کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 00:56:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید


حالا دیگر باید
با احتیاط کامل
معشوق هایمان را
آب را، غذا را، حتی هوایی را که به چشم نمی خورد
انتخاب کنیم.
روزگاری است پرمخاطره
سیاستمداران دنبال راهی اند
بمب های انبار شده، در دنیا را
بی اثر کنند
البته خیلی دیر به این فکر افتاده اند
کافی است فقط یک احمق
یک ... دیدن ادامه ›› جایی
انگشت روی دگمه بگذارد.
وحشت زده به هم تکیه داده ایم
در جستجوی بازگشت
به رحمی
امن
اما مدت هاست که اشتباه کرده ایم.
پناهندگان آواره شده اند
و آت و آشغال هایشان را
در خیابان ریخته اند
رهبرانی که یک زمانی خردمندانه سخن می گفتند
حالا چرندیات می بافند
مکث می کنند، ادامه می دهند، دور و بر را نگاه می کنند، گیج و ویج
و به جای سخنرانی واقعی
شعارهای دیوانه وار تحویل می دهند
این هزینه ای است که می پردازیم
نمی توان به عقب بازگشت
نمی توان جلوتر هم رفت
ناامیدانه آویزانیم
از میخ کوبیده بر این جهانی
که خود ساخته ایمش.



« چارلز_بوکوفسکی »

ترجمه: احمد_پوری
Ali این را خواند
ابرشیر، کاوه علیزاده، علی عبدالرحیم، پوریا صادقی و hanna.nrh این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه دین است که موی تو نهان می خواهد؟!
این چه کفر است که گل را به خزان می خواهد؟!

این چه رسم است که خورشید جهانتاب، نهان
از افق های دلاویز جهان می خواهد؟!

این چه آیین بداندیش پریشان رای است
که به جای شعف و شوق، فغان می خواهد؟!

این فرامین غریب از چه خدایی است که او
عوض بذل حیات از همه جان می خواهد؟!

در جوابم به کرَم شیخ نظر داد چنین
او ... دیدن ادامه ›› که پنهان مِی و تسبیح، عیان می خواهد:

دین که این نیست ولی خرده نگیر از فن ما
چون شکم از همه بی واهمه نان می خواهد!

ای وحید از غم این خلق چه خون ها خوردی
جستن از دام خرافات زمان می خواهد
کاوه علیزاده، زهره مقدم و جعفر میراحمدی این را امتیاز داده‌اند
بسیار زیبا اقای عمرانی عزیز.یکدست و اثر گذار.
۱۵ ساعت پیش
احسنت...
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبا منم
چشمانت دریای ناز
تسخیرت را فکر ترنج
جوهری را دل در نگاه
سردهم آواز و غزل
من شاه عالمم
نشکن آینه
دلم
خیره به وجودم
کجا راندی غرورم را
زیبای من
من ازتو وجود
غزل بگو
چه سرایم وجودش زتو
دل لرزان، چشمانم گریان از سکوت
دلبرم از تونگذرم
توای جانا، دستم بالا برم یارا
بانگ
تویی شاهااااااا
لذت شوق وصالت ،عمر ترنج
همی پلک
نگاه چشمان من بی خبر ز راه
غرورم را نرنج
زیبای من تویی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسن توفیق کاریکاتوریست پیشکسوت کشور درگذشت.

حسن توفیق برادر ارشد حسین و عباس (از نوه‌های خواهری حسین‌خان توفیق، بنیان‌گذار روزنامه توفیق در سال ١٣٠١)، متولد ١١ اسفندماه ١٣٠۴، در دبستان دارالفنون تا اخذ دیپلم متوسطه تح... حسن توفیق کاریکاتوریست پیشکسوت کشور درگذشت.

حسن توفیق برادر ارشد حسین و عباس (از نوه‌های خواهری حسین‌خان توفیق، بنیان‌گذار روزنامه توفیق در سال ١٣٠١)، متولد ١١ اسفندماه ١٣٠۴، در دبستان دارالفنون تا اخذ دیپلم متوسطه تح... حسن توفیق کاریکاتوریست پیشکسوت کشور درگذشت.

حسن توفیق برادر ارشد حسین و عباس (از نوه‌های خواهری حسین‌خان توفیق، بنیان‌گذار روزنامه توفیق در سال ١٣٠١)، متولد ١١ اسفندماه ١٣٠۴، در دبستان دارالفنون تا اخذ دیپلم متوسطه تح...
حسن توفیق کاریکاتوریست پیشکسوت کشور درگذشت.

حسن توفیق برادر ارشد حسین و عباس (از نوه‌های خواهری حسین‌خان توفیق، بنیان‌گذار روزنامه توفیق در سال ١٣٠١)، متولد ١١ اسفندماه ١٣٠۴، در دبستان دارالفنون تا اخذ دیپلم متوسطه تحصیل کرد. سپس به دانشگاه تهران راه یافت و در رشته حقوق قضایی فارغ‌التحصیل شد. کارمند وزارت دارایی بود و مدتی در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) درس می‌داد.

حسن توفیق، از دوران محمدعلی توفیق (١٣٢٢)، رسما به جمع طنزپردازان توفیق پیوست. از همان ابتدا نیز قدرت مدیریت خودش را نشان داد و پس از برکناری سردبیران چپ‌گرا و متمایل به حزب توده، سردبیری توفیق را با همراهی برادرانش برعهده گرفت، اغلب کاریکاتورهای روی جلد توفیق در دوره دوم و سوم، کار اوست.

او در ابتدا با راهنمایی و همکاری روح‌الله داوری، از کاریکاتوریست‌های متأخر توفیق، و سپس به‌صورت مستقل شروع به خلق آثار ماندگارش در هفته‌نامه می‌کند.

برگزاری ... دیدن ادامه ›› اولین دوره کلاس‌های آموزشی کاریکاتور در ایران و سازمان‌دهی کردن تیم کاریکاتور توفیق، از نوآوری‌های حسن توفیق است. از ابتکارات متعدد حسن توفیق، تغییر امضای کنایه‌آمیز روی جلدش از حسن توفیق به اسداله توفیق در شوخی با جدال‌های هرروزه کاشانی و مصدق درخصوص ملی شدن نفت بود که بازخورد بسیار زیادی در محافل سیاسی داشت و سبب واکنش‌های مصدق شد.

پس از توقیف توفیق (تیرماه ١٣۵٠)، حسن و برادرانش بسیار کوشیدند تا راه گریزی برای انتشار مجدد بیابند، اما تلاش‌شان در عین حقانیت‌شان اثربخش نبود و توفیق، قربانی سیاست‌های تلخ حاکمیتی شد. او مدتی در ایران بود و سپس همراه خانواده راهی امریکا شد و پس از چندی مجددا به ایران بازگشت.

متن خبر ایرنا
کمی_بی_ربط
برخی اهالی مجله ی توفیق، در دهه شصت مجله ای به نام “توفیقون” به راه انداختند به سردبیری ابولقاسم صادقی، عضو هیات تحریریه توفیق. که به دلیل استفاده از نام توفیق، در شماره ی دوم توقیف! شد. و از شماره سوم با نام “فکاهیون” ادامه ی کار داد.
چقدر دوست داشتم این مطبوعه و بعدها گل آقا رو... و خاطرات جالبی برام به جا گذاشتن. گویا این مجلات هرگز عاقبت خوشی در ایران ندارند. توفیق، فکاهیون، گل آقا...
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
ادامه

به جای مقدمه :

حیرت به پرسش در آمده موجب بصیرت می شود ؛ اما حیرت زمانی که به پرسش درنیاید یعنی از طریق پرسش نفی نشود ، به جهل و لاابالیگری فکری می انجامد ...
تکرار حیرت ، تداوم روند شناخت انسانی است . آن که در ارتباط با جهان ، به طور مکرر با حیرت نوین و باز تولید شده مواجه نمی شود در روندشناخت جهان جایگاهی ندارد .

انسان با پرسشگری و پاسخی که به پرسش خود می دهد با جهان و با خود یگانه می شود. انسان در جهان به پرسش در نیامده، بیگانه است .

هر پرسش راستینی ، در اساس ... دیدن ادامه ›› ، پرسشگر را نیز در بر می گیرد ؛ او را از گمشدگی ، بیگانگی و بی پناهی می رهاند و به سمت هویت یافتن سوق میدهد. از این جاست که حتی هویت فردی ، متکی به پرسشگری انسان است .

پرسش فلسفی در پاسخ، رد و نفی نمی شود ؛ بلکه پاسخ پرسش را به سطحی بالاتر منتقل می کند و این حرکت در فلسفه هرگز پایان نمی یابد .

پرسشی که بر تخریب رابطه موجود انسان با موضوع پرسش استوار نگردد ، راستین نیست .

برخی موانع پرسشگری در جامعه ما :
نحستین رویکرد فکری مکتوب ایرانیان نسبت به جهان و خود ، آمیخته به پرسشگری بوده است گاتاهای زرتشت ، بازتاب برجسته و اصیل چنین رویکردی است ...

اما ذهن در طلب دانستن ایرانیان ، به مرور ، خصلت پرسشگری خود را از دست می دهد آنچنان که با گذشت چند قرن اوستا به وندیداد می رسد . وندیداد را می توان تحقق و بروز شریعت ایجابی در آیین زرتشتی داتست.

در قلمرو سیاست ،حکومت استبدادی ، مهمترین عامل به بن بست کشاندن و محال گردانیدن پرسشگری است. کافی است گفته شود ؛ پرسشگری تقلای ذهنی انسان برای نظارت بر جهان و جامعه انسانی است و حکومت استبدادی ، به عنوان حاکمیت خودکامگی ، با هر نوع نظارتی از سوی مردم در تضاد است.استبداد حکومت مطلقه است ...

پرسیدن اسطوره زدایی از امریست که به پرسش در می آید. هر آنچه به پرسش در آید عینیت می یابد .و استبداد ، غلبه ی تصور و ذهنیت اسطوره پردازی شده از واقعیت اجتماعی و سیاسی است . حکومت راز پردازی و ابهام سازیست .
پرسشگری در روابط انسانی ، حتی رابطه حکومت گران و مردمان ، نوعی برابری مدنی میان پرسشگر و مخاطب پرسش ایجاد می کند و استبدا ، حکومت نابرابری است.

در شیوه زندگی، ادغام در زندگی روزینه از مهمترین موانع پرسشگری است...

باور از نظر فکری و عادت از نظر عملی محصول عدم پرسشن اند ، ناپرسش گرانه اند...

مدرنیته عصر خطر کردن است ، از جمله از این رو است که هر چند مدرنیته پاسخ های بسیاری برای انسان فراهم می آوزد، اما اعتبار مدرنیته به پرسشهایی است که طرح کرده است ...

پایان بخش به جای مقدمه .

پ ن : نویسنده بخش به جای مقدمه را بخشی مستقل دانسته و می توان از آن چشمپوشی کرد . ولی من دریغم امد مختصری از این بخش نگذارم .

گاتها یا گاتاها قدیمترین بخش اوستا و تنها بخشی است که توسط زرتشت سروده شده شامل تعدادی سروده (اگر اشتباه نکنم ۱۷ سرود ) است که حجم بسیار کمی داره .پیشنهاد میکنم نگاهی بیاندازید وقتی نمیگیره در عوض با جهانبینی شگرف او که یکسر نگاهی به انسان و طبیعت داره و نه اسمان اشنا شوید.
ابرشیر این را خواند
میم سردلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو می روی
که ابر غم ببارد......
ابرشیر و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز
بدتر از
هنرمند بی استعداد
نیست
بر خلاف با استعدادها
که تا دلت بخواهد
پر شر و شورند
و در هنرشان شکی نیست.
حالا شانس با ماست که
خیلی کم یکی از آنها را می بینیم
مگر گاهی
در یک مهمانی کوچک
یا در کسوت مجری
در کافه ای ارزان قیمت.
لازم ... دیدن ادامه ›› نیست زور بزنی
تا ببینی چه شکلی اند
فقط نگاه به یکی از آن ها
و گوش دادن به او
کافی است.
به نظر می رسد
یک قانون ازلی و ساده وجود دارد
هر چه استعداد
کمتر
تظاهر به هنر
بیشتر.



« چارلز_بوکوفسکی »
ترجمه: احمد_پوری
ابرشیر این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


وقتی می گفتم وطن
رودخانه به رودخانه
مسیر مهاجرت ماهی های آزادش را از بر بودم
-مثل آب خوردن-


وقتی می گویم رودخانه
منظور شفافی دارم
یاد کودکی می افتم از دبستان میهن
که یعد از امتحانات خرداد
آب،تعلیمات دینی اش را با خود برد


گفتم دبستانُ
یاد ... دیدن ادامه ›› پسری افتادم 
که پرچم سرزمین اش را 
در حیاط مدرسه دوست داشت
نه روی تابوت عمویش


عمو که می گویم
سرباز وظیفه ای که رفته به جنگ
به مرخصی می آید
تا ما را ببرد فوتبال
با تیمی که هنوز
نامش را شهید نکرده اند
یا ببرد به ماهیگیری


وقتی می گویم سرباز
تف می کنم
به صورت ورق بازهایی که
سربازها را با سر به زمین کوبیدند

زمین که می گویم
یاد کره ای می افتم
که بر روی آن
دنبال وطن جدیدی گشته ام

وقتی می گویم وطن
منظورم جائیست که در حیاط زندان هایش
دستور پخت ماهی های آزاد
از بلندگوها پخش نمی شود
به وقت هواخوری زندانیان

وقتی می گویم زندان...
ساده گیر آورده اید ها
چیزی هم شما بگوئید



حسن_آذری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟
میم سردلی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوهی به کوه  دیگری خیره مانده بود
به سنگ ریزه ایی در دور دست
سکوت تو
کسی را به اینجا نیاورده است
و گندمی که سا‌ل‌هاست در سیلو مانده
روح فرسوده اش در دشت
به یال اسبی چسبیده است  وُ
از ملخ ها و موش ها می گریزد.
شیر...
کوهی به کوه دیگری خیره مانده بود
به سنگ ریزه ایی در دور دست
سکوت تو
کسی را به اینجا نیاورده است
و گندمی که سا‌ل‌هاست در سیلو مانده
روح فرسوده اش در دشت
به یال اسبی چسبیده است وُ
از ملخ ها و موش ها می گریزد.
شیر سنگی به پای شکسته اش نگاه می کند
و از بلوط ها سه چیز مانده است:
سنجاب بی بلوط
زاگرس بی بلوط
و من
که صدای گنجشک ... دیدن ادامه ›› در می آورم
برای خاکستر شاخه ها
صدای رود برای خاک.
اندوه را
با پوکه های خالی اندازه گرفتم
با انگشتانم اندیشید‌م
با لب‌هایم اندیشیدم
بر دیوار فرو ریخته‌ی تاریخ
نام چه کسی را بنویسم؟
آب‌ها را کنار زدم
ماهی‌های رودخانه را کنار زدم
مزرعه را کنار زدم
سنگریزه‌ها و استخوان‌ها را کنار زدم
تو،زیر کدام جنازه پنهان شده‌ای سرزمین من؟


زاگرس_بی_گوزن
جعفر میراحمدی و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب بیدارخوابی i


ما که خودمان را پنهان می کنیم
در تابستان
در چمدان های نقره ای
در سفرهایی به شمال
در عکس های دسته جمعی
در باران
در شادی مرطوب دریایی در رامسر

رنج
چگونه آدرس ها را پیدا می کند؟



« محسن بیدوازی »
از کتاب بیدارخوابی
نشر مایا
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
با تشکر از نیلوفر خانم که برگه کتاب را ساختند .

کتاب استبداد در ایران نوشته حسن قاضی مرادی چاپ سوم 1387

به جای مقدمه :
انسان به عنوان ذهن شناسنده [ = سوژه ] در گذار دایمی از نادانستگی به دانستگی متحقق می شود .گذاری که بر امده ی پرسشگری انسان و پاسخهای او به این پرسش ها و نیز باز تولید این پرسش ها و پاسخ ها در روند بی پایان پرسشگری ... دیدن ادامه ›› است ...

پزسشگری مستلزم دو احساس انسانی حیرت و تردید است...

آگاهی از نادانستگی، نقطه آغاز فلسفه بود . پرسشگری عمدتا بر محور حیرت ممکن شد . افلاطون از زبان سقراط گفته است که حیرت آغاز فلسفه است...

با ارسطو تبین فلسفه جهان مادی اهمیت عمده ای یافت و همین تبیین ، در تلفیق با غایت مداری کلام مسیحی ، فلسفه ای را بر بنیان پاسخهای دینی برای دوران قرون وسطی رقم زد . در این دوران فلسفه با محور قرار دادن پاسخ های کلامی ، با موجودیت خود که پرسشگری بود در تضاد قرارگرفت...

دکارت به نفی این فلسفه از طریق به پرسش در آوردن آن ، مبتنی بر شک و تردید اقدام کرد . در این نفی او قطعیتی جز این نیافت که : من می اندیشم پس هستم ...

شک کردن در همه چیز و به پرسش در آوردن هر موضوعی ، بنیان پیشرفت و تعالی انسان است.

حیرت به پرسش در آمده، اغاز شناخت است . پرسش آشنایی زداست و انسان را به شناخت واقعی رهنمون می گردد.

ادامه خواهد داشت...

پ .ن : سعی کردم خلاصه به گونه ای باشد که انسجام مطالب حفظ شود بلکه اگر علاقه مندی شرایط خواندن کتاب را نداشت ، بهره ای از این خلاصه ببرد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزا خیلی به روزایی که میگفتیم روزای بهتر میان فکر میکنم چون همون روزا روزای بهتر مون بودن
پوریا صادقی، زهره مقدم، جعفر میراحمدی و bahar این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و زمین های پوشیده با برف
می آیند از پی هم
که در آنها می رویند هر لحظه
گلهایی آبی رنگ

و سپیدی به آبی می گراید اندک اندک
چون آسمانی آبی
که در خود دارد لکه هایی بیشمار از ابر
و هر لحظه در حرکتند آرام
ابرها نه!
لیک خطوط آسمان، بر ابرهای ساکن حیران!
که تنگ تر می کنند فضای ابرها را

و هر لحظه بیش از پیش ابرها رو به زوالند
چون برف در حال آب شدن
از قدم های مدام خودکار

سال 1397✍🏻
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " نوشته بهروز بوچانی
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در رونامه ساندگی در تاریخ 1399.02.04

کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " ، جدای از موضوع خاصش ، ماجرای عجیبی را از ابتدای نوشته شدن با خود همراه داشته است ؛ چه سرگذشت نویسنده اش و چه مسیر دشواری که طی شد تا کتاب نوشته شود و به دست ناشر برسد ، همگی جزو نادرترین اتفاق ها درباره نگارش یک کتاب است . قبل از نوشتن کتاب ، نویسندۀ آن ، " بهروز بوچانی" ، ایران را ترک نمود و سعی کرد با قایق از طریق اندونزی به استرالیا برسد ؛ بار اول ، قایق غرق شد و او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. بار دوم توسط نیروی دریایی استرالیا دستگیر و به بازداشتگاهی در جزیره مانوس برده شد . بهروز در طول حضورش در این زندان ، کتابش را طی چندسال از طریق پیام رسان واتس آپ برای دوستش دراسترالیا می فرستاد و دوستش آن را از زبان فارسی به انگلیسی برگرداند وکتاب را چاپ کرد .
پس از چاپ ، این کتاب جایزه ادبی نخست وزیری ویکتوریا را دریافت کرد ؛ جایزه ای که استرالیا ... دیدن ادامه ›› برای کمک به نویسندگی خلاق برگزار می کند و البته گران ترین جایزه ادبی این کشور هم محسوب می¬شود . هم چنین جایزه ملی زندگی نامه استرالیا و چند تقدیر دیگر به عنوان این کتاب رسید . سوای تمام سروصداهایی که چاپ این کتاب به پا کرد و جوایزی که نصیبش شد ، با یک اثر منحصر به فرد مواجهیم .
آنچه در هیچ دوستی به جزکوهستان ، بیشتر از همه به چشم می آید ، قدرت نویسنده در خلق تصویر است ؛ تصویرهایی بی بدیل و بکر که با قوه تخیل ، دستان خواننده را می گیرد و او را به سفر دلهره آوری می برد . حتی در این بین به بیان خلاصه ای از موقعیت اکتفا نشده بلکه صفحات کتاب ، مخاطب را با طبیعت اندونزی و استرالیا ، قایق ، کشتی و ویژگی های مسافرانش و در نهایت زندان مانوس ، آشنا می کند و آن را با خطی پررنگ و تمایزی عجیب برای خواننده مشخص می نماید ؛ آن قدر واضح که مخاطب می تواند حرکت آن قایق خاص را در بین اقیانوس و تعدادی زیاد از سایر قایق ها تشخیص دهد . واقعیت مواجهه با مرز باریک مرگ و زندگی و دست و پنجه نرم کردن با شرایط سخت از جمله گرسنگی و احتمال غرق شدن به قدری فوق العاده ترسیم شده که گویی تمامی این اتفاقات روبروی خواننده در حال به وقوع پیوستن است .
لحظه ورود اولیه به استرالیا برای سوار شدن به هواپیما و رفتار تحقیرآمیز پلیس در سوار کردن پناهجوها برای بردنشان به مانوس ، از تلخ ترین تصاویر کتاب و آغاز ورود شخصیت اصلی کتاب به جزیره ای است که خیلی¬ها در آن خودکشی می کنند و برای جیره غذای هرروزه باید زجر انتظار در صف های طولانی را بکشند ؛ چراکه چیدمان زندان به گونه ای است که زجر دادن زندانیان ، اولویت اول زندان بانان و سیاست بالادستی های زندان بوده است .
در مرحله ورود به مانوس ، سمت و سوی روایت به جایی می رسد که در کنار عدم امکان فراهم بودن رفع اولیه ترین نیازهای یک انسان زندانی ، به عمیق ترین احساسات او نیز بی توجهی می شود و با تحقیر و توهین ، او را یک انسان کوچک به شمار می آورند . تقابل رفتارهای متفاوت از انسان هایی در موقعیتی یکسان که صورت به صورت ، نفس به نفس با مرگ و احتمال نرسیدن به مقصد نهایی شان از مهاجرت مواجه اند ، تصویری صریح تر و با جزییات از انسانی اسیر می سازد ؛ جزییاتی که نحوه ارائه و چینش آن ها ، مخاطب را با واقعیتی تلخ از زندانی در آن سوی اقیانوس ها آشنا می کند و در عین حال منجر به خستگی در خوانش نمی شود بلکه بیشتر وجه ماجراجویانه و کنجکاوی برای در معرض آگاهی قرارگرفتن ماجرا ، خواننده را هل می دهد تا از ادامه داستان سر دربیاورد و و این برگ برنده ای است که زبان قصه گو و شیرین بهروز بوچانی به او بخشیده . او واقعیت را با عناصر داستان گره زده و از توصیف محیط ، بیشترین بهره را برده است .
اگرچه بهروز در این کتاب ، به فراوانی از پیشینه اش در ایران سخن نگفته اما تصور اینکه این ذهن قصه گو اگر قرار بود درباره ایران و گذشته اش صحبت کند ، یقینا داستان های زیادتری برای گفتن داشته ، دور از انتظار نیست . هرچند رگه هایی از اشاره به سرزمین مادری و چشیدن طعم جنگ ، گواه زندگی سختی است که او از ابتدای تولد از سرگذرانده .
تلاش او در جلب توجه خوانندگان به فاجعه ای که در زندان مانوس در حال وقوع است ، ریشه در زجری دارد که او با حضور چندساله در مانوس و تماشای رنج کشیدن سایر زندانی ها دچار شده ؛ رنجی که ماحصل سیاست عجیب یک کشور پیشرفته در برخورد با عده¬ای زندانی است که آن¬ها را در سخت ترین شرایط روحی و جسمی و البته محروم از حقوق اولیه شان قرار داده . به راستی معنای فاجعه و زوال انسانیت ، مترادف رفتار زنجیره ای است که خلق زجر ، بزرگترین دستاورد چندساله¬شان در اداره یک زندان است . البته نوع برخورد کشورها با مهاجران غیرقانونی و سیاست آنها در جلوگیری از ورود ، به قوانین آن کشور مرتبط است اما تحقیر انسان ها و آزار رساندن به زندانیان یک اردوگاه ، موضوعی است مرتبط با حقوق بشر که نمی توان و نباید ، سیاست سکوت در برابر آن اجرا شود ؛ انتشارخبر هرچند وقت یک بار خودکشی کردن یک زندانی در مانوس ،گواه دردی است که در محیط بازداشتگاه پخش شده و نقطه ای است حساس برای انعکاس فاجعه ای انسانی که نباید در حد تیتر جذاب خبرگزاری های جهان باقی می ماند . البته تبحر بوچانی در ترسیم فضایی که خواننده بتواند عمق این فاجعه را درک کند و گِزگِز نیش واقعیت او را رها نکند ، صدای فریاد هنرمندی شد که پناهی جز ادبیات پیدا نکرد و حالا که فریاد او به گوشی اهالی فرهنگی جهان رسیده ، آنان که می توانند دستی شوند برای نجات ، کلمه به کلمه در قبال این افراد مسئولند .
چشمان بهروز بوچانی ، همان که در طراحی جلد کتابش نیز رویشان تمرکز شده ، دیدگانی هستند که یک ماجرا را هزارباره می بیند و همین عمق در تماشا ، به او درایتی داده که توانسته ماجرای سفرش را با تمام زجر از زوایای مختلف بیان کند . نگاه شاعرانه او اگرچه دوش به دوشش حبس شد در آن زندان ، اما جسارت ساخت تعبیرهایی را که از جنس احساسات باشد به وی داد و او با توضیح شرایط اسفناک زندانیان این جزیزه ، نوع تازه ای از روایت آورد بدین معنا که او با تشبیهات ویژه اش ، دیدگاه های خود را از ظرف گزارش به ظرف داستان انتقال داد و روایت کرد . روایتی که توانست پس از کسب جوایز متعدد ، او را از بند زندان مانوس برهاند و زندگی آزادانه¬ای را برایش رقم بزند .
بوچانی به معنی واقعی نویسنده است . گویی چاره ای جز بازگویی ماجرایی که از سر گذرانده نداشته و سعی کرده این کار را به بهترین ترین شکل ممکن انجام دهد ؛ به همین دلیل هر آنچه را در اردوگاه پناهندگان مانوس دیده به کار می¬گیرد تا همذات پنداری مخاطب را به دست بیاورد ؛ و این گونه طعم تلخ واقعیتی که جان از جسم و روح دسته ای انسان می گیرد ، در ترکیب با ذهن هنرمند ، به کتابی منحصر¬به¬فرد تبدیل شد . ماجراهای زیادی از جزیره مانوس در جریان گزارشات رسانه ها به گوش رسیده اما بهروز بوچانی با نگاهی همه جانبه تر در قالب بیوگرافی توانسته ماجرای حضورش در مانوس را به داستانی ترین شکل ممکن ارائه دهد و صدای اعتراض خود را به وضعیت اسفناک مانوس به گوش جهان برساند تا نمادی شود از او که کلمه تنها دارایی ذهن هنربینش بوده و از همین سرمایه استفاده کرده تا قلمش را تبدیل به فریادی برای نجات کند.
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جغدیست نشسته روی ویرانۀ ما
ویرانه تر از پیش شده خانۀ ما
آنقدر چو موش مانده در سوراخیم
کاو لانۀ خود نموده کاشانۀ ما
۶ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در میان جنگل
کلبه ای می گرید زیر باران
روشنی مشهود است از پشت پلک های بسته اش

صبح زیر چتر خورشید
کلبه در خواب است
و بخار نفسش پیداست از دور

دوری پرندگان مست از آغوش درختان
به خزان نشانده سخت، جنگل را

و صدای باد
حزن آلود نجوا می کند
تنهایی جنگل را
در میان شاخه ها

سال ۱۳۹۷✍🏻
۶ روز پیش، پنجشنبه
پوریا صادقی، مجتبی مهدی زاده و جعفر میراحمدی این را امتیاز داده‌اند
گفتم تو نمی دونی که من می ترسم
تو رو با خودم تنها بذارم؟
من وقتی خر میشم خیلی خر میشم
خندید،خنده‌ش شد خورشید،تابید و گرمم کرد
گفت خیلی خری دیوونه
گفتم میدونم بابا،هی میگه
باز خندید،از اون خنده ها که چشماش می خنده
گفتم تو که ندیدی،رم که می کنم
عین یه ... دیدن ادامه ›› گراز ماده که جنینش مرده باشه تو دلش
می زنم همه جنگل موهاتو پریشون میکنم
داد می کشم داد می ترسونه تو رو
زبونم لال یه وقت بارون میاد تو چشمات
باز خندید،گفتم من میترسم از خودم
تو هم بترس ازمن،
بذار یه کاری رو بالاخره دوتایی با هم انجامش بدیم
جدی شد،نخندید،دلم هری ریخت
گفت من برم دیگه نمی ترسی؟
تو دلم گفتم زکی،تو بری دیگه کی اصلا میمونه
که بترسه یا نترسه
زل زدم به انگشتای پاش
بلند گفتم نه نمی ترسم
اصلا تو بری بهتره،آروم میشه هوا
باد نمیاد،ابر نمیاد،همیشه خورشیده
گفت ای دیوونه،باز خندید
خنده هاش شد نسیم اردیبهشت
که از دریای سبز آبی
پربکشه به تن آدم تو ساحل نوشهر
نخندیدم با خنده هاش،فهمید ابریم
رفت،انگار که هیچوقت نبوده
حالا جای خالی خنده هاش
گوشه آسمون یه لکه سیاهه
هر کی می پرسه دیوونه
اون سیاهی چیه گوشه آسمونت؟
میگم قدیما خورشید بود
الان هیچی نیست،هیچی
۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو 
داسِ لعنتی...
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو
داسِ لعنتی
کارگاه های مهرواره«جوان سوره» به صورت مجازی برگزار می شود | عکس
کارگاه های مهرواره«جوان سوره» به صورت مجازی برگزار می شود
به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان، بنا به تصمیم دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره»، کارگاه های آموزشی این رویداد ادبی به صورت مجازی برگزار ...
دیدن ادامه ››

به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان، بنا به تصمیم دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره»، کارگاه های آموزشی این رویداد ادبی به صورت مجازی برگزار می شود. 

به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» اعلام کرد کارگاه های آموزشی این رویداد حوزه ادبیات به صورت مجازی برگزار می شود.

در این تصمیم که به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان اجرایی می شود، علاقه مندان سراسر کشور می توانند از نظرات و دیدگاه های اساتید شعر و داستان استفاده کنند.

کارگاه های آموزشی هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» که مراحل انتخاب و داوری آن در حال حاضر به پایان رسیده و آیین معرفی برگزیدگان آن به دلیل شیوع ویروس کرونا چند ماه به تعویق افتاده است، از طریق آپارات موسسه سپهر سوره هنر، اینستاگرام این مجموعه به  شناسه @sepehrsoorehonar  و سایر فضاها در اختیار مخاطبان جشنواره قرار می گیرد.

این کارگاه های آموزشی با موضوع نقد و بررسی آثار راه یافته به مهرواره در بخش شعر نو توسط افسانه غیاثوند، علی داوودی در بخش شعر کلاسیک، منیژه آرمین و عذرا موسوی در بخش داستان و رمان تدریس می شوند. زمان انتشار این برنامه های تولیدی از کارگاه ها متعاقبا اطلاع رسانی می شود.

هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه سپهر سوره هنر در حال برگزاری است.

جعفر میراحمدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جدید نویسنده «هنر شفاف اندیشیدن» منتشر شد | عکس
با عنوان «هنر بی‌خبر زیستن»
کتاب جدید نویسنده «هنر شفاف اندیشیدن» منتشر شد
کتاب جدید «رولف دوبلی» با نام «هنر بی‌خبر زیستن» و با عنوان فرعی " خط مشی برای زندگی شاد، آرام و عقلانی"  به فارسی ترجمه و منتشر شد.این کتاب درواقع اثر جدید ...
دیدن ادامه ››

کتاب جدید «رولف دوبلی» با نام «هنر بی‌خبر زیستن» و با عنوان فرعی " خط مشی برای زندگی شاد، آرام و عقلانی"  به فارسی ترجمه و منتشر شد.

این کتاب درواقع اثر جدید نویسنده کتاب‌های پرمخاطب «هنر شفاف اندیشیدن» و «هنر خوب زیستن» است که با ترجمه فاطمه قره‌باقی و حمیدرضا رنجبریان، توسط انتشارات آرادمان به بازار نشر ایران عرضه شده است.

رولف دوبلی، متولد سال ۱۹۶۶، نویسنده و کارآفرین اهل سوییس است. او دانش‌آموخته ام‌بی‌آی و دکتری فلسفهٔ اقتصاد است.

دوبلی از مؤسسان بزرگ‌ترین مؤسسه فراهم آورندهٔ خلاصهٔ کتاب است. او به‌خاطر تألیف کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» به شهرت بالایی دست یافت. «هنر چگونه زیستن» دیگر کتاب مشهور اوست.

آثار دوبلی تاکنون به ده‌ها زبان دنیا، ازجمله فارسی، منتشر شده‌اند.

 
این نویسنده سرشناس در کتاب جدید خود به این مهم پرداخته که در تسخیر اخبار روزانه قرار گرفتن، چگونه وجود انسانی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و از زایش و خلاقیت باز می‌دارد. او همچنین در این کتاب، نوعی نسخه عملی برای برون‌رفت از وضعیتِ در تسخیر اخبار عمدتا بد روزانه بودن، و درواقع زندگی بهتر داشتن، ارایه کرده است.

دوبلی در این کتاب این‌گونه سخن گفته است:

"سلام، اسم من رولف است و من معتاد به اخبار هستم"

اگر در گروه‌های خوددرمانی اعتیاد به اخبار، مثل گروه‌های مشابه برای ترک الکل می‌خواستم خودم را معرفی کنم، با عبارت بالا شروع می‌کردم. این داستان به 10 سال پیش برمی‌گردد.

من تا زمانی که ده‌ها هزار ساعت از عمرم را صرف خواندن اخبار کردم، به این موضوع پی نبرده بودم. از خودم دو سؤال پرسیدم: "آیا اکنون جهان را بهتر از قبل می‌شناسی؟" و اینکه "آیا الآن می‌توانی تصمیم‌های بهتری بگیری؟" جواب هر دو منفی بود... طی دوره‌های زندگی‌ام کتاب‌های بی‌شماری درباره مدیریت زمان خوانده‌ام و بیش از ده مورد از پیشنهادهای خوبشان را در زندگی‌ام اعمال کرده‌ام و امروز به این نتیجه رسیده‌ام که حذف اخبار از زندگی بهترین روش ذخیره زمان است.

به‌زودی برای تولید اخبار جعلی نیازی به انسانها نخواهیم داشت. برنامه‌های کامپیوتری هوشمند می‌توانند خودشان آن‌ها را بنویسند. در آینده این مقاله‌های تولیدشده متناسب با سلیقه مصرف‌کنندگان خبری ساخته و پرداخته می‌شوند. مقاومت در برابر آن تقریبا غیرممکن است، حتی برای موارد حساس. اینکه این مقاله‌ها با واقعیت تطابق دارند یا نه، موضوعی ثانویه است. آنچه اهمیت دارد، تعداد کلیک‌ها و درآمد تبلیغاتی حاصل از آن است، یا اینکه بتوانند نظرات ما را به این سو و آن سو ببرند یا ما را به خرید چیزی ترغیب کنند.

نصیحتی برایتان دارم؛ سعی نکنید مسائل نامفهوم و بی‌معنای دنیا را پاکسازی کنید، موفق نخواهید شد. جهان می‌تواند بیشتر از آنکه شما بتوانید دیوانه بمانید، غیرمنطقی باقی بماند. قانون استورجن را در ذهن داشته باشید و آن را پرهیزکارانه بپذیرید، آن‌وقت زندگی بهتری خواهید داشت.

 
کتاب «هنر بی‌خبر زیستن» را آرادمان در ۱۲۰ صفحه به‌ بهای ۲۲ هزار تومان منتشر کرده است.



 

 

 

امیر مسعود این را خواند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز عقل اندیشه ها زاید که انسان را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل...
.
.
.
.
.
.
.
.
سعدی_جان
دانلود کتاب الهی نامه میرزا علی کارگر ساروی جلد اول تا 6 بصورتpdf و apk
https://4shared.com/s/fWweKBRFJiq
https://4shared.com/s/fkyjmROz3iq
https://4shared.com/s/fA-BKtTFbea
https://4shared.com/s/foZGLEcauiq
https://4shared.com/s/f7IxOiSGUiq
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید