تیوال نمایش آیس لند
S3 : 23:40:44
  ۰۱ تا ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: نیکلاس بیلون
: آیدا کیخایی
: آزاده صمدی، فهیمه امن زاده، احسان کرمی
: کمپانی تیاتر باران

: محمد قدس
: سینا فراهانی
: امیر اسمی
: مصطفی قاهری
: الهام خداوردی
: داود ونداده
: مارال دوستی
: مریم رودبارانی
: نوید آغاز

توجه: این نمایش تمدید نخواهد شد (تاریخ اجرا تا ۸ بهمن ۹۵)

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

دو سانس فوق العاده نمایش "آیس لند" /

بلیت‌های نمایش"آیس لند" تا آخرین روز اجرا فروخته شد
به علت استقبال گسترده تماشاگران از اجرای نمایش"آیس لند"، این نمایش تنها برای یک شب با دو سانس ویژه تمدید شد

علاقمندان این نمایش که موفق به تماشای این اثر نشده اند می توانند یکشنبه دهم بهمن ماه طی دو سانس
٨:٣٠ و ١٠نظاره گر این نمایش باشند.
لازم به ذکرست .بلیت‌های این نمایش برای اجراهای باقیمانده به‌طور کامل به فروش رسیده است.
با درخواست تمدید از طرف تماشاگران و علاقه‌مندان به تئاتر باران ابن نمایش تنها به مدت یک شب دیگر و در دو نوبت ٨:٣٠ و ١٠ تمدید شده است.
بلیت‌های این نمایش که به صورت کامل فروش رفته کماکان هرشب تعداد زیادی تماشاگر برای خرید بلیت به صورت حضوری دارد.

دراین نمایش آزاده صمدی، فهیمه امن زاده و احسان کرمی به ترتیب حضور ... دیدن ادامه » ایفای نقش می کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش آیس‌لند به نویسندگی نیکلاس بییون و کارگردانی آیدا کیخایی
وقتی ناخودآگاه، آن را برمی‌داری
نسخه چاپی نسخه چاپی
عطا صادقی: در جایی از نمایش آیس‌لند، حلیم ماجرایی از چرچیل نقل می‌کند: «یه روز چرچیل به یه خانمی میگه اگه یه میلیون پوند بهت بدم با من میای؟ خانمه یه‌کم فکر میکنه و بعد میگه آره. چرچیل میگه اگه پنج پوند بدم چی؟ خانمه میگه جناب نخست‌وزیر شما فکر میکنین من چه‌جور زنی هستم؟ چرچیل جواب میده اونو که فهمیدم، الان داریم در مورد پولش مذاکره می‌کنیم!» آیس‌لند نمایشی نه درباره جزیره ایسلند بلکه درباره پول، باورها و رؤیاهای آدمی و نسبت بین آنهاست، نمایشی است درباره کاپیتالیسم و خدا و در مورد پیچیدگی انسان‌ها در دنیای امروز؛ داستان سه آدم مختلف که در یک نقطه با هم تلاقی پیدا می‌کنند؛ در یک بعدازظهر در آپارتمان کوچک ولی شیکی ... دیدن ادامه » در محله لیبرتی ویلج تورنتو.
اولینشان کاساندرا، دختری استونیایی است که در دانشگاه تورنتو تاریخ می‌خواند تا همانند مادر انقلابی‌اش استاد تاریخ شود اما پس از مدتی ناگزیر شده برای تأمین مخارج‌ خود و خانواده‌اش که در استونی‌ هستند، در یک آژانس خدمات جنسی کار کند: «من اومدم اینجا تاریخ درس بدم. اومدم اینجا کانادایی بشم، با یه مرد خوب ازدواج کنم و صاحب یه خونواده بشم. من سخت کار می‌کنم، آدم خوبی‌ام؛ پس چی شد از اینجا سردرآوردم؟ تو آپارتمان یه غریبه؟...» دومی، حلیم، یک کانادایی اصالتا پاکستانی بوده که در کار معاملات مسکن است. حلیم معتقد است همه آدم‌ها را می‌شود خرید فقط قیمت‌ها فرق می‌کند. حلیم متعلق به گروهی است که به قدرت بی‌نظیر اسکناس باور دارند: «بانی فرانکیست به قدرت بالای اسکناس صد دلاری ایمان داره. چیز دیگه‌ای تو دنیا هست که به اندازه این تیکه کاغذ، پرقدرت و انطباق‌پذیر باشه؟ تجسم قدرت مطلق. میخوای تو بهترین جاها غذا بخوری؟ پرسرعت‌ترین ماشین‌ها رو برونی؟ با خوشگل‌ترین دخترها باشی؟ بخواه و بهت میده؛ طلب کن، پیدا می‌کنی؛ در بزن و در به‌روت باز میشه و اگه کافی نیست، می‌تونی گنا‌هانت رو با بخشش این پول به خیریه از بین ببری.» سومین نفر، آنا، یک مسیحی به شدت فناتیک بوده که معتقد است آدم‌ها می‌توانند با عشق به مسیح تغییر کنند. او آدم عجیبی است: «میخوام بدونین که آدم خاصی نیستم، یا آدم استثنایی یا هرچی... مطمئنم توجه کردین که فرد، یا شاید باید بگم فردیت این اواخر خیلی مد شده. این فکر که ما هر کدوم به شیوه خودمون منحصربه‌فردیم- که تو یه سطح ساده‌انگارانه‌ای درسته- البته فکر می‌کنم، توی یه مفهوم بزرگ‌تری شاید درست نباشه. ما ابزاریم و خجالتی هم نداره، درسته؟» رفتار او نیز غریب است. مثلا در جایی از نمایش که حرف بدی- از دید خودش- از دهانش خارج می‌شود، از کیفش یک قالب صابون درمی‌آورد و یک تکه‌اش را می‌جود!
نمایش آیس‌لند، دومین بخش از سه‌گانه بییون به نام خطوط گسست است؛ بعد از گرین‌لند و پیش از جزایر فارو. نیکلاس بییون در ایران نویسنده شناخته‌شده‌ای نیست و آیس‌لند نخستین نمایشنامه او است که در این کشور روی صحنه می‌رود. بییون به جز اقتباس‌هایش، هفت نمایشنامه دیگر نیز دارد: آواز فیل (۲۰۰۴)، میزان عشق (۲۰۰۵)، گرین‌لند (۲۰۰۹)، کلمه پایان (۲۰۱۱)، آیس‌لند (۲۰۱۲)، جزایر فارو (۲۰۱۳) و قصاب (۲۰۱۴) که البته هیچ‌کدام آنها به جز آیس‌لند به فارسی ترجمه نشده و ترجمه خانم زهره جواهری از آیس‌لند نیز تا الان چاپ نشده است. شیوه روایتی که بییون در این نمایشنامه به کار برده شبیه همان کاری است که مثلا پیش‌ازاین، برایان فریل در مالی سویینی کرده است؛ مونولوگ‌هایی مجزا که در کنار هم داستان را شکل می‌دهند. در آیس‌لند نیز دیالوگ‌ها حداقلی هستند و بده‌بستانی در عمل شکل نمی‌گیرد. بازیگرها هر کدام در جای خود نشسته‌اند، روی سه صندلی در سه رأس یک مثلث و در هر صحنه، بازیگری که روبه‌روی تماشاچی‌هاست، شروع به تعریف قصه‌اش می‌کند. گاهی و البته به‌ندرت، دیالوگ بازیگری دیگر، مونولوگ شخصیت اصلی آن صحنه را قطع می‌کند برای کمک به تعریف خاطره‌ای که شخصیت اصلی در حال تعریف‌کردن آن است. نمایش با مونولوگ کاساندرا شروع و با همان هم تمام می‌شود. هر چه‌قدر که وضعیت کاساندرا در صحنه اول حس همدردی در مخاطب ایجاد می‌کند، حلیم با شوخی‌ها و اشارات جنسی و حتی رکیک و با تأکید بر کاپیتالیسم و قدرت بی‌پایان و مطلق پول در صحنه دوم، نمایشگر آدمی خودبزرگ‌بین و فرومایه ولی به‌شدت باورپذیر است زیرا منطق حرف‌هایش نشانی از حقیقت دارد. آنا اما در صحنه سوم به‌‌کل آدم متفاوتی بوده و این گمان را در بیننده به‌وجود می‌آورد که درگیر نوعی بیماری روانی است.
جالب اینکه تا میانه همین صحنه ما هنوز درست نفهمیده‌ایم چه اتفاقی بین این سه نفر رخ داده است. نقطه اشتراک هر سه نفرشان اما قربانی‌شدن است. کاساندرا قربانی شرایط است، حلیم، قربانی پول و آنا، قربانی اعتقاداتش. تقابل کاپیتالیسم به معنای واقعی کلمه با سوسیالیسم و حتی لیبرالیسم از مسائل دیگری است که در آیس‌لند به آن اشاره می‌شود. در جایی از نمایش، حلیم می‌گوید: «من کاپیتالیستم، خب؟ کاپیتالیست، از نوع بازار آزادش. چرا؟ چون کاپیتالیسمه که جواب میده و اگه قبول نداری، خب، حتما آدم خوبی هستی اما یه احمق کاملی. ببخشیدها!» یا در جای دیگری: «لیبرال‌ها هی در مورد تساوی حرف میزنن، در مورد حقوق برابر و تبعیض مثبت و همه اون مزخرفات کمونیستی هی حرف می‌زنند و حرف می‌زنند. جهان را تغییر دهیم! حتما! فقر را پایان دهیم! باشه! اما وقتی یکی راه میفته، دسته پولش رو میذاره روی میز و میگه: کی حاضره قبول کنه؟ هه! حتی مجبور نیستی یه بار دیگه سؤالت رو تکرار کنی. این حقیقت تلخِ دنیاییه که ما داریم توش زندگی می‌کنیم: ایده‌های انتزاعی، اخلاقیات و معنویات شانسی ندارن که مقابل پول نقد سرد و سخت وایسند. هی، ببینین: پولم رو میذارم تو دهنش. الان کمونیسم داره برای کاپیتالیسم چی‌کار می‌کنه؟» نکته‌های طعنه‌آمیز دیگری نیز در نمایش وجود دارد. آنا که خود یک مسیحی به‌شدت افراطی است، در جایی از نمایش در گفت‌وگوی اسکایپی با دوست‌هایش نگران گسترش و نفوذ گروه‌های افراطی مثل القاعده در جامعه است. یا مثلا آنکه رنگین‌پوست و مهاجر است؛ حلیم است، طرفدار سفت و سخت کاپیتالیسم و آنکه سفیدپوست و اصالتا کانادایی است؛ آناست، یک تندروی افراطی! اما جدا از نمایشنامه عمیق و تأثیرگذار آیس‌لند، اجرایی که این روزها در سالن باران از این نمایشنامه شاهد هستیم نیز اجرایی بسیار قوی، حساب‌شده و شسته‌رُفته است؛ اجرایی که خبرش در سایت رسمی نویسنده نمایشنامه، نیکلاس بییون هم آمده است. آیدا کیخایی پیش‌ازاین هم نشان داده بود در انتخاب نمایشنامه برای اجرای صحنه‌ای بسیار باهوش عمل می‌کند. از اجرای یک دقیقه سکوت در سال ۸۸ بگیر تا شام با دوستان، مرد بالشی و حالا هم آیس‌لند. انتخاب این شیوه اجرا و رعایت مینی‌مالیسم در همه چیز، کارگردانی، طراحی صحنه، نور و موسیقی بسیار با روح حاکم بر نمایش سازگار است. نشاندن بازیگرها روی صندلی در تمام اجرا و انتخاب این نوع میزانسن، جسورانه است زیرا وقتی ما عنصر مهمی مثل حرکت را از اجرا حذف می‌کنیم، خطر افتادن ریتم، یکنواختی و ملال همواره وجود دارد؛ چیزی که در این اجرا اصلا نمی‌بینیم. برخلاف آن افسوس می‌خوریم چرا کایس‌لندر این‌قدر زود تمام شد. انگار که بخواهیم با این شخصیت‌ها بیشتر آشنا شویم. انتخاب درست بازیگرها و بازی‌گرفتن عالی از هر سه آنها از ویژگی‌های مثبت دیگر این نمایش است.
خیلی‌ها بر این باور هستند که در تئاتر، از میان متن، بازیگری و کارگردانی، بازیگری مهم‌ترین عامل است. نظریه قابل بحثی است اما چه آن را بپذیریم و چه نه، اهمیت بازی در کارهای متکی بر مونولوگ غیرقابل انکار است. بازی‌ها در آیس‌لند ستودنی‌ هستند. آزاده صمدی استیصالی را که در شخصیت کاساندراست، خوب درآورده است. بازی فهیمه امن‌زاده در نقش یک دختر مذهبی افراطی و درگیر تنش‌های فراوان بی‌نظیر است و احسان کرمی به معنای واقعی کلمه روی صحنه خدایی می‌کند، در حدی که جایزه سال بازیگری برای بازی او در آیس‌لند کم است!
پایان‌بندی نمایش نیز درخشان است. آنجا که کاساندرا در کافی‌شاپ روبه‌روی خانه‌ای که حالا در آتش می‌سوزد، بسته صد دلاری را از لباسش خارج می‌کند و می‌گوید: «یادم میاد قبل از اینکه از آپارتمان بیام بیرون برداشتمش. این کار رو ناخودآگاه بدون اینکه بهش فکر کنم، کردم.» اثباتی برای حرف‌های حلیم: پول غیرقابل مقاومت است.
لینک کوتاه: http://vaghayedaily.ir/fa/News/50811
Soroush و کارینا این را خواندند
تیاتر باران، رضا آزادی و بهزاد شاهنظری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید