تیوال فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟
S2 : 17:26:08
: صفی یزدانیان
: لیلا حاتمی، علی مصفا، ابراهیم ضمیر، کریستف رضاعی، لی‌لی ساعدسمیعی، پیام یزدانی، زینب شعبانی، اردشیر کاظمی، آیدین بهنامی، عفت جمالی‌پور، محمد فتحی، حبیب پورسیفی، محمد دزفولی‌زاده، سیده‌نیلوفر یزدان‌پرست، سیده‌نرگس یزدان‌پرست، اِلدار اَرکاک، کتایون صابرفخر، آرمین زایرثابت
: علی مصفا
: همایون پایور
: فردین صاحب الزمانی
: پیمان جعفری
: ایرج رامین فر
: افروز بوجاریا
: جهانگیر میرشکاری، مهدی ابراهیمزاده
: کریستف رضاعی
: افشین رضایی
: صبا سیاهپوش
: امیرحسین احدزاده
 
 
 
گلی بعد از بیست سال زندگی در فرانسه یک‌باره تصمیم می‌گیرد به ایران و به زادگاهش، شهر رشت سفری کند. فرهاد در رشت به استقبالش می‌رود و می‌گوید که آشنایی قدیمی است، اما گلی اصلاً او را به یاد نمی‌آورد.
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی آوای تیوال فیلم در دنیای تو ساعت چند است / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی فیلم در دنیای تو ساعت چند است در باشگاه فیلم تهران / عکاس: سجاد احمدی مجد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم در دنیای تو ساعت چند است

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» حضور همسر و دختر زنده یاد علی حاتمی در جشنواره‌ فجر

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عاشقانه ی آرامِ دوست داشتنی
خانم من هرزمان از زندگی بریدم روزمرگی داره آزارم میده عصبانی هستم یا یه تِراک از موسیقی درجه یک این کار رو گوش میدم و با چند صحنه از فیلم رو میگذارم و میبینم
عالیه عالی⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
جالب ترین نکته اینه که این فیلم از اولین اکران تا امروز بیش از ده بار باعث سفر من به انزلی و رشت شده و شاید بیش از صد بار رفتن به رستورانهای گیلکی ⁦:-)⁩
خلاصه که عالی فیلمش ⁦❤️⁩
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
چه باحال :)⁦❤️⁩
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_به هر حال خوشحال میشم یه خبری از خودت بهم بدی ، همین .
_همین ... همین ؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1. من هم مثل آزاده جعفری در مقالۀ «این دنیای رنگارنگِ زیبا، بی‌لَک، بی‌تَرَک و بدونِ آلودگی» معتقدم، شخصیت گلی خوب پرداخت نشده؛ ما از گلی خیلی کم می‌دانیم. اینکه او چرا به فرانسه رفت و چرا بیست سال، حتی برای شرکت در مراسم دفن مادرش، به ایران نیامد و حالا چه چیزی بعد از مرگ مادرش او را به ایران کشانده (البته رسیدگی به میراث خانوادگی می‌تواند یک علت مهم باشد اما در فیلم به آن اشاره نمی‌شود). گلی خانۀ پدری را رنگ می‌کند، اما اینکه برای فروش این کار را می‌کند یا قصد دارد در آنجا بماند، چیزی به ما گفته نمی‌شود. از زندگی زناشویی او در پاریس و رابطه‌اش با همسرش هم چیزی نمی‌دانیم. از گفتگوهای تلفنی او با همسرش هم چیزی دستگیرمان نمی‌شود. درست است که فیلم روی فرهاد متمرکز است و بیشتر قصد دارد او و وفاداری‌اش به عشق را به ما نشان بدهد، اما این برای ساختن ... دیدن ادامه » یک فیلم عاشقانه، کافی نیست ـــ برای درک کامل روایت فیلم، لازم است هر دو شخصیت را به اندازۀ کافی بشناسیم. نمونۀ درخشان آن، فیلم کازابلانکا است: در کازابلانکا، ما از هر دو شخصیت زن و مرد به اندازۀ کافی آگاهی داریم، به همین دلیل، ناکامی عاشقانۀ ریک جنبه‌ای تراژیک پیدا می‌کند؛ اما در فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟، ناکامی عاشقانۀ فرهاد غمناک هست، اما تراژیک نیست.

2. حجم موسیقی کریستوف رضاعی برای این فیلم واقعاً زیاد است؛ در بسیاری از لحظه‌ها، سکوت خیلی بهتر می‌توانست حس‌وحال آدم‌ها را به ما معرفی کند.

3. عشق ناکام نجدی و حوا هم کاملا زائد است، حتی اگر بخواهد عشق فرهاد و گلی را قرینه‌سازی کند؛ در یک فیلم عاشقانه، قرار نیست همۀ عاشقان ناکام باشند.

4. حضور روح حوا (مادر گلی) در آشپزخانه، در کنار فرهاد و گلی، کمی کلیشه‌ای و تحمیلی است. اگر حوا در صحنه‌های دیگر هم در کنار فرهاد و گلی ظاهر می‌شد، این صحنه پذیرفتنی‌تر از شکل فعلی‌اش می بود.


منبع:
http://cine-eye.org/%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%B2%D8%A2%D9%BE/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C
شاهین جان تنبلی کردم هنوز که هنوز نرفتم به تماشای این فیلم .. :))
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
نه من نشد بیام متاسفانه. خیلی دوس داشتم فیلمو ببینم. امیدوارم مصطفی از خر شیطون بیاد پایینو یه بار که اومدم تهران دی وی دیشو بهم بده! گزم ایشالا در آینده :)
۰۸ مهر ۱۳۹۴
نازی خوبی؟! چه خبرا؟ (با عرض پوزش از بقیه ی دوستانی که آگاهی براشون میاد!)
۲۳ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

صدای خودشه

اسمِ من،
گلوی گُلی

...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«مادر لیلا حاتمی: سی سال ممنوع‌الکارم کردند و علی را دق دادند»
زری خوشکام، که پس از ازدواجش با علی حاتمی، اغلب در محافل سینمایی زهرا حاتمی خطاب شده، پس از سال‌ها دوری از پرده نقره‌ای این‌روزها با ایفای نقش حوای فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» به‌ کارگردانی صفی یزدانیان، میهمان پرده‌های سینماست.
برای اطلاع از آخرین اخبار، همراه توییتر رادیو کوچه شوید.
https://twitter.com/koochehonl…/…/614905841691586560/photo/1
‪#‎radiokoocheh‬
"عاشقانه‌ای معطر به بوی پوستِ پرتقالِ سوخته‌یِ رویِ بخاری"

در فیلم، زمان مفهوم ندارد... اصلا زمان خاصی وجود ندارد... ترکیبی از خیال و واقعیت است...

قصه‌یِ عشقِ مردی که تمام تلاش خود را می‌کند تا از غریبه‌یِ حال برای عشقش همان آشنایِ قدیمی شود... با اینکه نمی‌داند موفق می‌شود یا نه ولی تمام تلاش خود را می‌کند... چون می‌داند برای تلاش کسی را مجازات نمی‌کنند... ولی عشقش او را به خاطر نمی‌آورد و او همچنان مصمم ادامه می‌دهد...

در نهایت عاشق با دیوونه خواندن او از طرف معشوق مى‌خندد و مى‌گوید: مى‌ارزید ...
آنچه که تمام این مدت، منتظر شنیدنش از طرف معشوق بود... چون او را در کودکی به همین نام صدا میزد... ما نیز با او موافقیم... به راستی مى‌ارزید...

پ.ن: این روزها حال فرهاد را دارم... فرهای که عشق ورزیدن به گلی‌اش برایش ارزش داست تا رسیدن به او... فرهادی که علی جانِ مصفا، به زیبایی او را به تصویر کشید... در دنیای من ساعت خوابیده است... روی 19:20 مانده است!!!

یادِ فرهادِ شیدا (فیلم شیدا؛ کارگردان: کمال تبریزی) افتادم:

فرهاد: خیلی بی انصافیه...
شیدا: چی شده؟
فرهاد: ... دیدن ادامه » اصلا چرا باید انقدر چشمای من بسته باشه؟
شیدا: چشمات وقتی خوب می شن که بسته باشن... مطمئن باش بهار نارنج همین جا میمونه تا چشمای شما رو باز کنن...
فرهاد: قول میده؟
صدای فرهاد: آن هنگام که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید، من تو را از پشتِ چشمانِ بسته‌ام دیدم ... خوبی‌های تو را و لطفِ تو را ... بهار نارنج را به نسیم بسپار و اگر خواسته‌ام را خواستی، کتاب را به نشانِ عهدی میان ما با خود ببر... وگرنه بماند...

فرهاد:گلی من همیشه حواسم پرت بود
پرت تو نه
همیشه حواسم جمعِ تو بود..
علی یاقوتی

نکنی قاطی

گلی یا فاطی

فاطی یا گلی
۳۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

متن تیتراژ پایانی فیلم که میتونه یکی از پدیده های سینمایی سال 94 باشه
اون کی فاده تی دیما / رنگ اومید و بیما تی دیما / رنگ اومید و بیما
خوانه تی فند و لیما/ کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
اون کی دهه تی جانا/ مستی بهارانا
لسی خومارانا / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
هی هی تو مگو هیس / گل کیسه؟ راز چیسه؟
گیرم بزنی تام / دانمه، خوانمه

اون کسی که به گونه های تو رنگ امید و بیم می ده
راه و روش( فن و لم) تو را می خونه. کیه؟ کیه؟ کیه؟
اون کسی که مستی بهاران رو
بی حسی خماری رو به جان تو می ده. کیه؟ کیه؟ کیه؟
هی هی تو نگو هیس، گل کیه؟ راز چیه؟
حتی اگر س (راز دلت را) می دونم و می خونم
دوستان تیوالی جان کسی میدونه کی قراره آلبوم موسیقی فیلم منتشر بشه؟
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
بله روی صفحه اینستاگرام فیلم خوندم که آلبوم موسیقی فیلم توسط کریستف رضاعی آماده شده و تاریخ دقیق انتشار اون به محض قطعی شدن اعلام می شه.
۰۹ تیر ۱۳۹۴
آهان .واقعا موسیقی فیلم یکی از اصلی ترین عناصر جذابیت فیلم هست
۱۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معلم میپرسید چی در زمستان دوستدارید؟
تو میگفتی از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری
من میدونستم تو یه چیزی میگی که با بقیه فرق داشته باشه. تو همیشه فرق داشتی گلی...
۲۸ خرداد ۱۳۹۴
آدمایی که فرق دارن محکومن به نابود شدن! مگر اینکه خیلی بجنگن!
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
جالبه که توی چهل سالگیت یه جوری باشی غیر از بقیه
تو بیست سالگی که همه شاعرند
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهاد [خطاب به گلی] : شما نبودین. من اینجا زیاد میومدم. پیش حوا خانم عزیز ـه عزیزم. من غریبه نیستم گلی... سرم گیج میره، مث بازار مسگرام!
[فرهاد روی زمین میفتد]
گلی: چی شد؟! فرهاد؟
بچگی گلی: فرهاد بازی در نیار!

ویدئوی همین دیالوگ:
http://www.leila-hatami.com/files/video/clips/whats_the_time_in_your_world_clip_2.mp4
یا
https://www.youtube.com/watch?v=iSvjAtrmpCA
من خیلی دوست دارم که میگه عزیز عزیزم...
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عاشقانه معطر با بوی پوست پرتقال، روی بخاری!
واقعن "می ارزید"
فیلم خیلی خوبی بود,خیلی خوب.... خدا رو شکر که هنوز فیلم های خوب ساخته میشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله

یک کل که با دوست داشتنش و میزان خوب بودنش کنار نیامده ام!! پر از جزء های خیلی خوب و دوست داشتنی
....
موسیقی های فیلم خیلی جالب توجه بودند!
موسیقی های محلی شنیده بودم اما این ها و شبیهشان را نه!
به راحتی می تونم بگم دوستش داشتم... ولی یه دوست داشتن عجیب...
دقیقا واسه من مثه دوست داشتن یک آهنگ فرانسوی بود...خیلی جاهای یک آهنگ فرانسوی رو متوجه نمیشی...ولی با همه وجودت لذت می بری ازش و می دونی که دقیقا هر تیکه باید همونطور خونده می شده...
آره...یک قسمتهایی از فیلم رو متوجه نشدم...یک قسمتهایی گیج شدم...
حتی تا اخر فیلم هم نفهمیدم فرهاد زنده بود؟! روح بود؟! اون جمله "ارزشش رو داشت" یعنی چی؟...
ولی با کمال تعجب لذت بردم از فیلم... بدون هیچ حس "خب که چی؟" که اخیرا انتهای بعضی از فیلمها بهم دست میده...
به عنوان یک رشتی...واقعا تشکر می کنم واسه نشون دادن این حال و هوای لذت بخش از شهر رشت و اطرافش....بافت قدیمی رشت که شاید خیلی از ما نسل جدید رشت فراموشش کردیم و چقد آهنگهای گیلکی لذت بخش بود...
ممنون از این فیلم...
منم خیلی این فیلم رو دوست داشتم.برداشتی که از آخرش داشتم این بود که فرهاد زنده بود و در سکانس آخر با توجه به دیالوگ(نه با تو، نه بی تو)مرد.و لحظه آخر گفت ارزشش رو داشت ،یعنی این همه که همه میگفتن دیوونست حتی گلی دیوونه صداش می کرد و هیچ وقت بهش نرسید و در ... دیدن ادامه » پایان مرد؛گفت که همه اینها ارزش دوست داشتنتو داشت.
۲۰ خرداد ۱۳۹۴
راستش ترجیح می دم فکر کنم که اگه فرهاد کل فیلم زنده بوده، اخرش فقط بخوابه تا اینکه بمیره!...اینطوری کل حس فیلم خراب میشه واسه آدم!! :-))
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
به نظر من یه کلمه ای رو گلی در پایان فیلم به کار برد که کمتر کسی به اون توجه کرد یا اینکه کمتر کسی اونو در کامنت ها بیان کرده و اونم اینه که گفت دیوونهه ، زمانی که فرهاد پیش مادر گلی بود اعلام کرد که اونا ( گلی و رفقاش ) بهش می گفتن دیوونهه ، یعنی اینکه گلی ... دیدن ادامه » یادش اومد این کیه و فرهاد هم بخاطر همین مسئله که به هدفش رسیده ، گفت ارزشش رود داشت .
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه با تو، نه بی تو....

ترسناکه!
:)
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش مویوم فیلتربشکن داشتوم
۱۶ خرداد ۱۳۹۴
کشتین ما رو با این موسیقی و این فیلم افتضاح! [متاسفانه عصبانی]
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
Quizas Quizas Quizas با اجرای Annie Trousseau هم شنیدنیه.
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هیشکی نبود از ما ، یه عکس یادگاری بندازه .....
اسم من از گـَلوی گـُلـی ....
۱۶ خرداد ۱۳۹۴
حسام جان الان که پستتو دوباره خوندم یاد اون عکسی افتادم که کنار خیابون حسام السلطنه انداخته بودینو گذاشته بودیش تیوال افتادم و حساسیتی که عکاسش گفته بود روی عکس داشتی :)
۰۲ تیر ۱۳۹۴
چقدر سر این سکانس گریه کردم
۱۸ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوبه این فیلم
چقدر حالم خوبه از دیدنش
خدا رو شکر که از این فیلمها هم هنوز ساخته میشه
چقدر این فیلم خوب بود، مسکنی هست برای خودش. چقدر بازی ها خوب بود، موسیقی فیلم عالی بود. لذت بردم. حال و هوای فیلم های کلاسیک عاشقانه فرانسوی رو داشت. موسیقیش هم بی بهره نمونده بود از تم فرانسوی و میکس شده با موسیقی فولکوریک شمالی، عالی بود. مرسی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیای تو ساعتی وجود ندارد


خبرگزاری تسنیم:‌-احسان زیورعالم

اگر به سراغ نگاه و بازخورد مخاطبان نخستین فیلم صفی یزدانیان بروید، می‌توانید ماحصل آن را این گونه بیابید: "عاشقانه، حالتو خوب می‌کنه، شاعرانه، یه حس فوق العاده." در دنیای مجازی، به عنوان بهترین محل برای یافتن نظر مخاطب عام، تعداد مخالفان این فیلم - با توجه فروش پایین آن - بسیار اندک است و این امر دلایل بسیاری دارد که در این یادداشت بدان پرداخته می‌شود.

1- صفی یزدانیان و نسل او محصول سال‌های است که از یک سو با موجی از آثار ویم وندرس و تارکوفسکی و آنچلوپلوس به عنوان سینماگران الگو مواجه بودند و از سوی دیگر به همت مترجمان و در ادامه افرادی در فارابی، با مقوله‌ای به نام نوساختارگرایی آشنا شدند که تحت نام دیوید بوردول خودنمایی می‌کرد. فارغ التحصیلان آن دوره با تاکید بر غلبه فرم بر محتوا، گاهی به سوی افراط‌گرایی فرمی پیش رفتند و مخالفانی برای خود دست و پا کردند و برخی الگوهای فرمی را به عنوان یک اسلوب جذاب در اثر حفظ کردند.

نتیجه این جریان پس از مدتی فروکش کرد و به شکل دیگری در سینمای کوتاه ایران و در قالب سینمای تجربی تجلی پیدا کرد؛ ولی هنوز نسل آن روزها شاید دوست داشتن فیلم بسازند با ساختار آثار شانتال آکرمان گمنام یا برسون کبیر.

«در دنیای تو ساعت چنده؟» را می‌توان شمایی از آن تفکرات و تمایلات دانست؛ لیکن در قالبی امروزی. می‌توان برای فیلم صفی یزدانیان داستانی در نظر گرفت؛ اما این داستان آنچنان با داستان‌های کلاسیک قرابتی ندارد و از چیز دیگری سخن می‌گوید. در مقابل فرم‌ها برای ما آشناست. اینکه تو می‌توانی یک ساختار ABA خلق کنی، موتیف بسازی و جای با وارد کردن C، موتیف را بشکنی و این مهم در بهترین حالت باید با دوربین رخ دهد و صفی یزدانیان این تمرین مهم بوردول را به خوبی در فیلمش اجرا می‌کند.

برای مثال فیلم از فرم پن به تیلت استفاده می‌کند و جای این شیفت کردن تصویری را می‌شکند. در صحنه قبرستان از میدشات به اینسرت سپس به لانگ شات، یک برهم‌نهی در لانگ شات و یک چرخش باز در قاب لانگ شات و در نمای بعد این ساختار می‌شکند. حتی بارزترین موتیف‌ها برای مخاطب عام نیز می‌شکند تا موتیف جدیدی خلق شود و استفاده هدفمند از Zoom In است که نمایانگر سفر به زمان است؛ اما جایی است که این Zoom In نیز می‌شکند و در صحنه چای ریختن با یک پن به مادر می‌رسیم و الی آخر.

البته ... دیدن ادامه » فرم اصلی فیلم بر مبنای یک ایده اصلی است: زنی همه چیز را به یاد می‌آورد به جز یک نفر و آن شخص همه چیز را می‌داند، حتی خصوصیات زن. فیلم در راستای این تناقض و تعامد این دو پیش می‌رود و آرام آرام به توازی می‌رسد. زمانی که زن چیزی می‌داند که مرد نمی‌داند؛ پس مرد به عشق دست یافته است، چرا که دیگر تناقض حل شده است و عاشق و معشوق یکی شده‌اند. مرد می‌خوابد و فیلم تمام می‌شود. این سیر شبه انفسی بنیان فرم بصری و روایی «در دنیای تو ساعت چنده» است.

این بخشی از وجوه فرمی کار صفی یزدانیانی است که می‌شود رگه‌های علاقه به گذشته را در نقدهایش دید؛ بخصوص در یادداشتی یافت که در شماره 400 مجله فیلم، در باب «پاریس/تگزاس» وندرس نگاشته است. وی در مصاحبه با روزنامه شرق در پاسخ به این سوال که فیلم برآیند آثاری که دوست داشته جوابی توام با آری و نه می‌دهد؛ ولی دلیل مطرح شدن این مساله شباهت‌هایی است که این فیلم با «آینه» از تارکوفسکی یا حتی «پاریس/تگزاس» دارد. ولی این نگاه نوستالژیک به یک مقوله فنی - تخصصی دلیلی بر آن نیست که چرا حال مخاطب این فیلم خوب می‌شود؛ ولی مخاطب هنوز اندک است.

2- اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس شاخص ایرانی، با آنکه بخش عمده‌ای از زندگی خود را در تهران گذراند، به شکل مستقیم همواره نوستالژی خود را از دیار خود، رشت پنهان نمی‌داشت و رشت به عنوان بافت فرهنگی اثر وی همواره تکرار شده است. با دیدن فیلم صفی یزدانیان و خواندن نمایشنامه‌های رادی - بخصوص «شب روی سنگفرش خیس» - می‌توان به شباهت‌هایی در هر دو رسید که می‌توان عامل مشترک جذب مخاطب این دو هنرمند دانست.

آثار رادی به شکل قابل توجهی به قشر خاصی از جامعه رشت می‌پردازد که می‌توان آنان را نماد شروع روشنفکری عصر پهلوی دانست و از همین روست که برخی رشت را دروازه روشنفکری ایران و شاید جایی شنیده باشم، پاریس ایران - که احتمالاً در همان اثر رادی است - می‌نامند. برای مثال در آثار رادی همه به نوعی با فرانسه و فرانسوی آشنایی دارند و در فیلم صفی یزدانیان هم همه فرانسه بلدند و حتی موسیقی انتخابی فاصله اندکی میان گیلگی و فرانسوی است.

البته شباهت اولیه اثر با کارهای رادی در انتخاب نام شخصیت‌ها - بخصوص شخصیت‌های زن است: گلین، عروس، هوا و مهمتر آنکه انتخاب نام خانوادگی ابتهاج برای شخصیت مرکزی، همان رویه‌ای است که بخشی از جامعه فرهنگی و روشنفکر رشت را از بخش روستایی جدا می‌سازد و این مساله در آثار رادی به کرات دیده می‌شود.

این مقدمه‌ای است بر چرایی خوب شدن حال مخاطب؛ ولی ادامه آن تاثیر بیشتری بر این مساله دارد. در جامعه تئاتری ایران، رادی به سبب خلق مکان - رشت - در جهان اثر خود، نسبت به دیگر نمایشنامه‌نویسان ایرانی متفاوت است. وی با درک شهر اجدادش، مدام در آثار خود آن را بازآفرینی می‌کند و حتی می‌توان رشت رادی را چیزی شبیه به یک تابلوی نقاشی دانست: یک نقاشی از رنوار.

فیلم صفی یزدانیان حول سه شخصیتی خلق می‌شود که نقاش‌اند و از قضا در خانه فرهاد اثری از تولوز لوترک نقاش پست‌امپرسیونیست با عنوان Ambassadeurs: Aristide Bruant dans son cabaret - پوستری از یک خواننده فرانسوی - روی دیوار است. تمام قاب‌ها به سمت نقاشی بودن پیش می‌رود تا فرم در خدمت ابعاد محتوا قرار گیرند و از آن فرم‌گرایی محض - که در ابتدا از آن سخن گفت - پرهیز شود. فیلم یکدستی خود را حفظ می‌کند و تابلوهایی از یک رشت عاشقانه را خلق می‌کند و تنها قرار است حالمان را خوب کند.

3- ولی سوال این است که این فیلم با حال و هوای خوب و به دور از هر گونه سیاه‌نمایی دیده نمی‌شود و جواب بسیار ساده است. همان طور که در بالا گفته شد، همچون رادی، یزدانیان سعی می‌کند در «در دنیای تو ساعت چنده» رشت را مرکز روشنفکری معرفی کند. تمایلات کارگردان به علاقه قشری از جامعه نزدیک است که کافه‌نشینی را می‌پسندد و مشتاق نشستن روی صندلی لهستانی - صندلی‌های آش‌فروشی فیلم - دارد. فیلم برای بدنه اصلی جامعه الکن و گنگ است و نمی‌تواند او را وارد این بازی نقاشانه کند.

مخاطب معمولی سینما با یک داستان سرراست مواجه نیست. فیلم عاری از هرگونه هیجان است و حتی آن را در وجود مخاطب هیجان‌پسند و مشتاق دمی خندیدن دریغ می‌دارد. فیلم برای مخاطب کافه‌نشین ملموس است، عشقی که از قالب‌های فیزیکی خود خارج شده است و از ملموسات به محسوسات می‌رسد و تبدیل به تصاویری استعاری می‌شود. و مخاطب عام با کدامین دستگاه رمزگشایی استعاره‌ها را بگشاید؟

پی‌نوشت:


1 - «در دنیای تو ساعت چنده» دارای چند خطای دکوپاژی بخصوص در سکانس صحبت گلین با آنتوان و دیدن فرهاد از پشت پنجره است که از حوصله این مطلب خارج است.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید