون‌پزشکی و بی‌حس میکنه دندون رو ولی صدای مته حس میشه، فشار دست دندون‌پزشک حس میشه، صدای ساکشن و عملکردش حس میشه و... در عین ... دیدن ادامه » حال تو میدونی که دارن یه جات رو که نمیدونی کجاست سوراخ میکنن و...
اون کیانی که میگین اضافه کاری میکنن در واقع اون رو برای دیگران که نه برای خودشون میکنن. سنگینی‌ِ حس عدم انسان بودن رو و عدم توان هضمش رو اینجوری به تعادل می‌رسونن و...
ممنونم و شاد باشی و برقرار
۰۴ فروردین
نیلوفر درود
وقتی تو موقعیت آدم ربایی باشی و دزد رو حین دزدی بگیری ، وقتی پای تصادف جرحی و فوتی باشی و گزارش بنویسی ، وقتی وسط درگیری جمعی با سلاح سرد باشی و... دیگه سر نمیشی نابود میشی و مثل خوردن قرص تو ماتریکس دیگه برگشتی نیست
و....
۰۴ فروردین
محسنِ گرامی،
در پاراگرافِ دوم، خیلی دیگه نگاهِ ظالمانه ای به اینجور افرادِ درگیرِ این نوع مشاغل، انداختین دیگه آخه! خیلی خیلی کلی گفتین!
ممنونم گلم
۰۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید