تیوال مستند در جستجوی فریده
S3 : 18:27:04
: کوروش عطایی و آزاده موسوی
: کوروش عطایی و آزاده موسوی
: کوروش عطایی و آزاده موسوی
: محمد حدادی
: حسن شبانکاره
: انسیه ملکی
: حمید نجفی‌راد
: افشین عزیزی
: شاهین دانشفر
فریده، که چهل سال پیش توسط زوجی هلندی به فرزندی گرفته شده، برای اولین‌بار به ایران سفر می‌کند تا زادگاهش را ببیند و خانواده‌ واقعی‌اش را بیابد
دسته‌بندی:
خانوادگی

گزارش تصویری تیوال از اکران مستند در جستجوی فریده در کافه رزوود / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
حکایت این بیت مولانا حکایت فریده داستان ماست. دختری در مرز چهل سالگی که در هلند زندگی میکند و روزگار خوش و خرمی را سپری می کنند اما در اندرونش به دنبال گمگشته خویش می گردد. فریده در ایران متولد شده اما توسط پدر و مادرش بر سر راه گذاشته میشود.خانواده ای هلندی که در زمان شاه در ایران بودند و بچه دار نمی شدند سرپرستی او را بر عهده می گیرند و او را به هلند میبرند. فریده از کودکی خود چیزی جز تصاویر مبهم به خاطر ندارد.او به زبان فرهنگ ایرانی علاقه دارد و همیشه دوست داشته زادگاه و پدر مادر اصلی اش را از نزدیک ببیند برای همین سرگذشتش را برای روزنامه ای در ایران می فرستد و روزنامه آن را چاپ می کند.از خانواده هایی که آن روزنامه را می خوانند سه خانواده اعلام می‌کنند که دختری با چنین مشخصاتی بر سر راه گذاشته اند و حالا تمایل دارند فرزندشان را ملاقات کنند. فریده تصمیم می گیرد زندگی و رفاه خود را رها کنند و به دنبال گم گشته خود به ایران و به جایی که متولد شده سفر کند.
حضرت حافظ وقتی از این تصمیم مطلع شد و فهمید فریده می خواهد خانواده و زندگی اش در هلند را رها کرده و به ایران سفر کند برایش سرود:
ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه جا افتاده است
اما فریده صلای حافظ را اعتنایی نکرد و به ایران آمد. سه خانواده با آغوشی باز و امید فراوان به استقبالش آمدند و هر کدام با او مثل دختر گمشده ی خود رفتار کردند.فریده با آنها به آزمایشگاه رفت تا نمونه دی ان ای بدهند و مشخص شود که دختر کدام خانواده است.یک ماه فرصت لازم بود تا جواب آزمایش آماده شود.در این مدت فریده شروع به ایرانگردی کرد و از دیدن اماکن تاریخی و فرهنگی ایران سخت تحت تاثیر قرار گرفت.انگار گمشده خویش را یافته بود اتفاقی که معمولا برای گردشگران خارجی می افتد که وقتی با ایران و ایرانی و مهمان نوازی شان آشنا می شوند ایران را مدینه فاضله و جایی برای آرامش می نامند. این حس تا جایی پیش می‌رود که بعضی مانند فریده هلندی دوست دارند در ایران زندگی کنند حسی که این روزها ایران از مردمان خودش دریغ کرده و سخت اوضاع و شرایط معیشت را برایشان طاقت فرسا کرده، همه می‌خواهند از دستش خلاصی پیدا کنند اما راه گریزی برایشان نیست و امید به زندگی به صفر میل میکند. ایران مثل معشوقه ای شده که به عاشق خود بی توجهی می کند چون می داند آن بیچاره مال اوست و اسیرش شده،پس می رود برای جلب توجه و جذب تحسین افراد دگر.
سعدی که این رفتار ایران با مردمان(بخوانید عاشقان) خودش و امثال فریده ها را دید با ناراحتی برای ایران خواند: آن سست وفا که یار دل سخت من است
شمع دگران و آتش رخت من است
ای با همه کس به صلح و با ما خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است
مولانا که دل خون سعدی را دید او هم بر سر ایران فریادی کشید و گفت:
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
نم ... دیدن ادامه » ندهی دهی به کشت من آب به این و آن دهی خواجوی کرمانی هم وقتی دید بزرگانش زبان به شکوه گشوده اند برای اینکه فریده را از این غریبه فریبی ایران آگاه کند خطاب به فریده نصیحت کرد:
دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند
کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
خیمه اونس منزل در دل این کهنه رباط
که اساسش همه بی موقع و بی بنیان است
اما فریده گوشش بدهکار این حرفا نبود شاید اگر فارسی اش بهتر بود و می فهمید که چه بزرگانی به او چه ها می گویند عاشق ایران و تمدن اش نمی شد ولی او چیز زیادی از زبان مادری اش نمی دانست فقط در جواب این شعر هایی که برایش خواندند یک ترانه ی غربی را مدام زمزمه می کرد و می گفت:خانه جایی است که قلب آدم در آن جاست(home is where the heart is)...
دردسرتان ندهم فریده گوش نکرد و عاشق و شیدای ایران و آن سه خانواده شد.تا جواب آزمایش حاضر شود به خانه های آن سه خانواده مهمان شد.هر سه خانواده با او مثل گمشده ی خود برخورد کردند. با او اشک ریختند، گفتند، خندیدند و برای هم از داستان و ماجراهای زندگی خود تعریف کردند. به یمن پیدا شدن فریده سور و سات به راه انداختند و فامیل را دعوت کردند و مهمانی دادند. آنها هم عاشق و دلبسته فریده شدند. یک ماه گذشت روز جواب آزمایش رسید فریده در اتاق دکتر نشسته بود.خانواده ی اول به داخل خوانده شدند دکتر گفت ما آزمایش را بررسی کردیم دی ان ای شما با فریده مطابقت ندارد و فریده فرزند شما نیست.خانواده بسیار اندوهگین و غمزده گریه کردند و آه کشیدند.فریده را در آغوش گرفتند و برای همدیگر آرزوی سلامتی و رسیدن به گمگشته خود کردند و گفتند هر موقعی به شهر ما آمدی سری به ما بزن و گفتند تا ابد او را فراموش نخواهند کرد و دوستشان خواهند ماند و رفتند.خانواده دوم داخل شد دکتر جمله قبل را تکرار کرد باز هم ناراحتی و اشک و آغوش و آرزوهای خانواده اول تکرار شد.نوبت به خانواده ی سوم رسید. نفس‌ها در سینه حبس شده بود خانواده سوم بسیار خوشحال و امیدوار بود فریده هم منتظر لحظه موعود. هر دو خود را برای خبر مسرت‌بخش دکتر آماده کرده بودند.خبر بازگشت یوسف به کلبه ی احزان و وصال یار اما دکتر گفت متاسفانه آزمایش شما با فرید مطابقت ندارد و فریده دختر شما هم نیست! آسمان تپید،فریده خشکش زد، نمی‌دانست چه باید بگوید و چه باید کند.سردش شد، گریه کرد.خود را تنها ترین و بی کس ترین فرد دنیا دید. تصورش را نمی‌کرد اینگونه تمام شود. لذت یک ماه زندگی در ایران و تمام لحظات بی نظیرش همگی یک جا از جلوی چشمانش گذشت و به خاطراتی با پایان تلخ تبدیل شد. انتظارش را نداشت بهترین روزهای زندگی اش انقدر تلخ و ناامید کننده تمام شود دنیا برایش به آخر رسیده بود.چمدان هایش را بست و خود را برای بازگشت به هلند آماده کرد. ایران نیز خیلی ناراحت بود ناراحت و غمگین از اینکه داشت عاشقی را از دست می داد. هر سه خانواده فریده را بدرقه کردند و برای برای رفتنش اشک ریختند.همه ناراحت بودند اما شهریار در پایان به فریده گفت:
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غمم از بیم رقیبان به حریفان
هر طوری بود فریده از ایران رفت،اما ایران طاقت نیاورد دلش گرفت،آسمانش ابری شد،سخت گریست و مردمان خودش را سیل برد...
این با دخل و تصرف،داستان مستند بسیار زیبایی به نام در جستجوی فریده بود که این روزها در سینمای هنر و تجربه در اکران است لطفا اگر حوصله کردید و تا انتها خواندید نظر خود را در بفرمایید
حامی این را خواند
زهره مقدم و Negin Fooladi این را دوست دارند
آقای زم خسته نباشید و دستتون درد نکنه! خیلی خوب نوشتید.
واقعا مستند عجیب و جالبی بود. خیلی دوستش داشتم.
۲۹ فروردین
خواهش می کنم ممنونم و سلامت باشید
دقیقا نظرم من هم نزدیک به نظر شماست
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودم را هم که دست به سر کنم ، با این لهجه ی باران گرفته چه کنم ؟!
نمی دانم شاید هنوز با بوی پیراهن شما نسبتی دارم ...مارال بنی هاشمی
____
فیلم در جستجوی فریده، مستندی روان، پر از احساسات و بسیار عالی بود..
[هویت...........هویتی گمشده.....تعمدها...... و خلق جهانی لاینحل]

مستند روحی در جستجوی حقایق وجودی خود
داستانهایی موازی و به شدت تلخ ولی واقعی و تکان دهنده
جنایاتی که در مسیر تولید درامی سنگین گام بر می دارند و درام زمانی خلق می شود که ما خوابیم؛
اگرچه که روایت ساختاری مستند دارد ولی بطرز شگفت انگیزی از قواعد یک اثر فیلمنامه ای کلاسیک سه پرده ای تبعیت می کند(حادثه محرک،عطف اول و دوم و نقطه اوج تا نتیجه گیری و پایان) و بطور بسیار مشهودی علاوه بر پلات بیرونی شاهد بازنمایی پیرنگ درونی و اثر گذاری آن بر ٣ پرده بصورت مستمر خواهیم بود؛
عواملی که از جان مایه گذاشته اند.....
هیچ لذتی در ایران با سینمای تجربه برابری نخواهد کرد..
امتیاز ٥ از ٥
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خوب بود. شک نکید در دیدنش. فقط من سوالی که داشتم و جوابی براش پیدا نردم اینبود که چقد مستند بود. یعنی واقعا دوربین فقط اتفاقات مستند رو و شخصیت اصلی رو دنبال میکرد و تمام اتفاقات مستند بود. یا فقط کلیت ماجرا مستند بود و شخصیتا بازی میکردن؟ فک نمیکنم این حجم از بازی خوبو و موقعیتهای جذاب و دیالوگهای بجا رو بشه مستند فیلم گرفت.آیا میشه؟
امیر، رضا بهکام و فاطمه فریمانی این را خواندند
ف کیوان و شکیبا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستندی قوی و گیرایی بود و بیننده رو به خوبی درگیر میکرد حتی در بسیاری از سکانس ها اشک تماشاچی رو سرازیر میکرد که نشان از قدرت فیلم در واقعی نشان دادن وقایع و برقراری ارتباط با بیننده است...
ممنون از کارگردانان با استعداد این اثر.
سعیده م و رضا بهکام این را خواندند
امیر، ف کیوان، فاطمه فریمانی و شکیبا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... مستندی دوست داشتنی و قابل تامل. بازی ها بطرز عجیبی خوب و باور پذیر بودند.
نیمه اول فیلم ریتم کندی داشت و نیمه دوم علیرغم ریتم بهتر، بلحاظ تکرار یک رویه در سه لوکیشن کم تنوع می نمود. شاید بکمک فلاش بک میشد این دو نیمه را تا حدی با هم ادغام کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر عالی بود این مستند داستان گوی زیبا
ببینید و لذت ببرید از اینهمه هوشمندی کارگردان و اندازه بودن همه چیز ...
میترا و رضا بهکام این را خواندند
celine، وحید، امیر، ف کیوان، فاطمه فریمانی و شکیبا این را دوست دارند
دقیقاً "به اندازه بودن همه چیز" .
۲۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی نظیر بود.
زحمت و تفکر کارگردانی در لحظه لحظه فیلم قابل مشاهده و تجربه بود.
فیلم اغلب مولفه‏ های یک اثر هنری بین المللی و موفقیت در جشنواره های جهانی رو داشت.
رضا بهکام و فاطمه فریمانی این را خواندند
celine، وحید، امیر، ف کیوان و شکیبا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، بسیار فیلم گیرا و خوبی بود ، یکم دیر شروع کردن اجرا رو ، در کل همه چیز خوب بود و جالب تر نشست بعد از اکران بود و سولات و پاسخهای کارگردان های عزیز.
امید وارم زودتر بتونن اکران عمومی داشته باشن یا شرایطی ایجاد کنن که در ایران و خارج از کشور قابل خرید یا دیدن بشه .