کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش مثال نقض
S3 : 22:17:38 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان
زمان وجود ندارد، نه به صورت خطی نه غیرخطی نه مدور. همه‌ی ثانیه‌های زندگیمان دروغ‌اند و تمام زندگی در یک لحظه‌ی بی‌زمانی خلاصه می‌شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مثال نقض / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
با عرض خسته نباشید به تمامی بازیگران روی صحنه و افراد پشت صحنه این نمایش، من لذت بردم از دیدن این نمایش چون جوری اجرا می‌شد ک یه جاهایی من تماشاگر فراموش میکردم ک دارم نمایش میبینم، بعضی لحظات خودم تو صحنه کنار بازیگران میدیدم و تخیل میکردم ک دو تا از دوستام دارن برا من صحبت میکنن، به نظر من خیلی بااحساس و امروزی و قابل درک بود این اجرا،، تنها جایی ک من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم تو دو صحنه ای بود ک بازیگران درون اتوموبیل بودن؛ نمیدونم شاید نظر کارگردان یا خط سیر نمایشنامه یا دلیل موجه دیگ ای داشت ک بازیگر مرد جفت دستاش بزار رو پاش و انگار مثلا رو صندلی یا نیمکت نشسته و بعد دیالوگش بگه، ولی من دوست داشتم حتی شده با یه اکت ریز و معمول حداقل اینکه دست به فرمون دیالوگ بگه ک من فرق ماشین و مکان عمومی از بازی بازیگر متوجه شم نه از دیالوگ بازیگر؛ ولی در مجموع بسیار لذت بردم و آرزوی موفقیت دارم برای این تیم
از مثال نقض نکات خوب زیادی تو ذهن و قلبم مونده.
نوازنده ای که به زیبایی می نوازه و متن ترانه هاش حس و حال صحنه اجرا شده رو عمیق تر می کنه.
متن نمایش که با قطعه قطعه کردن خاطرات شهاب و انتخاب روایت غیر خطی جذابیت نمایش رو بیشتر کرد.
از انتخاب لباس زرد رنگ برای بیتا که نماد عقل و خرد و دانایی است و رنگ سفید برای شهاب که نماد آرامش و سادگی و اعتماد به نفسه و تو بازی هر دو بازیگر هم این ویژگی ها ملموسه.
از انتخاب بازیگر ها که به نظرم هم صالح علوی زاده عزیز و هم بنفشه ریاضی نازنین به زیبایی شهاب و بیتا رو برامون به تصویر کشیدند.
از تصاویر و کار گرافیکی جذاب روی پرده که نمک کار رو اضافه کرد.
از طراحی صحنه ساده که کاملا در ... دیدن ادامه ›› خدمت کار بود.
از داستانی که فراز و فرود به جایی داشت، به موقع از تماشاچی خنده می گرفت و به موقع ناراحتش می کرد.
و اما خود مثال نقض رابطه شهاب و بیتا بود
جایی که بیتا گفته بود زمان وجود نداره در ادامش گفت دیدی کسی رو میبینی که حس خوبی بهش نداری، به خاطر اینه که در آینده باهاش به مشکل خوردی
در حالی که شهاب و بیتا در انتها کارشون به جدایی رسید اما زمانی که همدیگرو دیدند حس خوبی به هم داشتند.
از صالح علوی زاده و بنفشه ریاضی اجرای هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد رو دیده بودم که نقششون تقریبا کوتاه بود اما به نظرم تو اجرای مثال نقض به خوبی توانایی شونو تو بازیگری نشون دادند. امیدوارم به این گروه، به تلاششون و ممنونم از احترامی که به مخاطب میذارن.❤️❤️❤️
و ممنون از عوامل تئاتر هامون که با لبخند دائمی رو لباشون، تماشاگرا رو هدایت می کنند.❤️❤️❤️
ممنون از انرژی مثبت‌تون.
مگه می‌شه لبمون خندون نباشه بعد دیدن این همه کار خوب و همراه‌های خوب؟
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنون خانم معتمدی
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
خواهش می‌کنم ^_^
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش برام دوست داشتنی بود، مهیا کردن اکسسوار صحنه های مختلف ،طراحی لباس و موزیک سر صحنه با شعرهای اختصاصی برای نمایش ، و مهمتر از همه بازی های خوب از نکات قوت نمایش بودن ، فقط از دید من موضوع اصلی خیلی تکراری بود و شاید بد نبود زمان کلی نمایش و دقایق استقاده از موزیک و خواندن ها کمتر شه تا جذابیت کار تا انتها حفظ بشه.
آقای جعفریان امروزم ساعت ۶ میرید استاد(پست موقت) :))
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
شماها خواب ندارید ۹ شب تاترید
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
بله بله رویا خانم جان ساعت 6

تازه بعد‌ش هم سریال و فیلم می‌بینیم :)))
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
گفته بودم میروی دیدی عزیزم آخرش سهمه ما از عشقه هم شد قسمت زجر آورش
زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست رفتنت یعنی مصیبت زجر یعنی باورش

حاله من بعد از تو مثله دانش آموزیست که خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش
مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حاله من با دیدنه انگشترش

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش
جای من این روزها میزیست کنج کافه ها یک طرف اندوه و من یاد تو سمت دیگرش

عشق هر جا میرسد آتش به دلها میزند درد را جا میگذارد در دل خاکسترش
بی تو بین گریه ها یاد تو در آغوشم است من شدم مرداب و یاد تو شده نیلوفرش

به به ایهام
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
بامداد و غزل نازنین درود و سپاس
بامداد متن هات رو بسیار دوست دارم و اگر زیر دستت هات کامنت نمی‌دم بذار به حسابی شلوغی این چند وقت ولی همیشه دنبال میکنم با عشق
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
خوشحالم، سبک نگارشی ام مد شده...
و استاد جوانی در این مسیر گام نهاده..
الگو شدم بی نام در این جهان پتیاره...
هر چند باشند معترضینی به اسپیس هایم...

۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
چقدر من لحظه‌های بیتا رو زندگی کردم، قسمت‌هایی از نمایش انگار نویسنده از روی اتفاقاتی که برای خود من افتاده بود موقعیت‌ها رو نوشته بود و به نظرم وقتی کاری رو روی صحنه داری که تماشاچی باهاش هم‌ذات‌پنداری می‌کنه یعنی نمایش‌ت کارش رو درست انجام داده.
یک نمایش خوب و رئال و باورپذیر با بازی‌های روان که من خوشحالم امروز پای اجراشون نشستم و لذت بردم.
جاهایی از نمایش به نیم‌فاصله‌ی رضا رشادت شباهت نزدیک داشت (چه از نظر موقعیت و چه از نظر ویدئومپ و روایتش) و نقدی که اونجا داشتم رو دوباره اینجا هم مطرح می‌کنم که متاسفانه اون ارجاع آخر کار به پرواز اکراین رو اصلا دوست نداشتم. واقعا پذیرفتن اینکه یه اثر هنری صرفا بر اساس فاجعه‌ی پرواز اکراین ساخته شده باشه (یعنی کمتر از یک‌ماه فرصت برای نوشتن و تمرین و اجرا) سخته و مشخصه که بعدا به کار اضافه شده، که کاش دوستان هنرمند این ارجاع رو حذف کنن و بذارن این تداعی توی ذهن تماشاچی اتفاق بیفته و نه ارجاع مستقیم.
خسته نباشید به تیم هامون و جشنواره‌ی قشنگ‌شون.
امروز یکشنبه بود