همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | رایِ باز: اولین روزی که با اسم جدیدم اومد رفقا از رای باز بودن
S2 : 17:12:11
اولین روزی که با اسم جدیدم اومد رفقا از رای باز بودن گفتم. اینکه رای باز یعنی زندانی سربراه بودن. یعنی لیاقت مرخصی آخر هفته رو داشتن. اینکه بیای و خوب بمونی و برگردی زندان تا آخر هفته بعد.
قرنطینه امشب تموم شد. از قبل اما شال و کلاه کرده بودم. دروغ چرا اواخر سال یه سری هم به محل کار دفتر تهران زدم. عین ربات بدونِ اینکه به چیزی بخورم راه می رفتم و امید میدادم که میشه گرفت و رد کرد رفت.وقت رفتن رسیده. و واقعا مثل یک پرنده زخمی منتظر خوب شدن شکستگی بال بودم. دیشب برای "ج" که تعریفش رو کرده بودم Hollow Years رو گذاشتم. یکی از پنج آهنگ برتر زندگیم رو و درباره گذشته ها حرف زدیم. اون وقتا که حسی عمیق میانمان بود. میدونستیم که این دیدار نابهنگام بود و شاید هرگز تکرار نشه‌. "ج" بزرگوارانه من رو پذیرفت اونهم بعد از این همه مدت دوری. رفاقت رو برام تموم کرد. درسی ... دیدن ادامه » از معرفت داد. بعد از آهنگ پرسید: " تو رابطه ای؟" جوابی ندادم. الان دارم پام رو میذارم بیرون از خونه اش و شرافتمندانه هنوز رابطه من و اون بدون هیچ گونه لمس بدن ادامه داره . یا شاید هم تموم شده. این رفتار برای من خیلی ارزشمنده. اون حسِ عمیق سرجای خودش مونده.
بگذریم. متن طولانی ست اما گمان کنم تا تهش رو خوندن ارزشش رو داشته باشه رفقا.
قرنطینه تمام شد و من این بار جوری قدم گذاشتم روی آسفالت جلوی خونه که خودم هم بفهمم که تکلیفم چیه. بدون تردید کار داوطلبانه برای من امری ست انسانی. اونهم در خوزستان دوست داشتنی که با همین وضع احتمالا موج بعدی حمله ویروس خواهد بود. الان وقتش رسیده که اقدامی انجام بشه. یک حرکت همگانی لازمه و من میخوام بخشی از اون باشم. باید بابت تمام درسهایی که از باب رفاقت گرفتم و مردانگی درس پس بدم. قرار نیست برم تو دل ویروس، اما هرگوشه کار رو که بگیرم سرشار از حس خوبم. قصد کردم هر شب فیلم ببینم. کتابهام رو زودتر تموم کنم. فرصت اندک و کوتاه است. این درسی بود که تو اون ۵ روز جنگ با ویروس گرفتم.
رای باز به پایان خودش رسیده رفقا. و این بار وقتشه بگه که این دوره از بودنش چقدر سرشار شده از حس زندگی و خوبی. رفقا این بار نزدیکتر بودن و بزرگواریشون من رو به ستایش وادار کرد.
خانم ثانی عزیز که از قدیمی ترین دوستان اینجاست برای من. اینقدر عمیق و تاثیرگذار که سعی کردم لذت همکلامی باهاشون و مواجه رو تا پخته تر شدن خودم به تاخیر بندازم و دیدم خیلی با اون مرز پختگی نخواهم رسید انگار...امیر مسعود فداییِ خوب که من رو یاد اون پسر بامعرفت گنده هه تو بچه های مدرسه والت میندازه. بزرگ و مهربان....سپهر شاعرمسلک خوش ذوق که یکبار دیدنش اینقدر حسِ خوبی ایجاد کرد که همواره در کناری از ذهنم ثبت شده ... سارای مسلط که در هنگامه بیماری کمکم کرد.خوش سلیقه و پر از انتخابهای خوب. ...نیلوفر که پایه من بود تو بحثها. دختر مشتاق برای کشف دنیاها.. عصیانگر. کل کل و حال گیری و رفاقت و تبادل آرا. چه حس خوبی . سراسر لذت...دو سه تایی که جدیدا وارد دایره کلام من شدن و حس میکنم برای اظهارنظر باید بیشتر بشناسمشون. راستی اگر خواستید فیلمی از جنگ جهانی ببینید که اون نگاه کلیشه ای رو به آلمانیها نداشته باشه حتما " صلیب آهنین" رو ببین دوست من. یادمه اون روز در طی مطلب کسی خوندم.
دیگه چیزی باقی نموند؟؟؟؟ اوووم شاید براتون جالب باشه که علی اهل نمازه. به چیزهایی اعتقاد داره و باهاشون حال میکنه.. این رو گفتم صرفا برای شناخت بیشتر .... به دنیای در حین بحران علاقه دارم. چون میدونم که در این شرایطه که با آدمها عریان برخورد میکنم . وقتی روحشون داره برای نمردن تلاش میکنه. هرچی مستاصل تر میشیم عریان تر میشیم. کارهایی میکنیم که دیگه همشون یه داستان واقعی و داراماتیک پشت سرشون ایجاد میشه. میشیم یک صحنه نمایش .
مهمتر از همه اما اینکه برمیگردم.هیچ وقت برای همیشه نمیرم. این رو سالها تو این سایت دوست داشتنی بودن تجربه کردم. چون از جنس سینماست نه هر چیز ناجوری رو نوشتن ؛ باعث میشه برای نوشتن دوباره و برگشتن قلقلک بشم و شکست بخورم و دوباره بنویسم.روز بعد از این ویروس کرونا برمیگردم. اگر زنده بمونم رفقا و از دل کارزار سربلند بیام بیرون، بر می گردم تا تو جشنش باهاتون شریک بشم. یه چند تا شاهکارِ موسیقی کشف کنم و دور هم گوشش بدیم و عشق کنیم که بازهم موفق شدیم.
واقعا از کنارتون بودن لذت بردم رفقا.... این لطف و حق شماست بر گردنِ من
:))))
موفق باشی علی جان و نوروز برای تو به معنای کلمه نوروز شده خوش بحالت!
ولی یادمون باشه اشتباه دولتها رو نکنیم ، کرونا جنگ نیست که شکستش بدیم! کرونا یه مشکله که باید حلش کرد و نیاز به آگاهی داره ، آگاهی ملت
۰۲ فروردین
تو تیوال این سالها خیلی ها اومدند و رفتند.. خیلیهایی که بیشترشون بخاطر تئاتر و دوستی هایی که واقعی شد، بیشتر موندند و خیلیاشونم رفتند و جاشون خالیه هرچند با کامنت ها ونوشته هاشون همیشه یادآور اون بودنها باقی هست..
نوبادی که اولا با اسم خودش "علی" میومد تیوال و بعد شروع کرد به اسم هایی که همیشه معنایی فراتراز یک فردیت و یک هویت داره، با موسیقی هاش و انتخابهای جذابش، و بعد کم کم با قلم منحصر به فردش که خاطره هاش عین زندگی بودند، جزیی از تیوال شد که انگار هرچند وقتی که نیست آدم احساس می کنه که ااا الان وقتشه که دوباره برگرده با نوشته هاش و با اسم جدیدش ...
گاهی سعی کردم خلوتشو اینجا بهم نریزم و فقط بخونمش .. گاهی ذوق همکلامی و موسیقی هاش باعث شده که باهاش بنویسم و همراه بشم
اما چیزی که همیشه از این رفیق خوب تیوالی تو ذهنم هست و می مونه احساس قشنگش به آدمهای زندگیشه که هیچ وقت نخواسته چیزی به جز اونچه که هست رو نشون بده یا منتقل کنه
خیلی از نوشته هاش که شاید مال خیلی وقت پیشه مثل خاطره ی دورزدناش با دوستش تو ماشین و همبرگرخوردنشونو یادآوری خاطرات احساسی شون تا سفرهاش و تنهایی هاش... همیشه گوشه ذهنم هست ... چرا اینقدر موندگار شده؟ مطمئنم دلیلش قلم و زیبایی نوشته هاشه
و مطمئنم اگه روزی دست به قلم بشه برای نوشتن یک داستان و مجموعه، بدون شک جزو موفقترین ها خواهد بود بین مخاطبان

امشب خوندن این متنت علی جان، مثل همیشه یه قطعه ی دیگه از کاراکتر نوبادی رو روشن تر و تکمیلتر کرد.. نه اینکه منتظر تموم شدنش یا کامل شدنش باشیم .. نه .. چون گاهی آدمهایی که دوست داریم ، اونقدر جذابن برامون که این روشن تر شدن و نزدیک تر شدن بهشون عین لذتی از زندگیه که تجربه اش خیلی کمیابه.. بخصوص دوستی که ندیدیش ولی حال خوب کنه...
من منتظر اولین نوشته ات با کنجکاویِ زیاد برای اسم انتخابی بعدیت و ورقهایی که از زندگی زدی و میایی برامون میگی ، بی صبرانه هستم
و ... دیدن ادامه » مطمئنم زیاد دیر و دور نخواهد بود..
مراقب خودت باش رفیق ..
۰۲ فروردین
علی
تو هم داری میری؟
اصلا نکنه رفتی تا الان؟
چقدر رفتن ها زیاد شدن، سخت شدن
هر کی میره انگار یه تیکه از قلب ادم رو هم میکنه و با خودش میبره...
بدترین چیزِ دور بودن از بقیه برام این حس فراموش شدن لعنتیه، انگار کم کم از یاد همه میری و دیگه براشون مهم نیستی
تو میمونی و معدود ادم های مجازی محشری که فکر میکنی میشناسی شون، شبیه تو هستن و دنیات حتی شده به اندازه ی یه اپسیلون باهاشون مشترکه
و حالا فکر کن همونا رو هم دونه دونه از دست بدی و بیشتر بری تو دل سیاه تنهایی
مراقب خودت خیلی باش ❤

یعنی ... دیدن ادامه » میشه سال دیگه سر جشنواره فجر باز دعوا کنیم؟
۰۲ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید