۱. تعطیلی همه برنامه‌های هنری (تياتر، کنسرت و سینما) یک هفته دیگر تا پایان آدینه ۱۶ اسفند تمدید شد. اطلاعات بیشتر
۲. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال فیلم مردی بدون سایه
S3 : 04:02:54
: علیرضا رئیسیان
: لیلا حاتمی، امیر آقایی، فرهاد اصلانی، علی مصفا، نادر فلاح، گوهر خیراندیش و نسیم ادبی
: علیرضا رئیسیان
: مسعود سلامی
: امیر نوبخت
: ایمان امیدواری
: کامیاب امین عشایری
: هایده صفی یاری
: محمدرضا دلپاک
: ستار اورکی
ماهان کوشیار درگیر ساخت فیلمی درباره قتل‌های زنجیره ای است که زندگی خود را تحت تاثیر قرار می دهد.

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم مردی بدون سایه / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم مردی بدون سایه / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» درخشان در ایده پردازی و لکنت در ارائه

» مردی بدون سایه آماده نمایش می‌شود


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مردی بدون سایه: ایده‌ای که اجرایش به خوبی خودش نبود

علیرضا رئیسیان کارگردان فیلم «مردی بدون سایه» ایده‌ای ارزشمند را برای روایت انتخاب کرده است، اما به نظر می‌رسد، اجرای این ایده به خوبی خودِ ایده نبوده است. از زمانی که پایانِ باز در فیلم‌های ایرانی رواج یافت، برخی از کارگردانان سینما ترجیح ‌دادند از این شیوه برای پایان‌بندی فیلم‌ خود بهره گیرند، هر چند این شیوه گاهی به زیان فیلم تمام می‌شود و شاید بتوان گفت فیلم «مردی بدون سایه» نیز از همین ناحیه آسیبی جدی خورده است.
داستان فیلم‌، روایتگر زندگی ماهان کوشیار (با بازی علی مصفا) و همسرش سایه (با بازی لیلا حاتمی) است. ماهان مستندسازی است که فیلمی درباره‌ی زنی ساخته که به دست همسر بدگمانش به قتل رسیده است. پخش شدن فیلم در فضای مجازی، باعث می‌شود ماهان از کار فیلمسازی خود در سازمانی که در ... دیدن ادامه » آن کار می‌کرد، بیکار شود. در چنین شرایطی سایه همسر ماهان که دانشجوی دکتری و مترجم است، شغلی را در شرکتی به مدیرعاملی فواد دشت‌آرا (با بازی امیر آقایی) می‌یابد. سفر کاری فواد دشت‌آرا و سایه به اسپانیا و شیطنت‌های فردی که فیلمی از این سفر را برای ماهان می‌فرستند، آغازگر سوء‌تفاهم‌ها برای ماهان می‌شود و او به اشتباه تصور می‌کند همسرش با فواد دشت‌آرا رابطه پنهانی دارد. درگیری ماهان با سایه، منجر به قهر سایه از خانه و ناپدید شدن او می‌شود. در پایان فیلم مشخص نمی‌شود آیا سایه زنده است و به خانه برمی‌گردد یا نه.
موتیف یا بن‌مایه‌ی فیلم مردی بدون سایه، بدگمانی است. این بدگمانی را می‌توان در روابط مختلف بین آدم‌های داستان دید. مردی همسرش را به دلیل بدگمانی به قتل رسانده و داستان این قتل، به موضوع فیلمی تبدیل شده است که ماهان به خاطر پخش شدن آن در فضای مجازی، از کار بیکار می‌شود. بدگمانی ماهان به سایه و سایه به ماهان، بدگمانی همسر فواد دشت‌آرا (با بازی نسیم ادبی)‌ به او و بدگمانی فواد دشت‌آرا به شریک و برادر همسرش (نادر فلاح) از جمله دیگر مصادیق بدگمانی در فیلم است.
بدگمانی در افراطی‌ترین شکلش به نوعی اختلال روانی به نام پارانویا (Paranoia) تبدیل می‌شود و فردی را که به آن مبتلاست پارانویید (Paranoid) می‌نامند. فرد پارانویید شخصی است که فکر می‌کند دیگر دائماً در پی آزار و اذیت او هستند یا دارند علیه او توطئه می‌کنند. این نوع افراطی از بدگمانی در زندگی زناشویی، اغلب به صورت شک مرد به زن یا زن به مرد در خصوص داشتن رابطه‌ی پنهانی شریک زندگی با فردی دیگر بروز می‌یابد و همان‌طور که در فیلم نیز می‌بینیم، ممکن است زمینه‌ساز بروز رفتارهای خشونت‌آمیز مانند ضرب‌وجرح یا قتل شود.
در منابع روان‌پزشکی، علتی قطعی برای اختلال روانی پارانویا ذکر نشده و برخی از عوامل ژنتیکی یا تاریخچه تربیتی به عنوان علل محتمل دچار شدن فرد به این اختلال ذکر شده است. هر چند از شواهدی که فیلم در اختیارمان می‌گذارد نمی‌توانیم بفهمیم آیا ماهان به این اختلال دچار است یا خیر؟ اما فیلم سرنخ‌هایی را ارائه می‌کند که براساس آن می‌توان فهمید چطور فردی به ظاهر موجه و آرام مانند ماهان، دچار بدگمانی به همسرش می‌شود.
جمله‌ای از فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی با این مضمون نقل شده است: « اگر دیری در مغاکی (گودالی) چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می دوزد». به نظر می‌رسد منظور نیچه از این جمله این بوده است که وقتی انسان به کاری بیش از حد اشتغال می‌یابد و درگیرش می‌شود، روح و روان فرد تحت‌تأثیر آن کار قرار می‌گیرد. این موضوع در مورد افرادی که با آسیب‌های اجتماعی سر و کار دارند، نمود بیشتری دارد. ماهان فیلمی در مورد بدگمانی ساخته است و در نهایت در زندگی زناشویی خودش دچار‌ بدگمانی می‌شود و دست به خشونت می‌زند. برای درک چرایی این موضوع باید با مفهومی به نام سایه (Shadow) آشنا شویم.
کارل گوستاو یونگ روانپزشک و روان‌درمانگر سوئیسی پس از جدایی از زیگموند فروید و جریان روانکاوی، نظریه‌ی خودش به نام روان‌شناسی تحلیلی را پایه‌ریزی کرد. یونگ در نظریه خود مدلی را برای ساختار روانی انسان ارائه داد که براساس آن روان فرد به سه حوزه خودآگاه، ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی تقسیم می‌شود. از دیدگاه یونگ، ناخودآگاه فردی هر آن چیزی است که از دسترسی بخش خودآگاه خارج است. یکی از محتویات مهم ناخودآگاه فردی، سایه است. سایه به زبان ساده، عبارت است از هر نوع کیفیت روانی که فرد آن را در طول زندگی‌اش ابراز نکرده و در خود سرکوب نموده است. این سرکوب اغلب به دلیل هنجارهای اجتماعی، قوانین مذهبی، الزامات خانوادگی و بایدها و نبایدهایی است که فرد برای خودش تعیین کرده است. یونگ معتقد بود انسان موجودی است که به طور فطری تمایل به دستیابی به وضعیت یکپارچگی و تمامیت روانی دارد، اما تمدن و الزامات آن که عمدتاً از جنس خوب یا بد، درست یا نادرست، اخلاقی یا غیراخلاقی‌اند، باعث می‌شود تا فرد این یکپارچگی را از دست بدهد. به دلیل محدودیت‌هایی که اخلاق و قانون برای فرد تعیین می‌کنند او نمی‌تواند برخی از خصیصه‌های فردی از قبیل تجاوزگری، خشونت، بزهکاری و... را بروز بدهد اما این خصایص هیچگاه از بین نمی‌روند بلکه در فرد به طور بالقوه باقی می‌مانند و امکان بروز آن‌ها در موقعیت‌های مختلف وجود دارد. از دیدگاه یونگ، یکی از تکالیف رشدی دشوار و در عین حال مهم انسانی که می‌خواهد تفرد یابد (یعنی فرد شود)، مواجهه با سایه و یکپارچه ساختن آن در ساختار کلی روان است. از این منظر جنایتکاران و بزهکاران افرادی‌اند که در انجام این تکلیف نه تنها شکست خورده‌اند بلکه سایه‌های خود را زندگی می‌کنند. در مورد سایر افراد، سایه ممکن است در موقعیت‌هایی خاص همچون توپ بسکتبالی که مدتی زیر آب نگه داشته شده است و با رهاسازی به بیرون می‌جهد، در زندگی روزمره ما فرصت بروز یابد و به خودمان و دیگران آسیب بزند. مانند اتفاقی که برای ماهان قهرمان داستان فیلم رخ می‌دهد و او در دام بدگمانی می‌افتد.
بسیاری از افراد تصور می‌کنند، هیچگاه دست به جنایت یا جرایم سنگین نمی‌زنند اما واقعیت اینجاست که آن‌ها ماهیت سایه را نمی‌شناسند و نمی‌دانند که سایه برای فعال شدن و آسیب‌زدن صرفاً نیاز به محیط مناسب دارد. نیما جاویدی کارگردان فیلم ملبورن (با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان) به خوبی این موضوع را در فیلمش نشان داده است. در فیلم ملبورن زن و شوهری را می‌بینیم که آخرین روزشان را در ایران می‌گذرانند و قرار است برای مسافرت به شهر ملبورن در استرالیا تا ساعاتی دیگر به فرودگاه بروند. از قضا همسایه‌ی آن‌ها نوزادش را موقتاً به آن‌ها می‌سپارد اما بر اثر اعمالکاری این زن و شوهر، نوزاد فوت می‌کند. این زن و شوهر که در وضعیت دشوار اخلاقی گرفتار شده‌اند، در نهایت حاضر نمی‌شوند مسئولیت کوتاهی خود را به عهده بگیرند و با سپردن جسد نوزاد به همسایه‌شان، خود رهسپار سفر به استرالیا می‌شوند. نکته‌ای که کارگردان قصد داشت در فیلم ملبورن به آن بپردازد این بود که مهم نیست ما چقدر خودمان را آدم‌های درست و موجه و اخلاقی‌ای می‌دانیم، وقتی در شرایطش قرار بگیریم احتمال اینکه ما هم دست به عمل قساوت‌مندانه‌ای بزنیم، وجود دارد. فریدون مشیری شاعر نام‌آشنای ایرانی در شعر خود به نام گرگ درون به خوبی و با زبان تمثیل به مفهوم سایه در روان انسان اشاره می‌کند. «گفت دانایى که گرگى خیره سر/هست پنهان در نهاد هر بشر». ما اغلب توانایی ذهن خودآگاه را بسیار دست بالا و قدرت ناخودآگاه را دست پایین می‌گیریم. در حالی که اغلب از همان چیزی ضربه می‌خوریم که به آن آگاه نیستیم. از این منظر، نام فیلم در واقع تعریضی به قهرمان فیلم است که فکر می‌کند سایه‌ای ندارد.
فیلم به نکات پنهان و پیدایی اشاره می‌کند که زمینه‌ساز بروز بدگمانی در قهرمان داستان و ضربه خوردن او از بدگمانی یا همان سایه‌اش (سایه به مفهوم روانی) است. اولین نکته این است که بین ماهان و همسرش فضای گفت‌وگوی صمیمانه چندان مهیا نیست. برای مثال سایه ماجرای بیکار شدن ماهان را نه مستقیم از زبان او، بلکه از پشت آیفون خانه و در حین گفت‌وگوی او با پسرعمه‌اش می‌شنود. نکته دیگر اینجاست که علی مصفا و لیلا حاتمی در زندگی واقعی با یکدیگر زن و شوهرند و این امکان از نظر شرعی برای فیلمساز وجود داشت که صمیمیتی بیشتر از حد متعارف (مثلاً گرفتن دست یا حتی نوازش کلامی) بین آن‌ها نشان داده شود اما در طول فیلم می‌بینیم که فاصله‌ای عاطفی بین این دو وجود دارد که به نظر می‌رسد تعمدی ایجاد شده است. نکته دوم اینجاست که به نظر می‌رسد، ماهان و سایه هر دو هوش عاطفی چندان بالایی ندارند. هوش عاطفی یعنی بفهمیم خودمان چه احساساتی داریم، طرف مقابلمان دارد چه نوع احساساتی را تجربه می‌کند و چطور این احساسات را به گونه‌ای سازنده مدیریت کنیم. ماهان از درک این موضوع عاجز است که سایه از اینکه می‌تواند در شرایط فعلی با شغلش کمکی به خانواده کند خوشحال است و نیاز به حمایت همسرش دارد. در نقطه‌ی مقابل، سایه نیز از درک این موضوع عاجز است که همسرش به دلیل بیکار شدن احساس عجز و حقارت می‌کند و جایگاه مردانه‌اش را در معرض خطر می‌بیند. مصداق این ناتوانی در درک متقابل را در سکانس شام دونفره و شام در رستوران می‌بینیم. در سکانس شام دونفره، ماهان به جای اینکه روز زن را به همسرش تبریک بگوید و برای موفقیت در شغل جدیدش به او انگیزه بدهد، با تلخی شروع به طعنه زدن و متلک انداختن می‌کند. در سکانس شام در رستوران، سایه موقع پرداخت صورتحساب بلافاصله کارتش را به پیشخدمت می‌دهد و متوجه نمی‌شود که این کار ماهان را می‌آزارد. نکته سوم اینجاست که دو طرف مهارت‌های ارتباطی خوبی نیز ندارند. یعنی به جای اینکه بالغانه با یکدیگر گفت‌وگو کنند و هنگام ارزیابی‌ها به شواهد و واقعیات توجه کنند، به حدسیات و احساسات گذرای خود و حرف دیگران توجه می‌کنند. مصداق این موضوع را در سکانسی می‌بینیم که ماهان، سایه را به خاطر دیر جواب دادن تلفنش بازخواست می‌کند و سایه نیز مقابله مثل می‌کند و می‌گوید خود ماهان هم تلفنش را جواب نداده است.
فیلم تا زمان ناپدید شدن سایه ضرباهنگ خوبی دارد و حول بن‌مایه‌ی اصلی پیش می‌رود، اما به نظر می‌رسد از آن به بعد فیلم دچار تشتت و پراکندگی در روایت می‌شود و در مسیری قرار می‌گیرد که زحمت بخش اول را به باد می‌دهد. دلیل این موضوع این است که بدون اینکه بیننده فرصت آشنا شدن با شخصیت‌های فیلم و انگیزه‌هایشان را داشته باشد، داستان در مورد آن‌ها نتیجه‌گیری می‌کند. شخصیت پلیس (با بازی فرهاد اصلانی) فردی است که ابتدا با هدف پیدا کردن سایه همسر ماهان وارد ماجرا می‌شود اما بعداً می‌بینیم که فواد و برادر همسرش را به اتهام پولشویی و فساد مالی دستگیر می‌کند. از طرفی در فیلم می‌بینیم که شک همسر فواد به او درست است اما او این رابطه پنهانی را نه با سایه بلکه با همسری صیغه‌ای داشته است. شخصیت برادر زن مقتول که ماهان از روی داستان زندگی‌ خواهرش فیلم ساخته است مزاحمت‌هایی را برای ماهان ایجاد می‌کند، اما در نهایت متوجه نمی‌شویم تأثیر و نقش او در اتفاقات فیلم چه بوده است. شخصیت مادر سایه (با بازی گوهر خیراندیش) نیز که در طول فیلم او را فردی دلسوز و همراه می‌بینیم اما در پایان متوجه نمی‌شویم آیا او سایه را پنهان کرده است یا خیر. از همه مهم‌تر خود سایه که فیلم او را به ما فردی معقول نشان می‌دهد که به فکر فرزندش است اما انگیزه او از ناپدید شدن برایمان مشخص نمی‌شود. آیا سایه می‌خواهد همسرش را ادب کند که بدون هیچ رد و اثری از خانه رفته است؟ آیا چنین رفتاری را می‌توان از چنین شخصیتی باور کرد؟ کارگردان کلاف‌های فیلم را در انتها باز نمی‌کند و در عوض با محتمل باقی گذاشتن همه‌ی گزینه‌ها از جمله زنده بودن یا نبودن سایه، مسئولیت نتیجه‌گیری پایانی را به بیننده واگذار می‌کند. به نظر می‌رسد این همان چیزی است که بخشی از بینندگان فیلم را دچار سرخوردگی کرده و این سؤال را پدید آورده است که در نهایت، حرف اصلی کارگردان چیست.
علیرضا رئیسیان کارگردان فیلم مردی بدون سایه سعی کرده است با نشان دادن برخی از رفتارها و طرز فکرهای متداول در میان زن و شوهرهای ایرانی، نشان دهد چگونه نبود مهارت‌های درون‌فردی و بین‌فردی و شناخت کم از خود و طرف مقابل، منجر به شکل‌گیری بدگمانی و به تبع آن بروز رفتارهای خشونت‌آمیز می‌شود. از این منظر می‌توان، عملکرد کارگردان در انتقال پیام فیلم را قابل قبول دانست. اما این انتقال پیام می‌توانست با پرداخت داستانی بهتر و فرصت دادن بیشتر به بیننده برای شناخت شخصیت‌های داستان همراه شود تا در نهایت بیننده نیز از فرم کار رضایت بیشتری داشته باشد.
امیر مسعود و sanazpch این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من هم فیلم خوبی نبود چند تا مساله که به ذهنم اومد رو میگم:
اولین صحنه فیلمی رو دیدیم که علی مصفا تحت عنوان مستند ساخته بود که با توجه به اون فیلم برداری که دیدیدم اصلا به مستند شبیه نبود به فیلم داستانی میخورد تا مستند. از نظر شخصیت پردازی هم که هیچی علی مصفا یه آدم آروم یهو سر یه عطر قاطی میکنه و عکس العمل اونشکلی نشون میده از خودش ما نفهمیدیم که چطوری این شخصیت یهو اینطوری تغییر کرد. فرهاد اصلانی هم که ما نفهمیدیم کاراگاه بود پلیس بود یا .... که تو یه صحنه ای زنگ میزنه به علی مصفا میگه میام دنبالت ... انگار دو تا رفیق هستن کدوم کاراگاه یا پلیسی این مدلی میشه آخه؟ آخر فیلم هم یک مساله ای باز شد اون هم بحث فساد مالی شرکت امیر آقایی بود که نمیدونم آخر فیلم این مساله عنوان شد که چی؟ بعدم که اصلا معلوم نشد تکلیفش چی شد اگر قراره که مساله سوظن یا بحث ... دیدن ادامه » پارانویید نشون داده بشه احتیاج به پرداخت بهتر و اصولی تری هست که مخاطب رو درست با خودش درگیر کنه
امیدوارم که بازیگر هامون هم به جایی برسن که هر فیلمی رو قبول نکنند
سید ساجد متولیان این را خواند
شاهین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا نظری ندارم... خیلی بد، خیلی خیلی خیلی بد، از هر نظر. بازی ها، جلوه ها، دیالوگ ها، داستان بی مفهوم. انگیزه ی کارگردان از ساختن فیلم و بازیگران برای پذیرفتن این فیلمنامه رو درک نمیکنم. بعد این همه نوشتن باز هم میگم نظری ندارم!!!
امیر مسعود، زهره مقدم، Mahsa Alizade و سید ساجد متولیان این را خواندند
شاهین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از سر کار جایی باید میرفتم و معطلی داشتم،دیدم تایمم میخوره به این فیلم و گفتم حداقل چند تا بازیگر خوب داره.به حدی داغون بود که نگو.همین الان زدم بیرون.فقط چند تا سوال مطرحه که باید بپرسم؟
چطور میشه انقدر فیلم افتضاحی ساخت که حتی بشه دیالوگها رو حدس زد و هیچ حرفی برای زدن نداشته باشه؟
چطور میتونید حتی در حد یک چهارم هنر بازی کودکان قصر شیرین بازی ارائه ندید؟همه تون.واقعا ازینهمه تکراری بازی کردن خسته نمیشن بازیگرا؟
چطور نمیرید قبل از ساخت فیلم راجع به هذیان پارانوئید بخونید بعد فیلم بسازید؟
خدا وکیلی خود سازنده ها و بازیگران و فیلمنامه نویس حاضرید وقت بذارید ببینید؟
هیچی دیگه،همین.هرگز هرگز نبینید.
کلا سینمای ایران خلاصه شده به دو سه تا فیلم نصف و نیمه خوب در طول سال و تمام
۰۱ مهر
دقیقا
۰۲ مهر
تنها زمانیکه پای یه موضوع مذهبی وسط باشه،اسم ده تا مشاور و رفرنس توو تیتراژ دیده میشه که اونم از اجبار و ترسشونه،وگرنه در باقی موارد..
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه افتضاح به معنی واقعی
صدرحمت به تیغ و ترمه
من نمیدونم لیلاحاتمی چطور راضی میشه بااین فیلمنامه ها کار کنه ... دوران عاشقی هم خیلی بد بود
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی بدون سایه یکی از بدترین فیلم های جشنواره.
نه داستان خوب پرداخت شده بود و نه بازی ها بر خلاف اسم ها خوب بودند. ' بجز بازی نسبتا خوب لیلا حاتمی'
واقعا چقدر هزینه کردند که قسمتی از فیلم رو در اسپانیا بسازند؟!
یکی از بدترین فیلم هایی بود که دیدم.
فقط آخرش از نظر من جالب تموم شد که اون قسمت رو هم اکثرا خوششون نیومد :)))))))