همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال فیلم ایرو
S3 : 07:18:50
: سیدهادی محقق
: حمدالله عزیزی، محمدمهدی آذرخش، حسین قزلباش، مهیار ابروان، زین‌العابدین پناهنده
: سیدرضا محقق
: علی شاهیده
: حمید حسن‌زاده، مهدی حسین‌زاده، مصطفی ساریخانی
: محسن دین محمد
: ماندانا قاسمی
: حسین قزلباش
: عیسی خیبرمنش
: پدرام زرگر
: مسعود عباس‌زاده دیباور
: علیرضا کریم‌نژاد
: حمیدرضا دایی جانی
: حسام خلوصی
: فرود عباسی
: محسن جعفری‌راد
: جلال شعبانی نادر، صمد عارف‌نسب، مسلم عارف نسب
: علی شیر آذرپیوند، نادر معرفی، اشکان عباس علیزاده
: هادی دیباجی
: محمد اطبایی
پیرمردی که به تنهایی زندگی می‌کند و در انتظار قصاص فرزند خود می‌باشد به او اطلاع می‌دهند که در زندان سکته کرده است. برای تحویل جنازه راهی شهر شده و با اتفاقاتی مواجه میشود ...

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ایرو شبیه ممیرو بود..همان تم و فضا همان کم دیالوگی همان قاب و نماهای زیبا..فیلمهای محقق اغلب حس و حال شاعرانه و عارفانه دارد..نگاهش نگاه جستجوگرایانه و کنجکاوانه است به مقوله انسان و زندگی و مرگ ..شاید تاثیر زادگاه و خطه است..خطه ای که شاعری معنا گرا چون حسین پناهی در آن پرورش یافته..تو گویی انگار فرم و محتوا جمع کیارستمی و پناهیست..فیلم مانند چای خالصی است که برای اینکه طعم و رنگش را خوب نشان دهد باید خوب دم بکشد..باید وقت گذاشت زمان داد و صبور بود..فهم و عمق زندگی را شاید لابلای همین مکث ها باید جستجو کرد..ایرو که حتی در اسم هم شبیه ممیروست سکانس های لطیف نظیر هم کم ندارد ..مثلاً در ممیرو پسرک در ابتدای راهرو بیمارستان نشسته و ناگهان آخر راهرو بچه ای را می بیند که نماد آغاز زندگیست در ایرو همان صحنه بالعکس اتفاق می افتاد پیرمرد نشسته در ابتدای راهرو ... دیدن ادامه » ناگهان آخر راهرو برانکارد پسر مرده اش را می بیند.. انتهای زندگی..ایرو صحنه های برجسته و کم نظیر کم ندارد..دو شستشوی فیلم به نظرم جذابترند..صحنه ای که شخصیت اول فیلم نوه اش را شستشو می دهد(شستشو برای پاکی برای ادامه زندگی) و صحنه ای که پسرش را شستشو می دهند(شستشو برای پاکی برای اتمام زندگی).. تماشای ایرو تماشای برشی عمیق از زندگیست..زندگی که ذهن پرحوصله پرسشگر و کنجکاو مدام دنبال یافتن زیر و بم هایش هست..گاه در قاب عکسی گاه در تابلویی گاه در صحنه نمایشی گاه در فیلمی همچون ایرو پی آن را میگیرد..
حتما ببینید...

ایرو لغتی از ریشه ی ایرانه،پیرمردی تنها که میتونه نماد مردم ایران باشه و سهرابی که قراره اعدام بشه و حتی دفنش شبانه انجام میشه.بی پناهیه پیرمرد که حتی نای گریه کردن نداشت،پیرمردی که تنهایی رو به زیباترین نحو ممکن بازی کرد.
تمام مدت فیلم داشتم به اون بیت که همایون شجریان خونده فکر میکردم،به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،دلم تنگ است...و تنهایی پیرمرد خدا مانند بود.میتونستم ساعتها پیرمرد رو ببینم و پلک نزنم و غرق شم تو حسی که همه تو لحظه ای تجربه ش کردیم.و نقطه ی امیدی که کودک انتهای فیلم به ما هدیه داد،امید به آینده ی نسل بعد که همچنان پیرمرد رو سر پا نگه داشت.

چقدر این فیلم رو دوست داشتم،اگر حوصله ی فیلم کم‌ دیالوگ اما هنری دارید ببینید.
فیلم "ایرو" را ببینید!
ایرو درخشش سینمای ایران است.
اگر فیلم های پیش از این، از دید من، امتیاز 5 گرفته اند، ایرو بی رقیب 10 می گیرد و در سکوت خبری، بر قله ی سینمای ایران می ایستد.
خلوص هنر را در ایرو می توان به تماشا نشست. روح عباس کیارستمی به خود خواهد بالید اگر بتواند به تماشای ایرو بنشیند.
فیلم پلان - سکانس هایی است که هر یک به تنهایی، شاه بیت غزل هستند.
بازی نور و ظلمت، نمادی از وضعیت پیرمرد در ظلمات جامعه، به زیبایی اجرا شده است. پیرمرد بازی نمی کند، فیلم را زندگی می کند. حین تماشا، یکسر در حیرت بودم که نسبت کارگردان و بازیگر این فیلم چطور تعریف شده است.
"ایرو" به واسطه ی خلاقیت بالای کارگردان، از تیغ ممیزی جسته است! امیدوارم آنان هیچ وقت، نوشته ی ناچیز مرا در تیوال نخوانند! مبادا که خدای ناکرده آگاه شوند.
ایرو را در سکوت تماشاگران نیامده ... دیدن ادامه » به سینما تماشا کردم. ای کاش مردم هنردوست ایران لحظه ی ناب خلق هنر را دریابند، به سینما بیایند و ببینند!
ایرو، فریاد تظلم ایرانی است در سکوت شبانگاهی کوه مستبد خاموش که جز بازگشت پژواک خود، نتیجه ای در پی ندارد.
ایرو سوگ سیاووش است، خاموش گریستن.
ایرو در آب چشمه شستن تن مصلوب مسیح است؛ کفن سپید بر تن خفته کردن سهراب است، شبانه به آغوش خاک سپردن قهرمان است؛ آنچنان که در این زمانه، رسم چنین باشد و حکم روزگار که: تنها شبانگاهان باید چنین کرد، بی ناله و زاری، بی تضرع که نشانه ی خفت باشد؛ آنان که رفتند، رفتند تا تنها "سخن بگویند"!
ایرو سنگ روی سنگ چیدن است، بکر طبیعت خشن ایران است، دشت پر چمنش، بره گم شده اش، کودک بی مادرش، پدر سردش.
ایرو نبرد نور و تاریکی است.
ایرو چیدمان صحنه ندارد، در چیدمان صحنه غرق شدن است. نورپردازی ندارد، در نور غرق شدن است، بازی ندارد، زندگی کردن است.
ایرو شعر است، پلان سکانس ها ابیاتش.
ایرو ...
عالی فرمودید. سپاس
۱۷ آذر ۱۳۹۸
نظر لطف شماست، خوشحالم که پسندتان شد.
۱۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید