تیوال هنر و تجربه
S2 : 15:06:14

نسیمی با بوی هنر و تجربه

شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ تیوال در راستای حمایت از آثار سینمایی هنری تجربی (کوتاه، مستند، تجربی) و ترویج و شناساندن آثار هنری و مستقل با ایجاد بخشی مهم و مجزا با عنوان "تیوال هنر و تجربه" تصمیم دارد فصل نوینی در مسیر پر پیچ و خم حمایت از این آثار بگشاید و طرحی نو دراندازد.
اینجا صرفا یک محل برای تبلیغات نیست، اینجا صرفا یک محل برای پوشش خبری نیست، قرار است اینجا پاتوقی برای اهالی هنر و تجربه باشد، پاتوقی برای مستندسازان، برای فیلمسازان کوتاه و تجربی، یک شبکه اجتماعی برای بهتر دیدن، بهتر شناختن و بهتر فکر کردن..

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یا زندگی بهتر،یا مردن مردونه
چرا قصه ها اولش خوشن،آخرش ناتمومن.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

شاخه ها
دست ها شون هست
که فقط به سوی آسمون دراز شدند
و برگ ها انگشت های ظریفی
که با گذشت هر فصل
رنگ ... دیدن ادامه » و بوی تازه ایی دارند،

بهار که میشه
غنچه میدند و سبز
تابستون،ضخیم میشند و کمرنگ تر.
پاییز شبیه نقاشی میشند
زرد،نارنجی،قهوه ایی
حتی با افتادن شون هم شهر رو زیبا تر می کنند
زمستون ها‌،هیچ وقت توی شهر نیستند
انگار رفتند بخوابند
تا با بهار فصل بعد دوباره چهره ی شهر بشند.

میگفت هر درخت
یه آدم هستش
آدمهایی که
محکوم به سکوت
مجبور به ایستادن
در روزگار خاکستری هستند.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره مستند مهین i
راه رفتن روی خط باریک اعتدال مشابه سوژه
دلیل رضایت مخاطب از کیفیت این فیلم برمیگرده به نگاه داشتن اندازه توسط فیلم ساز در ساخت و پرداخت فیلم. درست شبیه سوژه محتاط فیلم که ماه ها زیر پوست همون شهر به زیست خودش ادامه میده و تقریبا هیچوقت از حوزه احتیاط و دقت خارج نمیشه.
فیلمساز بدون بت سازی یا گریه گرفتن صرفا به شرح وقایع پزداخته و خط زمانی و چگونگی شکل گرفتنشون رو هم خوب نشون داده.
پیام آخر فیلم و پایان بندی هم خوب انتخاب شده بود و..
کاش خودتون ببینید.
محسن جوانی، لیلا مظاهری و امیرمسعود فدائی این را خواندند
امیر مسعود و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز به توصیه ی دوست خوب و فرهیخته خانم نیلوفر ثانی فیلم زغال را دیدم. بعد از حدودا هفت ماه دوری از هنرو تجربه.
تداعی معانی زیادی شد از پرونده های قتلی که به فراخور شغل و رشته ام درگیر بوده ام. موقعیت بدیست. کسی متهم به قتل است و سرطان ترین چیز آن است که داستان زندگی اش را بفهمی. وقتی بفهمی مظلوم و سر به راه و معمولی دلسوز و... بوده اما اکنون فقط قاتل است. درست مثل غیرت فیلم اسماعیل منصف که به قدری درونگرا , و مظلوم است که با یک هوشمندی دراماتیک نزدیک به بیست دقیقه اول فیلم با اینکه محور داستان قرار گرفته است اما هیچ دیالوگ فعالی ندارد و در برابر اتفاقات کاملا منفعل است.
هماوردی "نداری " و "تحقیر" و تن نحیف غرور پدرانه ی غیرت که نه طاقت اشک و حسرت دخترانش را دارد نه کبودیِ زیر چشمان پسرش را تا جایی پیش میرود که عقده ها با همراهی طمع ازو غیرتِ ... دیدن ادامه » قاتل را می سازد. داستانی که خوب شکل میگیرد، گره جالبی دارد و درست ادامه پیدا میکند و در اوج تمام میشود. فارغ از اشکالات تکنیکال فیلم در تدوین و کارگردانی ، قابهای به نمایش کشیده شده ارزش آشتی با هنر و تجربه را داشت. گرچه در این دست درام ها به نظرم موسیقی باید حضور موثرتری داشته باشد.
پویا فلاح، امیرمسعود فدائی، parisanov21، celine و نرگس این را خواندند
نیلوفر ثانی و امیر مسعود این را دوست دارند
درود جناب کیان فر.. چقدر خوشحالم که نظرتون رو خوندم و چقدر خوب و دقیق اشاره کرده بودید.. به نظرم برگ برنده ی این فیلم بازیگر "غیرت" هست با تمام آن میمیک صورت و سکوت ها و اتمسفری که برای کاراکترش می سازد.. تمام سیر استحاله شده‌ی یک انسان درستکار و سربراه ... دیدن ادامه » تا بروز هیولایِ درونش می شود دراین مدت زمان نه چندان بلند فیلم دید...
به نظرم اگر اسماعیل منصف کمی بیشتر بر ساختار فنی ، بخش هایی از داستان و بازیگرهایش کار می کرد، این فیلم براحتی پتانسیل عرضه در سطح بالاتر راهم داشت..
بااین حال نمی توان از این فیلم هنری و تجربی براحتی گذشت و تحسینش نکرد
۳ روز پیش، سه‌شنبه
سپاس از پیشنهادتون.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(روزی نامه)

این جا هیچ خبر تازه ای نیست
روزها کالند
نامه ها کالند
خبر ها خوب نمی رسند
دست روز نامه ها را بسته اند به درخت
درخت هایی که زیر پای شاعران می نشیند
با نام مستعار
این جا هیچ خبر تازه ای نیست
فقط ماشین ها مجبورند
هر روز دور آزادی بگردند
اینجا هیچ خبر تازه ای نیست
فقط
آذر که تیر خرداد مرداد
کمر ... دیدن ادامه » روزنامه ها
زیر اتفاق های بد
تا شده است
وقتی روز نامه
فقط برای نان خریده می شود
یعنی هیچ خبری به داغی نان نیست
وقتی قیچی ها
شکم روزنامه ها را سفره کرده اند
روزنامه مرده است
روز نامه خون ندارد
دیگر نه حالا نه صد سال سیاه
می خواهم خبر روز نامه بیاید


" #محمدکاظم_حسینی "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره مستند اسرار دریاچه i
این فیلم به زیبایی رسالت خودش رو در مقام مستند به جا گذاشته. مکانی شاید فراموش شده که دوباره نیاز به مکاشفه ش با پایان این فیلم شکل گرفت.

تعریف های دوستان به قدری هست که نیازی به تکرار مکررات نباشه.
فقط دو نکته جالب به ذهنم میرسه اول اینکه فیلم ساز با هنرمندی ضعف یا کمبودهای موجود در مسیر رو به موقعیت ( تبدیل تهدید به فرصت) میکنه و مثلا جایی که صخره نوردان امکان موندن در کوه زندان رو ندارند، به سادگی پلان رو با این جمله تموم میکنه: ما فهمیدیم که اینجا میشه زنده موند، پس میریم به عمق دریاچه!
و دوم باید بگم نمره ش از ۱۰ رو ۹ میدم. بخاطر بستر خوبی که برای حضور خودشون در فیلم بوده و ازش استفاده نمیکنند و به مردم اون منطقه هم نزدیک نمیشند.
در واقع این فیلم میتونست مکاشفه کامل اون جغرافیا باشه اما بر اساس اسرار صرفا دریاچه ساخته شد، که فکت زیادی هم ازش ... دیدن ادامه » در نیومد چون امکان بررسیش نبود و به ایندگان سپرده شد.

برای اولین بار مشتاقم قسمت دوم یک فیلم مستند ساخته بشه در این فیلم بر اساس گنجینه های کف دریاچه و مراحل کشف شون.

این فیلم یکی از جامانده های جشنواره پارسال بود که حسرت ندیدنش رو خیلی میخوردم . و نشون میده اگر قرار بر حمایت از فیلمی باشه ، مخاطب جامونده ماه ها بعد هم شانس دیدن یک فیلم رو خواهد داشت.
کاش برای همه این حمایت ها وجود می‌داشت.
انقدر رسالتشو خوب انجام داد که یه هفته بعد دیدنش پاشدیم رفتیم تخت سلیمان، از نزدیک ببینیمش :)
۵ روز پیش، یکشنبه
به غیر از اینکه واقعا دلم می خواد قسمت دومش ساخته بشه
دلم می خواد واقعا از انتهای دریاچه چیزی رو کشف کنند البته این اتفاق ممکنه مثل خیلی از چیزهای دیگه به نابودی دریاچه ختم بشه
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم گندم i
از دسته خواب اورهای بدون عوارض.
واقعیتش نمیشه بهش گفت فیلم بی ارزش، ولی دچار نوعی تنبلی در اوج و فرود و مبتلا کردن بیننده به قصه ست.
طراحی های صحنه بسیار ریزبینانه و جذاب و لوکیشن ها به لطف همین ربات و کامپیوترهای ضد انسان لعنتی خوب در اومدن.
متاسفانه یا خوشبختانه در ژانر اخرالزمانی کارهای بدیع و قوی زیادی دیدیم و کمی کوتاهی در یک فیلم به راحتی میتونه بیننده رو دلسرد از تماشای ادامه ش کنه.
فاطمه، امیرمسعود فدائی و سپهر این را خواندند
امیر مسعود و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود فراوان بر محمد علی سجادی، کارگردان خوش ذوق ایرانی
"طلاقم بده به خاطر گربه ها" فیلم درجه یکی است. دلایل زیادی دارم:
1. ادبیات گفتگوها یک دست و عالی است. مشخصه طبقه ی اجتماعی مرد فیلم، در متن صحبت هایش جاری است. تک تک جملات از پشتوانه ی فرهنگی برخوردار است و کنایات و اشارات مرد، زیبا و دوست داشتنی است. عشق و ترس نهفته در فیلم هم در همین پس زمینه فرهنگی و با همین ادبیات دوست داشتنی از قشر سنتی فرودست جامعه معنا می شود. موقع تماشای فیلم حس می کردم کتاب می خوانم، داستانی از صادق هدایت ...
2. فروکاستن موقعیت فیلم برداری به اتاق بسته ای در دادگاه خانواده با چهار بازیگر عموما نشسته، نشان از جرات و جسارت ستودنی کارگردان دارد. کارگردان در تولید فلیمی در ژانر وحشت در موقعیتی بسته، از خلال دیالوگ و گریم ریسک بزرگی کرده و موفق بوده است. نشان همین ... دیدن ادامه » موفقیت، اعتراف خانم زهره مقدم، کارشناس حرفه ای هنر (در همین صفحه تیوال) به ترس است!
در مقام مقایسه، موقعیت فیلم ترسناک "دیگران" هم در یک خانه است، اما خانه ویلایی، بزرگ تر از یک اتاق بسته با چهار تا صندلی و یک میز است. کارگردان "دیگران" از موقعیت های بصری متنوعی برای القای حس ترس استفاده کرده و گاه به حیاط و محوطه ی بیرونی خانه هم سرک کشیده است. کارگردان "طلاقم بده به خاطر گربه ها" از موسیقی استفاده به جایی کرده، موسیقی دلهره آور و قشنگی که از همان سکانس آغازین ورود زوج متقاضی طلاق به دادگاه، بذر ترس و دلهره را در دل تماشاگر می کارد (یاد موسیقی سکانس آغازین فیلم "درخشش" افتادم)، باز شدن های گاه به گاه در اتاق (در مشابهت با فیلم "دیگران")، کات های ناگهانی و رفت و برگشتی از صورت سالم فعلی زن به صورت زخمی گذشته زن، گفتار روی تصویر بازیگرانی که حضور ندارند، سایه روشن تنها پنجره و پرده ی اتاق، واکنش ها و بازخوردهای قاضی و دستیار زنش به جدال و گفتگوهای زن و شوهر و بیشتر و بالاتر از همه، اجرای موفق بازیگر مرد که ظاهرا اولین بازی اوست - در تیتراژ می خوانیم "با معرفی ..."
محمد علی سجادی کارگردانی است که با تسلط به کار خود می داند چه می خواهد بگوید و چه می خواهد نشان دهد.
3. نزدیکی دو هنر تیاتر و سینما در فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" به زیبایی مشهود است. فیلم نمایش هم هست. از ادبیات قوی و پشتوانه ی فرهنگی و جامعه شناسی بومی برخوردار است: جن، گربه، حکومت گربه ها بر زنان، حلول جن در آدم و حیوان، نحس بودن گربه، شب زفاف، عروس شدن دختربچه، عشق و دلدادگی مرد سلطه طلب سنتی ایرانی، حیا و شرم و زیبایی نجیبانه زن کم سواد ایرانی، دعا نویس و رمال، خواب زن، نمود غیرت مرد با قمه کشیدن برای مقابله با مزاحم ناموسش و چه قمه کشیدن عبسی و چه غیرت کوری و چه عشق بی سرانجامی!
4. فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" در دو سطح قابل روایت است: سطح اول، فیلمی در ژانر وحشت با پس زمینه ی بومی آن چنان که پیش از این گفتم و آن چنان که مخاطب عموما پس از تماشا، از واقعی بودن و چقدر واقعی بودن فیلم پرسش دارد – تاکید کارگردان هم برای جذب مخاطب عام بر واقعی اعلام کردن حوادث فیلم در تیتراژ از همین روست. سطح دوم و عمیق تر، نقدی است هوشمندانه بر "فرهنگ ازدواج با کودکان". جمله ی پایانی قاضی نیز دلالت بر همین نقد دارد. وقتی به مرد می گوید در این جلسه حرف های شما را شنیدم، حالا لازم می دانم به مستندات پزشکی و روانشناسی هم رجوع کنم تا بتوانم قضاوت کنم (نقل به مضمون).
اگر لایه های ترسناک فیلم را کنار بزنیم و به واقعیت عریان برسیم، با دختربچه ای سیزده ساله مواجه می شویم که به قشر پایین جامعه تعلق دارد. محل سکونت دختر، "میدون خراسون" ذکر می شود. موقعیت اقتصادی ضعیفی دارد. پدر و حامی ندارد. در جامعه ی سنتی ایران، پدر نقش محوری برای رشد کودک دارد و در غیاب دولت، حامی اصلی فرزند در جامعه است؛ مادر چندان موثر و قوی نیست. آنچنان که در همین فیلم می بینیم پدر درگذشته و مادر با مستمری پدر، گذران معاش می کند، به اولین خواستگار دختر بله می گوید و بعدا، موقع بازگشت دختر عروس شده به خانه، مادر به جای آن که حمایتش کند، او را سرزنش و وادار به بازگشتش به منزل شوهر می کند.
دختربچه کم سن و کم سواد (ترک تحصیل کرده) با عشق مرد جوانی مواجه می شود. عشقی که فقط با نگاه آغاز می شود، بی آن که شناختی بین دو طرف شکل بگیرد و یا مایه های اشتراک نظر یا اختلاف سلیقه ی آنها روشن گردد. این عشق یک طرفه، وجه غالبش همچنان که خود مرد، غیر مستقیم اذعان می کند، جنسی و آمیخته به شهوت است؛ شهوتی که مرد سنتی را به تصاحب دختربچه پاک و معصوم در رختخواب شب زفاف سوق می دهد؛ شبی که شاید کودک هنوز آمادگی روانی مواجه شدن با آن را ندارد. بالاتر از مسایل جنسی، مسوولیت اجتماعی "زن شدن" در بافتی سنتی با چند ضلعی مادرشوهر- خواهر شوهر- پدر شوهر- خود شوهر –بستگان، آشنایان و همسایگان شوهر بار سنگینی را به دوش کودک ناآموخته و بی تجربه می گذارد که برای مقابله با آن، به خود زنی و خودآزاری ناخواسته و رویابینی ویرانگر رو می آورد. در قالب کودکانه و فرهنگ بومی، آن را به شکل کابوس و توهم کتک خوردن از گربه ها، به خود و دیگران عرضه می کند. بسیارند کودکانی که با موجود خیالی خود زندگی می کنند. از آنجا که این کودکان از پشتوانه ی عاطفی خانواده برخوردارند، هم نشینی این موجودات خیالی مانع رشد شخصیتی آنها نمی شود و بیشتر، جهت تخلیه روانی کودک در ناملایمات کارکرد دارند؛ مثلا شب ادراری خود را که نقیصه ای در خور سرزنش است به وی نسبت می دهد. در فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" درست است که شوهر ادعا می کند "دست بزن" ندارد و زنش را کتک نزده، پدر شوهر حامی عروس است و حتی نقش سنتی منفی خواهر شوهر از او سلب می شود و تنها مادر شوهر است که از همان ابتدا، پیش از خواستگاری، متوجه این تصمیم اشتباه پسرش (به لحاظ اختلاف سنی و اجتماعی) می شود و دلسوزانه و آگاهانه مخالفت می کند و پس از ازدواج و مشکلات پیش آمده، از در مخالفت با عروس می آید؛ علیرغم تمام اینها که کارگردان عامدانه انتخاب کرده تا چهره ی یکسر دیوصفت و سیاهی از شوهر و خانواده اش ارایه ندهد تا ما به سرعت، گربه سیاه و دست یارانش را که هر شب صورت زیبا و معصوم زن را می خراشند، کتکش می زنند و اذیتش می کنند، نمود و نمادی از شوهر و خانواده اش نپنداریم، دقیقا بار جنسی و مسوولیت اجتماعی شوهر و اطرافیانش، دختربچه را به چنین واکنش روان پریشانه و ناخودآگاهی می رساند.
شیزوفرنی دختر با "رفتار و گفتار غیر عادی، ناتوانی در اندیشیدن، عاطفه ی ضعیف، انجام رفتارهای نامعقول و ناتوانی در درک واقعیت" نمایان می شود. نشانه های دیگر بیماری شیزوفرنی او "آشفتگی اندیشه، شنیدن صداهایی که وجود ندارند، کاهش تعامل اجتماعی، ابراز نکردن عاطفه و بی انگیزگی" است. (نقل از دایره المعارف ویکی پدیا)
مادر دختر در تلاشی بی فرجام برای مقابله با این خودآزاری دختر به "چیدن ناخن ها"یش دست می زند، اما بحران روحی دختر چنان عمیق است که این کار هم درمانگر نیست. تنها بازگشت موقتی وی به خانه مادر، آرامش دوباره اش می بخشد.
تبدیل کابوس گربه آزارگر به زن شیک پوش، هم زمان با رشد دختر به زن، مادر شدنش و نیز دیر آمدن ها و نیامدن های شوهر به خانه و توهم یا واقعیت زنان رقیب رخ می دهد. همچنان که سن زن بالا می رود و موقعیت های جدید مثل ورشکستگی شوهر، غیبت او در خانه و ترس از جایگزینیش با زنان دیگر پیش می آید، جنس تخیل ویرانگر زن نیز رشد می کند. گربه، کابوس کودکی است و زن، کابوس بزرگسالی! اگر دشواری تحمل بار رابطه زناشویی و خانوادگی با گذشت زمان، بارداری و حضور فرزند کم تر شده، سختی موقعیت اقتصادی –که دقیقا برای فرار از آن ازدواج کرده یا به ازدواج ناچار شده- و سایه ی حضور زنان دیگر، مجدد او را به دام کابوس های ویرانگر می کشاند –مرد سنتی عاشق پس از مادر شدن دختر مورد علاقه اش، گاه دنبال معشوقه های جدید می گردد، چرا که مادر عموما بار معنایی مقدس گونه ای دارد که شهوت مرد را کم تر ارضا می کند و بیشتر وقتش را صرف رشد و پرورش بچه اش می کند و در مقابل، مرد دنبال بستری تازه و بی تقدس، برای ارضای آتش تند شهوت خود می باشد_ کینه ها و اختلافات بعدی از همین جا در زندگی آنها پیدا می شود.
دست آخر زن از شوهر جدا می شود و به بیان دقیق تر، آرامش از دست رفته اش را باز می یابد. نه تنها زن، بلکه مرد هم با جدایی به آرامش می رسد؛ آنچنان که به همین خاطر، تقاضای حکم طلاق کرده است. سلامت و رستگاری هر دو، تنها با گسستن این پیوند از ابتدا غلط حاصل می شود.
از این منظر، فیلم درامی است اجتماعی و نقدی بر فرهنگ ازدواج با کودکان.
امیرمسعود فدائی این را خواند
زهره مقدم و امیر مسعود این را دوست دارند
واقعا حسرت میخورم که نتونستم تا اخرش ببینم. جدا ژانر وحشت رو خوب دراورده بود!
۶ روز پیش، شنبه
اگر این ژانر مورد علاقه تون نیست اصلا پیشنهاد نمیکنم. ولی برای دوستداران ژانر وحشت یک نمونه کمیاب و خوب وطنی است.
۶ روز پیش، شنبه
اگر حذفش کنید، فرصت تماشای یک فیلم خوب را از دست داده اید!
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا واقعا نسبت به دیدن درد بی حس شده ایم؟ دور باد. منی که ۱۳ سال بعد از زلزله به بم رفتم و با دیدن عکسهای قبل و بعد ارگ اشکام سرازیر شد و جای خالی همه آدما و چیزایی که دیگه نیستن و برنمیگردن رو حس کردم حالا با دیدن این فیلم تو این روزها انگار نه انگار. مطمئنم ایراد از فیلم عیاری نیست. فکر اینکه کسی چند ساعت بعد از زلزله به فکر رفتن به دل فاجعه بیفته تن آدمو میلرزونه.
اما به هر حال زندگی ادامه داره و باید امید داشت و برای بهتر بودن تلاش کرد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حدودا ۴۰ دقیقه از فیلم و دیدم و از سینما زدم بیرون.
نمیدونم پانته ا بهرام تو این فیلم سفارشی چی کار میکنه کنار بازیگران درجه دو که هیچ کدوم ارتباطی یه نقششون ندارند.
به هر دلیلی که اون رو هم نمیدونم موج فیلم‌های مرتبط با اجتماع افغان بعد از جشنواره حقیقت همچنان ادامه داره و فیلم‌های خوبی هم بینشون بوده. اینه که عجیبه با این همه سوژه خوب و بازیگر افغان خوب‌تر چه احتیاجی به افغان نشون دادن امین زندگانی!! و افشین سنگ چاپ!! هست، اون هم در یک کوره اجر پزی که تعداد ایرانی های شاغل در این کوره ها توی ایران از افغان ها بیشتر هست، پس چرا همچین سوژه ای انتخاب میشه جای سوال داره..
متن به شدت سفارشی و بدون محتوا و کارگردانی در حد یک تله فیلم با سبک ساخته های بی ارزش تلوزیونی با کارگردانی وابسته به قاب بندی فیلمبردار که به شکل حماسی دست به خلق اسطوره های بولد ... دیدن ادامه » شده ادم های خوب و بد میزنه..

بخشی از فیلم: ( مثلا با لهجه افغان بخونید که البته علی رغم تلاش دو عزیز بیشتر شبیه لهجه بندری میشه تا افغان..)
+اگر پیداش کنم اتیشش میزنم.. جزای زن فراری سوختاندن اس.
- نه اینجا از ای خبرا نیس! اینجا ایرانه! زن ها ارج و قرب دارن!! خیال نکن میتونی هر بلایی سر زن بیاری!!

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم صدای آهسته i
من فک میکنم ما می‌تونیم به هم کمک کنیم.
مردی (که خاطره می‌خرید و مردم رو از دست اونا رها می‌کرد) این ژاکت رو به من داد. معامله خوبی هم بود.
حالا فقط به چند تا خاطره احتیاج دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش به سوی سوئد! شما برید ماهم پشت سرتون عزیزان.
امیرمسعود فدائی این را خواند
امیر مسعود، سپهر و امیر عسگرزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایده ای هدر رفته و ناکام. قطع و وصل ها درست جاییکه مستند باید تنه عریان خودش رو نشون بده و فیلمساز از بیانش هراس نداشته باشه.
بدون پرداخت قهرمان فیلم که اجازه همذات پنداری رو به مخاطب نمیده به حز یکی دو صحنه، وقتی اشاره میکنه که ۵ تا بچه دارم و جایی با بچه ش پشت تلفن صحبت میکنه.
همه بار فیلم روی دوش خانم خبرنگاری هست که هیچی ازش نمیدونیم و منتظریم جایی بشناسیمش.
اگر فیلم بعد از جشنواره کوتاه یا سانسور نشده باشه با پایانی که دیدم اخرش هم رها، رها میشه.
انتظارم خیلی بیشتر بود. با وجود اینکه بسیار احساساتی شدم و سراسر فیلم اشک ریختم، مستند قوی ای نبود و به جز یکی دو پلان ایده طراحی ساخت خاصی نداشت.

* جنگ میخای یا قلب؟
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سپهر این را خواندند
امیر عسگرزاده این را دوست دارد
«ایده ای هدر رفته و ناکام» ... مثل همیشه عالی می نویسید!
۵ روز پیش، یکشنبه
ممنونم جناب عسگرزاده. لطف چشمان شماست.
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود و هزاران درود بر خانم مژگان خالقی، هنرمند خیلی خوب وطنم
«خنده در تاریکی» تمام مولفه های یک شاهکار مستند را دارد. نخستین بار بود که پس از تماشای فیلمی، شاهد تشویق اندک تماشاگران در سالن خاموش خانه هنرمندان بودم. یاد اقبال عمومی به فیلم های مایکل مور افتادم؛ البته با این تفاوت که مستند وطنی از پشتوانه تبلیغاتی برای جذب مخاطب عام برخوردار نیست.
زحمت و تلاش کارگردان در گردآوری جامع مطالب تاریخ تئاتر اصفهان ستودنی است. جرأت و جسارت فیلم ساز در این وانفسا و تنگنای هنرمندان در بیان ایده هایشان، شگفت آور است. مصاحبه ها همه چالش انگیز و حاوی نکات تازه و جالب هستند. صدای راوی پرویز پورحسینی به دل می نشیند. به باور من، «خنده در تاریکی»، به پشتوانه تحقیق، طرح و فیلمنامه قوی، آن قدر خوش ساخت، جذاب و خوب از کار در آمده که نه تنها برای علاقمندان به نمایش، ... دیدن ادامه » بلکه برای تماشاگر عادی بدون هیچ پیش فرضی از تئاتر و تاریخ تئاتر اصفهان دلنشین و دوست داشتنی است.
ایران ما اگر هوای تنفسش آلوده و پر غبار است، به برکت هنر هنرمندانی چون خانم مژگان خالقی هنوز زنده و جاری و سربلند است.
امیرمسعود فدائی و نورا احمدی این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود مجدد بر مستندساز هنرمند ایران زمین، خانم نورمحمدی
“سوزنگرد” مستند خوش ساختی است: آغاز، میانه و پایان مناسبی دارد. فیلم نامه دارد. ایده کارگردان و طرح او در طول فیلم محقق شده است. کار را به اطناب نمی کشاند. زمان بندی فیلم مناسب است و من تماشاگر را خسته نمی کند. موضوع کار بکر است و در خور توجه. از همه مهم تر، ایران عزیز را پر افتخار و مایه غرور فرهنگی معرفی می نماید. از خانم نورمحمدی، برای ساخت “سوزنگرد” در مقام یک ایرانی علاقمند به فرهنگ و هنر کشورم تشکر می کنم.
امیرمسعود فدائی و Captain این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر خانم معصومه نور محمدی، مستندساز خوب ایران زمین
"مسافر فوکوشیما" مستند پرتره ایست که از زبان افشین والی نژاد، خبرنگار آزاد ایرانی در ژاپن روایت می شود؛ روایتی شاعرانه و صمیمانه از انسانی آزاده با درکی عمیق از زندگی. از آنجا که افشین والی نژاد خودش خبرنگار است و با دوربین عکاسی سر و کار دارد، در مقابل دوربین فیلم سازی خانم نور محمدی دست پاچه نمی شود، کار را به اغراق نمی کشاند و نقش بازی نمی کند. با صدای روی متن، خودش را صادقانه و صمیمانه روایت می کند؛ خودش، نگرشش به دنیا، رهیافت و رویکرد انسانیش به اساسی ترین مسایل پیرامونش. با آن که فیلم در ژاپن ساخته شده، حس بیگانگی به من تماشاگر دست نمی دهد و این به خاطر نگاه عمیق فیلم ساز و قهرمانش به مفاهیم انسانی است که از هر مرز و زبان و فرهنگی که بگذرد، مشترک است.
وجه دیگر پنهان فیلم، اراِیه ... دیدن ادامه » تصویری فرهیخته و مایه مباهات از قهرمان ایرانی است که در کشوری که خودش مهد تمدن، فرهنگ و صنعت است، نه در مقام پناهجویی به دنبال حقوق پناهندگی و مستمری بگیر دولت ژاپن، بلکه در جایگاه خبرنگاری آزاده که بی جانبداری سیاسی و اجتماعی، از سونامی، سیل و ویرانی خانه ها و تشعشع رادیواکتیو در منطقه خبرگزاری می کند و در عین حال، ناجی و کمک رسانی به مردم گرفتار سونامی که نان و آبشان می دهد و بعد شاعر و جستجوگری اصیل و عمیق که به خیابان درختان گیلاس می رود تا از درختان غم زده و بی شکوفه به ندای دل خودش و نه هیچ منفعت مادی عکس بگیرد، از رستوران متروک زوجی دلبسته و دلداده سر در آورد، شاهد شکوفایی کودکی بی گناه زیر آلودگی اتمی باشد و از قهرمان "سامورایی" تنهایی در گاوداری آلوده به رادیواکتیوش روایت کند. تصویر گرفتن از چنین قهرمان بزرگی از ایران زمین که این اواخر تنها به صادرات گسترده پناهجویان بی نام و نان به کشورهای ثروتمند دنیا و ترویج خشونت در جوامع فقیر پرداخته، مایه ی افتخار و غرور ملی است.
امیرمسعود فدائی و نیلوفر ثانی این را خواندند
امیر مسعود و زهره مقدم این را دوست دارند
جناب آقای عسگرزاده
از نظر محبت آمیز و بزرگوارانه جنابعالی صمیمانه سپاسگزارم.... سرکار خانم نورمحمدی خیلی برای ساخت این فیلم زحمت کشیدند که از ایشان هم متشکرم و قدردان لطف تمام دوستان
با احترام
افشین والی نژاد
۲۴ دی
سلام و‌عرض ادب خدمت آقای والی نژاد عزیز
هرگز تصور نمی کردم نوشته ام را بخوانید!! خوشحال و مفتخرم کردید؛ قلبا تشکر می کنم. و راستی، شما در قاب تصویر خانم نورمحمدی و بی شک، در قاب واقعیت، دوست داشتنی هستید.
ارادتمند شما، امیر عسگرزاده
۲۴ دی
یک دوست خوب محبت کرد و لینک این نظر بزرگوارانه شما را برایم فرستاد... خواستم قدردانی کرده باشم
مخلصیم
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر مهرشاد کارخانی، هنرمند خوب کشورم
"آرشیو متروک"، مستندی است که بر پایه مصاحبه ای صمیمانه با جورقانیان و نمایش نماهایی از فیلم های مورد اشاره وی بنا شده است. از این منظر، فیلم فاقد هر گونه خلاقیت تصویری است و اگر جذابیت خود صحبت های جورقانیان نباشد، تماشاگر تقریبا کسل می شود. ضعف بعدی: مصاحبه به تک گویی (مونولوگ) فروکاسته شده است. گفتگو در مقام قیاس با تک گویی، چالش برانگیز است و می تواند تماشاگر را از کسالت و یکنواختی گوش دادن به خاطرات خطی مصاحبه شونده نجات دهد. تصورم بر این است که کارگردان نیتش از ساخت "آرشیو متروک"، بیشتر، ادای دین به احمد جورقانیان بوده تا ساخت یک مستند هنری.
"تیتراژ در سینمای ایران" به لحاظ بصری از خلاقیت بیشتری برخوردار است و تنوع فیلم های مورد اشاره مصاحبه شونده ها و نظرات آنها به کسالت فیلم قبلی نمی ... دیدن ادامه » انجامد. این فیلم بیشتر می تواند آموزنده باشد، به خصوص برای من. تنها خرده ای که به فیلم می توان گرفت (اگر درست باشد) نبود هیچ خط روایی یا نگاه کلی به موضوع است؛ به این معنا که علیرغم مفید بودن تمام مصاحبه ها و سکانس ها، فیلم را از هر جای آن می توان تماشا کرد.
تاریخ ساخت هر دو فیلم در سایت هنر و تجربه 1390 ذکر شده است. از آن تاریخ جورقانیان درگذشته و "آرشیو متروک" و "تیتراژ در سینمای ایران"، هر دو لطف بزرگی برای علاقمندان به سینماست.
امیرمسعود فدائی این را خواند
امیر مسعود و زهره مقدم این را دوست دارند
آقای عسگرزاده این فیلم رو تو لیست هنر تجربه ندیدم. اکرانش چجوریه؟
۲۴ دی
بله جناب خیلی تشکر میکنم.
۲۴ دی
خواهش می کنم. توجه شما به نوشته هایم، صادقانه مایه ی خوشحالی و افتخار من است. سپاسگزارم.
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با چه ذوقی وارد سالن شدیم و با چه سرخوردگی خارج! حیف
زهره مقدم، حمیدرضا مرادی، نیلوفر ثانی، celine و سپهر این را خواندند
ابرشیر و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
بسیار مستند سطح پایینی است و مهمترین ایرادش این است که جز چند نفر به جای چهره های دست اول، سراغ چهره های دست چندم رفته!
حقیقتا نظر داوود فتحعلی بیگی و حبیب دهقان نسب و کوروش نریمانی درباره بیضایی برایم نه مهم است نه جذاب!
۲۰ دی
آقای قویم گرامی
کاملا درست می فرمایید. دوستمون میخواسته در یک اثر یک ساعته همه جوانب هنری بیضایی رو بگنجونه و با این بلاتکلیفی و بی ساختاری اش همه اون موضوعات رو هم تلف کرده
مطابق سؤال این دوست گرامی، به نظرم ساختن یک مستند پرتره از یک آدم زنده بدون ... دیدن ادامه » حضور او (به هر دلیلی)، کار ابتر و شکست خورده ای خواهد بود مگر این که اقتضای فرم انتخابی کارگردان باشد که اینجا اساسا فرمی در کار نیست!
۲۰ دی
جناب فتحیان دیگه جان کلام رو فرمودید. زیاده هر چه بخواهیم بگویم جسارت است
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره مستند چی چکا قصه شب i
خوش ساخت، دوست داشتنی، معاصر، بی طرف
تدوین عالی، قاب بندی جذاب، خوش رنگ و لعاب
پرداخت جغرافیایی مناسب، لحظات شاد و کمدی گنجونده شده در جای درست و موسیقی زیبا با ترجمه به جا و ترانه های ملموس بومی...
هر چقدر بگم باز هم نمیتونه همه بخش های این بیوگرافی جذاب رو بیان کنه.
دوستداران موسیقی، مستند، سینما، نوستالژی و و و قطعا تجربه جذاب دیدن این فیلم رو فراموش نمیکنند.
زهره مقدم
درباره مجموعه یلدای کوتاه i
کالکشن متوسطی بود.
امیرمسعود فدائی و سپهر این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم حوا مریم عایشه i
فیلم خوش ساخت و واقع گرا، به دور از مبالغه و مظلوم نمایی و بی نیاز از فریاد کردن وضعیت سیاسی افغانستان، صرفا به روایت سه گانه یک قصه اجتماعی و امروزی میپردازه و با طمانینه و طنازی دوربین، ریزبینی کارگردان رو به تصویر میکشه. و چه زیبا قاب های ساده و چشم نواز بیادموندنیش رو در فیلم گنجونده...
عروس تنها در همهمه
عروس خزان زده
و عروس سیاه پوش زیر نقاب
مختصر و مفید نوشتید و در عین حال، خوب، خیلی خوب! ممنون.
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید