تیوال فیلم آشغال‌های دوست‌داشتنی
S3 : 15:50:35
: محسن امیریوسفی
: شیرین یزدان‌بخش، حبیب رضایی، هدیه تهرانی، نگار جواهریان، اکبر عبدی، صابر ابر و شهاب حسینی
: محسن امیریوسفی
: تورج اصلانی
: مصطفی خرقه‌پوش
: محمدرضا دلپاک
: سعید ملکان
: محمود سماکباشی
: فریبا رهبر
: پیام نبوتی
: افشین عزیزی
یک پیرزن باید وسایل مشکوک و مسئله‌سازی خود را از خانه خارج کند...

اخبار وابسته

» آغاز برنامه های کانون فیلم خانه سینما در سال جدید با آشغال های دوست داشتنی

» برنامه اکران «آشغال‌های دوست‌داشتنی» و «درساژ» در هنر و تجربه


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می فرمایید..
جذاب ترین قسمت داستان ایده است...
ولی تقریباً استفاده ملموسی از ان نمی شود.../// بارها اثرهای فوق العاده ای مثل
سفر به چزابه یا مهمان داریم که فضای رئال و سورئال را به هم پیوند می زند داریم...
و ایده قاب ها بسیار جذاب است ولی فیلم به جای شخصیت پردازی شعار می دهد
فیلم ها براساس داستان شکل می گیرند و داستان از موضوع، شخصیت پردازی و.. تشکیل شده است
شعار دادن مخصوص ادم های ایدئولوژیک است یا نماز جمعه، شلوغکاری و جنجال ابزار رسانه است،
اشخاصی مثل حاتمی کیا و ده نمکی سینما را با بیانیه و نمازجمعه و نقد جامعه اشتباه گرفتند
و البته محسن امیر یوسفی در این فیلم...
ما با مفهومی به عنوان شخصیت پردازی چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن و... روبرو نیستیم
حتی شخصیت مادر هم جز دوست داشتن خانواده اش و ترس های گذشته اش تعریف دقیقی از شخصیت پردازی ندارد ولی تنها شخصیتی است که دراماتیک رفتار می کند و رفتارش به عنوان یک انسان شامل ترس، تناقض و دوست داشتن اعضای خانواده و.... است. می توانیم بگوییم تنها کاراکتر یک داستان است که درست دراماتیزه شده است و خوب از کار درامده...
بقیه کاراکتر یا اضافی اند مثل هدیه تهرانی و نگار جواهریان یا مثل شوهر و دوتا بچه و دایی تیپ هستند...
و از همه بدتر خراب کردن ایده داستان است...
می توانست بازیگرانش در همان قاب ها بازی کنند پسر در جبهه با عراقی ها روبرو شود .. دایی با ساواک...// پدر با جامعه...// پسر در خارج با موضوعاتش.... // همه اش منتظر بودم که کارگردان یک آس رو کند و همه ما را عافلگیر... که اتفاق نیافتاد...
یکی ... دیدن ادامه » ار جالبترین فیلم های سورئال ایرانی قدیمی ایرانی فیلم (( افسانه آه )) است من در حدود 25 سال قبل این فیلم را دیدم فوق العاده بود...
در بعضی از قسمت ها مثل دیالوگ مادر با همسایه و یا تلویزیون می توانست بهتر و در چند جا استفاده درست انجالم بده ولی نکرد...
تنها موضوع همزاد پندار با کاراکتر زن داستان ملموس بودن ترس زن از امدن مامور درب خانه بود به خاطر تجربیات ناخوشایند گذشته...// تجربه ای که وهم را بوجود اورده ...
اما سئوال عجیبی برام پیدا شد.../// این همیشه با قاب هاش حرف می زد...// اولین بار بود قاب های کناری از حال یکدیگر با خبر می شدند؟؟؟ // این نشون می دهد سر شلوغی های انسان ها در قاب عکس ها هست که بعد این همه سال از حال یکدیگر خبر ندارند...// خبر نداشتن از حال خودشان که طبیعی است...
اما اینکه مثل داستانهای فانتزی عکس دوران مکه رفتن با عکس قبل از مکه رفتار متفاوتی دارد ایده خیلی بامزه ای بود ای کاش رو ی این موضوع بیشتر کار می شد... // شاید اگر همین ایده را جلو برده بودذ برای شخصیت هایش در دوران متفاوت...// با کاری کمیک و بدلنشین تر روبرو می شدیم البته باز به پرداخت داستان مربوط می شود..
خوبه بیشتر از این طول نداده بود که خسته کننده میشد ....
یک ایده فوق العاده که می توانست به خاطر ضعف هایی که گفتم تبدیل یه یک اثر ماندگار تبدیل شود که نشد..
به نظرم بد نیست یکبار بروید ببینید..
سیاست دوست داشتنی آشغالها

"میراث ما ، سنت ما ، دربردارنده عناصر متضاد بسیاری است. تاریخ ما دموکراسی را خلق کرده است – ولی این همچنین یگانه تاریخی است که توتالیتاریسم را خلق کرده است. آتنی ها هم مسئول آنتیگونه اند و هم مسئول کشتار دهشتناک ملوسی ها .... ولی سنت ما در عین حال آزادی را به معنای دیگری نیز خلق کرده است : امکان و مسئولیت انتخاب کردن. برای ورود به فعالیت فلسفی انتخاب کردن ، آدمی باید تفکر را در تقابل با مکاشفه انتخاب کند ، بررسی بی حدومرز را در تقابل با پذیرش کورکورانه آنچه به ارث رسیده است ..." - (میراث و انقلاب – کورنلیوس کاستوریادیس- ترجمه امید مهرگان)

1- امروز هیچ جامعه ای ، خصوصا جامعه ای قدیمی و پرتاریخ نظیر ایران، بی میراث نیست ... "اصطلاح "میراث" دلالت بر چیزی اگر نه یکسر ارتجاعی اما لااقل محافظه کارانه دارد " ... میراث ... دیدن ادامه » ما ، تاریخ ماست ادبیات ماست گذشته های ماست و همه آنچه بعنوان یک ملت طی سالهای متمادی از سرگذرانده ایم... کشف حجاب تحمیلی ، واقعه شهریور 20 ، تجربه تلخ کودتای 28 مرداد ، ادبیات تاریک برآمده از خاکسترهای ناامیدی پس از کودتا ، تندروی جوانان ایده آلیست جپ ، عملگرایی دینداران انقلاب 57 ، ایثار رزمندگان جنگ ، آرمانخواهی نسل نوین ایران در سالهای اصلاحات و در انتها جنبش سبز همه و همه میراثی است که در ناخودآگاه جمعی تک تک مردم ما جاری است . تلخ یا شیرین ، پرهزینه یا اثربخش ، هر حرکت سیاسی جمعی در ایران برآمده از تجربه این وقایع است و خواهد بود ...
2- " "سیاست" فعالیتی جمعی است بهره مند از تامل-در-نفس، روشن بینی و شفافیت ، که نهاد سراسری جامعه را هدف میگیرد" ... بازخوانی میراث ملی ، سرآغاز "خودآئینی" است، سرآغاز روی پای خود ایستادن مردم و بهادادن به ارزشهای جمعی به جای تخیلات ذهنی و ایده آلیستی گروهی کوچک از قدرتمندان ... اگر که دموکراسی میخواهیم ، اگر که حفظ حرمت فکرهای توسعه طلب روشنفکرانمان را میخواهیم و البته اگر که جامعه ای با ساخت عقلی میخواهیم ، باید که در یک تعهد روشنگرانه همگان را به "سیاست جمعی میراث" (یعنی یک بازخوانی همگانی و ملی بر میراث لااقل یک یا دو نسل قبل) دعوت کنیم. باید از همه بخواهیم که به میراثشان نظر بیندازند : پدرانشان ، برادرانشان ، خواهرانشان ، عشقهایشان ، آرمانهایشان ... آنان هرچه کردند چرا کردند و هرچه گفتند چرا گفتند؟ وضع امروز ما چقدر آرزوی آنان بوده است و چقدر مشکلات امروز ما ناشی از جزم اندیشی آنان ؟
این سرآغاز خودآگاهی ما ملت خواهد بود ...
3- فیلم "آشغالهای دوست داشتنی" پای میراث را وسط میکشد : بیائید تخیل کنیم که ارواح میراث را در یک لحظه تکین تاریخی – نظیر لحظه ای از سال 88 که بخشی از جوانان در کف خیابان بر دوراهی انقلاب یا اصلاح به خشونت با دیگری مشغولند - احضار کنیم و معرکه ای از ایده ها و آرمانهای آنان را در برابر همدیگر برپا کنیم ... حالا که هیچکدام دستش به دیگری نمیرسد ، حالا که دستشان از ابزار خشونت کوتاه است، حالا که جز فرصتی کوتاه برای اعتراف به پوچ بودن آنچه دنبال میکردند وقت بیشتری برای مجادله بی حاصل و دفاع از مواضع شکست خورده شان ندارند ... چه لحظه سوررئالیستی زیبایی خلق میشود ... بزودی آن لحظه تکان دهنده فرا خواهد رسید که همگی میفهمند تمام شده اند ، باید سکوت کنند ، باید آثار اعمالشان را بزدایند و در حذف تخاصمشان با یکدیگر جدیت بخرج دهند ...
4- آلزایمر خاطرات قدیمی (همان میراث) را همیشه حفظ میکند و حافظه کوتاه مدت (همان سیاست روز) را ندید میگیرد ... با دستپاچگی گذشته را در ذهن مرور میکند تا اضطراب وضع موجود را تاب بیاورد ...
افسوس که آلزایمر تاریخی ملت پرتاریخ ما سردرگمی به بار آورده است ...
5- فیلم را بسیار پسندیدم 90 از 100
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهار قاب عکس که با صاحبشان صحبت می کنند...
این می تواند ایده ی جالب و متفاوتی در سینمای ایران باشد،که مخاطب را برای ادامه ی داستان با خود همراه کند.اما قصه ازین جا شروع نمی شود.سال هشتاد و هشت است و بحبوحه ی تظاهرات و اعتراض های مردمی و بگیر و ببند های مخصوص آن ایام.
در داستان با مادری مواجه ایم که به شدت از سیاسی بازی به دور است،به کسی کاری ندارد و می خواهد کسی نیز با او کاری نداشته باشد،عین خیلی از مادرهایی که در دور و بر خود می بینیم.زن برادر این مادر از معترضین آن روزهاست که در جنبش سبز شرکت می کند.مادر داستان او را از این جار و جنجال ها بر حذر می کند اما زن برادر که گوشش بدهکار این حرف ها نیست عاقبت کار دست مادر داستان می دهد.زن برادر همراه سیل جمعیت که در کوچه ی بن بست گیر افتاده اند برای فرار از دست مامور ها به خانه ی مادر پناه می آورند.از فردای ... دیدن ادامه » آن روز ترس و توهم مادر از حمله ی ماموران، تفتیش خانه و دردسر های بعدش قصه ی زیبای داستان را کلید می زند.مادر به تکاپو می افتد تا خانه ی خود را پاکسازی کند برای همین از چهار قاب عکس خود می خواهد بگویند که چه چیز ممنوعه ای در خانه دارند.شوهری که فوت کرده،پسری که برای تحصیل به خارج رفته،پسر دیگری که شهید شده و برادری که از اعضای مجاهدین خلق بوده و به دست نیروهای انقلابی کشته شده چهار قاب عکس روی دیوار را تشکیل می دهند که در قاب خود زنده شده و با مادر شروع به صحبت می کنند.دیالوگ های بی نظیری بین عکس ها رد و بدل می شود ،سیر تاریخ ،مرور وقایع،گاه خنده های تلخی از مخاطب می گیرد.شخصیت ها جان دار و پرداخته می شوند،داستان جلو می رود تا به این جا می رسد که قاب عکس ها ،مادر داستان را قانع می کنند که قاب عکس برادرش را همراه دیگر وسایلی ممنوعه ای که پیدار کرده دور بیندازد تا خانه اش کاملا پاکسازی شود .قاب عکس برادر هر طوری شده می خواهد او را ازین کار منصرف کند اما مادر به اصرار قاب عکس های دیگر و هم چنین ترس خود از حکومت راضی می شود قاب عکس برادر خود را در کیسه ای بیندازد و کیسه را در سطل آشغال سر کوچه شان.ترس این زن از حکومت باعث شد خیلی از چیزهایی که با آن ها خاطره داشت،عتیقه های قدیمی،تعلقاتش،یادگاری های آبا و اجدادی و از همه مهم تر برادرش را قاطی آشغال ها کند و سر کوچه بگذارد،چون تصویر حملات مامورها، در طول تاریخ از زمان رضا خان و محمد رضا گرفته تا کمیته ی اول انقلاب به خانه شان را در خاطر داشت.می دانست چه درد و دلهره وصف ناشدنی در پی اش است.حالا از دیروز که معترضین به خانه اش پناه آورده بودند وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود که نکند این بار هم سر پیری...
برای همین چاره ای نداشت مخصوصا وقتی دید در خانه اش را علامت زده اند یقین کرد که مامورها نشانه گذاری کرده اند تا به خانه اش هجوم بیاورند ،او را ببرند و خانه اش را زیر و رو کنند پس راهی جز دل کندن نداشت‌‌‌...
آشغال هایش را در سطل سر کوچه انداخت و برگشت اکنون دیگر هیچ نداشت.به سمت کوچه و خانه اش روانه شد اما لحظه ای از حرکت باز ایستاد،دید در تمام همسایگانش علامت خورده و نشانه دار شده!
بحت زده سر جایش ایستاد و درنگ کرد،نگاهش درها را یکی یکی گز می کرد،در ذهنش چه گذشت نمی دانم،شاید شجاعتی پیدا کرد، شاید وقتی همه را مبتلا دید فهمید آخر عمری ارزشش را نداشته که این طور خود را بی تعلق خاطر کند،این طور بی کس و بی خاطره...پشیمان شد، برگشت،برگشت که آشغال های دوست داشتنی اش را برگرداند اما دیگر دیر شده بود،ماشین آشغالی حکومت آشغال هایش را برده بود....
اگر حوصله کردید و خواندید لطفا نظر خود را کامنت کنید،ممنون
رضا افشاری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت چیست، چیست ای یگانه ترین یار ....سکوت چیست به جز حرفهای ناگفته؛ فروغ فرخزاد....
قاب عکس ها ....... قصه تنهایی یک مادر....و بعد از تماشای فیلم دوست داری سکوت کنی....سکوتی به بلندی یک فریاد.... یک نسل ....نسل سوخته...
مخصوصا با اون تیتراژ فوق العاده :)
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از ارزشمندترین فیلم های سالیان اخیر با بازی دلچسب تمامی بازیگران. ایده اصلی فیلم بسیار جالب بود و سکانس ها و دیالوگهای ماندگاری داشت. از اون فیلمهایی که یادت نمیره هیچوقت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آشغالهای دوست داشتنی فیلمی دوست داشتنی؛

این فیلمِ تا حدی سورئال، فیلمی دیالوگ محور هست اما دیالوگهایی که از شنیدنشون خسته نمی شین و جذبتون می کنه. فیلمنامه و شخصیت پردازی منسجم هست هرچند این به این معنی نیست که فیلم قراره گره داستانی خاصی براتون ایجاد کنه و بعد دنبال باز کردنش بره. دیالوگهای بعضاً انتقادی این فیلم به نظرم اصلا گل درشت نبودن و به ظرافت در جای خودشون قرار داشتن و شخصیتها به خوبی تونسته بودن نمادی از تفکرات قشر خودشون باشن...

بیشترین بار فیلم هم بر شونه های خانوم یزدانبخش بود که به زیبایی از عهده ش بر اومدن.

در مجموع به نظرم به خاطر شیوه جدید روایت فیلم و بازی ها و دیالوگهای جذاب، این فیلم ارزش دیده شدن رو داره.
آشغال های دوست داشتنی
ساخته امیر یوسفی
گزیده نقد از مهرزاد دانش .مجله سازندگی همین امروز
فیلم امیر یوسفی فیلمی در باره ناآرامی های سال ۸۸ نیست.درباره مدافعان وطن در جنگ تحمیلی گروهای چب ،مهاجران به خارج،و خیلی دیگر از نمودهای سیاسی یا اجتماعی هم نیست .فیلم دعوتی برای دیدن دوباره است اینکه یکدیگر و گذشته و حال هم را ببینیم و حرف هم را بشنویم واقعیت همدیگر را حذف نکنیم و هویت دیگری را به مثابه زباله ای که باید دور ریخته شود نینگاریم .

نظره بنده به این پاراگراف کامل نزدیک است .فیلم اشغال های دوست داشتنی برای ما که معتقد به ایدئولوژی محدود به خودمان هستیم لازم است .در این فیلم منیر نماد ایران است که در محاصره میان افکار مختلف قرار گرفته است .پدر خانواده که نقش آن را اکبر عبدی بر عهده دارد نماد انسان های عامی است که تن به زندگی عادی دادند .صابر ... دیدن ادامه » ابر نماد قشر مذهبی و شهاب حسینی نماد قشر چپ گرا و حبیب رضایی که نماد بسیاری که به دور از تعصب در پی فراموشی مام وطن و دل سپردن به دایه و مهاجرت هستند .و منیر که در لوکیشنی که در واقع خانه ایست قدیمی با اثارقدیمی که حالا تکنولوژیهای جدیدی نیز چون ماهواره و ویدیو نیز در آن دیده می شود که اینها نشان گذر عمر اوست .
دلیل دیده شدن این فیلم شاید قوت حاشیه آن باشد که همان 7 سال توقیف است که بعد از دیدنش سوالی که ذهن مخاطب را درگیر می کند تنها یک چیز است :چرا توقیف ؟فیلمی که بی شک مورد قیچی هم قرار گرفته است و چه بسا این امر باعث افول فیلم نیز شده باشد .متاسفانه فیلمی است که افتاب و لگن هفت دست است .پر از بازیگران گیشه که شما هرگز متوجه دلیل حضور نگار جواهریان نمی شوید .گرچه شخصیت سرد هدیه تهرانی مناسب نقش سیمایی است که عهده دار نقش مبارز است اما نقش کمرنگ او و شخصیتی که پرداخته نشده ست ضعف فیلم محسوب می شود .بی شک نمی توان بازی خوب شهاب حسینی و دیگر بازیگران را نادیده گرفت اما نکته ای که مطرح است ضعف در شخصیت پردازی در تمام شخصیت هاست که دیالوگ های گل درشت و کلیشه ای که بین صابر ابر و شهاب حسینی به عنوان نماد دو قشر رد و بدل می شود گواه این ماجراست .پایان بندی فیلم بسیار تاثیر گذار است جایی که نماینده چپ گرا به نماینده مذهبی ایران را می سپارد و خود راهی زباله دان تاریخ که حافظ اشغال های دوست داشتنی است می شودد .جایی که شهاب حسینی می گوید :مراقب منیر ( ایران ) باش .صابر ابر :من که فقط یک قاب عکسم .شهاب حسینی من که همونم دیگه نیستم.
شرحی کامل، گویا و زیبا از فیلم. عالی بود ماهرو جان...
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
اوایل فیلم به نظرم کسل کننده بود ولی نشون میده که طرفداران احزاب یا گپروهها با هر عقیده ای خیلی حاضر به گفتمان نیستند و همه دم از تعصب میزنن و همدیگرو متهم به کم کاری میکنن و انقلاب را از خودشون میدونن و انگار صاحب این انقلاب هستن.... در کل اون فیلمی که فکر ... دیدن ادامه » میکردم نبود
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از دیدن فیلم به این موضوع فکر می کردم اگر این ایده خوب با همراهی این تعداد از بازیگران دوست داشتنی سینما، با بودجه بیشتری اجرا می شد و فضای ذهنی مادر خانواده با جلوه های تصویری بیشتری از یک قاب عکس متحرک پردازش می شد شاهد چه فیلم معرکه ای بودیم. فیلم هایی نظیر تلالو های ابدی یک ذهن درخشان نمونه های بارزی از استفاده از جلوه های ویژه در این فضاها هستند که نتیجه آن یک شاهکار سینمایی ست. اشاره های سیاسی فیلم بسیار جالب و جدید بود مثلا جایی که دایی از نقش خودشان در تغییر رژیم حاکم صحبت میکند و تلویحا تایید هم می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبخند می‌زدم به مسلسل‌ها
از لمس اشک‌هات برآشفتم
در کوچه‌هام بوی چه می‌آمد
من پشت ماسک با تو چه می‌گفتم
از پشت ماسک، عاشق تو بودم
از پشت ماسک، بوسه فرستادی
در پس‌زمینه خسته و هجوآمیز
میدان خون‌گرفته‌ی آزادی
آن سمت زوزه‌های موتورها بود
این سمت، خشم له شده در مشتت
سنگر گرفته بود کسی پشتم
سنگر گرفته بود کسی پشتت
از تو که خودکشی شدنِ مرگی
از من که غرق‌ها شده‌ام در سم
بدجور واضح است نمی‌ترسی
بدجور ... دیدن ادامه » واضح است نمی‌ترسم
من می‌دوم تمام بیابان را
در انتظار آب نخواهم مُرد
این قلب من! گلوله بزن سرباز!
من توی رختخواب نخواهم مُرد
دیوانه‌وار هستی و زیبایی
آرایش لبان و تنت قرمز!
لب‌های خونی‌ات درِ گوشم گفت:
«غمگین نشو به خاطر من هرگز
من سرنوشتِ خواستنِ فریاد
در خاورِ میانه‌ی غمگینم
من در توام... میان تنت، روحت...
از پشت پلک‌های تو می‌بینم
فردا که روز خنده و آزادی‌ست
من در میان سینه‌ی تو شادم
حبسم بکن میان نفس‌هایت
من توی دست‌های تو آزادم»
چشم تو بسته می‌شود آهسته
نبضت سکوت می‌کند از فریاد
من گریه می‌کنم... و از این به بعد
به صبر خود ادامه نخواهم داد
دیگر بس است مردنِ با لبخند
کافی‌ست این شکنجه و خاموشی
من انتقامِ حرکتِ تاریخم
دیگر نه بخششی، نه فراموشی!
فردا که روز حتمی آزادی‌ست
فردا که روز خنده و خوشحالی‌ست
تو در منی، کنار منی امّا
جای تو در تمام جهان خالی‌ست
ما «عشق سال‌های وبا» بودیم
در صفحه‌های کنده‌ی از تقویم
یا اینکه در مکان بدی بودیم
یا اینکه در زمان بدی بودیم
این داستان مسخره‌ی ما بود
غمگین و ناتمام‌تر از هر چیز
عشقی که مانده است از آن یک مرد
که گریه می‌کند وسطِ پاییز...
.
سید مهدی موسوی
عجب معرکه‌ای بود!
ممنون واقعا
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ، پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است.


در مجموع لذت بردم و این فیلم را دوست داشتم ، خلاقیت در شیوه روایی فیلم را بسیار پسندیدم ، گرچه استارت خوبی برای ورود به این قسمت ماجرا زده نشد ( منظورم بخش صحبتهای منیر خانم با مجری تلویزیون است ) ، بازی شهاب حسینی عزیز هم به ... دیدن ادامه » گمانم به اندازه نقش های اخیر ایشان ، قابل قبول نبود ...
متن ِ اَبر پرور ِ حَظ آفرینی بود.. گران اما جانبخش! دست مریزاد.
بی هرگونه لاف و گزاف به سطور بالا بسنده میکنم که معطر است و مستغنی.
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انصافاً با این کار خیلی حال کردم و نظیرش تا حالا در سینما ایران ندیده بودم ، این فیلم خیلی حرف داره برای گفتن و جاش به شدت در جشنواره فجر 6 سال اخیر خالی بوده و به بدترین شکل ممکن مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته بود از بازی بی نقص خانم شیرین یزدان بخش نباید گذشت ، خیلی دوست دارم نسخه اصلی فیلم ببینم چون مطمئناً متفاوت تر خواهد بود. حتماً برید و این فیلم ببینید.
کامو، استالین،............؟! حیف، چه جوانهای با استعدادی داشتیم و داریم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در روزهای کم فروغ تئاتر چشمانمان به دیدن اثری که پس از مدت‌ها باعث آشتی مجدد با پرده نقره‌ای شد، روشن گشت. اثری سراسر بغض و لبخند، ملغمه‌ای عجیب از شیرینی و تلخی و امیدی که همچنان گریبان ما را گرفته و ول نمیکند. تکرار مدام این شعر حزن انگیز در روح و تنم که....
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری...
کاش محسن امیر یوسفی بیاید در یک سالنی بایستد روی سن تا من و بسیاری دیگر تمام دستهایی را که او لیاقت دارد و روی دل ما مانده است را برایش بزنیم.
نه تنها برای ایستادگی ستایش برانگیز بر روی حق طبیعیش بلکه بیشتر از آن برای ساخت فیلم دوست داشتنی ، دیوانه وار و انسانی آشغال های دوست داشتنی . یک تاریخ نگاری خل خلانه وهمچنین غمخوارانه از سرزمین ایران و ساکنینش . ( این که چگونه این دو صفت در کنار هم قرار گرفته اند همان اوج هنر نمایی امیر یوسفی است !)
فیلمی آشتی طلب با پیرایه ی نوستالژی که البته لحظه ای هم دست از بازیگوشی برنمیدارد و از همه مهمتر عجیب طعم تازگی دارد انگار نه انگار که پخت 6 سال پیش است .
باید تمام قد ایستاد و با همه وجود محسن امیریوسفی عزیز رو تشویق کرد بخاطر این حس و حال بی نظیری که بهمون هدیه کرد.
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرمم یک فیلم خوش ساخت با طنزی شریف و در عین حال تلخ تلخ تلخ، و متاثر کننده ....
ای کاش همون موقعی که این فیلم ساخته شده بود، اکران میشد تا فیلم ساز (اگر به آثار ایشون بشود گفت فیلم) این همه هیاهو و جنجال برای هیچ (واقعا هیچ نه از لحاظ منطق روایی، نه تکنیک و نه محتوا) به راه نمی انداخت. الان به لطف این توقیفی بودن، کمی بیشتر در گیشه میفروشد، فروشی به خاطر جنجال و هیاهو نه به خاطر خودِ کار...
در ضمن با چند تا فکت تاریخی آوردن و ذکر چند تا تاریخ (اون هم نه در ضمن ایجاد درام، بلکه بصورت شفاهی از زبان بازیگران که الان مثلا ٢٨ مرداد ٣٢ هست) نمیتوان فیلم سیاسی ساخت.
⭕️0.5از10 اون هم به خاطر بازی نسبتا خوب شیرین یزدان بخش
⭕️ امیدوارم بتونید تا ته فیلم در سالن دووم بیارید و خوابتون نگیره
همون موقعی که فیلم ساخته شد کسی هسته‌‌ش رو نداشت که فیلم رو اکران کنه. همین الان هم به زور اکران شده. در بدترین زمان اکران...

مطمئنید که فیلم به خاطر هیاهو و جنجال داره نسبتاً میفروشه؟ امیریوسفی جنجال بلده؟
اینکه شما متوجه مفهوم کلی فیلم نشدید و در نتیجه ... دیدن ادامه » از فیلم خوشتون نیومد، تقصیر فیلمسازه؟
حالا اینکه سلیقه‌تون این فیلم نیست و زود خوابتون میگیره رو هم فعلا کاریش نمیشه کرد!
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
کاربر "Amin" :
خیلی خیلی ممنون از متانت و جواب خوب شما
ای کاش "زیر کامنت ها" هم گزینه پسندیدم داشتند
۰۱ اسفند ۱۳۹۷
اقای غیوری عزیز، ممنون از نظر لطفتون
۰۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"قهوه اصل با شیر و شکر"

* برای صحبت در مورد "آشغالهای دوست داشتنی" باید از فیلم قبلی آقای امیریوسفی (خواب تلخ) اسم برد چرا که الان دیگه تکلیف مخاطب روشن میشه که این مدل از فیلمسازی از سر تفنن نبوده و یک انتخابه و اگر "خواب تلخ" در گروه هنر و تجربه اکران شد به خاطر ساختارش و این فیلم در گروه اصلی اکران میشه به خاطر کستینگ اش و حرفهای دیگری از این دست بی اهمیت میشه و فقط یک مطلب مهم میمونه و اون ایمان فیلمساز به حرفهاییه که قصد گفتنشون رو داره.
* در طول فیلم تلخی حرفها و نماها با طنازی لذت بخشی تعدیل میشه و این در حالیه که فیلم ساز آگاهانه ، از اگزجره ها و آیرونی هایی که قراره فضا رو تلطیف کنه ، با ریتمی تند عبور میکنه تا حرف اصلی تحت الشعاع قرار نگیره. ( صحنه مراجعه مامورین درب منزل خانم یزدانبخش در حالی که ایشون هنوز به دنیا نیومدن ، ... دیدن ادامه » عاااالیه :)
* اکران "خواب تلخ" با 12 سال تاخیر ، "آشغالهای دوست داشتنی" با 6 سال تاخیر . دو نکته مثبت : یکی اینکه فیلمهای آقای امیر یوسفی مفهومی هستن و بیات نمیشن و دوم اینکه روند تاخیر ، کاهشی و امیدوار کننده س :))))
* آقای امیر یوسفی ، بساز ، زیااااد ، اونقدر زیاد که با هر چقدر تاخیر هرسال یه فیلم ببینیم از شما ، همین مدلی هم بساز ، چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت.
"چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت"
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
ممنون آقای جعفریان
عالییییی

جالبه که خواب تلخ هنوز اکران داره
https://cinematicket.org/?p=nfilmdetail&fid=1134&fileid=1456
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
دقیقا..هنوز اکران داره و جا داره بره هرکی نرفته یا حتی دوباره :)
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شیرین یزدان بخش دوست داشتنی
جدال بی محابای قاب ها ، بدون قضاوت
تصویری نوستالژیک طور از یک عمر حمله ور شدن به درب منازل ملتی که از قضای روزگار همیشه گناهکارن ، همیشه هزینه میدن و باز همیشه مجرمن
و درنهایت از ترس قضاوت های کورکورانه مجبورن تکه های قلب شون رو به کیسه های زباله بسپرن

چی نوشتی ؟ شاناد ؟ شوند ؟شیند ؟؟ آهان ....... ش ن و د

10 از 10 5 ستاره
به به یه نمره ی کامل ... فردا شب می بینمش امیدوارم حس و حال شمارو داشته باشم آقای جعفریان عزیز وامیدبخش :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
واقعا زیبا و کامل نوشتید
حرف دل خیلی از ماها
دمتون گرم
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
درود بر شما آقا جهان عزیز ارادت
درود فراوان آقا مسعود ، دو سه خط شرح همون بغضی بود که خودت نوشتی، ارادت
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بغض
بغض
بغض
.
.
.
.
.
.
...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید