تیوال جشنواره فیلم فجر، ‌دوره سی و ششم
S3 : 11:29:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علی بحرانی
درباره فیلم کامیون i
هنوز نمیدونم چرا این فیلم بعد از جشنواره اکران نشد. فیلم دوست داشتنی و خوبی بود. بازی سعید آقاخانی واقعا تحسین برانگیز بود.
حمیدرضا مرادی این را خواند
سید حامد حسینیان، shima zamani و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسسه فرهنگی هنری کارنامه اعلام کرد

فیلم "چهارراه استانبول" کاندیدای دریافت جایزه مدال خورشیدی در چهارمین سال اهدای این جایزه معتبر هنری برای برترین طراحی صحنه سال سینما شد.
مراسم جایزه مدال خورشیدی که با همت موسسه کارنامه و همراهی دانشگاه تهران برگزار می شود، هر سال برترین طراحی صحنه در تئاتر، سینما و سریال را معرفی می کند.

مراسم این دوره روز پنجشنبه 29 آذرماه 97 ساعت 19 در نگارخانه پردیس هنرهای زیبای داشنگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور برای عموم علاقمندان تئاتر بخصوص دانشجویان ازاد است.
رضا غیوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود.بازی هام خوب بود. در کل ضعفی نداشت
اما برای منی که خیلی فمنیستم رو مخی شده بود. اه به این قانون مضخرفمون که خیلی راحت مرد اجازه داره زحمات چندین ساله ی همسرش رو به باد بده
محمد لهاک و شادی اسدپور این را خواندند
nazanin، زهره مقدم، نیلوفر، یگانه و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها به امید یه فیلم درست درمون رفتم سینما. ولی امیدم ناامید شد.
یه حجم زیاد از ناهنجاری ها - بدون داشتن یه داستان حداقلی- پشت سر هم ردیف شدن.
می تونم بگم که در فیلم های هومن سیدی-که از طرفداراش هستم-یه سیر نزولی دیده میشه. "خشم و هیاهو" رو بیشتر دوست داشتم، "اعترافات" رو باز بیشتر و "13" باز بیشتر.
بازیها و بازیگرا خوب بودن.
و باز هم ایده ی خوبی به فنا رفت!
موافقم ضمن اینکه بازی نوید رو برای اولین بار اصلا دوست نداشتم..
۰۷ مهر ۱۳۹۷
سرکار خانم نیلوفر
پیرامون نوید محمدزاده حرف و حدیث زیاده.(این قطعا به واسطه توانایی هاش هست) من شخصا از زمانی که تئاتر کار می کرد شناختم ش. ولی بجز اون اوایل ورودش به سینما، عموما با بازی هاش مسئله داشتم.
بنظرم شدیداً در حال تکرار خودشه.
البته توی بدون ... دیدن ادامه » تاریخ بدون امضا ب نحو معنا داری متفاوت ظاهر شد.
توی این کار آخر هم تفاوت های جزیی با نقش های سابق ش داشت.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
من برعکس بیش از قبل به سیدی امیدوار شدم به نظرم این فیلم خیلی بهتر از دو فیلم قبلیشه فضای دورن آن فیلمها بیشتر نوعی نمایش سطحی فرمیک بود بدون داستان و شخصیت درستی اما این فیلم فضای زنده و ملموسی داره با قصه ای خوب و شخصیتهای پرداخت شده هر چند اگر اواخر ... دیدن ادامه » فیلم دچار محافظه کاری نمیشد خیلی بهتر بود.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آجرنسوز!



حمید نعمت الله، در جدیدترین اثر سینمائی خود در قیاس با اثر قبلی اش، گوئی خواسته جبران مافات کند. حمید نعمت الله هر چقدر در فیلم "رگ خواب" به دغدغه های زن بودن اشاراتی سلیقه ای داشته است، در فیلم "شعله ور" نیز به همان میزان و البته با چرخش 180 درجه ای خواسته است مرد داستان خود را کمی غلغلک دهد. اما آیا قهرمان فیلم "شعله ور" با عوالم درونی اش توان ایجاد همذات پنداری را در مخاطب خود ولو به شکلی قلیل دارد؟ آیا سرگردانی ها و سرگشتی های کارکتر فرید شعله ور ( با بازی امین حیائی )، میخواهد همان حس و حال مینای "رگ خواب" را ایجاد کند؟

فرید "شعله ور" و مینای "رگ خواب" هر دو میخواهند خود را از منجلابی که گرفتار آن شده اند، نجات دهند و در نهایت فرجام هر دو تباهی میشود. حمید نعمت الله علاقه وافری دارد که در پرداخت شخصیت های ... دیدن ادامه » محوری اش، ابتدا به ساکن آنها را ضعیف و سست معرفی کند و سپس آنها را دچار چالش در مواجهه با کلونی خانواده و اجتماعشان کند. چالش هائی که خط به خط فیلمنامه چیده میشوند تا قهرمان داستان های فیلمش را به اضمحلال بکشاند. هرچقدر که مینا در رگ خواب خنگ و کودک شناسانده میشود، فرید در شعله ور منگ و بلوغ نیافته معرفی میگردد. اما در این بین میتوان ذهن زنانه مینا را با توجه به آسیب پذیری اش تا حدودی درک کرد، ولی این فرمول ساختگی و از پیش تعیین شده برای فرید جواب نمیدهد. برای همین است که رفتارهای فرید را نمیتوان به حساب اعتیادش گذاشت و بچگانگی هایش را باید به حساب تسهیل در روند پیشبرد قصه فیلمنامه گذاشت. درخشش جهان رنگارنگ ذهن زنانه مینا کجا و افول رنگ داده شده فرید کجا؟ فریدی که پتانسیل فلسفی شدن یک شخصیت پیچیده را داشت، پیچانده میشود!

هر چقدر از فیلم میگذرد واگویه های ذهنی فرید، میخواهد ساختاری موتیف گونه داشته باشد و به موازات فیلم پیش رود. ولی این موتیف صرفا خاصیت تکرار شوندگی کودکانه به خود میگیرد و از جائی به بعد نه تنها برانگیزنده نیست که خود به خود پس زده میشود. کارکرد این نداهای درونی که میبایست در خارج از قاب تصویر طراحی شده باشند، به قدری از تصویر جلو میزند که خود قصه گوئی بر تصاویر متحرک میکنند. نریشن هائی که همه ی درونمایه فیلم ساده انگارانه به این ساختار پیش پا افتاده سپرده شده اند.

نعمت الله در آرایش غلیظ هم نشان داده بود که تمایل به طبیعت و لوکیشن های مربوط به آن دارد. اینبار خطه دیگری، جغرافیای فیلمساز می شود که رفته رفته جنبه تزئینی پیدا میکند. فیلمساز میخواهد آلبوم عکس پر طمطراقی از سیستان و بلوچستان با تماشاگر تورق کند و در دل آن قصه ی سه خطی خود را بگنجاند. قصه ای که به نظر با شرایط فرهنگی آن اقلیم همخوان نیست. مردی که تمام عمر عددی نشده است با تحول درونی یک روزه میخواهد و میتواند شریک سرمایه گذار زنی بومی که اصلا او را نمیشناسد و تنها به بهانه دریافت قرص ترامادول، بشود! از همین لحظه پوست انداختن فرید است که باعث خلق شخصیتی میشود که فرسنگ ها با آن چیزی که پیشتر از او ارائه شده بود در تضاد و ناسازگاری است. فیلم آنچنان دچار قضا و قدرهای چیده شده در فیلمنامه ش است که با ورود نوید ( پسر فرید ) و غواص ( همکلاسی سابق و رقیب فعلی )، شخصیتی از فرید عیان میشود که با فرید ابتدای فیلم بیگانه است. فریدی که بسیار موقر است، مبدل به فکاهی میشود.

استعاره های بر آمده از فیلم که میشد بیشتر روی آنها مانور داد و کمک حالی به فیلمنامه یخ زده و فیلمبردای به تکرار افتاده باشند، در سطح میمانند. فریدی که میتوانست با هواپیمای کنترل از راه دور، نمادی از بلندپروازی به اوج نرسیده باشد، در مقابل دریانوردی های پسر و رقیبش خود را به صخره میزند و در زمین و هوا معلق میماند و سرانجام غرق میشود. انگاری انگل های جامانده در لاشه ی خودسوزی های خودخواسته اش، باید هر از گاهی سمپاشی و آبیاری شوند. حسن بزرگ و قابل اشاره در فیلم های اخیر نعمت الله، تیتراژ انتهایی فیلم هایش است که موسیقی سهراب پورناظری و صدای همایون شجریان آبروی فیلم ها را خریده اند!

http://www.armandaily.ir/fa/news/main/231609/%D8%A2%D8%AC%D8%B1-%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B2!
حسن بزرگ و قابل اشاره در فیلم های اخیر نعمت الله،
تیتراژ انتهایی فیلم هایش است
که موسیقی سهراب پورناظری و صدای همایون شجریان آبروی فیلم ها را خریده اند!


چقدر این سه خط
بهم چسبید
مرسی رفیق
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
@مجتبی مهدی زاده

مجتبی عزیزم، آن چیزی بود که به ذهنم رسید و لزوما هم درست نیست.
همین بس که من و شما درباره این فیلم هم نظریم ...
مرسی که خواندی رفیق
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
توجه توجه
این یک نظر کاملاً شخصی است با احترام به نظر همه دوستان
من از دیدن این فیلم بسیار لذت بردم خالی حب و بغض ها
شاید این نکته که رضا عطاران در نقشی مشابه به لحاظ ساختار و یا لوکیشن کاباره به لحاظ فرم و خواننده کاباره ( ابی ) تکرار ذهنی نهنگ عنبر را تداعی کند و بیننده درگیر ساختار نوع کمدی قبلی میشود و یا باجهایی که گاها عامدانه به مهربانی رفعت و بی‌گناهی شاید انقلاب فیلمساز میدهد خشم بیننده را برانگیزد و گارد تند و تیز تری برای فیلم ایجاد کند
اما پنجره ای که فیلم ساز از آن به مسئله نگاه میکند دغدغه تازه ای است
هجوم و غارت و اعدام در ابتدای انقلاب بدون قاضی قضاوت و عدالت
و هجرت اجباری یا فرار کسانی که بیگناه آواره غربت میشوند و ناخواسته در اپوزیسیون ها آلوده می‌شوند حال اینکه اصلا سیاسی نبودند
من فیلم رو دوست داشتم چون به چشم کمدی محض دنبالش نکردم
فیلم رو دوست داشتم چون آدمهای زیادی رو با همین مدل از اتفاقات میشناسم
فیلم رو دوست داشتم چون به ما یادآوری می‌کنه مرزها شوخی سیاست مدارهای
فیلم رو دوست داشتم چون خالی از اراده شما رو به خنده می انداخت
فیلم رو دوست داشتم چون دردهایی رو به ما یادآوری میکرد
چند صحنه جذاب
۱)صحنه اسطبل و توضیحات ریس اداره و نوع نگرشش و اینکه او که خود مخالف اسطبل داری بود در نهایت اسطبل دار اسبهای پیر شده بود
۲)ورود ... دیدن ادامه » به خانه همسر با شلیک به تابلوی پدر و حذف صورت پدر (پاک شدن تصویر واقعی که از پدر در ذهن هاست )
۳)مزدورانی که با کمک آنها دولت به اهداف خود می‌رسد دستیگری توسط خلافکار قاچاقچی
۴)عدم توجه به جایگاه انسانی با به تصویر کشیدن هندوانه ای که در ابتدا در همان زمین به الاغ می‌داده و در پایان به یک انسان با ملیت دیگری (افغانی)میدهد
۵)ما همه اسیران تصورات شخصی مان هستیم لحظه مسابقه فوتبال ایران و آمریکا و تصور اینکه خانواده فوتبالیست ها در ایران گروگان هستند و شادی بازیکنان بخاطر آزادی آنهاست (جزو تصورات کودکی خود من)
۶)اشاره به این نکته که این کرنش ها در زمان زمامداری دولت خاتمی صورت گرفته ۱۳۷۷ و خود مسابقه دو گل توسط استیلی و مهدوی کیا که این دو گل بعدها گل قرن نامیده شد. این بازی به دلیل روابط ویژه ایران و آمریکا از نظر سیاسی بسیار حساس شد و حتی از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا سیاسی‌ترین بازی جام جهانی نام گرفت. این بازی با القاب دیگری همچون بازی قرن و مادر تمام بازی‌ها نیز معرفی شده. سازمان مجاهدین خلق تعداد زیادی از بلیت‌های این بازی را خرید و هوادارانش را با بنرها و عکس‌های سیاسی و غیر فوتبالی وارد ورزشگاه کرد که این امر هم بر حساسیت بیش از پیش این بازی افزود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت

آنکه باور داشت روزی میرسد بیچاره بود

آنکه در ااموال دنیا قهر بود ایمان نداشت

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت

یک ... دیدن ادامه » نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

دشت باور داشت گرگی در میان گله بود

گله باور داشت اما من نمیدانم چرا باور سگ چوپان نداشت

یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود

آن یکی با خر میرفت و خر پالان نداشت

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

یک نفر فردوس را ارزان به مردم میفروخت

نقشه ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت

هر کجا دست نیازی بود بر سویی دراز رعیت بیچاره بخشش داشت

اما خان نداشت

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

مجتبی مهدی زاده، عاطفه گندم آبادی و سپهر این را خواندند
میترا، پیرزاد و سایه * این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد ح بورچی
درباره فیلم شعله ور i
حیرت آور :)
عاطفه گندم آبادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار فیلم ضعیف، سخیف و به درد نخوریه. حتی به دردرفتن و فارغ از همه چیز خندیدن هم نمیخوره. فقط اتلاف پول و وقت
نیلوفر، عاطفه گندم آبادی و محمد لهاک این را خواندند
فهیمه تردست این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ایستاده در غبار تا غوطه ور در پاپ کورن

عصبانی و ناامید با چشمانی گرد شده از ناباوری به تیتراژ پایانی چشم دوخته ای تا مطمئن شوی نام مهدویان در قسمت کارگردانی آمده است همان مهدویانی که ایستاده در غبارش بدعتی بود چه در فرم روایی و چه در به تصویر کشیدن یک بسیجی در سینمای جنگ، همان مهدویانی که ماجرای نیمروزش ژانر سیاسی را در سینمای ما ارتقاع میبخشد و قهرمان جمعی شکل میدهد در این سینمایی که توان خلق یک قهرمان هم ندارد. دوست داری فکر کنی یک تجاری سازی این فیلم را با تقلید صرف از فرم تصویری فیلمهای مهدویان ساخته است بدون اینکه متوجه باشد فرم تصویری اش( فیلمبرداری مستندگونه) هیچ ربطی با غلظت دراماتیک قصه ای که تصویر میکند ندارد. قطعا میزانسنهای ظاهرا چیده نشده، قاب بندی های ظاهرا تنظیم نشده و فیلمبرداری ظاهرا بدون مقدمه هیچ ارتباطی با این حد از نمایشگری ... دیدن ادامه » دراماتیزه که جاهایی به سانتی مانتالیسم و کلیشه گرایی با بخش ترانه و موتورسواری با حالتی پریشان و شعارهای مرسوم پهلو میزند ندارد. نمیدانم در این یک سال در نگاه و سلیقه فیلممسازی که به خوبی دریافته بودکه بدون شلوغ بازی و احساساتگرایی رقیقه میتوان صحنه های به یاد ماندنی خلق کرد چه آمده. همان سلیقه ای که سکانس پایانی ایستاده در غبار را جوری خلق میکند که حتی با اینکه نه چهره مادر متوسلیان مفقودالاثر را میبینیم و نه صدایی از او میشنویم اما با فضاسازی مهدویان حس عمیقی از انتظار او تکانمان میدهد.همان سلیقه ای که در ماجرای نیمروز حس ناامنی و خیانت در فضای سیاسی دهه شصت را با نمایی لَخت و نسبتا دور از عملیات انتحاری منفجر شدن دو خواهر در بغل هم در لحظه ای کوتاه بی رحمانه وتکان دهنده تصویر میکند.
بله در کل فیلم لاتاری چشم به پرده دوخته ای و حیرت میکنی که این ظرافتهای دراماتیک روایی جایش را به چنین روایتگری رو و سهل الوصول داده است. به طور مثال ما چندین بار شاهد تصاویری از نگاه های غم آلود پسر به عکسهای دختر بر روی تبلت اش هستیم، وقتی هم موسی در حال خفه کردن مرد عرب است عکس دختر روی زمین میافتد تا باز ما تصویر دختر را ببینیم در زمان خطابه سر دادن موسی او تصویر دختر را به طرف دوربین میگیرد تا ما باز چهره دختر را ببینیم. این تکرارها واقعا اذیت کننده است نوعی حقنه کردن غلیظ تصویری که از فرط تکرار تاثیر احساسی اش را هم از دست می دهد. یا نگاه کنید به کاراکتر پدر دختر که اتفاقا باید جزو کاراکترهای بسیار مهم فیلم باشد اما با تصویری تک بعدی و سطحی از آدمی فحاش روبه روییم که حتی به شکل عجیبی در میانه داستان به جای آنکه بولد شود محو میشود نه فقط از دید فیلمساز بلکه به چشم قهرمان کنشگرش موسی هم نمیآید چرا؟! آدمی که ماشینش را برای خرج سفر امارات میفروشد و در دبی کلی قایم موشک بازی میکند چرا به پدر دختر توجه ای ندارد مگر او با انگیزه عذاب وجدان نسبت به بی توجه ای به ناهنجاری های اطرافش به انتقام رو نیاورد پس چرا بیشتر توجه اش به سمت کشوری دیگر و ادمهایی از فرهنگی دیگر است؟ آیا مقصر از دست دادن آرمانهای انقلاب و جنگ هشت ساله آن شیخ عرب است یا آدم های اطرافش؟ اگر قرار بر حمله باشد بر چه کسانی باید حمله کرد؟ خیلی بد است قیصربازی در آوریم اما جسارت بازی در زمین خودی را نداشته باشیم! صرفا با توضیح غیرتمندی قهرمان فیلم نمیتوان این بی منطقی های روایی را توجیه کرد.
اوج تخیل گرایی فیلمساز که تناقضا استاد واقع گرایی نامیده میشد در سکانس آخر فیلم نمایان است. موسی خیلی راحت به دم و دستگاه خفن شیخ فاسد نفوذ میکند او را میکشد چندمتر به زمین میکشدش در وسط سالن خطابه سر میدهد و به شکل عجیبی در طول این مدت هیچ مامور یا محافظی سراغش نمی آید. و بدتر از آن که احساس میکنی اینجا استفاده از تصاویر دوربین مدار بسته و دور تند آن یک جور فرار از نشان ندادن باگهای این صحنه کاملا بی توجیه است که به نوعی فریبکاری محسوب میشود. از بدعت ایستاده در غبار و ظرافت ماجرای نیمروز تا هندی بازی فریبکارانه در لاتاری عقبگردی برای مهدویان نیست بلکه سقوط آزاد است از سلیقه ی با طمع خلاقیت هنری تا سلیقه ای بازاری با طمع پاپ کورن!
_آقای حاتمی کیا نمی بخشمت.
یک بار به خاطر رفتارت که دور از شان و شخصیت یک هنرمند بود و سخنانی که آن گونه بر سر اهالی سینما، طلبکارانه فریاد زدی در حالی که هیچ ارتباطی به آن سن و جایگاه نداشت.
و بار دیگر به خاطر اثرات آن رفتار که در ادامه، عده ای نه بر رفتارت، که بر آثارت تاختند و امروز تو را نماد همان قهرمان سالهای دورت خواندند.

آقای حاتمی کیا؛
یادت هست شهر آلزایمر گرفته بود؟
یادت هست حاج کاظمت تلنگر زد و هشیارمان کرد؟
قصه گفت؛
از عباس گفت،
از عباس های گم شده در خاطر شهر،
همان ها که سال ها جنگیدند و با تنی رنجور به خانه برگشتند.
همانان که اهل نی و آب وهور بودند و شهر، روحشان را خسته کرد.
آنان که مردانگی روششان بود ولی نامردی دستمزدشان.
سلحشور راست می گفت؛
مربی دهه اش گذشته.
آخر ... دیدن ادامه » آن قهرمان را چه به این زمان و مکان!؟
او و عباس ها گویی از ناکجاآبادی آمده بودند.اسلحه به دست گرفتند، جنگیدند، جنگ که تمام شد؛ خیال شهر و امنیتش که راحت شد، به همان ناکجا آباد خویش برگشتند.
جایی به دور از هیاهوی شهر و دود موتوری ها که خفه شان می کرد.

خالق حاج کاظم؛
مگر نگفتی : خیبری ساکته! دود نداره، سوز داره!!
پس تو را چه شده؟
حاتمی کیای امروز هیچ شباهتی به -فرمانده- ندارد.
قهرمان، با آن چشمان بی ادعا که حلقه اشکش آتش دل ما را خاموش نمی کرد کجا؛
این انسان عصبانی پرمدعا کجا.

راستش فیلم های سالهای اخیرت را دوست ندارم.
سینمای تو با آژانس، دیده بان، روبان قرمز، ارتفاع پست،موج مرده، به رنگ ارغوان برای من معنا دارد.آثاری که در آنها در قالب فرمی تحسین شده، مفهوم انسان و توجه به کرامت انسانی را روایت کردی.
پس بازهم از انسان بگو.
باز هم یادمان بیاور که :
مسیله عباس، مسیله همه ماست.
بعد از عباس، مردان و زنان بسیاری در این شهر از حافظه ها پاک شدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزانه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، شماره هشتم | عکس
» روزانه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، شماره هشتم

شماره هفتم مجله صوتی روزانه آوای تیوال هم گام با سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

گفتگو با هنرمندان: ثریا حله، سارا بهرامی، مهران احمدی

فیلم های: دارکوب، مصادره


گفتگو کننده
:پرند محمدی

۲۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاداشتی بر واکنش ابراهیم حاتمی کیا در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آینه شکستن خطاست
"دهه ات گذشته مربی. اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کرکری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم،حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوبار ه به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت، این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟اون پسر تو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟ دهه من هم نیست! ( آژانس شیشه ای-نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمی‌کیا محصول:۱۳۷۶)
شاید برای نوشتن درباره صحبت های اخیر ابراهیم حاتمی کیا روی سن جشنواره فیلم فجر هیچ چیزی گویا تر از دیالوگ ... دیدن ادامه » خود حاتمی کیا نباشد! حاتمی کیا که فیلم های و سکانس های بیاد ماندنی زیادی در کارنامه خود دارد، دیروز روبروی نسل جدید سینمای ایران از کوره در رفت و انگشت اتهام به طرف همه گرفت! صحبت هایی که واکنش های زیادی را برانگیخت. اما به راستی چرا حاتمی کیا اینگونه برآشفت؟ اینگونه با تضمین گرفتن حاج قاسم سلیمانی، اوف فرستاد به صورت منتقدان و کسانیکه درباره فیلمش نقد کردند. حاتمی کیا که فیلمش در هیچ ردیفی مهمی کاندید نشد، جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کرد! بعد هم با خشم و هیاهو روی سن امد و از این سخن گفت که همه ی جهان به وی ظلم کرده اند! جوری رفتار کرد که جوانان حاضر در جشنواره مبهوت شدند. گفت که افتخار می کند که فیلم ساز مستقل نیست! افتخار می کند که برای نظام و سپاه و بچه های جنگ فیلم میسارد،گفت که حاج قاسم سلیمانی با دیدن فیلمش گریست! گفت که افتخار می کند که رزق تیم فیلم برداری را می دهد!!! و سر آخر هم شکایت به خدا برد !
آقای حاتمی کیا عزیز! کجاست آن صبوری های حاج کاظم آژانس شیشه ای؟ آن بی ادعایی عباس بچه مشهد که با خمپاره ی در گردن، حتی دفترچه ی بیمه هم نصیبش نشده بود؟ کجاست آرامش سعید که از کرخه تا راین را پیمود و سر اخر در اشک های خواهر تمام شد! چرا از گفتارت بوی پیراهن یوسف نمی آید؟ مهاجرت کجا رفته است که اینگونه بیقراری می کنی؟ چه به سرتان آمده است آقای حاتمی کیای عزیز! بگذارید شما را با همان فیلم ها و سکانس های بیاد مادنی در ذهن داشته باشیم. باور کنید ما هم همانند شما برادر داده ایم، پدر داده ایم، دوست داده ایم و عزیز داده ایم. همه ی ما در جنگ بوده ایم و خطی، یادگاری، تیشه ای از آن در جان خود داریم. اصلا مگر جنگ و جبهه و شهادت و سپاه و بسیج فقط مال یک عده خاص است که اینگونه برآشفته فریاد می زنید؟ چرا بین خودتان و دیگران خط می کشید! چرا شما که اهل قلم و اندیشه هستید اینگونه همه را با چوب می زنید! کمی فکر کنید که شاید به قول حافظ:
"چو پرده دار به محنت می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند"
شما مسئولید مربی! شاید شما از این برآشفتید که نسل تان گذشته است مربی! سالیان سال شما ساختید ( مستقل یا غیر مستقل! با پول خود یا با پول نظام فرقی نمی کند بحث در این نیست) و ملت تماشا کردند، کف زدند، لذت بردند، سینماها را پر کردند و فیلم هایتان را آرشیو نمودند! اما جامعه عوض می شود، سلیقه عوض می شود، ارزش ها عوض می شوند! این برآشفتگی ندارد مربی عزیز! شما نخواستید عوض بشوید و به قول خودتان بر ارزشهایتان ماندید. دست مریزاد. دمتان گرم اما جامعه نخواست بماند. تغییر کرد. امروز جامعه نگاه شما را به جهان ندارد. جور دیگر و از منظر دیگر به وقایع نگاه می کند. این برآشفتن ندارد! شما می توانید همانگونه که فکر می کنید بسازید و مخطبان خود را سرشار از صحنه های ناب و پیام های زیبا بکنید! همانگونه که نسل جدید این حق را دارد. مخاطب هم این حق را دارد انتخاب کند. این برآشفتگی ندارد. حتی این سوال مخاطب که چرا شما در این روزهای بد اقتصاد ایران، با مخاطب حداقلی بودجه های حداکثری میگیرید و فیلم های سفارشی می سازید هم برآشفتگی ندارد! ملت حق دارد بداند حقشان کجا خرج می شود. اینکه فیلم می سازید بی آنکه نه دغدغه سرمایه داشته باشید و نه دغدغه فروش، جای برآشفتگی منتقدان را دارد نه شما ! البته سالهاست جای قاضی و محکوم در کشور ما عوض شده است! گویی هرکه بیشتر داد می زند صدایش بیشتر شنیده می شود! اما از شما این انتظار وجود ندارد مربی! یادم می آید روزی مسعود ده نمکی تصمیم گرفت چوب و چماق را کنار بگذارد و برود قلم بردارد و نظراتش را به جای داد با قلم بگوید! اتفاق عزیزی بود. هرچند هیچوقت از فیلم های ایشان لذت نبردم و خط فکریشان را در نشریاتی که قلم میزد نمی پسندم، اما همواره بر شجاعتش و بر درایتش آفرین گفتم.
آقای حاتمی کیای عزیز! جامعه یک موجود زنده است و همواره در جریان. اینکه سینمای حال حاضر ایران نوع نگاه شما را نمی پسندد نشان نمی دهد که این مردم شهدا و جانفشانی ها را از یاد برده اند. اتفاقا تشویق چند دقیقه ای حضار برای خانواده شهید مرزبانی که روی سن آمدند، نشان می دهد که هنوز این ملت با خون و جان خود از سربازان شان قدردانی می کنند. هنوز فرهنگ شهادت شریف و عزیز است فقط نوع نگاه تغیر کرده است. شما برای شادی روح شهدا صلوات می دهید، آنها دو دقیقه مدام کف می زنند. هر دو نشان احترام است . هر دو عاشقانه است. هر دو با حلقه های اشک در چشم مان همراه است.
آقای حاتمی کیای عزیز از شما که نامه حاج کاظم را برای فاطمه نوشتید بعید بود. ممکن است دهه ی همه ی ما بگذرد مربی! خاصیت جامعه این است! برآشفتن ندارد. آرام باش برادرم. ما تصویر آرام شما را با فیلم ها و یادگارهای فوق العاده تان بیشتر دوست داریم.
قرار بود ما بریم جنگ، شما از بچه هامون مراقبت کنین....کلاهتون رو قاضی کنین، کدوم یکی از ما کم‌فروشی کرد؟

"موج مرده / ابراهیم حاتمی‌کیا"
۲۵ بهمن ۱۳۹۶
شما هم با متنی که اینجا نوشتید همون کار حاتمی کیا رو کردید تو سخنرانی پایان جشنواره، فقط سبک رو عوض کردید محتوا همون، اثبات خودتون و نظرات خودتون و رد دیگران ... فقط شما زیبا تر این کار انجام دادین همین :)


۲۹ بهمن ۱۳۹۶
ممنون جناب آقای رفیعی عزیز
مرسی که وقت گذاشتید و مطالعه کردید
بله شاید درست می فرمایید متاسفانه من هم فرزند همین ادبیات خشن و فرهنگ خودی و غیر خودی هستم! به قول شما شاید با رنگ و لعاب بیشتر:).
قطعا در ناخوداگاه همه ی ما ، یک میان ذهنیت مشترک از چیزهایی ... دیدن ادامه » که در دوران جامعه پذیری اموختیم هست.به قول جامعه شناسان یک شخصیت تمامیت خواه:) یا همان شخصیت اقتدار گرا در وجود همه ی ما خانه کرده است.
ممنون از نظر شما
امیدوارم حال همه ی ما خوب بشه و با هم مهربان تر باشیم.
۳۰ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
navidjahan
درباره فیلم شعله ور i
سوژه فیلم و بازی حیایی رو دوست داشتم
ولی برعکس همیشه که پرداخت مقدم دوست و نعمت الله برام جذاب بوده این سری جذبم نکرد
شایدم دلیلش این بود اخرین فیلمی بود که میدیدم و دیگه خسته بودم
کلا کاش روز اخر فیلم نباشه تو سالنهای مردمی و اونها هم مث سینماهای رسانه تا ۲۱ ام باشه
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
محمد عسگری و آیدا طاهرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
محمد عسگری و آیدا طاهرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از به وقت شام نوشتم که به زعم من جلیقه انتحاری تن خودت بود جناب حاتمی کیا....بعد سخنان دیشبت...بعد فریادهای آزار دهنده و نفس کش طلبیدنت...بعد فیلم ساز وابسته بودنت که نه اینکه عیان ندیده باشیم ، ولی گفتنش با اون لحن از زبان خودت!!!!!.....بعد تمام اینها به بدترین شکل ممکن کلید جلیقه انتحاری تو زدی جناب...میگن ابراهیم تو آتش نسوخت ولی تو سوختی...برای من و خیلی از هم نسلان من ....برای خیلی از همکاران خودت...کسانی که مثل جنابتان نمیتوانند صدا در گلو بیاندازند و از علایق و سلایقشان بگویند که هیچ...به خاطر نصف خط نقد یا حمایت از فلان اندیشه و شخص سال ها مهر توقیف و ممنوع کاری میخورند .... تو ادامه بده سرباز ...با وابسته بودنت ...با موسسه سینمایی وابسته ات که سربازان گم نامند ... با تشویق ها و بوسه ها و اشک های سردار سلیمانیت...تا آخر عمرت جناب حاتمی کیا آنگونه باش که ... دیدن ادامه » دیشب بودی.....
حاتمی کیا همون حاتمی کیای دهه شصت و هفتاده ولی دوست داشتنی تر. درود بر حاتمی کیا
۲۵ بهمن ۱۳۹۶
جناب رفیعی...من دلیل عصبانیت شما رو مثل عصبانیت جناب حاتمی کیا متوجه نمیشم!!!!هر کس از دید خودش با طرز تفکر خودش و احساسی که به این قضیه داشته نظرش رو مطرح کرده...حالا اینکه شما زیر پست هایی که نظرشون درنکوهش رفتار حاتمی کیا بوده این حرف ها رو مینویسید و همه ... دیدن ادامه » را محکوم میکنید و چه و چه ....یکم تعجب برانگیزه........اگر هم جملات خودتون رو یکبار دیگه بخونید ظاهرا درباره خودتون هم صدق میکنه دوست عزیز......آرام باشیم و مهربان به نظرات هم.....
۳۰ بهمن ۱۳۹۶
درباره اکثر آدما صدق میکنه
منم مثل شما و حاتمی کیا و ....
خودمم دلیل عصبانیتم نفهمیدم :)

۰۱ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای از امپراطور جهنم

اگر از حاشیه های انتخاب شدن و نشدن این فیلم (که واقعا نایهه تاسف است) بگذریم، به فیلمی می رسیم که شاید بتوان گفت بدترین فیلم حشنواره امسال است. این فیلم حتی در ساحت ایدئولوژیک هم مشکل دارد، چه برسد به نکات فنی. فیلمنامه ای که معلوم نیست شیخ طادی چگونه آن را نوشته است که تا این حد بد از آب درآمده. منطق تقریبا هیچ چیز در فیلمنامه معلوم نیست. یک فیلم به معنای واقعی مزخرف و مسخره که چیز بیشتری درباره اش نمی توان گفت. فقط حیف و میل بیت المال بوده است و بس!
حتی ارزش یبشتر صحبت کردن را هم ندارد.
نیلوفر، اوا.ت، امیرمسعود فدائی و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
بامداد، امیر و امیر نجفی این را دوست دارند
من هم دیدم متاسفانه . اولش خیلی حرص خوردم از وقتی که تلف شده بود و اینکه اصلن چرا همون اوایلش پا نشدم برم پی کارم و ...
ولی بعد گفتم خب من یه فیلم کاملن طبیعی از یه فرهنگ طبیعی و آدمهای طبیعی دیدم . ایرانه دیگه


یاد شاملوی جان افتادم که : هیچ کس اینگونه فجیع ... دیدن ادامه » به کشتن خود برنخواست که من به زندگی نشسته ام .

اینام با این فیلمها بیشتر و بهتر از هر دشمنی ! دارن به خودشون و باورها و تعصباتشون آسیب میزنن .

خوبه .. راضی ام . هر چی این گور عمیقتر ، بیرون اومدن ازش حتا به زور رستاخیز هم ، بعیدتر ؛)
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن همه خلبان در فرودگاه دمشق بود، چرا خود حاج یونس که به قول پسرش 4 سال پرواز نکرده بود به تدمر رفت؟
اختلاف پدر و پسر دقیقا بر سر چه بود؟
نقش دختر خلبانِ قبلی چه بود؟
چه اتفاقی افتاد که علی متحول شد. علی شخصیتی ترسو بود که بدون هیچ دلیلی تبدیل به یک ابر قهرمان شد.
شخصیت ام سلما و شیوه نمایش گذشته او - خواننده ای پوچ گرا و شبیه شیطان پرست ها - اصلا باور پذیر نبود. شاید کمی کمیک هم بود.
کارکتر حجازی فر و حمیدیان درست شخصیت پردازی نشده بود.
سکانس حمله داعش به مردم در دقایق اولیه فیلم خیلی خوب کارگردانی شده بود.
صحنه تیک آف هواپیما در میان انفجار ماشین ها خوب نبود.
موسیقی و صدا گذاری خیلی خوب بود.
در خصوص شعار های گل درشت، نسبت به فیلم بادیگارد بهتر بود.
من داعش را از نزدیک ندیدم. اما تصویری که رسانه ها از داعش ارائه کردند با تصویری که حاتمی کیا ارائه کرده بسیار متفاوت بود.
فیلم نامه ضعف هایی دارد. اما فرم و اجرا خیلی خوب بود.
بر خلاف سایر فیلم های حاتمی کیا هیچ دوگانه اخلاقی و یا ایدئولوژکی در این فیلم شکل نمی گیرد. شاید اختلاف پدر و پسر قرار بوده نمونه ای از این دوگانه باشد اما من چیزی از این اختلاف سر در نیاوردم. فیلم به هیچ وجه در مورد دلیل حضور ایران در سوریه حرف نمی زند. هر چند که این سوال از زبان مادر همسر علی مطرح می شود.




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبگیر
درباره فیلم به وقت شام i
#به_وقت_شام
دلمان برای دیدن حاج کاظمتان تنگ است.

حاتمی کیا بار دیگر با فیلم جدیدش، بحث های مهمی را در زمینه سینمای دولتی و ارزشی مطرح کرد. این بار اما حتی دفاع از سینمای صرفا ارزشی حاتمی کیا (فارغ از همه نکات مرتبط با بودجه و نگاه بالادستی آن) هم آسان نیست.
مشکل اصلی فیلم حاتمی کیا، همان مشکل اصلی سینمای ایران است، فیلمنامه بد (حتی بسیار بد)،عجیب است این گام های رو به عقب جناب حاتمی کیا. جنگ اساسا ماده خامی برای کلی فیلمنانه خوب است، جنگ سوربه نیز فارغ از نگاه های ایدئولوژیکی که به آن هست، با کلی حادثه واقعی می تواند الهام بخش کلی فیلم باشد. حال جناب حاتمی کیا دست گذاشته اند روی داستانی بی سر و ته و مسخره و همین می شود نقطه آغاری بر دیگر ایرادات آشکار فیلم.
بازی های واقعا بد (حتی هادی حجازی فر دوست داشتنی)، دیالوگ های به شدت نچسب و شعاری، چپاندن همه ... دیدن ادامه » مسائل مرتبط با داعش در یک فیلم، صحنه های احساسی مضحک و موسیقی بد. عجیب است کارن همایونفر که آن موسیقی دلنشین را برای بادیگارد ساخته بود، این بار عملکرد مثبتی نداشت که احتمالا به کارگردان هم ربط زیادی دارد. از شباهت های فیلم به فیلم هایی نظیر مدمکس هم نمی توان چشم پوشید. هم چنین شوخی های بی مزه که اصلا به فیلم نمی آیند. به علاوه یکی از بدترین نکات فیلم همان زنی است که تصویرش روی پوستر فیلم هم هست. چه اصراری به حضور این شخص بوده و آن طور شعاری و مسخره وارد فیلم شده نمی دانم.
نمی گویم هیچ نکته مثبتی نداشت، ولی گام رو به عقب وحشتناکی برای حاتمی کیا است.

دلم برای فیلم آژانس شیشه ای تنگ است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخرین فیلمی بود که در جشنواره دیدم
.خیلی فیلم بدی نیست..پس از نیم ساعت قصه و محتوایش به سر می رسد و و سردرگم و بدون داشتن ایده جذاب و مربوطی تقریبا بدون فیلمنامه پیش میرود..ضعف فیلمنامه در شکل دهی یک روند منطقی منسجم باثبات و قوام یافته از قصه و شخصیتها مشهود است...صحنه های اضافه و تایمهای بیهوده کم ندارد..چندین شوخی و صحنه بامزه دارد ولی از انجاییکه در محتوا کم می اورد باز به سراغ آنها میرود و مکرر تکرارشان می کند..بازی بازیگرانش به جز مقدمی و مهرانفر فاجعه است! شبنم مقدمی لیاقت کاندید شدن را داشت..حتی مهرانفر هم میتوانست در جمع نامزدها باشد..متاسفانه فیلمنامه الکن و کارگردانی ضعیف بیش از همه به بازی او لطمه زده است. فضای طنزامیز حاکم در فیلم نسبت به دیگر فیلم طنز (مصادره) شریف تر و شیرین تر است.
یه جاهایی هست که نباید بهش وارد شد.....وگرنه دو تا آدم دو روزم نمیتونن با هم زندگی کنن..............
سینمای دولتی کم به سینمای ایران ضربه می‌زند حالا باید سینمای سپاهی رو هم اضافه کنیم !! سربازش ک خیلی عصبی بود امشب !!!!!
انقدر سرخوشه که از دست شبکه 2 و شبکه 3 به خدا شکایت میبره!؟
ما از چی به کجا شکایت ببریم ؟
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
درود بر حاتمی کیا
۲۵ بهمن ۱۳۹۶
درود بر غیر وابسته ها :)
۲۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید