آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال جشنواره فیلم فجر، ‌دوره سی و پنجم
S3 : 10:15:43 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دوست داشتم اما برای یک بار دیدن... افرادی که وسواس تمیزی دارن رو خوب اذیت می کنه :))‌ خخخ
به‌ نظرم یه فیلم جاده ای خیلی خوب بود
بعد تیغ زن فکر نمیکردم فیلمی از آقای داوودنژاد ببینم دیگه، چه برسه به اینکه خوشم بیاد
و چه بازی عالی ای کرد ترلان پروانه،
خلاصه که کمپلکسی بود از عجایب این فیلم :)))
یه جمله راجع بهش بخوام بگم میشه :
فریاد نیاز ها و حسرت های فروخورده جوون های ما که تو حفظ مشخصات ماشین‌ها یا ویراژ دادن تو بزرگراه‌ها خلاصه میشه.

8 از 10
اینقدر تو کارها کلیشه زیاد شده تا یک کار میبینم که ذره ای نواوری توش داره دلم میخاد برم دست کارگردانو ببوسم :))
به دلایل عدیده ای این فیلم ارزش دیدن داره که یکیش همین نواوریه
جای لوون هفتوان خالی ♡
چقد واقعی چهره گونه بشر رو میشه تو این فیلم دید ...
به نظرم میتونست فیلم خوبی باشه ! و زندگی فردی رو تو برهه هایی خاص و فراز و نشیب هاش ببینیم ولی توش از ابزاری بسیار ناکارآمد مثل بحران چپ دستی و عشق های پوشالی و نچسب و ... استفاده شده و بیننده باهاش کنار نمیاد !

4/5 از 10
نسبت عجیبی ست میان انسان و درد ...
شبیه همان نسبت مشکوک میان تاب خوردن پاهای مرد اعدامی با پیچ و تاب گیسوی تو
چهار دیواری ها اگر لکنت زبان نمیگرفتند ، چه رد پاها که به زبان مادریشان سخن میگفتند .
این دیوارها ، وقتی اعتصاب میکنند ، هیچ قصه ای را به رویشان نمی آورند . هیچ دیر رفتن و زود آمدنی را ... حتی آن کلیدهای اشتباهی را که روزی به قفلشان امتحان شده ؛
به رویشان نمی آورند همه آن آدم هایی را که روزی در تردید زنگ ها ، این پا آن پا کردند و یا در نگاه به پنجره ی بالایی از گذر کوچه ، کوله شان هزاران بار سنگین شد ...

درد که می آید، میشود به تنها بازمانده جنگ هم بی اعتنا ، تنه ای زد و هزار بار از پشت بام پرت شد ...
_______
با دیدن این فیلم ، درد به استخوان ما هم سری زد .
در ستایشِ اصالت و بلندشدن دود از کنده"
-------
تجربه تماشای فیلم "فِراری"، تازه‌ترین ساخته استاد علیرضا داوودنژاد در جشنواره فیلم فجر، برای منی که اتفاقا هیچ شناختی از ماشین ها ندارم، همراه با حس عجیبی بود. داستان گلنار، دختر 17 ساله گیلانی که برای دیدن ماشین فِراری 9.5 میلیاردی که از آن تنها یک عدد در کشور وجود دارد، از خانه در فومن فرار می‌کند و به تهران می‌آید و در این وسط با یک راننده تاکسی پیکان به اسم آقا نادر آشنا می‌شود و از آنجا با هم، سفر اودیسه‌وار خود را در این شهر غریب و درندشت برای یافتن این گمشده/معشوق خود آغاز می‌کنند. و شاهکار فیلم همین است که آن ماشین را به جایگاه قدیس‌وار یک معشوق بالا می‌برد. چشمان گلنار، وقتی از عشق‌اش به فِراری حرف می‌زند، چشمان مش حسن را و نقل گاو‌ اش به یادم آورد و حالا گلنار.
و این قصه غریب را علیرضا داوودنژاد- این جوان 63 ساله- روایت کرده است. او که "اصیل" است و خودش است و شبیه همان کسی‌است که باید باشد. او که "نیاز" و "کلاس هنرپیشگی" را با آن روح و بوی‌ مست‌کننده زندگی در ثانیه به ثانیه‌شان ساخته بود و حالا این روح را در چشمان گلنارِ17 ساله دمیده که به دنبال چیزی- که شاید نباشد- زندگی را بر قماری می‌گذارد که شاید خود نداند پایانش چیست. این قصه را او می‌تواند روایت کند که می‌داند اشیا، مکان‌ها، معانی و چیزهای غیرجانداری در زندگی هر فرد هستند که "زندگی" را جان می‌بخشند و در تاریکی‌ها، به کمکت می‌آیند. فکر می‌کنم که اکثرمان یک فِراری در زندگی‌مان داریم که از دیدنش، مثل گلنار، چشمانمان برق بزند و اینطور به مرحله جنون نزدیک‌مان کند.
درود بر شرف شما استاد گرامی، جناب آقای داوودنژاد که "زندگی" را انقدر جانانه روایت می‌کنید و هنوز ... دیدن ادامه ›› که هنوز است، قهرمانِ خودید. دیدن اسم شما بر روی پرده، به ساعات من ارج و قربی داد.
-------
"فراری" این روزها بعد از 2 سال بالاخره اکران شده است.
اگر فرصتی داشتید حتما تماشا کنید...
عاطفه گندم آبادی این را خواند
علی جباری و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کیمیایی طرفدارهای سینه‎چاک و مخالفان سفت و سخت خودش را دارد. برای من اما با وجود همه فاصله‌ای که داریم، به خاطر آن رگه‌ حق پرستی و فتوت که همواره در جهان فیلم‌هایش دیده‌ام محترم بوده است. گیرم کلی ایراد تکنیکال به کارش وارد باشد و از قافله عقب افتاده به نظر برسد. این بار اما اتفاقی تازه رخ داده است. با وجود انتقادات اساسی که به فیلم وارد بود و پولاد زیادی‌ش، به نظرم با تغییر مهمی روبروییم. کیمیایی این بار قصه‌اش را در امروز و اینجا تعریف می‌کند، با قهرمانی از نسل انقلاب و جنگ. برای اولین بار –تا جایی‌که من می‌دانم- علنا از تعلقش به انقلاب پنجاه و هفت پرده برمی‌دارد و آسیمه‌سر از روند اضمحلالش فریاد می‌کشد. که قاتلی اهلی، قهرمان قصه -انقلاب اصیل- را به مذبح می‌برد.
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک فیلم متوسط دیگر. از کارگردان فیلم خوب "خسته نباشید" انتظار بیشتری داشتم که برآورده نشد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متوسط رو به ضعیف. دوست نداشتمش.
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زنده باد سینمای قصه‌گوی کم‌ادعای بافکر. از آن فیلم‌های خیلی خوب، دوست داشتنی و بی‌صدا که در این وانفسای سینمای ایران استثنائا با بچه‌ها هم می‌شد لذت تماشایش را تقسیم کرد.
امیر این را خواند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بد نبود. اما من چندان ارتباط برقرار نکردم با قهرمان قصه. کدهای لازم داده نشده بود تا زوایای شخصیتش آشکار شود.
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انگار کارگردان هنوز در فرم زبان خودش را پیدا نکرده و گیج می‌زند، در حالی‌که در محتوا تا حد خوبی تکلیفش با جهان روشن است. بازی‌ها تقریبا بلا استثنا خوب بود و دلم با بازی کوتاه اما عزیز جمشید هاشم‌پور گرم شد. کلا این آدم یعنی همان بازیگر زینال بندری به نظرم یکی از شریف‌ترین و باشخصیت‌ترین بازیگرهای سینمای ایران است. صادق، اصیل و به دور از هرگونه نمایش.
امیر این را خواند
الهه این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی خوب. خیلی خوب. بازی‌ها خوب. فیلمنامه خوب. احترام به شعور مخاطب عالی. هدیه تهرانی فوق‌العاده. مریلا زارعی عالی. فقط یک زن می‌توانست این‌طور جزئیات چنین قصه‌ای را دربیاورد. آفرین.
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوست داشتم کوپال را و هایکو را. اولین فیلمی که پارسال دیدم ولی شخصیت و بازی جذاب و چهره مهربان لوون هفتوان در نقش یک شکارچی تنها تا روز آخر با من ماند.
محمد لهاک این را خواند
ماهرو رستمی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حنه میرا (hanneh)
درباره فیلم شنل i
بد. تقریبا هیچ ‌منطقی به قصه حکمفرما نبود.
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نظر من کاراکتر آقا جهان، نماد نظام سرمایه داری است که طبقه کارگر رو زیر پاهاش له می کنه و یا بدون پرداخت تمام حق و مطالبات اونها، از اونها استفاده ابزاری می کنه برای پیش بردن اهداف قدرت طلبانه و یا سود مالی.
همینطور نگاه ابزاری به زن ها و تبعیض شدید جنسیتی، بازم فکر می کنم یکی دیگه از نشونه های نظام سرمایه داریه.
و اینکه چطور بیزینس های کوچک رو با انواع روش های مخصوص به خودش، چنان بدهکار خودش می کنه که ناچار به پذیرش نابودی و اعلام ورشکستگی می شن. این رو توی بدهکار بودن رحمت و محبوب، دو مغازه دار همسایه، به آقا جهان می شه دید. این یه مقدار منو یاد سیستم بانکی در آمریکا می اندازه که مردم طبقه متوسط و ضعیف، همیشه بدهکار بانک هستند و اسم مدرن این بدهکاری "کردیت" است.
به نظرم انتخاب مونس توسط جهان برای خودش، اینو نشون می ده که چطوری در سیستم سرمایه داری، شرکت های غول آسا، دنبال جوان ترین و بهترین استعدادها برای کار و یا تحقیقات دانشگاهی می گردند و برای پیدا کردن نابغه ها حتی شده خانه به خانه هم می گردند و با پول اونها رو می خرند، و البته با پولی ناچیز، که برای شرکت ها سود هنگفتی داره و برای کارمند، حقوق مکفی!
امیرمسعود فدائی و علی جباری این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داستان چالش های نوآورانه ای داشت خوب هم بسطش داد ولی به نطرم باسمه ای تمومش کرد !

اینی که در انتها صحرا سمبلیک زد به سیم آخر میتونه دلیل بر شونه خالی کردن سازنده از دادن جوابی منطقی به بیننده باشه ، چه جمله ای شد :)))))
Mahgol، امیر و حنه میرا این را خواندند
امیرمسعود فدائی، مریم راد و شکیبا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ترکیبی از کازابلانکا و مدرسه موشها... همین.
سپهر امیدوار این را خواند
امیرمسعود فدائی و sahar amini این را دوست دارند
میشه یک مقدار بیشتر توضیح بدید. کازابلانکاش کجا بود؟ مدرسه موشهاش کجا بود؟ ممنون
۱۴ آبان ۱۳۹۶
مدرسه موشها :)
۱۵ آبان ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سرمازدگان

خفگی فیلمی است که با الهام از المان های ژانری و سبکی سینمای هنری کلاسیک و قدری دستکاری این عناصر می خواهد محصولی متفاوت و شایسته پرده بزرگ باشد. نورپردازری های پر کنتراست فیلم و کاراکترهایی تنها با تقدیری محتوم و البته حضور فم فتالی که در جنایت دست دارد، تحت تاثیر سینمای نوآر است هرچند در اینجا با فم فتالی طرفیم که زیبا نیست و در نهایت خودش تبدیل به قربانی می شود. و طراحی صحنه و لباس خالی از زرق و برق، فیملبرداری سیاه و سفید اسکوپ، قاب بندی ها و میزانسنهای استیلیزه سینمای بلوک شرق را به ذهن می آورد و لحن آرام فیلم و روایت ملایم و خونسردانه جنایات کاراکترها نیز آشکارا سینمای جنایی فرانسه به خصوص سینمای کلود شابرول را نشانه گرفته است. بازی ها هم در راستای لحن فیلم بیشتر دورن گرا و کنترل شده است. البته خفگی در به کارگیری عناصر بصری موفق تر عمل میکند تا روایی.

قطعا قوی ترین ویژگی فیلم نورپردازی و فیلمبرداری درخشان آن است، قاب بندی و میزانسهای جیرانی هم تماشایی است و طراحی صحنه و لباس هم قابل توجه است هر چند میتوانست درخشان باشد اگر عناصر نچسبی چون آیفن تصویری در آن ساختمان درب وداغان یا گوشی موبایل اپل در دستان صحرا مشرقی قرار نمی گرفت . انتخاب لحن ساکن و ملایم برای این فیلم جنایی و روان پریشانه انتخاب هوشمندانه ای از سوی جیرانی بود به خصوصی بعد از فیلمهای کاریکاتوری چون پارک وی با همین مضامین. فیلمساز البته نمیتواند این لحن را در سراسر ... دیدن ادامه ›› فیلم به صورت منسجم حفظ کند و این بزرگترین ایراد فیلم است. گویی جیرانی همچنان وابسته ملودرام اجتماعی است و در روایت داستانک زهره و آن پیرمرد پولدار زمخت، کنترل لحن را از دست میدهد و یک سری از نشانه های معاصر و اجتماعی هم وارد فیلمی میکند که قرار است فضایی خاص تر و پیچیده تر از این حرفها داشته باشد در جایی مثلا به زبان آوردن کلمه تلگرام وسط سکانسی با فضایی بیگانه و استیلیزه به حدی نچسب است که باعث خنده میشود. کاراکتر بردار مسعود هم کاملا زائد و بی کارکرد است و البته با حرفهای کارگردان نتیجه دستکاری های عجولانه در فیلمنامه است.و همان داستان همیشگی فیلمسازهای ما که در نوشتن فیلمنامه صبر زیادی ندارند. و اما در بازی ها هم هر چقدر الناز شاکردوست در درآوردن کاراکتر صحرا مشرقی و تنظیم ریتم بازی اش با لحن ویژه فیلم موفق است، نوید محمد زاده ناکام می ماند و بعد از خشم و هیایو این دومین بازی بد محمدزاده در سینماست. در درونگرایی به بی حسی و حالی میرسد در گویش ملایم به تصنع و در سکانسی مثل جروبحث با بردارش کنترل ریتم بازی را از دست میدهد.

در نهایت فیلم با همه ایرادهایش به خاطر تلاش عواملش در تزریق فضایی کاملا متفاوت با فیلمهای این روزها و همچنین پرداخت بصری زیبا و تا حدی نوستالژیک نسبت به سینمای کلاسیک و متناسب با پرده سینما تجربه ای دل پذیری است که باید حتما در سینما به تماشایش نشت.
پرند محمدی، محمد لهاک و امیر مسعود این را خواندند
مریم راد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید