آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینماتک
S3 : 20:18:20 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
عارفه هاشمی
درباره مستند پروانه i
با سلام
کسی اطلاع دارد مستند پروانه از بهمن کیارستمی را از کجا میشود تهیه کرد؟
گاها خوشحالم از اینکه دانش سینماییم زیاد نیست و وقتی که فیلمی رو میبینم میتونم محو فیلم بشم و گاها ایراد های کوچک و بزرگ فیلم به چشمم نمیاد.
و به همین علت بود که تونستم از دیدن این فیلم دل نشین بسیار لذت ببرم!
ووشنِ نازنین،
تو اگه طبقِ گفتت، دانشِ سینماییِ کافی نداری، ولی هنرِ لذت بردن رو خوب بلدی!
مهربون باشی.
۰۴ اردیبهشت
عزیزم، هنرِ لذت بردن، واقعی است و وجود دارد. یه کم به لحظاتی فکر کنیم که بلد نبودیم لذت ببریم و البته میتونستیم لذت ببریم.
وای-مای- گاد ، اون قلبو چه طور درس کردین! حسودیم شد! لطفاً توضیح ندین تا تکراری نشه!!
۰۴ اردیبهشت
ای کاش این هنرو فراتر از سینما ببرم و از هر لحظه بتونم لذت ببرم!
۰۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وحید عمرانی
درباره فیلم 1917 i
داستان فیلم، روایت یک مأموریت خطیر در جنگ جهانی اول است که فیلمنامۀ آن بر اساس روایت های های یک کهنه سرباز انگلیسی از داستان های جنگ نوشته شده است که این فرد پدربزرگ خود سم مندس؛ کارگردان فیلم است. مکان ماجرا شمال فرانسه است و دو سرجوخۀ جوان انگلیسی به نامهای بلیک و اسکافیلد در بحبوحۀ جنگ جهانی اول توسط فرماندۀ ارتش مأموریت می یابند تا خود را به خط مقدم نبرد رسانده و دستور توقف عملیاتی که قرار است صبح فردا توسط ارتش انگلستان بر علیه آلمانی ها صورت گیرد را به فرماندۀ خط مقدم؛ سرهنگ مکنزی برسانند؛ زیرا آلمانی ها یک عقب نشینی ایذائی استراتژیک انجام داده تا انگلیسی ها را تحریض به حمله کنند در حالی که از قبل نقشه ای مفصل کشیده و برای آنها تله گذاشته اند تا گرفتار و قتل عامشان کنند. در ضمن برادر بلیک در همان گُردانی است که قرار است عملیات انجام دهد، بنابراین فرمانده او را انتخاب می کند تا علاوه بر وظیفۀ نظامی و ملی از انگیزۀ شخصی نیز برای رساندن خود به گردان مذبور برخوردار باشد و مأموریت را فوراً و به بهترین نحو ممکن به انجام برساند تا جان هزار و ششصد نفر از نیروهای خودی را نجات دهد. اما لازم است تا راهی دشوار همراه با مخاطراتی فراوان را بپیمایند تا موفق شوند از بین موانع فراوان خود را به خط مقدم برسانند و مأموریت را تمام کنند.
یکی از برجسته ترین ویژگی های این فیلم، فرم آن است که طراحی ویژه ای داشته و به صورت پلان سکانس یا نمای طولانی فیلمبرداری شده است. یک فیلمبرداری درخشان که به واقع کم نقص و تحسین برانگیز است. دوربین صد و بیست دقیقه به دنبال شخصیت های اصلی فیلم حرکت می کند، گاه دور آنان می چرخد، گاه جلوی آنها می رود و گاه از زاویۀ بالا آنها را نشان می دهد. دوربین به همراه آدمهای داستان به سیر و سفری دو ساعته می رود، سلوکی که همگام با خط سیر داستان تحولات روحی و شخصیتی تنها بازمانده را به خوبی منعکس می سازد. این حالت از فیلمبرداری گونه ای چشم ناظر را روایت می کند، گونه ای که در بازی های رایانه ای نیز به وفور دیده می شود، معمولاً این چشم ناظر بازیکن را تعقیب می کند و در فضاهای گوناگون به دنبال اوست. از آنجا که بازی های رایانه ای را هنر هشتم نامیده اند ارتباط آن با هنر هفتم که سینماست انکار ناشدنی است و این فیلم هم تداعی گر چنین بازی هایی است البته به نحوی کامل تر و شامل تر چون گاه می بینیم که دوربین به جلوی شخصیت نقل مکان می کند و گاه روند تعقیب به صورت برعکس صورت می گیرد نظیر صحنه ای که سرجوخه قصد دارد برای رسیدن به سنگر سرهنگ و رساندن پیام به او خطر کند و دل به دریا زده از جلوی سنگر در آماج گلوله ها و خمپاره ها به سوی سنگر می دود. مزیت دیگری که اثر ... دیدن ادامه ›› مندس بر بازی های رایانه ای دارد ایجاد احساس، همذات پنداری، رقت و غیره است که در یک بازی رایانه ای ایجاد نمی شود، در بازی نهایتاً هیجان به وجود می آید اما احساس حاصل سینماست که در این اثر نیست مسلماً موجود است.
نظیر استفاده از این نوع از فیلمبرداری در فیلم های گذشته را می توان در فیلمی همچون «محوری از شرارت» ساختۀ اورسن ولز به خوبی مشاهده کرد. در هر نمایشنامه یا فیلمنامۀ ممتازی وجود سیر تحول اشخاص نکته ای بس مهم و ضروری است که در 1917 بسیار مناسب پرداخت شده است. بلیک انسان حساس تری است، عواطف غلیظ تری دارد، زیبایی های دنیا و ارزش های انسانی را بهتر درک می کند، اسکافیلد که از لحاظ سنی قدری بزرگ تر اوست عقل گراتر است، محتاط تر، بی رحم تر و با دیدگاهی زمخت تر اما وقایع فیلم در پایان در شخصیت او تحول به وجود می آورد و تا حد بسیاری او را شبیه به بلیک می کند.
استفاده از کنتراست و تضادها بسیار استادانه انجام گرفته است؛ پس از صحنه های کاملاً خاکستری و شوم سرشار از اجساد متعفن پاره پاره، سیم های خاردار، خطرهای بزرگ، خون و انفجار و مرگ، ناگهان پس از عبور دو سرباز از گودال و دیواری نیمه مخروبه با صحنۀ باغ گیلاس مواجه می شویم و به یکباره رنگ ها جای آن خاکستری مشئوم را می گیرند. زندگی در برابر مرگ قد علم می کند، بوی تعفن جای خود را به عطر شکوفه های گیلاس می دهد. دو سرباز در وسط آن همه نابودی و تباهی، جلوه ای از حیات و طبیعت زیبا را می بینند و این تضاد تکان دهنده است. این مفهوم که اگر انسان ها زیاده خواهی های جهنمی خود را که سرمنشأ تمامی جنگ هاست به کناری بنهند، طبیعت زیبایی های خود را عیان می کند و خاک را به بهشت مبدل می گرداند.
شیوۀ نگاه به دو شخصیت اصلی فیلم هم ناتورالیستی و هم واقع گرایانه است. آنها دو جوان معمولی هستند و بر خلاف بسیاری از قهرمانان سینمایی جنگ نظیر جان رمبو از عضلاتی حجیم و پیچیده و شجاعت و مهارتی مثال زدنی در کشتار و درگیری برخوردار نیستند، بلکه بسیار غیر تیپیکال هستند. ترس و وحشت را در بسیاری از صحنه ها در وجود آنها می بینیم و اندامی تقریباً لاغر و تکیده دارند. این نگاه و انتخاب این افراد برای شخصیت ها بیشتر بخش مفهومی را فعال و برجسته می کند تا نشان دادن قهرمانی های برون گرایانه و گلدرشت بسیاری از فیلم های جنگی آمریکایی.
اما عناصر ناتورالیستی در این فیلم بیش از هر نگاه دیگری غالب است، به عنوان نمونه می توان به درختان گیلاس، گلبرگهای روی رودخانه در صحنۀ سقوط به رود و به ویژه صحنۀ پایانی می توان اشاره کرد؛ جایی که اسکافیلد پس از مکالمه با برادر بزرگ تر دوست از دست رفته اش؛ بلیک به سمت یک درخت بلند می رود و به آن تکیه می کند، گویی از این همه ویرانی به طبیعت پناه می برد و همچنان که تکیه بر درخت دارد چشمانش را می بندد و بعد از ساعت ها دلهره و کشاکش بین مرگ و زندگی، رنگ آرامش و سکون در چهرۀ وی پدیدار می شود.
به نظر می رسد که مندس آنچنان در قید و بند ترسیم دقیق جنگ جهانی اول نیست، زیرا اطلاعاتی که در گوشه و کنار فیلم دربارۀ آلمانی ها داده می شود بیشتر خصایص فاشیستی بودن را آشکار می کند، در حالی که آلمان فاشیستی مربوط به جنگ جهانی دوم است و نه اول. گویا کارگردان بیشتر بر روی رساندن پیام و مفهوم مورد نظرش تمرکز داشته و همچنین بر مسئلۀ فرم تا هر چیز دیگری. البته باید گفت که اصراری هم بر پلان سکانس بودن تمامی فیلم ندارد و حتی سعی بر پوشاندن کات ها هم نمی کند، چون داستان فیلم از نظر زمانی کاملاً خطی است و حدود بیست و چهار ساعت از جنگ جهانی اول را با ترتیب زمانی بدون هیچ فلاش بک یا جامپ کاتی روایت می کند اما تنها در دو ساعت، بر همین اساس فیلم حدوداً مابین ده تا بیست کات هم خورده است.
در این فیلم که اساساً ضد جنگ پرداخت شده است، سازنده لاجرم از ورود به ساحت فلسفه نیز ناگزیر است و شاهد تصویرنگاری های فلسفی نیز هستیم، به عنوان مثال صحنۀ سقوط اسکافیلد در رودخانه یکی از بارزترین این موارد به شمار می رود. تا کنار آن رودخانه که آخرین مانع بین سرجوخه و هدفش است او با مشقت و مرارت فراوان آمده اما هنگام سقوط دیگر او نیست که می رود بلکه رود است که او را با خود می برد و از قضا همین رود است که او را به مقصد نهایی اش نیز می رساند. می توان گفت به مثابۀ ماکت و نقشه ای از زندگی حقیقی است؛ چه بسا انسان برای رسیدن به هدفی سالها تلاش می کند اما در نهایت توسط اتفاقاتی که از اختیار او خارج است به صورتی غیر اختیاری به سوی هدف رانده شده و به مقصد خود نائل می شود که این نکته در مبادی سلوک های عرفانی و فلسفی به وفور یافت می شود.
یکی دیگر از تضادها و کنتراست هایی که فیلم را رنگ آمیزی می کند نیز در همین صحنه دیده می شود، وقتی که اسکافیلد بر اثر جریان تند آب حیران و مضطرب و تا حد زیادی ناامید گرفتار خیزاب ها شده است به ناگاه برگ های شکوفه ها را کنار خود بر سطح آب می بیند و انگار دوباره طبیعت است که به نجات او می آید، چنانکه دقیقه ای بعد به کنار ساحل رودخانه می رسد و با عبور از روی اجساد از آب بیرون رفته و کمپ گروهانی که قصد رسیدن به آن را داشته در مقابل خود می یابد. در حالی که یکی از سربازان قبل از حمله به منظور تقویت روحیۀ دیگران در حال خواندن آوازی دلنشین است که لحظاتی نیز این آوا سرجوخه را با خود به دوردست ها، به وطنش برده و از خود بی خودش می سازد.
تضاد دیگری که می توان از آن نام برد ملاقات اسکافیلد با دختری جوان در زیرزمین خانه ای نیم ویرانه حین فرار از دست سربازان آلمانی است. تا اینجا مدام کشتار دیده ایم. مدام دشنام های سربازان خشنی را شنیده ایم که از شرایط جنگ به جان آمده اند، مدام با جنس زمخت مردها سر و کار داشته ایم اما در اینجا ناگهان ورود جنس لطیف کنتراست به وجود می آورد. دختری که پس از اطمینان از اینکه اسکافیلد متخاصم نیست به او نزدیک می شود و برای مداوای زخمش او را لمس می کند و در این حین ارتعاش تن سرجوخه را از گرمای زندگی بخش دست دختر احساس می کنیم. این دختر، نوزادی را هم به همراه دارد، نوزادی که والدینش کشته شده اند و او محافظت از نوزاد را بر عهده گرفته که این مسأله بر اسکافیلد تأثیری دوچندان نیز در حس به وجود آمده اش نسبت به دختر می گذارد. در ثانیه هایی کوتاه اسکافیلد با نوزاد رودررو می شود و برای او آواز می خواند، به ناگاه در میان آتش جنگ پرتویی از حیات می بیند؛ یک زن که نماد زندگی است و یک نوزاد که نمادی از آینده است و از اینکه زندگی ادامه دارد، که وجود هر کودک امیدی به فرداست. با این حال به ناگاه به یاد مأموریتش می افتد و به ناچار و با اکراه بر خلاف میلش که دوست دارد با آن دختر و نوزادش بماند از آن زیرزمین گرم و نورانی از حضور زندگی، دوباره به دنیای سرد و تیره و مرگبار بیرون قدم می گذارد.
یکی از ویژگی های درخشان این فیلم علاوه بر موسیقی خوبش، طراحی صحنه است. کیفیت سنگرها، اجساد و هر آنچه به عنوان آکساسوار به کار برده شده، خانه های نیمه مخروبه، ویرانی ها و عوارض جنگ بسیار همگام و مناسب با فضای داستان فیلم و نزدیک به واقعیت طراحی شده اند. از دیگر نکات و ویژگی های قابل توجه در این فیلم این است که کشتار و خونریزی های آنچنانی نمی بینیم، نه همانند فیلم های تارانتیو لیتر لیتر خون بر زمین ریخته می شود _با اینکه در میانۀ یک جنگ جهانی قرار داریم_ و نه صحنه های قتل عام و کشتارهای آنچنانی می بینم اما با این حال فضای جنگ به مخاطب القاء می شود، این ایجاز و کافی بودن، مهارت زیادی می طلبیده که کارگردانی همچون مندس از پس آن برآمده است.
می توان گفت که 1917 موفق می شود تا در ژانر سینمای جنگ ایضاً با مفاهیم ضد جنگ، جایگاه قابل قبولی را کسب کند و در حافظۀ این گونه از سینما تا سالهای مدید ماندگار شود. دلیل این ماندگاری علاوه بر فرم ویژه و عناصر تکنیکال، به پرداختن به مسائل انسانی به طرزی عمیق و برجسته باز می گردد که از فحوای داستان فیلم بیرون می ترواد.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر)
خواندم و مخالفم جناب عمرانی..
از نظر بصری قدرتمند است..
ولی ترکیبی از فیلم های موفق و البته تصاویری
آشنا مثل شهر در حال سوختن که یادم هست
در بازی مکس پین دیدم..
یا فیلمبرداری بادیکم فیلم غلاف تمام فلزی...
یادم هست یک ماه پیش دربازه این فیلم
گفتم نه فیلم مهمی است ... دیدن ادامه ›› و نه تاثیر گذار..
اما فیلم پر از عوامل بصری زیبا بود...
وقتی در جبهه غرب خبری نیست در ادبیات
و سینما و جود دارد، وقتی شوایک در جنگ
جهانی اول هست، 1917 فیلمی صرفا سرگرم
کننده برای مخاطب عام و فیلمی آموزنده به
علاقه مندان رشته کارگردانی برای تدریس است.
۳۰ فروردین
اکثر فیلم هایی که گفتید را دیده ام. هنوز یک سال هم از ساخت 1917 نگذشته. باید صبر کرد که باد مهرگان بر کدوبن و چنار بوزد، آنگه شود پدید ...
۰۱ اردیبهشت
جناب عمرانی
امیدوارم..
۰۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یا تلاش کن برای زندگی کردن، یا به استقبال مرگ برو.


یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمی‌میرند.


من کشتمش رد، من بهش شلیک نکردم، امااز خودم طردش کردم.
درود
تو همین فیلمه یا جای دیگه که می‌گه: «امید چیز خطرناکیه»
و چقدر دوبله این فیلم خوبه البت در حد محمدرسول الله نه ولی در حد مسیر سبز
۲۵ فروردین
درود بر شما
رد به اندی میگه بذار یه چیزی رو بهت بگم رفیق امید چیز خطرناکیه ,امید میتونه یه مرد رو دیوونه کنه.(احتمالا با دخل و تصرف:) )
دوبله فیلم رو من ندیدم لازم شد یه بار هم دوبله ببینم.
۲۵ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلمی بغایت دلنشین با تصاویری لطیف و دیالوگهایی مطبوع، بحقیقت یادآور پرده های ونگوگ، بمثابه شعری طولانی که بازی هنرمندانهٔ ویلیام دفو گل سرسبد آن است. فقط حیف که اصرار کارگردان بر دوربین روی دست و قرار دادن دوربین در زوایای بسیار غیر معمول بجای افزایش حس شاعرانگی یا بازنمایی چشم انداز ونگوگ، باعث ایجاد شلختگی بصری در کلیت اثر شده، اگر چه به تفکیک سکانسها دلنشینند.
به هر حال فیلمی است درخور و با توجه به پیشینهٔ کارگردان می توان دریافت که اشنابل زندگی نامه ساز چیره دستی است.
نگاهی به فیلم جوکر
حالا که تب جوکر خوابیده است و این روزها،خانه نشینی فرصت خوبی را به ما داده است شاید بشود یاداشتی بر روی فیلم جوکر نوشت. به عقیده من جوکر یکی از خوش ساخت ترین فیلم های سال های اخیر و از فیلم های ماندگار تاریخ سینمای جهان خواهد بود. فیلمی تمام عیار از هر نظر! البته خواندن یاداشت های مختلف چاپ شده پیرامون این اثر هم برای خودش عالمی دارد. اصولا در یک فرا تحلیل می توان دو نوع نگاه کلان را درباره آخرین فیلم فیلیپس طبقه بندی کرد. نگاه محافظه کارانه که عموما جنبه خشونت گرایی فیلم را هدف قرار داده اند و آن را بیش از حد خشن و اغراق آمیز و بی رحم تصویر کرده اند و نگاه چپ گرایانه که آن را نقد کامل نظام کاپیتالیستی میدانند و به نحوی سمفونی سقوط نظام سرمایه داری را سر داده اند. مایکل مور منتقد همیشه منتقد سینمای جهان پا را فراتر می گذارد و در گوشه ای از نقدش به ترامپ حمله ور می شود: ((این فیلم درباره ترامپ نیست؛ درباره آمریکایی است که ترامپ را به ما داد - آمریکایی که برای کمک به طردشدگان،به تهی‌دستان هیچ احساس نیازی نمی‌کند. آمریکایی که در آن ثروتمندانِ پلید، فقط ثروتمندتر و پلیدتر می‌شوند)). به عقیده مور و دوستانش، جوکر آینه ای در دست دارد که توسط آن، جامعه ساخته شده آمریکا را و گاتهام شرارت را به ما نشان می دهد.
ژیژاک منتقد مکتب فرانکفورت نیز دیدگاهی چنین دارد اما تند تر با لبه های تیز تر ژیژاکی! او می گوید جوکر هر مقامی را مسخره می کند! او ویرانگر است اما دارای هیچ پروژه مثبتی نیست! راهی را برای برون رفت ندارد. او تصویر از هیچِ ویرانشده در نظام جدید روبروی مان قرار می دهد.حال گذشتن از این مرحله وفروریختن این دیوار با جوکر بود و ساختن دیوار های جدید و نظام جدید با مردم! ژیژاک معتقد است که نظم مسخره آمیز لیبرال دموکرات که هی خودش را اصلاح می کند و با طرح های سوسیال دموکرات، راه برون رفت برای خود می سازد کافی نیست و جوکر اتفاقا انقلاب تهیدست و از دست داده هاست در مقابل این نظم مسخره لیبرال دموکراتی ! جایی که بیل گیتس و زاکر برگ خودشان را سوسیالیست می دانند و این چیزی جز یک فریب بزرگ نیست که جوکر آن را فرو می شکند.
اما خوانش جوکر را از جنبه دیگر می شود انجام داد. به عقیده من آنچه که نظم کاپیتالیستی را بر رقیب ... دیدن ادامه ›› دیرینه اش "سوسیالیسم"، پیروز گردانیده است فقط در یک واژه پنهان شده است و آن ذات نقد پذیری جهان سرمایه داری است. از نقطه نظر فلسفی پر بیراهه نیست اگر بگوییم که هیچ نظام اندیشه سیاسی در جهان همانند نظام سرمایه داری با خون و پوست خود در همه ی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی معتقد به رقابت و نقد پذیری نیست. اصلا شالوده نظام سرمایه داری بر همین دو اصل است. رقابت آزاد و نقد. مایکل مور در یاداشتش می گوید از اینکه اجازه می دهند چنین فیلمی با چنین رویکرد فوندمنتالیستی اش در خود آمریکا ساخته شود جای بسی تقدیدر دارد! اتفاقا به عقیده من ذات نظام سرمایه داری در این است! اصلا اینکه در هر بزنگاهی خود آقای مور اجازه می یابد به راحتی هر چه تمام تر، در ارتباط با بالاترین مرجع کشور سخن بگوید بی پروا و از هیچ چیز نترسد، خاصیت نظام سرمایه داری است! این نه بدان معناست که آقای بوش یا آقای اوباما و یا اقای ترامپ عاشق چشم و ابرو مایکل مور هستند و یا با صحبت های ایشان سرشار از قدرت می شوند نه آنها می دانند اگر یک نفر از زاویه دیگر به آنها نگاه کند چیز هایی را می بیند که اگر بگوید می توان از آن چیز ها در جهت بهبود و بهینه ساختن هر چیز مورد نقد بهره بگیرند! خاموش کردن صدا و اجازه ندادن به ساخت فیلم های برخلاف جریان آب، کار ساده ا ست. با یک دستور العمل و چند خط ممیزی می شود! با یک بار بازداشت آقا مور و هزاران منتقد دیگر می شود! اما وقتی راه ها بسته شد گوش بسته می شود و اشکالات، دمل های چرکین می شود و آرام آرام سرطان می شود و جان آدمی را می گیرد. همانطور که جان شوروی سابق گرفته شد. نظام های دیکتاتوری با بستن زبان ها، خاموش کردن نقد ها و از بین بردن رقابت ها در واقعه تیشه به ریشه خود می زنند . روزی سر بلند می کنند و میبینند نیستند. اما هالیوود این را می داند. سرمایه می دهد تا فیلیپس (یکی از بهترین های جهان ) آن را بسازد، بهترین بازیگر جهان برایش بازی کند، بهترین کستینگ دورش جمع شود، بهترین تبلیغات برایش انجام شود ، بیشترین شکل ممکن درباره اش نوشته شود و بهترین شکل ممکن دیده شود ( منظورم سرمایه دولتی نیست. ایجاد بستر ساخت چنین پروژهای یا به عبارت دیگر ایجاد پارادایمی که در آن این اتفاق افتادنی باشد). بعد می نشیند کنار، یکی یکی می بیند، نقد ها را می شنود، خشونت کریه را ریشه یابی می کند و برای نیوفتادن به بلبشوی آخر فیلم، برنامه ریزی و هدف گذاری می کند! اینکه گمان کنیم این فیلم پایان قریب الوقوع نظام سرمایه داری را نشان می دهد و یا آخرین ضربه را بر پیکر بی جان این نظم جهانی می زند به عقیده من برخلاف نظریه پردازان چپ گرا ،کاملا برعکس است. اتفاقا این فیلم و امثال این فیلم، چراغی هستند که هر از گاهی می افتد گوشه ای از این نظام و خلل و فرج آن را به برنامه ریزان نشان می دهد و راه های برون رفت برایش برنامه ریزی می شود. به عقیده من شاهکار فیلیپس در دل خود گره گشایی هایی دارد که می شود درباره اش ساعت ها و هفته ها صحبت کرد. اما از این فرا تحلیل (که باز تاکید می کنم برداشت شخصی اینجانب است ) اگر بگذریم می توان جوکر را از دو جنبه فردی و اجتماعی هم به تفسیر نشست که باز هم در همان فرا تحلیل می شود درباره اش صحبت کرد.
جنبه فردی و اجتماعی شخصیت جوکر
شخصیت پردازی آرتور با بازی محیر العقول فینیکس بسیار زیبا و عالی از کار درآمده است. نمونه ای از شخصیت ترد شده که به هر دری میزند به بن بست می رسد. شخصیتی که کاری به کسی ندارد و می خواهد دلقکی باشد که برای گذاران روزمرگی های خودش و مادرش، سر چهار را برود و پول در بیاورد اما جامعه دهشتناک غلو شده گاتهام، از او مردی میسازد که نه تنها بر علیه نظم موجود ناخواسته می آشوبد بلکه کار را برایش به جایی می رسانند که مادرش را نیز بکشد. آرتور در چند ده دقیقه، از یک موجود مفلوک و بی آزار کتک خور، تبدیل می شود به یک موجود مهیب که به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند. جایی خوانده بودم انسانها به مانند یک ظرف می مانند. بعضی ها یک لیوانند، بعضی ها یک پارچ، بعضی ها یک بشکه و بعضی ها هم یک استخر! اما ظرفیت همه این بعضی ها نمی تواند لایتناهی باشد و انگاه که پرشد، دیگر حتی یک قطره هم یک قطره خواهد بود! کسی نمی گوید یک قطره سر ریز شد می گوییم فلان ظرف سر ریز شد! شاید این مثال خوب باشد برای توضیح وضعیت ارتور . یک جایی از قصه دیگر سر ریز شد! دیگر از خودش بیرون زد. ناکامی های پی در پی که بسیار هوشمندانه در قصه گنجانده شد و ساختار های بی رحم نظام سرمایه داری همراه با اتفاق های روزمره ای که برای همه ی ما میافتد آرام آرام، ارتور را نشاند در جایگاه یک قاتل حرفه ای! یک قاتل دلقک که به زشتی های پیرامونش از پشت ماسک می خندید و درون یخچال گریه می کرد! تصاویر متضاد و متناقض گریه و خنده های جوکر با بازیگری بسیار استادانه فینیکس شاید سال ها طول بکشد که باز تکرار شود. تکان های وحشتناک فیلم، ضربه های متوالی، همه و همه از ارتور، شکست خورده ای را ساخت که تا الان فکر میکرد زندگیش تراژدی است اما زندگی اش یک کمدی بیش نبود!
و چه کمدی دردناکی که تمام فراخنای جان آدمی را در هم می نوردد. بی شک همه ی ما یک ما به ازای آشنا در این فیلم داریم، اطرافیانی که ناخواسته و فقط از روی عادت آزارمان می دهند، آنهایی که آزار جزیی از شغلشان است و گروهی از این آزارشان لذت می برند، انهایی که منظوری ندارند،آنهایی که از روی دوست داشتن آزار می دهند، آنهایی که نمی فهمند و آزار می دهند، آنهایی که چون اکثریت هستند آزار می دهند و همه و همه بخشی از زندگی هر رزومان است که تجربه می کنیم! به اطراف خود نگاه کنید؟ کم نیستند از این آدم هایی که پیرامون آرتور چرخ می زنند؟ در هفته چقدر با سولات نزدیک ترین دوستان و آشنایانمان رنجیده میشویم؟ چقدر از محبت های بی جای دیگران رنجیدیم؟ چقدر برنامه در حال پخش است که با مضحکه گرفتن دیگران ( جنسیت شان، نژادشان، لهجه شان، سیاست شان و...) می کوشند ما را بخندانند. و اکثریت ما را هم می خندانند! درست مثل شوی تلویزیونی موری! اسم نمی برم اما حتما سراغ دارید شما هم!
ما در جامعه شناسی واژه ای داریم به اسم دیکتاتوری اکثریت! و شما این روز ها این موضوع را به وضوح مشاهده می کنید. باید بپذیریم که ما اقلیت هستیم وقتی داد می زنیم در خانه بنشیند برای ویروس کرونا! بعد می بینیم تمام اتوبان تهران - کرج قفل می شود و تا صبح مردم در شب چهارشنبه صوری ترقه بازی میکنند و دنبال خرید شب عیدند. این کاملا دیکتاتوری اکثریت هاست! حال واکنش ما چیست؟ بالتبع ظرفیت ما با هم فرق می کند! یکی لیوان است آن یکی حوضچه بزرگ. اما خلاصه سر می رود. من مینشینم می نویسم و پست اینستا می گذارم و هجوم می برم به حداکثری ها! یکی دیگر لباس می پوشد می رود ورودی و خروجی شهر را می بندد و بزن بزن می کند! هدف یکی است! "اعتراض به دیکتاتوری اکثریت". ارتور هم از این قاعده مستثنی نیست. اما او بنا به سبقه گذشته اش، خیلی چیز ها را در نداشتن یک آغوش محبت آمیز مقصر می داند. دست بر قضا اسلحه دستش می افتد و او هم شروع می کند به انتقام! کشتن در هر فرهنگ و اندیشه ای بد است اما گاهی باید کفش یکی را بپوشیم و راه برویم از زمین هایی که او راه رفته بعد موعظه و پیش داروری کنیم! این بدان معنا نیست که راه دیگری نبود! نه بود اما برای این کارکتر با این ویژگی ها شخصیتی نبود! بله خشونت بی پرده و کریه است و به کریه ترین شکل ممکن در این فیلم تصویر شده است اما چه مسیری طی شد که آرتور بدانجا رسید. او که فقط داشت استند آپ کمدی اجرا میگرد! در یک گوشه تاریک! چرا شبکه های اجتماعی سوژه اش کردند؟ چرا موری اورا به برنامه دعوت کرد؟ ذات ان برنامه چه بود؟ چرا به تمسخر گرفتن یک فرد برای مان می تواند خنده دار باشد؟ یک نفر ظرفیتش را دارد با ما می خندد و تمام می شودیک نفر ندارد! البته باز هم آرتور تلاش کرد به کسی آسیب نرساند، کف آسفالت خوابید و کتک خورد،کف قطار خوابید و کتک خورد. اصلا قرار بود "خودش" را در برنامه موری هدف قرار دهد. شما را ارجاع می دهم به سکانسی که در خانه اماده می شود. در جایی با آهنگ می نشیند روی مبل، هفت تیر را می کند درون دهانش و به اصطلاح شلیک میکند. این یعنی هدف اصلی خودش است! اما می رود درون سالن و با سوالات موری روبه رو میشود! این جامعه است که دنبال داستان می گردد! از نظر خود او و از نظر همه ی ما، شلیک به خودش خواهد بود. فیلم هم همین را می خواهد! اما وقتی با جمع روبرو می شود می بیند جامعه داستان می خواهد! جامعه روایت می خواهد! اوست که تبدیل شده است به یک نماد! اتفاقا موری خودش بدان دامن می زند! از او می پرسد فکر می کنی تو رهبر یک جنبشی؟یعنی سناریو را برایش می سازد! و این ذات رسانه است. ما نیز در بسیاری از برهه ها همین کار را با اطرافیان مان میکنیم! یادم هست در دوران دبیرستان دوستی داشتیم به اسم اکبر. یک روز این بنده خدا چون باران می امد یقه کاپشنش را داده بود بالا . تا امد داخل کلاس، یکی از بچه ها داد زد اکبر خلاف اومد! او ایستاد به همه نگاه کرد و یقه اش را باز بالاتر داد! ما از آن روز او را صدا کردیم اکبر خلاف! او هم همیشه کاپشنش همان شکل پوشید و ارام ارام وارد کارهای خلاف شد و تا جائیکه من یادم هست تبدیل به یکی از خلافکار های محل شد! عین واقعیت است این خاطره ! در جامعه شناسی به این موضوع لیبلینگ تئوری و یا تئوری برچسب میگویند که من با خون و پوستم ،ما به ازای خارجی ان را لمس کردم و از نزدیک دیدم. آرتور جایی که می بیند تبدیل به یک سبک شده است قدرت می گیرد و از موری می پرسد: تو تا به حال بیرون از اینجا رفتی؟ چند ده ساله داری به همین شکل برنامه رو اجرا می کنی ؟می دونی اون بیرون چه خبره؟هیچ کسی حاضر نیست خودشو جای دیگری بزاره، همه از رو هم رد میشن! هیچ کس به غیر خودش به کسی دیگه فکر نمیکنه ! تو بدی موری! تو منو آوردی اینجا که منو مسخره کنی! آن شلیک که قرار بود سقف دهان جوکر را بشکافد حالا در کمال تعجب ،موری را در روبروی دیدگان میلیون ها نفر هدف قرار داده است ! موری قاتل خودش شده است! موری سناریو را تغییر داده بود!وحالا جوکر بازی را برگردانده بود! او به رسانه تحقیر ساز شلیک کرد.به خنده های دیکتاتوری اکثریت!
به عقیده من، میلیون ها جوکر پیرامون ما در حال زندگی کردن هستند. اصلا هر کدام از ما در درون خود یک جوکر داریم ولی اسلحه ما با هم متفاوت است. ظرفیت های ما با هم فرق دارد. مراقب ظرفیت های هم باشیم و بیشتر حواسمان به رفتار های روز مره مان باشد. رفتار هایی که شاید از دید گاه ما عادی باشد اما تحملش برای یک نفر که راهی شبیه ما نرفته است سخت است و ممکن است او را را به واکنشی متفاوت تر مجبور کند.
جوکر تاد فیلیپس، به عقیده من یکی از بهترین فیلم های ساخته شده جهان است که باید آن را دید و با تامل به آن نگریست. با همه ی زشتی هایش و با همه خشونت های سطح اولش، گمان می کنم یک تراژدی است درباره زوال انسانیت. درباره کسانیکه دوربرمان زندگی می کنند و ما حواسمان بهشان کمتر است! درباره دیکتاتوری اکثریت. حواسمان به ظرفیت های هم باشد.
*نقد ژیژاک و مور نقل به مضمون اورده شده است و در سایت ها نمونه کامل آن موجود می باشد


عالی بود کاوه جان
مثل همیشه جامع نگر، متفاوت و عمیق...
۰۴ فروردین
جناب کیانی عزیز
رفیق گرانقدر
بسیار ممنون از وقتی که گذاشتید و یاداشت مفصل و دقیق تان. خواندن نظرات گوناگون از منظرهای مختلف ، لذت دیدن هر فیلمی را مضاعف میکند. بسیاری از مواردی که اشاره کردید را من شاید توجه نکرده باشم. و خوشحالم که از این دیدگاه هم درباره این فیلم تامل کردم . شاید هم در برخی از موارد با شما موافق نباشم مثل فروپاشی نظام سرمایه داری. این یاداشت بماند همینجا یادگار تا ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد:).
بر عکس جنابعالی معتقدم جوکر فیلم ارزشمندی بود و نکات فراوانی داشت که در یاداشت خودم نشد به انها اشاره کنم چون بیشتر هدفم دادن یک ... دیدن ادامه ›› جمعبندی از نظرات گروه های مختلف و تحلیل شخصی خودم از فیلم بود.بماند شاید روزی فرصت گفتگوی جمعی با دوستان تیوال در یک دورهمی فراهم آید.
ممنون که نظرتون رو عنوان کردید و استفاده کردم .
من هم مشتاق دیدار هستم. انشالله یک اتفاق هنری خوب دیدار با جنابعالی را میسر کند.
سپاس از همراهی تان.
کاوه علیزاده
جناب کیانی عزیز رفیق گرانقدر بسیار ممنون از وقتی که گذاشتید و یاداشت مفصل و دقیق تان. خواندن نظرات گوناگون از منظرهای مختلف ، لذت دیدن هر فیلمی را مضاعف میکند. بسیاری از مواردی که اشاره کردید ...
واقعا اتفاق عالی خواهد بود...
جمعی با نگاه و دانش های متفاوت در کنار هم
در میزگردی شرکت می کنند و همه به شدت
روی نظریاتشان استوارند..
رویای اش هم شیرین است...
ارادتمندم ❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// ۱۹۱۷ و مندز و مساوات//
خلاصه فیلمی نه چندان مهم و ملهم از چند فیلم جنگی موفق..
از جمله نجات سرباز رایان و غلاف تمام فلزی در نوع فیلمبرداری..
فیلمی که نه باندازه در جبهه غرب خبری نیست مهم و نه باندازه
اینک آخرالزمان تاثیر گذار...
اما اثری به شدت توانمند و حرفه ای در کارگردانی است... و به شدت و به
جا پرداخت شده.. ریتم درستی دارد و غیر از لحظاتی کوتاه به درستی وارد
سانتی مانتالیسم و اشک و آه نمی شود...
اما همچنان نگاه تحقیر آمیز به آلمان های بدطیینت، مفت خور و پولدار
وجود دارد... اگر ندیده بود اسم مندز را هنگام ... دیدن ادامه ›› دانلود.. یکجورایی شبیه
اسپیلبرگ کارگردانی کرده و درآخر که فهمیدم که کمپانی اسپیلبرگ تهیه
کننده بود.. نگاه ضدآلمانی اش را بنابر خواسته صهیونیست ها فهمیدم.
چیزی که به شدت به فیلم ضربه زده بود..
بعضی صحنه ها برایم آشنا بود ولی یادم نبود کجا دیدم..
شهرسوخته که شبیه آتش سوزی آتن بود..
و چند صحنه دیگر.. که توضیحش طولانی می شود...
اما چیزی که برایم جذاب بود جز نشان دادن مرده ها، سعی در نشان
دادن شکل مردن با طرز فجیع نداشت...
و قاب بندی های به شدت جذابی دارد و با استفاده از تکنیک بادیکم
سعی در مستند جلوه دادن اثر دارد..
و اما لانگ شاتهایش در نماهای مختلف بیانگر قربانی بودن تمامی سربازان
متفقین است و نه برادر نقشه خوان... و لطف بزرگی هم کرده و نشان داده
متفقین هم افسران ارشد جنگ طلب دارد..
بهرحال در کل فیلم ردپای اسپیلبرگ، کوبریک و احتمالا چند کارگردان دیگر
را می بینید.. خلاصه از محمد مساوات و کپی کاری اش دلگیر نشوید وقتی
تو کار مندز ردپاهایی به این بزرگی هست از مساوات نباید توقع داشت..
آقا آقــــــــــــا
ملهم شدن چیزی با کپی‌کردنش دوتا چیز مخلفته‌ها! (بنده اگر کسی کپی رو مال خودش کنه ـ مثل تارانتینو ـ هیچ مشکلی با کپی هم ندارم)
فیلم با تکنیک غنی لحظات متعددی به فرم می‌رسه ولی می‌پذیرم که تداوم فرم نداره.
درکل یکی از بهترین‌های ژانر خودشه
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
کاوه جان
چشم.. جوکر را ندیدم.. تو برنامه دیدنم نبود..
چون نوشته داری.. اول می بینم بعد می خونم..
تا به قول فیلم کمال الملک، ببینم چه کرده ای استاد..
یکساعت دیگر تا سال ۹۹..
شاد و سلامت باشی و البته ایران هم نباشی...
۰۱ فروردین
کارآمد خان..
چشم..
رفت تو برنامه..
خرگیوش را هم می بینم..
یکساعت تا سال ۹۹..
شاد و برقرار و پر تئاتر باشی..
۰۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیما نیک
درباره فیلم شب قوزی i
چقدر این فیلم خوبه..لابلای فیلمای خنزر پنزر پنجاه سال پیش مثل گوهر میدرخشه.. (حتی الان هم با همه نقص و کمبوداش از خیلی فیلما یه سر و گردن بالاتره)
حسین به طاهره: «اگه جوابت مثبته و نمی‌تونی بگی، کتابتو یه ورق بزن من می‌فهمم...»
سلام به همه،
این دیالوگ جنبه آموزشی در علمِ عشق ورزی داره و به همین دلیل باید آپشنِ *عاشقش هستم* را به آپشنِ *دوست دارم* اضافه کنند.
شاد باشید و چهارشنبتون پر از عشق و مهربونی
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقد فیلم 1917 با رویکرد اسطوره‌ای-کهن‌الگویی

اسطوره‌ها به شکل‌های مختلف از زمان‌های بسیار قدیم در جوامع انسانی وجود داشته‌اند و به رغم تفاوت‌های ظاهری، مبنایی مشترک داشته‌اند. مبنای مشترک تمامی اسطوره‌ها، تلاش برای شناخت و تبیین امر واقع در جهان بوده است (پاینده, 1397). اما باید گفت کارکرد اسطوره‌ها فقط در اعصار گذشته نبوده‌است به عقیدۀ بسیاری اسطوره‌شناسان، در عصر حاضر هم اسطوره راه‌حلی است برای کاستن از گرفتاری‌ها و اضطراب‌های دنیای مدرن. بنابراین عجیب نیست که امروزه هم بسیاری از اشعار، رمان‌ها، نمایشنامه‌ها و فیلم‌ها تحت تاثیر اسطوره‌های کهن نوشته می‌شوند و یا نویسنده به صورت ناخودآگاه در تطور یک اسطوره نقش بازی می‌کند. از این جهت آشکار کردن ردپای اسطوره‌ها در این آثار ادبی، یکی از روش‌های تفسیر آن‌ها است (مخبر, 1398).

منتقدان ادبی با اختیار کردن رهیافت اسطوره‌ای-کهن‌الگویی در تفسیر آثار ادبی و هنری می‌کوشند نمود اسطوره‌ها را در اثر آشکار کرده و کارکرد آن اسطوره را در آن اثر توضیح دهند به این معنا اسطوره به شکل‌گیری معنای اثر کمک می‌کند و از سویی دیگر اثر ادبی و هنری باعث استمرار اسطوره می‌شود (پاینده, ... دیدن ادامه ›› 1397).

جوزف کمبل:

کمبل اسطوره‌شناس معاصر آمریکایی، تحقیقات وسیعی درباب اسطوره‌ها در ملل مختلف انجام داده است. به عقیدۀ او همۀ رنج‌های بشر ریشه در میرا بودن انسان دارند و به همین خاطر اسطوره و دین مرهمی بر این درد همیشگی انسان بوده‌اند. یکی از مطالب مهمی که کمبل در مطالعات اسطوره‌شناسی خود به آن پرداخته جایگاه قهرمان در اسطوره و سفر قهرمان است. سفر قهرمان، آن‌چنان که در لایۀ پیدای داستان آشکار است تنها سفری بیرونی نیست، بلکه قهرمان به‌موازات ماجراجویی‌هایش در دنیای خارج وارد سفری درونی می‌شود که منجر به شناخت خود و رسیدن به هیئتی تازه از خود می‌شود. کمبل، قهرمان را نماد توانایی بشر در کنترل توحش درون می‌داند و هدف غایی سفر را کسب خرد و قدرت در راه کمک به دیگران می‌داند (مخبر, 1398).

قهرمانِ کمبل به دو گونه وارد سفر قهرمان می‌شود، آن‌هایی که داوطلبانه اقدام به سفر قهرمانی می‌کنند و آن‌هایی که ناخواسته در دل ماجرا می‌افتند. کمبل در بحث «تحول قهرمان» قهرمان و سفر قهرمان را در لابه‌لای تحولات فرهنگی از اعماق اسطوره به جهان معاصر می‌کشاند. الگوی سفر قهرمان کمبل سه مرحله دارد: عزیمت، تشرف و بازگشت که هر کدام مراحلی در دل خود دارند (مخبر, 1398).

در ادامه سعی خواهم کرد که فیلم 1917 را مبتنی بر سفر قهرمان جوزف کمبل واکاوی کرده و از منظر اسطوره‌ای شخصیت‌های فیلم و همین‌طور پیرنگ آن را بررسی کنم. بنابر این، ابتدا پیرنگ فیلم را مطابق با سه مرحله عزیمت، تشرف و بازگشت مبتنی بر سفر قهرمان کمبل بررسی می‌کنم.

الف. مرحله عزیمت یا جدایی
دعوت به ماجراجویی: در این مرحله قهرمان احساس ترس می‌کند. دعوت به آغاز سفر شکل‌های مختلفی دارد، گاه پیکی می‌آید و او را دعوت به سفری ماجراجویانه می‌کند و گاه اتفاقی مسبب این سفر می‌شود (مخبر, 1398).

در فیلم 1917 اسکافیلد توسط دوستش بلیک وارد ماجرا می‌شود، در شرایطی که حتی خود بلیک هم از ماموریتی که به او محول شده اطلاعی ندارد او را به عنوان همسفرش انتخاب می‌کند. پس همان‌طور که مشخص است قهرمان در این فیلم نه به صورت داوطلبانه و خودخواسته بلکه ناخواسته وارد ماجرا می‌شود. انتخاب شخصیت‌های داستانی که بسیار جوان هستند و به لحاظ فیزیکی واجد شرایط شخصیت‌های قهرمان‌گون نیستند در این‌جا دلالت پیدا می‌کند چرا که قهرمان در این فیلم نه به صورت داوطلبانه که اتفاقی وارد ماجرای سفر قهرمان می‌شود.

کمک ماوراء طبیعی: معمولا یک حامی، قهرمان را در سفرش یاری می‌کند. این کمک معمولا به صورت نشان دادن راه و دادن سرنخ‌هایی برای طی کردن مسیر و رسیدن به هدف قهرمان است (مخبر, 1398). در این فیلم ابتدا بلیک که او را به این سفر دعوت کرده بود حامی اسکافیلد است و بعد از مرگ او فرمانده‌ای که او را سوار ماشین می‌کند تا به شهر آکوست برساند نقش حامی را دارد، چرا که نه‌تنها قسمت زیادی از مسیر را برای اسکافیلد هموار می‌کند بلکه با گفتن توصیه‌هایی به او، در موفقیت اسکافیلد یعنی متوقف کردن حمله گردان دوم هم نقش دارد، او به اسکافیلد می‌گوید دستور فرمانده ارتش را در مقابل افراد دیگر به سرهنگ مک‌کنزی بدهد چرا که بعضی‌ها موافق طولانی شدن جنگ هستند. این حامی، فردی کاملا ناشناخته است، فیلم کمکی به شناخت او نمی‌کند و گویی به صورتی ماوراء طبیعی کسی قهرمان را در این مرحله کمک می‌کند.
گذر از نخستین آستانه: در این مرحله معمولا قهرمان باید از مرزی بگذرد که آن سوی مرز خطری بزرگ در کمینش خواهد بود. این مرحله عبور از دانسته‌ها به فراسوی ناشناخته‌هاست (مخبر, 1398). قهرمان معمولا در این مرحله جسارت لازم برای عبور از این مرز را دارد (مخبر, 1398). همان‌طور که در این فیلم شاهد هستیم، اسکافیلد که در ابتدای سفر مردد بود، ولی به هنگام عبور از مرز سنگر نیروهای خودی و ورود به منطقۀ ناامن خود، جلوتر از بلیک از این مرز عبور می‌کند و با گفتن: «اول بزرگ‌تر ها» بلیک را از مقدم‌بودن در عبور از این مرز منع می‌کند. و این آغاز ماجرای سیر و سلوک اسکافیلد است.
وارد شدن به شکم نهنگ: شکم نهنگ نمادی از رحم جهان است. قهرمان در این مرحله، فنای خودش یا رفتن به سوی مرگ را می‌پذیرد. در واقع او مرگ خود فعلی‌اش را به امید ولادت در خودی دیگر می‌پذیرد (مخبر, 1398). این مرحله از سفر قهرمان به صورت نمادین با مدفون شدن اسکافیلد در استراحت‌گاه سنگر نیروهای آلمانی بازنمایی شده است. بلیک و اسکافیلد بعد از گذشتن از دشت‌های فاصل بین نیروهای خودی و دشمن که سراسر پوشیده از اجساد انسانی است به سنگر نیروهای آلمانی می‌رسند که گویی به تازگی آن را ترک کرده‌اند. آنها وارد محیطی می‌شوند که استراحت‌گاه آن‌هاست ولی در واقع دامی است برای از بین بردن نیروهای دشمن که در نهایت هم منفجر می‌شود و اسکافیلد زیر آوار آن می‌ماند (تصویر 1). بعد از نجات پیدا کردن از آنجا اسکافیلد برای اولین بار از آمدن همراه با بلیک پشیمان می‌شود و به نقطه‌ای می‌رسد که باید تصمیم خود را برای طی کردن این مسیر و یا برگشتن بگیرد. او کمی تامل می‌کند، به کیف کوچکی که با خود دارد و در انتها می‌بینیم که عکس‌هایی از خانواده‌اش در آن است نگاهی می‌اندازد و تصمیم خود را می‌گیرد. او سفر را این بار مصمم‌تر از قبل ادامه می‌دهد.
.....
ادامه در وبلاگ خواندن عمیق:
http://deepreading.blogfa.com/post/15
نیما نیک
درباره فیلم گزارش i
‏گزارش کیارستمی جدا از مضمون و فرمش یه نکته برجسته دارد.بازیگرانش! چنان خوب هستند که گاها فراموش میکنی که داری فیلم میبینی! از افشارپناه و آغداشلو تا کودک عالیند ..کودکی که تعجب آور است حرکات و گفتارش..یاد ندارم در فیلمی ایرانی کودکی در چنین سنی فهم بازیگری داشته باشد!
آدم نباس قهر بکنه... ما علف این خاکیم، از این خاک سبز شدیم، کجا بریم؟... آدم باید تحمل کنه. جد اندر ‌جد ما تحمل داشتن، تحمل کردن همیشه بودن. حالا ما بریم؟
______________________________________
سیاوش هم سرش افتاد تو تشت طلا. اما هنوز خون سیاوش می‌جوشه.قرن‌هاست که ما فدا میشیم. نسلِ مثلِ ما همیشه بوده، تموم نمیشه. فقط افسوس که... نسل قالتاق‌هایی... مثل شمام... تموم نمیشه..
______________________________________
(معلم روستا)_:حیف حیف بخدا زحمت بکشیم ، با دقت و زجر و آرزو ، یک چیزی بسازی ، بعد ببینی یک مرتبه با یک تکون هرچی که بود خراب شد! رفت ، تموم شد ، رفت!...
(نقاش)+: سست بود! پایه اش قلابی بود!...
_: ... دیدن ادامه ›› زمین لرزید!!!
+: لرزوندنش!!!
_: لرزه ، لرزه است! ، چه فرقی می کنه؟!
+: فرق می کنه – خودش بلرزه قضا و بلاست! ، لرزوندنش دست آدمه!.
_: هوم! .. نتیجه هر دو یکیه – خرابیه !
+: فرق داره – خرابی اولی فاجعه است! – یه مصیبته ، توی دومی فاجعه نیست ،‌
گاهی مضحکه است!!
میگن آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند ولی مگه پنجاه سالگی سن پیریه!؟یا شاید منظور از پیری پختگی فهم بوده.هرچی کی بوده ابراهیم گلستان در این سن ظاهراً بیشتر و بهتر میدیده.شاهدش همین اسرار گنج دره جنی.. آنچه گلستان در این فیلم از آینده کشور پیش بینی کرده و اتفاقا درست هم از آب درآمد عجیب و شگفت انگیزه..سال‌هایی که هنوز تب انقلاب آنچنان بالا نبود و وضعیت اقتصادی کشور در بالاترین میزان خود بود.. نمادها و تمثیلهای چنان واضح و گویایند که در عجب می مانی چطور فیلمی با چنین صراحت حتی به اکران عمومی هم رسیده است!یعنی حتی در این آینه شفاف هم تا مدتها چیزی نمیدیدند! آینه ای که هنوزم شفافه!!
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
محمدرضا دانش و محمد کارآمد این را دوست دارند
دیدن این فیلم از واجباته
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیما نیک
درباره فیلم رگبار i
نسخه ترمیم شده و باکیفیت فیلم:
https://youtu.be/dXanh8chMK8
نیما نیک
درباره فیلم رگبار i
_ایست!ایست!
+ایستادن من ظاهریه آقا! زمین داره حرکت می‌کنه پس من در حال حرکتم!
_ولی ممکنه سرما بخورید..
+من سرما بخورم!؟من غیرممکنه سرما بخورم آقای پاسبان!من الان داغم!
_شما مستید!
+من امشب رویین تنم آقا! اون قرار شد فکر بکنه..اون راجع به من فکر میکنه! پس من دیگه چرا سرما بخورم!؟
علیرضا
درباره فیلم بامب شل i
#نقد_اختصاصی
#پورحسین
#فیلم_bombshell_2019
#درام_سیاسی
#سینمای_آمریکا

در عصری که رسانه ها حاکم بلامنازع افکار ، مردم و جهان هستند فیلم bombshell به یک جنگ تمام عیار درون آن ها می پردازد . نبردی که هیچ خط قرمزی برای خود متصور نیست و در انتها جز یک رسوایی بزرگ ارمغان دیگری ندارد . فیلم با تمپو سریع خود و دیالوگ های فراوانی که دارد به خوبی می تواند فضای یک تحریریه را در مقابل چشمان مخاطب ترسیم کند اما تلاش صرف برای به سرانجام رساندن آن سبب می شود تا با نظم مناسبی به پیش نرود و مخاطب ممکن است بارها با سردرگمی در مسیر رسیدن به انتهای قصه مواجه شود . ... دیدن ادامه ›› بی شک در مسیر کامل شدن این قصه ، نقش آفرینی بی بدیل سه ستاره امروز سینمای جهان یعنی مارگو رابی ، نیکول کیدمن و شارلی ترون بسیار چشم نواز است. از سوی دیگر نریشن این فیلم بسیار زیرکانه ترسیم شده است به گونه ای که غالب قصه از زبان کاراکتری روایت می شود که از صحبت کردن در مورد رسوایی برگ هراس دارد . عملکرد ضعیف بازیگران مرد ، ضعف در قصه گویی و در نهایت ضعف در به تصویر کشیدن التهاب داستان به کمک تکنیک بزرگ ترین نقاط ضعف این فیلم هستند .

نمره 6.5 از 10
مریم عباسی، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
با نریشن خیلی مشکل داشتم. و تو دوربین زل زدن های کیدمن. حس فیلم رو برام از بین برد.
ضمنا مارگو رابی بچه بدی نیست ولی ستاره یکم براش زیاده بنظرم
۱۸ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوبله زنده یعنی میخوان کار بچه های گروه تهران دابشو رو تقلید کنند دیگه :////////
البته که مطمئنم هیچ کس به خوبی بچه های دابشو نمیشن
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش و بررسی سه‌گانه‌ی مستند
نمایش و بررسی سه‌گانه‌ی مستند "زندگی" (QATSI) در فصل چهارم شنبه های سینما و فرهنگ
“شنبه‌های سینما و فرهنگ” قصد دارد در ادامه‌ی مسیر خود، در فصل چهارم، با نگاهی ژرف به فیلم‌ها از دریچه‌های مختلف نظری و با بهره‌گیری از دانشِ اندیشمندان و ...
دیدن ادامه ››

“شنبه‌های سینما و فرهنگ” قصد دارد در ادامه‌ی مسیر خود، در فصل چهارم، با نگاهی ژرف به فیلم‌ها از دریچه‌های مختلف نظری و با بهره‌گیری از دانشِ اندیشمندان و هنرمندان عرصه‌های مختلف، از هنر سینما برای ارتقاء فرهنگ جامعه بهره ببرد و همزمان با آن، تجربه‌ی ناب تماشای جمعی و تحلیل فیلم را نیز برای مخاطبانش فراهم آورد. این خواست بزرگ میسر نمی‌شود مگر با قدم نهادن در مسیر آن، با داشتن پشتوانه‌ی غنیِ همراهی و همدلی دوستداران سینما و فرهنگ.
موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ، پس از تجربه‌ی چندین ساله‌ی برگزاری نشست‌های “یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ” و سه فصل پیشین “شنبه‌های سینما و فرهنگ”، فصل چهارم این جلسات را با همکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه تهران، سینما نوستالژیا و پلک تهران در زمستان ۱۳۹۸ با حمایت دکتر (بولد)ناصر فکوهی و به دبیری (بولد)پویا عاقلی زاده به صورت جلسات هفتگی آغاز می‌کند. مطابق روال گذشته، “شنبه‌های سینما و فرهنگ” با هدف ارتقای نظری نگاه به سینما، هر شنبه ساعت ۱۷ در محل باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، ابتدا به پخش فیلم‌های منتخب خود می‌پردازد و پس از آن با حضور اندیشمندان و هنرمندان عرصه‌های مختلف نظری از جمله اجتماعی، تاریخی، سینمایی، نمادشناسی، زبان‌شناسی، روانشناسی و … به تحلیل فیلم پخش‌شده خواهد پرداخت تا به تجربه‌ی تماشای فیلم، اندیشه و شناخت در صورتِ اجتماعی‌اش را نیز بیفزاید. (سخنرانها همه ش بولد) دکتر ناصر فکوهی، استاد محمدرضا اصلانی، دکتر احمد الستی، استاد نادر مشایخی، مهندس محمدرضا حائری و پویا عاقلی زاده از جمله سخنرانان همراه این فصل “شنبه‌های سینما و فرهنگ” هستند.
آغاز نشست‌های فصل چهارم “شنبه‌های سینما و فرهنگ” با نمایش و بررسی سه گانه‌ی مستند (بولد)“زندگی” (QATSI) ساخته‌ی (بولد)گادفری رجیو و با موسیقی (بولد)فیلیپ گلس، ۱۰ اسفند ۹۸ ساعت ۱۷ در محل باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران خواهد بود. علاقمندان می‌توانند از طریق وب سایت www.tiwall.com  بلیت حضور در جلسه را تهیه نمایند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ساناز لطفی
درباره فیلم 1917 i
سلام من این فیلمو دوس داشتم و از نقطه قوتش باید بگم کات نخوردن فیلم به مدت60 دقیقه بی نظیر بود
پویا فلاح این را خواند
ماهرو رستمی این را دوست دارد
البته دوجا کات خورد که نگاه تیز بین متوجه میشد ولی دست مریزاد
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
من یه جاش رو فهمیدم ماهرو جان :(
برم رو تیزبینیم کار کنم
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
parvin mokhtari
درباره فیلم 1917 i
من این فیلم را دو هفته پیش در خارج از ایران تماشاکردم . عالیه و بخوبی چهره زشت و وحشتناک جنگ را به تصویر میکشد .
رنده باد صلح
بنظرم 1917 فقط از لحاظ تکنیکی خوب بود،من واقعا یه جاهایی از هیجان زبونم بند میومد خوشبحالتون اگه فیلم رو روی پرده دیدید:)
ولی نقش یکش انقدر سرد و بی روح بود که فکر کنم تنها سربازی بود که تا یه ربع آخر برام مهم نبود برسه و نرسه اصن تیر بخوره شهید بشه،خیلی کم و حرف متین بود نمی دونم چرا،یعنی جنگ جهانی اول همه این شکلی بودن؟
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هث لجر، در نقش جوکر، جنایتکاری را به تصویر کشید که از جنایت ابزاری برای فلسفیدن پرداخته بود... جنایت به مثابه سوژه... دلقکی که جوکر بودن همه ذات او بود نه چهره ای پنهان در نقاب جوکر.
از این منظر جوکر شوالیه تاریکی اندیشمندی بود که آگاهانه بشیوه ای خشن اما، آینه ای پیش روی سرمایه داری نهاده بود تا زشتی سرشتین نهفته در زیر پوست خویش را نظاره کند... جنایات جوکر هث لجر کاملا آگاهانه، اندیشمندانه و هدفمند طراحی شده بود که اثری از منفعت طلبی در آنها به چشم نمی خورد، و این گونه بود که این کاراکتر را به بخشی از حوزه فرهنگ عمومی تمام شهروندان جهان بدل کرد...
قطعا این شیوه نگریستن، به مذاق سرمایه داری خوش نیامد و با تمام توان کوشید که خاطره هث لجر را از اذهان بزداید. قریب به دو سال تبلیغات پیش ساخت که هزینه هنگفت آن بسیار غیر عادی می نماید برای ساخت این جوکر جدید بی دلیل نبوده است. اما این جوکر جدید... موجودی حقیر، روان نژند، کم هوش و فاقد اراده که تصادفا خود را رهبر یک حرکت عمومی می بیند... کرمی که در میان زباله های پایین شهر می لولد و به خوشبختی مردمان نجیب و لایق سرمایه دار حسادت می ورزد... باتلاقی از انواع و اقسام عقده های شناخته شده و ناشناخته مندرج در کتب روانکاوی که حقارت خود را در پس نقاب جوکر پنهان می کند.
با همین ترفند، اعتراضات امروز مردمان عادی در سراسر جهان (اروپا، آسیا، آمریکای جنوبی و شمالی) به سرمایه داری، فقط توحش ناشی از حسادت مشتی هرج ومرج طلب و در یک کلام «دلقک»، بازنموده می شود.
تنها نکته قابل توجه این فیلم بازی زحمت کشیده خوآگین فینیکس است.
در حقیقت این فیلم سالاد زباله ای است که گوجه ای گیلاسی وسط آن کار گذاشته شده، همین.
نکته قابل توجه اینه که فیلم اخیر داستان تولد جوکره ولی در شوالیه تارکی، جوکر بیست و چند سال از تولد شخصیتش گذشته!
پس در جنایت مهارت پیدا کرده، فلسفه دارش کرده، دیگه براش پول اهمیتی نداره و مهم لذت جنایته و کنترلی که بر دیگران میزاره حالا رهبری شده که به هر جایی که میخواد هدایت میکنه( جنون رهبری و قدرت) نه اینکه بطور اتفاقی تبدیل به رهبر بشه.
در هر دو فیلم علیرغم نظرتون جوکر فردی حقیر و روان پریشه. اما در شوالیه تاریکی ذهن خلاقی برای جنایت داره که از اون خبری در این جوکر نیست.
"و به مذاق سرمایه داری خوش نیامد و ..." رو اصلن نمیفهمم
این متن بیشتر شیفتگی نگارنده به هث لجر رو نشون میده تا نقد جوکر جدید.
من که شیفته بتمن هستم چه کنم:)
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
با سلام و درود
با بخش زیادی از مطالب گفته شده موافقم اما نمی تونم قبول کنم جوکر تاد فیلیپس با چنین اهدافی ساخته شده، شخصیت جوکر در تمام زمان هایی که بصورت فیلم ساخته شد با چیزی که در دنیای کامیک وجود داشت تفاوت هایی داشت و هر بار نکاتی را میبینیم که بهیچ وجه در کامیک اشاره ای به اون نشده، در هر صورت ما با انواع مختلف جوکر ( اعصاب خورد کن، شرور ، کمدی، مظلوم، بی رحم و سنگ دل، باهوش، احمق و ... ) از سال 1969 تا 2019 روبرو هستیم ،جوکر نولان شخصیتی بسیار باهوش با چاشنی خشونت و کمدی بود و بازی لجر یک تکمیل کننده نهایی بود این فیلم با خوش فکری نولان درخشید. این نولانه که دلش میخاد جوکری بسازه که حتی از راس الغول که استاد بسیاری از قهرمان های دی سیه بیشتر موی دماغ بتمن باشه،
دلیل ساخت این شخصیت از جوکر فقط یک چیز میتونه باشه و اونم همزاد پنداری با ضدقهرمان هاست، دنیا امروز دیگه از اینکه ابر قهرمان ها بدون ... دیدن ادامه ›› هیچ پیش زمینه ای ضد قهرمان های داستان هارو شکست میدن خسته شدن، کاری که مارول استدیو اولین بار با ضد قهرمان ددپول این کارو انجام میده و باعث میشه مخاطب با این ضد قهرمان همزاد پنداری کنه، همین ! یک پروژه برنده و گیشه پر سود که بعد به فکر ساخت پروژه ونوم و بعد لوکی میوفتن.
کاری که دی سی دیر فهمید و از مارول عقب افتاد، زمانی که مارول توسط دیزنی با قیمت حدود 3 میلیارد دلار خریداری شد تا به امروز حدود 30 میلیارد سود به والت دیزنی برگردونده، چرا ؟ چون هیچ کمپانی به اندازه دیزنی نیازمند ایده برای ساخت نیست.
اینجا یه چیزیو از یاد نبریم اونم زمانی که نولان سه گانه بتمن ساخت و دی سی در اوج بود و مارول ناامیدانه حق الامتیازشو واگذار میکنه ...
امروز دی سی یاد گرفته به ضد قهرمان هاش احترام بزاره و فهمیده همچین بد نیست بگه که جوکر انقدرها هم که فکر میکنید مجرم نیست و این جامعه است که ممکنه دلیل طغیان انسان ها باشن.
هر چند باز میگم اینکه ما دلمون بسوزه برای جوکر تا باهاش همزاد پنداری کنیم نمیپسندم و برای جذب ببیندس چون در حقیقت هیچ جای کامیک ها گفته نشده جوکر پسر توماس وین بوده و این چیزیه که فیلیپس میخاد.
جوکر ساخته شده باب کین از سال 1940 همین بوده و ارتباطی به این یکی دو سال و نظام سرمایه داری نداره.
اینجوری زاده شده و باب کین داستانشو اینجوری از همون موقع نوشته نه به باهوشیه جوکر نولان و نه به مظلومی جوکر فیلپس،
بقیه جوکر ها هم همینطور، جرد لتو، جک نیکسون و حتی رومرو در نقش جوکر
جوکر یک شخصیت نیست یک موج از تفکریه که از یک انسان به انسان دیگه ای منتقل میشه و تنها جایی که این موضوع بهش اشاره شد سریال گاتهام بود که متاسفانه در فصل پنجم نسخه اش پیچیده شد.
۰۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید