تیوال فیلم ابد و یک روز
S3 : 22:06:41
خـریــــد
۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
: سعید روستایی
: پیمان معادی، نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، ریما رامین فر، شبنم مقدمی، شیرین یزدان بخش، معصومه رحمانی، مهدی قربانی، محمد علیمحمدی، اسماعیل گرجی
: سعید ملکان
: مازیار میری
: علی قاضی
: محمدرضا منصوری
: سعید ملکان
: بهرام دهقانی
صداگذار علیرضا علویان
: امید رییس دانا
: امین میرشکاری
: محسن نصرالهی
: غزاله معتمد
: علیرضا نسایی
: ندا قایدی
: امیر حسین شجاعی
: بیتا موسوی
: محمد حیدر قلی فرد
خانواده در تدارک مراسم عروسی سمیه هستند،اما اتفاقاتی روابط خواهران و برادران را سرد می کند که در نهایت باعث ماجراهایی می شود.

کیفیت ۲۴۰: ۱.۰۰۰ تومان
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم ابد و یک روز / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم ابد و یک روز / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پیمان معادی: همکاری با فیلم اولی ها ریسک نیست

» سکوت خالق «ابد و یک روز» روی فرش قرمز

» در نشست «ابد و یک روز» مطرح شد: قرارنیست مخالفان تمام ایده آل های خود را در یک فیلم اولی ببینند

» حضور عادل فرودسی پور در کاخ جشنواره فیلم فجر

» برگزاری مراسم فرش قرمز «ابد و یک روز» در کاخ جشنواره

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام و احترام
فیلمی که ارزش گرفتن 90 سیمرغ را داشت
عاطفه گندم آبادی، امیر، میترا، بابک همتی، celine و یگانه این را خواندند
سایه * این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی اگر وقتی فیلم تموم شده بود چراغ ها روشن نمیشدن و متوجه حرکت مردم از جلوی خودم نمیشدم شاید تا چند ساعت بعد هم مینشستم و به این خانواده فکر میکردم و به این که چقدر رئال هستن و چقدر خوب به تصویر کشیده شدند....
فقط میشه گفت بعد از مدت ها یه فیلمی دیدم که تا مدت ها ذهنم مشغولشه....
از کارگردانی حرفه ای گرفته تا بازی های میخکوب کننده و طراحی صحنه ی عالی و........
زنده باد...!
دقیقا.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیهای این فیلم فوق العاده بود!!! فوووووووق العاااااده!!
انگار داشتی فیلم مستند می دیدی!!...
البته خیلی داستان خاصی نداشت، نمایش چند روز از زندگی یک خانواده بود!
ولی واقعا تماشای این همه بازی درخشان، لذت بخش بود!
درود به همه تیم بازیگری این فیلم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین اول بگم تحسین کنم سعید روستایی را برای انتخاب فکر شده اسم برایفیلم.که خانواده مرتضی تا یک روز بعد از مرگشان از بدبختی و درگیری راحت می شوند.فیلمی کم نقص و قابل تحسین .
ای کاش جشنواره امسال به گروه بازیگران این فیلم سیمرغ میدادند.همگی عالی بودند به خصوص مهدی قربانی در نقش نوید.نوید محمدزاده در اینجا به اوج پختگی خود رسیده.سعید روستایی برای ساخت فیلم بعدی باید احتیاط کند چون کارش خیلی سخت شد تبریک به سعید ملکان و دیگر دوستان که در فیلم زحمت کشیدند.
بهترین سکانس سکانس درگیری پیمان معادی و نوید محمدزاده از زمانی که نوید محمدزاده دنبال پرونده قرمز میگردد تا پایان سکانس با دیالوگهای سمیه نرو سمیه نرو ادامه پیدا میکند
متاسفانه این نام فیلم رو سال ١٩٩٨ جناب آنگلوپولوس بزرگ برای یکی از فیلمهاشون انتخاب کرده بودند!Eternity and a day!همه چیز باید کپی باشه توی موسیقی و سینمامون...
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
منم گفتم که این کلمه به معنی ابدیت است.
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
اما با سینمای اینترتیمنت مخالفم
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ابد و یک روز" فوق‌العاده سرگرم‌کننده بود. اما با این حرف خانم طناز طباطبایی کاملا موافقم که در اعتراض به سیمرغ خانم پریناز ایزدیار گفت:
"واقعا چقدر نقش پریناز ایزدیار میان نقش‌های دیگر فیلم بالا و پایین داشته؟!"
من هم مثل طناز طباطبایی اگر داور بودم، به استثنای "نوید محمدزاده"، به کل تیم بازیگری "ابد و یک روز" جایزه میدادم نه به شخص.
البته که از قدیم توصیه کرده اند که به حرف توجه کنیم و نه به گوینده، اما وقتی صحبت بالا و پایین (همون فراز و فرود) نقش میشه فکر کنم خانم طباطبایی بهتره به عنوان آخرین نفر در این مورد اظهار نظر کنند. از مرهم به بعد ایشون تا به امروز نقش جدیدی بازی نکردند.
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
بازی طناز طباطبایی به شدت تکراری شده. خشم و هیاهو رو دیدم. به نظرم بازی ایشون با فیلم هیس هیچ فرقی نداشت. اما نقش پریناز ایزدیار با وجود اینکه دیالوگ های کمی داشت ولی با نگاهش تموم حرف های نگفته رو بیان می کرد. نگاه سمیه همه چیز رو بیان می کرد.
به نظرم هرکسی ... دیدن ادامه » نمی تونست نقش سمیه رو به این خوبی ایفا کنه. در ضمن در مقایسه با بازی سایر بازیگران خانم در فیلم های جشنواره به نظرم بازی پریناز از همه بهتر بود. همیشه باید ببینیم با چه کسی رقابت کرده. البته به استثنای بازی فوق العاده خانم پانته آ پناهی ها در فیلم نفس که البته ایشون در بخش نقش مکمل باید جایزه می گرفتند.
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
بازی طناز طباطبایی به شدت تکراری شده. خشم و هیاهو رو دیدم. به نظرم بازی ایشون با فیلم هیس هیچ فرقی نداشت. اما نقش پریناز ایزدیار با وجود اینکه دیالوگ های کمی داشت ولی با نگاهش تموم حرف های نگفته رو بیان می کرد. نگاه سمیه همه چیز رو بیان می کرد.
به نظرم هرکسی ... دیدن ادامه » نمی تونست نقش سمیه رو به این خوبی ایفا کنه. در ضمن در مقایسه با بازی سایر بازیگران خانم در فیلم های جشنواره به نظرم بازی پریناز از همه بهتر بود. همیشه باید ببینیم با چه کسی رقابت کرده. البته به استثنای بازی فوق العاده خانم پانته آ پناهی ها در فیلم نفس که البته ایشون در بخش نقش مکمل باید جایزه می گرفتند.
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم این حس مشترک بوده یا نه ولی برای من سمیه نماد "گریگوار سامسا" از "مسخ" کافکا بود.
سمیه کسی بود که با کابوس وحشتناک خانواده ای از هم پاشیده و زندانی شدن در چهارچوب این تاریکی مواجه شده بود. در این شرایط و در حالیکه سمیه نسبت به تک تک اعضای خانواده در خود تعهد اخلاقی ایجاد کرده بود و در تامین حس امنیت و رفاه همه نقش انکار ناپذیری ایفا می کرد ولی به مشابه گریگوار و با گذشت روند فیلم و (سوء) استفاده همین اعضا از پاکی و زیبایی روحی سمیه، وقت رفتن سمیه فرا می رسد.
خدمات قبلی جزوی از وظایف سمیه محسوب شده و نگاه برادر بزرگتر، لیلا و ... بر لزوم رفتن سمیه، سر آغاز انگیزه های جدید در انتخاب برای رفتن می شود.

به نقل از ولادمیر ناباکوف (استاد ادبیات دانشگاه روسیه)، رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است: زیبایی به اضافه ی دریغ.هرجا ... دیدن ادامه » زیبایی هست دریغ هم هست, به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست:زیبایی همیشه می میرد.
پرند محمدی، mehdi hosseini و اوا.ت این را خواندند
کاوه علیزاده، Mehr N@z، یاسمن رحیمی و Negin Fooladi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم نشون داد که با موضوعات تکراری هم میشه یه فیلم عالی ساخت. فیلم پر از بازی های خوب و دیالوگای خوبتر است.
زندگی که تو این فیلم میبینیم به هیچ وجه سیاه نمایی و یا اغراق نداره. همه چی اونقدر واقعیه که انگار جای تماشای فیلم داری سرک میکشی تو زندگی یه عده
این فیلمو از دست ندین :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ی عوامل فیلم عالی بود! و واقعا تصور نمیکردم کارگردان با این سن کم اینو ساخته و جوری با مخاطب جوین شه که گذر زمان رو متوجه نشیم...و میخکوب رو صندلی سینما...
من روز جمعه این فیلم را تماشا کردم و خیلی حسرت خوردم که این فیلم زیبا را به دلیل پر بودن سینماهای خوب (به لحاظ سطح فرهنگی تماشاچی) در سینمایی دیدم که متاسفانه تماشاچیانش از نظر فرهنگی در سطح بسیار پایینی بودند. سینما پر بود از بچه های قد و نیم قد، اکثریت تماشاچیان مشغول خوردن خوراکیهای پر سر و صدا بودند و از همه جالبتر اینکه در زمان پخش صحنه های پر از غم و درد با صدای بلند می خندیدند!
از فضای سینما که بگذریم می توانم بگویم که فیلم را خیلی دوست داشتم و از بازی بی نظیر بازیگران حیرت کردم علی الخصوص خانم ایزدیار و آقای محمد زاده. هر چند که فیلم سوژه جدیدی نداشت اما کارگردانی فیلم، دیالوگهای زیبا و مفهومی و بازی بازیگران که به آن اشاره شد باعث جذابیت فیلم شده بودند؛ طوری که آدم دلش نمیخواست فیلم به انتها برسد.
البته فیلم ابهاماتی هم داشت اینکه سمیه ... دیدن ادامه » که کنیزی همه اعضای خانواده را می کرد و توانایی نه گفتن به هیچکدامشان را نداشت چطور شهامت این را پیدا کرد که از ازدواج سر باز بزند و از نیمه راه باز گردد. یا اینکه وقتی فهمید برادرش در ازای ازدواج او پول گرفته چرا هیچ واکنشی نشان نداد، چرا بعد از افشاگری لیلا درباره عدم تمایل سمیه به ازدواج هیچ کس مانع ازدواجش نشد. چرا اعظم که از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود و خواهر بزرگتر سمیه بود وقتی فهمید مرتضی سمیه را معامله کرده تلاشی برای نجات خواهرش نکرد، نمیدانم شاید هم فیلم میخواست بگوید فقر و سختی آدمها را خودخواه می کند...
رومینا خلج هدایتی و امیر همتی این را خواندند
سینماتون رو عوض کنید , جایی که مردمانش فرق سینما رو با منزل متوجه باشند , مردم رو که هر چه گفتیم نشد تغییر بدیم
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
سمیه در طی زمان فیلم متوجه شد که دیگر سکوت کردن و فداکاری به خاطر بقیه کافیه و به همین دلیل برگشت.
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابد و یک روز درد گریز ناپذیری از فلاکت و بدبختی
ابد و یک روز را شاید خیلی ها سیاه نمایی جامعه ایرانی بدانند یا بتوان (اگر عینک آقای فراستی را بر دیدگان زد) از آن تفسیر های ضد ایرانی ضد انسانی و خیلی چیز های عجیب و غریب دیگر درآورد کاری که آقای فراستی به بدترین شکل ممکن آن را انجام داده است. اما به عقیده من، ابد و یک روز ، برش کوچک از فلاکتی بزرگ است که حتما باید درون آن گیر کرده باشی تا بفهمی چرا ابد و یک روز است! و چرا امید رهایی و تمام شدن در آن تقریبا ناممکن است. باید با اینهمه بدبختی و فشار و اتفاقات عجیب و غریب سر و کله زده باشی تا بفهمی که همه ی اینها نه داستان است نه سیاه نمایی. فقر در عام ترین تعریف آن، آنچنان سخت،گریز ناپذیر و بازتولید شونده است که می بایست درون آن افتاده باشی تا باور بخش های عظیمی از این فیلم برایت امکانپذیر باشد. دقیقا فقر "ابد ... دیدن ادامه » و یک روز" است. و این بهترین واژه ای است که می توان برای این وضعیت استفاده نمود. می گویند محتوای ذهنی انسانها از تجربه های شخصی شان و یا از مطالعه و زندگی دیگران حاصل می شود حال اگر آقای روستایی عزیز را با این سن کم به عنوان کارگردان و نویسنده فیلم در نظر بگیریم، هرچقدر هم این انسان کتاب خوانده باشد و مطالعه کرده باشد، پختگی این انتخاب( انتخاب اسم) و استادی در پرداختن به زاویه های بسیار بسیار جزئی اش، برای من مخاطب جای سوال دارد. یعنی با دیدن فیلم پیش خودم می گویم این یک تجربه شخصی است و نویسنده امکان ندارد در این سن بدون داشتن تجربه شخصی و لمس این موقعیت بتواند به این زیبایی روایت کند. البته خیلی ها هم این روایت را می دانند اما بلد نیستند که روایت کنند و این دقیقا هوش و ذکاوت و مهارت فیلم سازی آقای روستایی را نشان می دهد.
ابد و یک روز به عقیده من یک برش خیلی واقعی از یک جامعه نه چندان کوچک است. ربطی هم به ایران ندارد، این خانه می تواند در هند باشد، در کوچه پس کوچه های فیلیپین یا چین و یا حتی آمریکا باشد . فقر و فلاکت در عام ترین شکل کلمه "ابد و یک روزی" است و ربطی به جا و مکان ندارد. البته شاید برخی ها این نگاه را نوعی رویکرد تقدیر گرایانه بدانند یعنی اینکه سرنوشت هر کسی از پیش رقم زده شده است و اصلا جای تغییر نیست! و از این رو بخواهند این نوشته و یا فیلم را مورد نقد قرار دهند که در جواب باید گفت نه فیلم و نه نوشته اینجانب داعیه همچین موضوعی را ندارد فقط می خواهد "گریز ناپذیری از بدبختی" را یادآور شود. استثنا همیشه وجود دارد ولی آدم وقتی که در این شرایط گیر می کند انگار اتفاقات بد و سختی ها، دومینو وار روی سرش خراب می شود و اینقدر این اتفاقات سریع می افتد که اصلا نمی دانی کدام را حل کنی و به کجا برسی. ابد و یک روز راوی حقیقتی بزرگ ، بی پرده و بی رودربایستی است. بازی های درخشان بازیگران فیم به ویژه نوید محمد زاده که به جرات می توان گفت یکی از شاهکار های بازیگری تاریخ سینمای ایران بود فیلم را باورپذیر تر و ملموس تر ساخته است. لحظه تقاضای نوید محمد زاده از خواهرش سمیه برای نرفتن! و فرو رفتن در استیصال و درماندگی این کارکتر، مرا یاد شومپن در فیلم رودخانه مرموز انداخت .زمانی که جسد دخترش را پیدا می کند با نهایت درماندگی شروع به فریاد و گریه می کند. فیلیمی که برای شومپن اسکار به همراه آورد. به عقیده من این فیلم اگر در آمریکا ساخته می شد بی شک نوید محمد زاده لایق دریافت اسکار بازیگری میشد. واقعا خیره کننده بود و علی رقم تلخی فیلم، آدم دوست دارد صدبار این فیلم را برای بازیگرهای معرکه اش تماشا کند. پریناز ایزدیار در نقش سمیه،خواهری که پناهگاه خانواده است و از همه چیز خود میگذرد تا بقیه خانواده راحت تر زندگی کنند بسیار درخشید. نقشی ملموس که می توان در خانواده های دهه پنجاه و شصت ( زمانی که تعداد بچه های خانواده زیاد بود) به راحتی پیدا کرد. پیمان معادی نقش یک برادر بزرگ را که می خواهد یک ذره خانواده اش را به سمت خوشبختی ببرد و در این راه از کار غیر اخلاقی( معامله بر سر خواهر ) هم نمی ترسد تا یک کار بزرگ اخلاقی تر را انجام دهد نیز خیلی خوب از کار درآمده است. این تعارض را آقای معادی به زیبایی بازی کرده است. اما با همه این تلاش ها،فقر و فلاکت "ابد و یک روز" است! اعتیادی که ترک نمی شود، خواهری که نمی رود و بر میگردد، خواهر زاده ای که ادب نمی شود ،مغازه فلافلی ای که احتمالا بسته می شود چرا که باید پول خواستگار افغانی داده شود و.... همه اینها نشانگر گریزناپذیری است از بدبختی. باید حتما آدم این شرایط را گذارنده باشد تا بفهمد که این "ابد و یک روز" یعنی چه. شاید تنها نشانه این گریز درس و تحصیل باشد،اینده ای که فقط دارد به فرزند کوچک و باهوش خوانواده چشمک می زند. درس خواندن و رها شدن از این فلاکت.

در یک جمع بندی به نظر من ابد و یک روز یکی از شاهکارترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است که همه چیز آن در یک قواره و استاندارد ساخته شده است. نمایشنامه عالی،کارگردانی بی نظیر،موسیقی عالی بازیگری های تکرار نشدنی ،فیلم برداری و همه و همه در بالاترین استاندارد. همه ی شمار ابه دیدن این شاهکار سینمای ایران دعوت می کنم.
ای کاش به اندازه فراستی آگاه بودیم
۲۶ فروردین ۱۳۹۵
مرسی از کامنت تون اقای علیرضای عزیز ولی قشنگی جهان اینه که آدم ها نظرات مختلف با آگاهی های متفاوت داشته باشند با برداشت های متفاوت دوست گرامی.
بازم ممنون.
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تبلیغ این فیلم بسیار زیبا و تاثیر گذار دهن به دهن بود ولی فیلم بسیار بد 50 کیلو آلبالو انقدر تو کانالهای ماهواره و اینترنت تبلیغ شد. واقعا جای تاسف داره که من این فیلم رو از دوستانم شنیدم که قشنگه ولی تمام طول عید تبلیغ 50 کیلو آلبالو از در و دیوار میریخت :(
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر سگدونی و تحلیل فیلم ابد و یک روز

ابد و یک روز ادعای نمادین بودن و سیاسی بودن ندارد و پر است از نشانه های رئالیستی که به آن اشاره خواهد شد. هرگونه برداشت های نمادین از این اثر ناشی از دیدگاههای شخصی است. اینکه خانه استعاره از وطن در نظر گرفته شده است نشان دهنده یک دیدگاه کور ناسیونالیستی زمان شاهی است! ناسیونالیسمی که صرفا در جهت مقابله با ورود کمونیسم به کشور تبلیغ میشد و اکثر کسانیکه دوران تحصیل خود را در زمان زمامداری پهلوی دوم گذرانده اند دچار یک نوع بیماری ناسیونالیستی به نام "وطن خانه پنداری" هستند که نمودهایش را میتوان در اشعار کتابهای درسی دبستان دهه 40 و 50 نیز یافت. این دیدگاه به نسل های بعدی هم با دوزهای متفاوت تزریق شده است و نسل های امروز هم دچار این توهم در نوع خودشان هستند. "وطن خانه پنداری" در تفسیر هر فیلمی که در آن خانه ای باشد وارد میشود. اجاره نشین ها، مهمان مامان، خانه پدری و حالا هم گریبان ابد و یک روز را گرفته است!
اگر خیلی خشک و علمی به قضیه نگاه کنیم بین خانه و وطن یک فرق اساسی هست که به نظر میرسد حتی در شعر هم جایز نیست چنین تشبیه و یا استعاره ای صورت گیرد. خانه حریم شخصی است و وطن حریم جامعه و عمومی است. اما آیا "وطن خانه پنداری" بد است؟ چنین نیست. اگر مردمی در واقعیت وطن خود را مانند خانه خود بدانند مسلما آن وطن آبادترین جای جهان خواهد بود. اما مساله این است که وطن خانه پنداری، به سبکی که به جامعه تزریق شده عمق و نمود خارجی ندارد و تنها یک توهم است. مردمی که در خیابان آشغال میریزند چطور ممکن است وطنشان را مانند خانه خود بدانند؟ پس این یک توهم است که از شعر و قصه برآمده و نمودش هم در واکنش به شعر و قصه یافت میشود. منابع کشور نابود میشود و صدا از کسی در نمی آید اما خدا آن روز را نیاورد که در فیلمی یا در شعری به خانه توهین شود! فورا خانه معادل وطن قرار میگیرد و هنرمند بدبختی که حق دارد در اثر خودش یک خانه خیالی را تصویر کند و به خانه خیالی خودش هرچه میخواهد از زبان کاراکترهایش بگوید، تبدیل به وطن فروش میشود. شرم بر این نگاه!
یک دیالوگ فیلم را برداشته اند و معلوم نیست بر چه اساسی به کل فیلم تعمیمش داده اند! فرض کنیم این یک دیالوگ مهم باشد و خانه هم وطن باشد. فیلم که دارد بهترین و فداکارترین کاراکترش را به خانه بازمیگرداند! یعنی فیلم در اصل دارد تبلیغ برگشتن به خانه و وطن را میکند. چطور دیالوگی که یک شخصیت نه چندان موجه، آن هم در میان دعوا میگوید معادل پیام اصلی فیلم در نظر گرفته میشود؟ در بهترین حالت میتوان گفت:
1- خانه استعاره از ایران است.
2- مرتضی عضوی از اهالی خانه است.
3- بنابراین (از 1 و 2) مرتضی نماینده یک قشر جامعه ایران است.
4- از نظر مرتضی ماندن در خانه و بازگشت به خانه مذموم است.
5- پس (از 3 و 4) از نظر یک قشر از جامعه ایران ماندن در ایران و بازگشت به ایران مذموم است.
که این نتیجه هم باز یک واقعیت در جامعه ماست و افراد بسیاری در جامعه ما اینطور فکر میکنند که فقط باید رفت و هرکه برگردد اشتباه بزرگی مرتکب شده است. اما آیا فیلم درباره مهاجرت است؟ تبلیغ مهاجرت را میکند؟ خیر. واقعیت این است که چنین قشری در جامعه ایران وجود دارد و فیلم واقع گرا ناچار به تصویر واقعیت است هرچند این واقعیت سیاه باشد.
پس حتی اگر نمادین هم به فیلم نگاه کنیم باز نشانه رئالیسم در فیلم فریاد میزند و باز هم یک واقعیت جامعه عنوان میشود. اینجا توهم "وطن خانه پنداری" پوچی و سطحی بودنش را عیان میکند. انقدر این فریاد رئالیسم در فیلم بلند است که هیچ وطن خانه پنداری نمیتواند به آن اذعان نکند! اما چرا این رئالیسم فریاد زده شده در فیلم علی رغم اینکه کشف میشود اما به آن پرداخته نمیشود و با تیغ سمبولیسم به جانش افتاده اند؟ چرا تمایل به دیدن واقعیت آرایش شده وجود دارد؟
از دیگر فریادهای رئالیستی فیلم نگاه خانواده به داماد افغانی است. باز هم دیدگاهی که در واقعیت جامعه ما موج میزند و مصداقهایش انقدر فراوان است که نیازی به ذکر ندارد. آیا فیلم ضد افغان است؟ فیلم دارد میگوید این واقعیت در جامعه وجود دارد که افغانی کم ارزش دیده میشود. میگوید حتی یک خانواده ایرانی در اوج فلاکت هم نمیتواند داماد ثروتمند افغانی را بپذیرد و او را هم پست تر میداند. این دیدگاه شوونیستی جامعه است که واقعیت دارد و فیلم واقع گرا ناچار است آنرا به تصویر بکشد هرچند این واقعیت سیاه باشد. این واقعیت سیاه را میگوید که وطن خانه پنداری که ریشه تفکراتش در همین شوونیسم است دست از توهمات وطن خانه پندارانه خودش بردارد و بتواند واقعیت های موجود در جامعه را ببیند و هر تصویر واقعی را سیاه نمایی نپندارد.
فیلم نه داماد افغانی را بد جلوه میدهد نه خوب. درباره شوونیسم موجود در جامعه هم قضاوت نمیکند و پیام اخلاقی به خورد مخاطب نمیدهد. طوری ماجرا را درآورده است که اگر سمیه برنمیگشت هم قابل درک و توجیه بود و برگشتنش هم قابل درک است. مگر سمیه به خاطر افغانی بودن داماد به خانه برمیگردد؟! علت بازگشت سمیه این بود که تنها نقطه امید خانواده نوید بود و فیلم هیچگونه پیام نژادپرستانه ای به همراه ندارد.
فیلم یک ایراد بسیار بزرگ دارد. فضاسازی تحت تاثیر بازی است و بازی های به شدت احساسی بیننده را متاثر کرده و نمیگذارد به عمق مفاهیم فیلم برسد. دیالوگ های پینگ پونگی که رد و بدل میشود و حرکت تند دوربین هم به این امر کمک میکند و اینجاست که تعبیر "خاک به چشم بیننده پاشیدن" مصداق پیدا میکند.
یک ... دیدن ادامه » نمونه از فریادهای رئالیستی فیلم که تحت تاثیر این خاک پاشی دیده نمیشود "دیه خواهی" است. گویا هیچ کس این فریاد را نشنیده است. مرتضی از مادر میخواهد جای اینکه نفرین کند که دست محسن بشکند نفرین کند که زیر بنز برود که دیه اش را بگیریم. اعظم از محل دیه شوهرش گذران زندگی میکند. شهناز برای دیه صورت پسرش کیسه دوخته است. باز هم یک واقعیت دیگر که در جامعه وجود دارد و فیلم دارد آنرا به تصویر میکشد. مساله دیه خواهی تفاوت چندانی با ناموس فروشی ندارد و در اصل همان است. اینکه کسی بخواهد عزیزش آسیبی ببیند تا از محل آن آسیب پولی بدست بیاورد نامش میشود "عزیز فروشی" که فرقی با "ناموس فروشی" ندارد. ناموس فروشی را مرد میکند و عزیز فروشی را زن. داستانک فرعی که به لات بازی امیر میرسد در راستای شخصیت پردازی شهناز است و بی ارتباط با مضمون اصلی فیلم نیست. شهناز بیشتر ازینکه ناراحت صورت پسرش باشد ناراحت است که دیه صورت فرزندش (که برایش کلی نقشه داشته) از کفش رفته است.
ناموس فروشی و ناموس دوستی است که در فیلم روبروی هم قرار میگیرد نه ناموس فروشی و مواد فروشی! بیست دقیقه اول فیلم اضافی نیست. سکانس اول فیلم آماده سازی صحنه برای بازگشت محسن است که توسط نوید و سمیه انجام میشود و در راستای شخصیت پردازی های فیلم است. در این سکانس مرتضی را میبینیم که سراسیمه به خانه آمده است و خبر میدهد که طرح جمع آوری موادفروشان است و چندین نفر را گرفته اند. او چرا اینقدر ترسیده است؟ محسن که در مرکز بازپروری است. پس پلیس چطور باید به خانه آنها راه یابد؟ مگر پلیس خانه به خانه دنبال مواد مخدر میگردد؟ تا مواد فروشی در خانه نباشد پلیس که با آن خانه کاری ندارد. آیا کس دیگری جز محسن در آن خانه مواد فروش است؟ به نظر میرسد حرفهای محسن درباره مرتضی صحت دارد و او مواد فروشی هم میکند. هرچند تا به اینجا نمیشود با قطعیت به او اتهام وارد کرد. همچنین صحنه تمیزکاری ها جزئیات بیهوده نیست و در راستای شخصیت پردازی نوید و سمیه است که جلوتر به آن اشاره خواهیم کرد.
در ابتدای سکانس دوم هم که محسن میخواهد شیشه ها را بفروشد مرتضی میداند که او قرار است دستگیر شود و تمام اصرارش برای اینکه بسته را از خانه بیرون نبرد این است که بیش از یک میلیون تومان سرمایه محسن کشف نشود و به دست پلیس نیافتد. شیشه به سادگی در آب حل میشود و این را مرتضی به خوبی میداند که بهترین مکان برای دور ریختن شیشه چاه دستشویی است. اما گرفتن چاه را بهانه میکند و آنرا به خانه همسایه می اندازد. با بسته دوم هم میخواهد همین کار را بکند اما نمیتواند. چهره ی ناراحتش در حین دور ریختن بسته دوم برای چیست؟ دلش برای چه چیزی سوخته است؟ محسن؟ او که آرزوی مرگ محسن را میکرد. به نظر میرسد دلش برای بسته دوم میسوزد. همانطور که شهناز چشم به پول دیه صورت پسرش دارد مرتضی هم به نظر میرسد چشم به مال برادرش دارد. هرچند محاسبات مرتضی درست از آب در نمی آید و محسن آزاد میشود.
سکانس دوم در اصل خلق یک موقعیت برای نوید است که برادرش را بفروشد یا نه؟ این سکانس به دو صحنه تقسیم میشود:
1- صحنه خارج خانه
2- صحنه داخل خانه
خارج خانه محسن توسط مامورین دستگیر شده است و نوید میخواهد محل خانه را به ماموران لو بدهد. تعلیق کوچکی ایجاد میشود و بازی احساسی محمدزاده فضای مناسب برای این تعلیق را ایجاد میکند. نوید محسن را لو نمیدهد و وارد صحنه بعدی یعنی داخل خانه میشویم که فضای استرس و تنش برای دورریختن مواد مخدر ایجاد شده است.
در اینجا فضاسازی داخل خانه با حرکت های شدید دوربین روی دست همراه است. فضای داخل خانه پر استرس است و با بازی های احساسی به خوبی به مخاطب منتقل میشود. ریتم حرکت دوربین تند میشود و این استرس را بیشتر به مخاطب القا میکند.
یک دشواری در این سکانس زمانبندی حوادث است. دو صحنه هرکدام یک حادثه دارند:
صحنه خارج خانه: دستگیر شدن محسن و نوید که برادرش را لو نمیدهد
صحنه داخل خانه: دورریختن مواد مخدر
منطق روایی رئال، فیلمساز را ناچار کرده است که صحنه خارج از خانه اول قرار بگیرد و داخل خانه بعد از آن قرار بگیرد. اما دشواری اینجاست که مخاطب، متاثر از فضاسازی احساسی، صحنه ای را که آخر میبیند اصل قرار میدهد.
فیلمساز برای حل این معضل تلاش کرده است که در صحنه خارج خانه با استفاده از حرکت آهسته تاکید خودش را در این سکانس بر صحنه اول قرار دهد اما این تلاش هم ناموفق بوده است. در صحنه داخل خانه بدلیل ازدحام بازیگر، حرکت های تند دوربین روی دست، فضای پر تنش و همچنین استفاده از نماهای مواد مخدر و دور ریختن آن در توالت (که برای مخاطب نامتعارف است) موجب شده که ذهن مخاطب به سمت داخل خانه منحرف شود و موضوع اصلی سکانس را در داخل خانه جستجو کند و طبیعتا به چیزی هم نرسد. اینطور میشود که از این سکانس، مخاطب بسته شیشه پرتاب شده را در ذهن نگه میدارد و در ادامه هم سرنوشتش را جستجو میکند. درحالیکه موضوع اصلی این سکانس در خارج از خانه رخ داده و نوید برادرش را لو نداده است.
پس اگر سرنوشت آن بسته شیشه معلوم نمیشود به این دلیل است که در سکانس دوم این بسته شیشه نیست که اهمیت دارد بلکه فیلم میخواهد نوید را (که خائن نیست و برادرش را لو نمیدهد) به مخاطب معرفی کند. تمام هیجانات بعدی، که به دور ریختن مواد منجر میشود، شاخ و برگ های بعد از موضوع اصلی، یعنی فروختن یا نفروختن، است.
چالش اصلی در فیلم هم رفتن یا نرفتن نیست. فروختن یا نفروختن است. خودخواهی یا فداکاری است. کاراکترهای فیلم را با توجه به توضیحات فوق به دو دسته "عزیز فروش" و "عزیز دوست" میتوان تقسیم کرد. مرتضی، شهناز، اعظم و لیلا در دسته اول؛ محسن، سمیه، نوید و مادر در دسته دوم قرار میگیرند.
دسته اول خودخواه است. برای نجات خودش از فلاکت عزیزش را میفروشد. حاضر به فداکاری برای عزیزانش نیست و برعکس انتظار فداکاری از سایرین دارد. بزرگترین فداکاری سردسته ناموس فروشان این است که برای مادرش یک توالت فرنگی میخرد و کنار خانه رها میکند. چون انتظار فداکاری از دیگران دارد، حاضر به فروش خواهرش و برادرش میشود. حاضر است با هر ترفندی و نقشه ای اعضای دیگر را از خانه بیرون کند که خودش صاحب اختیار باشد.
دسته اول همان هایی را شامل میشود که به مادر کمتر غذا میدهند تا کمتر دستشویی برود. کسانیکه برای یک عطسه کردن مادر نام سمیه را فریاد میزنند. ترجیح میدهند مادر درد بکشد اما تریاک مصرف نشود. از شوخی لیلا که میگوید "بدید من بزنم به سرم" معلوم است که التماس های مادر برای ذره ای تریاک که دردش را ساکت کند فقط برای او مضحک است. فضاسازی فیلم هم بر مضحک بودن قضیه صحه میگذارد و مخاطب به جای آنکه درد را حس کند میخندد.
دسته دیگر اما فداکار است. هرچند از برادرش کتک خورده است و داغ دلش تازه است اما او را نمیفروشد. وقتی که میخواهند اتاق محسن را تمیز کنند تنها کسانی که برای این کار اقدام میکنند سمیه و نوید هستند. پس این صحنه تمیزکاری جزئیات بیهوده نیست و دارد به این تقسیم بندی درون خانواده کمک میکند. همینطور است صحنه کوتاه گرفتن چاه که باز این سمیه و نوید هستند که کاری میکنند.
دیگری یک مادر علیل است و چه کاری جز این از او بر می آید که سرمایه پسرش را حفظ کند؟ هر چند این سرمایه یک بسته شیشه است. بد است. همکاری و مشارکت در کار خلاف است. اما مادر نگاهش اینگونه نیست. میخواهد کاری برای عزیزش بکند. حتی اگر این کار مشارکت در کارهای خلاف فرزندش باشد. راضی به مواد فروشی پسرش نیست اما کار دیگری نمیتواند برای او بکند. به نوعی دارد خودش را و حس مادری اش را فدای پسرش میکند.
این هم در نوع خودش یک فریاد رئالیستی دیگر است. فیلم در شخصیت پردازی مادر اسیر کلیشه های همیشگی درباره مادر نشده است. فداکاری و مهر مادری را به یک شیوه دیگر (که در سینمای ما بسیارغریب است اما در جامعه مصداق و عینیت دارد) واقع گرایانه به تصویر کشیده است.
محسن هم که سردسته فداکاران است. حاضر است خلاف سنگین بکند تا پول داماد افغانی را بدهند. این یک فداکاری هم برای سمیه، هم برای مادر، هم برای نوید است و از طرف دیگر هم برای مرتضی، سردسته خودخواهان.
چالش فیلم در ظاهرش شکل رفتن یا نرفتن به خودش گرفته است اما در عمق خودش مساله خودخواهی یا فداکاری را دارد. چندان معلوم نیست که بعد از رفتن به افغانستان وضعیت سمیه بهتر میشود یا بدتر. ظاهر امر این است که وضعیت مالی بهتری وجود دارد. لیلایی نیست که نیش و کنایه بزند و انتظار کلفتی از او داشته باشد. محسن مواد فروشی نیست که برایش استرس و تنش ایجاد کند. نویدی نیست که به فکر درس و مدرسه اش باشد. اما یک اشتباه کوچک در صحنه داخل ماشین قضیه را برعکس جلوه میدهد. به نظر میرسد یک مادر مریض هم در خانه شوهر انتظار سمیه را میکشد. اینجاست که همه آن تفاسیر استیصال و سرنوشت محتوم و آینده شوم سربرمی آورند. بااینوجود اگر خودخواهانه به قضیه نگاه کنیم هنوز هم محاسبه روی کاغذ به نفع رفتن است. سمیه میتواند با رفتن از خانه لباس خوب بپوشد، ماشین خوب سوار شود، غذای خوب بخورد و از آن نکبت و شری که تمامی ندارد خلاص شود. خوب در ازای آن از یک مادر مریض هم نگه داری کند. شاید هم نویسنده مادر مریض در خانه شوهر را قرار داده است که شرایط تحمیلی نشود و اندک تعادلی هم برقرار شود. در هر صورت نگاه خودخواهانه هنوز هم رای به رفتن میدهد. از سویی رفتن او را میتوان به نوعی فداکاری برای مرتضی هم تفسیر کرد. یعنی با رفتن هم میتواند خودش را نجات دهد هم مرتضی، سردسته خودخواهان را. اما مادر و نوید چه میشوند؟
پنهان کردن شناسنامه توسط سمیه نشان میدهد او در کشاکش بین نگاه خودخواهانه و فداکارانه است. به همین دلیل هم در طول کل فیلم منفعل به نظر میرسد. نگاه خودخواهانه از سوی اعظم، لیلا، شهناز و مرتضی (همه جبهه خودخواهان و عزیز فروشان) برای سمیه به هر شکلی تبلیغ میشود. از جبهه دیگر اما چیزی جز گریه و عجز و لابه دیده نمیشود. مادر که در این زمینه کمتر اظهار نظری میکند. گویی مادر حاضر است سختی های پس از رفتن سمیه را به جان بخرد و برای دخترش فداکاری کند.
سکانس آخر و بازگشت سمیه تنها جاییست که فیلم خط رئال خودش را رها میکند و ایده آل میشود. دیدن نوید در لحظات آخر و بازگشت سمیه. البته که او را از انفعال خارج میکند. سمیه با بازگشت خودش حاضر به تباهی زندگی خودش اما حفظ آینده نوید شده است. خوش بینانه اش هم این است که محسن هم به خاطر این فداکاری سمیه، اعتیادش به مواد مخدر را ترک کند!
دو جبهه حق و باطل در حال جنگ هستند و باطل تبلیغات و قدرت فراوانی دارد. به قول محسن سمیه گول کت و شلوار براق مرتضی را میخورد! همه چیز ضد حق است و تا آخرین لحظات هم حق در حال شکست خوردن و نابودی است اما با یک جرقه همه چیز برعکس میشود! آدم را یاد تمام آن فیلمهای ابرقهرمانی می اندازد که همیشه اول دعوا کتک میخورند اما در آخر پیروز میشوند! این خروج ناگهانی از فضای رئال همه آن تفاسیر مبنی بر کلیشه ای بودن نمای روشن شدن چراغ خانه را تایید و تقویت میکند. خوب بود حداقل بین دو جبهه تعادلی بر قرار میشد که تنها علت بازگشت، اتفاقی دیدن نوید نباشد! فیلمساز برای آنکه متهم به سیاه نمایی نشود پایان خوشی امیدبخش اما بی قاعده را بر کل داستان تحمیل کرده است. بنابراین هم از تیغ رئالیسم ضربه پذیر شده است هم از طرف وطن خانه پنداران متهم به سیاه نمایی است.
به جز پایان بندی ضعیفش عناصر دیگری دارد که ستودنی است. یکی نوع شخصیت پردازی هاست که با لطافت خاصی انجام شده است. شخصیت پردازی داستان مانند همه آن شخصیت پردازی های دراماتیک و بر طبق اصول و قواعد نیست. همانطور که در واقعیت به سختی میشود با چند اکت و دیالوگ آدمها را شناخت فیلم واقع گرا هم اساس شخصیت پردازی اش چنین است. اما قدرت موقعیت از شخصیت ها بیشتر است. به همین دلیل هم هست که توجه اکثر مخاطبین به موقعیت رفتن یا نرفتن جلب شده است و کمتر کسی سعی در کنکاش شخصیت ها کرده است. دلایلی که موجب شده موقعیت از شخصیت ها نمود بیشتری پیدا کند یکی تعدد شخصیت ها و دیگری تمرکز بر روی بازی های احساسی است که مخاطب را به سمت درک موقعیت هل میدهد تا درک شخصیت.
در نهایت باید گفت که ابد و یک روز نوآوری ندارد. محتوایش همان محتوای قدیمی "نمایش واقعیتهای پنهان جامعه" است و فرمش تقلیدی اغراق شده از سبک فیلم سازی فرهادی است. آنچه سر و صدای این فیلم را زیاد کرده است تنها کارگردان جوانی است که در اولین قدم اثر بسیار هنرمندانه ای ارائه کرده است.
این مطلب در پاسخ به ضد یادداشت مسعود فراستی درباره این فیلم نوشته شده است. برای دریافت بهتر ضدیادداشت ایشان را در لینک زیر میتوانید مطالعه بفرمایید:
http://www.salamcinama.ir/naghd/article/551/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-Life-1day-%D8%B3%DA%AF%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C
۲۲ فروردین ۱۳۹۵
صد البته که فراستی یکی از بدترین ضدیادداشت هاش رو درباره این فیلم نوشته و درباره خیلی از مسائل با شما موافقم.
ولی به نظرم فیلم روستایی ربط آنچنانی به سینمای فرهادی نداره و دوست دارم بدونم دلیلتون برای این گفته چیه چون من صرفا وجود تم اجتماعی رو تنها اشتراک ... دیدن ادامه » این دو میدونم ، چه اینکه فرهادی دقیقا روایت های سمبولیک در دو فیلم اصلیش ، درباره ی الی و جدایی ، داره _ در جدایی خیلی بیشتر _ که به گفته خود شما این نوع روایت در ابد و یک روز وجود نداره.چهارچوب اصلی فیلمنامه هم آنچنان به سبک فرهادی نیست.کارگردانی اثر هم خلاقانه است خصوصا لانگ شات جر و بحث محسن با مرتضی و باز هم شباهت آنچنانی با فرهادی نمی بینم.حتی خود فرهادی هم بعد از دیدن فیلم گفت به نظرم هیچ ربطی به سینمای من نداره و من شباهتی بین فیلم های خودم و این فیلم نمی بینم.شکی نیست که فرهادی در جریان فیلمسازی ایران موثر بوده و قطعا هر فیلمی با مضمون اجتماعی بالاخره میتونه مقداری تاثیرپذیرفته از اون باشه اما اینکه بگیم "فرمش تقلیدی اغراق شده از سبک فیلم سازی فرهادی است" دلایل خیلی قدرتمندی نیاز داره که من در نوشته شما نمی بینم.
از طرفی این تقسیم بندی که درباره شخصیت ها انجام دادید ، درست است که وجود دارد ولی نه با این شدت و حدت چون حتی مرتضی هم شخصیت منفوری در فیلم نیست ، انگاری که یک استیصال او را به اینجا کشانده و برای همین است که باز هم همذات پنداری داریم خصوصا سکانس دعوای امیر با او حس ترحم را در مخاطب بیشتر تقویت می کند.همین حس در سکانس پایانی باعث می شود که اتفاقا پایان بندی هم یک چنین استیصالی را القا کند و آن نشستن مرتضی جلوی در انگار که همه ی امید ها از دست رفته ، به نظرم پایان بندی قدرتمند و از آن مهم تر اعتراضی را عرضه می کند.
درباره ی صحنه ی دستگیری محسن به نظرم اصل قضیه فراموش نمی شود چرا که فیلمساز در انتهای سکانس گریه ی سمیه را جای میدهد که مشخصا به خاطر محسن است و این برگ برنده این سکانس است.

حرف بسیار است اما بگذارید من فقط یک چیز درباره ی ابد و یک روز بگویم و عرضم تمام ، رابطه ی نوید و سمیه دیوانه ام می کند...
۲۶ فروردین ۱۳۹۵
فضای فیلمهای فرهادی را میشود به صورت عمده "یک خانه یک کشمکش" تعبیر کرد. چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی و حتی گذشته. دوربین روی دست بیشتر در فضای یک خانه حضور داره. اما همانطور که عرض کردم ابد یک تقلید اغراق آمیز است و در فضاسازی اش خانه خیلی بیشتر ... دیدن ادامه » از آنچه که باید نقش ایفا کرده است.
ببینید من وقتی خواستم نقدی برای ابد بنویسم یهو دیدم حدود 50 تا نقد براش قبل از من نوشته شده! یعنی همه حرف ها عملا زده شده و چیز جدیدی نمونده. برای همین تصمیم گرفتم در مجموع نقدهای دیگه رو نقد کنم. در بیشتر نقدهایی که خوندم هم اشاره به تقلید از سبک فیلمسازی فرهادی شده. برای همین هم من دیگه براش استدلال نیاوردم.
ما چه در ابد چه در هر فیلم دیگه ای شخصیت رو یا با کلیت میسنجیم یا به صورت جزئی. در حالت کلی اگر نگاه کنیم دقیقا حرف شما درسته. اما نگاه من جزئیه. در جزئیات رفتاری نمیشه شخصیت خاکستری باشه. بذارید با مثال توضیح بدم. مثلا یک حرف رو که یک نفر میزنه یا راست داره میگه یا دروغ. اگر دروغ بگه در کل دروغگو نمیشه اما در جزء (یعنی در همون یک حرف) دروغگو محسوب میشه.
امیدوارم متوجه منظورم شده باشید. تقسیم بندی من هم جزئی است. یعنی در یک جزء رفتار اینا رو میشه اینطوری تقسیم کرد. اما این کاراکترها رفتار های دیگه ای هم دارن که شاید در کل اونها رو خاکستری و یا حتی سفید و سیاه بکنه!
درباره ی صحنه ی دستگیری محسن هم منظور من ازینکه اصل قضیه فراموش میشود به فراستی است! چون اگر اصل قضیه رو فهمیده بود نمیگفت 20 دقیفه اول فیلم برای چی هست؟! :)
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی‌های بی نظیر بازیگران ، فیلم را قابل تحمل کرد.

جهانِ درونِ فیلم عاری از منطق بود . آنکه بی غیرت بود و زندگی خود و افراد خانواده را به بازی گرفته بود ، ناگهان غیرتمند شد و آنکه دلسوزِ خانواده بود و ظاهرا برای نجات خانواده از فقر، تن به ازدواجی ناخواسته داده بود ، از ازدواج سر باز زد و درحقیقت خانواده را بدبخت کرد و ...

با اینحال نسبت به سایر فیلمهای جشنواره ، یک سر و گردن بالاتر بود.
اینطور که پیداست از جمله آخر ، احتمالن از نظر شما بقیه فیلمها دیگه تقریبن پورن بودن؟
۲۳ فروردین ۱۳۹۵
لطفاً میگین "بی‌غیرت" بودن و سپس "غیرتمند" شدن رو با چه شواهدی دریافتین و با چه منطقی به "بدبخت شدن خانواده" رسیدین و نهایتاً فیلم رو عاری از منطق ارزیابی کردین؟
۲۸ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابد و یک روز
مریم تاراسی

آقای دال به قسمت خنده‌دار فیلم که می‌رسید کمی بلندتر از بقیه می‌خندید. هیکل درشتش فقط کمی تکان می‌خورد. بازوهای تپلش را روی سینه‌اش گذاشته بود که مودب‌تر از همیشه بنشیند. از قضای روزگار بود که بین من و آقای همسر قرار گرفته بود. ما او را به دیدن فیلم دعوت کرده بودیم. حین گفتگو با آقای همسر وارد ردیف هفت صندلی‌ها شده بودیم و در نگاهی که بین من و آقای همسر رد و بدل شده بود رضایت داده بودیم آقای دال بین ما بنشیند.

*
بانوی سمت راستم به بازویم زد و گفت: بگید آرومتر. یعنی چی؟ مگه فیلم کمدیه؟
در سکوت به نگاه کردنم ادامه دادم. در سکاس بعدی، ردیف‌های جلویی و پشت سری و باقی ردیف‌ها هم بلند زیر خنده زدند.
به سمت بانوی سمت راست خم شدم و از او پرسیدم: به پشت سری‌ها هم بگم؟ به جلویی‌ها چطور؟
بانوی سمت راست سکوت کرد. فیلم غمناک شده بود. آقای دال شبیه غول غمگینی بود که بیقرار شده بود. آرام گفت: میگه ساکت باشم؟
گفتم: می‌پرسید ساعت چنده؟
غول غمگین کنار دستم، ناباورانه عرق کرده بود. در تاریکی سالن سینما، در سکانسی که برادر شیشه‌ای را کشان کشان به کمپ می بردند، دانه‌های درشت عرق کنار شقیقه آقای دال برق می‌زد.
خواهرهای توی فیلم گریه می‌کردند. من گریه می‌کردم و گمانم تمام سینما گریه می‌کرد.
آقای دال کنار گوشم گفت: زندگی من صد برابر بدتر بود. اینا عین حقیقته.
و دیدم نگران پرش ناخودآگاه لب پایینی‌اش بود.
غول ... دیدن ادامه » بزرگ و غمگین کنار دستم، بیقرار نوشابه‌اش را سر کشید. کاش او را به تماشای خنده دارترین فیلم دنیا دعوت کرده بودیم.
بانوی سمت راستی‌ام دستش را میان موهایش کرده بود. اگر عکاس بودم عکسش را می‌گرفتم. زیبا شده بود.
آدم‌های توی فیلم زار می‌زدند. آقای دال آرام گفت: من رو هفت بار بردند کمپ.
در مسیر برگشت من به فکر کاریکاتوری بودم که چند وقت پیش در گروه‌های اجتماعی دیده بودم؛ تصویر مردی که در صفحه فیسبوکش در مورد فقر و کمک به همنوع می‌نوشت و پشت پنجره خانه‌اش، کودکی از فقر جان می‌داد.

پی نوشت:
آقای دال عزیز، پنج سال پاکی‌ات مبارک. مهم نیست؛ اصلا مهم نیست اگر هنوز کنترل عضلات صورتت را نداری و هنوز هم اوهام کنترل نشده‌ای ناشی از تخریب شیشه حواست را پرت می‌کند. ما به همین که هستی افتخار می‌کنیم.
دوست تازه و عزیز ما، تو هم به خودت افتخار کن.
ممنون خانم تاراسی بابت نقدتون :)
ولی واقعن کجاهای این فیلم خنده داشت که وقتی دیگران هم خندیدند به خانمه گفتید به جلویی ها و عقبیها هم بگید ساکت؟
۲۱ فروردین ۱۳۹۵
واقعا من هم از فیلم خنده ام نگرفت اما فیلم طنز خنده دار تلخی داشت که مردم توی سینما می خندیدند.
۲۲ فروردین ۱۳۹۵
ابد و یک روز جز پایان بندیش به نظرم یکی از واقعی ترین فیلمهاییه که دیدم. همونطوری که توی زندگی ها عادی مون هم گریه هست و هم خنده و با نزدیکی وحشت آوری این گریه ها و خنده ها به هم چسبیده هم هستند ، در این فیلم هم گریه و خنده رو با هم میبینیم. مثلن من نمیدونم ... دیدن ادامه » صحنه رقص نوید محمدزاده صحنه شادیه یا غمگین؟
نمیدونم صحنه عطسه مادر شاده یا غمگین! تریاک های بسته بندی شده چیده کف اتاق شاده یا غمگین؟ چون در تمام این صحنه ها خنده تماشاچی ها رو دیدم. یه جورایی این فیلم یک حرکت بیرونی هم داره واونم در سینماست. هنوز برخورد ما با مسئله نشئگی و خماری و اعتیاد ، برخورد طنز باوریه. یعنی باور داریم که کل این ماجرا خنده داره. به جد قول میدم در تمام خانواده ها یه برادر یا پسردایی یا عمو و پسر عمه و ... چیزی هست که اعتیاد نابودش کرده باشه. اما هنوز این واقعیت ، جز به خنده انداختن ، هیچ حسی در تماشاچی ایجاد نمیکنه!
7 جولای عزیز ، خانم تاراسی درست میگن. فیلم طنز داره. من یک قدم جلوتر میرم و میگم خیلی جاها فیلم خنده داره. حتا شاد کننده ست.چون در هر کدوم از پاساژهای فیلم ، تماشاچی خودشو مقایسه میکنه با افراد توی فیلم. به خودش میگه اینا چقدر داغونن چقدر با ما فرق دارن! این هم اضافه میکنه به سطح شادیش.
متاسفم که اینو میگم. ما جامعه بیماری داریم. بیماری در تمام نسوج ما رسوخ کرده. فرقی هم نداره که فیلمساز باشیم یا منتقد یا تماشاچی. فقط مال بعضی ها ، عیان تره!
خانم تاراسی از متن فوق العاده زیبا و ارزشمندتون سپاسگزارم
۲۳ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه لذتی داره تماشای فیلمی که همه المانهاش به نظرت خوب و درست و به جا بیان.
فیلمی با بازیگرانی که همه خوبند و با نوید محمدزاده ای که عالیه. با یه لوکیشن که در و دیوارش تو فیلم نقش داره.
فیلمی به غایت تلخ که تلخی ش اتفاقا آزاردهنده نیست! چرا که طوری تعریف میشه که تماشاگر کمتر اذیت بشه.
سعید روستایی یک پدیده س.
آفرین ها بر او باد....
چه لذتی داره تماشای فیلمی که همه المانهاش به نظرت خوب و درست و به جا بیان.
فیلمی با بازیگرانی که همه خوبند و با نوید محمدزاده ای که عالیه. با یه لوکیشن که در و دیوارش تو فیلم نقش داره.
فیلمی به غایت تلخ که تلخی ش اتفاقا آزاردهنده نیست! چرا که طوری تعریف میشه که تماشاگر کمتر اذیت بشه.
سعید روستایی یک پدیده س.
آفرین ها بر او باد....
سپهر امیدوار این را خواند
مریم تاراسی و آیدا حصاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از رفتن به سینما از فیدبک های دوستانم منتظر یه فیلم به سبک رمانهای ماکسیم گورکی که پشت سر هم بدبختی روی بدبختی سوار میشه ، بودم که البته در این فیلم بارقه های امید وجود داشت و باقی ماند...
بعضی از فیلم ها خود ماندگار هستند بدون نیاز به قیاس..." ابد و یک روز" در زمره فیلم های خوب هست در قیاس با فیلم های در حال اکران و حتی سالهای اخیر... که البته از بازیگران توانایی چون معادی و محمدزاده بهره گرفته...
فیلم "چراهای" پاسخ نداده ای در فیلم نامه دارد ... نقدی خوندم که این خانواده را استعاره از ایران دانسته بود و جمله ای که در فیلم با این مضمون که : اینجا همه امشب حرفی می زنند و فردا یادشون میره... را وضع مملکت و ... خلاصه از این برداشت ها... من نمی دونم اگر فیلم دنبال استعاره های اینچنینی بوده است من سکوت می کنم... ولی اگر فیلم به سادگی راوی یک خانواده ... دیدن ادامه » سطح پایین در تهران و ... است من نظری دارم:
دست کارگردان و عوامل این فیلم درد نکنه.... ولی جامعه ما نیاز به روایت خانواده هایی داره که در سطح بالاتری از جامعه محسوب می شوند و جامه روشن فکری به تن دارند و طرفدار تحصیل و مدرکن و حیران بین دین داری و لائیک بودن و ... خلاصه ظاهر زیبا و حرف های قشنگ و شعار ولی دریغ از یک خط مطالعه و فهم.
این افراد در جامعه ما بیشتر و تاثیرگذارترن تا خانواده هایی شبیه این فیلم... و مشکل اصلی جامعه ما اینها هستند و باید ریشه یابی شوند و ... . لطفا یک کارگردان این فیلم را بسازد !!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ابد و یک روز"

گذشته از برخی موارد اندک، "ابد و یک روز" را پسندیدم. گره داستانی مطلوب با خرده روایت های متعدد. ممکن است بازی ها ماندگارتر از فیلمنامه یا تصویربرداری باشند اما مهم این است که برای یک کارگردان متولد پایان دهه 60 این فیلم یک افتخار بزرگ است. البته دعواها و جنجال های دو برادر گاه بسیار خسته کننده و کشدار از آب درآمده بود. پایان بندی فیلم را هم به هیچ وجه دوست نداشتم و به نظرم چندان باورپذیر نبود. بازگشت سمیه به خانه نه عملی است و نه از چنین شخصیتی که روستایی تصویر کرده است، چنین کاری برمی آید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود خیلی

سیمرغ برای نوید محمد زاده کم بود
وای جایی که التماس میکرد .........................
«مفلوک و بدبخت یا باانگیزه و توانا باش. هر کدام که باشی، همان انتخاب خود توست». این جمله‌ی بسیار ساده را وین والتر دایر (فیلسوف آمریکایی که همین چند ماه پیش نیز از دنیا رفت) گفته است. بنظرم از این جمله‌ی ساده، ساده‌تر نمی‌توان «ابد و یک روز» را توصیف نمود. بدبختی و فلاکت از سر و کول این فیلم بالا می‌رود. این امر لااقل در سینمای ما که علاقه‌ی عجیبی به نمایش بدبختی دارد چیز تازه‌ای نیست. اما همان جمله‌ی والتر دایر کل ماجرا را به شکل دیگری نمایش می‌دهد. آدمهای این فیلم بدبخت هستند و نه تنها هیچ تلاشی برای رهایی از این بدبختی نمی‌کنند، بلکه فقط در آن دست و پا می‌زنند و فرو می‌روند.

مادر خانواده مواد را برای فرزند معتادش مخفی می‌کند، کوچکترین دختر خانواده که تنها کسی است که راه فراری برایش فراهم شده، در ابتدا شناسنامه‌اش را پنهان می‌کند و در ... دیدن ادامه » نهایت به همه چیز پشت پا می‌زند، برادر معتاد خانواده با وجود تمام بدبختی‌هایی که سر خانواده آورده نه تنها همچنان عزیز است، بلکه احترام مردانه‌ی خود را نیز حفظ کرده است، دختر دوم خانواده از دست خانواده‌اش رها شده، اما فرزندی را تربیت کرده که چندتای برادرهایش را در لات بازی حریف است، دختر یکی مانده به آخری از شغل خود که ماهی 600 تومان درآمد دارد بیرون می‌آید و چهار گربه (هر کدام با سود 150 تومان، مجموعاً همان 600 تومن!) را نگهداری می‌کند، برادر بزرگتر فروش خواهر کوچکش را وسیله‌ای برای ترقی می‌داند. و در بین تمام آنها پسری با قابلیت حضور در جمع تیزهوشان، معلوم نیست که چند سال دیگر چه بلایی به سرش می‌آید. اینها بدبخت که نه، خودِ بدبختی هستند! اینها با کلام و نفرین و فحش و تهمت و متلک خود نه تنها کمکی به یکدیگر نمی‌کنند، بلکه مدام در حال پایین کشیدن هم هستند. همه نقش خود را در این زندگی پذیرفته‌اند. (نمونه‌ی بارز، دختر کوچک که کلفتی دیگران را می‌کند و توهین تحویل می‌گیرد و باز هم به کلفتی‌اش ادامه می‌دهد و برای یکی املت درست می‌کند و ناهار دیگری را می‌دهد و برای آن یکی گوجه خرد می‌کند و مادر را می‌شورد و به برادر کوچکتر ریاضی و زبان می‌آموزد و چاه توالت را باز می‌کند و در آخر مجدداً همین زندگی را انتخاب می‌کند. بدبختی در این خانواده ریشه دارد و نسل به نسل نیز ادامه می‌یابد.
«ابد و یک روز» هیچ چیز اضافی ندارد! بازیها و دیالوگها به اندازه‌ای دقیق، تاثیر گذار و واقعی ارائه می‌شوند که در تمام مدت فیلم بدبختی را در عمق وجودتان احساس می‌کنید. از سیگارهای لای آجرهای دیوار، از چاه مستراح گرفته شده، از روزنامه‌های چسبیده به پنجره. از بازی فوق تصور نوید محمدزاده تا چشمان همیشه اشکی پریناز ایزدیار. سعید روستایی با اولین فیلم خود، با تنها 26 سال سن، اثری جاودانه در سینمایی ایران خلق کرده که بهتر از همیشه بدبختی قشر فرودست جامعه را به تصویر می‌کشد و به آنها، نه به شکل یک قربانی، بلکه عامل اصلی تمام فلاکت و بدبختی نگاه می‎کند.
بردیا جان نقدت را دوست داشتم ولی آیا صرفا نشان دادن بدبختی و فلاکت کافی است؟ پس پیام فیلم چه می شود؟ هدف از ساختن فیلم چیست؟
۱۰ فروردین ۱۳۹۵
فکر کنم تا حدود متوجه منظور آقایان سلیمانی و Dellingr شدم. یعنی بخوام از فرمایشات این دو بزرگوار به یه جمع بندی برسم و تا حدودی نظر خودم رو هم توش دخیل کنم میتونم بگم که:

اصولاً توی دنیای امروز (به نظر شخص بنده) هنر رئال و رئالیسم چندان جایگاه والایی نداره. ... دیدن ادامه » یه زمانی بود که بعنوان مثال یه نقاش که میتونست بدون هیچ تفاوتی یه منظره، یه پرتره، یا یه موقعیت رو روی بوم خلق کنه یه هنرمند بزرگ و والا محسوب میشد. اما امروز این کار رو دوربین عکاسی به سادگی انجام میده و شاید هنرمند نقاش ژانر رئال تنها بعنوان کسی که با چیره دستی میتونه از ابزار استفاده کنه ازش یاد میشه! (عرض کردم نظر شخصی بنده س) یعنی اینکه توی خلق یه تابلوی نقاشی تا اونجایی که خلاقیت بکار گرفته نشده و تنها به خلق اثری، کپی با یک اصل، اکتفا شده، شاید اون تابلو چندان امتیاز بالایی بعنوان یه اثر هنری دریافت نکنه.

حالا برگردیم سراغ سینما و این فیلم. درسته. این فیلم یه داستان مطلقاً رئال رو به ساده ترین شکل، بدون هیچ خلاقیت ویژه در روایت، تعریف میکنه. داستان کاملاً خطی، دیالوگها و بازی و میزانسن و لوکیشین و گریم کاملا رئال و همه چیز همون واقعیتی هست که وجود داره. دو دوست عزیزمون بنظر میاد که همین مساله باعث شده که چندان این فیلم رو به عنوان یه اثر «هنری» نپسندن و بنظرشون ساخت یه همچین فیلمی مثل تعریف یه خاطره س و یه اثر هنری ویژه نمیتونه به شمار بیاد. عرض کنم که بنده با این فرمایش شما (اگه منظور همین باشه) موافق هستم. به شخصه سینمای دراما و رئال هیچ جذابیت ویژه و خاصی برای من نداره و معمولاً ژانرهایی نیست که دنبالشون کنم. عرض بنده هم از جذاب بودن فیلم به معنی «هنری» بودن اون نبوده. این فیلم برای من بخاطر همون زاویه نگاه یونیکی که داره و بازیهای درخشان (رئال توی بازیگری ماجرای متفاوتی داره!) جذاب و ارزشمند و دوست داشتنی بود. اما از زاویه هنری، بله، موافقم، بنده هم امتیاز ویژه ای به اون نمیدم.
۱۰ فروردین ۱۳۹۵
بردیا جان، ممنون، زدی به هدف، من هم منکر بازی زیبا و درخشان و روایت هنری این فیلم نشدم، اما همانطور که گفتم و شما هم اشاره کردی از زاویه هنری ارزش و اثرگذاری نداره..به هر حال سلیقه ها متفاوت است و قابل احترام. ممنون.
۱۱ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید