تیوال فیلم ماجرای نیمروز ۲: رد خون
S3 : 11:05:37
: محمدحسین مهدویان
: ابراهیم امینی و حسین تراب نژاد
: بهنوش طباطبایی، حسین مهری، هادی حجازی فر، محسن کیایی، هستی مهدوی، جواد عزتی و مهدی زمین پرداز
: سیدمحمود رضوی
: هادی بهروز
: هادی ساعدی محکم
: شهرام خلج
: محمدرضا شجاعی
: محمدرضا شجاعی
دسته‌بندی:
سیاسی

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم ماجرای نیمروز ۲: رد خون / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم ماجرای نیمروز ۲: رد خون / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم ماجرای نیمروز ۲: رد خون / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خونه‌ی خواهر منو. به‌شون نگفتی من کی‌ام؟ نگفتی چه کارایی از دست‌ رفیق‌ات برمی‌آد؟
- بوی سیگار می‌دی. –
اینم گزارش کن.
ماجرای نیمروز در روایت دوم خود به ردِ خون رسیده است. در رد خون پنج مولفه اصلی شخصیت پردازی، فضاسازی، گره اصلی داستان، زمان و مکان قابل بررسی است. مهدویان، ردِ خون را از معراج شهدا شروع می‌کند. جایی که پیکر پاک شهدا آماده می‌شود برای تشییع؛ اما شوک اول به مخاطب وارد می‌شود. یکی از پیکر‌ها باید بررسی مجدد شود. فرد خفته در میان شهدا، در واقع نفوذی سازمان مجاهدین خلق در جبهه‌ها بوده است. اینجا از ابتدای فیلم مفهوم نفوذ وارد فیلم می‌شود. این نفوذ، قرار است همواره در ماجرای نیمروز باشد. در قسمت اول هم بود. حالا هم تا پایان داستان شاهد آن خواهیم بود. مهدویان با شروع ردِخون از میان تشییع پیکر شهدا ابتدای داستان تکلیف مخاطب را با ... دیدن ادامه » مکان و زمان روایت مشخص می‌کند. داستان در زمان جنگ و در فضای جبهه‌ها رقم خواهد خورد. در این قسمت با تغییر شخصیت‌های داستان مواجه می‌شویم. رحیم ( احمد مهران فر) شهید شده است. کمال و صادق و مسعود اما حضور دارند. افشین و داوود به عنوان فرمانده به تازگی وارد داستان شده اند و عباس زریباف هم در پادگان اشرف، به مجاهدین خدمت می‌کند.کمال، با حفظ روحیه قبلی خود، در صحنه حضور دارد. اما جایی درگیر گره داستان می‌شود. گره‌ای که با حضور افشین ابعاد آن تکمیل می‌شود. شخصیت کمال در ادامه داستان با چالش‌های اصلی حاصل از گره داستان دست و پنجه نرم می‌کند و گاهی با صادق هم سرشاخ می‌شود. ولی در نهایت کمال تسلیم حسِ خونی خود نسبت به شخصیت سوسن یا همان خواهر لیلایِ مجاهدین می‌شود. صادق، اما با اولین صحنه فیلم، فضای حاکم بر داستان را به دوش می‌کشد. شک. شک به نفوذ و شک به خودی و نا خودی. صادق که در ماجرای نیمروز، با اشراف اطلاعاتی و با شک به خودی، عباس زریباف را شناسایی کرده بود، در ادامه داستان با جمع آوری اسناد و اطلاعات سری در باختران، مجاهد تواب (امیراحمد قزوینی) و نفوذش به درون تیم اطلاعاتی نظام را کشف می‌کند. صادق در جریان داستان، با اطمینان به شکی که نسبت به افشین و کمال پیدا کرده است، حکم بازرسی خانه افشین را دریافت می‌کند. او در صحنه هم فعال است و نیروهایی را برای دستگیری افشین و کمال می‌فرستد. هرچند تلاش می‌شود صادق فرمانده بدون خطا نشان داده شود، اما در نهایت این موضوع کمی تعدیل می‌شود. صادق با اعزام کمال و شادکام به بغداد جهت انجام یک عملیات بر علیه سردسته‌های مجاهدین، نشان می‌دهد که ممکن است خطای تاکتیکی هم داشته باشد. در کنار صادق، داوود و مسعود را می‌بینیم. داوود که نسبت به نقش رحیم به عنوان فرمانده تیم کم رنگ تر حاضر شده است، نشان می‌دهد شجاعت رحیم را در اتخاذ تصمیم‌های سریع و حساس ندارد. البته که او حالا آلوده به سیاست شده است. اما مسعود که همچنان به بازجویی‌های خود ادامه می‌دهد، هنوز همان رویه قبلی را ادامه می‌دهد و حتی با شخصیت تواب که حالا کمک دست اوهم شده، مهربان تر می‌شود. مهربانی مسعود تا جایی پیش می‌رود که در نهایت اتاقش به محلی برای تبادل اطلاعات مجاهدین قرار می‌گیرد. افشین اما، با به دست آوردن اطلاعات جدید سردرگم است و دنبال جواب سوال‌هایش می‌گردد. افشین در نهایت دنبال راهی برای نجات سوسن است. در طرف مقابل ، شخصیت عباس زریباف به خوبی نقاشی شده است. زریباف که حالا برادر کریم نام گرفته است، از برنامه و چارچوب سازمان خارج نمی‌شود. او مجذوب برادر مسعود و خواهر مریم، آمده است به باختران و دنبال راهی است برای رسیدن به همدان و در نهایت تهران. کریم اسیر آروزها و بلند پروازی‌های مجاهدین، از جنایت کوتاه نمی‌آید و در نهایت اجساد مردم بی‌دفاع را به آتش می‌کشد.
اما گره اصلی داستان، مثلث سوسن، کمال، افشین است. افشین که با تردید به دنبال سوسن و است و دوست دارد که او را سالم پیدا کند، توان عبور از سد غرور و تعصب کمال را ندارد؛ اما تلاشش را می‌کند. کمال که ضارب موسی خیابانی است، حالا می‌خواهد مدال افتحار را دریافت کند. او با نفوذ در خطوط ارتباطی منافقین، با سوسن هم کلام می‌شود. مهدویان با بهره برداری از تعلیق، گره داستان را تا به انتها ادامه می‌دهد. کمال که بیانه تند خود را با زبان مادری برای خواهرش می‌خواند؛ درصدد تکمیل این زنجیره، دست به اسلحه می‌بردو آماده می‌شود برای شلیک به سوسن. البته که پیش از این کمال حداقل با کشتن زریباف کمی آرام گرفته است. تعلیق هرچند از زمان پیدا نشدن سوسن میان اجساد منافقین تا رسیدن او به تهان ادامه دارد، اما دقایق پایانی فیلم ما شاهد یک درام عاشقانه خواهر، برادرانه هستیم. کمال که انگشتش برای زدن موسی خیابانی روی ماشه رفته بود، حالا با دیدن خواهرش در دوربین اسلحه، منصرف چکاندن ماشه می‌شود.
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و پروشات این را خواندند
فهیمه تردست این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من فیلم نیمروز 1 را ندیدم..
البته دیدم یک ربع خسته شدم..
اما نکته اول:
بادیکم مثل غلاف تمام فلزی..
و داشتن قاب های سیاه و سفید که مستند بودن را نشان بده..
این بازیگران نیستند که داستانشان روایت می شود بلکه بازیگران جلوی دوربین می آیند تا روایت شوند..
فیلمنامه خوبی داشت..
اما به زیر متن کار خیلی نمی پردازم..
ولی بهرحال از بعد فنی فیلمی قابل توجه و خوش ساخت است...
لیلا مظاهری، حمیدرضا مرادی و celine این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدای از بازی های خوب، گریم عالی، طراحی صحنه باید به موضوع خوب و حساس فیلم اشاره کرد، اینکه فیلم با کوچکترین لغزشی میتونست یک فیلم جناحی بشه، که این موضوع باعث میشد که از جدابیت فیلم کم بشه، ولی این اتفاق نیفتاد و بیننده به این نتیجه رسید که تعصب و ایدولوژی چقدر میتونه برای یک جامعه خطرناک باشه،تا جایی که یک نفر مجبور میشه هموطن خودش رو به راحتی بکشه. یا قصد کشتنش رو داشته باشه.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
شهاب این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کل فیلم شریفی بود. نشون دادن قسمتی از تاریخ زنده ایران و این که چطور افرار مذهبی هم جذب این گروهک ها می شدن جالبه. اما قصه به جذابیت قسمت اول نبود. شخصیت پردازی بعضی از کاراکترها درست انجام نشده بود و مخاطب نمی تونست باهاشون همراه بشه. شروع فیلم هم خیلی گنگ بود. این که فیلم حول و حوش یک شخصیت (زن) می گشت به نظرم از جذابیت فیلم کم کرده بود. قسمت اول جهان شمول تر بود.
celine، امیرمسعود فدائی و حسین این را خواندند
Samira، سید حامد حسینیان، شهاب و بهزاد هندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از قسمت اول فیلم که اوج اقدامات خرابکارانه منافقین رو به تصویر کشید،در ماجرای نیمروز:رد خون،هم آمادگی مجاهدین برای عملیات مرصاد و هم اختلافات اعضای تیم عملیاتی رو می بینیم.با توجه به تلاش مهدویان برای پیگیری هر دو روایت،فیلم لااقل به اندازه قسمت اول جذاب نشده و گره های داستان به ساده ترین شکل ممکن باز میشن،مثل مرگ عباس زریباف که صادق اصرار داشت که جنازه رو بررسی میکنه و خب قطعا بعد از بررسی،قطعا متوجه ساختگی بودن داستان افشین و و موسی میشه اما در فیلم بهش اشاره ای نمیشه یا بعد از اینکه صادق،متوجه پنهان کاری افشین و موسی در مورد لیلا(سیما) میشه،بدون هیچ بازخواستی اونا رو به حال خودشون رها میکنه و اینکه یا حتی کاری با خود لیلا نداره.البته اینو هم باید در نظر گرفت که به خاطر حساسیت های زیاد موضوع فیلم،شاید امکان بسط بیشتر بخش هایی از داستان ... دیدن ادامه » وجود نداشته.
البته به این نکته هم باید اشاره مهدویان با ذکاوت خودش،سرنوشت افراد فیلم قبل رو هم با نشون دادن چندتا عکس نشون میده.
ماجرای نیمروز:رد خون فیلمیه که به لحاظ بصری جذابه و می تونست با پرداخت پرکشش تر موضوعش،جذابتر از نسخه حال حاضر باشه
امیر مسعود، فاطمه ایزدپناه و الهه الف این را خواندند
شهاب این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی به نعل یکی به میخ....

رد خون حاصل دوران پسا لاتاری است سرگردان میان مهدویان (ماجرای نیمروز1) و مهدویان (لاتاری) نوع روایت ملودرام سطحی لاتاری در نوع روایت خوددار و ظریف ماجرای نیمروز 1 رخنه کرده و حاصلش فیلمی است متشدد در سطوح روایی اما مستاصل و ناچیز در بطن و عمق روایت
شخصیتهای فیلم سری اول که جذاب و حسابی بودند در این فیلم صرفا ویترینی از آن فیلمند که افراط در ویژگی های تیپیکال گونه ی آنها (معقول بودن صادق و تندرو بودن کمال) جذابیتشان را تا حدودی زیادی از بین برده است و حتی به ساختار مختوایی فیلم لطمه وارد کرده است.
شخصیتهای جدید به مراتب وضع بدتری دارند آنها حتی به تیپی قابل تشخیص هم نمی رسند و در راس آنها سیما از بلاتلکیف ترین و گنگ ترین کارکترهای فیلم است در حالی که او ظاهرا محور روایت دراماتیک شخصی فیلم است. زنی که در دو جبهه روبه روی ... دیدن ادامه » هم حضور داشته اما ما چندان متوجه انگیزهای او در نوع حضور ابتدایی در جنگ با عراق و حضور در جمع منافقان و فرارش نمیشویم تناقضات آشکاری در پرورش کاراکتر وجود دارد همان طور که نمیتوان باور کرد که او فرد تشکیلاتی و منافق است نمیتوان باور کرد که او به اجبار و از روی استیصال منافق شده است و به همان میزان هم نمیتوان احساسات مادرانه اش را برای فرار به سمت تهران تشخیص داد.
از آن طرف نوع روایت مستد نمای فیلم در مورد عملیات مرصاد با کپشنهای تاریخنگارانه و جلسات متعدد سازمانی این توقع را در مخاطب ایجاد میکند که قرار است نوع عملیات مرصاد و شکست مجاهدین تصویر شود اما فیلمساز در چند دقیقه سر و ته این عملیات را هم می آورد و مخاطب چندان متوجه چگونگی این عملیات نمیشود در حالی که در فیلم قبلی عملیات کشتن موسی خیابانی به خوبی به تصویر کشیده شده بود چنین کمبودی را نمیتوان با زوم کردن دوربین فیلمساز روی قصه سیما و کمال و افشین توجیه کرد که آن قصه هم به اندازه ای که باید بسط پیدا نمیکند که بتوان آن را ستون فیلم دانست در واقع فیلم ستون محکمی ندارد که انسجام، یک پارچگی و خط مشی روشنی داشته باشد فیلم بناشده روی سطحی شکننده از خواسته ای نامتجانس فیلمساز است که یکی به نعل میزند و یکی به میخ، او هم تحسین منتقدان را به مثابه دو فیلم اولش میخواهد و هم کف و سوت مخاطبان عامه را در برابر سانتیمانتالیسم فیلم لاتاری
امیر مسعود و سحر احمدی این را خواندند
سیدمهدی، علی جباری و سارا اسکندری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم در ادامه قسمت اول ساخته شده اما انسجام روایی خوبی ندارد در قسمت پیش شاهد بودیم که اتفاقات جامعه خارج از ماجرای شخصی افراد در حال روایت است که بیشتر هم در مورد گروه مجاهدین آن دوران پیکر بندی شده و خط داستانیه خوبی دارد و از نفس نمی افتد در قسمت دوم ماجرا اما کمی متفاوت است باز هم در خصوص مجاهدین که حالا به منافقین تبدیل شده اند روایت میشود که در روزهای پایانی جنگ روایت میشود اما داستان از آنجایی از نفس میافتد که اینبار بر عکس قسمت قبل حول محور چند شخص است و بیشتر خصوصی شده و این جان فیلم را میگیرد و حوصله سر بر میشود . پایانی معمولی تیر خلاصی است که مخاطب را نا امید کند و خوب هم کارش را انجام میدهد . بازی های خوبی در فیلم رو شاهد هستیم اما کشش داستانی بسیار ضعیف است و در واقع مخاطب را رها میکند ... کاندید شدن خانم طباطبایی رو من نفهمیدم بر چه اساسی ... دیدن ادامه » بود !!!!
در کل راضی کننده نبود برای من فیلم
امتیاز ۶ از ۱۰ با ۱ نمره ارفاق -))
navidjahan، امیر و زهرا پوررضا این را خواندند
آذرمهر، آقای سوبژه (محمد لهاک) و الهه الف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چند از لحاظ فیلمنامه شاید جذابیت قسمت اول رو نداشت ، ولی اینجا داستان شخصی تر و دراماتیک تر شده بود و از سختی های ساخت فیلم هم نمیشه گذشت . در مجموع فکر میکنم اقای مهدویان برخلاف خیلی از کارگردان های دیگه دارن گام رو به جلو برمیدارن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید