تیوال هنر و تجربه
S3 : 11:30:53

نسیمی با بوی هنر و تجربه

شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ تیوال در راستای حمایت از آثار سینمایی هنری تجربی (کوتاه، مستند، تجربی) و ترویج و شناساندن آثار هنری و مستقل با ایجاد بخشی مهم و مجزا با عنوان "تیوال هنر و تجربه" تصمیم دارد فصل نوینی در مسیر پر پیچ و خم حمایت از این آثار بگشاید و طرحی نو دراندازد.
اینجا صرفا یک محل برای تبلیغات نیست، اینجا صرفا یک محل برای پوشش خبری نیست، قرار است اینجا پاتوقی برای اهالی هنر و تجربه باشد، پاتوقی برای مستندسازان، برای فیلمسازان کوتاه و تجربی، یک شبکه اجتماعی برای بهتر دیدن، بهتر شناختن و بهتر فکر کردن..

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
موضوع مورد بررسی فیلم جذاب بود . بطور کلی مستند ساخته شده را میتوان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول مربوط به قبل از دستگیری قاتل که ترکیبی از فیلم بازسازی شده از اتفاق و صحبتهای بازپرسها هست و بخش دوم مربوط به بعد از دستگیری و استفاده از فیلمهای واقعی و آرشیوی از صحبتهای قاتل و نقل داستان از زبان خود اوست . ایفای نقش و انتخاب بازیگر برای بخش اول و تدوین و نحوه روایت این قسمت خوب نبود و همین مسئله باعث شده بود که جذابیت بخش دوم به وضوح بیشتر باشد . با توجه به موضوع ، فیلم میتوانست بسیار جذابتر باشد .البته ابهاماتی در خصوص برخی روابط قاتل با افراد مشخص فیلم وجود داشت که به وضوح به آنها پرداخته نشده بود و فقط قضیه قتلها بررسی شده بود . ولی درکل ارزش دیدن دارد .
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دلم آغاز
دلم پرواز
دلم باران

نگاهم چتر
چترم خیس
و در بسته،

سکوتم بغض
بغضم هیس،
فرو رفته

به لب حرفی
به دل آهی،
سوالی ... دیدن ادامه » مانده
از انگشت هر دستم

کجا رفته؟
که من کیستم؟
که شاید باز
با باران سال بعد

کنار صبر
میان ابر
دلش در شب

دلش در روز
کمی آغوش،
باز خواهد گشت.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدم
اما ارزش دیدن دارد
ایده و اجرا عالی بود به جز اجرای گریم خانم جبراییلی
و اینکه فیلمنامه گافی داشت و آن هم چگونگی گسست ارتباط میان بازیگر نقش اول زن و شوهر سابقش که حتا اشاره ای نمیشود به نظرم امد که بی سبب جدا شده با داشتن یک پسر و دلیل جداییش روشن نبوده فقط اینکه پول را برای چه میخواهد روشن میشود برای مخاطب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر هنرمندان خوب ایران زمین
من افتخار تماشای فیلم کارت پرواز را به همراه کارگردان آقای مهدی رحمانی و خانم بازیگر هنرمند ندا جبرییلی را جمعه گذشته در سینما فرهنگ داشتم و از این که ایرانیم و ایران هنرمندانی خوبی نظیر ایشان دارد، به خود می بالم.
فیلم کارت پرواز بی شک فیلم زیبایی است: نماهای گلچین شده، بازی های خوب، شروع هوشمندانه، گفتگوهای مختصر و مفید، موضوع دردناک و روز جامعه، فیلم برداری هنرمندانه و ... اما فیلم در عین زیبایی، یک ضعف بزرگ دارد: فاقد هر گونه کشش دراماتیک است! ما شاهد پله پله سقوط و زوال و رنج کشیدن و در نهایت مرگ قهرمان داستان هستیم؛ در واقع، ضد قهرمان! ندا فاقد هر گونه ابتکار عمل است. تابع محض شرایط و تسلیم شخصیت مرد داستان. تنها کنشگری ندا، دیدار نهایی فرزندش می باشد که این کار هم، تنها از سر عجز و ناتوانی است و به مثابه پیشواز ... دیدن ادامه » مرگ رفتن تلقی می شود، مثل دیدار شخص محتضر با بستگان در بالین مرگ. اینجاست که فیلم از تلقی هنری خود دست می کشد و به دام اخلاق می افتد. جمله پایانی عنوان بندی هم از کارگردان در مقام معلم اخلاق و ناصح جامعه نقش می بندد: شما شاهد زجر کشیدن و مرگ ندا بودید تا هیچ گاه کار او را تکرار نکنید!
شروع قوی فیلم با جیغ کشیدن های ندا در شهربازی و تونل وحشت با پایان بی رمق فیلم در اتوبوس و سر افتاده ندا، تضاد هنرمندانه ای می توانست داشته باشد اگر در طول داستان، شاهد درام خلاقانه ای می بودیم، اما افسوس که از لحظه ی خراب شدن حال ندا در فرودگاه، فیلم از قدرت و تپش می افتد و از همان جا پایان کار، قابل پیش بینی است.
انتقاد دیگری که به ذهن من می رسد، «تبعیض» بین ندا و منصور در شخصیت پردازی است: هر چقدر ندا از پشتوانه بصری قشنگی در شخصیت پردازی بهره مند است، منصور با تلفن بازی های ساده و سردستی معرفی می شود، حتی کل سکانس غذا دادن به گربه ها، بی ربط و قابل حذف از شخصیت منصور است. هر چقدر ندا با میمیک صورت و اندام و صداسازی به ارائه کامل شخصیت خود می پردازد، منصور با گفتگوهای کم جان و باورناپذیر خود را معرفی می کند. اوج این باورناپذیری، گفتگوی منصور است با دوستش در آپارتمان که در آنجا نقش احمقی را می گیرد که تازه آگاه شده: از اول باید ندا را رها می کرده تا خود را نجات دهد و اگر ندا را به دست سردسته باند مواد برساند، او را به دام مرگ فرستاده. کل آن سکانس جز تضعیف و احمق نشان دادن منصور چه کارکرد دیگری دارد؟ هم زمان با آن، ندا روی نیمکت در محوطه، بغل زن میانسال مهربانی گریه می کند که این نما هم هیچ کمکی در پیشبرد داستان نمی کند. اگر حذف هم می شد، هیچ خلایی پیش نمی آمد.
علیرغم انتقادهایی که به ذهن من رسید، فیلم در کلیت خود، زیباست: هنرمندانه کارگردانی شده، هنرمندانه قاب بندی شده (به یاد بیاورید نمای بلعیدن مواد در گلخانه) و هنرمندانه بازی شده (بازی قابل تحسین خانم ندا جبرییلی).
آن چه که شخصا صحبت های آقای کارگردان با دوستان هنرمندش را پیش از شروع فیلم در سینما فرهنگ، به طرز «غیر اخلاقی» استراق سمع می کردم، نشان از شخصیت والای هنری ایشان دارد و اگر مطلب حاضر را می خوانند، امیدوارم پوزش مرا بپذیرند.
یک مطلب بی ربط دیگر: آقای بهتاش صناعی ها (کارگردان باران اسیدی) هم حضور داشتند و چه افتخار بزرگی است دیدن هنرمندان ایران زمین از نزدیک.
حمیدرضا مرادی، امیر مسعود و رضا بهکام این را خواندند
امیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
taghaodi
درباره فیلم گلدن تایم i
فیلم عالی بود. حتی اگر با یکی از اپیزودهای آن همذات پنداری هم نمیکردی، تک تکش برایت ملموس بود. و دردآور. واقعی بود، گزنده و سیلی سرد روزگار که همراه با ادامه فیلم محکم‌تر به صورتت نواخته می‌شد.
باربد این را خواند
حمیدرضا مرادی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Negin Fooladi
درباره مستند اسرار دریاچه i
فیلمبرداریش حرف نداره ، مستند جذابیه و میارزه براش وقت بذارین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

این مستند روایتی است دست اول از اهالی مطبوعات دوم خرداد، باید دست مریزاد گفت به سرکار خانم اکبری برای ثبت این روایات که بخشی مهم از تاریخ معاصر ماست و معتقدم به ارزش این فیلم در طول زمان اضافه خواهد شد.
جبر تاریخی و تصمیم های شخصی هر یک از این روزنامه نگاران را به سویی برده با این حال نقاط مشترکی در خلال روایات آشکار می شود؛ واقع بینی همراه با رگه های از امید در عین خستگی، شاید اشلی کوچک از حامیان آن جنب و جوش تاریخی.
به شخصه از گفتگوهای شمس الواعظین و نیوشا توکلیان بیشتر لذت بردم، در بخش روایت تاریخی، کار کمی شتاب زده به نظر می رسد که علت آن شاید تزریق اطلاعات برای کسانی است که آن برهه تاریخی را درک نکردند و شاید هم محدودیت های معمول برای طرح چنین سوژه ای باشد.
کارگردان با ترکیبی از نوستالژی، تحلیل، روایت و با تصاویر آرشیوی ما را با خود همراه ... دیدن ادامه » می کند بدون آن که کفه تعادل فیلم را به نفع هیچ کدام سنگین کند، از دادن شعار به درستی پرهیز می کند و قضاوت نهایی را بر عهده تماشاگرش می گذارد.
رضا بهکام، رویا و نیکا نصیری این را خواندند
امیرمسعود فدائی و مسعود سعادتی راد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چگونه میتونم بیلتشو بخرم؟
فرهاد ریاضی این را دوست دارد
اپلیکیشن سینما تیکت ، قسمت هنر و تجربه .
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوباره زندگی، حکایت زیستن در آستانه مردن است؛ زیستن از نو، وقتی که فرصت چندانی تا مرگ نیست. زیست «عاشقانه و اصیل» زوج مسن رو به پایان است. زیست دور از وطن یگانه فرزندشان نیز به محض برگشت به پایان می رسد. ظاهرا قصه باید در اینجا تمام شود، اما یگانه بازمانده فرزند، نوه نوزادی است که با ورودش به زندگی زوج مسن، چالش اصلی فیلم را شکل می دهد: پدربزرگ و مادربزرگی که توان اداره زندگی خودشان را ندارند و پیش از ورود مهمان جدید، عازم خانه سالمندان بودند، حالا باید در خانه شان بمانند تا به وظیفه ذاتیشان عمل کنند. وقتی فیلم تمام می شود، دلهره تماشاگر تازه شروع می شود: آیا پدربزرگ و‌مادربزرگ آن قدر خواهند زیست که نوه نوزاد از آب و گل دربیاید و توان اداره خودش را داشته باشد؟ پاسخ واقعی منفی است و همین، دلهره من تماشاگر را شکل می دهد. زیبایی و قدرت فیلم هم در همین ... دیدن ادامه » جاست که با شروع تیتراژ پایانی، آدم دلش می خواهد از نو به زندگی خودش نگاه کند و نگران قهرمانان فیلم هم باشد.
بازی سرد و ساده و در عین حال استادانه گلاب آدینه، فیلم را از افتادن به ورطه ی سانتی مانتالیسم نجات می دهد. ما با یک زوج عاشق فیلم هندی مواجه نیستیم. نشانه های عشق اصیل و‌دیرینه آنها در جزییات ساده زندگیشان نهفته است. بازی گرم و صدای شاعرانه و دوست داشتنی شمس لنگرودی در تقابل زیبایی با گلاب آدینه قرار دارد.
تنها نقاط ضعفی که به نظرم رسید: حذف یکباره و بی مقدمه فرزند در تصادف فرودگاه به منزل، نیاز به آماده سازی تصویری بیشتری داشت. اصلا خود امیر شخصیت پردازی نشده بود. پدر و مادر چطور از وجود نوه بی اطلاع بودند؟ تاکید بر سیاه پوست بودن همسر فرزند و نوه چه توجیه و چه کارکردی در فیلم دارد؟ ورود و خروج پدر و مادر همسر فرزند چه نقشی در فیلم ایفا می کند؟ اگر تمام سکانس آن دو حذف می شد، لطمه ای به فیلم وارد می شد؟
با همه اینها فیلم دوباره زندگی، به باور من، فیلم بسیار زیبایی است که ارزش تماشا برای همه دارد، خصوصا در زمانه ای که مناسبات میان زوج ها، چه پیر و چه جوان، از عشق و اصالت خالی شده، طلاق های قانونی و عاطفی رواج پیدا کرده، تجملات و زندگی مصرفی و تشبه به زندگی آزاد و بی مسولیت غربی اخلاق روزمره شده و در یک کلام، زندگی ها تهی و پوچ شده است. در چنین زمانه ای، فیلم دوباره زندگی فراخوانی است به زندگی.
حمیدرضا مرادی، رضا بهکام و سپیده این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
درود؛ چون در جلسه نقد و بررسی روز قبل فیلم در سالن ناصری حضور داشتم و دیدگاه کارگردان به نقل از خودشان گوش دادم لذا سؤالات شما نیز در آنجا هم مطرح شد از اینرو:
کاملاً موافق شما هستم در مورد مسأله فرودگاه تا منزل و خبر تصادف که به نظر من هم در نیامده و البته ... دیدن ادامه » می توانست شخصیت پردازی امیر فرزند خانواده را در یک پیرنگ فرعی حل و فصل کنند؛
در مورد نوزاد رنگین پوست هم نظر کارگردان این بود که تصادفی دست به این اتفاق زده اند و عمدی نبوده و می فرمودند که چون ما ایرانی ها منتظر دیدن یک پیوند با یک زن بور و اروپایی هستیم عامدانه خواسته اند که با این پیوند امیر با زن آفریقایی و حضور نوزاد رنگین پوست(سیاه) تضادی ایجاد کنند و کلیشه شکنی ذهنی کنند که البته با هوشمندی کارکرد طنزی ظریف و ایرانی را نیز در لایه داستان پی ریزی کرده اند؛
در مورد حضور زوج سالمند آفریقایی در اواخر داستان به نظرم خوب بود و حل و فصلی بود برای پاسخ چرایی مطرح شده در سفارت و پیگیر بودن سفارت ایران در آلمان و البته بار طنز اثر را هم افزوده بود چه روند رویه طنز در مسیر کمدی و چه از منظر سیر درونی طنز و تلخی لایه زیرین داستان.
با احترام
۱۴ مرداد
سلام و ادب
ضمن تشکر قلبی از توجه شما و‌پاسخ های خوبتان، راجع به حضور زوج سالمند آفریقایی، نظر شما عالی است و خرده گیری من بی ربط، اما راجع به نوزاد رنگین پوست، تنها طنز موجود، اصرار به نامگذاری «مهتاب» از سوی مادربزرگ بود، اما جز آن، هیچ کارکرد دیگری ... دیدن ادامه » نخواهد داشت، جز آن که پرورش نوزاد رنگین پوست در محیط بسته ایران، در حال و آینده، مشکلات جدی برای خودش و اطرافیانش در پی خواهد داشت؛ چالشی که پدربزرگ و مادربزرگ آن را با روشن فکری غیر قابل باوری، ندید می گیرند!
بی تعارف بگویم ما ایرانیان علیرغم پیوند زبانی و تاریخی با مردم افغان، هنوز حضور آنها را در قشر «متوسط» جامعه نمی پذیریم، آن وقت حضور دختری رنگین پوست را به سادگی به عنوان نوه شادباش بگوییم؟!
البته که به لحاظ ضعف فرهنگی، نوزاد بور و اروپایی، مایه ی مباهات خواهد بود!
تشکر مجدد
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
⭐️⭐️⭐️⭐️

کارگردانی سرشار از خلاقیت در حوزه تجربی؛
تصویربرداری و تدوین بی نظیر؛
متنی درخشان از استاد محمد رضایی راد؛
بازیگرانی که با وجود سختی قرارگرفتن در نماهای Pov متعدد و حجم مونولوگ های زیاد خوش درخشیدند؛
مشاوری دانا چون استاد بهرام بیضایی نازنین؛

راوی با صدای شیرین بانو رویا تیموریان که بواسطه حجیم بودن متن خوانشی گاهی برای مدیای سینما آزاردهنده است(منظورم حجم بالای روایت روی تصویر و تکرار برخی از جملات در خوانش ها بر اساس زمان یکساعته فیلم طولانی بود و تا حدودی بار فلسفی و تفکر سوار بر تصاویر را بسیار بالا می برد و طبعاً این چالشی است بر ضرب آهنگ ریتم و دوری از سیر خط داستان لذا کوتاهتر شدن این راوی گری و ایجاد سکوت هایی در قصه می توانست تمرکز مخاطب را بالاتر ببرد)؛

و مدت زمان ٦٠ دقیقه ای فیلم که به نظرم به موقع خاتمه یافت تا ... دیدن ادامه » اثر در مرز از ریتم افتادگی رهایی یابد.
سلام عزیز..
اگر فرشته تاریخ را دیده اید
خوشحال خواهم شد نقدم را بخوانید و نظرتان را بگویید..
سپاس
۱۹ مرداد
سلام
بله
باکمال میل⭐️
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با وجود اینکه فیلم رو خیلی دوست نداشتم ولی علاقه و احترامم به افشین هاشمی نازنین صد برابر شد... چون به موضوعی پرداخت که مشکل خیلی‌هاست ولی دغدغهٔ خیلی‌ها نیست...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوبه که فضایی هست برای فیلم های کوتاه و چقدر خوب که لااقل سه چهارم سالن پر می شه.
داش آکل، ادپتیشن بامزه ای بود، مخصوصا از نگاه زن حاجی صمد که کلی خندیدم... و دیالوگهایی که نوشته می شد و ایده کلا باحال بود...
روشویی رو نه می تونم بگم خوب و نه بد. شاید چون کمی دیالوگ هاش مصنوعی بود. مخصوصا مامان مامان کردن دختره. یا اون تکه که دوربین یکهو میاد رو مادره یا جایی که راننده می ره بزنه سرنشین عقبی رو و اون می گه نزنیا...

آگهی فروش بسیار خوب بود. ایده ای که پرداخت نشده بود در سینما و تئاتر ( ایران ) لااقل من ندیده بودم. بازی و تصویر و همه چیز خوب بود.

موج کوتاه ، شاید به دید خیلی از دوستان شاهکار بود ( هشت تا از دوستانم با من امشب فیلم را دیدند. ) اما من نظر خودم را می گویم، چون لذتی نبردم و بدتر این که اقتباس از داستان ساعدی وقتی می نویسد آدم انتظارش بالا ... دیدن ادامه » می رود،

سیاه سرفه، بسیار بازی کوروش تهامی بدبود. باز خانم مقدمی قابل قبول قبول بود. بعد خیلی همه چیز تکه تکه و مصنوعی بود، شکستن دوربین ، دیالوگهایی که می گفتند. شکستن آینه و ... ضعیف بود بنظرم اما سعی کرده بود ( فقط سعی ) که روابط زن و مرد رو نشون می ده و برا همین دوستان دوستش داشتند.

فیلم دریای تلخ هم نفهمیدم اخر ، دختره کم هوش بود یا کم سواد
گلوتن را خیلی ها نمی دانند چیه و لی قرص خواب رو چی ؟ ؟ .
و من نفهمیدم چرا فیلم در خارج بود ، مگر چیز خاصی داشت که ایران بازی نکرده بودند، برام سوال شد،
رامین غفرانی این را خواند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره مستند میدان جوانان سابق i
باعث افتخار هستن ایشون . خیلی کیف کردم . :))
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهه هدایتی
درباره فیلم رضا i
دوستش داشتم... حالم باهاش خوب شد ...
سپیده این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره فیلم در سکوت i
شده است گاهی اثری سینمایی را ببینیم که اصل قضیه و جزئیاتی در آن‌ها را دوست می‌داریم اما شکل و زیبایی‌شناسی آن اثر اصلاً به دلمان نمی‌نشیند. دائماً این احساس که چیزی در این میان کم است، تجربهٔ ما از فیلم را محدود می‌کند. این کار درست چنین حسی برایم داشت، و عاملی که بیشتر از همه مانع برقراری ارتباط می‌شد، گفتار ذهنی شخصیت اصلی بود و موسیقی... موسیقی این فیلم برایم طعم موسیقی آثار ابر-قهرمانی و علمی-تخیلی را داشت نه یک درام خانوادگی کوچک. گذشته از این، چیزهایی تکه تکه از فیلم در خاطرم مانده و دوستشان داشتم، چیزهایی که بیشتر به داستان فیلم مربوط بودند.
نرگس این را خواند
امیر مسعود و Catchawave16 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
م ح خ
درباره فیلم کارت پرواز i
به‌سیاق تجربیات پرشماری در سینمای سال‌های اخیر (نه تنها در ایران)، عذاب و شکنجهٔ یک کاراکتر بر اثر انتخاب‌ها یا موقعیت‌هایی خاص که تماشایش برای بیننده مسلماً رنج‌آور است و بناست آگاهی او به یک وضعیت فاجعه‌بار را افزون کند، موضوع و مسئلهٔ این اثر قرار گرفته است. جای پرسش است که این رویکرد تا چه حد کارآمد و مؤثر است و تا چه حد ایجاد دافعه می‌کند و حتی منجر به حساسیت‌زدایی در جانب مخاطب می‌شود. حتی می‌توان قیاسی کرد مابین آثاری که با دست‌مایه‌های مشابه، راه‌های گوناگونی از نظر فرم طی می‌کنند.. در هر حال، این رویکرد از جانب سازندهٔ اثر که یک نوع واقعهٔ امروزی را به جای مستند، در قالب داستان مطرح می کند، قابل تأمل است. بینندگان ممکن است این جانشینی بازیگران به جای سوژه‌های واقعی را نپذیرند. و همین‌طور، باید از این پرسید که چرا جهان این شخصیت‌ها ... دیدن ادامه » به واپسین لحظات زندگی‌شان، که تماشایش یقیناً رنج و محنت بسیار در جانب بینندگان دارد، محدود شده است. در هر حال، در جای بیننده‌ای که مطلقاً با کار ارتباط نگرفتم این سؤالات را مطرح کردم و از مسائل فرمی، از جمله نحوهٔ تصویربرداری و صحنه‌پردازی و قاب‌بندی و بازیگری می‌گذرم که گمان می‌کنم در جای خود مشکل‌ساز هستند.
شخصاً با خوندن خلاصهٔ داستان برام مشخص شد که دیدن این فیلم به صلاح من نیست!
۰۷ مرداد
جناب فدائی، من گاهی ریسک می‌کنم و بدون تحقیق، فیلم‌هایی که اکران می‌شوند را می‌بینم. گاهی از این دیدار اتفاقی، تجربیات خوبی هم داشته‌ام. این مورد ولی درست به صلاح نبود!
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه نگاری که خانه نشین شد
روزنامه نگاری که مهاجرت کرد
روزنامه نگاری که کافه دار شد
روزنامه نگاری که کشاورز شد
.
.
.
.
و اسبی که دیگر متعلق به صاحبش نشد...
.
.
.
.
.
بانو مینا اکبری درود و سپاس وافر از این ایده و همت عالی
یک خطم که جا افتاد :::: "و روزنامه نگاری که زندانی نشد!!"
۰۷ مرداد
منم از دیدن این مستند لذت بردم جناب بهکام عزیز
۰۷ مرداد
بسیار تکان دهنده بود و بار تراژیک سنگینی داشت بانو ثانی؛
شجاعت سازنده اثر برای همین ١ ساعت مستند هم قابل ستایش است.
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#فیلم_های_کوتاه_تیرگان

روشویی : شاید چون فیلم اول بود هنوز حواسم واسه چالش طوری هاش آماده نبود و خیلی منو نگرفت(4)
آگهی فروش :به نظرم خیلی خوب بود، هوشمندانه توجه ها رو به یک مشکل روحی روانی خاص جلب کرد (2)
دریای تلخ : همه چیش خوب بود مخصوصن فیلمبرداریش فقط طرح چالشش بسیار غیر منطقی بود (3)
داش آکل : با ذوق بود ولی شاید شب بی ذوقی من بود چون به وجد خاصی نیومدم فقط صدای آواز خانمی که داشت بسیار محشر و حال خوب کن بود (5)
موج کوتاه : شاید بهترین فیلم تیرگان بود، فضا سازی کیفیت ایجاد حس توهم و تنفر و بسیار منو یاد فیلم دوئل اسپیلبرگ انداخت (1)
سیاه سرفه : اشاره به موضوع نو و خوب، پرداخت و بازی ها افتضاح + یه آهنگ فرانسوی عالی :)) (6)
درکل نزدیک به 3 ستاره

نام اون آهنگ فرانسوی رو میدونید احیانن؟ :)
امیر مسعود، رضا بهکام و سپهر این را خواندند
نینا صادقی و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قاب های خوب، ریتم کند، قصه ای که پتانسیل طنز بیشتری داشت...
زهره مقدم و امیر مسعود این را خواندند
ماهرو رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محدوده ابری


اپیزود ١ : در مه ====> مدت زمان : '٢٥ دقیقه
اپیزود ٢ : در برف ===> مدت زمان : '٢٠ دقیقه
اپیزود ٣ : دریـا ===> مدت زمان : '٣٠ دقیقه

اپیزودهایی با محوریت مکانهایی با چگالی سنگین در جذب مخاطب منطبق بر حادثه محرکی در دل طبیعت در شروع داستان ها؛
حلقه اتحاد ٣ اپیزود علاوه بر لوکیشن هایی در محدوده ابری مبتنی است بر رهایی انسان ماشینی در طبیعت و استفاده ابزاری او از مسیرها و چالش های پیش رو که گاهی تا سرحد مرگ پیش می روند...
فیلم برداری های بسیار زیبا با پَن هایی (حرکت دوربین در سطح افق) به یادماندنی و ثبت کارت پستالی لحظاتی با شکوه در قاب تصویر .
کنش های دراماتیک و قالباً با حادثه محرکی در دل طبیعت و بدون دخالت انسانها و ماشینها ...

[ شاید طبیعت هم از دست قماش آدمیزاد و تغییرات زیست محیطی و یا پلیدی های درونش به ستوه آمده و دست انتقام می گشاید. ]

اپیزود یک : با بازی درخشان پیرمردی همراه هستیم که با بهره مندی از فلش بک پیش آگاهی از مرغابی سر بر جاده نهاده تعلیقی شکل می گیرد تا مخاطب علاوه بر زیبایی تصاویر بوم مانند، قصه را نیز دنبال کند و البته نقش جزییات در صداها و صدابرداری خوب از دیگر صفات ممیزه این اپیزود است.

در ... دیدن ادامه » اپیزود دوم : اگرچه با کوهستانی پوشیده از برف طرف هستیم که علاوه بر زیبایی تصویری نوید از ورود در مسیر سفیدی وحشت طبیعت را می دهد ولی با تدوین غیرخطی از طرف کارگردان مواجهه می شویم که با فلش بک و یا فلش فورواردهایی عامدانه خط ساده روایت را مخدوش می کند و در انتهای اپیزود با گنگی روایت روبرو هستیم.

اپیزود سوم : مبتنی بر درامی زوجیتی است و البته بر اساس حلقه وصل کننده ٢ قسمت قبلی فیلم ، طبیعت و فضای حاکم ناتورالیستی بخش مهم ایفاگر روایت دلهره آور قصه است که در پایان اثر با تکنیک تصویری جابجایی هویتی غافلگیری جذابی را برای مخاطبین رقم می زند.

نوع نگاه سازنده فیلم و خط روایت داستان با وجود سادگی و جذابیتهای تصویری گاهی از شیوایی روایی دور می شود.

در کل با تمام فراز و فرودهای اثر ، در حوزه سینمای تجربی اثری لذت بخش را شاهد هستیم و بهره مندی از طبیعت و کارکرد دراماتیک آن بر تیپ های داستان ما را به نگاهی کمتر پرداخته شده در سینمای ایران معطوف می کند.