تیوال فیلم دهلیز
S2 : 15:35:15
: بهروز شعیبی
: علی اصغری (کارگاه قلم) بر اساس طرحی از بهروز شعیبی
: رضاعطاران، هانیه توسلی، شاهرخ فروتنیان، سعید چنگیزیان، مسعود میر طاهری
: سید محمود رضوی مجد
با حضور نگار عابدی، افسانه چهره آزاد
: محمدرضا شیرخانلو
: مهدی جعفری
: وحید مقدسی
: بابک کریمی طاری
: زهرا کمالی، فاطمه کمالی
: مجتبی امینی
: روزبه سجادی حسینی
: علی جودی
: حمید پرهیز
: حمیرا نعمت الله
: امین خنکال
: ساناز سرمدی
: علی سرابی
: اسماعیل حاتمی‌کیا

خلاصه داستان: شیوا، زنی سرپرست خانواده است که با تلاش و کوشش سعی کرده زندگی خوب و آبرومندی برای خود و تنها پسرش فراهم کند اما با رسیدن نامه ای زندگی آنها دچار تحول می شود و در مسیری جدید قرار می گیرد و …

شهر:
تهران

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فیلم نسبتا خوبی بود.خوب تونست این حس رو القا کنه که یه وقتایی گذشت خیلی میتونه قشنگ باشه.
صحنه ی قشنگ فیلم جاییه که عطاران مرخصی میگیره و میاد خونه.
اما چیزی که خیلی به دلم نشست بازی کوچولوی این فیلم(شیرخانلو) بود. واقعا تونستن خوب ازش بازی بگیرن و خیلی هم بامزه و خوب دراومد.
یه جاهایی فیلم به سمت کلیشه شدن و خسته کننده شدن پیش میرفت ولی زیاد طول نکشید خداروشکر.
کیمیا TAV این را خواند
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی فیلم به نسبت فیلم های ایرانی دیگه خیلی خوب بود.
کیمیا TAV، یاسمن و وحید hoo این را خواندند
آذرنوش، مهدیه و علی اصغر شیرازیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هانیه توسلی بازی خوب همیشگی اش رو نداره. رضا عطاران باورپذیر هست. کاش فیلمنامه این قدر متکی به پیرنگ نبود و خرده روایت هایی مثل قضیه معذرت خواهی برای شیشه شکستن بیشتر بود.
نقشش غمگین بود شکسته شده خورد شده...
گریمش مخاطبو جذب نمیکرد...
ولی بازیش چرا جذب میکرد.
به خاطر همین لایق سیمرغ بود
جذابیت همیشگی با وجود گریم که باید زشت مینمود و نمود
۱۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم از بهروز شعیبی واقعا فیلم خوبی بود با موضوع و فیلمنامه ای خوب. بهروز شعیبی بعد از همکاری و دستیاری کارگردان نزد کارگردانان خوب واقعا مانند خودش فیلمی با تجربه در اولین گام از خودش به نمایش گذاشت.
در جشنواره که این فیلم را دیدم واقعا عالی بود اما گاهی اوقات کمی احساس میشد که ریتمی کند پیدا میکند. که با کمی تغییرات در تدوین عالی تر هم می شد . البته شنیدم که در اکرانی که داشت این مشکل برطرف شده بود.
جمله پایانی، دهلیز فیملی خوب و نشانده آینده ای خوب برای بهروز شعیبی است.
manimoon، کیارش و فرناز نوروزی این را خواندند
یگانه کربلایی، سپهر امیدوار، یاسمن و وحید اسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

وقتی همه چیز خوب بوده ساده و روون بوده و یه لحظه عصبانیت زندگی رو تلخ میکنه به کام خیلی ها....

برای من خوب بود. به فکر فرو رفتم. ترسیدم. عرق سرد کردم وقتی اومدم سوار ماشینم شدم.یاد خودم افتادم که گاهی چقدر عصبانی رانندگی میکنم و ...

"24 مرداد 1392"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان اولین کار -اگه واقعا اولی بوده- خوب بود. شخصا نگاه و تاکیدهای دوربین را دوست داشتم. نگرانی که در مورد در دام احساس گرایی بی مایه افتادن داشتم رخ نداد. سکانس فوتبال پدر و پسر و جایی که دوربین دو اتاق کنار هم خواب پسر و گفتگوی پدر و مادر نوعی نقاشی به نظرم آمد که یخش های مختلفی از دنیای انسان ها را نشان می داد و زیبا بود.
فیلم واقعا خوش ساختی از آقای شعیبی بود. من کارهای آقای شعیبی را در مقام بازیگر دیده بود و واقعا دوست داشتم. استفاده کلیدی از بازیگر کودک و انتقال حس غالب بر مضمون فیلمنامه، به تماشاگر راهکاری بسیار مفید هست که من در کارهای خیلی از کارگردانان و فیلمنامه نویسانی که فیلم هایشان از دیدگاه تماشاگر موفق بوده اند، به وفو دیده ام. شاید اگر این بازیگر کودک نمیبود، ما از طریق نقش آفرینی بازیگری دیگری، هیچ وقت عمق فحوای این فیلمنامه را درک نمیکردیم. موضوع بنیادین فیلم، شاید تکراری بود، اما در قالبی جدید چیده و ارائه شده بود. بازی خانم توسلی و آقای عطاران واقعا زیبا بود. زیباترین و تاثیرگزارترین قسمت فیلم همان سکانس آخر فیلم بود، و این برایم خیلی جالب بود که دقیقا جایی که تماشاگر را به اوج میرساند، همان لحظه ای اشت که چراغ های سینما روشن میشوند. و این به ... دیدن ادامه » نوبه خود نقطه قوتی در فیلمنامه است و دوام اثر فیلم را در ذهن تماشاگر، بسیار بسیار زیاد میکند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«دهلیز» فیلم خوش ساخت و خوش ترکیبی است. نمایی از چند روز زندگی خانواده ای در شرایطی است که برزخی میان بودن و نبودن را برای یک زن، شوق ادامۀ حیات و دست و پا زدن ما بین امید و حرمان برای یک مرد، پیدا شدن حسی تازه و تعلقی نو و بی منتها برای کودکی قربانی شده را روایت می کند. ریسک استفاده از بازیگری که به بازی های کمدی در تلویزیون و سینما شهره است در چنین نقش جدی و سنگینی بالا بوده و مطمئناً به اعتماد بالای بهروز شعیبی به رضا عطاران بر می گردد که عطاران نیز به خوبی از خجالت این اعتماد به در آمده و نقشی متفاوت را با تمامی نقش هایش تا به کنون به نحو مطلوب و باور پذیری ارائه می دهد.
نقش مقابل وی؛ هانیه توسلی نیز برای بار اول است که به ایفای نقش یک مادر می پردازد و از این باب برای هر دو بازیگر محوری، این فیلم یک کار نو در حرفۀ بازیگریشان به شمار رفته و دریچه ای ... دیدن ادامه » تازه را به روی آنان و مخاطبانشان گشوده است. بازیگر کودک این فیلم؛ محمدرضا شیرخانلو به نظر می رسد که تا حدی یک بازیگر غریزی است و از پس بروز حس های گوناگون از شیطنت گرفته تا امید و خواستن و ناراحتی و کلافگی برآمده است که این البته به بازی گرفتن خوب کارگردان و بازیگردان نیز مطمئناً مربوط است.
به نظر من نقطۀ اصلی عطف و قوت این فیلم، پایان بندی آن بود. پایانی که با درخواست انسانی که در آغاز راه قرار دارد از انسانی که در پایان آن قرار گرفته؛ یعنی یک کودک از یک کهنسال و عکس العمل های مربوط به آن شکل می گیرد. کودک با تمامی وجودش به پیرزن که مادر مقتول است می گوید که پدر من آدم بدی نیست، معلم است، برای من و نوۀ شما اسب چوبی درست کرده، فقط از روی عصبانیت کاری انجام داده و حالا بسیار پشیمان است. پدرم را ببخشید. و در پاسخ او در نمایی نسبتاً طولانی در یک مدیوم شات از پیرزن اشک او را می بینیم که فرو می چکد و این می تواند به منزلۀ بخشش باشد. با چنین پایان بندی هنرمندانه ای شاید نتوان این فیلم را دارای پایانی باز دانست؛ اما با این حال تا حدودی خماری پایان باز را نیز به مخاطب خود منتقل می سازد.
ملودرام دهلیز اولین تجربه فبلم بلند بهروز شعیبی در مقام کارگردان است. در کارنامه هنری شعیبی فعالیت هایی همچون بازیگری و دستیاری کارگردان در فیلم های بلند سینمایی و ساخت چند تله فیلم برای تلویزیون قابل ذکر است.
دهلیز قصه ساده و روانی با خط داستانی نه چندان جدیدی دارد؛ امتیاز ویژه دهلیز نگاه نو به مسأله ایست که حداقل درهمین سینمای ایران بارها و بارها با پرداخت های متفاوت سوژه اصلی یک فیلم بلند سینمایی شده است. فضاسازی برای تم داستانی از تیتراژ ابتدایی مخاطب را متوجه فضای سرد داستان می کند. نورپردازی، استفاده از رنگ های سرد و تنالیته خاکستری، المان های بصری مورد استفاده ی همراستا با فضای حاکم بر قصه است.
شعیبی در مقام کارگردان با ظرافت قابل تأملی تلاش در دیده نشدن نقشش به عنوان کارگردان کرده است؛ تلاشی که تا حد زیادی به بار نشسته است. میزانسن ... دیدن ادامه » ها به بهترین شکل چیده شده تا کمترین حضور کارگردان قابل لمس باشد.
از موارد درخور ستایش دهلیز کارکرد مؤثریست که مکث ها، نگاه ها و سکوت ها در درگیری حسی بیننده دارد. تیم نویسنده و کارگردان اثر به خوبی از استفاده از دیالوگ های کلیشه ای که گاه منجر به پس زدن مخاطب می شود، پرهیز کرده است.
یکی از نکات برجسته دهلیز ریسک پذیری بالای کارگردان و بازیگردان فیلم، علی سرابی، در انتخاب بازیگرهای خلاقانه ایست که برای دو نقش اصلی فیلم بکار رفته است. رضا عطاران که با طنازی های خاص خودش در ذهن مخاطب خ سینمای ایران جای دارد، در دهلیز نقشی جدی و سنگین را عهده دار شده است و به حق که عالی از پس اجرا برآمده است. بازیگر مقابل او، هانیه توسلی هم برای اولین بار –تا آنجا که حافظه ام یاری می کند- نقش مادر را ایفا می کند. در کنار این دو، بازی درخشان محمدرضا شیرخانلو، بازیگر خردسال فیلم به تکمیل تیم قدرتمند بازیگری کمک به سزایی کرده است. شیرخانلو از معدود بازیگران کودک این سالهاست که هوشمندانه و آگاهانه در سکانس های حسی فیلم ظاهر شده است. در مورد عطاران و توسلی اگر نتوانیم بگوییم بهترین بازی، بی شک یکی از سه نقش برجسته عمر بازیگری شان را ارائه کرده اند.
نخستین تجربه کارگردانی شعیبی را به جرأت می توان یکی از پنج فیلم شاخص امسال دانست، فرصت تماشایش را از دست ندهید.
رضا عطاران داره عجیب پیشرفت می کنه..
اسب حیوان نجیبی است...بی خود و بی جهت...دهلیز...
و حتی در فیلم "چه خوبه که برگشتی" که همه بازی گران تقریبن رو هوا بودند باز هم بهترین بازی رو داشت...
۲۵ شهریور ۱۳۹۲
خانم انارکی
با احترام مجدد
یه سوال:
میشه دو نقش دیگه ای که به عنوان بهترین برای آقای عطاران قائلید رو بفرمائین؟
۰۱ مهر ۱۳۹۲
ورود آقایان ممنوع
اسب حیوان نجیبی ست
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«دهلیز» یک فیلم فوق‌العاده نیست و این را خود کارگردان و عوامل فیلم نیز می‌دانند. برای همین اولین حسی که تماشای این فیلم به مخاطب می‌دهد صافی و بی‌ادعایی آن است. مانند جاده‌ای صاف، بدون پستی و بلندی و تنها با چند سرعت گیر کوچک. خانم توسلی مانند اکثر کارهایش دوست داشتنی و باور پذیر است، آقای عطاران نشان می‌دهد می‌تواند از پس نقش جدی و غمگین و زخم خورده در حد قابل قبولی بر بیاید. کمی رابطه‌ی مسئولین زندان با او غیرواقعی و غیرقابل باور است که آنهم در روند داستان و برای موجه جلوه دادن بعضی از سکانسها چندان اشکالی ندارد. فیلمنامه چندان قرص و محکم نیست. با وجود بکر نبودنش می‌توانست ظریفتر و موشکافانه‌تر از این باشد. این فیلم کمی تا قسمتی شعارگونه است اما سعی کرده چندان اسیر شعارهای خود نباشد و آنها را به حاشیه ببرد. بازی پسر بچه، با آنکه بعضی دیالوگها ... دیدن ادامه » چندان به او نمی‌خورد، قابل قبول و طبیعی‌ست و دیالوگ پایانی فیلم، با وجود آنکه بیش از اندازه رسمی و دور از انتظار از یک کودک است، اما در حد کافی زمینه‌های آن در فیلم چیده شده است. این فیلم هم از آن دسته فیلمهاست که حتما و باید پایان آن مجهول باشد. رضایت خانواده‌ی مقتول به سادگی می‌توانست فیلم را به زیر بکشد و در حد یک درام درجه سه آن را نابود کند. عدم رضایت آنها هم حالا که پای یک کودک در میان است برای سینمای ایران بیش از اندازه سنگین است. پس همان بهتر که اشکهای مادر را هرکسی به سلیقه‌ی و نگاه خود تفسیر کند و منتظر نباشد کسی نتیجه را به او دیکته کند. اما... با تمام این حرفها، «دهلیز» یک فیلم ارزشمند است.
مدتی‌ست که مقوله‌ی قصاس دستمایه‌ی ساخت فیلمهایی شده که به شکل متفاوتی به آن می‌نگرند. جابه‌جا کردن آدمهای خوب و بد فیلم و روایتی داستانی که در آن مجرم خودش قربانی اصلی داستان است می‌تواند کمی ذهن تماشاچی را برای فکر کردن به این موضوع، برای به چالش کشیدن این قانون و زیر سئوال بردن عدم انعطاف پذیری آن باز کند. این فیلم ارزشمند است، چرا که وقتی از سینما بیرون میایی حتما با خودت فکر میکنی که اگر من جای آنها بودم چه کار می‌کردم.
با ابن که در کل این فیلمو دوست داشتم اما به نظرم بهتر از این هم میتونست باشه ، داستانش به نظرم خیلی کلیشه ای و تکراری بود ، اگه رو روابط زن و مرد یا پدر و پسر و... تمرکز بیشتری می کرد و دیالوگهای بهتری استفاده می کرد بهتر بود یا اگه هدفش قصاص بود رو این موضوع باید تمرکز میکرد و عواطف متهم باید پررنگ تر میشد. چون هیچ چیز جدیدی نداشت. کاش از دل این داستان ، داستان های دیگه ای هم بیرون میومد و بعضی جاها آدم حوصله اش سر نمیرفت.
اما بازی ها خوب بود به خصوص محمدرضا شیرخانلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع جدیدی نبود با این حال خیلی غیر حرفه ای و یک طرفانه بررسی شده بود. پایان نا معلوم هم که به تازگی در سینمای ایران مد شده واقعا دم دستی و باز هم غیر حرفه ای بود. بازی چشم گیری هم نداشت. دیالوگ های پسر بچه هم خیلی تصنعی و غیر قابل باور بود به خصوص سکانس آخر
افسانه جون من فکر میکنم پایان نامعلوم همچین بدکم نیست چون باعث میشه ما یه ذره درگیری ذهنی پیدا کنیم.علت اینم که خوشمون نمیاد عادت کردنمون به فیلمهاییه که قشنگ اخرشون سرنوشت همه مشخص میشه.
۱۳ شهریور ۱۳۹۲
خانم غیاثیان
با احترام.من در مورد فیلم اصلا اظهار نظر نکردم ولی موافقم که فیلم ساده ای بود.فقط راجع به بازی آقای عطاران نوشتم که امیدوارم خونده باشین.
و مطمئنا با این توصیه یک بار دیگه فیلم رو میبینم.
۱۶ شهریور ۱۳۹۲
به نظر من که همچین پایان نامعلومم نبود دیگه دیالوگای اون بچه و نگاه اون مادر ...
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمش قوی نبود. نمی شه هم به این دلیل که فیلم اول کارگردانش بوده بگیم خب اشکال نداره! به عنوان فیلم اول هم قوی نبود. سکوت توی فیلم به شرطی باعث تاثیرگذاری می شه که دیالوگ ها هم به جا و درست باشند. وگرنه حجم زیاد سکوت بدون دیالوگ های درست و خوب، تاثیری روی مخاطب نمی ذاره. اشکالی که این فیلم هم داشت.
دیالوگ طولانی آخر کار محمدرضا شیرخانلو (امیرعلی) هم به خاطر شعاری بودن و این که مشخص بود واقعن از دهن یک بچه در نیومدند، خوب نبود. و اگه خوب بود، اون وقت بود که صحنه ی آخر فیلم معنادار و زیبا می شد.
اما در کنار این ها، بازی رضا عطاران خوب بود. به نظرم بهتر از بازی هانیه توسلی.
با اجازه منم میخوام یه نظر بدم درمورد دیالوگ آخر امیرعلی... من فکر میکنم شعاری نبود...چون این بچه با اون سن کمش چند روز قبل همراه پدرش چیزی رو دید و شنید که روش تاثیر گذاشت و باعث شد اون دیالوگای آخر رو بگه. اتفاقا من برعکس شما حس میکنم جذاب ترین قسمت ... دیدن ادامه » فیلم همین سکانس اخره.(البته جسارت نباشه)
۱۳ شهریور ۱۳۹۲
آره. احتمالن اگه از زبون اون بچه نبود، دیالوگ خوبی می شد. شاید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
خیلی سعی نکنید در واقعیت مصداقی برای قضیه پیدا کنید
اگر یادتون باشه فضای صحنه های ملاقات کاملا سفید بود ..کارگردان هدفش چیزی بیشتر از واقعیت بوده نوع موسیقی خیلی تاثیرگذار بودبه پوستر فیلم خوب توجه کنید..یااسم فیلم دهلیز بود
مسعود آبایی عزیز خیلی خوب توصیف کردن

نه!
هرگز شب را باور نکردم،
چرا که در فراسوهای دهلیزش،
به امید دریچه‌ای دل بسته بودم...

علاوه ... دیدن ادامه » بر این شاملو یه شعر داره از دفتر باغ آینه به اسم کوچه
داستانی که عطاران تعریف میکنه به نظر من ایده اون از این شعر هست....میخواسته پیام بخشش همراه معصومیت بچه باشه تا تاثیرگذارتر باشه....نمیدونم مثال خوبی باشه خیلی از تیزرهای تبلیغاتی برای موضوع های مختلف از بچه استفاده میشه

من اولش از فیلم ناراضی بودم ولی بعدش که فکر کردم نظرم عوض شد
۱۴ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم به عنوان یک فیلم اولی عالی بود..ولی اگه اینو یه کارگردان با تجربه میساخت میتونستیم بگیم فیلمش خوبه..
ترانه، مهدی شارعی و فرناز نوروزی این را خواندند
سپهر امیدوار و یگانه کربلایی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم معمولی ای بود . موضوعش تقریبا در سینمای ایران به کلیشه داره تبدیل میشه با اینکه یکی از مشکلات عمده جامعه ایران است ولی مطرح شدن زیادش در سینمای ایران لزومی ندارد .
اغراق در رفتار رئیس زندان خیلی تو ذوق می زد .
دیالوگ آخری امیرعلی هم خیلی خیلی شعاری بود .
ممنون از راهنماییی تون .
۱۲ شهریور ۱۳۹۲
درسته که موضوعش تقریبا داره به کلیشه تبدیل میشه ولی من خودم به شخصه احساس کردم از یه بعد دیگه به قضیه نگاه شده.البته این نظر منه و نظر شمام محترمه.
۱۲ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود

فیلم داستان سرراست و مشخصی در مورد یکی از مضامین مهم جامعه (قصاص) داشت.
دادن حق به هر یک از طرفین کار بسیار دشواریه.به خصوص اینکه شخصیت قاتل یک معلم بوده و در کل انسان مثبتی است. بیشتر زمان فیلم در اختیار خانواده قاتل بود گرچه فیلم سعی در بیطرفی داشت ولی به نظر من کفه ترازو بیشتر به سمت خانواده قاتل سنگینی می کرد.(از این نظر که حق به خانواده قاتل داده شود و قصاص انجام نشود)
گرچه در سکانس پایانی تصمیم خانواده مقتول نامشخص ماند ولی فیلمساز به طور تلویحی به بخشش اشاره داشت.منظورم نمایی است که خانواده قاتل برای جلب رضایت از ماشین پیاده شدند بدون اینکه در ماشین بسته شود می تواند اشاره به این باشد که درهای بخشش باز شده اند !(به نظرم سکانس پایانی سانتی مانتال بود.)
در مجموع فیلم فیلم میتونه گلیم خودشو از آب بیرون بکشه و ارزش دیدنو داره.

بدرود

شادی بهرامی و شکوه حدادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر خلاف انتظاری که در من ایجاد شده بود، فیلم خوبی نبود! جاهایی از فیلم جذاب بود، مثل بعضی از بازی‌ها، بعضی از نماها، رنگ‌ها و موسیقی، اما به‌نظرم داستان ضعیفی داشت. مثلا:
نفهمیدم که چرا به امیرعلی تا اون سن موضوع پدرش رو نگفته بودن و یه دفعه به ذهن دوست‌شون رسید که باید این کارو بکنن.
توی موقعیت‌های این‌چنینی به‌نظر می‌آد خونواده‌ی قاتل خیلی بیشتر از اون‌چیزی که نشون داده شد موضوع رو پیگیری می‌کنن مثلا "انتهای خیابان هشتم" یا "شهر زیبا"
خونسردی قاتل توی بیشتر صحنه‌ها برای کسی که احتمالا قراره اعدام بشه عجیب بود یه‌کم!
سکانس آخر هم که کلا نا امیدکننده بود با اون جملات عجیب و غریب و کلیشه‌اش!

خیلی جاها با شهر زیبای فرهادی مقایسه‌ش می‌شد کرد و اون‌وقت ضعف داستان خودنمایی می‌کرد.
کاملا با نظر شما موافقم . موضوع فیلم را قبلا کار کردند و اتفاقا کارهای خیلی خوبی هم بودند ولی این فیلم کاملا معمولی بود .
۱۲ شهریور ۱۳۹۲
دقیقا رویا جان
کاملا موافقم
و هیچ چیز جدیدی در این فیلم نبود
۱۲ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم روانی بود؛ پر از آرامش و به دور از التهاب و استرس؛ هرچند موضوع داستان می طلبید که ملتهب تر باشد.
به عنوان اولین ساخته یک بازیگر و دستیار کارگردان، خوب بود! عالی و ایده آل نبود، ولی خوب بود! شعیبی پس از این کار فیلمهای تبلیغاتی دکتر قالیباف رو برای انتخابات ساخته بود که به حق بسیار قوی بودند، مخصوصا فیلم دومش!
این فیلم یه هانیه توسلی عالی داشت، و یه رضا عطاران نا آشنا! دوست نداشتم عطاران رو اینجوری ببینم، هرچند خیلی خوب بازی کرده بود و از پس نقشش براومده بود، ولی بهم نچسبید! من همون عطاران ورود آقایان ممنوع و بی خود و بی جهت و ... ساعت خوش و غیره رو میخوام!
و نهایتا به قول یک دوست، حضور علی سرابی عزیز به عنوان بازیگردان کاملا حس می شد.
در کل خسته نباشند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته‌ی قابل اعتنای دهلیز آن‌جاست که فیلم به دنبال حکم دادن نیست. «خوب» و «بد» معیّن نمی‌کند. امّا همین مورد را هم جانب‌دارانه انجام می‌دهد و تمام مدّت بر خانواده‌ی قاتل تمرکز دارد و چند بار بالاجبار به خانواده‌ی قربانی می‌پردازد. در پایان، اگر می‌خواهید دهلیز را تماشا کنید، به سینما بروید. چون اگر در خانه و نسخه‌ی خانگی‌اش را ببینید، احتمالاً تا پایان تحمّلش نخواهید کرد!

بخشی از یادداشتم بر دهلیز:
http://cinephilic.blogfa.com/post/33
دهلیز

من دیروز این فیلم رو دیدم. و از این کار راضیم.
به نظر من «دهلیز» یکی از شریف‌ترین فیلم‌هایی بود من تا به حال دیدم. فیلمی که بدون هیچ ادعایی ساخته شد و الان داره پخش می‌شه. تو این فیلم آرامش خاصی وجود داره. یا بهتر بگم، خودِ فیلم آرامش خاصی داره. با اینکه موضوع فیلم بسیار موضوع سنگین، پیچیده، غمناک و حتی ملتهبی بود...

«دهلیز» یه روایت از یه اتفاقِ تلخ بود. فقط یه روایت... و همین بهترین ویژگی این فیلمه. توی این فیلم هیچ قضاوتی انجام نشده. اصراری و یا حتی اشاره‌ای به جانبداری از طرفی وجود نداره. این فیلم حق رو به کسی نمیده، در عین حالی که به همه حق میده. زیبایی این فیلم اینه که هیچ نظری رو تحمیل نمی‌کنه به مخاطب... و این یعنی احترام به مخاطب!
این فیلم حتی سعی نمی‌کنه احساسات مخاطبش رو جریحه‌دار کنه، زور نمی‌زنه که گریه‌ی مخاطبش رو در بیاره... و این کار خیلی قابل‌احترامه.
این فیلم هیچ حرفی نمی‌زنه. هیچ چیزی نمیگه. فقط چند روز از یه زندگی رو نشون میده. فقط زندگی یه سری افراد رو توی اون چند روز نشون میده... بدون اینکه کوچیکترین دخالتی بکنه.

الان زمانی که دارم در مورد «دهلیز» فکر می‌کنم، اصلا حس نمی‌کنم که دیروز من یه "فیلم" دیدم. من دیروز یه "زندگی" رو دیدم. توی این فیلم، من هیچ حرکت خاصی از نوع فیلمبرداری، کارگردانی و غیره ندیدم. انگار دیروز من تو سینما نبودم اصلا... و به نظر من، این بزرگترین هنرِ کارگردانِ کار بود.

بازی بازیگرهای این فیلم عالی بود. همه‌ی بازیگرها به بهترین شکلِ ممکن بازی کردن، همه‌ی بازی‌ها باورپذیر بودن. نمیدونم این رو به حساب شعیبی بذارم که خیلی خوب تونست از بازیگرهاش بازی بگیره، یا به حساب سرابی بذارم که خیلی خوب تونست همه رو با هم هماهنگ کنه، یا به حساب خود بازیگرها... من به حساب همه‌شون میذارم!

نمیتونم در مورد بازی‌ها توی این فیلم چیزی بگم و در مورد رضا عطاران چیزی نگم.
به بازی عطاران باید بطور ویژه‌ای نگاه کرد. که توی این فیلم بی‌نظیر بود. عطاران توی این فیلم کاملا پدر بود، و کاملا درد و غم رو میتونستی توی تک‌تک نگاه‌هاش ببینی. چشم‌های عطاران توی این فیلم پر از حرف بود. همه‌چیز رو میشد از توی نگاه‌هاش فهمید، زمانی که به پسرش و دلتنگیش فکر می‌کرد، و غمگین میشد... وقتی پسرش باهاش حرف میزد و صداش می‌کرد بابا، و شاد میشد... و وقتی خجالت می‌کشید، وقتی که اون مرد هُلِش داد و اون نتونست هیچ حرفی بزنه و جلوی پسرش خجالت کشید...
عطاران ... دیدن ادامه » توی این فیلم بی‌نظیر بود.

نمی‌دونم چرا دارم اینقدر از این فیلم تعریف می‌کنم، دیروز که از سینما اومدم بیرون، از فیلم راضی بودم ولی نه اینکه اینقدر هم تعریف کنم... ولی امروز که زمان گذشت و دارم به این فیلم فکر می‌کنم می‌بینم که این فیلم خیلی قابل‌احترامه. و همین‌طور که بیشتر فکر می‌کنم بیشتر لذت می‌برم از این فیلم.

حرف آخر:
من برای «دهلیز» احترام زیادی قائلم. و امیدوارم کارگردانِ کار، بهروز شعیبی، همین‌طور راهشو ادامه بده!


**************************************

نه!
هرگز شب را باور نکردم،
چرا که در فراسوهای دهلیزش،
به امید دریچه‌ای دل بسته بودم...
(شاملو)


{اصلا حس نمی‌کنم که دیروز من یه "فیلم" دیدم. من دیروز یه "زندگی" رو دیدم.}

نقد و نظرت خیلی خوب بود..روان و پر از حس
قسمتی که راجع به عطاران نوشتی عالیه..عالی

وقتی به مراقبش گفت: "نمی خوام بمیرم"..!!

من تیتراژ فیلم رو هم خیلی دوست داشتم.
۳۰ مرداد ۱۳۹۲
آقای اصغرزاده‌ی عزیز؛ ممنون که نظر خودتون رو عنوان کردید. قبل از هر چیز بگم که نظر شما هم برای من محترمه. حتی اگر با هم هم‌نظر نباشیم...

با بخش‌هایی از حرف‌های شما موافقم و با بخش‌هایی نه.
اینکه من گفتم بازی عطاران بی‌نظیر بود که طبیعتا اغراق بوده، و عبارت درست‌ترش اینه که می‌گفتم کم‌نظیر بود. و تا حدی حرف‌ شما رو در مورد اینکه بازی متفاوت (غیرطنز) عطاران در این فیلم باعث تعریف و تمجید ما شما رو قبول دارم، البته تا حدی قبول دارم.

ولی با این حرفتون هم موافق نیستم هر بازیگر دیگه‌ای، مثلا اون‌هایی که نام بردید، این قابلیت رو داشتن که این نقش رو به این خوبی بازی کنن... شهاب حسینی حتما می‌تونست این کار رو انجام بده. ولی فروتن و یاری به هیچ‌وجه نمی‌تونستن.

من بازی عطاران رو در این فیلم بسیار پسندیدم، به دلیل اینکه تونست خیلی خوب این نقش رو بازی کنه. نقش یه آدم آروم و مظلوم رو خیلی خوب بازی کرد. چند وقته که ما تو فیلم‌هامون فقط بازیگرهایی خوبند که عصبی‌ان، داد و فریاد میزنن، یا معتادن و یا ...

بازی ... دیدن ادامه » کردن توی یه همچنین نقشی خیلی کار سختیه. چون نمیتونی کار خاصی توش انجام بدی.

البته باز هم تاکید میکنم که این نظر شخصی منه. و خب طبیعتا نظرات دیگه‌ای هم وجود داره!
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
ممنون آقای آبائی
۲۰ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید