تیوال هنر و تجربه
S2 : 14:18:18

نسیمی با بوی هنر و تجربه

شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ تیوال در راستای حمایت از آثار سینمایی هنری تجربی (کوتاه، مستند، تجربی) و ترویج و شناساندن آثار هنری و مستقل با ایجاد بخشی مهم و مجزا با عنوان "تیوال هنر و تجربه" تصمیم دارد فصل نوینی در مسیر پر پیچ و خم حمایت از این آثار بگشاید و طرحی نو دراندازد.
اینجا صرفا یک محل برای تبلیغات نیست، اینجا صرفا یک محل برای پوشش خبری نیست، قرار است اینجا پاتوقی برای اهالی هنر و تجربه باشد، پاتوقی برای مستندسازان، برای فیلمسازان کوتاه و تجربی، یک شبکه اجتماعی برای بهتر دیدن، بهتر شناختن و بهتر فکر کردن..

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پونه
درباره مستند اسرار دریاچه i
یک مستند بینظیر و فوق العاده .حیف که ااطلاع رسانی در خصوص گروه هنر و تجربه صورت نمیگیره.واقعا از دیدن این مستند لذت برم.بینهایت سپاس از اقای ایثاریان و تیمشون
انقدر خوب بود که من هفتهٔ بعد از دیدن فیلم راه افتادم رفتم تخت سلیمان!!
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر عسگرزاده
درباره مستند مهین i
«مستند دراماتیک، لزوما مستند بازسازی شده نیست، اما ظرفیت های بازسازی دراماتیک را در خود گسترش می دهد و مشروعیت می دهد...
این نوع سینما، به نحوی نیز، در مقابله با سینمای داستانی برخاسته، و سینمای مستند را از کوتاه بودن، مهجور بودن و خانگی بودن، و محفلی بودن، به پرده های سینما کشانده است...
او (کارگردان) داستان تخیلی نمی سازد، اما حوادث منقضی شده ی اجتماعی - سیاسی را به تخیل دراماتیک بدل می کند. و به این ترتیب سندهای او دیگر ابژه های خاموش نیستند. یا متخصصان مدعی مطلب. بل خود حادثه ها هستند که با نابازیگران یا بازیگران ناسینمایی، اکنون جان گرفته اند. هم چون اجرای تمثیلی حوادث جنایی، که متهم معترف، خود آن را در صحنه ی واقعی بازسازی تشریحی می کند...»
صفحات ۳۴ و ۳۵ از کتاب حقیقت سینما و سینما حقیقت، به اهتمام زاون قوکاسیان، مرکز گسترش سینمای مستند و ... دیدن ادامه » تجربی، چاپ اول، ۱۳۸۶
مقاله سوم کتاب با عنوان «سخنی به تکرار» نوشته ی محمدرضا اصلانی
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به محض این که از سالن سینما بیرون آمدم، جوانی پرسید فیلم چطور بود؟ فی البداهه گفتم: “اگر از فیلم های تارکوفسکی خوشت اومده باشه، اینو هم می پسندی!”
راستش این است که بخشی از نوجوانی من با تارکوفسکی شکل گرفت. ایده های بزرگ ایمان، معجزه، رستگاری، نجات و ... دلم می خواست مثل فیلم نوستالژیا با شمعی در دست دنیا را نجات دهم یا با سولاریس، تجسم خاطرات مرده را و دنیای پس از مرگ را تجربه کنم و ... فیلم «گندم» برای من، یادآور همه ی آن خاطره هاست، با این تفاوت که حس می کنم دیگر، تاریخ مصرف آن گذشته است!
در جوامع پیشرفته، جوانان تحت سیطره ی اینترنت و فرهنگ و رفاه سرمایه داری، ایده های ملموس و قابل وصول را در زندگی خود وارد کرده اند و به ماورای آن نمی اندیشند. در جوامع جهان سوم -که از دید من، ترکیه، صد البته هنوز جز آنهاست- به یمن و برکت حماقت و عقب افتادگی مشترک ملت ... دیدن ادامه » ها و دولت ها، اگر جوانان بتوانند از خطر جنگ های فرسایشی داخلی و خارجی بگریزند، در زندگی، حداکثر، ایده ی تامین معاش روزمره و اندک رفاه دارند. بنابراین، نه در آن سوی آب ها و نه در این سو، جایی و محیطی برای تخیل جامعه ی آخرالزمانی سمیح کاپلان اوغلو -که از ملیت های مختلف شکل گرفته- نیست. مردم به نان شب شان برسند، هنر کرده اند؛ دیگر کسی موسی وار به دنبال خضر زمانه راه نمی افتد تا تن و جان به آزمون های سخت الهی بدهد، مگر رستگار شود! علاوه بر این که با کمال تاسف، راه و رسم مراد و مریدی ایدئولوژیک در خاورمیانه بدجوری، روسیاه از کار درآمده: طالبان و داعش و سایر گروه های افراطی از همین راه و رسم و همان منبع وحی بهره گرفته اند (البته با تفسیر خودشان) و در مام میهن کارگردان، جنون دیکتاتور مآب آقای رییس جمهور که توهم زنده کردن هیبت و شکوه خلافت عثمانی را دارد، به حذف مخالفان ترک تبار از صحنه ی جامعه و حذف اقلیت های کردتبار از کشور خودش و کشور همسایه منجر شده است و هم اوست که از کارگردان برای ساخت فیلم تقدیر و تشکر می کند!
از فیلم برداری «گندم» و تضاد سیاه و سفیدش خوشم آمد. ایده بکرش را دوست داشتم؛ قصه اش بد نبود، اما آنجا که کارگردان، سینما و قصه گویی را رها می کند و دست به تبلیغ مستقیم دین می زند، از هنر فاصله می گیرد. سینما در مقام هنر، رسانه ی تبلیغی نیست. کارگردان دین باور می تواند ایده های دینی را در فیلم بگنجاند، اما به شرط آن که بلندگوی معلم اخلاق نشود!
تاریخ مصرف آن گذشته است

چند روز پیش در جواب یکی از عشاق استاکر دقیقا همین مطلب رو نوشتم و گقفتم دوره معنویتگرایی افراطی و جستجوی نشانه ها و رستگاری های اینچنینی سالهاست که گذشته و چقدر خوشحال شدم که شما هم این شجاعت رو دارید که بت شکنی کنید و در باد ... دیدن ادامه » اسطوره ها نخوابید.
۲۲ مهر
از این که متن مرا خواندید و نظر دادید، به خود می بالم و از شما تشکر می کنم. بزرگ ترین لطف تیوال، آشنایی با اندیشمندان خوبی چون شماست.
لطفا با نام بردن از نمایش های خوب در حال اجرا، باز هم ما را راهنمایی بفرمایید.
۲۲ مهر
شرمنده میفرمایید دوست عزیزم
واقعا تیوال دوستان محشری به من هدیه داده و از این بابت ازش ممنونم
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماری ج
درباره فیلم سورنجان i
کاش "سورنجان" بودیم
هزار بار می‌مردیم و دوباره گل می‌دادیم.

هر گیاهی که نمی‌تونه تو پاییز گل بده...
لیلا مظاهری، آقامیلاد طیبی و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار گروهی برای تماشای فیلم سورنجان

روز شنبه 20مهر، به همراه دوستان، این فیلم رو در خانه هنرمندان تماشا میکنیم و بعد از اجرا با عوامل گفتگو خواهیم کرد.
دوستانی که تشریف میارن، لطفا اعلام کنند که تعداد رو برای هماهنگی کافه داشته باشیم
با تشکر
https://t.me/manyektamashaagaram
باز سعادت همراهی با شما رو ندارم. بلیط نمایش اسلو رو دارم برای اونشب.
۱۶ مهر
زمان نمایش اسلو دو ساعته. تلاشم رو میکنم بیام و ببینمتون مریم عزیز. باعث خوشحالی من خواهد بود. شما کدوم کافه میرید؟
۱۶ مهر
همون بالای خانه هنرمندان میریم
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر عسگرزاده
درباره فیلم سفر i
به صداقت اعتراف می کنم: خاطره هشت سال جنگ و بمباران های شبانه، مانع از این می شود که همچنان که به هنرمندان خوب کشورم سلام و درود می فرستم، به هنرمندان خوب عراقی هم سلام کنم.
بر خلاف تبلیغات رسانه ملی، ما هیچ گاه نه با عراقی ها و نه با هیچ ملت عرب دیگری، برادر، دوست و همسایه نبوده ایم و نیستیم! در تاریخ، یا ما به خاک آنان نظر داشته ایم و آنها را پست و بی تمدن دانسته ایم، یا آنان به ما تاخته اند و ما را عجم و برده و مشمول جزیه دانسته اند. هرچند می دانم هنر و هنرمند را نباید بنا به ملیت و تاریخ ملتش قضاوت کرد و محمد الدراجی، کارگردان خوب عراقی، خود قربانی جنگ عراق و امریکاست، باز هم نمی توانم موضعی منصفانه راجع به هنرش بگیرم؛ حتی حضور یک فیلم عراقی در سینمای هنر و تجربه ایرانی، به ناحق، مایه ی دل آزردگی من است!
اگر بتوانم لحظه ای خودم را از چنگال نگاه تاریخی ... دیدن ادامه » خودم آزاد کنم، باید بگویم فیلم «سفر» فیلم خوبی است، اما درجه یک نیست. بازی زهرا قندور (سارا) ستودنی است. داستان های فرعی فیلم نظیر عشق مرد نوازنده و معشوقش، مبارزه و تلاش کودکان کار برای زنده ماندن، زن فراری با نوزادش، عروس غمگین و ترانه خوانی افسر امریکایی برای فرزندش پای تلفن، قشنگ از کار درآمده اند و به شدت، مرا یاد فیلم های محسن مخملباف در نکوهش جنگ، مذمت روحیه ی استبدادگرا و ستایش روحیه ی صلح و دوستی می اندازند؛ مقایسه کنید صحنه ای که در فیلم سفر، علی کودک کار، وقتی به کودک سلطه گر و ظالم ایستگاه مسلط می شود و به او سنگ نمی زند با فیلم نون و گلدون، صحنه ای که بازیگر جایگزین مخملباف به روی بازیگر جایگزین پاسبان چاقو نمی کشد.
با این حال، دگردیسی شخصیت قهرمان زن (سارا) با شنیدن آیات قرآن و در آمیختن وی با حلقه ی صوفیان چندان قابل باور نمی آید، چراکه پیش از این، بی شک، هم آیه های قرآن را شنیده و هم با تصوف و عرفان عراق آشنایی داشته است. شاید اگر روی رابطه دراماتیک وی با کودکان ایستگاه یا مرد گروگان گرفته (سلام) بیشتر کار می شد، دگردیسی وی قابل پذیرش می شد؛ مثلا به جای این که شاهد تحول سلام از شخص منفعل، ترسو و هوس باز به مرد مثبت، خیر اندیش و حامی باشیم، تحولی عاشقانه تر و رندانه تر از سلام می دیدیم که با پس زمینه ی شخصیتیش سازگارتر باشد و همین تحول سلام به تحول سارا در رابطه ای تنگاتنگ از نوع وابستگی و دلبستگی زنانه-مردانه منجر شود.
فلاش بک نهایی فیلم به ابتدای واقعه چندان با منطق واقع گرای فیلم جور در نمی آید. یعنی ذکر تمام این اتفاقات با جزییات، تنها در ذهن قهرمان بوده؟ و اگر چنین بوده، آیا نیازی به این همه واقع گرایی داشتیم؟ اگر قرار است تمام اتفاقات فیلم پیش از صحنه انفجار، بازنمایی افکار سارا باشد، بهتر نبود عناصر خیالی و شاعرانه فیلم مثل تشییع جنازه پسر قربانی خشونت و یا عروسی رویایی مرد نوازنده و معشوقش به عناصر واقعی و خشن فیلم مثل خشونت نظامیان غربی هنگام دستگیری زن نوزاد به دست غلبه می کرد؟!
محمد الدراجی، بی شک در آینده هنرمند بزرگی خواهد شد و فیلم های بهتری خواهد ساخت تا مایه ی مباهات مردم کشورش باشد.
امیر مسعود و محمد کارآمد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود بر هنرمندان ایران زمین
با کمال احترام نسبت به آقای بهروز افخمی، از دید من که با فیلم های ایشان بزرگ شدم، بهروز افخمی هیچ وقت در سینما کارگردان خوبی نبود، در مجلس هم نماینده خوبی از کار درنیامد؛ و از همه ی اینها بدتر و فاجعه بارتر، اظهار نظرهای بی محتوا و افاضات و اشراقات متوهمانه ایشان است در باب ... ای کاش همان سال ۶۹ پس از کارگردانی فیلم عروس، در اوج با سینما خداحافظی می کرد تا سال ۹۲ تهیه کنندگی زنده باد مرگ را به عهده نگیرد! البته هرچقدر بهروز افخمی در سینما خوب نباشد، حداقل این قدر سواد سینمایی دارد که در مقام تهیه کننده بتواند مانع فیلم برداری فاجعه بار و لغزش های دوربین فیلم اخیر بشود، حتما می توانست کمی از فن کارگردانی به کارگردان تازه کار بیاموزد، دستی در قصه ی بی رمق فیلم ببرد و ... و ... البته ارادت آقای افخمی به همسر و خانواده ... دیدن ادامه » محترم همسر قابل فهم است، اما ای کاش کمی مسایل حرفه ای را هم در نظر می گرفتند!!!
محمدرضا دانش، امیر مسعود و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بابا بلیطش تموم شده ...
.بچه ها برنامه ی این هفته ی موزه سینما رو برای دیدن فیلم های خاطره انگیز کانون از دست ندید
رفتم ....به گردن دردش میرزید ..ردیف اول :))) .....................متاسفم برای 5 سال توفیقش تو زمان خودش...و متاسفم برای این که تو زمانی زندگی میکنم که سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی هستند ولی خیلی دور از ما......خدا حفظشون کنه
۱۴ مهر
فقط میتونم بگم فیلم باشو غریبه کوچک شاهکاره

و متاسفانه امروز با جولان دادن فیلمسازان مزخرفی مثل مصطفی کیایی منوچهر هادی و مسعود اطیابی ووو که تحت حمایت شدید حاکمیت هستن
فقط میشه گذشته رو مرور کرد و چاره نیست
۴ روز پیش، شنبه
بهترین فیلم منه
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه ارزش یکبار دیدن هم نداره.
زهره مقدم این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی سینمای هنر و تجربه تبدیل به فامیل بازی و مزخرف سازی میشه
کاش وجهه این سینما رو با این دستاوردها انقدر پایین نیارن دوستان :(
چه غم‌انگیز
۰۳ مهر
عه چه عالی :) رو منم حساب کنید :))
۰۵ مهر
اینکه محشره جناب جعفریان . آقا بسازید ، مام میایم کمک :)
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ف کیوان
درباره فیلم کتاب آشپزی i
کاش حداقل یه سر نخی به ما میداد نویسنده محترم که چه منظوری رو میخواد برسونه. :) کار شروع خوبی داره اما در اواسط تغییر جهت میده و در آخر هم که مشخص نمیشه چی میشه.
امیر مسعود و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای اپیزود “ملاقات محرمانه خانم و آقا”

کجا می روی
باز هم می شود
نیمی از قلب تو را داشت؟
دوباره نیایش چشمانت
طپش های بی قرارم شود؟

زمان برای همیشه متوقف شده
طراوت اشعارم
چرخان هستند در هوا
شبیه شکوفه های انبوه
مثال نیلوفرهای لاجوردی

چه در شادی
چه ... دیدن ادامه » در غم
بی رحمی نیست
که روزگارم را
فقط با یادت سپری کنم؟

دلم در سینه
چنان خرسند بود
که ماهی سرخی شناکنان
در حوض کوچ
همان حوض همیشه آبی رنگ

پیوسته
در تمامی لحظات شبانه روز
در بازخوانی خیالم هستم
دست در دست
چشم در چشم

هیچ گاه در اجرای دین خود
تاخیری نداشته ام
بیا و یک بار دگر
مرا در آغوش بگیر
بگذار سحرگاهان ما را
بدین گونه باز بیابند.


#مجتبی
امیر مسعود و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هر کس از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من"
میدان جونان سابق، روایت جوانی پر التهاب تنها مینا اکبری نیست؛ چه بسیارند آنها که در آن دوران "طلایی" مطبوعات، سرنوشت زندگیشان به نحوی رقم زده شد. داشنجویانی که به خاطر باز و بسته شدن روزنامه ها مسیر زندگیشان تغییر کرد. جوانانی که طلیعه ی آزادی می دیدند و هر روز صبح، چشم به پیشخوان مطبوعات داشتند. حالا بیست سال گذشته و نگاه غم بار کارگردان، ماشاالله شمس الواعظین را در مزرعه ای، به کشاورزی دور از تهران نشان می دهد.
میدان جوانان سابق، نوستالژی روزنامه نگاری است ...
میترا، امیر مسعود و هومن شهباز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به باور من، اکران تیرگان، درخشش سینمای ایران است و فیلم های آن، ستاره های سینمای ما هستند.
«روشویی» را بیشتر از همه دوست دارم، به لحاظ موقعیت خاص آن، دشواری ساخت آن، بازی های خوب، فیلم نامه کوتاه، قوی و چکشی، فیلم برداری بی نظیر و کارگردانی تحسین برانگیزش. ایده ساده ای که پرداخت هنری زیبایی دارد.
«آگهی فروش» بر خلاف فیلم قبلی که ایده ساده و به گوش آشنایی دارد، موضوع تازه ای را مد نظر قرار داده که دست کم در سینمای ایران -تا آنجا که من می دانم- هیچ فیلم سازی به آن نپرداخته است. ایده ای که به لحاظ تابو بودن مسایل جنسی، حتی مخاطبان هم شاید درک درستی از آن نداشته باشند- آنچنان که در دو نقد موجود خواندم، آن را به «بیماری» و اختلال روحی تعبیر کرده بودند، در حالی که با اندک مطالعه ای در صفحات روانشناسی متوجه خواهیم شد: «نشانه‌های فتیشیسم باید حداقل ۶ ماه ... دیدن ادامه » طول کشیده باشند و باعث اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه‌های مهم کارکردی شوند. تنها در این صورت، نیاز به درمان وجود دارد.» به عبارت ساده تر، یادگارپرستی، نوعی گرایش جنسی است، اگرچه نامعمول و عجیب، اما لزوما بیماری تلقی نمی شود و در همه موارد، نیاز به درمان ندارد. همین نامعمول و عجیب بودن این گرایش جنسی با بازی فوق العاده آقای بازیگر و واکنش های تحسین برانگیز دختر خانم، زیبایی، تازگی و بکر بودن فیلم را دوچندان کرده است.
«دریای تلخ» از دید من در این اکران، رتبه سوم را می گیرد. فیلمی لبریز از احساس انسانی، عشق مادر، معصومیت کودک، دوستی و لطافت آن، سختی زندگی در شرایط پناهندگی و ... اما بزرگ ترین نقطه ضعف آن، به فیلم نامه برمی گردد؛ همان که خانم هدایتی در تیوال همین فیلم نوشتند: «گلوتن را خیلی ها نمی دانند چیه و لی قرص خواب رو چی ؟ ؟ .» فرد بزرگسال، هر چقدر که به زبان کشور میزبان ناآشنا باشد و هرچقدر که از مسایل دارویی بی اطلاع باشد، این قدر می فهمد که حل کردن نصف بسته قرص خواب آور یا هر نوع قرص دیگری در نوشیدنی کودک به منزله ی بازی با جانش است. بهتر بود نویسنده و یا کارگردان از چالش زبانی دیگری استفاده می کرد.
«موج کوتاه» به باور بسیاری از دوستان، رتبه یک این اکران و از دید من، رتبه چهارم را می گیرد. فضای انتزاعی فیلم، کنایه سیاسی آن به حاکمیت مستبد با تبلیغات فاشیستی، بازی خارق العاده بازیگر فیلم در شکنجه شدنش، عجز و ناتوانیش و مرگش، قصه گویی پنهان و شخصیت سازی خوب کارگردان، صداسازی شاهکار فیلم و جسارت همه هنرمندان فیلم در ساخت آن، همه و همه را ارج می گذارم و تقدیر می کنم، اما صادقانه و شخصا از فضای «خیلی» روشنفکری فیلم خسته ام و این خستگی و دلزدگی، شاید محصول جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنم و دوره ای که پشت سر گذاشته ام. شاید اگر این فیلم را در دوره اصلاحات و ریاست جمهوری آقای خاتمی و جوانی خودم می دیدم، مثل کتاب مقدس احترامش می گذاشتم و حریصانه چندبار به تماشایش می نشستم!
«سیاه سرفه» رتبه آخر را دارد، چرا که جز رقص آخر فیلم، وجه شاخص دیگری پیدا نمی کنم. هر چقدر موضوع، بازی و کارگردانی فیلم به نظرم متوسط می رسد، چرخش پایانی فیلم از عصبیت شخصی به رقص دسته جمعی، هنرمندانه و زیباست.
«داش آکل» انیمیشن دلنشینی است با صدای خواننده خانمی دلنشین تر، اما صادقانه در رتبه بندی من، جایی ندارد، چون از کم ترین دانش ممکن راجع به انیمیشن برخوردارم. تنها می توانم بگویم از تماشایش لذت بردم.
در آخر، افتخار می کنم که در سرزمینی زندگی می کنم که با همه ی کژی ها و ناراستی هایش، با همه ی فقر و نداری هایش، هنرمندان بزرگی در سینما و تئاتر دارد که آثاری به این زیبایی خلق می کنند و خدا را شاکرم که زمان و توان مالی بهره بردن از این سرچشمه های هنر را دارم.
امیر مسعود و میترا این را خواندند
بیتا نجاتی و فرهاد ریاضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای فیلم کوتاه، لذتی خاص و هیجانی تکرار نشدنی در پی دارد، تجربه ای نظیر خواندن یک رباعی خیام.
تماشای «ملاقات محرمانه خانم و آقا» همین حس لذت بخش را به من داد. فیلم نامه ی قوی، بازی خوب بازیگران، استفاده عالی از صحنه و چیدمان وسایل، دکوپاژ فکر شده، شخصیت پردازی عالی هر چهار بازیگر اصلی و حتی بازیگر فرعی پنجم (خانم مشاور املاک)، گذشتن از خط قرمزهای فرهنگی با ملایمت، هوشمندانه و هنرمندانه و ... و بالاتر از همه اینها، سوژه ثابت سینما و مورد علاقه ی من: «عشق»!
«پرگار» فیلم دومی بود که از این مجموعه به دلم نشست: روایت زندگی خطی یا دایره وار پیرمردی تنها که به زیبایی و بی گفتگو تصویر شده است. نبود کلام در قاب بندی های زیبا گم می شود و حس تنهایی آمیخته با ترس از جامعه در کهنسالی، به تمامی بر آدم می نشیند.
صادقانه، از دید من، فیلم های «پانصد مثقال طلا» ... دیدن ادامه » و «باران های گاه به گاه» نمره ی متوسط می گیرند و فیلم «پرده توری»، کمی پایین تر از متوسط؛ آن هم بیشتر، به خاطر فیلم نامه که شعارگونه و متظاهر به روشنفکری سطحی از کار درآمده است. به اعتراض، به نویسنده فیلمنامه -که مطمئنم نقد مرا نمی خواند- می گویم: سیگار کشیدن های پیاپی، پر کردن جاسیگاری و نشستن پشت لپ تاپ به قصد نوشتن، درست در شب جدایی از همسر، به هیچ وجه نشان روشنفکری و هنرمندی نیست! شاید، هنر واقعی آن بود که نویسنده روی تنش و گفتگوی زوج در شب جدایی تمرکز می کرد تا از افتادن به دام کلیشه های تکراری نخ نما نجات پیدا می کرد؛ نظیر خنده ی بی موقع مرد از یادآوری چهره ی مبهوت قاضی که زوج روشنفکر، بی قیل و قال، درخواست طلاق داده اند!
امیر مسعود، ندا عابدی و میترا این را خواندند
روبینا بوغوسیان و بهار گراوندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر عسگرزاده
درباره مستند مهین i
درود فراوان بر محمد حسین حیدری و همراهانش
مهین، مستند درام هیجان انگیزی است که به زیبایی تدوین شده؛ فیلمی که حس دلتنگی مرا برای تماشای یک مستند خوب ارضا کرد. تدوین حرفه ای و چیدن هنرمندانه ی سکانس ها از اول تا آخر، بزرگ ترین نقطه قوت فیلم است. پرهیز از اغراق در ترسیم جنایت و شخص قاتل، نیفتادن به دام شعارگویی، نصیحت خوانی و نتیجه گیری اخلاقی و حفظ نگاه پرسشگر کارگردان و فیلم بردار، از مزایای دیگر این فیلم خوب است.
مهین، قصه ی هولناکی دارد. پرداخت چنین قصه ای، کار سختی است که کارگردان و همکارانش به خوبی از عهده ی آن برآمده اند. نتیجه ی کار، آن قدر تاثیرگذار شده که شخصا شب، بی خواب مهین شدم.
ای کاش و ای کاش مسوولان و مدیران، به کارگردانانی نظیر محمد حسین حیدری، بودجه کلانی می دادند تا از تمام معضلات اجتماعی ما فیلم بسازند و پخش کنند، بلکه شاید آنان ... دیدن ادامه » که باید، ببینند و آنان که باید، کاری کنند؛ شاید جامعه با تماشای این فیلم ها، پالوده شود!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره فیلم سورنجان i
آه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده

آه اگر روزی صدای تو گوشه ی آواز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

آه ... دیدن ادامه » اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد

قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد

قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من آورده



#فرامرز_اصلانی

https://www.youtube.com/watch?v=4PwizgfCn3E&feature=share
Ali این را خواند
نیلوفر ثانی، حمیدرضا مرادی، امیر مسعود و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. فیلم خوش ساخت و جذابی ست. خصوصا برای هم نسل های من که دوم خرداد را دیده اند. اما بعنوان یک مستند حجم اطلاعات کم بود و مصاحبه ها می توانست خلاقانه تر باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر محمد رضا رسولی و همراهانش در فیلم سورنجان
سورنجان در درجه نخست، لوکیشن زیبایی دارد: خانه ای قدیمی با حیاطی پر درخت. وسایل خانه، چوبی و نشان دهنده اصالتی دیرینه هستند. اما پاییز درختان حیاط، برگ های همه جا رها شده، استخر خالی و خود کهنگی وسایل، نشان از سردی زندگی اهالی خانه دارد. زندگی پر تپش در این خانه ی اعیانی، جاری نیست. مرد خانواده که به پشتوانه ی ثروت موروثی، فقط کتاب می خواند، بی آن که این خواندن ها، هیچ ثمره ای داشته باشد. همسری که خانه و حیاط را رها کرده و در حریم خصوصی گلخانه اش، سورنجان می کارد، گلی شبیه زعفران که در "پاییز" گل می دهد. مهمان شدن زوجی به خانه پاییزی و سرد آنها، یکنواختی شان را به هم می زند و رازهای نگفته زن و شوهر را برملا می کند.تنش بین این چهار نفر، زیبا و دیدنی است. زیباترین نمای این تنش دراماتیک، لحظه است که ... دیدن ادامه » زن مهمان، پس از این که از همسرش به خاطر ورود بی اجازه به گلخانه زن میزبان کتک می خورد، وارد اتاق خصوصی مرد میزبان می شود؛ در می زند و مرد میزبان که تا به حال، حتی همسرش را به آن اتاق راه نداده، در به روی زن مهمان می گشاید. زن وارد می شود و در بسته می شود. ای کاش فیلم در حوالی همین سکانس تمام می شد و کارگردان برای نتیجه گیری مثبت فیلم زیاد عجله نمی کرد. کارگردان هر چه در تعلیق سکانس های آغازین و میانی می کوشد، در گره باز کردن های پایانی شتاب می کند. جایی برای فکر و تخیل مخاطب نمی گذارد، طوری که در پایان فیلم، آدم فکر می کند برای این پایان و نتیجه گیری، نیازی به این "خانه مرموز" و این همه تعلیق و کشمکش نبود؛ کار در یک آپارتمان دو خوابه هشتاد متری در مرکز شهر هم انجام می شد و قصه به سرانجام می رسید. چرخش یکباره مرد در پایان داستان از شخصیت سرد و بی روح، به مرد عاشقی که در گلخانه، به بی رمق ترین شکل ممکن، به همسرش "دوستت دارم" می گوید و آن کادوی مسخره را می دهد، آب سردی بود که بر آتش داستان ریخته شد. تک گویی زن روی تصویر نیز در پایان فیلم، همان حکایت را داشت و از همه ی اینها بدتر و ضعیف تر: نمای نهایی مرد خوابیده در بستر و زن مشغول در آشپزخانه! اگر از اول فیلم کارگردان یا نویسنده به ما می گفت که تصویر مد نظرش از خانواده خوشبخت همین است، تکلیف کار را روشن کرده بود و خیال ما را از از ابهام مساله ی خوشبختی فردی و زناشویی راحت می کرد: زنان کافی است بهره ای از زیبایی داشته باشند و پس از آن بگردند تا مردی با نیای ثروتمند بیابند که اگر مردشان سر "کار" هم نرفت، ثروت موروثی پاسخ گوی گذران زندگیشان باشد؛ بچه یا بچه هایی بزایند تا گرمابخش زندگیشان بشود و به هر دلیل "موهومی"، به فکر پیشگیری از حاملگی یا سقط جنین هم نیفتند. همین و بس! اگر کدورتی هم پیش آمد، برای آشتی کنان، یک دست لیوان شیشه ای ارزان قیمت که همسرتان تا به حال نیاز داشته و حجب یا غرور زنانه (فرقی نمی کند!)، مانع از گفتنش شده، کفایت می کند؛ مهم این است که خودتان خریده باشید و کادوپیچش کرده باشید!
با همه دل آزردگی من از پایان فیلم، به جرات و صداقت باید اعتراف کنم سورنجان، فیلم زیبایی است: بازی هر چهار بازیگر، ستودنی است. موسیقی فیلم در حد موسیقی فاخر فیلم های کلاسیک است. چیدن عناصر صحنه با وسواس خاصی صورت گرفته. فیلم برداری فکر شده و تدوین فیلم از ریتم دلنشینی بهره مند است. کشش دراماتیک داستان (جز در در پایان) عالی است. به طور کلی، تماشای فیلم سورنجان، با اسم زیبایش، تجربه قشنگی است که به دیدنش می ارزد. چه بسا، خرده گیری من هم، از کم دانشی باشد و دوستان دیگر، نظر دیگری داشته باشند.
شخصا هرچه در اینترنت و صفحات سینمایی، دنبال نقدی، حتی "یک نقد" مختصر بر فیلم سورنجان گشتم، چیزی نیافتم و سکوت منتقدان حرفه ای فیلم را، حداقل در فضای مجازی، نشان از کم لطفی آنها می دانم تا ضعف بنیادی فیلم، آن قدر که ارزش هیچ توجهی از ناحیه ی منتقدان را نداشته باشد! اگر آنها می نوشتند، دست کم، من کم سواد، درک بهتری پیدا می کردم.
من هم دنبال نقد سورنجان گشتم. خیلی خوب نوشتید. من ادبیات مخصوص نقد فیلم رو ندارم. اما چند باگ عجیب داشت. در شرایط نرمال یه آدمیزادی خیلی باید گریه کند تا به هق هق بیفتد. و در این فیلم سوژه 15 ثانیه از شروع اشک ریزانش نگذشته بود که ادای هق هق درمیاورد!
مدل ... دیدن ادامه » نزدیک و دور شدن زوج اصلی هم کمی دور از زندگی نرمال بود. به نظر میرسید زنی که خودخواسته بستر مشترک رو ترک کرده در سکانس پایانی از مرد اجازه میگیرد که در تخت مشترک بخوابد!
کلا جز بازی بهدخت ولیان و لوکیشن زیبا که هم نوستالژیک بود هم پائیزی، چیز دیگری خواستنی نبود!
۰۳ مهر
درود بر شما و ممنون از نظرتون. امید که بیشتر بنویسید.
۱۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگن یکی میخواسته چاخان کنه میگه :
یه روز دم جنگل بودم که یه شیر دنبالم کرد، همه میگن خب! خب!
هیچی! انداختم تو جنگل تا لابه لای درختا قایم شم ولی باز شیره دنبالم اومد
همه میگن خب! خب!
بعد رفتم تو یه بیشه زار لای علف ها و باز شیره دنبالم اومد
همه میگن خب! خب!
زدم به آب و شنا کردم اون سمت رودخونه ولی باز شیره اومد
همه میگن خب! خب!
میگه و میگه سرانجام میرسه به جایی که میگه رسیدم به جایی که جلوم دره بود و پشت سرم شیره..
همه میگن خب! خب!
بعد هرچی فکر میکنه هیچ چیزی به فکرش نمیرسه ملت هم هاج و واج داشتن نگاهش میکردن، دست آخر میگه هیچی دیگه شیره من رو خورد!!!

هیچی دیگه آقا کلی مثلن ابداعات کارگردان جان از جمله اتفاقات عجیب و غریب و فیلمبرداری پینگ پنگی و لنزهای رنگ و وارنگ و و و پشت سر میذاری تا آخرش برا بگن خب دیگه! آخرش شیره ما رو خورد!! :((
:))))))
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید