تیوال نمایش لیرشاه
S2 : 04:05:07
امکان خرید پایان یافته
  ۲۴ بهمن تا ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: کیوان سررشته
: محمد عاقبتی
: حسن معجونی، لیلی رشیدی، کتایون طلایی، پانیز برزعلی، حسین حسینیان، برتیبا عاقبتی
: محمد عاقبتی، شهزاد دالوند

: پویا پورامین، سردار سرمست
: امید اکبری
: مهرنوش شاه حسینی
: صبا معراجی
: امیر نقوی
: صبا کسمایی
: هما ساداتیان
: مهرنوش طبیبی
: مهدی آشنا
: مجتبی ادیبی
: جواد ابراهیمی نژاد
: پریسا گودرزی
: شادی فرزانه
: امیر قالیچی، فرید حسینی
: سام بهشتی

اجرایی برای نوجوانان ١٣+

لیر شاه پادشاهی که سه دختر داشت و حالا هیچ ندارد.
دسته‌بندی:
کودک و نوجوان

گزارش تصویری تیوال از نمایش لیرشاه / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش لیرشاه (سری دوم) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش لیرشاه (سری نخست) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» باید فیتیله دینامیت‌ زیر کاراکترها را کشید / با محمد عاقبتی از کارگردانی "لیرشاه" تا دغدغه‌مندی برای نوجوانان

» گروتسکی از تراژدی لیرشاه / نگاهی به نمایش "لیرشاه" به کارگردانی محمد عاقبتی

» نمایش «لیرشاه» ویژه نوجوانان روی صحنه خواهد رفت

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اجرای این نمایش در روز شنبه ۲۱ اسفندماه لغو شده است. خریداران محترم برای جا به جایی بلیت خود می توانند با شماره ۶۶۸۷۱۸۹۷ در روزها و ساعات اداری ۱۳ تا ۱۰ و ۱۷ تا ۱۴ تماس بگیرند. در غیر این صورت برای لغو بلیت خود شماره کارت بانکی، اسم صاحب کارت و شماره پیگیری بلیت خود را به به پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com ارسال نمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"لیرشاه خداوندگار ِسرنگون"
برداشت آزاد از آثار شکسپیر ،ظرفیت های جدیدی از متونی کلاسیک را امکان پذیر میسازد که قادرست با درهم ریختن قواعد ِموجود،مناسباتی را پیش بکشد که برای انسان امروز ، راه گشای موارد ارائه شدنی جدید است تا بتواند حس قوی تری از پدیده های معاصر را داشته باشد ..

نمایش لیرشاه از آن جمله ست که با به تصویر کشیدن ِهمان موقعیت رسمی طبقه ی حاکم از سویی وتقابل ِمردم ، بنحو ضد اقتدار با این سیستم در متن اصلی ، از سویی دیگر ، همسویی ِتوده هارا با دال ِقدرت و منفعت طلبی های ِامروزی را (درقالب گروه ِموزیک وخدمه ی همراه) به نمایش میگذارد..
نفوذ ِاندیشه ی انتقادی در نقد هنر و تاتر ، خوانش های پست مدرنیستی را پیش میکشد که مخاطب را بیش از پیش با رخدادهای جهان معاصر مواجه کند واین از نظر نگارنده عنصر بسیار ضروری و قابل پرداختی در اجراهای ِصحنه ایی ِامروزی ست ..و البته نیازمند سطح ِآشنایی با این مفاهیم برای مخاطبان این دست نمایش ها میباشد .
لیرشاه محمد عاقبتی دراین راستا موفق عمل میکند آنچنان که هم در خوانشی پست مدرن حرکت میکند و هم پساساختاری و این تراژدی را بنحوی پیش میبرد که در نهایت به نتیجه ی امروزی با بینش امروزی منتهی شود واین بزرگترین حسن نمایش ست ..
لیرشاه ، پادشاهی که مناسباتش با دخترانش مورد طرح ست ، اما در مصداقی عمیق تر او نماینده ی هر دال قدرتی ست که سرانجام دست پرورده هایش ، جای اورا میگیرند گویی این رخدادی اجتناب ناپذیرست و دایره ای که درنهایت قدرت، فقط دست به دست می گردد .. از شخص به افراد و گروه و از گروه و حزب ها به دست های پنهانی ، تسلیحات ، اسلحه و در نهایت ناظر کبیری که تنها شکل عوض میکند ..جهان امروزی، در حیطه ی این قدرتمداری که هر چیزی را که سد راه باشد درهم میکشند ،تعریف میشود
نه جاه طلبی های پیش پا افتاده باقی میماند نه عشق ِاز دست رفته ی بدون اقتدار ... جهان در فروپاشی خداوندگاری ست که حتی بندگانش اورا تنها تا زمان ِنیاز و بهره برداری میخواهند و زمانی که از آن اقتدار خلع میشود ایمان و عشق هم قادر به احیای آن نیست ..انسانی که خود میخواهد "خدا" باشد..
لیرشاه ، در فروپاشی ِروانی نه بدلیل ِطرد و ناسپاسی ِفرزندان ، بلکه در از دست دادن قدرتش ، نمود ِتفکرات فلسفه ی معاصری ست که میل به قدرت را منشاء روابط اجتماعی و در نتیجه سلطه جویی میداند آنچنان که اذعان میدارد میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونه‌ای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز ،جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل می‌کند آنچنان که آخرین دختر در زمان ِلازم قادرنیست ازاین ابزار بهره گیرد و طرد و از دایره ی قدرت دورمیشود، در بخش پایانی با نظریات فیلسوفان ِپساساختاری مواجهیم که قدرت و مناسبات آن را تنها معطوف به طبقه ی بالای جامعه نمی داند ،بلکه شبکه ی گسترده ای ست که تا اعماق جامعه پیش رفته و همه ی افراد را کم و بیش درگیرمیکند(میشل فوکو)چنانچه در آخرین صحنه، دلقک نماینده ی مردم فرودست با دوربین(ناظر کل) تنها باقی مانده ی آن کشکمش ِقدرتطلبانه ست .
حسن معجونی یکی از تاثیرگذارترین بازی های خودرا ارائه میدهد و با دیالوگ و زبان بدن ، منتقل کننده ی این روند فروپاشی ست ..استفاده از موتور سیکلت پیوند جهان نمایش با دنیای ماشینی ِامروز و دوربین ، بعنوان بخش تحت سلطه ی رسانه و ناظری که در هرجا وهمیشه وجود دارد در خدمت ِمعنارسانی ِمورد نظر نویسنده است ..
لیرشاه اگرچه تاکید میشود برای گروه سنی خاصی درنظر گرفته شده و البته جای بسی خوشوقتی ست که نوجوانان ما با روشنگری ِماهیت ِقدرت و مصداق های آن بیشتر آشنا شوند اما برای سایر مخاطبان نیز اثری درخورد تعمق ، توجه و آگاهمندی ست ..

با آرزوی موفقیت برای کارگردان محترم و گروه اجرایی نمایش ؛ از دیدن آن لذت بردم ..
نیلوفرثانی
28 ... دیدن ادامه » بهمن 95
دوست ژرف اندیشم کاملا باهات موافقم ...لیرشاه به عنوان یک نمایش نمونه کاملا موفق در ساخت و انتقال زبان و نگاه معاصر در دوران "پسا"ها عمل می کند و مفاهیم ژرف فلسفی قرن حاضر از جمله مناسبات قدرت را به زیبایی در قالب تاتر به مخاطبانش ارایه می کند..
نکته ... دیدن ادامه » ای شخصا به نظرم آمد در مورد نقش اتفاقا آگاهی رسان (و البته ویرانگر)دوربین فیلمبرداری بود که دختر کوچکتر به پدر هدیه داد و مغضوبش شد. او در میان دختران دیگر صادق تر است و به مناسبات درون قدرت نه می گوید... شخصاکارکرد دوربین را مواجه شخص لیر با خویشتن خویش ، خود اصلی اش و غور در رفتارش می بینم که البته بسیار برایش ناخوشایند است و گران تمام میشود .. شاید دوربین به مثابه سلطه ی رسانه در مفهوم البته گرانسنگی که تو دوست عزیزم مراد می کنید بیشتر وجه مسخ کنندگی و از خودبیگانگی را دلالت می کند
بسیار از نوشته ی وزین و خواندنی ات لذت بردم و استفاده کردم..
ممنون از حضور اندیشه ورزانه و موثرت
۰۸ اسفند ۱۳۹۵
بانو ثانی ارجمند ضمن تقدیم سلام و ادب خدمت شما دوست گرانمایه و احترام به دیدگاه متفاوت و برداشت مختلفی که نسبت به این نمایش داریم، عارضم با همتیوالی گرامی ای که با نام کاربری "کیان" اقدام به ثبت بازخوردشان ذیل نوشتار حاضر نموده اند یک تشابه اسمی ... دیدن ادامه » پدیدار شده و اگر اجازه بفرمایید در اینجا از مشارالیه تقاضا کنم جهت تشخیص و پیشگیری از تداخل آراء و نظرات در انتخاب نام ظاهری تجدیدنظر بفرمایند.

@کیان عزیز از رعایت حقوق مشترک متشکر خواهم شد.
۱۰ اسفند ۱۳۹۵
درود دوست بزرگوارم کیان گرامی... بله تشابه اسمی نزدیکی ست البته با اعلام برائت جنابعالی رفع ظن در اشتراک نظرات نیز حادث شد :)
در محضرتون میاموزیم دوست من..
سپاس از کیان (2) گرامی ..:)
۱۰ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ما ترجیحمون و علاقمندیمون اینه که حداقل بزرگسالان با فرزندانشون، پدربزرگ ها با نوه هاشون بیایند ببیند این نمایش رو"
این توصیۀ صریح و اکید کارگردان محترم در گفتگوی تیوال است که نمایش برای مخاطب خاص نوجوان تهیه شده است.

من به عنوان پدرِ دو نوجوان بالای 13 سال که بطور کامل درگیر رشد و پرورش فرزندانم هستم از شما جناب محمد عاقبتی این سوأل را دارم که چقدر کارشناسی شده است روی این مخاطبِ خاص شناسی شما؟ و چقدر از مشورت متخصصین این گروه سنی بهره برده اید در بازنویسی این متن سترگ و تولیدِ اثر در این فرم؟

در گفتگو با خانم مهشاد حجتی فرموده اید "طرح نمایش را ساده تر کرده اید" و دوست داشته اید از دل لیرشاه "یک درام خانوادگی یک خطی از یک پدر و فرزندانش" را نگه دارید و "داستان های حاشیه ای و لحظات فلسفی و موقعیتهای فلسفی و استعاری را کمتر ... دیدن ادامه » کرده اید"
بله من هم موافقم که متأسفانه این فرمایشات شما عمیقاً صحت دارد و موثق است. حال ببینیم از آن شیر ِ بی یال و دم و اشکم چه مانده است؟
نگاهی به نمایشی که سالن سمندریان میزبانی اش را بعهده گرفته نشان می دهد از متن اصلی فقط یک پدر باقیمانده است که از دخترانش مجیزگویی، نوازش کلامی و هدیۀ تولد طلب می کند. سه دختر را به صحنه کشیده اید: اولی به ظاهر کمالگرا، دومی عاشق پیشه و سومی صادق، در نقطۀ مقابل یک پسر دلقک که بی شباهت به فرزند ذکور خانواده نیست. دو دختر اول از عهدۀ توقعات پدر بر می آیند و هنگامیکه دختر کوچکتر انتظارات پدر را اجابت نمی کند از خانواده طرد و از ارث محروم می شود. اما سرنوشت همگی شان، پدر و هر سه دختر ختم به مرگ می شود و پسرک دلقک در انتها قهرمانانه با اجساد ایشان عکس یادگاری می گیرد.
لطفاً بفرمایید این درام یک خطی شما چه دیدگاهِ نو؟ چه پیام یا آموزۀ تأمل برانگیز؟ چه پیشنهاد سازنده؟ چه الگوی جایگزین؟ چه افق امیدبخش؟ چه ایده آل یا آرمانی؟ و چه معنای شخصیت پروری برای فرزندان من به ارمغان می آورد؟ چه انتخابی برایشان باقی گذاشته اید؟ در مواجهه با یک ستمکار کدامیک از این شخصیت های پست، رذل یا شوریده بخت باشند خوب است؟ گزینۀ شما طبق آنچه تصویر کرده اید فقط دلقکی است که تا انتها از کاسه لیسی دست بردار نیست! هنگامیکه ارزش و ضدارزش را کنار یکدیگر درازکش می کنید آیا پیروزی یا حفظ بقاء در گروی پسر بودن و دلقک بودن است؟
هنرمند عزیز صرفنظر از لزوم معاصرسازی این قصه بدون افزودن هیچ سویۀ جدیدی که نزد چون منی مورد سوآل و تردید فراوان است، من فکر نمی کنم اینکه سه کلاه بوقی بر سر سه دختر بگذارید و با برف شادی صورت پسرک را سفید کنید و از افکت های دیداری و شنیداری بهرۀ فراوان ببرید، برای اینکه یک اثر مخصوص و درخور ِ نوجوان و جوان ارائه دهید کافی باشد. به نظر من این نمایش فاقد شناخت صحیح و دقیقی از مخاطب ِخاص خود است که از بانوی سالخورده، پوزه چرمی، سقراط، هزار شلاق، ترور، فهرست، گالیله و ... لذت می برد و به فکر فرو می رود. از این رو به گواه کیفیت نازل اجراهای نخست که نشانی جز عدم تمرین و آمادگی لازم نیست، در محتوا نیز تلاش جدی ای جهت تدارک تحفه ای شایسته بعمل نیامده است.

ضمن احترام به عوامل عزیز لیرشاه که جملگی از هنرمندان محبوب من هستند و در پروژه های بسیاری ایشان را ستوده ام، برخلاف پیشنهاد کارگردان، من از مادران و پدران هنردوست تقاضا می کنم قبل از آنکه فرزندانشان را با خود همراه سازند یک بار خود به تماشای این نمایش بنشینند و اگر آنرا در راستای فرزندپروری، عامل رشد، مشوق یا بازدارنده و منطبق بر اشل و توصیه های علمی کارشناسان حوزۀ تربیت در مقولۀ سلامت روان یافتند، آنگاه جگرگوشه هایی که در تب و تابِ چالش با جهان بیرون، انتخاب و شناختِ خود، حساس ترین و تأثیرپذیرترین برهۀ زندگی خود را سپری می کنند، با خود همراه نمایند.
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش از امروز چهارشنبه ۲۷ بهمن ماه ساعت ۱۹ آغاز خواهد شد
اسماء گل شقاق این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((هم آغوشی دردناک مضحکه و تراژدی))
"لیرشاه"محمد عاقبتی، نمایش مدرنی است که به طور کارآمد و ارگانیکی، مضحکه و تراژدی را با هم تلفیق می کند. تاثیر این آمیختگی تلنگرهای حسی و فکری جانمایه متن اصلی را پر طنین تر منعکس می کند. نمایش با ایجاز و شیطنت طنازانه ای چهره مضحک، تراژیک و در عین حال آسیب پذیری شاه تام گرایی را نشان می دهد که با رفتارش مانند همه خودکامه ها ، فریب و دروغگویی را دامن می زند زیرا عطش قدرت تام به طور هزل آمیزی با مجیزگویی ها و ریاکاری سیراب می شود و در پایان سرنوشتی جز افول و سقوط ندارد شروع نمایش با صحنه ی جشن تولد لیر و پخش پیام های ویدیویی جوانان و چهره ها به او ، نگاه ظریف و نیش داری را از این وضعیت معاصر سازی می کند.
لیر از هر کدام از دخترانش هدیه ای دریافت می کند . دختر کوچکتر و از همه محبوب ترش به او دوربین فیمبرداری می دهد.لیر ... دیدن ادامه » از این هدیه بر می آشوبد ، زیرا که خود را در تصاویر می بیند و این مواجه با خود (واقعی اش)برایش بسیار دردآور است .نمایش در به کارگیری دوربین فیلم برداری ،احتمالا کاربرد رادیوگرافی شخصیت را مراد می کند . این نوع کاربرد از دوربین، پیش تر در نمایش های بزرگی مانند "هملت" ، توماس اوسترمایر، به کارگرفته شده و امر جدیدی نیست. دوربین فیلم برداری عمدتا توسط دلقک بر لیر زوم شده ،به نوعی جایگزین جذاب نقش دیالوگهای نیش دار دلقک و تاثیر اش بر لیر می شود.
برای لیرشاه بعد از تقسیم تخت و تاجش به دو دختر بزرگترش ، متمرکز شدن برلحظات و مقاطعی از شخصیت خود در نهایت به فروپاشی خود و خودکامگی اش و در کل ،تمام خانواده اش منجر می شود آن هم توسط قدرت مخوف تر که ماشین های جنگی مدرنی هستند که جهان معاصر را تهدید و تسخیر می کنند.
در اواخر نمایش وقتی دختر کوچکتر، تاج گل سرش( نماد زنانگی، مهربانی و انسان بودگی) را به جای تاج (نماد قدرت و استیلا و زور) بر سر لیر می نشاند از زیباترین لحظه های نمایش است و افسوس چه دیرهنگام...
طراحی صحنه،صدا،نور، لباس و.. ، استفاده از اکسسوار مدرن و ساده این نمایش در انطباق کامل با مفهوم سازی متن بسیار درست و کارکردی عمل می کند.
**
((معجونی شاه صحنه))
همه بازیهای در این نمایش دقیق و منطبق بر هدف کارگردان به نظر می رسد اما محمد حسن معجونی، بازی اش متفاوت و خیره کننده است او شاه واقعی صحنه می نماید . شاه لیری که بازی کرد یکی از بهترین و تعمیم پذیر ترین لیرهایی بود که دیده ام.
خوشحالم که کارگردان خوش فکر آقای عاقبتی تاتر کار می کنند به امید دیدن کارهای بیشتری از ایشان.

درود ابرشیر عزیز دوست خوبم هنوز نمایش را ندیدم و نوشته ات را بعد از دیدن آن خواهم خواند اما راستش را بخواهی هیجانی را با دیدن نقدت منتقل کردی که بی شک کار قابل ِتوجهی را بر صحنه خواهیم دید .. سپاس از توعزیز
۲۷ بهمن ۱۳۹۵
درود بر شما رضای گرانقدر ... من هم امیدوارم چنین باشد... ممنون از این گفتگو و ارایه نظرت .
۳۰ بهمن ۱۳۹۵
ابرشیر
آقای ابرشیر. اولین و بدیهی ترین چیز در بازی تاتر، بیان دیالوگ هاست و اینکه بازیگر هر چقدر هم تن صداش پایین باشه، تماشاگر بتونه بشنوه که بازیگر چی داره میگه! من با اینکه ردیف 3 نشسته بودم تقریبا هیچ کدوم از حرفهای این خانم رو نمیتونستم بشنوم. انگار ... دیدن ادامه » نه انگار که تاتر بازی میکنه و انگار فقط داره برای بغل دستی اش یه چیزی تعریف میکنه. این دیگه هیچ ربطی به سلیقه نداره
۰۳ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش از یه نمایش مناسبتیِ مدرسه ای هم ضعیف تره.
آقای معجونی تپق های پی در پی شما رو کجای دلمون بذاریم برادر؟!
تنها بازی قابل قبول نقش کوتاه خانم رشیدی بود.
پایان بندی نمایش انقد ابتر؟! شما به این میگی پایان بندی؟!
هزینه ی این نمایش ١٠ هزار تومنه نه ٣٥ تومن!
انقد شلخته دکور برای صحنه ی بعدی آماده میشد که انگار وسط بازار شام نشستی!
دیالوگ ها در حد زمزمه بودن!
بازی دو خواهر فاجعه ست! فاجعه!
فونت پیامهایی که کاراکترهاتون به هم میفرستن و نمایش میدین رو پرده های جانبی سالن به حدی ریز بود که هیچکس از اطرافیان من نمیتونست بخونه چی نوشتین!
جناب حسین گرامی
با احترام باید عرض کنم این نمایش یک برداشت معاصر و مدرن و البته گروتسک است از نمایش شاه لیر ... شخصا از بازی ها و نوع اجرا بسیار لذت بردم.
گاه اگر سلیقه ما احیانا با نمایشی جور نباشد شاید دلیل مستدلی بر ضعیف بود آن اثر نیست.
۲۶ بهمن ۱۳۹۵
اگه شما به یک نمایش آشفته و شلخته و ابتر میگید مدرن و لذتبخش، حرفی نیست. اگر شما تپق های متعدد و بازی به شدت تصنعیِ دو خواهر رو لذتبخش میدونین بازم حرفی نیست. ولی به شخصه فکر میکنم برای هزینه و وقتی که صرف کردم برای این نمایش، احترام گذاشته نشد. شاید اگه ... دیدن ادامه » تیم ضعیفی این اجرا رو هدایت میکردن، گلایه ها انقد نیش دارتر نمیبود. ولی شما بهتر از بنده میدونی که آقای معجونی و خانم رشیدی سرمایه های تئاتر ایرانن و کار ضعیف ازشون پذیرفتنی نیست.
۲۶ بهمن ۱۳۹۵
حسین گرامی این نمایش به دلیل سبک اجرایی با اجراهای کلاسیک متفاوت است ... به نظرم هم به لحاظ اجرایی و نحوه ی پرداخت به یکی از مضامین اصلی متن شکسپیر( نقد قدرت تام گرای دروغ گو پرور) بسیار کارآمد و موثر عمل کرده و آن هم به زبان معاصر و منحصر به خود با اجرای ... دیدن ادامه » تاثیرگذار و گیرا
ضمنا در شبی که بنده این نمایش را تماشا کردم خبری از تپق ها نبود
موفق باشی
۲۷ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید