تیوال فیلم فروشنده / The Salesman
S2 : 21:05:19
خـریــــد
۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
: اصغر فرهادی
: شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی، فرید سجادی حسینی، با حضور مینا ساداتی، مارال بنی‌آدم، مهدی کوشکی، عماد امامی، احترام برومند، محمد امامی، علی‌رضا روفوگران، آزاده موحدی‌فر، شیرین آقاکاشی، مجتبی پیرزاده، صحرا اسدالهی و بازیگر خردسال: سام ولی‌پور
: الکساندر مالت-گای، اصغر فرهادی
: حسین جعفریان
: هایده صفی‌یاری
: پیمان شادمانفر
: زنده‌یاد یدالله نجفی، حسین بشاش
: محمدرضا دلپاک
: رضا نریمی‌زاده
: حسن مصطفوی
: ستار اورکی
: کاوه سجادی حسینی
: پریسا گرگین
: کیوان مقدم
: سارا سمیعی
: مهرداد میرکیانی
: حبیب مجیدی
: مرتضی سبحانی
: ممنتو فیلمز (فرانسه)
فروشنده روایتگر داستان زوج جوانی است که در حال اجرای نمایشنامه مرگ فروشنده آرتور میلر هستند. رابطهٔ آنها پس از نقل مکان به خانه‌ای که پیشتر زنی به نام آهو در آن ساکن بوده است، به خشونت کشیده می‌شود ...

کیفیت ۲۴۰: ۱.۰۰۰ تومان
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از مراسم تجلیل از اصغر فرهادی / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اولین اکران فیلم فروشنده / عکاس: نیلوفر علمدارلو

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» فرهادی در کنار «فلینی»، «برگمن» و «کوروساوا»

» «فروشنده» بهترین فیلم خارجی زبان شد / متن کامل سخنان "اصغر فرهادی" 

» معرفی رقیب‌های «فروشنده» در اسکار


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام و احترام
فیلم خوش اقبالی بود و البته این خوش اقبالی زمانی که با سیاسی بازی همسو شود نتیجه اسکار را به ارمغان می آورد
البته این از ارزش فیلم چیزی کم نمیکنه و فیلم برای یکبار دیدن ارزشمنده
عاطفه گندم آبادی و بابک همتی این را خواندند
میترا، ستاره دهقانی و سایه * این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروشنده قصه ی خود ماست.
رفتار هر روزه ی ماست به اتفاقات و مصایبی که می بینیم،
نه دهانمان باز می شود و نه اعتراضی مطرح ....
محمد لهاک و Faranak Dareshouri این را خواندند
مارینا و ستار میم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروشندۀ اصغر فرهادی، عاملیت مهم‌تر است یا ساختار!
اصغر فرهادی را همواره فیلم‌سازی باهوش و با دغدغه‌های اجتماعی می‌شناسم. فیلم‌سازی که به وقایع اطراف و به واقعیت‌های اجتماعی نگاهی فیلسوفانه دارد. فیلم‌سازی که به عقیدۀ من تئوری‌های اجتماعی را می‌داند و از سوی دیگر هنر سینما را در حد اعلای آن فرا گرفته است و ترکیب این دو، فیلم‌هایی می‌شود که شما را به اندیشیدن وا می‌دارد. به نظر من اصغر فرهادی فیلم‌سازی چیره‌دست است که فیلم‌هایش در عین سادگی و روایت داستانی، از لایه‌های متفاوت اجتماعی و فلسفی‌ای برخوردار است که بی‌شک از آموخته‌های وی در این زمینه نشئت می‌گیرد.
در مباحث جامعه‌شناسی یکی از بحث‌های بسیار مناقشه‌انگیز در بین اندیشمندان علوم اجتماعی نقش عاملیت و ساختار است و همواره اندیشمندان بر سر اینکه کدام مهم‌تر است، کدام‌یک ... دیدن ادامه » از این‌ها نقش بیشتری را در رفتارهای اجتماعی بازی می‌کنند، چگونه بر هم تأثیر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌گیرند بحث می‌کنند. عاملیت به‌معنای کنشگر یا فردی است که در چهارچوب معینی رفتار می‌کند و ساختار همان چهارچوب است که انسان یا همان کنشگر در آن به تعامل می‌پردازد. با این تعریف مختصر میتوان چنین عنوان کرد که همۀ آن چیزهایی که ما در فرایند جامعهپذیری از آن تأثیر میپذیریم، شخصیتمان را سازماندهی میکند و ما در قالب آنها دست به رفتار، تصمیمگیری، واکنش و... میزنیم ساختار نامیده می‌شود. فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع در کل ما را در چهاچوبی قرار می‌دهد که در طول تمام زندگی‌مان، رفتار ما در قالب آن تبیین و تفسیر می‌شود. با این توضیح سراغ فیلم اصغر فرهادی می‌رویم. فیلم با دل‌شوره‌های خانواده‌هایی که درون یک ساختمان در حال ریزش زندگی می‌کنند شروع می‌شود. شاید این ساختمان نشان جامعۀ کنونی ایران باشد. جامعه‌ای در حال گذار که در آن ارزش‌های سنتی فرو ریخته و هنوز ارزش‌های مدرن جایگزین نگردیده است و به قول جامعه‌شناسان در حالت آنومی به‌سر می‌برد. آنومی یا بی‌هنجاری، ویژگی جامعۀ در حال گذار است. ساختمان می‌لرزد و هریک از همسایه‌ها ارزشمندترین وسایلشان را برمی‌دارند و به بیرون می‌روند. آنومیا حالت روانی ناشی از آنومی است. یعنی فردی که بین ارزش‌های سنتی و مدرن در تقلاست؛ گذشته‌ها را از دست داده و هنوز ارزش‌های مدرن را جایگزین نکرده است. نمونه‌اش را هر روز و شاید هر ساعت پیرامون خودمان می‌بینیم و حتما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم همۀ ما جزئی از این جامعۀ بی‌هنجار هستیم. خوب و بد‌ها تعریفشان را از دست داده‌اند و هنوز تعریف جدیدی را جایگزین نکرده‌ایم. در خبرها می‌خواندم که در تهران از هر 2/2 ازدواج یک ازدواج منجر به طلاق می‌شود، آماره‌ها زیادی می‌توان ردیف کرد که حال جامعۀ ایران را در این برهه از زمان به رنگ آنومی تصویر کرد. ساختمانی در حال ریزش که نه می‌ریزد و نه می‌توان در آن زندگی کرد! شهاب حسینی در کلاس به دانش‌آموزان فیلم گاو مهرجویی را نشان می‌دهد و معتقد است که آدم‌ها «خیلی راحت و بهآرامی به گاو تبدیل میشوند!» اما به‌راستی چه چیز آدمی را به گاو تبدیل می‌کند؟
به همسر شهاب حسینی در خانه‌ای جدید که پیش از این ظاهراً در آن فاحشه‌ای زندگی می‌کرده است، در یک اتفاق، تجاوز جنسی می‌شود و از اینجا ماجرا شروع می‌شود. ترانه علیدوستی که در دربارۀ الی هم در نقش ابژه (در برابر سوژه) اصغر فرهادی ایفای نقش کرده بود در اینجا نیز این نقش را بر عهده می‌گیرد. ابژه‌ای که اتفاق روی آن صورت می‌گیرد و با زیرکی کارگردان و برجسته‌کردن نقش ساختارهای اجتماعی در لایه‌های زیرین فیلم، تلاش می‌شود به حاشیه رانده شود و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر جلوه کند. فرهادی با چیره‌دستی شروع می‌کند به چیدن پازل و مخاطب را سوار بر شانه‌های شهاب حسینی می‌کند تا از هزارتوی فیلم عبور کند و همچون شرلوک هولمز دنبال سرنخ‌های متعدد بگردد تا برسد به عامل تجاوز. و جالب اینکه فرهادی موفق هم می‌شود. حتی بسیاری از منتقدان هم به این دام می‌افتند و نقد می‌کنند که بسیاری از صحنه‌ها با روایت متن سازگاری ندارد و حل این معمای کارآگاهی را بی‌ربط و غیرمنطقی کرده است! اما آیا به‌راستی اصغر فرهادی می‌خواهد فیلم جنایی بسازد؟ آیا اصغر فرهادی دوربین را برمی‌دارد و مثل فریدون جیرانی شروع می‌کند به معماسازی و درگیرکردن ذهن مخاطب به اینکه مقصر این پرونده که بوده است؟ او استاد این کار است. زیرکانه همۀ عوامل را کنار هم قرار می‌دهد و آن‌قدر این کار هوشیارانه انجام می‌شود که مخاطب و منتقد هم وارد این بازی می‌شوند: «وارد بازی پیداکردن عامل جنایت». در این مسیر ابژه از یاد می‌رود و سوژه و رسیدن به سرنخ‌ها برجسته می‌شود. شهاب حسینی آرام‌آرام لایۀ رویین فرهنگی‌اش را از دست می‌دهد و از آدمی آرام تبدیل به معلمی خشن می‌شود. زیر لایه‌های رویین شهاب حسینی تحصیل‌کرده چیست که این‌گونه او را به انتقام‌گیری هدایت می‌کند؟ همسایه‌هایی که فقط می‌خواهند این آدم نامرد را بشناسند تا حقش را کف دستش بگذارند، دوستانی که نباید چیزی از جزئیات بفهمند و آن‌هایی هم که می‌فهمند همه می‌خواهند کمک کنند تا متجاوز شناخته شود. مخاطبی که دنبال رانندۀ وانت می‌گردد، منتقدی که معتقد است چفت‌وبست داستان به‌هم نمی‌خورد و خیلی بخش کاراگاهی‌اش قوی نیست، همگی یک خط داستانی را گرفته‌اند و ول نمی‌کنند! همه دنبال قاتل بروس لی می‌گردند! شهاب حسینی آن‌قدر غیرتش به‌جوش آمده که تنها دغدغه‌اش شناختن این نامرد است. و منِ تماشاگر هم تا لحظات پایانی دنبالِ رانندۀ وانت که آیا این قیافه‌اش می‌خورد به متجاوز یا نه. هیچ‌کس فکر رعنا نیست! انسانیت رعنا چه می‌شود؟ یک «انسان به ما هو انسان» اتفاقی برایش افتاده است که جدا از همۀ ساختارهایی که در آن زندگی می‌کنیم و آموزه‌هایی که یاد گرفتیم مورد حمله‌ای متوحشانه قرار گرفته است. روح آن انسان چه می‌شود؟ جسم رعنا که آسیب دیده است چه می‌شود؟ ظلمی که به او شده است، بی هرگونه ربط دادنش به ساختارهای اجتماعی چه می‌شود؟ تمام دغدغۀ شوهر رعنا این است که این پول چرا و از کجا آمده است! دوستش چرا با زنی که قبلاً در اینجا زندگی می‌کرد هم‌خواب بوده است؟ چرا به وی خبر نداده؟ اما نه من، نه شما، نه منتقدان دست به قلم، هیچ‌کس نفهمید و نمی‌خواهد بفهمد چه بر سر رعنا آمده است! با روح رعنا چه بازی‌ای شده است؟ اصغر فرهادی (درست همانند الی در فیلم دربارۀ الی) رعنا را به‌عنوان یک ابژه به‌عمد به حاشیه می‌راند و سوژه آن‌قدر بزرگ می‌شود که جای همه چیز را می‌گیرد. پیرمرد ظاهر می‌شود، جورابش را در می‌آورد و معما حل می‌شود. حالا خیال همه راحت می‌شود. از اینجا به بعد هم قضاوت با تماشاگر است. یکی می‌بخشد و یکی می‌گوید باید محاکمه شود. شهاب حسینی هم آن‌قدر درگیر است که حتی صحبت‌های رعنا را که می‌گوید «اگر نبخشی و اگر خانواده‌اش بفهمند تو را ترک می‌کنم» نادیده می‌گیرد. اصولاً رعنا مهم نیست! مهم اتفاقی است که افتاده است. مهم درگیری‌های آموخته‌های ذهنی ماست. شهاب حسینی پیرمرد را صدا می‌زند. تمام عقده‌اش را سیلی می‌کند و می‌کوبد به صورتش. تمام. آرام می‌گیرد. و مهم نیست که رعنا رفته است. از باقی ماجرا هم هرکس تفسیر خودش را دارد. درست مانند دربارۀ الی. دربارۀ الی را به‌یاد بیاورید. در آن جریان، هرکسی دغدغۀ خودش را داشت، یکی نمی‌دانست به دوست پسر الی چه بگوید، یکی نمی‌دانست به پلیس چه بگوید، یکی نگران برخورد نامزد الی با آن‌ها بود، یکی دنبال قضاوت بود که اصلاً چرا وقتی او نامزد داشت، مجرد بلند شده آمده سفر، یکی دنبال این بود که چرا بعد از چند سال دوستی، الی به او خیانت کرده است او که این‌قدر دوستش داشت؟! ما هم به‌عنوان مخاطب دنبال این بودیم که «الی» الهام است؟ الهه است؟ المیراست؟ هیچ‌کس به مرگ الی نمی‌اندیشید. اصلاً انگار خود اصغر فرهادی هم مطمئن نبود آن جنازه مال الی هست یا نه ؟ اصلاً چه فرقی دارد؟ هیچ‌کس دنبال این نبود که یک انسان «صرف انسان» مرده است. و این بزرگ‌ترین درد بشر است. جامعه و ساختارهای اجتماعی از تولد تا لحظۀ مرگ، همۀ ما را آن‌چنان در غل‌وزنجیر می‌کنند که زندگی بدون آنها امکان‌پذیر نیست! همۀ ما در چهارچوب‌هایی که ساختارها به ما می‌دهند کنش می‌کنیم و آن‌قدر این ساختارها محکم و غیر قابل فرار هستند که حتی یک لحظه نمی‌توانیم انسان را به‌عنوان یک انسان، به‌عنوان یک کنشگر، به‌عنوان یک آدم نگاه کنیم؛ بدون دین، نژاد، جنسیت، ایدئولوژی و... .
به عقیدۀ من اصغر فرهادی کارگردان فیلم‌های جنایی نیست. شعار هم نمی‌دهد. اصغر فرهادی انسانی است که برای «انسانیتِ انسان» فیلم می‌سازد؛ به همین دلیل است که همه جای جهان دوستش دارند.
پی‌نوشت: از نکته‌های جالب فیلم، اشارۀ شهاب حسینی به دوستش است. جایی که به شهر زیر پایش نگاه می‌کند و می‌گوید: «کاش می‌شد بولدوزر انداخت این شهر رو خراب کرد و از نو ساخت!» بعد دوستش در پاسخ می‌گوید: «سی سال پیش این کار رو کردند شد این!» این سکانس فیلم من را یاد فیلم درخور توجه سعادتآباد مازیار میری انداخت. چند زوج هم نسل ما که بعد از انقلاب به‌دنیا آمده‌اند در یک دورهمی گرد هم آمده بودند: دکتری که همسرش را کتک می‌زد، همسری که در عین مهربانی و کدبانویی عاشق یکی دیگر بود، زوجی که با وجود اختلاف سنی زیاد، به‌خاطر پول با هم زندگی می‌کردند و در آستانۀ جداشدن بودند، همسری که به‌خاطر رفتن به آلمان به شوهرش دروغ می‌گفت، شوهری که قاچاق می‌کرد و با منشی‌اش رابطۀ پنهانی داشت. همۀ این‌ها در خانه‌ای در خیابان سعادت‌آباد گرد هم آمده بودند. جامعه‌ای که قرار بود سعادت‌آباد شود و نسلی که با بالاترین میزان آموزش‌های مذهبی و دینی روبه‌رو بود، شده است بالاترین نرخ طلاق، بالاترین نرخ خیانت، بالاترین نرخ زورگیری، بالاترین نرخ تجاوز، بالاترین نرخ دزدی، بالاترین نرخ تصادفات، بالاترین نرخ بی‌دینی، بالاترین نرخ مهاجرت، بالاترین نرخ... .

جناب علیزاده عزیز،هنوز فیلم را ندیدم اما بسیار زیبا و کامل بررسی کردید
با نظرتون در مورد اصغر فرهادی و بینش خاصش موافقم" انسانی که برای انسانیت انسان فیلم میسازد"

دستمریزاد
سپاس از حضورتان و وقتی که برای نوشتن این متن ارزشمند گذاشتید
۱۰ آبان ۱۳۹۵
پرندیس گرامی
ممنون از اینکه با وجود ندیدن فیلم وقت گذاشتید و مطالعه نمودید. ببخشید اگر باعث شد داستان فیلم لو برود البته احتمالا تا حالا نقد ها و نوشته های زیادی درباره اش خوانده اید. به هر حال توصیه می کنم حتما این فیلم راببینید.
از وقتی که گذاشتید ... دیدن ادامه » سپاسگذارم و خوشحالم که خوش تان آمد از این یاداشت.
۱۱ آبان ۱۳۹۵
پاینده باشید جناب علیزاده ، نگران لو دادن داستان نباشید چون برای من فرم و ساخت فیلم اهمیت بیشتری نسبت به داستان و محتوی دارد
حتما می بینم،اصلا مگر میشود ندید:)
متشکرم
۱۱ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جرم عماد کم‌تر از جرم اون پیرمرد نبود وقتی که با نگاه کردن به عکس‌های خصوصی، به حریم شخصی دانش‌آموزش تجاوز کرد و دلیل این تجاوز هم فقط یک چیز بود: وسوسه
مطمئنی "وسوسه" شد که به محتوای گوشی دانش آموزش نگاه کنه؟؟
!!!
۰۵ آبان ۱۳۹۵
وسوسه :)))))
۰۶ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک فیلم مانند سایر فیلم های اصغر فرهادی بود. بازی بازیگران هم خیلی خوب بود. اما به شخصه سایر کارهای آقای فرهادی رو بیشتر دوست داشتم.
HmMh و ع.ع.سامانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیرمرد مریض به نوعی در پوستین عماد وارد حمام می شود. یاد آقا گرگه و شنگول و ... افتادم! با پیر بودنش از منطق من بیننده مخفی است تا اینکه همه شواهد علیه او می شود و باز میگویم نه او نمی تواند باشد. "اگر همه اینها کار پیر مرده باشه که اینها همش گافه!" فرهادی از قصد از این نماد استفاده کرده است. مثل شعبده بازها قصد فریب همه ما را دارد. تا به جان هم بیفتیم و یکی بگوید اشتباه است و یکی بگوید نه درست است. چقدر یاد اشعار حافظ می افتم! جای آن پیرمرد می شد یک دوست باشد مثل بابک، میتوانست همسایه طبقه پایین باشد، میتوانست پسر صاحب وانت باشد یا هر کس دیگری غیر از آن پیرمرد. اما فرهادی خواست کسی باشد که باورپذیری اش برای همه از همه کلیشه های رایج غیر ممکن تر باشد و اینگونه تلنگرش را بزند که درب حریم خصوص در جهانی که فرهادی میبیند توسط هرکسی قابل باز شدن است. جالب ... دیدن ادامه » است که فرهادی مفهوم تجاوز به حریم خصوص را به عهده بیننده می گذارد. برای یکی میشود دیده شدن در حمام و برای یکی دیگر ...
فروشنده: درمحتوا،یک گام به جلو، در فرم،کمی کسل کننده
فرهادی تنها کارگردان علاقمند به مقوله های اجتماعی نیست، اما بی شک،از معدود کارگردانهایی است که برپایه دیدگاه و جهان بینی استوارش، فیلم میسازد.
این نگاه نقادانه و ثابت، از فیلمنامه های بسیار زیبایش آغاز میشود و در قالب یک معما،با بازیهای روان ، اما در فرمی که دست کم برای بینندگانی همچون من، گیرا نیست پیش می رود، تا به پایانی تامل برانگیز برسد.
در فروشنده گویا نیازی به پرداختن برخی ابهامات به زعم هواداران، سطحی، نمی بیند.
شالوده فیلم بر پایه واکنش به خشونت و تعرض به حریم خصوصی ست. حریمی که هم در یک تاکسی عمومی، و هم درحمام خانه شخصی، به یک اندازه میتواند، صدمه پذیر باشد.
آدمهای فرهادی، در فروشنده، به مرور گاو می شوند. به مرور هویت خود را از دست می دهند و به مرور به مرز نیستی میرسند، آنگونه که قصد دارد با همپوشانی داستانش و نمایش آرتور میلر که تکمیل کننده داستان اوست به ما بگوید.
قرار گرفتن نمایش مرگ یک فروشنده (اثر آرتور میلر)در فیلم، ما را وادار میکند تا برای فیلم، مخاطب خاصی در نظر بگیریم، مخاطبی که توان و آگاهی لازم برای درک این حقیقت را دارد:
عاقبت، فروشنده، می میرد.
فروشنده کیست؟
زن روسپی با سپردن جسمش
پیرمردی که با وانت سفید، لباس میفروشد و در نهایت با بازخورد عمل غیراخلاقی اش جان می دهد
عماد ، که هویت اولیه خود بعنوان یک معلم محبوب و فهیم را از دست داده و پس از صدمه دیدن از یک حادثه ناخواسته برای همسرش،به آدم تازه ای تبدیل میشود
رعنا که حالا مجبور است زندگی را با روند تازه ای ادامه بدهد
همه ی فروشنده های فرهادی،درحال زوالند، بدون آنکه چیزی قابل ارزش بدست آورند.
***فیلمنامه های فرهادی را بیشتر از فیلمهایش دوست دارم. اگر ریتم کند و چند نکته ی سوال برانگیز از جمله: چگونگی فرار پیرمرد مریض، عدم توجه عماد به یافتن پیرمرد از روی مخاطبین موبایلش، عدم واکنش قابل قبول خانواده پیرمرد در سکانس زیبای پایان فیلم و … را کنار بگذاریم، فرهادی در فروشنده از ما میخواهد بخاطر داشته باشیم :
همه ... دیدن ادامه » ی ما میتوانیم گاو شویم. همه ی ما صدمه پذیریم. همه ی ما فروشنده های درحال مرگیم… اگر:
گودبرداریهای نادرست،ادامه داشته باشد!
به نظر من اصولاً توجه و اصرار به اینکه پیرمرد چطور فرار کرد، چرا پول و کلیدش رو جا گذاشت و یا چرا عماد از روی گوشی اقدام به پیدا کردن فرد نکرد و یا سرنوشت پیرمرد در پایان (هر چند جواب ها از نظر من واضح هست) نشون دهنده اینه که مخاطب با فیلم رابطه برقرار نکرده ... دیدن ادامه » و فقط در سطح بیرونی باقی مانده، شاید این حرف درست باشه(شاید) که "فروشنده " برای مخاطب عام نبوده!! مخاطبی که دنبال درگیری با فیلم نیست!
۱۰ مهر ۱۳۹۵
ممنون از نظر شما.
منظور شما اینه که مخاطب خاص با فیلم درگیر نمیشه؟ این به نوعی کشش دراماتیک فیلم رو ضعیف نشون نمیده؟
شایدم حق باشما باشه.
۱۰ مهر ۱۳۹۵
دلم نمیخواد دگیر تقسیم بندی مخاطب ها باشم، عام یا خاص، هنری یا غیر هنری، ولی به هر حال تفاوت دیدگاه بین مخاطبین وجود داره، به نظر من این فیلم دنبال راضی کردن همه نیست، ی دغدغه است، ی فکر یا هر اسمی که بخواید روش بگذارید، مطرح شده و به این شکل هم مطرح شده ... دیدن ادامه » که ظاهرا همه نمی تونن باهاش رابطه برقرار کنن، و اگر این یک ضعف به حساب میاد خب اینجا ضعف داره... ولی اکثر این ایراد ها بیخوده، منظورم از بیخود اینه: دونستن جواب این سوال ها یا سرانجام آدم های اون بخش از داستان بی اهمیته، برای عده ای از سوال ها که واقعا اهمیتی نداره، و برای عده ای چون قراره ما در مورد خودمون قضاوت کنیم، برای مثال یکی از سوال ها اینه "آیا واقعا تجاوز شده بود یا نه؟؟" جواب این سوال مهم نیست، هر اتفاقی هم که افتاده بود نتیجه اون اتفاق بود که مهم بود، حال رعنا، بهم ریختن روند زندگی رعنا مهم بود، دونستن اتفاقا دقیق چه کمکی به رعنا، عماد یا به من مخاطب می کرد که مهم باشه...
درگیر موندن با این سوال به نظر من به نظر من موندن در سطح داستان!
۱۱ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من همیشه ، فیلمنامه های آقای فرهادی رو بیشتر از فیلمهاش دوست دارم. چون نگاه عمیق و تاثیر گذارش بر ناهنجاریهای اجتماعی رو که حاصل تفکر مستقل این کارگردان هست، قبول دارم اما با فرم فیلمهاش ارتباط برقرار نمیکنم. اساسا ریتمهای کند و نوع دکوپاژش رو دوست ندارم.
فروشنده، در محتوا از سایر کارهای فرهادی یک گام به جلو رفته اما در فرم و ارائه ( البته این دنیای فرهادی هست) بنظرم میتونست بهتر از اینها باشه
ریتم کند؟
۰۸ مهر ۱۳۹۵
بله . به نسبت عرض کردم
۰۸ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا تهمت بی غیرتی به مرد این فیلم می زنند.
به نظرم
فروشنده اگر چه فیلم متوسط ور به پایینی است و باید اصغذ فرهادی را به خاطر کیفیت فرمی کارش، بارها و بارها نقد کرد؛ اما از لحاظ محتوایی:

تجاوز را با مودبانه و نجیبانه ترین زبان به نقد کشیده است...
ایراداتی که از فروشنده گرفته میشود فقط در لایه سطحی داستان است البته اکثر اینها هم بیشتر ناشی از پیشفرضهای ذهنی مخاطب است واقعا چه منطقی میگوید فردی که وسوسه شهوانی دارد لزوما نمیتواند ناارحتی قلبی داشته باشد واقعا در آن لحظه طرف به خودش میگوید چون ... دیدن ادامه » قلبم ناراحت است نباید وسوسه و وارد حمام شوم؟ اما در لایه زیرین فیلم هم به خوبی قصه اش را می پروراند و هم از طراحی اجزای صحنه نورپردازی و رنگبندی و فیلمبرداری و بازی ها بهره ای قابل توجه میبرد. هم ریتم را به درستی حفظ میکند و هم سکانسهای نفسگیر خلق میکند و مخاطب را تا مدتها درگیر نگاه میدارد. به خصوص این آخری از آن چیزهای کمیابی در سینمای این روزهای ما هست حتی مهمترین فیلمها بیشتر سعی میکنند تعلیق را به جای اینکه از طریق قصه ای پرمایه پیش ببرند با جلوه ها ویژه آنچنانی همچون بادیگارد و یا با تنش فیزیکی و سروصدای بیش از حد همچون ابد و یک روز ایجاد کنند.فرهادی در مقایسه با سینمای ایران همچنان یک گام جلوترست حتی اگر در آثار خودش یک گام به عقب رفته باشد.
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"گاو شدن یا نشدن، مسئله این است"
در فروشنده ی فرهادی، عماد و رعنا را می توان در سراسر فیلم به مثابه دو بازیگر و ارتباط دهنده ی داستانک های راوی دانست. مخاطب تلاش می کند همسان سازی کند و بالاخره یکی از شخصیت های مطرح شده در فیلم را به این دو نسبت دهد، همین نگاه جستجو گر است که تلاش در پیوند نقش این دو به نمایشنامه ی مرگ فروشنده دارد. در حالیکه فیلمنامه ی فرهادی، "ویلی لومان واقعی و همسرش" را در انتهای فیلم هویدا می کند: "پیرمرد متجاوز و همسرش." قطعا شباهتی که روایت زندگی این پیرمرد با ویلی دارد، بسیار بیشتر از عماد و ویلی است. پیرمردی که گویا فروشنده ای است دورگرد، پیش تر به طور سیار لباس میفروخته، ویلی را با چمدان هایش در نمایش مرگ فروشنده با بازی حمیدرضا آذرنگ به خاطر داریم، این بار پیرمرد به جای چمدان با وانت کالایش را عرضه می کند، ... دیدن ادامه » چه قرابتی است بین احوال درمانده ی ویلی و این پیرمرد به ظاهر ساده. با همان زنان ِ وفادار که یکی جوراب می دوزد و یکی در مدح همسر می گوید و هر دو عاشقانه نمی خواهند همسرشان، مردشان بیش از این بار زندگی را به دوش بکشد. اما ویلی و پیرمرد هر دو پس از برملا شدن رازشان (یکی نزد ِ پسر و دیگری نزد ِ عماد و ترس از بر ملا شدن ِ بیشتر) ، زیر بار شرم له می شوند.
فروشنده از سویی نشان می دهد گاو شدن کار چندان دشوار و عجیبی نیست، تنها نیاز به مرور زمان دارد، هر کسی می تواند تا حدی به این سمت حرکت کند، هرچند باور سنتی مردم، همسایه ها ، بر این است که: باید گردن این آدم ها آفتابه انداخت و در شهر چرخاند، در سکانسی از فیلم گاو نیز مش حسن را به بند کشیده در شهر می چرخانند، رسوا را باید رسواتر کرد. اما آیا پاسخ اخلاقی فرهادی چنین است؟ عماد، در نهایت پاسخ این سوال را می دهد. هر چند وی نیز از تصویر فرهیخته ای که برای مخاطب می سازد تا حدی افول می کند اما عماد کسی نیست که رسوایی را در طبل و دهل فغان زند.
اشارات داستان هایی که در میان فیلم روایت می شوند، همچنان درگیری مخاطب با فیلمنامه های فرهادی بر سر یک سوال پایه ای را گوشزد می کند: چه واکنشی در این لحظه "اخلاقی" است؟ به گمانم در پاسخ به این سوال همه ی ما و جناب مصطفی ملکیان هم روزها و شب ها به بحث و جدال بپردازیم، به پاسخی قاطع و واحد نرسیم!
مصطفی ملکیان؟
۰۴ مهر ۱۳۹۵
مریم نازنیم، لذت بردم از نگاشته زیبایت. تمامی مطالب را به درستی ذکر کردی، خصوصا ارتباط فروشنده فرهادی را با مرگ فروشنده....
همبشه باشی نازنین دوست خوش اندیشه ام...
۱۰ مهر ۱۳۹۵
پرند عزیزم ممنون از اینکه همراهی و سپاس از لطفت دوست سبز اندیشم:)
۱۰ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بهروز افخمی فیلمساز خوب دهه هفتاد و فیلمساز شکست خورده اکنون، کسی که از عروس و شوکران به روباه رسیده است، کسی که دائم از مرگ سینما به علت ساختن فیلمهای جشنواره ای و بی مخاطب صحبت میکند اما فیلم آخرش در کف فروش می ماسد. و تریبون صداوسیما را برای پخش برنامه ای کسل کننده و پر از بحثهای گسسته و پراکنده و بی سرانجام و گاهی عقده گشایی های شخصی و خالی از بخشهای متنوع و جذاب و کاربردی اشغال کرده است، این روزها حرفهایی میزند که جدی جدی ما را با این پرسش مهم روبه رو میکند که سازنده آثار با ارزشی چون شوکران مگر میتواند اینقدر کم خرد جلوه کند؟! کسی که گویی چیزهای بدیهی را هم نمیداند! و یا خودش را به نادانی میزند برای مقاصد پشت پرده ای که ما چندان خبری از آن نداریم.
کافیاست فقط به گفته های او در برنامه هفت به خصوص در مورد فیلم فروشنده و حواشی اش دقت کنید.

افخمی: ... دیدن ادامه » "عوامل فروشنده تا زمان اکران شدنش که نزدیک به اسکار است این فیلم را مخفی کرده اند تا مخاطبان و منتقدان همزمان با اکران فیلمهایی مثل ابدویک روز و ایستاده در غبار این فیلم را نبینند تا متوجه ضعف زیاد این فیلم نسبت به آن فیلمها نشوند و فیلم بتواند راحت تر نماینده ایران در اسکار شود".
(نمیدانم چطور میشود درباره فیلمی که در جشنواره پرهیاهویی مثل "کن" به نمایش درآمده است و منتقدان گردن کلفت آن را دیده اند و درباره اش نظر داده اند، این تصور شکل بگیرد که فیلم مخفی شده است.. آیا از لحاظ زمان تولید این فیلم که تا اردیبهشت طول کشیده این امکان وجود داشت که فیلم همزمان و یا در فاصله نزدیک با ابد و یک روز اکران شود؟ فیلمی که در تیرماه پروانه نمایش گرفته به طور طبیعی اکرانش به شهریور و بعد از آن موکول میشود. قبل از رسیدن فیلمی به زمان اکران گسترده، آن فیلم همینجوری برای عموم به نمایش درنمی آید مگر اینکه پخش کننده بیش از حد احمق باشد. ضعیف بودن زیادی این فیلم نسبت به فیلمهای دیگر چه صیغه ای است؟ این را دیگر از کدام سایت معتبر سینمایی درآورده ای استاد عزیز؟)

افخمی: "سعید قطبی زاده برای نقد منفی اش نسبت به فیلم فروشنده در برنامه قبلی به خاطر اینکه تحت فشار قرار داشت حاضر نشد به برنامه این هفته بیاید."
(البته این جمله تحت فشار بودن مخالفان فیلم فروشنده که هر هفته تکرار میشود دیگر تیتر برنامه شده است.
کافیست این موقعیت را تصور کنید: فیلمی در فستیوال مهمی به نمایش در می آید و جایزه میگیرد عده ای در کشور سازنده آن فیلم، همان ابتدا فیلم را وطن فروش ارزیابی میکنند و تهیه کنندگان آن را صهیونیست و طرفدار داعش میخوانند. عوامل فیلم جلسه مطبوعاتی میگذارند و به واسطه خالکوبی روی دست بازیگر فیلم، موج جدیدی از حملات در حواشی فیلم شروع مبشود. فیلم در حوزه هنری نمایش داده میشود و جمعی از دلواپسان فیلم را شدیدا بی اخلاق ، بی غیرت و مایه آبروریزی کشور ایران میخوانند و کل داستان فیلم را هم در آستانه اکران عمومی لو میدهند. اکران فیلم شروع میشود و تریبون صداوسیما به بهانه نقد سینمای اجتماعی و با گذاشتن دو منتقد مخالف در کنار هم فیلم را حسابی میکوبد و هفته های بعد هم این تریبون باز در مقابل این فیلم به جای نقد کردن، موضع میگیرد. به خصوص در مورد ارسال این فیلم به اسکار. همزمان نشریه ای آشوب گر عوامل فیلم را به داشتن ارتباط نامشروع با یکدیگر متهم میکند. در مقابل، این فیلم مورد اشاره حتی تبلیغ چند ثانیه ای تلویزیونی هم ندارد، چه برسد به داشتن تریبونهای گسترده برای فشار به مخالفانش. حالا سوالی که البته بدیهی می نماید این است که چه کسانی تحت فشارند و چه کسانی با تخریب سعی در فشار آوردن دارند؟ آقای سعید قطبی زاده که نظرشان در مورد این فیلم میتواند محترم باشد از ترس چه کسانی به این برنامه نیامده؟)

آیا نه اینکه این مظلوم نمایی های ساختگی و شانتاژ افکار عمومی بر ضد این فیلم توسط بهروز افخمی و اطرافیانش برای مقاصدی شخصی و خارج از بحث در مورد یک فیلم و نقد و تحلیل آن است؟ مگر این مقاصد شخصی و پنهانی چقدر ارزش دارند که افخی که روزگاری سینماگر محترمی بود تا این حد از بدیهیات غافل میشود و دائما خودش را سوژه عموم میکند و ته مانده اعتبارش را هم به حراج میگذارد؟


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این فیلم رو برای دو بار نگاه کردم و حتی برای دومین صحنه های این فیلم برای من جذاب بود ارتباطی که صحنه های نمایش مرگ فروشنده با فیلم دارد در ابتدا بسیار ملموس نیستند ولی در صحنه های بعدی مانند وقتی که نقش صنم (مینا ساداتی)به پشت صحنه تئاتر می آید و در میان گفت و گویش با رعنا(ترانه علیدوستی)و پسرش قهقه میزند نشان بر این دارد که انسان ها همگی در حال بازی نمایشی بی پایان هستند و به اجبار باید گاهی ضورتشان را باسیلی سرخ نگاه دارند و یکی از مزایای این فیلم که برای مخاطب انگیزه ای برای تماشا پدید می آورد این است که صحنه های بعدی فیلم غیر قابل حدس بوده و همین فیلم را بسیار جذاب می کند. شما در فیلم نوعی احساس شک و کنجکاوی را در نگاه عماد (شهاب حسینی )مشاهده میکنید و همین طور نوعی شرم. در کل این فیلم دارای بسیار صحنه ها و بازی های باور پذیری است که از نظر اینجاب ... دیدن ادامه » شایستگی دریافت جوایز ارزشمندتری را نیز دارد.
شکلات تلخ، محمدرضا، سپهر امیدوار و امیر همتی این را خواندند
تایماز موسی زاده، m.kh و مهرناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد هایی مبنی بر باور پذیر نبودن رفتارها و عکس العمل های شخصیت های فیلم انجام شده است ، بعضی از این نقد ها درست به نظر می رسند، ولی در فیلم های مطرح تاریخ هم می توان نظیر ش را دید. از نظر من دست کم شهر زیبا و جدایی نادر... فیلم های بهتری بودند. ولی چیزی که عیان هست سطح این فیلم فرهادی باز یه سر و گردن از همه فیلم های اکران شده چند وقت اخیر و روز بالاتر است.
در حاشیه:
اینقدر این فیلم را وقت نکردم تو تهران ببینم که دست آخر در یکی از سینماهای یکی از مراکز استان مجبور به دیدن شدم و به این نتیجه رسیدم فیلم خوب را جز در چند سینمای مطرح تهران جای دیگر نبینم.! از پر بودن فقط چند ردیف اول و خالی بودن سینما که بگذریم، همون جمعیت هم انگار وظیفه داشتن در یک ربع اول فیلم تند تند بسته های پفک و چیپس را باز کنند و حتی پاکت آنرا بترکونن !!! و دایم نور موبایل های خود را ... دیدن ادامه » روشن کنند و... . یعنی تجاوز به حقوق دیگران در فیلمی که بخشی از اون به موضوع تجاوز داشت می پرداخت.
بدون تعارف باید بگم : متنفرم از اکثر مردم کشورم !!!!
آقا مردم همه جای دنیا مثل همن. مشکل از مردم نیست. گر چه خود منم پرهیز میکنم از مردم.
۰۱ مهر ۱۳۹۵
دقیقا من هم با آقای ذوق زده موافقم دوست عزیز آسمون درسته همه جا آبی
اما زمین همه جاش ک کویر یا سبز نیس
۰۳ مهر ۱۳۹۵
چرا راه دور میری، توی همین تهران وتوی بهترین سالن ها هم از این دست مردم زیاد هستند.
من دیروز توی سالن شماره یک پردیس چهارسو فیلم رو دیدم. کنار من سه تا پسر جوان نشسته بودند که توی نیم ساعت اول مشغول خوردن چیپس و پفک با سروصدای زیاد و مچاله کردنهای کیسه ... دیدن ادامه » های اونها بودند. بعداز کمی استراحت کم کم موبایل هاشون رو درآوردند، یکی بازی میکرد، دوتای دیگه برای هم جوک میخوندن، کلیپ میذاشتن نگاه میکردند!!! توی تاریکی باهم سلفی گرفتند!!!! گویا دوربین سلفی گوشیشون هم فلش داشت!!! من نمیدونم چرا میان سینما؟! خب برو پارک!
خلاصه که با اعصابی رنده شده فیلم رو دیدم تقریبا لذتی از فیلم دیدن نبردم
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم پیش میاد یه فیلمی در ایران ساخته بشه و این قدر نقد حساب شده ازش بیرون بیاد. فیلم هایی که با پایان اکران در سینما برای مخاطب تموم نمیشن و خوندن نقدها و فکر کردن به اونها تازه دریچه های تازه ای برای مخاطب باز می کنن. این فیلم ها به معنای حقیقی کلمه نقش موثر در فرهنگ سازی و آموزش و تلنگر به مخاطب دارند. فیلم هایی که از ذهن یک فیلم نامه نویس زبردست، آگاه، سالم و پرتوان بیرون میاد. ساختن چنین فیلم هایی در حال حاضر از اصغر فرهادی برمیاد و بس. به امید اینکه شاهد شاهکارهای بیشتری از اصغر فرهادی و امثال ایشون باشیم.
مرگ اختیار...

در ابتدای فیلم فروشنده کمتر شباهتی را میان شخصیتهای تئاتر "مرگ فروشنده" که قرار است بر روی صحنه ی استیلیزه ی در حال نورپردازی به اجرا در بیاید با شخصیتهای اصلی دنیای واقع و معاصر فیلم، می توان یافت. عماد و رعنا زوج بازیگری هستند که در ابتدا نه فقط به لحاظ سنی که از لحاظ شخصیتی هم فاصله ی زیادی با ویلی و لیندای نمایش مرگ فروشنده دارند.آنها میخواهند به واسطه ی حرفه شان "بازیگری" نمایشی را بازی کنند. خنده ی از سر کم اعتنایی رعنا به آنچه که همکار بازیگرش صنم را به دلیل ( تمسخر و بازی با آبرو) در پشت صحنه ناراحت کرده در حالی که خودش بازیگر نقشی است که دغدغه آبرو دارد، نشانی از لیندای مغموم و خسته ی این نمایش ندارد. عماد هم مرد آرام و منطقی ای به نظر میرسد که با ویلی آشفته که دیگر اختیار زندگی از دستش در رفته است، تفاوت های آشکاری ... دیدن ادامه » دارد. اما تقدیر، نمایش جدیدی را برای این بازیگران نیمه حرفه ای تئاتر ترتیب میدهد تا شاید به آنها بفهماند که نمایشی بی پیرایه از شخصیتهای آشفته و مقهور در اصل چگونه اجرا میشود.
نمایش جدید با جابه جایی عماد و رعنا به دلیل تخریب خانه قبلی در اثر گودبرداری نا بجا و مستقر شدن در خانه جدید کلید میخورد. آن بولدوزر عظیم الجثه ابتدای فیلم گویی در حال گودبرداری از همان نمایش هولناکی است که قرار است به راه بیافتد. دقت کنید که همان همکاران تئاتری که صحنه نمایش را چیده اند لوازم را در خانه جدید عماد و رعنا میچینند. و در همان شب اول نمایش مرگ فروشنده گویی نطفه نمایشی دیگر (تعرض به رعنا در حمام توسط راننده ای غریبه) در خانه عماد بسته میشود. در مدرسه وقتی شاگردان عماد از او میخواهند آنها را به دیدن نمایش دعوت کند عماد میگوید باید صبر کنند تا نمایش تئاتری جا بیفتاد و بعد به تماشایش بنشینند. اما نمایش جدید در شب سیاه حضور راننده در حمام در پرده اول آنقدر تکان دهنده شروع میشود که به بازیگرانش فرصتی برای جاافتادن نمی دهد آنها محکومند به بازی با تمام وجود از همان ابتدا. نمایش تئاتری مرگ فروشنده اما با گذشت زمان هم هرگز جا نمی افتد و هولناکی نمایش جدید بر بستر زندگی معاصر شخصیتها دائما بر این نمایش تئاتری سایه می افکند. رعنا و عماد حتی باید بر روی صحنه تئائر نمایش قبلی به بازی در همان نمایش جدید بپردازند. مثل صحنه ای که لیندا در حال وصله کردن جوراب ویلی است اما او پس از ثانیه ای دوباره رعنای مبهوت و آشفته ی نمایش جدید میشود و صحنه تئاتر را ترک میکند و وارد صحنه نمایش معاصر میشود.در صحنه ای که ویلی باید چارلی را مورد سرزنش قرار دهد، عماد عصبانی از پنهان کاری های بابک را میبنیم که بر سر او داد میبزند و دیالوگهای نمایش جدید را به زبان می آورد نه نمایش تئاتری را. رعنا که مستقیما هولناکی آنچه در صحنه حمام گذشته را چشیده است میخواهد هر چه زودتر از بودن در این نمایش ملموس و تکان دهنده خلاص شود او دائما به عماد تاکید میکند که با عوض کردن خانه ( صحنه نمایش معاصر ) میتوانند از این بازی زیادی درگیر کنتده دور شوند. اما عماد با یک تناقض بزرگ روبه روست. عماد که با صبوری میشناختیمش، نمیتواند بفهمد که یک شبه (در اولین پرده از نمایش جدید) که غایب بزرگ آن هم بوده چطور خودش و همسرش (که دیگر آدم قبلی نیست) وارد چنین بازی هولناکی شده اند و تا سر درنیاوردن از این اتفاق نمیخواهد از صحنه نمایش خارج شود. در شبی که به واسطه حضور صدرا (کودک بامزه ی یکی از بازیگران تئاتر)، گویی عماد و رعنا کمی فرصت برای تنفس و خوردن شامی خوشمزه پیدا میکنند، باز همان زمانی نمیگذرد که آنها مجبورند از خوردن شام دست بکشند و به قالب همان شخصیتهای متحیر این نمایش سخت فرو بروند. اجرای این نمایش آنچنان بی رحمانه است که حتی به کودک معصوم هم رحمی ندارد و کودکی که از حضور اجباری و منفعلانه در فضای پشت صحنه تئاتر حوصله اش سر رفته است وارد بازی در این نمایش میشود و در صحنه شام خوردن در خانه عماد با تناقضی که فرسنگها با درکش فاصله دارد قاشق ماکارانی خوشمزه را (که حالا مصداق زهرمار شده است چون از پول جامانده مرد متجاوز پخته شده ) روی هوا نگه میدارد و نمیتواند درک کند که چرا نباید آن را وارد دهانش کند.
سرانجام عماد نتیجه میگیرد که باید اختیار نمایش جدید را خودش در دست بگیرد و با وارد کردن دویاره شخصیت متجاوز به خواست خود، پرده ای جدید بیافریند تا اینگونه با پایانی که دوست دارد از این بازی دردناک در این نمایش خلاص شود. عماد شروع کننده نفس گیرترین دقایق نمایشی هولناک در صحنه ای جدید (همان خانه متروک شده ابتدای فیلم) است. اکنون این خانه ی خالی و با وسایل محدود برخلاف ابتدای فیلم، شباهتهای زیادی به صحنه نمایش دارد. عماد با روشن کردن فیوز خانه این بار خودش زنگ نمایش را به صدا در میاورد اما دیری نمی پاید که با وارد شدن شخصیتی که منتظرش نبود یعنی "پدر زن راننده جوان وانت" باز هم اختیار نمایش از دستش در می رود. او اما میخواهد تلاشش را کند که همچنان سوار بر نمایش باشد پس مردی را که اکنون متوجه شده متجاوز اصلی است در خانه زندانی میکند. و پای رعنا و خانواده آن مرد را به آن معرکه میکشاند. اما متوجه نیست که در نهایت با این کار خودش و همسرش را به تکان دهنده ترین شکل ممکن بازیچه نمایشگر قهار اصلی یعنی "تقدیر" قرار میدهد. رعنا که در این صحنه نمایش مجبور شده در قابی تکان دهنده حتی دستانش را به طرف صورت مرد متجاوز (که حالش بد شده) بگیرد تا از زنده بودن او مطمئن شود، همچنان تلاشش را میکند که با خارج کردن عماد از این پرده، این نمایش مهلک را قطع کند تا بیشتر از این زندگی خودش و عماد آسیب نببیند. اما گویی عماد نمیخواهد از این صحنه ی جهنمی خارج شود. سیلی آخری که عماد به یکباره به گوش مرد متجاوز میزند گویی انتقام او نه از این شخصیت اکنون مفلوک بلکه از همان نمایشگر اصلی صحنه است. رعنا که در پرده آخر نمایش مرگ فروشنده در نقش لیندا در قابی تزیینی در بالای سر جنازه ویلی، جملات زیبای نمایش را با احساسات بیان میکند، زمانی که معادل همان صحنه (گریه خانوده ی مرد متجاوز را بالای سر جسم نیمه جانش) را با چشمانی مبهوت و متحیر در راه پله میبیند در حالی که همه چیز این صحنه بدون دیالگوهای زیبای نمایش به چرکین ترین شکل ممکن در حال وقوع است دیگر طاقت ماندن در صحنه را ندارد و با همان چهره ی بهت زده و اشک آلود به قیمت فروپاشی رابطه اش با عماد آنجا (صحنه نمایش) را ترک میکند. و عماد مقهور شده هم بعد از پایان این نمایش، کاری جز خاموش کردن فیوزهای این خانه برایش نمانده تا بیش از این، روشنایی این نمایش شرمناک او را آزار ندهد.
در سکانس پایانی فیلم، گویی رعنا و عماد به مثابه دو عروسک بی جانند که میتوان به هر شکلی گریمشان کرد و به بازیشان گرفت. آرتور میلر نویسنده نمایشنامه مرگ فروشنده مضمون اصلی این نمایش را اینگونه تعریف میکند: «این نمایش داستان آدمهایست که بر نیروهای زندگی، نظارت و اختیاری ندارند»
سرانجام برخلاف ابتدای فیلم، عماد و رعنا نه تنها فرق چندانی با ویلی و لیندای اصلی ندارند بلکه حتی ترجیح میدهند ویلی و لیندای حقایق نمایشی شده بر صحنه ی تزیینی تئاتر باشند تا عماد و رعنایی باشند که مستقیما در دنیای واقع پیرامونشان درگیر نمایش بی پیرایه و هولناک از حقایق زندگی شده اند.
چه خوب نوشتین
۳۱ شهریور ۱۳۹۵
ممنون
۳۱ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاو بودن برای فروش!
گاو موجود جالبیه ! هم کلی شیر میده وهم میتونه وحشی و خشن باشه! گاو بودن وگاو شدن واقعا سخته، چه گاو خشمگین ، چه گاو مش حسن.
اگر جای زندگی کنی که یهو همه چیو ازت بگیرن ویهو مثل مش حسن همه چی رو سرت خراب بشه وهمه بهت دروغ بگن که گاوت فرار کرده ولی تو میدونی اون گاو هیچ جایی نرفته چی کار میکنی؟ اگر تمام زندگیت یهو بریزه به هم وامنیتی که داری و از دست بدی ، حتی نتونی با آرامش پیش کسی که دوسش داری بخوابی چی کار میکنی؛ من باشم ممکنه بخش گاو خشمگین وجودم بیدار بشه! نجواب من به سوال اول فیلم اینه آدم اینطوری میتونه گاو بشه واقعا اصلا سخت نیست، تمام چیزایی که یکی براش عزیزه رو ازش بگیر وحالا ببین به چه مرتبه ای نزول میکنه و واقعا سخته که تو اون شرایط بازم آدم بود بازم تکون نخورد واز ارزش هایی که یه عمر برای خودت ساختی بگی. چیزی که برای من ... دیدن ادامه » این فیلم داشت و جالب بود این چالش سخت انسان بودن بود .
وقتی فیلم رو دیدم حس بدی بهم دست داد یه حس اشمئزاز خاص! ازینکه توی زندگیم ممکنه به جای تمام کاراکترهای مرد داستان باشم! واین فقط من نیستم میتونه :همکارم باشن ، دوستام باشن ، پدرم باشه ، برادرم باشه، شوهر زنم باشه . این فقط جرات میخواد که بیایم بگیم وسوسه شدم و پشیمون باشیم! سن نمیشناسه وفیلمم اینو میگه ! کی میتونه بیاد بگه ادعایی که فیلم در مورد سن نداشتن این مسئله میکرد غلطه! اونجا که گوشی رو از دست اون پسر جوون میگیره، کی میتونه بیاد وبگه اگر گوشی خیلی از مارو یه زمانی از دست ما اخلاق ما و نه کس دیگه ای بگیره وبهش نگاه کنه، سرافکنده نمیشیم، وچه تشابه جالبی بود بین این پسر واون پسر فروشنده که زندگیش به خاطر اشتباه پدرش تباه شد. من فکر نمیکنم که فیلم از بازتولید اون نگاه لذت جویانه نسبت به زن حرف نزده باشه .من فکر نمیکنم که این اتفاق نتونه برای ما بیفته که جای گناه کار وانتقام گیرنده باشیم ! اینکه تو نمایش مرگ فروشنده گناه کار وکسی که ازین فرد انتقام میگیره یک شخص واون خود فرده واشاره ای که این فیلم میکنه، که ممکنه همین اتفاق هی توسط افراد مختلف بازتولید بشه باید مارو نسبت به یه بمب ساعتی آگاه کنه! بمبی که هر لحظه ممکنه اگر برای کنترلش از خودمون شروع نکنیم اول از همه گریبان خودمون رو بگیره!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشش «فروشنده» در فستیوال کن و اکران موفقش در ایران، با موجی از واکنش‌های متفاوت در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی همراه بود. برخی خلاقیت کارگردان و شجاعتش را در طرح مسائل اجتماعی ستودند و برخی بر او خرده گرفتند که برای خوشایند جشنواره‌های خارجی فیلم می‌سازد. فارغ از این ستایش‌ها و نکوهش‌ها، به نظرم این فیلم دستاورد ارزشمندی برای سینمای ماست. زیرا بار دیگر فرهادی موفق شد جنب و جوشی تازه در سینما به پا کند. بسیاری از مردم مشتاقانه به سالن‌های سینما آمدند، به تماشای فیلم نشستند و درباره‌اش گفتگو کردند.
به نظرم هنر زمانی که بتواند زمینه‌ساز گفتگو باشد، موفق است و فرهادی در این زمینه کارنامه‌ای درخشان دارد. زیرا می‌تواند به کمک شگردهایی خلاقانه ذهن مخاطب را با روایت فیلم درگیر کند و او را به تفکر و تأمل دعوت کند. در «فروشنده» - مثل «دربارهء ... دیدن ادامه » الی» و «جدایی» - شخصیت‌های داستان در موقعیتی دشوار به دام افتاده‌اند و ناگزیرند تصمیم‌های سختی بگیرند. آنان ناخواسته و ناگهانی میان اصولشان از یک سو و واقعیت تلخی که جامعه به آنان تحمیل می‌کند گرفتار شده‌اند. واقعیت چنان هولناک، سهمگین و ناگهانی بر سرشان آوار شده که فرصتی برای مواجههء منطقی با آن نمی‌یابند. آنان در گردابی خروشان گرفتار شده‌اند و راهی به رهایی می‌جویند. آغاز فیلم به خوبی بیانگر این هجوم است. ساختمانی که در حال فروپاشی است و آن بیل مکانیکی که بی‌وقفه در حال خالی کردن پایه‌های ساختمان است، نمادهایی از چهرهء سخت و خشن واقعیتند و کشمکش‌ها از همانجا شروع می‌شود. زمانی که این کشمکش به نهایت می‌رسد و شخصیت‌ها هر یک به نحوی دچار استیصال و درماندگی می‌شوند، مخاطب از خود می‌پرسد اگر من در چنین موقعیتی بودم چه می‌کردم؟ آیا به قانون پناه می‌بردم یا خود مجری قانون می‌شدم؟ اصلاً واکنش درست در چنین شرایطی چیست؟ تکلیف عدالت، شرافت، انسانیت و همهء ارزش‌های انسانی دیگر چه می‌شود؟ به راستی در زیر پوست این شهر خاموش و خسته چه می‌گذرد؟ دیگر به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ پشت این نقاب‌ها چه کسانی پنهان شده‌اند؟ مبادا من هم در پشت یکی از همین نقاب‌ها «به مرور» از خود بیگانه شده‌ام و خودم خبر ندارم؟ با این از خود بیگانگی ویرانگر چه باید کرد؟ و پرسش‌هایی از این دست که هیچ یک پاسخ ساده‌ای ندارند. اما هویت فردی و جمعی ما در گرو چگونگی پاسخگویی به همین پرسش‌هاست. به نظرم فرهادی نیز همین را میخواهد. او به سبک خاص و خلاقانه خویش ما را به درنگ و تأمل در مسائل اجتماعی فرا می‌خواند. آثار فرهادی هر یک فراخوانی برای تمرین تفکر تأملی هستند و این سرمایه گرانقدری برای سینمای ماست. امید آنکه این سرمایه سازنده باشد و پایدار بماند. ایدون باد!
جناب آقای منصوریان

سپاس از تحلیل زیبای شما، فرهادی به گونه ای تامل برانگیز در نوشتن فیلم نامه به کمال و پختگی رسیده، از نماد ها و المانها برای فهماندن مخاطب مدد میگیرد. حوزه مسائل اجتماعی را به نحوی گسترده تر مطرح میکند و تیر اش را به تمامی قشر آدمها ... دیدن ادامه » نشانه میگیرد. در زیر پوست این شهر ، مردمانی با نقاب های زیبا زندگی میکنند که هر یک در بستر مشکلات اجتماعی شان به مرحله "گاو" شدن میرسند.
درد جامعه از جایی شروع میشود که حتی نسل روشن این روزگار نیز در سیلاب تفکرات سنتی و غلط جامعه غوطه وراست .......
۲۹ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر گودبرداری کنیم، چه چیزهایی فرو می ریزد؟
(نگاهی به فیلم " فروشنده" ساخته اصغر فرهادی)
بیتا نجاتی
روزنامه همدلی- یکشنبه 28 شهریور 95

آخرین ساخته فیلمساز شهیر ایرانی، اصغر فرهادی ، آغازی تکان دهنده ، روایتی متاثرکننده و پایانی تامل برانگیزدارد."فروشنده" به نقش یک واقعه در برملا شدن ابعاد متفاوت شخصیت انسان و به عبارت دیگر تاثیرشرایط در سیر حیات اجتماعی فرد می پردازد. فرهادی در مقام فیلمنامه نویس به دو اثر هنری تحسین شده مدرن اشاره می کند : فیلم " گاو" ساخته داریوش مهرجویی بر اساس نوشته غلامحسین ساعدی و نمایشنامه " مرگ یک فروشنده " نوشته آرتور میلر ." مش حسن" مرگ گاوش را باور نمی کند و کنار نیامدن با این واقعه، او را دگرگون می کند. فرهادی با ارجاعات خیره کننده شخصیت های " فروشنده" به کاراکترهای نمایشنامه آرتور میلر، ... دیدن ادامه » در تشابه با آن، زوال آرمانگرایی شخصیت اصلیش را به تصویر می کشد و در تفاوت، به تعویض جایگاه کاراکترها و تعمیم نقش ها دست می زند.پرسشی که در ابتدای فیلم از زبان شاگرد عماد، طرح می شود، سوال کلیدی در مشخص شدن ارتباط کاراکترهای نمایشنامه و فیلم است :" چه چیز می فروشی؟" پاسخ در صحنه بعد، در سکانس مسافر معترض تاکسی رقم می خورد : آبرو. عماد، بازیگر تئاتر و مدرس است، قشر فرهنگی جامعه محسوب می شود لذا در عین تاثر ازاین رویداد،سکوت پیشه می کند و حق را به زن بدگمان می دهد.کمی بعد، در اتفاقی بزرگتر، در نقش قربانی،خود به شیوه قهرآمیز عمل می کند و در پی تلافی است. از سکانس های تاثیرگذار فیلم باید به اجرای دو صحنه از نمایشنامه میلر اشاره کردکه با ارجاع به شخصیت ها و رویدادهای فیلم گنجانده شده: اول وصله کردن جوراب ویلی( عماد) توسط لیندا( رعنا) و دوم صحنه تاثیرگذار پایانی نمایشنامه میلر که در فیلم به زیبایی اجرا می شود.
فیلم با تصاویری از پروژکتور و دکور صحنه نمایش آغاز می شود و با خاموش شدن نور خانه عماد و رعنا پایان می یابد. همزمان با جان گرفتن نمایشی که عماد و رعنا بازیگران آن هستند،حادثه ای رخ می دهد و زندگی واقعی آنها کم فروغ می گردد. اشاره ای که عماد در پی فرو ریختن ساختمان محل سکونتشان می کند :" باید بیاییم تو این دکور"، تلویحا فرجام آنها را رقم می زند. فیلم با تصویر عماد و رعنا زیر نقاب شخصیتهای نمایشنامه به پایان می رسد.

http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=18811
نگاه ظریف و دقیقی داشتین بیتاجون..درود
۲۹ شهریور ۱۳۹۵
فروشنده فرهادی بیشتر از تمامی آثارش حضور خالق مقتدر که همه در چنگال او و رویدادی که تنظیم می کند اسیر هستند را القا می کرد. اگرچه این کار فرهادی را به اندازه درباره الی و جدایی دوست نداشتم ولی هنوز هم قابل تقدیر بود.
اما به نظرم با افراط در این مسیر، روزی ... دیدن ادامه » روزگاری به سرنوشت نسل طلایی سینمای ابران دچار خواهد شد.
البته خدای نکرده
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
سپاس از توجه شما آقا روح الله
من اصغر فرهادی را یکی از موفق ترین فیلمسازان ایرانی و آثار او را جزو بهترین فیلمهای سینمای ایران می دانم. امیدوارم همیشه شاهد آثار درخشان از این فیلمساز باشیم.
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی فیلم خوبی بود و همونطور که اکثرا میدونن فرهادی قبل ازینکه کارگردان خوبی باشه فیلمنامه نویس فوق العاده ایه.
من عاشق اینم که فرهادی توی هر فیلمش یه چیز رو بهش می پردازه و در واقع اساس فیلم رو یه محوره و جزیی ترین چیزها رو هم میاره حول اون محور. حتی مثلا قاب عکس روی دیوار یا ترک دیوار یا یه جمله ی ساده ی بچه،همه حول اون محور هستند که من خیلی اینطوری می پسندم.
ولی یه سری موارد عجیب هم توی فیلمنامه بود به نظر من :
@ مثلا غیر واقعی ترین حالت و غیر قابل باور ترین حالته که یه پیرمرد با قلب مریض، بخواد همچین کاری رو بکنه.یه پیرمرد معمولی نه ها ، یه پیرمردی که با یه سیلی از پا میفته، چطوری میتونه تبدیل به یه خفاش شب جنسی بشه و تازه بعد از اتفاق با سرعت بره پایین با اون قلبش.بعد یارو فهمیده که اون زن، اون زن همیشگیه نیس و به قول خودش وسوسه شده و دانسته داره ... دیدن ادامه » تجاوز می کنه ( حداقل به حریم خصوصی فرد) . خب چرا دیگه پول میذاره؟؟؟ اگه فرض کنیم که پول رو قبل از عملیات گذاشته بوده کمااینکه جوراب و کاندوم رو هم همونجا تو اتاق گذاشته پس چرا سوئیچ و گوشی موبایلش توی حاله اون هم نه روی میز یا حتی روی مبل، بلکه زیر کوسن مبل.!!!.
@ مورد عجیب بعدی اینه که خب گوشی یارو جا مونده .خب خیلی راحت عماد می تونه با کانتکتهای گوشی یارو ارتباط برقرار کنه و و سرنخ رو پیدا کنه.ولی باز در کمال تعجب هیچ کاری به گوشی نداره اصن.
@یا یه مورد عجیب وباور ناپذیر اینه که ساختمون داره میریزه و همه تو هول و ولا هستن و انقدر خطر نزدیکه که همه دارن میرن بیرون ولی لودر داره به کار خودش هنوز ادامه میده. آیا تو عالم واقعیت این اصن امکان پذیر هست؟؟؟
* ولی به کاربردن تئاتر مرگ فروشنده و فیلم گاو تو فیلم خیلی خوب بود و من دوست داشتم.مثلا آخر تئاتر دقیقا آخر خود فیلم بود.و پیرمرده متجاوز ،ویلی شده بود و زنش ، زن ویلی،و هر دو،یعنی هم زن وانتی و هم زن ویلی گفتند که اصن نمیخاد دیگه کار کنی.یا بخش هایی از تئاتر و دیالوگهاش،کاملا با داستان عماد و رعنا موازی بود.یا فیلم گاو و سوال و جواب بچه و عماد بعدا تو داستان به کار اومد،که بچهه پرسید چطوری میشه آدم گاو بشه: عماد هم جواب داد که به مرور شرایط باعث میشه آدم گاو بشه،و بعدا به نوعی خود عماد گاو شد.همین که فیلم رو محور حریم خصوصی و آبرو بود و مثلا خونه عماد که یه حریمه داشت خراب میشد و اینکه نشون داده شد مشخصا که اتاق خواب عمادترک برداشته شده که یعنی حریم خصوصی زناشوییشون مورد تهدید قرار گرفته عالی بود.،یا مثلا آخرش خونه ی خالی و بی وسیله شون عین صحنه تئاتر فقط یه حالت دکوری داشت،و فیوزها رو مث نورپردازی تئاتر روشن کرد و خاموش کرد نشون میداد که آخر فیلم یعنی اون یه تیکه ی خونه قبلیشون با پیرمرده دقیقا مث آخر تئاتر مرگ فروشنده اس.
* یا مثلا حتی یه بچه هم وقتی رعنا میخواد ببرتش دسشویی میگه نه خودم میرم،و مثلا میخواد بگه که حریم خصوصی چه موضوع مهمیه،یا مثلا جالبیش اینم بود که رعنا، اینکه یه مرد اومده وارد حریم خصوصیش شده و لختش رو دیده ، این براش مثل تجاوزه ولی شوهرش خیلی به این حساسیت نداره و می پرسه که مگه اتفاق دیگه ای هم افتاده،این نشون میده که حریم افراد نسبیه.یا مثلا انقدر این حریم، یعنی لخت دیده شدن، از نظر رعنا مهمه که میپرسه اولین نفری که منو دید کی بود و پیگیر می پرسه کدوم یکی از همسایه ها.ولی برای شوهرش زیاد مهم نیس و میگه چه فرقی می کنه یکی از همسایه ها بود دیگه.
* من از پردازش به تمام این جزئیات لذت میبرم و اصغر فرهادی رو لایق بهترین ها میدونم.
* توی جدایی نادر از سیمین به صورت تقریبا بی ربط سیمین به نادر میگه من یکی دو تا از سی دی های شجریان رو هم با خودم میبرم. در این فیلم هم سر میز شام به طرز معجزه آسایی ترانه ی فراموش شده ی «رعنا» با ورژن اصلی اش یعنی از زنده یاد «ملوک ضرابی» پخش میشه که باز هم باعث خوشحالی من شد.و می شه گفت به نوعی فرهادی میخواد یادآوری کنه به مخاطب شجریان و ضرابی رو تا ماها فراموششون نکنیم.
به نکات جالبی اشاره کردین.
۲۴ شهریور ۱۳۹۵
البته قربان صدقه را نیز در زندگی واقعی در زمانی که اتفاقی برای یکی از نزدیکان بیافتد و با زمینه چینی نگرانی های قبلی به همین نحو می توان شاهد بود و آن هم زیاد غیر طبیعی و غیر قابل باور نیست.
۰۷ مهر ۱۳۹۵
بله ولی پیاز داغش خیلی زیاد بود. بیشتر نیت نویسنده رو لو می داد تا کمکی به جریان اصلی فیلم بکنه.
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروشنده ؛ آینه امروز من و تو است. بی اخلاقی هایی که به مرور عادی شده و پشت چهره های گریم کرده من و تو پنهان است.