تیوال فیلم لانتوری
S3 : 17:41:07
خـریــــد
۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
: رضا درمیشیان
: باران کوثری، نوید محمدزاده، مریم پالیزبان، رضا بهبودی، مهدی کوشکی، بهناز جعفری، فاطمه نقوی، پریوش نظریه، نادر فلاح، اردشیر رستمی، حسین پاکدل، بهرنگ علوی، ستاره پسیانی، بهرام افشاری، سیاوش چراغی‌پور، کاظم سیاحی، سجاد تابش، یسنا میرطهماسب، وحید قاضی زاهدی، هادی احمدی، شهریار فرد، امیرحسین طاهری، امیررضا رنجبران، میثم نوروزی، علیرضا خاتمی، رضا رباط جزی، حامد اسماعیل‌زاده، پانته‌آ غدیریان، محمد حسین‌پور، نظام‌الدین کیایی
: رضا درمیشیان
: اشکان اشکانی
: هایده صفی‌یاری
: کیهان کلهر
: محمدرضا دلپاک
: محمد رضا منصوری
: عبدالله اسکندری
: مهرداد میرکیانی
: محسن نصراللهی
: گلناز گلشن
: سعید بجنوردی
: افشین رضایی‌
: امیرحسین غیاثوند
: امیر سحرخیز
: نوشین جعفری
: سعید حسینی
داستانی عاشقانه در بستر شهر تهران روایت می شود...

کیفیت ۲۴۰: ۱.۰۰۰ تومان
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم لانتوری / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم لانتوری / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس

اخبار وابسته

» درمیشیان جایزه‌ی آلمانی‌اش را به اسکندری تقدیم کرد

» حضور عوامل فیلم «لانتوری» در کاخ مردمی جشنواره فیلم فجر/رونمایی از پوستر پرنده در عرض انقراض «زاغ بور»

» درمیشیان در نشست خبری: فیلم «لانتوری» تقابل زشتی و زیبایی است

» تاخیر در نشست لانتوری و عذرخواهی درمیشیان

» عوامل فیلم «لانتوری» روی فرش قرمز


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درمیشیان می‌خواست این حس را القا کند که در این فیلم نگاهی بی طرف دارد و تا حدودی هم موفق بود ولی اگه به لایه‌های زیرین اثر توجه شود بسیار هوشمندانه درمیشیان موضع خود را مشخص می‌کند آن‌طور که در دنیای واقعی و خارج از فیلم هم مشخص است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی سجاد تابش نسبت به خیلی بازیگران مطرح فیلم، بهتر و باورپذیر تر بود.
عقیل بهرامی و محمد روشنیان این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید خیلی ها فیلم را دوست نداشته باشند چرا که غیر از ساختار و محتوا و فرم و... این بحث های تکنیکی موضوع فیلم سرشار از رنج و غم بود. اما هر از چندگاهی حوادثی از این قبیل را در روزنامه ها می خوانیم. و نمی توانیم پاک کن برداریم و پاک کنیم.
یکی از اشکالاتی که بنظرم در داستان فیلم وجود داشت این بود که شخصیت اول زن داستان که نامش مریم بود و دوستانش و اطرافیان آن او را دختری پرتلاش، تحصیلکرده و ... معرفی کردند، چرا دو پسری که از او را دوست دارند باید یکی یک بزه کار باشد و دیگری یک بچه پوادار لومپن بدون غم. این دختر که همه او را ستایش می کنند یعنی هیچ پسر درست و حسابی ای از این دختر خوشش نمیاید؟ بهتر بود بجای اون شخصیت مرد پولدار زن باز یک مدیر نشریه ای یا یک روزنامه نگار همکار می بود. یا حداقل در فیلم اینهمه تاکید برای جذاب بودن مریم از طرف دیگران نمی بود.
تایماز موسی زاده و عقیل بهرامی این را خواندند
شیرین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من لانتوری خیلی فیلم خوبی بود
بیشتر معضلات اجتماعی رو در قالب یه فیلم بیان کرده بود
در مورد صحنه های آخر فیلم و اسیدپاشی درسته خیلیها دوست نداشتند و میخواستن وسط فیلم بلند بشن و برن اما واقعا الان خیلی ها این تصویر زندگیشونه
زندگی خودشون و اطرافیانشون
وما تحمل نیم ساعت از این تصویر رو ندارم
تایماز موسی زاده این را خواند
شیما سادات لاجوردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دیدم
و پس از فیلم مریم رو نبخشیدم
کسی مریم را قصاص نکرد
کسی پاشا رو نفهمید
بعد از قیلم خیلی گریه کردم
ولی برای پاشا.
فیلم فوقالعاده ایه
ولی برام تجربه ی دردناکی بود
تایماز موسی زاده این را خواند
سعید زادمهر و بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارند
چه نگاه قابل تاملی؛...
و البته که حرف دل من هم هست.
درود بر شما!
۱۷ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.salamcinama.ir/naghd/article/876/نقد-فیلم-لانتوری-lantouri-و-هیچکس-نمی-دانست-نام-آن-پرنده-غمگینی-که-از-دلها-گریخت-ایمان-بود-
نقدی بر آخرین ساخته رضا درمیشیان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"لانتوری" فیلمی است که ارزش یکبار دیدن را دارد ، هر چند که در پایان همه انتظارات را برآورده نمی کند.
آیدا طاهرزاده، مریم زارعی و امیر همتی این را خواندند
یاسمن و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک لانتوری فیلم خوبی از نظر ساخت وتکنیک نبود اما می توان آن را فیلمی دانست که برای سینمای ایران و جامعه لازم بود.
لانتوری در نگاه عام داستانی بسیار بی منطق داشت اما همین که شجاعانه به موضوعی حساس مثل اسید پاش می پرداخت باید آن را تحسین کرد.
دیدن این فیلم را به تمامی دوستان توصیه می کنم نه آنکه فیلم خوبی باشو بلکه بخاطر توجه به این موضوع حساس.
رویا.ب، شادی بهرامی، جن پینه دوز و حدیث این را خواندند
یاسمن و تایماز موسی زاده این را دوست دارند
من با شما موافقم، پرداختن به مساله حساسی که معضل اجتماعی هم هست، کار بسیار به جایی بود. شاید اگه یه کم عمق رابطه ها بیشتر به تصویر کشیده میشد تا مخاطب بهتر بتونه با موضوع ارتباط برقرار کنه فیلم بهتری از آب درمیومد، مثلا فقط نمی شنیدیم که مریم کاریزماتیک ... دیدن ادامه » و جذابه و حداقل توی سکانس ها و رفتار خودش این رو می دیدیم اما تمام چیزی که دیده میشه یه دختر سرد و بداخلاقه یا نقش باران که اصلا معلوم نشد چطور انقدر عاشق پاشاست که حاضره چشمهاشو به جای اون بده. فیلم بیشتر به روایت پرداخته تا به تصویر کشیدن درست مثل یک فیلم مستند، برای همین کمی از اثرگذاریش کم شده اما در کل جسارت کارگردان در انتخاب این موضوع و ساخت آن قابل تحسینه.
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من فیلم لانتوری را پسندیدم. فیلم خوش ساخت و پرکشش با بازیهای فوق العاده که شخصیت پردازی کاراکترها به بهترین شکل انجام شده است. فیلم همچنین در مطرح کردن مشکلات و معضلات کنونی جامعه موفق عمل کرده است.

پی نوشت: من در عجبم که علی رغم درج ممنوع بودن این فیلم برای افراد زیر 16 سال، سینما پر بود از کوکان قد و نیم قد!!! چرا اینگونه قوانین توسط کادر سینما اجرایی نمی شود؟ و البته بیشتر در شگفتم از آن والدینی که کودک خود را برای تماشای چنین فیلمی به سینما می آورند. من به عنوان یک فرد بالغ و بزرگسال در صحنه مربوط به قصاص شدیدا تحت تاثیر قرار گرفته بودم و حتی قادر نبودم به پرده سینما نگاه کنم...
بهزاد پیانیست، شادی بهرامی و یاسمن این را خواندند
ساناز نوری این را دوست دارد
تارای عزیز من هم در عجبم از شنیدن صدای خنده های مردم که در حالی که من به هق هق افتاده بودم . دیالوگ های که باعث خنده مردم شده بود از نظر من درد بود و خیلی تلخ :(
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این فیلم رو دیدم و از اینکه موضوعی داشت برای پرداختن و باز کردن باب جدید ی در سینما ی ایران دوست داشتم.کلا سلیقه کل فیلم های این چند سال اخیر حول محورهای موضوعی مشخص می چرخه و من دوست داشتم این تفاوت رو . من اکثر فیلم های زمان اکران رو میرم و نقدهاشون و میخونم و خوشحالم این نوع فیلم ها هم ساخته شد.
بهزاد پیانیست این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لانتوری فیلم خوبی نیست به نظرم. البته فیلمی هم نیست که از ابتدا خوب نبودنش مشخص باشد. اتفاقا با فضاسازی‌های ابتدای فیلم می‌شود امیدوار بود به دیدن فیلمی خوب ولی اصرار کارگردان در پرداختن به چندین موضوع باعث شده که نتواند حق همه‌ی موضوعات را ادا کند و به جز نیم اول فیلم که فیلم تاحدودی خوب پیش می‌رود بقیه‌ی فیلم، به نظر من، بسیار تصنعی و سرهم‌بندی شده از آب درآمده و من اصلا دوست نداشتم.
با این وجود جزئیات خوبی دارد و بازی باران کوثری و نوید محمدزاده هم خوب است ولی حیف که شخصیت‌هایشان یا شکل نمی‌گیرد یا راه به بی‌راهه می‌برد.
و در نهایت مهم‌ترین ایراد من پرداختن ضعیف به بحث اسیدپاشی است. این موضوع بسیار خوبی است و خوب بود که موضوع اول یک فیلم با داستان خوب و جامع باشد نه اینکه صرفا یکی از موضوعات گذری این فیلم.
قربانیان مظلوم اسیدپاشی حتما ... دیدن ادامه » جای رسیدگی دارد و به نظرم خیلی مهم است که رنج‌هایشان در یک درام خوب به درستی نشان داده شود اما لانتوری در این زمینه فقط جنبه‌ی احساسی و بغض‌آور ماجرا را گرفته و جنبه‌های رئال و عینی‌تر کار را رها کرده است.
بهزاد پیانیست و زهرا شاهین این را خواندند
یاسمن، تایماز موسی زاده، بهزاد و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاملا سردرگم و تقریبا از لحاظ محتوا پر از ابهام و تکرار
شادی بهرامی و بهنام [شاهین] باقری این را خواندند
تایماز موسی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام،بنده فقط میتونم به عنوان یه بیننده نظر بدم نه یه منتقد پس لطفا به این نکته توجه کنید.
طراحی و ایده پردازی فیلم قابل تحسین بود و همچنین سبک تازه ای از فیلم سازی را ارائه داد.
اما با توجه به تعاریف و امتیاز های بیش از حد تماشاگران و داوران ،تبلیغ غای فراوان شبکه ها و خود عوامل و لیست بلند بازیگران توانا همچون خانم جعفری و آقای محمد زاده بنده توقع خیلی خاصی از بازی این افراد داشتم که برآورده نشد.همچنین با توجه به اهمیت موضوع فیلم و قربانیان فراوان آن در مملکته ما به نظرم نیاز به فضایی قوی تر در این فیلم مشاهده میشد.از نظر بنده و دوستانم که به این فیلم رفتیم آنچنان نتونست ما رو جذب کنه گو اینکه دوستان بنده حتی از سره بی حوصلگی به گریم بازیگر توجه کرده بودند تا به متن فیلم.
اما با تمامه خستگی های این فیلم از ابتدا 10، دقیقه آخر همه جمعیت را میخکوب ... دیدن ادامه » کرد.
باتشکر ار نویسنده و کارگردان فیلم بابت توجه به این موضوع ، اما به نظره من قدم مهم و موثری برای حل این موضوع و یا پیشگیری این موضوع انجام نداد.
عدنان حسین نژاد و شادی بهرامی این را خواندند
محسن رجبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود به هم دردان تیوالی!
تقریبا" در تمامی نوشته هایم اذعان کرده ام که نقد نمینویسم. نه بدلیل عدم توانایی در تحلیل بلکه به خاطر احترام به منتقدان منصف پرمایه و مجرب
نقد، کار این عزیزان هست و بس و به قاعده عرصهء سیمرغ جولانگاه اینجانب نیست
بنده حرف دل به نوشتار بدل مینمایم و سعی میکنم روی سخنم همواره بر مخاطب متمرکز باشد نه اثر.
فیلم را دیدم ،‌بسیار لذت بردم و پسندیدم
اما پسند من یه ذائقهء تماما" شخصی است و سعی در تحمیل آن به دیگران ندارم
درست به مانند دوست داشتن میل کردن میگو! یا نوشیدن قهوه آنهم تلخ!!
بعید میدانم خوردن "میگو" و نوشیدن" قهوهء تلخ" دال بر داشتن شخصیتی متفکر و با درک بالا باشد
تنها یه سلیقه و ذائقه است.همین
برخی دوستان اما سعی بلیغ داشته تا این امر را به تفکر عمیق و شناخت ژرف ربط داده دیگر سلایق را به دارا بودن درک سطحی از معضلات اجتماعی و .... متهم نمایند
و صد البته برعکس این امر هم صادق و مبرهن بطوریکه دیگر سلایق نیز این گونه تمایلات مثبت به اینچنین فیلمهایی را نشان رکود اخلاق مداری و نوعی وادادگی روحی تلقی مینمایند
البته هر دو قشر همواره اشاره های زیرپوستی به اتهامات طرف مقابل دارند ولی بدون تعارف لب و عریان کلامشان همین است
اینگونه ظاهر سازی های روشن فکری دهه هاست رنگ باخته و نخ نما شده
هرگز تعمیم به کل نمیدهم اما حداقل این جانب کسانی سراغ دارم که سیگار و قهوه و کتاب های هدایت و نیچه جزو اعضای بدنشان شده! اما دریغ از یک سر سوزن شناخت زندگی و معرفت درونی و رعایت حداقل های اداب رفتاری در اجتماع
اجاره دهید تصریح نمایم بنده خود را تافتهء جدابافته از این اجتماع نمیدانم که در مسندی بالاتر نشسته و ایراد گیری را سرلوحهء خویش قرار داده باشم
هرگز
بلکه ... دیدن ادامه » به جد اذعان به اشکالات رفتاری و اخلاقی خود به هیچ تعصب مینمایم
آنچه مینویسم و میگویم "خود"! اولین مخاطب آن بوده و هستم
ما اصولا" رسالت فیلم را از ابتدا درست درک و تفسیر ننموده ایم
بر اساس تمام تعاریف اصولی و جهان مدار در صنعت سینما(حداقل بر اساس مطالعات این حقیر) ، فیلم هیچگاه چنین رسالاتی را در تمامی ادوار نه بر عهده داشته و نه توانایی پذیرش چنین ظرفیتی را دارا بوده
در کدام جامعه ای سینما باعث بروز انقلاب گشته؟
در کدام جامعه ای سینما محور سلوک اجتماعی گردیده؟
در کدامین جامعه سینما مرز میان روشنفکری و عوام زدگی است؟
یادمان رفته که سینما یک معلول است نه عامل!
یک برساخته است نه زیرساخت!
یک آینه است نه تصویر!
از ارائه لذت و تفریح و گذران وقت که بگذریم ، فیلم در بالاترین سطح خود یه محرک اخلاق و نشر هنجار در جامعه در راستای تعدیل بی اخلاقی ها و ناهنجاری های خود آن جامعه میباشد که بر مبنای نگرش یه نفر یا یک گروه تبیین و تفسیر گشته و به تماشاچی القاء میگردد
اخلاق .... اخلاق و باز هم اخلاق
تنها عنصری که معصومانه در تمامی دوران بروز و ظهور سینما علیرغم کوشش و سعی کارگردانهای بنام و بزرگ همواره به خاطر جلوه های تصویری و بصری پر زرق و برق پردهء نقره ای ،‌کمترین عنایت و توجهی به آن نشده
همهء آنچه در تحلیل یک فیلم خلاصه گشته چیزی شبیه به طرفداری از دو رنگ قرمز و آبی در فوتبال میباشد
که یا با مایید و یا بر ما
و آنچه فراموش گشته ، سینما!
مخلص کلام اینکه نه دیدن فیلمهایی تجاری و کم مایه نظیر "نصف مال من نصف مال تو" ، "پسر تهرونی" ، "دراکولا" و قس علی هذا تاییدی بر عوام گونه گی است
نه دیدن فیلمهایی معناگرا و پرمایه مانند "طعم گیلاس" ،‌"سگ کشی" ،"کمال الملک" و غیره دلیلی بر روشنفکری
"لانتوری" را هم در هر کدام از این دو دسته میخواهید قرار دهید.
چه بسا "عوام گونگی" و "روشنفکری" بر مصادیق دیگر جاری و ساری است تا ذائقه و سلیقه در انتخاب یک فیلم

تا آن زمانکه در هنگام نمایش یک فیلم صدای زنگ تلفن همراه به گوش رسد یا نور صفحهء نمایش یک تماشاچی برای دیدن مسیج تبلیغاتی هایپراستار به چشممان خورد یا صدای خرچ خرچ خوردن چیپس و پفک به گوشمان رسد و یا بوی تند کالباس لای ساندویچ بغل دستی مشاممان را پر کند یا پس از پایان فیلم و روشن شدن چراغهای سالن با صحنه های تاسف بار آشغالهای ریخته شده و کثیفکاری صندلی ها مواجه گردیم یا هجوم ملت به درب خروج برای زودتر خارج شدن از سالن و لگد مال شدن کفشهایمان را درک کنیم یا در هنگام خروج از پارکینگ سینما ریختن آشغال از خودروی جلویی را ببینیم و هزاران "یا"ی ناهنجار معلوم و عیان ........ دیگر چه اهمیتی دارد فیلمی که بتماشایش نشسته ایم تماما" هجو است یا خلوص معنا!!
تنها آنچه در این میان به زعم این حقیر وجه تمایز و مصدر تباین است تغییر مثبت نگرش در روش زندگی و رعایت اصول اخلاقی در جامعه میباشد که میتوان آنرا به وفور در سینمای معناگرا و به اندک در سینمای تجاری پیدا نمود ، استخراج کرد و به کار بست.
آن زمان جامعه است که به سینما روح میدهد برایش طریق مشخص میکند به تعدیلش میکشاند
آن زمان است که سینما متعادل میگردد و از هزل پردازی و گنده گویی دست میشوید
جامعه سینما را میسازد نه سینما جامعه را
به خاطر تطویل کلام عذر میخواهم
مریم زارعی این را خواند
پرنده باز آلکاتراز عزیز و گرامی
خوشحالم که باز بعد از مدتی مدید چشممان به جمال و کمال و ادبتان روشن شد
البته کمی سعادت از بنده است که بواسطه مشغلهء کاری فرصت زیادی در آمدن به تیوال ندارم
آنچه هم که مرا بر آن داشت به صفحهء فیلم لانتوری بیایم نه نوشته های این صفحه که جو متلون و رادیکال پیش آمده در حاشیهء معرفی و نمایش این فیلم در جامعه بود. البته جامعهء آماری که من با آن سرو کار دارم.
فرمایشتان به دیدهء منت صحیح و معقول است
هدف بنده هم از بکار بردن آنچه "ایراد سخن" قلمداد فرمودید اشاره به همین مضحکهء نامگذاری ها و شقاق هاست
شاید در بیان الکن مانده و یا این حقیر نتوانستم فحوای مطلب را آنچنان که باید روشن نمایم.
عرایض بنده منافاتی با آنچه در ذهن زیبای شماست نداشته که بلعکس موید آن میباشد
اشکال در همین مصادیق است.
همین ... دیدن ادامه » صنعت ، هنر ، روشنفکری ، عوام زدگی و ..... که به مانند فیلی در تاریکی به گفتهء مولانا هر کس همانچیزی را در میاید که میخواهد درکش کند
همان تفاسیر به رای برای توجیه حق داشته یا نداشته مان
یاد دارم در زمان کودکی با دیدن فیلمهای اکشن و رزمی تا ساعتها پس از دیدم فیلم خود را به جای نقش اول فیلم بدون در نظر گرفتن چگونگی نقش و تعاریف و مصادیق آن میگذاردیم و به قول معروف شلنگی پرت میکردیم و تخته ای میپراندیم!!!
آنچه رخ میداد به مقتضای سن معقول بود و عاری از حرج
اما حتما" تصریح میفرمایید در جوانی ، بزرگسالی و میانسالی آنهم با داشتن مدارک ریز و درشت تحصیلی ، اینگونه هیجان زدگی مجهول و تاثیر پذیری سطحی از یک فیلم کمی باعث نگرانی خواهد شد
این که تا کی قاطبهء مخاطبان بایستی در همان حال و هوای کودکی به نظارهء یک اثر بنشینند معیار قابلی برای دلتنگی است
بزرگواریتان را آرزومندم
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خردن کردن اعصاب بیننده هنر نیست!
فیلم بیشتر شبیه یک بیانیه علیه هزار تا معضل اجتماعی و سیاسی و له یک مفهومی است که حتی خود فیلمساز نمیداند ارزش است یا نه. در اخر فیلم مریم می گوبد بخشیدم نه به خاطر اون به خاطر خودم. این جمله صحیح ترین تحلیل عمل بخشش است. در دنیا هیچ عمل فداکارانه ای وجود ندارد. کسی که میبخشد در اصل به خاطر حس خوبی که در وجودش ایجاد میشود این تصمیم را میگیرد. به همین دلیل حتی نمی توان گفت که فیلم در راستای ستایش مفهوم "بخشیدن" بوده است. به طور کلی بسیار جای نقد دارد ولی متاسفانه سینمای ایران آنقدر ضعیف است که دلمان نمی آید فیلم هایی این چنینی را نقد کنیم.
با این حال دیدن این فیلم را به کسی توصیه نمیکنم. آن قشر از جامعه که باید چنین تصاویری را ببینند، اصلا سینما نمی آیند. حتی اگر هم بیایند با نشان دادن صحنه ی قصاص آن هم در کلوزآپترین ... دیدن ادامه » حالت ممکن نمیتوان عقل یک انسان بیمار را به راه آورد تا هیچ گاه به همنوع خودش آسیب نرساند.
جن پینه دوز این را خواند
الهام. ب، آذرنوش و علی ابراهیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"لانتوری یک گروه نیست، یک تیمه، تیمی که نه زیر دست داره نه بالادست..."
"لانتوری" چند نفرند که دور هم جمع شدند و کارهای خلاف انجام می دهند، از افراد ثروتمند می دزدند به بچه های بی سرپرست و بد سرپرست کمک میکنند، کیف قاپی، پاپوش درست کردن برای افراد پولدار و سرشناس و بعد اخاذی به بهانه افشای مدارک و بی آبرویی، دزدیدن ماشین، زورگیری و ... کارهایی ست که آنها انجام می دهند.
"مریم" فعال اجتماعی، خبرنگار و عکاس است، کارهای بشردوستانه ای را دنبال میکند به عنوان مثال نمایشگاه برگزار می کند و عوایدش را صرف کارهای خیر می کند، کمپین "نه به خشونت" ساماندهی می کند، برای کودکان و نوجوانان (زیر سن قانونی) محکوم به اعدام تلاش می کند از اولیای دم رضایت بگیرد.
برخورد مریم و پاشا (از اعضای لانتوری) آغاز ماجراست، عشق یک طرفه پاشا به مریم، برداشت اشتباهی که پاشا از رفتار مریم دارد و لطف مریم برای اینکه آهسته آهسته پاشا بتواند با جواب منفیش کنار بیاید از دید پاشا تلقی به دوست داشتن میشود و وقتی پاسخی از مریم نمیبیند تصمیم می گیرد به صورتش اسید بپاشد...
و مریم که تا حالا کارش رضایت گرفتن از اولیای دم بوده حالا خودش در نقش قربانی اسیدپاشی تصمیم به قصاص میگیرد، دکتری که سوگند به درمان خورده حالا قرار است اسید به صورت مجرم تزریق کند، روز اجرای حکم قبل از تزریق اسید در چشم پاشا مریم میبخشد، به قول خودش "فقط برای خودم میبخشم، تنها چیزی که برایم باقیمانده بخشش است..."
در انتها مریم با صورتی ناموزون و با تنها یک چشم بینا که آن هم بینایی کمی دارد به زندگی بر می خیزد، برای رضایت گرفتن و ...
نحوه روایت فیلم مانند مستند است، مثل برنامه شوک، فیلمی وجود ندارد، افراد داستان را روایت می کنند: دوست پاشا، دوست مریم، پاشا، باران، مریم، اعضای لانتوری، پلیس، رهگذر و شاهدین ماجرا
از ابتدا حتی زمانی که ماجرای اصلی رخ نداده نظرات مختلف را میبینیم و می شنویم: شاعر جامعه شناس، مغازه دار، دکتر... و بدین گونه برای ماجرا آماده می شویم.
مسائل اجتماعی مطرح شده
• هدف وسیله را توجیه می کند؟ آیا کمک به بچه های بی سرپرست (انجام کار خیر) سرقت را توجیه می کند؟
• حکم اعدام، مجازات مناسبی ست؟ وقتی یک نفر از دنیا رفته، اعدام یک نفر دیگه چه کمکی می کند؟ با مرگ یک نفر دیگر چه چیزی به دست می آید؟
• قصاص یا بخشش، از دید اولیای دم اگر یک قاتل زنده بماند و اعدام نشود دوباره به جنایت دست می زند و امنیت جامعه را به خطر می اندازد، یک یا چندین قتل دیگر تکرار می شود...
• نارضایتی عده ای از اختلاف طبقاتی شدید و اینکه چرا عده ای راحت و سریع ثروتمند می شوند.
• آیا وقایع این چنینی باید در جامعه مطرح شود یا در صورت عمومی شدن قبح آن ریخته می شود؟


فیلم ... دیدن ادامه » دارای صحنه های دلخراشی است، اصلا به کسانی که نمی توانند تحمل کنند توصیه نمی شود.
... و اما به نظر من حتما فیلم را ببینید، فیلم بسیار نفس گیر و آزار دهنده است، آزاردهنده از آن جهت که مسائل اجتماعی بسیاری مطرح می شود، مسائلی که برای بعضی ها ملموس و برای بعضی ها بعید، آزاردهنده از آن جهت که بسیار سنگین است...
نکته قابل ستایش فیلم این است که به هیچ عنوان قضاوتی انجام نمی دهد.،فقط نظرات مختلف را به نمایش می گذارد و به تماشاگر اجازه می دهد خودش ماجرا را حلاجی کند خودش قصاص کند یا ببخشد...

آیدا طاهرزاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سلام
دقیقا متوجه نمیشم چرا انقد به این فیلم رای میدن فیلمی که اصلا مشخص نیست چه مفهومیو میخواد منتقل کنه ؟!انبوهی ازمسائل تکه پاره به صورت عصبی که در آخر با پرداختن به موضوع بسیار حساس اسیدپاشی و بیان مفهوم بخشش!!!!! اونم تو این جایگاه فیلم روبه پایان میرسونه و در واقع بیشتر به جای پیام مثبت پیام منفی منتقل می کنه! البته واقعا منکر بازی های فوق العاده این فیلم نمیشم اما حیف و افسوس بابت پیام نادرست این فیلم در مورد دزدی خشونت فحشا ساخت مواد مخدر که بسیار طبیعی جلوه داده شده که در اخر هیچ مجازات و ریشه یابی هم نشد !!
یک سوال؟چرا زمانی که ورزشکار کشور ما توخیابون چاقو میخوره همه مردم منتظر روز اعدامش هستن؟! و همه با هم معتقد هستن که این یک جنایته و ساعت ۵ حاضر میشن تا اعدامشو ببینن؟! آیا اسید پاشی به مراتب بدتر از قتل یه انسان نیست؟! پس چرا باید مفهوم ... دیدن ادامه » بخشش تو جنایتی به این بزرگی به تصویر کشیده بشه؟و در نهایت بگیم که اون آدم فقط یک مریض روانیه وبه ۵ سال حبس محکوم میشه؟؟همین؟؟؟؟!!!!واقعا همین؟!!!و بدترین بخش دیالوگ های اخر فیلم که توسط پاشا گفته میشه من هنوزم اون ادم رو دوست دارم حتی با این قیافه و در واقع رضایت از امر اسید پاشی چه معنایی میتونه داشته باشه؟؟؟؟؟ متاسفم ..... شخصا معتقدم بهتره کاریو انجام ندیم تا اینکه بد انجامش بدیم!
خانم مرجان، اینکه دوستان نظرات مثبتی به این فیلم دارند، دلایل مختلفی می تواند داشته باشه که در اینجا مجال پرداختن به آن ها نیست. لکن تفاوت نگاه ها همیشه وجود داشته و دارد و خواهد داشت. اما درباره بخشش که صحبتش شد، بنده به شخصه با مجازات اعدام جز در موارد ... دیدن ادامه » نادر مخالف هستم. کشور ما ایران، در رده نخست کشورهای دارای مجازات اعدام هست. من از شما یک سوال دارم: فرض کنید شما یک قاچاقچی حرفه ای مواد مخدر باشید یا کسی باشید که اقدام به اسید پاشی کرده، با اعدام زجر بیشتری می کشید یا با حبس ابد؟ اساسا، طرز تفکر همه این بزهکاران میدونید چیه؟ طرز تفکر اینه: تا جایی که بشه از این راه پول در میاریم، عشق و حال میکنیم، و نهایتش اینه که بگیرن بکشنمون ولی دیگه به همه آرزوهامون رسیدیم به درک که بکشنمون. این شده یک الگو بین همشون. برای کسی که اقدام به اسید پاشی کرده، اگر حکم اشد مجازات حبس ابد باشه، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه، و هر ثانیه، تا آخر عمرش، یک صورت سوخته و کابوس های مداوم در انتظارش خواهد بود. مرگ و اعدام، در واقع فراری دادن این بزهکار هست نه مجازاتش. اگر در این فیلم، دختری میبخشه، دلیلش اینه که حکم مجازات به صورت اعدام یا به صورت قصاص عضو در برابر عضو را در درون خودش نمیتونه قبول کنه، فطرتش بهش این اجازه رو نمیده. کسی که تا به حال گربه ها و سگ ها رو نوازش میکرده و دلش به حالشون میسوخته، چطور میتونه ناگهان انسانی را از پا در بیاره؟ مشکل ما این هست که قانون ما ایرادات زیادی داره که یا باید سنگدل باشی یا باید ببخشی. خوب شاید شما صورتی سوخته داشته باشی، اما هنوز دلی در تو میتپه و انسانی. در نهایت هیچکدام از ما تا در شرایط مشابه نباشیم نمیتونیم حکم قطعی بدیم و امیدوارم هیچگاه در چنین شرایطی قرار نگیریم. با تشکر و سپاس از اینکه دغدغتون رو مطرح کردین.
۲۳ مرداد ۱۳۹۵
آقای آزادی ممنون از نظرتون کاملا موافقم نظرات مختلفی وجود داره و من بهشون احترام میذارم اما این موضوع رو میپذیرید که جامعه ما اساسا شعارپرست هست؟
باید بگم مشکل منم دقیقا همین چیزی هست که گفتین اتفاقا من با اعدام جز در بعضی جرایم واقعا مخالفم و بحث من ... دیدن ادامه » اینجا اعدام نیست بحثم اینه که اصلا تاوان دادن اون آدمها نشون داده نشد حتی به صورت حبس ابد ! و این مفهوم برداشت میشه که خب هرکاری دوست داشتن کردن و در آخر هیچ....
و در مورد اسید پاشی من این رو فقط یک جرم نمیدونم و یک جنایت به حساب می آرم و چون جنایت هست کسی که این اتفاق براش رخ میده به عنوان تصمیم گیرنده مسولیت سنگینی در قبال جامعش بر عهده داره چون انتخاب این فرد برای مجازات میتونه در توسعه یا عدم توسعه این کار در جامعه نقش مهمی داشته باشه !بحث قصاص و انسانیت کاملا جدا هست قصاص یک حقه و از نظر من به معنی بی احساس یا سنگ دل بودن اون آدم نیست
درست مثل آمنه (خانومی که مورد اسیدپاشی قرار گرفت) و بخشید در صورتی که برادرش بخاطر این موضوع خودکشی کرده بود و از نظر من باید اون فرد قصاص میشد چون نه تنها یک نفر رو زنده زنده کشته بلکه یک خانواده واطرافیانشونو برای یک عمر از زندگی محروم کرده .
این موضوع خیلی موضوع حساسیه برای مطرح کردنش باید بسیار با احتیاط قدم برداشته بشه که بنظرم در این فیلم این مطلب رعایت نشده بود.
۲۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من فیلم رو متأسفانه با وجود اینکه کارگردان و بازیگران مورد علاقم بود خود فیلم رو دوست نداشتم. بازیها هم عالى بود. ولى با اینکه متأسفانه واقعیت جامعست و بسیار زیاد مسئله زورگیرى و اسید پاشى و پره از مردمان بى فرهنگ بلا نسبت. ولى این جور ادمها به سینما نمیان که فرهنگ سازى بشه از نظر من
یاسمن و علی ابراهیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انباشتگی و افراط در روایت از منظر فرم و محتوا آن هم بیشتر در سطح رویدادها و معرفی شخصیتهای فیلم ایراد بزرگی برای فیلمسازی است که میخواهد در همان گام های نخست اصالت داشته باشد. اصالت در خلق دنیایی سینمایی با ظرافت رابطه ای مستقیم دارد و با پرداخت اشباع گرایانه رابطه ای معکوس. اما در این رویکرد متکثر فیلمساز اندازه را در همه ابعاد گم میکند، هم در بعد مضمونی و هم در بعد بصری. گاهی مقدمه چینی و یا توضیح زیادی میدهد. مانند فصل معرفی گروه لانتوری چه در مصاحبه ها که پلان های زیادی صرف میشود در حالی که به جز پاشا شخصیت اساسی درام بقیه اعضای گروه فقط قرار است جلوه ای از فضای ملتهب اجتماع باشند و چه در روش کاری آنها در تیغ زدن بچه پولدارها که از تمهید (نماهای پرتعداد فریز شده که با سرعت به هم کات میخورند و آدمهای مختلف را نشان میدهد) بیش از اندازه استفاده ... دیدن ادامه » میشود. پرگویی در مصاحبه ها با اقشار مختلف جامعه هم تا آنجا پیش میرود که حتی رویکرد مستندگونه این بخش را مخدوش میکند مثلا میوه فروشی ساده در ابعاد مرد سیاسی امنیتی کارکشته بدون حتی یک تپق جلوی دوربین اظهار فضل میکند.
گاهی هم فیمساز بیش از حد درگیر شیرفهم کردن مخاطب هست. در فصل تحقیر آقازاده پولدار توسط لانتورها فیلمساز آنقدر جمله (گوه خوردم) از زبان آقازاده را تکرار میکند که فضای ملتهب صحنه حالتی کاریکاتوری میگیرد. یا در فصل زندان و حرفهای روان پریشانه پاشا با خودش با استفاده از تمهید سطحی و کلیشه ای به کارگیری دو پاشا رودرروی هم در تصویر باز هم ظرافت را قربانی توضیح واضحات میکند. و همینگونه است نشان دادن چندباره چهره سوخته مریم در نمای کلوز آپ جوری که مثلا در نمای پنجم حواس مخاطب به سمت نوع گریم بازیگر پرت میشود تا درد و رنجی که مریم می کشد.
اما اساسی ترین چیزی که در وضعیت متکثر روایی مورد کم دقتی قرار میگیرد پردازش با حوصله و با ظرافت شخصیتهای مهم پاشا و مریم است. به طور مثال معرفی بعد انسانی پاشا (با نمای کلی حضور در پرورشگاه یا گریه کردن او که سالها با چاقو دم خور بوده بعد از زدن چاقو به طرف مقابل) معرفی بعد روشنفکرانه شخصیت مریم( با نماهایی از مطالعه در کتابخانه و یا خیره شدن به یک اثر تجسمی در نمایشگاه که به طور عجیبی هم هر دو مکان خالی از آدمیزاد هستند) دستهای خالی از ظرافت فیلمساز در پردازش عمیق شخصیتها را نشان میدهد. اگر شخصیتها عمق بیشتری پیدا میکردند ارتباط بینشان و اعمال آنها همچون اسیدپاشی پاشا و یا بخشش انتهایی مریم به مراتب باور پذیر تر و تکان دهنده تر از آب درمی آمد. اما اکنون شلوغ بازی های فیلمساز، انضباط روایی فیلم را مخدوش کرده و در نهایت یا احساسات رقیق مخاطب را برای لحظاتی تحریک میکند و یا اعصاب خوردی و سردرد را نصیبش میکند. درمیشیان باید بداند قلم فیلمساز با هر شکل و طرحی تا به خوبی به خورد فیلم نرود اثر ماندگاری نمی گذارد.و در برابر غبار زمان رنگ می بازد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لانتوری از زبان درمیشیان حرف های زیادی برای گفتن دارد، با دوربینی در دست به دل جامعه ای خشن و تباه میرود و در عمق سیاهی پرسه میزند. دقایق ابتدایی فیلم و گفت و گویی هایی از زبان دکتر و جامعه شناس،حقوق دان و به اصطلاح فرد عامی ،مخاطب را کمی گیج میکند و پس از آن در روند داستان تلخ شما را همراه میکند.به گونه ای که شما با چهره های نه خاکستری بلکه سیاه داستان همزاد پنداری می کنید و در پایان فیلم شما خشمگین از برداشت خود می شوید.
داستان عاشقانه ای که در بستر شهر تهران روی می دهد، بازگوی یک عاشقانه شیرین نیست، بیانگر یک جدایی تلخ هم نیست ، مانند هیچ یک از داستان های نوشته شده در کتاب ها نیست ، بلکه به تصویر کشیدن داستانی است مشابه با داستانی که برای آمنه بهرامی در ابتدای دهه 80 روی داد.
برخلاف عده زیادی که معتقدند این فیلم سرشار از شعار زدگی است ، اما من میگویم ... دیدن ادامه » فاقد شعارزدگی است فقط نمی خواهیم بپذیرم و در آغوش بکشیم حقایق تلخ جامعه خود را.
کسانی هم که میپندارند که این بخشش پایان کار امری محال است و کارگردان سعی در خود نمایی داشته، اما من می گویم اگر سری به روزنامه ها بزنید وقایع دهه ابتدایی هشتاد را کمی مرور کنید متوجه میشوید این داستان به نوعی برگرفته از حقیقت است. البته درمیشیان چاره ای جز طرحی از یک داستان واقعی نداشته، تا بتواند به خط قرمز ها وارد شود.
بعضی معتقد بودن که چرا کارگردان اصرار دارد بگوید که پاشا مرد خوبی بوده و به بچه ها کمک میکرده و چرا بعد از زدن اولین چاقو به گریه افتاده، پارادوکس فاحشی در شخصیت پاشا موج میزند. اولا اینکه کارگردان میخواهد بگوید تمامی جانی ها و ،دزدان،و قاتلان این شهر بزرگ ، میتوانند انسان های خوبی باشند اما شرایط حاکم بر اجتماع و نادیده گرفتن ها و سرخوردگی ها موجب این بیراهه ها میشود و دوم اینکه کارگردان به نوعی سعی بر دوقطبی نشان دادن پاشا را دارد تا انجا که د ر زندان با نمایش دو پاشا و شخصیت های منفی و مثبت بر این بیماری صحه گذاشته است.
صدابرداری و شخصیت پردازی های این فیلم بسیار عالی بود. همچنین بازیگران به خوبی از عهده نقش برآمده اند.