تیوال فیلم متری شیش و نیم
S3 : 02:53:12
: سعید روستایی
: پیمان معادی، پریناز ایزدیار، نوید محمدزاده، فرهاد اصلانی، مهدی حسینی نیا، مازیار سیدی، علی باقری، مرجان قمری، هومن کیایی، پیمان شریعتی، دلسا ملکی، اصغر پیران، محمدعلی محمدی، گیتی قاسمی
: سیدجمال ساداتیان
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصراللهی
: غزاله معتمد
: بهرام دهقانی
: امیرحسین قاسمی
: پیمان یزدانیان

بهترین فیلم سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر از نگاه تماشاگران

در بزنگاه روزهای سخت، اعتیاد و مواد مخدر هم گریبان زندگی مردم این شهر را رها نمی کند.

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم متری شیش و نیم / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم متری شیش و نیم / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اثری مطلوب در گام دوم

» پختگی در کارگردانی توقف در فیلمنامه نویسی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدام قهرمان – کدام ضدقهرمان؟
با احترام به همه دوستانی که فیلم را دوست داشتند یا از آن لذت بردند، ولی متاسفانه فیلم "متری شیش و نیم" برای من فیلم مهمی نبود. گرچه فیلم با صحنه‌ای مهیج و تاثیرگذار شروع شد و فیلمبرداری نمای نزدیک از فراری و نهایتا نوع مرگ او تاثیرگذار بود، ولی در مواردی از اتفاقات و رخدادها و به خصوص ضدقهرمان فیلم قانع نشدم، از جمله:
1) فیلم داستانی برای درگیر شدن و کشف و شهود نداشت. بخشی از کل ماجرا در مجادله بی‌دلیل صمد و همکارش در ابتدا مطرح شد، و بخش دیگر داستان در مکالمه تلفنی ناصر خاکزاد در مستراح بازداشتگاه در مورد رضا ژاپنی و همکارانش، که نه رضا ژاپنی را دیدیم، نه فهمیدیم از کجا آمده، کجا رفته، و نه اینکه اختلاف صمد و همکار پلیس او چقدر جدی است
2) در چنین فیلم و داستانهایی، مسیرهای رسیدن به سرکرده، رییس، مافیا یا هر اسمی ... دیدن ادامه » که دارد معمولا پیچیده، مشکل و دست‌نیافتنی است. با خونریزی و کشتار همراه است و یک رییس بزرگ و باهوش به این راحتی گیر نمی‌افتند. اگر ناصر رییس بزرگی است، چرا همه معتادان مفنگی داخل پارک و لوله سیمانی اسم او را می‌دانند؟ کسی که همه او را بشناسند، دیگر رییس بزرگی نیست. این چه رییس باهوشی بود که خیلی راحت با لو دادن یک زیردست و نهایتا نامزد سابق با شش کیلو مواد در منزل خود گیر افتاد؟ چون نویسنده خواسته بود رییس گیر بیفتد، دستگیری رییس در منزلش از دستگیری افراد خرده‌پا در پارک هم راحت‌تر بود.
3) رییس چنین گروه‌هایی معمولا نه یک وکیل که گروه وکلای زبردستی دارند که همه کار انجام می‌دهند، ولی اینجا با وکیلی کاملا بی‌تاثیر و منفعل روبرو بودیم. چرا هیچکس هیچ‌کاری برای رییس بزرگ انجام نداد جز ریخت چند میلیون پول به حساب یک بازداشتی؟ آیا این تشکیلات بزرگ بود یا نه؟ آیا ناصر آدم مهمی بود یا نه؟ اتفاقات این را نشان نمی‌داد.
4) دیالوگ‌های دفاعِ ناصر در دادگاه، سبک و بی‌ربط بود. اگر ناصر آدم مهمی بود، در دادگاه راجع به پوسیده بودن کف ماشین‌لباسشویی منزلشان و این قبیل کلیشه‌ها حرف نمی‌زد. نه دادگاه جدی بود و نه متهم.
5) ماجرای مرد فلج و فرزندش، جز پند اخلاقی یا غیراخلاقیِ درشت، چه کمکی به ما کرد؟ چه کمکی به فیلم کرد؟
6) چرا اثر انگشت ناصر با آنهمه زخم، مغشوش نشد؟ چرا افراد داخل بازداشتگاه آزاد شدند؟ چرا برادر ناصر به او کمک نکرد که فرار کند؟ و چندین چرای دیگر ....
7) وقتی رییس بزرگ و باهوش و تشکیلات مهمی نداریم، پلیس بزرگ و باهوشی هم نیازی نداریم. پس در فیلم دنبال همدلی با چه چیزی و چه کسی بودیم؟ نه قهرمانی داشتیم و نه ضدقهرمانی.

ممنون از حوصله دوستان در مطالعه این چند خط!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناصر ها دارن زیاد میشن ، امیدوارم یه گواهیِ صلاحیت اول بدن بعد بذارن بچه دار شیم ، پیمان معادی رو توی این نقش دوست داشتم و تا لحظه ی آخر منتظر بودم ناصر اعدام نشه
اگر میخواید اشاره به داستان کنید حداقل تیک احتمال لو دادن رو بزنید! :|
۲۷ فروردین
مرسی نگین جان
۲۷ فروردین
⁦❤️⁩
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرکه بود. از کارگردانی و فیلمبرداری و کنش های داستان و بازی ها خیلی خوشم اومد. فقط دو سه تا سکانس به نظرم ایراد که نه میتونست شاید بهتر باشه.
یکی صحنه فرو ریختن کارگاه شیشه و آمار دادن ناصر به داداشش که اول نمیرفت بعد یهویی رفت.
دوم صحنه ژیمناستیک رفتن بچه که اوج پایان فیلم بود و خیلی هامون فکر کردیم فیلم با این صحنه تموم میشه، میتونست خیلی تاثیرگذار تر باشه. لزومی به اضافه کردن کمدی به این صحنه نبود با دویدن بچه لباس به دست اونم در حالیکه مادرش با بقیه خارج شده و اینم معلوم نیست برا چی معطل شده وداییش خودشو به در و دیوار قلاب کرده که بتونه بیشتر ببینتش. میشد بچه دنبال داییش برده دو تا پرش هم تو راهرو براش بزنه و بعد با حسرت خارج بشه و از بقیه عقب بمونه.
و صحنه اخر هم با اینکه پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم عالی درش آورد، بنظرم کافی نبود. ... دیدن ادامه » کاش شیشه شور کم سن و سال بود و معادی عصبانی میشد و ردش میکرد و بچه دو تا ماشین اونورتر از یه ماشین دیگه ترجیحا لاکچری پول میگرفت و بیخیال میرفت سمت بقیه دوستاش. و معادی میدید انقد تعدادشون زیاده که حتی نمیشه همه رو شمرد چه برسه به رسیدگی...
خلاصه از فیلم حظ کافی رو بردم و بعد مدت هایک فیلم تمیز و خوش ساخت دیدم. هر چند رعال و سیاه بود...
«پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم»!
#جان_کلام
#خسته‌_نباشی_دلاور
#بباز(!)
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم با توجه به متر و معیار و انتظاری که من از سینمای ایران دارم فیلم خوبی بود البته به غیر از نیم ساعت پایانی
چه عامدا چه سهوا این از نفس افتادن فیلم و اون سکانسای کشدار به فیلم ضربه زد از نظر من
اون سکانس ملاقات که اجراش بد بود رو میشد کوتاه تر کرد یا سکانس اخر رو حذف کرد
در مورد نظرات یه سری دوستان در مورد محبوبیت شخصیت منفی هم اینو بگم که به نظر من این کار عمدی بوده از طرف کارگردان که البته چیز عجیب و غریب یا بدی نیست
تو سینمای هالیوود این کار زیاد انجام میشه و با توجه به ازادی عمل تمام و کمال میتونن هر پایان بندی هم که دوست داشتن براش بذارن
متخصص خلق شخصیت منفی های محبوب هم که مایکل مان خست
میتونین heat , collateral , public enemy رو ببینین
نمیدونم درسته حرفم یا نه ولی یه جاهای خیلی کوچیک احساس کردم ارجاعتی به فیلم سون داره مثلا سکانس عقب ماشین
و نکته دیگه ... دیدن ادامه » بازی بازیگرا بود که خیلی خوب بود
اگه اشتباه نکنم قرار بود نقش معادی رو شهاب حسینی بازی کنه
با همه اعتقادم به شهاب حسینی ولی فکر میکنم برای این نقش معادی گزینه مناسب تریه
در واقع تو فیلمای ایرانی همیشه قهرمان محبوبه که اینجا پلیس میتونست باشه ! ولی خب من اصلا فن نوید نیستم ولی چه بدی داره آدم عاشق یک مواد ساز در سطح گسترده بشه :))) اونم تو فیلم ایرانی ! وگرنه نمونه بارزش جوکر خودمه هیث لجر
درمورد ارجاع من قبول دارم البته ... دیدن ادامه » اسم فیلم نمیدونستم.
در مورد نقش باید بگم پیمان معادی خیلی خوب بود و دیالوگایی که میگفت و بیانش کاملا تو نقش بود
ولی نباید پریناز و نوید و پیمان بازیهاشون کلیشه بشه کنار هم !
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
میتونست اصا از پریناز استفاده نکنه که این تکرار اتفاق نیفته
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید