تیوال فیلم هجوم
S3 : 20:39:57
: شهرام مکری
: شهرام مکری، نسیم احمدپور
: بابک کریمی، محمد ساربان، لوون هفتوان، عبد آبست، الاهه بخشی، پدرام شریفی، مهدی اعتماد‌سعید، بهزاد دورانی، میلاد رحیمی، فراز مدیری، سجاد تابش، محمد برهمنی، سعید زارعی، ایمان صیاد برهانی، مجید یوسفی، اسماعیل گرجی، علی میری، رامتین هوشمند، محمد تقی‌زاده فرید، مجید اسدی، سهیل سمیعی، زهرا سلیمانیان
: سپهر سیفی
: امیر اثباتی
: امیر اثباتی، نازنین توسلی
: علیرضا برازنده
: پرویز آبنار
: ایمان امیدواری
: پیمان خاکسار
: ایمان کرمیان
: اسما ابراهیم‌ زادگان
: ارشا اقدسی
: عبدالرضا نیکو
: جواد سلیمانی
: حسن صفری، عماد طاهری
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از اکران خصوصی فیلم هجوم / عکاس: گلشن قربانیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» مسابقه نقد تیوال برای فیلم هجوم


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بسکتبال بازی لشگر خون‌آشام ها در بلوک بی خورشید !

1.فیلم می‌تواند سورئال باشد، فانتزی باشد، آخرالزمانی باشد ، خوش‌آشامانه باشد، وحشتناک باشد ، اما در همه موارد باید منطق داشته باشد ، منطبق بر استانداردهای خود باشد. وقتی می گویم منطق ، منظورم ، انطباق با امر واقع نیست ، منظور این است که با جهان قواعدی که فیلمساز درست می‌کند بخواند و درآن قابل توجیه و تبیین باشد.
2. فیلم هجوم چه جور فیلمی است؟ پاسخش را خود آقای مکری به ما داده است : " هجوم ترکیبی از دنیاهای سینمایی مورد علاقه‌‌ام است . ترکیبی که جهان پیچیده‌ای را ساخته و امیدم به این‌ست که این جهان برای تماشاگر ، سخت و غیر قابل نفوذ نباشد."
بر این مبنا فیلم می‌کوشد مؤلفه‌های سوررئالیسم را در خود داشته باشد و فضای سورئال خلق کند .
می‌کوشد قدری از ژانر وحشت و گونه‌ی فیلم‌های خون‌آشام/زامبی را هم در فیلم بیاورد ، شخصیت خون‌آشامی که از آن جنسیت زدایی می‌شود ، دارای کاریزما و اندیشه‌‌ی رهبری است و حال گویا به قتل هم رسیده، برای مکری بسیار وسوسه انگیز است.
در این میان مولفه‌های ژانر جنایی- پلیسی هم سر برمی کشد ، قتلی رخ داده ، سه کارآگاه پلیس برای بازسازی صحنه‌ی‌قتل به میان شاهدان و متهم می‌آید که موقعیت مرکزی فیلم قرار بوده باشد .
کار به این جا هم ختم نمی‌شود ، آقای مکری ، جهان بی خورشید و تاریک و محصور و بیماری همه گیر را دست‌مایه قرار داده ، یک موقعیت آخر‌الزمانی!
3. برآیند همه‌ی این ایده ها و التقاط ژانر ها و فضاها چیست ؟ بن بست !
فضای سوررئال فیلم ، چیزی بیش از فضاهای تو درتو ، غبارآلود و آکنده از دودهای رنگارنگ به ما نمی‌دهد. ایده ی چمدان جادویی پرورش نمی‌یابد و جز چند استفاده دراماتیک از آن در رابطه‌ی علی با سامان/نگار و در پایان بندی فیلم ، چیزی از آن نمی دانیم و نمی بینیم !
بخش مهمی از تأثیر گذاری ژانر وحشت به اجرای خوب و استاندارد و ارضای هیجان جویی مخاطب بازمی گردد. شنیدن صدای شیشه‌ای که قلپ قلپ مثل آب رودخانه ، از گلوی بریده‌شده مقتول پر می‌شود بیشتر شبیه یک شوخی‌ست ! از خون‌آشامی چه می‌بینیم ؟ چند شیشه‌ی دو لیتری و سه لیتری خالی که نگار سفارش می‌دهد علی برایش پر کند !
4. ابهام در جنیست نگار / سامان ایده‌خوبی ست که نویسنده از آن در جهت عمق بخشیدن به رابطه‌ی علی با نگار/سامان استفاده می‌کند ، اما در اجرا درنیامده است . نقاب کردن کلاه و دوبله‌صدا ، تعلیق درست نکرده ، تردید آفریده و مخاطب را از ایده دور می‌کند .
سامان از لشگر خون‌آشام ها سخن می‌گوید ، پشت یک در ، در چند فاصله ی چند صد متری از جایی که دارند صحنه‌قتل او را می‌سازند ، و در یک ون قراضه‌ی مجهز به جدیدترین امکانات ارتباطی و تصویری ! سامان به عنوان یک رهبر کاریزماتیک ، جای‌جای ورزشگاه و منزل پلیس و همسرش را رصد می‌کند و آن تصویر شبه زالوی میان رختخواب همسر پلیس! این ها قرار است به ما فضای وهم‌الود و غریب بدهد ؟ این تصاویر مغشوش ، فضا که نمی دهد هیچ، همان ارتباط نیم بند مخاطب با فضا را هم می‌گسلد !
5. گفتیم ژانر پلیسی - جنایی که موقعیت اصلی فیلم را قرار است خلق کند : بازسازی صحنه‌ی قتل . بازسازی زمانی معنادار است که یا نیروی قضایی/انتظامی در جهت تکمیل جزییات پرونده ، شخص متهم را به صحنه‌جنایت می‌آورد ، لزومی به حضور همه‌‌ی شاهدان و افراد موثر و خلق جز به جز فضا و موقعیت نیست ، قرار نیست به فرد متهم کمک کند یا در مجازاتش تخفیف بدهند ، یا در شکلی دیگر پلیس مظنونین و شاهدان و افراد موثر را در آن فضا گردهم می آورد تا با رصد کردن ریز واکنش ها و اظهارات آنان ، مظنون اصلی را تشخیص دهد . این جا با هیچ کدوم از این دوحالت طرف نیستیم . بیشتر شبیه یک نمایش صوری است که قرار بوده بستر روایت داستان شود .
حال سوال مهم این‌ست که سه پلیس ما در این نمایش چه نقشی دارند؟ فقط قرار است همه را در یک فرآیند بی معنا ، از این ورزشگاه به‌ آن رختکن ببرند و مثل صحنه‌خوان ، دیالوگ ها را به‌بازیگرهای نمایش یادآوری کنند و از قصه ی پای علیل و همسر مریض شان برای ما بگویند؟ ناگوار ترین صحنه آنجایی ست که قرار است پیدا کردن جنازه‌ی صادق را بازسازی کنند ، علی به پشت پرده می‌رود که سر پدرام را در بالین بگیرد که کثیف نشود ، در این همین اثنی او را خفه‌می کند و پلیس به پدرام که دست و پا می‌زند می‌گوید مسخره بازی درنیار فیلم که نیست ! خونی جاری نمی شود و پلیس ها هم اصلا نمی‌پرسند که آن پدرام به یک باره چه شد !
در ... دیدن ادامه » حالت دوم هم اگر فرض کنیم ، شخصیت ها ول هستند ، هیچ نظارت و مراقبتی بر آن ها نیست که مثلا راهگشای ماجرای قتل باشد ! علی و نگار هر جا که می خواهند می روند ، شخصیت ها به یک باره غیب می‌شوند و کسی از نبودشان نمی‌پرسد ، با هم پنهانی پیام می‌دهند و پلیس ها .....
6. از فضای آخرالزمانی سخن به میان می‌آید ، نمودش کجاست ؟ یک متن چند خطی در آغاز فیلم ، یک چمدان جادویی برای سفر از این ور حصار به آن‌ورش و یک جواد آقا که دارد آب می خورد و از فاصله آن ها با مکان نامعلومی به نام تقاطع سوم سخن می‌گوید !
7.به نظرتان در یک جهان محصور که به تقاطع سوم هم نمی رسد ، یک جهان بی خورشید و آلوده به بیماری ، یک تیم بسکتبال حرفه‌ای با تمرینات منظم چه موضوعیتی دارد؟ دوستی گفته بود دلیل همراهی شخصیت ها با سامان و خون دادنشان، این‌است که سامان بهترین بازیکن تیم است - چنانچه عکسش روی مجله ورزشی توی دست پلیس است و دارای قدرت ماورایی هم هست - به همین جهت می خواهند او را در کنار خود حفظ کنند! خون دادن برای حقظ سامان برای مسابقات جهانی با تیم بلوک بالا و پایین ؟
8. فرم پلان سکانس دایره وار که فرم محبوب فیلمساز است ، طبعا می تواند یک سری داستان یا موقعیت خاص و دارای ویژگی خاص را روایت می‌کند ، یعنی هر محتوا و روایتی بر آن نمی نشیند : داستان های دارای پیچیدگی‌های روایی و چرخش های داستانی و دارای لایه‌های متعدد معنایی و ساختاری . طرح داستانی هجوم مثل یک لباس چهل تکه است ، یه تکه از ژاتر پلیسی ، یک تکه از آخرالزمانی ، کمی جنایت و خون ، چند شخصیت پیچیده و تعدادی عروسک برای پر کردن روایت . این می شود که به نظرم این لباس چند تکه بر تن فرم/ ساختار فیلم بزرگ است ، بی تناسب است ! همان ایراد وارده بر ماهی و گربه که این بار علی رغم زرق و برق بیشتر و اجرای قابل قبول تر همچنان به قوت خود باقی‌ست : اسکلتی که آجرهایش دیوار نمی سازد !
شیر موز پسته
کارگردان بعد از اقبال مخاطب به فیلم ماهی و گربه با همان تکنیک، فیلم دیگری ساخته که خب نمی توان انتظار تکرار موفقیت را داشت. البته با کمی چاشنی های اضافه از موضوعات جذاب که فیلم تنها عشاق زنده می مانند جیم جارموش و سریال خاطرات خون آشام را در ذهن تداعی می کنند. امیدوارم در فیلم های بعدی این کارگردان خلاق ایده های جدید و زیباتری ببینم.
نیلوفر و سپهر این را خواندند
محمد مهدی فتحیان و مهسا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی شعبده بازی، خرگوشی را از کلاهش خارج می کند، بی گمان آن خرگوش را از غیب به شهود در نمی آورد بلکه قبلا آن را درون کلاه از دید تماشاگر پنهان کرده است. اما مکری بدون اینکه خرگوشی را از قبل پنهان کرده باشد، باور دارد که می تواند خرگوشی را از کلاهش ظاهر کند... این است نتیجه اعتماد به نفس زیادی یا همان اعتماد به سقف!
برای من تا حالا پیش نیومده که بخوام در مورد فیلمی نقد بنویسم. در حقیقت تا به حال اصلاً در مورد فیلمی مطلبی ننوشتم چه برسه به نقد و خودم رو در جایگاهی نمی دونم که بخوام نقد بنویسم که نقد نویسی سواد بالا و نگاه دور از قضاوت می خواد که من هیچ کدومو ندارم! فقط دلم خواست نظرمو خیلی ساده و بدور از تکلف و بازی با کلمات در مورد فیلمی بنویسم که بدون تعارف خیلی دوست داشتمش.
بلیط فیلم هجوم رو با سختی تهیه کردیم. اکران فیلم های هنر و تجربه در یک یا دو سانس اون هم فقط در یک یا دو روز خاص در سینماهای محدود تماشای فیلم رو کمی به تاخیر انداخت. اسم کارگردان به تنهایی کافی بود که اشتیاق دیدن این فیلم رو چند برابر کنه.
قصه در بُعدی از زمان که بیماری نامشخصی شهر رو فراگرفته و در مکانی شروع می شه که دور تا دورش حصار کشیده شده و دسترسی به خارج از حصار غیر ممکن و به این فضای ... دیدن ادامه » حصار کشیده شده سه ساله که خورشید نتابیده. مکان داستان شهری ست مه آلود، ترسناک و وهم آور. از اونجایی که خیلی از جنایت ها شب ها اتفاق میفته که نور و خورشید نیست و شب همیشه سایه و سرپوشی برای مخفی کردن خیلی چیزها بوده، فضای تاریک و پر از مه، همون ابتدای قصه خبر از شروع اتفاقاتی نامتعارف و عجیب داره.
داستان به ظاهر یک خطی ست. علی دوست خود سامان را به قتل رسانده و جنازه اون رو بیرون حصار انداخته. در همین ظاهر ساده پیچیدگی ها و سوال های بسیار وجود داره و اولین سوال اینه که بازسازی صحنه جرم بدون جنازه چه دلیلی داره؟ از کل فیلم فقط چند دقیقه اول که در حال دادن اطلاعات اولیه به بیننده ست به ظاهر ساده ست. اطلاعاتی ساده و ابتدایی مبنی بر قتل سامان در باشگاهی که ظاهری کثیف و چرک دارد و حمل جنازه اون با چمدان و انداختن جنازه به بیرون از حصار. از همون ابتدای قصه زمزمه های یواشکی و درگوشی شخصیت ها بیننده رو در فضایی معلق قرار می ده. قتلی که گویا علی انجام داده ولی همه از انجامش راضیند و بیشتر که پیش میریم به این نتیجه می رسیم که خودشون هم شریک هستند. علاوه بر سامان دو نفر دیگه هم به قتل رسیده اند و ادعاها مبنی بر اینه که سامان اون دو نفر رو کُشته ولی باز هم خبری از جنازه نیست. وسط هجمه این اطلاعات، نگار خواهر سامان هم به بازی اضافه می شه. خواهری که کسی از بودنش خبر نداشته. خواهر دوقلویی که گویی خود سامان هست و تمام حرکات و رفتارش تکرار حرکات و رفتار سامان. جابجایی شخصیت ها در خلال قصه به گونه ای جذاب اتفاق میفته، گویی کارگردان با جابجایی عمدی نقش علی قصد داره بیننده یه جاهایی عمداً از فیلم جا بمونه و مدام با سوال چرا و چطوری درگیر باشه. در خلال این جابجایی ها شخصیت ها همه از رازی سر به مُهر خبر دارند که نمی تونند بیان کنند چون از اول برای ورود به باشگاه شرط رو پذیرفتن و حالا راهی برای پس گرفتن قول خود ندارند. کارگردان به نوعی خواسته اشاره به وضعیت خیلی از آدمها بکنه که در یک حلقه تکرار گرفتار شده اند و در عین حال که می خوان نمی تونند خودشون رو از این حلقه رها کنند. سامان از همه افراد باشگاه می خواسته که چند نوبت در هفته از آنها خون بگیره ولی فیلم ژانر خون آشامی نیست. شاید به گونه ای ابهام آور اشاره دارد به اینکه همه خودخواسته بارها زیر بار زور و فشارهایی می ریم که نمی خواهیم و به قول معروف خونمون رو تو شیشه می کنند ولی دَم نمی زنیم!
فشار وقتی روی افراد باشگاه بیشتر می شود که توقع سامان از آنها بالاتر می رود و افراد به جستجوی ناجی می روند ولی آیا ناجی فقط باید قتلی انجام دهد تا ناجی باشد؟ فضای تعلیق گونه و رنگ های اغراق شده در طول فیلم که در اتاقی به رنگ سبز، در جای دیگر به رنگ قرمز و یا سفید می باشد به گونه ای اشاره به حس و حال و انرژی فردی دارد که در اونجا قرار گرفته. در صحنه های پایانی فیلم که علی و سامان با هم گفتگو می کنند فضای گفتگو به رنگ قرمز هست که شاید به گونه ای حس ترس و اضطراب را تواماً با خشم پنهان تلقین می کند. بازی با رنگ ها به گونه جالب احساس صحنه را به بیننده منتقل می کنه.
در این میان به صورتی گُنگ به رابطه علی و سامان پرداخته می شود. رابطه ای که در اون علی برای سامان هر کاری می کند و بیننده ناگهان درمیابد این علی بوده که دو نفر دیگه رو هم کٌشته و سامان رو از این مهلکه فراری داده. نبودن جسد و پنهان کردن اون ها تو زوایای گُم باشگاه شاید اشاره به نقاط تاریک وجود هر آدم داره. نقاط تاریکی که می تونه هزاران احساس مختلف رو تو خودش پنهان کنه و حتی خود آدم هم ازش خبر نداشته باشه. در میان این هجمه وسیع، شکل جدیدی از رابطه علی و نگار شکل می گیره یا شاید از قبل وجود داشته!؟ نگار از تمام زوایای مخفی و احساسی علی خبر داره حتی بهتر از خود علی. آیا واقعاً سامان و نگار دو نفر هستند که علی عاشق نگار بوده و نمی دونسته، یا اینکه نگار نیمه زنانه سامان بوده که وقتی قوی تر ظاهر می شده علی عاشقش شده؟ و شاید اصلاً سامان یا نگار بعد دیگه ای از وجود خود علی باشند و هزاران شاید و آیای دیگر ....
انتهای فیلم اما نگاهی خوشبینانه و امیدوارکننده دارد. نقل مکان با چمدانی جادویی به مکانی پر از روشنایی و به دور از تاریکی همراه با عشق. جایی که خبری از ناراحتی نیست، فقط باید کمی جرات داشته باشی و بتونی از حصارهای تاریکی که به دور خودت کشیدی بیرون بیای.
هجوم فیلمی ست که کارگردانش مانند اسم فیلم با تفنگی از اطلاعات به بیننده هجوم میاره و بهش شلیک می کنه و این گلوله به قدری ناگهانی اصابت می کنه که وقتی می خوای محل خونریزی رو ببینی یا اصلاً درک کنی چه اتفاقی افتاده به یک جای دیگه از بدنت شلیک شده. هجوم فیلمی ست که باید چند بار ببینی تا مفاهیم و روابط رو درک کنی و همه اون سوال هایی که تو ذهنت هست رو شاید بتونی جواب بدی. هجوم فیلمی ست که کارگردان کاری می کنه که لحظه ای ذهنت خالی از سوال نباشه.
هجوم فیلمی ست که خیلی دوست می داشتمش.
به نظر من شما به اینجور نوشتن ها ادامه بدید عالیه صحبتاتون و من کاملا با کلمه به کلمه صحبتتاتون موافقم
۱۵ آذر ۱۳۹۶
سلام، من داشتم میخوندم اما زمانی که دیدم دارید فیلم رو تعریف میکنید رها کردم. کاش گزینه احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت رو هم به نوشته تون اضافه میکردید. فیلم رو که ببینم، میام ادامه ش رو میخونم :)
۲۰ آذر ۱۳۹۶
فاطیما جان درود و سپاس برای وقتی که گذاشتید.
حقیقتاً خیلی وارد نبودم وگرنه حتماً گزینه های مربوطه رو می زدم.
۲۱ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون شک شهرام مکری نابغه ست
برای منی که با ماهی و گربه بارها عشق بازی کردم ، تماشای فیلم جدید مکری هیجان انگیز بود ، یک تجربه ی لذت بخش ، ترکیبی از فضا سازی خفقان آور و آخرالزمانی با دوربین همیشه سیال و اون الهام گیری دائمی مکری از آثار موریس اشر و اینبار حتی رگه هایی از سینمای کراننبرگ !
برای دیدنش شک نکنید ، حتی اگر با فضای آثار مکری مشکل دارین .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از دیدن فیلم تو خیابون چشمم افتاد به بنر تبلیغاتی فیلم حالت قرار گرفتن پرسوناژ در چمدان جادویی مثل قرار گرفتن جنین در رحم مادر بود،امن ترین جا برای پنهان شدن از هجومها.......
اگه در فیلم گربه و ماهی با یک ماز دو بعد زمانی و مکانی طرف بودیم در فیلم هجوم با یک ماز سه بعدی مواجه می شیم که بعد پرسوناژ هم بهش اضافه شده و هویت هم جزو متغییرهای فیلم است ،فیلم در تقاطع هایی با تغییر شخصیت ها در زمانها و مکانهای یکسانی می چرخه در عین حال که با تغییر شخصیتها صدای بازیگرها تغییر نمی کند و صدای علی به عنوان هویت یک پارچه افراد گروه شنیده می شه ا.ختلال هویتی که علی با ورود نگار نسبت به احساسش به سامان دچارش می شه مخاطب رو هم دچار اختلال درک هویتی نسبت به علی می کنه می کنه اینکه در علی کدوم بخش آنیما و آنیموس فعال تا بشه کم کم به علت قتل و گم شدن سامان پی برد.
... دیدن ادامه » مچ کردن کریدورهای زمانی و مکانی با بازیهای عالی واقعاً خلاقیت و مهندسی فوق العاده ای رو می طلبه که جناب مکری به خوبی از پسش برآمدن!
بازی جناب آبست بسیار زیبا و جذاب و دلنشین به طوریکه باعث هم ذات پنداری مخاطب چه در جهت منفی و چه در جهت مثبت، می شود.
هیجان زده و مسحور ام . "هجوم"ِ شهرام مُکرى تکان دهنده ، شگفت انگیز و دیدنى هست . اول این رو بگم اگر مثل من که عاشقِ فیلم هاى گیج کننده و رو مُخ هستم نیستین اصلا به تماشاى این فیلم نرین که بعد من رو نفرین نکنید چون فیلم به شدت دقت مى خواد و باید طرح داستان و پِلَنِ کلى ساختار فیلم رو تو ذهنتون ترسیم کنین . فیلمبردارى و فضاسازى دقیق و حقیقتا دیدنى که اگر چشم بینایى داشته باشید تو نورپردازى فیلم هم حرف هست . داستانِ یک قتل در مجموعه اى ورزشى و البته روایاتِ بى پایانش که ترجیح میدم اشاره نکنم بهشون . فیلم باز هم مثلِ "ماهى و گربه" زمانِ دَوار داره و من در عجبم که چه جورى میشه این همه خلاقیت رو این بار به شیوه اى جدید در یک فیلم جا داد . بازى هایى که مُکرى از بازیگران گرفته و هماهنگى ها واقعا باور نکردنى هست . "هجوم" فیلمى فوق العاده دیدنى هست ... دیدن ادامه » که حتما من باز هم میرم و سینما مى بینمش . در آخر چقدر خوشحالم که چند تا از دوستان و فالوورهاى اینستگرمم رو اونجا دیدم و واقعا باعث افتخار هست که بهم گفتن ؛ به توصیه ى تو اومدیم . سپاس از همتون .
مریم زارعی و سحر بهروزیان این را خواندند
سمانه زارعی، حسین ایرجی و سامان بنمان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مزدک غیاثی
هجوم فیلم خوبی نیست. شهرام مکری در جایگاه نویسنده و کارگردانی فیلمی نشسته که ابدا از وصله کردن روایت مضحک خود پیشتر نمی‌رود. مکری در ساختار فرمولاریزه کردن سینما به شدت در فانتزی‌های خود فرو رفته و جهانی را می‌سازد که اگر دودهای ساختگی را از آن بگیری چیزی از منطق روایت سورئالیستی آن نمی‌ماند. زمینه ساخت فیلم‌های خون آشامی در ایران سابقه چندانی ندارد اما تکیه بر پی رنگ ترس در داستان هجوم تبدیل به طنز مضحکی می‌شود که تماشاگر را در مونولوگ ذهنی و چهارچوب‌های لو رفته داستانی نویسنده گرفتار می‌کند. مکری می‌خواهد مسائل روانشناسه اعم از زنانگی و مردانگی را در تودرتوی کاراکترها و ورزشگاه ساختگیش به رخ بکشد اما گاف‌هایی آماتور کارگردان ذهن شما را تا انتهای فیلم رها نمی‌کند. مکری روابط بین انسان‌ها را بسیار کودکانه و خالی از روابط ... دیدن ادامه » انسانی می‌بیند. انگار کارگردان مطلقا خود را خدایی می‌داند که باید مخاطبانش تمام صحنه‌های باسمه‌ای روکش شده با فانتزی‌های هالوینی را به هر زجری که شده تا پایان فیلم تحمل کند. صحنه انبار و عینیت ماکت در جهان واقعیت در پس صحنه، یک پلان سرقت شده از فیلم کوتاه اتاق است. مکری اینجا هم به خود حق می‌دهد که در جهان ساختگی و جزم‌گرایی که برای مخاطب ساخته ایده‌های کارگردان‌های دیگر خارجی را عینا کپی- پیست کند. او در کنترل کاراکترهایش هیچ تسلطی ندارد. تیم کارآگاهی که برای کشف جرم آمده‌اند سه ابله با پایین‌ترین بهره هوشی هستند که دو نفرشان از مشکلات خانوادگی و عمیق روحی رنج می‌برند و کارگردان نفر سوم یعنی ساربان را به کلی رها می‌کند! یکی از این صحنه های بسیار ضعیف صحنه‌ای است که می خواهند صحنه قتل را بازسازی کنند و کاراکتر ذوب شده در شخصیت سامان درخواست می‌کند که پایش را زیر سر قربانی بگذارد! قربانی چند دقیقه قبل می‌گوید اینجا خیلی کثیفه! این کل منطق روایی صحنه ای است که در انتهای فیلم نشان می دهد که قتلی واقعی درآن صورت گرفته... پس خون چه می‌شود؟ نویسنده در ورزشگاه هرجا که دلش بخواهد سوراخی گذاشته که صحنه جرم را پاک کند! مثل فیلم‌های بالیوودی که هرچه در فانتزی پیش‌تر می‌روند احمقانه‌تر به نظر می‌رسند فیلم هجوم با تو در توی ورزشگاهی که هر طرفش دود مصنوعی تولید می‌شود و حتی کارگردان برای حذف منبع های دود هم تلاشی نمی کند حتی به چهارچوب خود وفادار نمی‌ماند. سکانسی که خواهر سامان بطری نیم لیتری را به دست کاراکتر ذوب شده در سامان می‌دهد و می‌‌گویند چند لیتر خون می‌گیره! بعد مثل بازی های کودکانه که با دهان صدا در می آوردیم و چیزی را می شستیم یا پر می‌کردیم این بطری ها از خون مقتولین فقط با صداگذاری بسیار ضعیف مثلا پر می‌شود. مکری در مورد این فیلم بسیار ضعیف ظاهر شده و متاسفانه به خاطر فضای فقیر سینمایی هر فرم ضعیف و پرداخت آماتوری با هیاهو تبلیغ می شود. این نوشته در 15 دقیقه آماده شده چراکه برای نوشتن گاف‌های فیلم هزاران کلمه دیگر می توان نوشت اما متاسفانه این فیلم ارزش تحلیل و نقد زیربنای روانشناسه نهفته در خود را ندارد...
تارا نظری این را خواند
مهدی پورفرد، میلاد علایی و محمد مهدی فتحیان این را دوست دارند
پس زیربنایی روانشناسانه داره اما ارزش تحلیل نداره :)
۱۱ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این جور که می‌بریم تا کی
وین صبر که می‌کنیم تا چند؟
هرلحظه به سر درآیدم دود
فریاد و جزع نمی‌کند سود
افتادم و مصلحت چنین بود
بی‌بند نگیرد آدمی پند
دل رفت و عنان طاقت از دست
سیل آمد و ره نمی‌توان بست

#سعدی
*مریم* و حسین ایرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم هجوم. هجومی از متنهای فراوان و ساختن متنی یکه و تنها:
فاطمه غلامی
احتمالا کسانی هستند که معتقدند فیلم یه رمانس خون آشامیست و سینمای ما فقط همین یکی را کم داشت و بعد تقلیلش میدهند به فیلمی از جنس فانتزی "سایه های تاریک" تیم برتون. یا خیلی ها معتقدند با پیچیدگی خواسته است ادای روشنفکری دربیاورد که در حقیقت ادایی هم نیست چراکه شهرام مکری باسوادتر از آن است که بخواهد ادای چیزی را دربیارد، در هرحال، اما فیلمی فراتر از معیارها و مقیاسهای جهان ایرانی دیدم. پر از بینامتنیت پست مدرن که در فضایی پسا آخر زمانی و در مکانی به نام "جهان" اتفاق می افتاد، تنها عنصری که میتوانست فضا را برای ما ایرانیها شخصی کند همان اسم شخصیتها بود ولاغیر (البته در نگاه اول) وگرنه که فیلم در مقیاس جهان وطنی ساخته شده بود. از همان اول، فضا مرا به یاد تمثیل غار افلاطون ... دیدن ادامه » مینداخت، آدمهایی به زنجیر کشیده شده، که در غار تاریکی هستند و تمام تصورشان از واقعیت سایه های روی دیوار هست یعنی همان انسانهای آنورحصار که طبق گفته فیلم آزادند و نور دارند. تحلیل فیلم در ذهن من با این تمثیل شروع میشود: این سمت حصار، آدمها در پاد آرمانشهر یا دیستوپیایی گیر افتاده اند که پر است از فضاهای سردوتاریک و بیمارگونه که در آن آدمها سرتاپا مشکی پوشند و بخارهایی در هوا جریان دارد که قرار است فضا را ضدعفونی کند اما بر جو تهدید و هراس و بیمارگونگی آن جامعه دامن می زند و با شباهت درون متنی عجیبش آگاهانه و ناآگاهانه اشاره میکند به فضای کتابهایی مثل میرا اثر کریستوفر فرانک (که در آن آدمها در فضایی مخوف باید ماسکهای لبخند اجباری بزنند روی صورتهایشان و وانمود کنند به خوشبختی محض) یا حتی از آن فراتر شبیه 1984 جورج اورول (که باز بیشتر به آن خواهم پرداخت). فیلم را حتی میشود با بحث منیت و "خود" هم بررسی کرد، ارجاعات کافیش به مولانا و از من بیخود شدن و هویت من و دیگری در هم ادغام شدن و چندپارگی (تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی) به ما اجازه اینکار را میدهد، خلق دوشخصیت که مدام جایشان باهم عوض میشود و منیت ثابتی ندارند ولی از هم فرمان می برند و به نوعی در خون همند (من همه در حکم توام تو همه در خون منی) و با همین من متزلزلشان دچار پتانسیل عشق هم می شوند، میگویم "پتانسیل" چون هنوز نمیدانم عشق علی به سامان/نگار فقط درحد یک پتانسیل باقی میماند و فعلیت پیدا میکند یا نه، حتی اگرپایانبندی فیلم ظاهرا روی همین پتانسیل بسته میشود باز من تردیدهای خودم را دارم که در چنان جهان بی پیکری که زنها مریضند و مردها با هویت جنسی خود درگیرند (نمونه بسیار آشکار حس و حال علی به سامان) آیا می شود عشقی و تنازع بقایی اتفاق بیفتد. با تمام این آشفتگی متنی که فقط چندتایش را مثال زدم، همچنان معتقدم ادا یا کپی یا چیزی از این قبیل در کار نیست، بلکه شهرام مکری احتمالا آدم باسوادیست که توانسته است اینهمه متن درون یک فیلم دوساعته جا بدهد و چیزی فراتر از یک رمانس آخرالزمانی از جنس فیلمهای In time، یا Gattaca، یا حتی Blade Runner، بسازد. قطعا او حرف دیگری ورای همه ی این متنها دارد که در تلاشم در این نوشته به آن برسم.
فیلم هجوم با هجومش به دنیای سخت قالبی ما انسانهای به ظاهر یکپارچه ی این قرن، شخصیت چندپاره ای به نام سامان را به ما معرفی می کند،کسی که به مرور زمان تبدیل شده است به شخصیت کاریزماتیک و دیکتاتور مٲب و حالا در این اجتماع پادآرمانشهری در واقع نقش همان big brother جورج اورول (1984) را بازی میکند که به نوعی همه از او حساب میبرند اما خسته اند چرا که به مرور زمان تبدیل به دیکتاتوری خون آشام شده است و در جامعه ای که سه سال است آفتاب ندیده است، نه حتی به صورت استعاری که در واقع دارد "خون مریدانش را در شیشه میکند"؛ استفاده ی فوق العاده صریح شهرام مکری ازین اصطلاح آنهم به این صورت و در قالب یک ویژگی سامان که دارد آرام آرام قدرت مطلقه ای به دست می آورد که زندگی تمام شهروندان را تحت نظر دارد و اینرا در صحنه بسیار گذرایی به ما نشان میدهد آنجا که میبینیم مامور دولت در حریم خصوصی زندگیش چطور در اسکرین ماشین سامان دیده میشود وهمه اینها نمادیست از همان جامعه ی خفقان زده ی اراٸه شده در کل فیلم که حالا شهروندانش تنها به امید رفتن دست به کارهای تازه ای می زنند که در آن جامعه امکانش نبوده است. همینجاست که یکی دیگر از کلان روایت های فیلم یعنی "مهاجرت" خودی نشان میدهد که اینبار هم شهرام مکری دنبال واژه استعاری برای آن نمیگردد و صریحا همان مهاجرت را استفاده میکند با همان نماد "چمدان" ، چیزی که انتقال دهنده ی نگار و سامان به دنیاهای این طرف حصار و آن طرف حصار هستند، چمدانی که باز در اختیار قدرت مطلقه دیکتاتور بیمارو نیازمند ملتش است. که در واقع اینجاست که دیگر شک نمیکنیم، داریم فیلمی فراتر از فهم مقاماتی میبینیم که به این فیلم مجوز داده اند. آدمهای این ور حصار تمام هم و غمشان مهاجرت به آن سوی حصار است، درست شبیه اینجا، شبیه همینجایی که قرار بود مثل قلعه حیوانات آرمانشهری باشد اما شده است فضایی پرخفقان، خاکستری، پر دود، که حتی آن هر ازگاهی رنگهای قرمز، سبز و زرد که وارد فیلم میشوند و مارا از فضاهایی به فضاهای دیگر میکشند نیز تلطیف نکرده اند آنهمه سیاهی را. اما حتی دیگر مهاجرت هم بنظر راه نجات نیست چون طبق دیالوگی از فیلم، آنور حصار هم به بدی همین جاست که در نهایت یعنی جهان را بدی و تاریکی فراگرفته است و نشانه های آخرالزمانی تکمیل میشود حالا. هنوز شاید ذره ای از عطوفت انسانی جاهایی در فیلم باقی میماند، مثل آنجایی که شعر پتانسیل عشق خوانده میشود و تو خیال میکنی شاید جامعه و فرد بتواند بارقه ای ازین عشق را دریافت کنند و تبدیل شوند به جای بهتری. اما بیماری عجیبی که از بین همه ی بیماریها بیشترین ممنوعیت را بین ماموران دولتی دارد به فردیت آدمها که پتانسیل عشق دارند اجازه ظهور نمیدهد، ما هرگز نمیفهمیم آن بیماری چیست که تا این حد، میتواند برای دولتی ها خطرناک باشد، بیماری عجیبی که خرده دیکتاتور خرده اجتماع آن ورزشگاه به آن مبتلا است و حالا به خاطرش خون رفیقانش را در شیشه می کند که این خرده اجتماع در حقیقت باز در هزار توی اجتماع بزرگتری وجود دارد که به دنبال سامان و افرادی با بیماری او هستند (یکی از سهمناکترین پیچیدگی های فیلم که نمی توانی بگویی آن قدرت فوکویی بالاخره در دست کیست: آیا سامان فقط یک قربانیست که حالا برای انتقام از قدرت بزرگتر خرده قدرت خود را تحمیل دیگران می کند؟؟؟ در نهایت اما خوب میفهمیم خفقان و خستگی و تکرار شاید تنها حرفیست که فیلم خواسته نشانمان دهد، وگرنه کل داستان در نیم ساعت اول تمام میشود، بقیه فیلم تکراریست از هرآنچه گذشت ولی با چنان تکنیک خاص شهرام مکری که احتمالا دیگر امضایش شده است، ما مینشینیم و تا آخر تماشا میکنیم تا از اینهمه تکرار و فرورفتن شخصیتها در هم (که البته فقط مختص نقش اصلی ها نیست) و پیچیدگی من بودنها و انسانهای آواره حاضر در فیلم، در واقع درون متن فیلم غرق شویم. و چقدر این قصه برای ما ایرانی ها آشناست. حتی اگر تنها المان ایرانی فیلم اسمهای موجود در فیلم باشد اما از این ایرانی تر نمی توانست جامعه ی پادآرمانشهری ما را به تصویر بکشد که همه چیزش در دود محو است و در پستوهای خانه ها پنهان. جامعه ای بیمار که رویای رفتن در تک تک آدمهایش رسوخ کرده است اما همه در این غار افلاطونی مانده ایم و زنجیر به پاهایمان ادامه می دهیم. هرچقدر هم فیلم پرباشد از درون متنیت و ردپای جورج اورول ممنوعه و حرفهای گفته و ناگفته باز فیلم هجوم، هجومی میشود به تمام افکار ما و متنی خاص خودش را شکل میدهد که در آن خیلی چیزها مورد هجوم قرار گرفته اند، قدرت فوکویی به کسانی اجازه داده است به حریم خصوصی مان، به جنسیتمان، به گرایش جنسی مان، به فکرمان، به شکل ظاهری بدنمان (استفاده از خالکوبی در فیلم بهترین نماد این عمل است)، و به تصمیمان برای ماندن یا رفتن هجوم بیاورد و اساسا این "قدرت" درنهایت تعریف خودش را از همه چیز به ما تحمیل می کند و ما می مانیم و جهان شهرام مکری که همان جهان از هم گسیخته پایان زمان، با اسیران زنجیر به پایی که از تمثیل غار افلاطون گریخته اند و حالا توهم واقعیت گیجشان کرده و امیدشان به جهانی فراتر از آن دیوار یا حصار روبروی غارشان است. غاری که تحت کنترل برادران (یا برادر) بزرگی است که خون در شیشه میکنند و تمام پتانسیل تو برای دوست داشتن را برای سیاهتر کردن این جهان فرامتنی مورد استفاده قرار میدهند. پس پایانبندی فیلم نمی تواند پتانسیل به فعلیت تبدیل شده ای باشد، فقط رویایی است که بعد از هجوم دیگر خسته است و نای ادامه ندارد و در چمدانش را می بندد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هجمه هجوم ، هِجّی مهاجرت

چند خطی برای هجوم مکری.

هجوم ، یا شاهکار است یا ابتذال. حد وسطی در کار نیست. مخاطبی که برای چنین اثری پیچیده و متکی به فرم نود و هفت دقیقه وقت میگذارد ، زمانی که از سالن سینما بیرون می آید ، یا شگفت زده از شاهکاری است که چند دقیقه پیش تمام شده ، یا شاکی و سردرگم در حال غر زدن است که چرا این وقت و این هزینه را پای چنین اثر مبهم و بی سر و تهی گذاشته.
اما بیایید بدون تعریف و تمجید ، یا کوبش و کم لطفی فیلم را از منظر سینما بررسی کنیم تا در آخر به مقصد مورد نظر برسیم.
اولین مبحثی که در مورد فیلمسازانی مثل شهرام مکری همیشه در جریان است ، این است که مکری ها دقیقا چه میسازند؟ تکنسین محسوب میشوند یا کارگردان؟ داستان و قصه خلق میکنند یا خلاقیت تصویری برایشان ارجحیت دارد؟ البته ابتدا باید با یک سوتفاهم خداحافظی کنیم. کلمه ی فرمالیست ، کلمه ی اشتباهی است ، از ریشه. چرا که اثر هنری ، ذاتا فرم است و چیزی که حین استفاده از این واژه مد نظر ماست ، واژه ی تکنسین است. یعنی کسی که در خلق اثر هنری خویش ، نسبت به ماهیت محتوایی و معناگرایی ، به ماهیت ظاهری و ابزار سازنده آن اهمیت بیشتری میدهد. در نتیجه ، اثر ، فرم است و فرم ، متشکل از دو بخش به نام تکنیک و محتوا. پس واژه فرمالیست در حقیقت به فردی اطلاق می شود که اثر خلق میکند. در زمینه هنر ، به فرمالیست بهتر است هنرمند بگوییم و این واژه پر سوتفاهم را فراموش کنیم.
حال به این میپردازیم که تکنسین هایی مثل مکری چه میسازند و تمرکز بیشتری روی متفاوت ترین اثر این فیلمساز ، هجوم ، خواهیم داشت.
هجوم ، حتی برخلاف نظر خالق خویش ، از آن دسته فیلم هایی نیست که کاملا متکی به فرم اند. هجوم همان چیزی است که فیلسوف بریتانیایی ، کلاریو بل ، برای آن یک اسم و یک دسته ی خاص انتخاب کرده. فرم معنادار.
نگاهی به اصل تعریف کلاریو بل از این واژه یعنی فرم معنادار بیندازیم : کیفیت ماهوی هنر های تجسمی ، فرم معنادار است. یعنی اثر هنری ، چه دارای محتوای بازنمودی باشد چه نباشد، زمانی شان هنری می یابد که فرم معنادار یا دلالت گر داشته باشد. یعنی مجموعه ای از خط ها و رنگ ها که در آدمی انگیزش زیباشناختی ایجاد کند. به عبارت دیگر ، فرم معنادار ، همچون اشکال روانشناسی گشتالت باید مخاطب را برانگیزد تا از اثر همچون مجموعه متشکلی از رنگ ها ، خط ها ، شکل ها و غیره ، عاطفه ای زیباشناسانه در خود ایجاد کند.
هجوم مکری ، دقیقا دارای این فرم معنادار است. سردرگمی کاراکتر اصلی و جا به جایی این چهره بین چندین شخصیت و چندین نقش ، بدون مکث و با حداکثر خلاقیت هنری ، روی فرمی مشابه پیاده شده و دوربینی که هرگز رنگ کات را به خود نمیبیند ، به کنجکاوانه ترین شکل ممکن به این شخصیت اصلی چسبیده و قاعدتا بدون مکث اطلاعات را برایمان قطره چکانی میکند. در واقع نوعی هماهنگی بین شیوه روایت و سوژه روایت شکل میگیرد. علاوه بر اینکه شیوه روایت ، دارای جنبه های زیبایی شناسی خاص خود می باشد و از طریق جزئیات خود ، جزئیات دیگری را در سطحی دیگر از لایه های خود ارائه میدهد.
تقابل ذهنیت ابژکتیو فیلمساز ، با ماهیت سوبژکتیو فیلم هم جای بحث دارد. مکری دغدغه ی مکان و زمان دارد ، دغدغه ی شهر تاریک دارد ، در کل دغدغه ی ابژه دارد اما درگیر سوژه میشود. من این اتفاق را نوعی دستیابی به کمال میدانم. هر چند ناخواسته و از روی ناخود آگاه. چون هم میدان ابژه در اثر خودنمایی میکند ، هم سوژه ملکه ذهن مخاطب میشود و حاصل کار ، فضایی به شدت قابل لمس (هرچند فانتزی) و کاراکتری به شدت قابل باور (هرچند دور از ذهن) خواهد بود.
از دیگر ویژگی های این فرم معنادار ، استفاده از المان هایی است که به صورت نماد هایی دو پهلو ، منظور فیلمساز را میرساند. چمدان ، ذاتا نمادی از مهاجرت است و البته وسیله ای است که برای مهاجرت مورد استفاده قرار میگیرد. در فیلم ، صحبت از این میشود که بعضا کاراکتر ها میخواهند از این شهر تاریک مهاجرت کنند. البته شاید واژه فرار مناسب تر باشد. پیشنهادی از جانب نگار به علی میشود. نگار اصرار دارد که علی وارد چمدان شود. یعنی نه به خود مهاجرت ، که به وسیله ای ملزوم برای مهاجرت وارد شود و در آن توهم مهاجرت را داشته باشد. کاری که نگار گویی یک عمر انجام داده. او می گوید وارد این چند متر مکعب سیاه که بشی ، چشماتو که ببندی ، هرجا بخوای میری. مکری اصرار دارد که علاوه بر این شهر تاریک ، در باقی مناطق بیرون از این شهر هم خبری نیست. تاریکی مختص اینجا نیست ، ظلم و فساد همه جارا فراگرفته. همه جا تاریک است. به تاریکی فضای بسته و کوچک این چمدان ، علی رغم تابش شدید خورشید.
نکته مهم دیگر، بیماری ای است که نگار و سامان دچار آن اند. آنها به شکل خون آشام هایی در آمده اند که مجبور اند در شب زندگی کنند. و نگاری که فرصت مهاجرت به آن طرف را داشته ، خود را وابسته به همین طرف که همیشه تاریک است میبیند. این هم روزگار درصد کثیری از جامعه حال حاضر است که خود را وابسته به همین شهر تاریک میبینند.
اما در خلال همین نکات فیلمنامه ای ، به دو نکته حائز اهمیت بر میخوریم که خیلی هم بی ربط نیستند. یکی وابستگی عاطفی بیش از حد معمول علی به سامان که بار های روی نریشن اقرار میکند که هرکاری سامان بخواهد برایش انجام میدهد. و یکی هم استفاده ی موتیفی از چند شعر از مولانا. استاد کریم زمانی نقل میکند که پنهان ترین بخش زندگی مولانا ، هنگام دیدار او با شمس تبریزی است. از شنیده ها حاکی است که مولانا در مورد آن دیدار و دل باختگی خود هیچ نگفته است. حتی از نزدیک ترین اصحاب او ، حسام الدین ، وقتی از مولانا در مورد آن دیدار می پرسند ، حضرت به یک جمله اکتفا میکند : اهل محو را اهل صحو نتوانند شنود.
این ... دیدن ادامه » خود سانسوری و عدم تمرکز بر رابطه عجیب و غریب ، هم بین مولانا و شمس مشهود است و هم بین علی و سامان در هجوم. علی عمیقا شیفته ی سامان است اما هرگز تحلیل و عمقی از این رابطه نمیبینیم. گویا مکری نیم نگاهی هم به مسئله جنسیتی و زمینه همجنسگرایی داشته ، اما این مورد را فرعا نگاه کرده و چندان با اهمیت جلوه نداده.
در پایان نیز ، با یک کنش نسبتا عاطفی مواجه میشویم بین علی و نگار که گویا نگار ، همان سامان است برای علی و سامان نیز همان نگار. عشق علی بین این دو تقسیم شده و بار ها آنهارا اشتباه گرفته است. دیالوگ های پایانی ، اشاره ای به فعل و انفعالی ققنوس وار دارد. علی و نگار قصد سوختن دارند تا امیدوار باشند در کنار یک ساحل ، از خاکستر خویش دوباره به وجود بیایند. این موتیف نیز بوی سیاهی و نا امیدی میدهد. بن بست مرگ و تنها امید به دنیایی روشن تر بعد از سوختن.
در کل ، دغدغه ی مکری در اکثر آثارش ، همان چیزی است که می بینیم و شاید اصلا لزومی نداشته باشد که با تحلیل و تفسیر های آنچنانی سراغ باز کردن پیچ و مهره های پر رمز و راز این فیلم ها برویم. چرا که ممکن است نه تنها به مقصد درستی نرسیم ، بلکه دچار توهم نشانه شناسی شویم و غرق در باز کردن گره هایی شویم که اصلا در کار نیستند.
هجوم ، قطعا بین بهترین آثاری است که این روز ها میتوان به تماشایش نشست و قطعا بهترین فیلم شهرام مکری است. باید فیلمساز را تحسین کرد بابت اینکه حالا دارای مولفه هایی منحصر به فرد است و سبک و فضای کاری خود را پیدا کرده ، چیزی که در سطح جهانی هم معدود نام هایی به آن دست یافتند و سینمای اصیل خود را بنا کردند.
خلاقیت هنری موجود در این فیلم و بازتاب محتوا و معنای آن، از دل فرم نشات می گیرد و اثری خلق می کند که ارزش بحث ، ارزش نقد و از همه مهمتر ، ارزش بار ها و بار ها دیدن را دارد.
به امید تکثیر مکری ها ، و هجمه بیشتر هجوم ها.

ایمان رضایی
زنده باشید..مرسی از نقد کامل و جامعی که نوشتید. خیلی در هضم این اثر کمکم کرد..مرسی..
۰۳ آذر ۱۳۹۶
سپاس از شما که زمان گذاشتید و مطالعه کردید
به هر حال فیلم جوانب بیشتری رو در بر میگرفت برای بحث که اندازه ی سواد حقیر همین بود.
سلامت و سر زنده باشید
۰۳ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوردن همه چیز در حصار
سامان دادن به اطراف
و آن گاه
شب به سان بانگِ یک ناقوس
فراگیر می شود
پیرامونِ خود.



#فیلیپ_ژاکوته
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی یا افتضاح؟
《با دیدی که نسبت به شهرام مکری پیدا کرده بودم به خاطر فیلم ماهی و گربه. مشتاقانه انتظار اکران هجوم را می کشیدم. سانس های محدود هنر و تجربه رو بالا و پایین می کردم اما هر دفعه قسمت نمی شد. تا اینکه اتفاقی همه چیز برای دیدن شاهکار جدید شهرام مکری جور شد. از خلاصه فیلم و متن های اول فیلم میشد فهمید که با فیلم جالبی طرف هستیم. فیلمی که از یک ایده ساده شکل گرفته اما به دلیل پیچیدگی هایی که ایجاد می شود با یک داستان جالب طرف هستیم. از همان اول با دیدن طراحی صحنه ، تماشاگر به ایرانی بودن این فیلم شک می کند. طراحی صحنه و لباس مجذوب کننده ای در کل فیلم حاکم است ، که بیننده فضای فیلم را عادی نمی بیند. یک فرقی هست ، یک ایده جدید ، یک خلاقیت. طراحی صحنه فوق العاده و پر جزئیات که در فیلبرداری سخت و طولانی فیلم به کمک همه عوامل می آید. مکری در فیلم جدید ... دیدن ادامه » خود نیز از سبک مورد علاقه اش استفاده کرده. یک سکانس-پلان طولانی که کل فیلم را در بر می گیرد. دکوپاژ و میزانسن های مسحور کننده که انسجام خود را حفظ می کنند و تا انتها همراه تماشاگر می آیند و پیچیدگی ای ایجاد می کند که مخاطب در آن غرق می شود. این سبک فیلم نیاز به دکوپاژ بسیار دقیقی دارد که لحظه‌ای خطا نباید در آن بوجود بی آید. پیچیدگی داستانی که مکری ایجاد می کند ، قابل تحسین است. روایت کردن داستانی کاملا متفاوت که رگه های جنایی و ترسناک دارد ، با همچین فضا سازی‌ای کار هر کسی نیست. شخصیت سازی کارگردان در حدی کامل است ، که با تمام دو گانگی شخصیت ها و عوض شدن شخصیت ها در طول فیلم ، مخاطب درمورد پرسوناژ ها دچار اشتباه نمی شود. اما اینگونه فیلم ها ، که سبک کاملا متفاوتی دارند و با چشم مخاطبان آشنا نیست. برای عده‌ی زیادی نمی تواند جذاب باشد. زیرا فاصله گرفتن از سینمای بدنه همیشه معضلات زیادی را به همراه دارد. مخاطب عام با اینگونه فیلم ها ارتباط برقرار نمی کند. زیرا فضا برای او مفهوم نیست. و ایجاد پیچیدگی او را آذار می دهد. زیرا از عادات همیشگی اش فاصله گرفته و در حال مشاهده تغییر است. و همین باعث می شود تا نظرات درباره این فیلم تا این حد ضد و نقیض باشد. اما در کنار اینها ، این نوع فیلم ها ، بواسطه سبکی که دارند ، کمی انسجام خود را از دست می دهند. و مخاطب باید با دقت تمام فیلم را بررسی کند تا به نتیجه برسد. اما نکته مثبت این فیلم ها ، به کار انداختنِ مغز مخاطب است. مخاطب باید از قوه تخیل خود استفاده کند و تفکر کند برای رسیدن به داستان. و این نکته حائز اهمیتی است. اما نکته ضعفی که چه در این فیلم ، چه در کار قبلی شهرام مکری (ماهی و گربه) قابل مشاهده بود. خسته کننده بودن آن بود. بدلیل سبکی که کارگردان در پیش گرفته و شتاب در قصه گویی و پیچیدگی داستان ، بیننده در انتهای فیلم خسته می شود. اما این مسئله ذره‌ای از جذابیت فیلم کم نمی کند. مکری بار دیگر نشان داد که چقدر توانمند است در چیدن میزانسن و بازی گرفتن از بازیگران (که همه فوق العاده بودند) (البته بابک کریمی ، کمی مشابه با نقش های قبلی اش بود).
این فیلم فضایی مسحور کننده و پردازشی جذاب دارد که شما را در خودش غرق می کند. اما به مخاطبان عام پیشنهاد نمی شود.》
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://ainenews.ir/fa/news-details/4878/

«شهرام مکری» در گفت و گوی «تفصیلی» و «تحلیلی» با «آینه نیوز» از جهان سینمایش و ابعاد «هجوم» ش گفت ( بخش اول گفت و گو)

*مریم* و حسین ایرجی این را خواندند
نیلوفر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آب کم جو، تشنگی آور بدست.

هجوم، بهترین فیلم شهرام مکری ست. حالا دیگر فیلمساز استایل خودش را یافته، ثابت کرده که سواد سینمایی و توانایی ساخت فیلمی با کلاسِ جهانی را دارد.
سینما یعنی این .
طراحی لباس ، گریم ، طراحی صحنه، جلوه های ویژه و ...(حتی دایجسیس) و مهمتر از همه، فیلم نامه ای با لایه های پنهان دارد.
درود به شهرام مکری که همچنان رو به جلو در حرکت است ، عاشق سینماست و بنظر می رسد، شاهکارش پیش روست.

فکر میکنم برای لذت وافی از هجوم نیاز هست حتما سری به ماهی و گربه بزنیم , چرا که اگر قبلا یک طرف ماهی ها ی "کاملا" بی دفاع بودند و طرفی دیگر گربه ها اکنون خطر اصلی در میان خود ماهی هاست , علاوه بر گربه هایی که اکنون لباس قانون بر تن کرده اند و به خیال خام خود میان ماهی ها آمده اند تا شکارشان کنند . هر چند خودشان هم شکار دیگری اند , لیدری که در ماهی و گربه آدم میکشت و دو عمله قاتل داشت و اکنون لیدری که در میان ماهی هاست پرواز میکند و غیب میشود و آینده را میبیند و از خونشان میخورد !!!! دیدن دوباره ماهی و گربه و یادآوری آن کلیدهایی به دستمان می دهد برای فهم بهتر هجوم, دنیای هجوم آینده ماهی و گربه است یا شاید دنیایی موازی آن . دنیایی که در آن حکایت ,همان حکایت شکار است فقط شکارچیان آن پوست انداخته اند و در دنیایی که دیگر بیرون و درونش فرق چندانی ندارد لشکری ... دیدن ادامه » مهیا کرده و آماده هجوم اند.
سپهر، حسین ایرجی و امیر پایا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محیطی بسته و تاریک که طبق نوشته ابتدای فیلم حدود سه ساله افتاب اونجا نتابیده که حالا درست نمیدونم این سه سال اشاره به دوره خاصی هم داره یا نه و مریضی های بسیاری که اونجا رو فرا گرفته میتونه اشاره به کشوری باشه که توش ساکن هستیم.افراد داخل سالن مردمانی مسخ و بی اراده و بی حس حتی در میمیک صورت که با سر سپردگی کامل در راه اهداف کاپیتان یا به تعبیری رهبرشون بدون چون و چرا و همون طوریکه مربی هم اشاره کرد بدون حتی سوال و بازخواستی در مورد کارهای لیدرشون به تهیه خون برای تغذیه اون تلاش میکنن و همگی میدونن سرپیچی یا سستی در اینکار میتونه به قیمت جون خودشون تموم بشه.ینی به تعبیری هرگونه سرپیچی با برخورد غیر مستقیم اما شدیدی روبرو خواهد شد.تنها راه نجات از این محیط هم عبور از حصاری هستش که باز هم ابتدای فیلم یه اون اشارع شده که این هم میتونه پیش کشیدن بحث ... دیدن ادامه » مهاجرت باشه·حصاری که به افراد اونجا طوری دیکته شده که عبور و رسیدن به اون غیر ممکن و فاصله بسیار زیاد هستش و چه بسا که اینطور نیست.البته همون طور که اشاره شده انطرف حصار هم مدینه فاضله وجود نداره و فقط گویا اندکی از محیط اون ها روشن تر هستش.در رابطه با کاراکتر علی هم میتوان گفت که طغیان و شورش و سرپیچی از نزدیکترین و معتمد ترین فرد رهبر شروع شد وچه بسا در چنین سیشتم حکمرانی شورش از نزدیکترین افراد شروع میشه نه از بطن جامعه.علی با داشتن چنین اسمی میتواند حتی در زمینه جنسی حتی پیشگام و دگر اندیش یاشد و میتوان حدس زد رابطه بین علی و سامان رابطه ای فراتر از دوستی ساده میتونه باشه.هرچند اسم هایشان فرسنگ ها فاصله و تفاوت دارد/نکته های دیگه ای هم وجود داره که چون احتمال میدم به کلی راه اشتباه رفته باشم ادامه نمیدم.چه بسا هم که دچار کج فهمی و یا توهم نکته یابی شده باشم.
نیلوفر این را خواند
وحید هوبخت، بهروز و صادق این را دوست دارند
وچه بسا در چنین سیستم حکمرانی شورش از نزدیکترین افراد شروع میشه نه از بطن جامعه.
۰۲ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر قرار باشد به بررسی و تحلیل هجوم بپردازیم ، باید گفت هرکسی برداشت منحصر به خود را دارد.
از نکات حایز اهمیت و خلاقانه این فیلم ، آن بود زمان و ماکن ثابت است ولی نقش ها عوض میشود و هر بار دوربین از نگاه نقش دیگری داستان را واکاوی میکند. نکته مهم روانشاختی فیلم این بود که هیچ کس خوب یا بد نبود ، همه شخصیت ها خاکستری بودند ، همه جنایت کردن ، ولی جنایتی که منطقی بنظر می آیدف هیچ کس مجرم و گناهکار نیست بلکه ناشی از سرشت آنها دارد.سرتاسر فیلم پر از دیلوگ ها، تصاویر و رنگ هایی که به معنای اعتراض از وضعیت اسف بار اجتماعی است. حتی فضای غبار گرفته ورزشگاه، تاریکی و اشاره به حصار های دور این ورزشگاه. آزادی رنگ می بازد و رهایی در غالب تاریکی معنا پیدا میکند. داستان هیچ قهرمانی هم نداردو همه فقط به آنطرف حصار فکر میکنند که شاید زندگی بهتری برایشان رغم بخود . اما ... دیدن ادامه » با گذشت زمان، زمانی که دیر شده، دیگر آنطرف حصار با اینطرف حصار تفاوتی ندارد. فیلم سرشار از نماد است ، نمادهایی که در خالکوبی تک تک دوستان سامان باید دید. شخصیت منحصر به فرد داستان نه سامان است نه نگار، بلکه علی است که به خاطر عشق دست به جنایتی هولناک میشود. اهمیتی ندارد که سامان مرده یا هنوز زنده است، مهم اینست که نگار آمده.....
محمدرضا دانش این را خواند
حسین ایرجی و لئو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما ، در عصرِ پُر از آشغال و
شوخی و اتفاق زندگی می کنیم.
به پیر و پیغمبر، همه دروغ می گویند
بعد چیز های عجیبی بالا می آورند،
مثلا عدالت، W.C ، مساوات، مسخرگی.

مثلا من کسی را می شناسم
که هر جایی راه‌اش می دهند می‌رود
"هر جایی"
......
گاهی چپ می‌زند به کوچه‌ی هر کجا که رفت.
هی می‌رود، راه به راه، اینجا، آنجا، هر جا
هر کجا صدای دستی می‌شنود
خیال می‌کند عده‌ای دارند برای او کف می‌زنند.

گم ... دیدن ادامه » شدن را دوست می دارد، پیدا شدن را دوست می دارد
دوست دارد دیده شود، ستاره شود
"رئیس جمهور شود."
فقط کافی‌ست دیده شود....

یک روز شیادِ بی نظیری‌ست
یک روز ابلهی بی دلیل!
حتی هجوم کنایه را نمی‌فهمد
گاهی می‌گوید من جواب جهانم
رهبری بادهای بیهوده به عهده‌ی من است.


#سیدعلی_صالحی
از کتاب "انیس آخر همین هفته می‌آید"
مریم و Leon S. Kennedy این را خواندند
نیلوفر، حسین ایرجی، Captain، حامد همتی و بهروز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم هجوم و دنیایی مرموز و پیچیده اش ، مرا به سمت ذهن و آشفتگی هایش و بعد های مختلف هویت و گرایش های جنسی ، سوق می دهد.
در ابتدای فیلم از سامان که به قتل رسیده ولی جنازه ی او گمشده صحبت می شود، سامان فردی عجیب و متفاوت، که شلوار صورتی می پوشد و موهایی که نقره ای هستند و آشپزی خوبی دارد.
نوع بیان مسخره کننده ی پلیس که سامان را برای پوشش مورد خطاب قرار می دهد، علی را عصبانی می کند. مشخصاتی که از سامان داده می شود ذهن را به سمت فرد ترنس سکشوال سوق می دهد.
و در ادامه که شخصی به نام نگار که خواهر دوقلوی سامان است وارد می شود، خواهری که تا به حال هیچ کسی از وجودش خبر نداشته. کنایه های خواهر سامان به مربی باشگاه اشاره به رابطه ی خاص جنسی او با سامان دارد، در یک دیالوگ به مربی می گوید فلان شب ها سامان می اومد پیشت خوب بود... نگار جوری حرف می زند که انگار در تمام ... دیدن ادامه » جاها همراه سامان بوده، در فیلم حرف از چمدانی می شود که سامان را بعد از قتل با آن به خارج از باشگاه برده اند. حصار هایی که کسی تا به حال آن را ندیده.
در باز سازی صحنه ی قتل نگار به این اشاره می کند که او و سامان همیشه در چمدان قایم می شدند. و اشاره به این موضوع که حتی وقتی در کنار پدر و مادرشان بودند یکی از آن ها در چمدان قایم می شده، ذهن را به این سمت می کشاند که در واقع نگار و سامان یک نفر هستند.
یک بعد زنانه و مردانه ی وجود یک فرد، که بر اساس شرایط هر کدام از آن ها ایفای نقش می کردند. و آن یکی قایم می شده،
هویت وتغیر آن در مورد علی که در ابتدا به عنوان قاتل سامان معرفی می شود و برای بازسازی صحنه ی قتل وارد می شود، ودر ادامه تغییر نقش های او و تغییر جایگاه و در واقع نشان دادن هویت های مختلفش ، در نگاه اول بیننده را بسیار سردرگم می کند، اما این فیلم فضای آشفته ی ذهن و بحران هویت را به نمایش می کشد.
در فیلم تابلو های نقاشی نشان داده می شود، در یکی از این تابلو ها آدمی را نشان می دهد که بال دارد، شاید آقای مکری به رهایی و آزادی اشاره می کند.
و عشق علی به سامان و نگار که معتقد است علی عاشق او بوده نه سامان، ودر واقع تمام ابراز علاقه هایش را به نگار کرده است. و اسرار علی به اینکه همچنان سامان را دوست دارد باز هم ذهن را به گرایش های جنسی دیگری هل می دهد.
گویا در این فیلم آقای مکری ، درون ذهن یک آدم را فیلم برداری کرده است.مرموز و پبچیده

و قطعا یک بار دیدن این فیلم کم است.