آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 21:34:38 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اگر به تاریکی بیاندیشم، سیاه خواهم شد...
اگر به تیرگی روزگار بیاندیشم، اسیر خواهم شد...
اگر از هجمه مرگ بهراسم، تباه خواهم شد...
به خورشید می اندیشم که نور است...
به روز می‌اندیشم که روشن است...
به زندگی می اندیشم که روان است...
که دلیل بودنم است...
خواست ازلی ام بوده‌و هست...
به یاد آوردنِ شوقی که به زنده شدن داشتم...
زنده شدن از مُشتی ماده...
که با چه شوقی فرسنگها را با دُمبی کوچک شنا کردم تا به حیات برسم...
چنین شوقی داشتم...
چنین شوقی به حیات...
به بودن...
به زندگی می‌اندیشم...
به زندگی...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تکراری نمی شوی
می توان روزی هزار بار
نگاهت کرد
و آنی در تو جُست
چیزی از تو یافت
در یک کلام؛
نیازی
حال تو را تنها
ساعت های دیواری می فهمند.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتشار ۳۱ نمایشنامه جدید توسط انتشارات آماره‎ | عکس انتشار ۳۱ نمایشنامه جدید توسط انتشارات آماره‎
به گزارش روابط عمومی نشر آماره، این انتشارات قصد دارد در نیمه دوم سال جاری ۳۲ اثر نمایشی را در جهت حمایت از عرصه تالیف و ترجمه راهی بازار کتاب نماید. این ۳۲ کتاب از ۱۷ مولف در قالب نمایشنامه به مرور طی ماه‌های آتی رونمایی می‌شوند. هومن بنائی دبیر بخش ادبیات داستانی و نمایشی نشر آماره درباره چاپ مجموعه آثار نمایشی توسط این نشر گفت: انتشارات آماره از مهر ماه سال جاری هر دو هفته یک بار چهار اثر تازه نمایشی را رونمایی خواهد کرد. به امید خدا این رونمایی طی مذاکرات صورت گرفته در سالن مشاهیر مجموعه تئاترشهر رخ خواهد داد. وی در همین راستا ادامه داد: تصمیم داریم تا بتوانیم تا پایان ...
دیدن ادامه ››

به گزارش روابط عمومی نشر آماره، این انتشارات قصد دارد در نیمه دوم سال جاری ۳۲ اثر نمایشی را در جهت حمایت از عرصه تالیف و ترجمه راهی بازار کتاب نماید. این ۳۲ کتاب از ۱۷ مولف در قالب نمایشنامه به مرور طی ماه‌های آتی رونمایی می‌شوند.

هومن بنائی دبیر بخش ادبیات داستانی و نمایشی نشر آماره درباره چاپ مجموعه آثار نمایشی توسط این نشر گفت: انتشارات آماره از مهر ماه سال جاری هر دو هفته یک بار چهار اثر تازه نمایشی را رونمایی خواهد کرد. به امید خدا این رونمایی طی مذاکرات صورت گرفته در سالن مشاهیر مجموعه تئاترشهر رخ خواهد داد.

وی در همین راستا ادامه داد: تصمیم داریم تا بتوانیم تا پایان سال جاری تمامی آثار این مجموعه را رونمایی کنیم، طی پاییز و زمستان امسال در هر ماه هشت اثر از انتشارات آماره رونمایی می‌شود، تمامی این آثار در حوزه ادبیات نمایشی خواهد بود، البته در این میان در بخش داستانی نشر آماره شاهد انتشار یک اثر تازه خواهیم بود.

این نویسنده و بازیگر تئاتر افزود: مجموعه آثار نمایشی پیش رو طی سال گذشته توسط نشر آماره به ثبت رسیده و به امید خدا شاهد انتشار آثاری متنوع از نسل پیشکسوت و جوان تئاتر خواهیم بود. نشر آماره قصد دارد در همین راستا از استعداد‌های جوان عرصه نمایشنامه نویسی حمایت نماید، لذا این ابتدای راه نیست و آماره برنامه‌های بلند مدتی در زمینه حمایت از نسل جوان خواهد داشت.

عناوین آثار و نام صاحبان اثر به شرح زیر می‌باشد:

راهزنان - باد زرد/ نویسنده: وینسنت ونگوگ / مترجم: علیرضا کوشک جلالی

استخوان ماهی - بچه‌های دریا - راز پروانه‌ها – هاپچه- سه نمایشنامه کوتاه - علاء الدین و... / نویسنده: منوچهر اکبرلو

هینکه من / نویسنده: ارنست توللر / مترجم: ایرج زهری

رگ / نویسنده: ایوب آقاخانی

ماه رخ / نویسنده: ایرج افشاری اصل

صبا - ذبیح – مهری ناز / نویسنده: صبوره رنگرز / مقدمه: دکتر عطاالله کوپال

قند خون - کمیته نان / نویسنده: لیلی عاج

چند سال پیش / نویسنده: کهبد تاراج

سزارین – ژرژت مشکی / نویسنده: هومن بنائی / مقدمه: جهانگیر هدایت

مربع / نویسنده: علی صفری

والس با شمشیر – تبار منحوس – غبارروبی از خاطرات / نویسنده: مجید دیندار

لعنت آباد – هیله – هجده / نویسنده: محسن عظیمی

زائر افسون شده / نویسنده: شهرام احمدزاده

بزن بریم - تنها گریخته / نویسنده: کاریل چرچیل / مترجم: ترجمه پریسا سالاری

حُربن یزید ریاحی / نویسنده: عبدالرزاق عبدالواحد / مترجم: سید مهدی حسینی نژاد

تک گویی‌های مرگ / نویسنده: زهره یحیایی / مقدمه: افشین هاشمی

برفناک / نویسنده: علی مست علی

گفتنی نشر آماره پیش از این آثاری همچون مسافر اتاق شماره ۳۷، آشویتس زنان و تک گویی‌های مرگ را در عرصه نمایشنامه نویسی راهی بازار کتاب کرده است.

علی صفری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آه اگر نبود
چه می کشید
دل!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به خانه می رسم
در را باز می کنم
تلویزیون
جا می خورد
یخچال
آه می کشد
خاطرات مبل بزرگ
ناتمام می ماند

آرزو_نوری
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ­ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته­ ام را
در خوش ­ترین زمینه به گردش برم
و از درخت­ های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی رنگی را می­ بینند
در طیف عارفانه­ ی پاییز!!!!!


«حسین منزوی»


پاییز مبارک.
حقیقت را برهنه و برهنگی را در حقیقت دوست دارم.
neda moridi این را خواند
محسن جوانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
آقا من این بخش دوم رو نمی‌فهمم!!
۳ روز پیش، دوشنبه
پوریا صادقی
و ما هنر را داریم تا تلخی حقیقت ما را نکشد. فردریش نیچه
هنر هست تا از فرط واقعیت خفه نشویم...

این ترجمه ش رو خیلی دوست دارم...(و واقعا یک گزاره واقعی/ حقیقی هست...بدون شک.)
۲ روز پیش، سه‌شنبه
neda moridi
هنر هست تا از فرط واقعیت خفه نشویم... این ترجمه ش رو خیلی دوست دارم...(و واقعا یک گزاره واقعی/ حقیقی هست...بدون شک.)
زیباست.
خیلی هم واقعیه و لایه های زیرین زیادی داره.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- دوست داشتن:


می‌دانم!
دوست داشتن،
زمان نمی‌شناسد
مکان نیز!

به تو می‌رسم!


سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
کتاب_عشق_پایکوبی_میکند
شعر_هاشور
۳ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- به دیدارم بیا:


چشم‌هایم
سفره انداخته‌اند..
*
به دیدارم بیا!


سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
کتاب_عشق_پایکوبی_میکند
شعر_هاشور
۳ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- اعتکاف:


برای دیدنت،
معتکف پنجره‌ام.

قسم به ضریح پنجره،
آمدنت را،،،
-- اجابتی!


سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
کتاب_عشق_پایکوبی_میکند
شعر_هاشور
۳ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- آلزایمر:


آلزایمرم که بیدار می‌شود
نمی‌دانم امروز، دیروز است!
یا که دیروز، فردا!!!
به گمانم قرن‌هاست
که ماه های سال را
--خورشید می‌دانم!
قرص هایم،
لب طاقچه‌ست؛
می‌خورم وُ
--شاید می‌خورانندم!
تا به خودم بیایم،
... دیدن ادامه ›› اما!!!

من کی‌ام؟!
چه توفیر دارد!؟
کولبری باشم در کوردستان،
یا زباله‌گردی
--آویزان سطل‌های خیابان،
امنیه‌ای در مرز،
یا رفتگری در شهر...

ایمان دارم کسی هستم،
مانند همه‌ی انسان‌ها وُ
کم
کم
خودم را می‌یابم...

من کی‌ام؟!
مردی در بروجرد،
--آواره از شهر و دیار!
یا کرگدنی در آفریقا
--در خطر انقراض!
شاید
کتابی‌ام!
زیر تیغِ سانسور!
یا که تنبوری،
له شده،،،
از چکمه های جهل!!!

من کی‌ام!؟
مادری در آغوش فحشا،
بابت سیری چند کودک!
یا پدری پیر و خسته،
به کنجِ کارگاهِ بدبختی!

من چه سرگردان،
به دنبال خویش می‌گردم خداوندا!!!

آی‌ی‌ی‌ی،،،
گمانم ناوی‌ام،
سوخته میان پاره‌آهن‌های سانچی!
یا که آن دخترِ نو بالغ
--بخت برگشته،،،
برای جوریِ اندک جهازش
می‌کرد در پلاسکو،
--خیاطی!
شایدم،
یکی از صد و چند تن
--مسافرانِ اوکراین!
افتاده به پای مرگ
از تیر تک‌تیراندازهای داعش در اِدلب!

من کی‌ام؟!
آزاد؟
یا که بسته بالی
--یک پرنده!
میان میله‌های سرد آهن...
شایدم سنگ‌ام،
درختم،،
رودم،،،
آفتابم یا که باران!

چهره‌ام زردوُ چروکسته‌ست،
چنانِ برگ‌های فرو افتاده‌ در پاییز،
و جاری است
جویباری
از چشم‌هایم،،
پا به پایِ صد کبوتر
--بغض کرده!
اسیرِ محبوس‌گاهِ گلویم!
دلم
حمام فین‌ست،
--پُر خون،،،
و آشفته‌ست افکارم،
چنان عصرهای پاییزوُ
تن‌ام،
جنگل‌های مخمل(۱)
سوخته،
خاکستر!

من کی‌ام؟!
گبرم؟
مجوسم؟!
آتش پرستم؟!
گر مسلمانم،
چرا دنبال کتاب عهد عتیق‌ام!
و گردن آویزم
صلیبِ عیسایِ مصلوب است؟!

شایدم،
روهینگاهی‌های شرقِ چینم،
خوابیده در گورهای امیرآباد!
یا که کودک‌های سربازِ سومالی،
--میانِ کوره‌پزهای آجرِ شمس‌آباد
یا که یک روسپیِ تایلندی
که می‌فروشم گل
سرِ چهارراهِ نظام‌آباد!

کی‌ام من؟!
هوادارِ حزبِ بادم
ولی پای صندوق
به لیبرال‌ها رای دادم!
دموکراتم؟!
سوسیالیست؟!
پیرو گفتارهای نلسون؟!
تروریستم؟!
اسیر عرفان‌های شرق یا غربم!
کمونیستم؟!
--چنان فیدل،،،
و خوشحالم که سیگاری
لبِ لب‌های مسلولم،
همچو چه(۲)، من نیز دارم!
و از صلح دم می‌زنم،
--چون گاندی...

کی‌ام من؟!
من دختری یتیم و وامانده
میان آوارهای فولادی(۳)
مادری درمانده
می‌کشم انتظارش را،
سی‌ی‌ی‌ی سال!
که برگردد پسر،
--از جبهه‌های غرب!
ولی افسوس،
آی‌ی‌ی‌ی...
دست و پا بسته‌
زیر خروارها خاک مدفونم،
به همراه غواصان همرزم‌ام...

من کی‌ام؟!
نمی‌شود باور، مرا!
که آن کودکِ بازیگوش وُ
--خوشحال،
محصلِ پانسیونی
--در زوریخ،،
باشم من!!!
منم آن کودک گشنه‌
شکم برآمده
از درد سوء‌تغذیه‌های کنیایم،،،
من آن دخترکْ طفلِ کوردم
به کوردستان
که اجبارِ دین،
می‌بُرد آلتم را!!!

من کی‌ام؟!
آخر چرا اینگونه سرگردانم؟!
کاش می‌دانستم پاسخ سوالم را،
کاش می گفتی،
-می‌دادی،
جوابم را...


سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- جنگل مخمل کوه خرم آباد
۲- چگوارا
۳- محله فولادی شهر سرپل ذهاب
۴ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیریست این سوداگران
این دکانداران دین
بیم ها می دهندمان
از دوزخ گدازان
انگار که عمری
کجا زیستیم!
۴ روز پیش، یکشنبه

ما را
از جهنم میترسانند
انگار
دربهشت زندگی میکنیم!!

ما را
از مرگ
می ترسانند،
انگار
که ما زنده ایم..
۳ روز پیش، دوشنبه
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره کتاب " سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم ­سوزی در سینما رکس "

چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1399.05.16

نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو

بیست و هشت مرداد سال پنجاه و هفت ، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و بیش از سیصد نفر در این فاجعه هولناک سوختند ؛ این­که در آن شب چه اتفاقی افتاد و مقصران این جنایت تمام­ عیار چه کسانی بودند ، موضوعی است که در کتاب "سینما جهنم ؛ شش گزارش درباره آدم­ سوزی در سینما رکس " مفصل مورد بررسی قرار گرفته. کتاب ، یک ناداستان است که سعی دارد زوایای مختلف این جنایت را بررسی کند و از کنار هیچ احتمالِ مرتبطی با پرونده به صورت سرسری نگذرد .گستردگی منابع به کار برده شده در فصل­های ... دیدن ادامه ›› مختلف ، نشان از تحقیقات میدانی وسیع و مصاحبه با افراد مرتبط با حادثه حتی با گذشت سالیان دراز از زمان وقوع آن دارد ؛ به­ گونه­ ای که برخی اسناد که از طریق گفتگو با بازماندگان و مطلعین در کتاب ارائه شده توانسته زوایای تازه ­ای از این پرونده را مشخص کند . تلاش نویسنده در دستیابی به این اطلاعات قدیمی ، شبیه به اراده و پیگیری جدی خانواده­ های داغدیده آبادانی است که عزیزانشان در سالن سینما جزغاله شدند و آن­ها تمام عزمشان را جزم کردند تا با باز نگه­داشتن پرونده در آن سال­های پرالتهاب ، مسببین این رفتار غیرانسانی را به سزای اعمالشان برسانند .

کریم نیکونظر ، نویسنده کتاب ، سعی داشته پابه­ پای تشریح ماجرا ، جغرافیای زادگاهش را به مخاطب نشان دهد . او با توصیف خانه­ ها ، خیابان­ها و بافت خاص جنوب ، نقشه ­ای درذهن خواننده می­سازد که در آن کوچه پس کوچه­ های شهر حتی برای آن­ها که تا به ­حال پا به آبادان نگذاشته­ اند ، واضح ترسیم شده­ و پس از آن است که کم­کم وارد بازگویی ماجرای آن شب سیاه می­شود . او با استفادۀ استعاری از مفهوم بو و آتش توانسته رنگی خاص و غریب به صفحاتش اضافه کند . از طرفی جزییاتی در کتاب مطرح شده که در کنار شمایل خیال­ انگیزش نوعی فضای رعب­ آور و مرتبط با اصل ماجرا خلق کرده است ؛ این موضوع به صورت ویژه در روایت خوابی دیده می­ شود که " حسین تکبعلی­ زاده " یکی از عاملین آتش ­سوزی می­ بیند . خوابی عجیب که در آن حسین خود را در نخلستانی می­بیند که دراز کشیده و تمام تنش شکرَک زده و مورچه ها به بدن سرتا سفیدش حمله کرده ­اند و تمام وجودش را می­ مکند . این کابوس تا همیشه حتی قبل از اعدامش با حسین مانده بود و رهایش نمی­ کرد . در واقع نیکونظر ، ترکیبی موزون از تاریخ و ادبیات را کنار هم گذاشته تا در بستر به­ کاربردن عناصر و تعابیر داستانی ، مخاطب را درباره گوشه­ های پنهان­ ماندۀ ماجرا کنجکاوتر کند . او تشویش قاتل را نشان می­ دهد ؛ دست و پا زدن بازماندگان را در بلبشوی بعد از فاجعه رکس یاد می­ کند ؛ آن­جا که سیر وقوع حوادث درگیر در فضای سیاسی جامعه همه حواس­ها را از حادثه آدم­ سوزی رکس منحرف می­ کرد . این کتاب ، نمایش تحقیقات یک مستندنگار پیرامون یکی از مهم­ترین و تلخ­ترین اتفاقاتی است که برای آبادان افتاده . جنوب ، سرزمین رازهای سر­به­ مهر است ؛ خطه ­ای جادویی که در برهه­ های مختلف ، به تلخ­ترین شکل ممکن ، گذرگاه حوادث تلخی بوده و مردم مظلومش تاوان­ دهنگانی­ اند که با جنگ ، فقر و درد ، بهای سختی را برای زنده ماندن داده­ اند . غربت خوابانده شدن اجساد شناسایی نشده در یک گور دسته­ جمعی از تکان­ دهنده ­ترین صحنه­ های کتاب است . اتفاقی که در سینا رکس افتاد ، خود واقعیت است . این­که چند سال از آن گذشته یا چه کسانی در زمان وقوع آن ، سعی در محو کردن دلایل این حادثه و جلوگیری از پیگیری محاکمه عاملان آن داشتند تفاوتی در حقیقت ماجرا ایجاد نمی­ کند ؛ حقیقت برملاشده ، بوی تن ­های سوخته­ای است که در آبادان پخش شد ؛ پیکر زنان و مردان و کودکانی که در آتش خودخواهی و کینه­ توزی سوخت و مردم که تاوان­ دهندگان همیشگی اشتباهات تاریخی هستند ، باز هم با خون دادن ، قربانیِ تصمیم خودخواهانۀ گروهی جنایتکار شدند .

فرضیه­ های مختلفی درباره این موضوع وجود دارد . به تعویق انداختنِ پیگیری در ماه­ها و سال­های ابتدایی این فاجعه بر حجم شایعات پیرامونش افزوده و وضوح ماجرا را کم­رنگ کرده است . از تعداد دقیق کشته­ شدگان تا ساعت اعلام آتش سوزی به شهربانی و آتش نشانی و حتی نوع موادی که سینما را با آن آتش زده ­اند همگی در ابهامی مشکوک به سر می­برد ، حتی مشخص نیست که واقعا درهای سالن سینما بسته بوده یا نه و یا اینکه چه کسانی توانستند از آن سالن منحوس فرار کنند . نکته مهم­تر که شاید با جواب به آن می­شد ابعاد پنهان پرونده حل شود و به بسیاری از سوالات بی­ جواب پاسخ داده شود این است که آیا جز "تکبعلی زاده" شخص دیگری از عوامل آتش­ سوزی زنده مانده یا نه . تمام این ­ها ماجرا را شبیه فیلم­های معمایی کرده که سرنخ­های پراکنده ­ای از یک جنایت وجود دارد ؛ البته صحنه وقوع حادثه نیز پر است از علامت سوال و ابهام . از آپاراتچی­ای که فقط کفش­هایش باقی مانده تا سرنوشت نجات­ یافتگانی که در سکوت ، سینما را ترک کردند و هرگز درباره آن شب سخن نگفتند . جالب این است که دادگاه رسیدگی به این پرونده در یکی از سینماهای آبادان برگزار شد؛ مفهومی غریب و و شاید با رگه ­های خیالی از محکمه­ای در یک سینما برای رسیدگی به خون­خواهی تماشاگران سینمایی دیگر که در میانه فیلم گوزن­ها ، طعمه آتش بزرگ جهل و نفرت شدند .

جسارت کریم نیکونظر در ورود به این موضوع ، در کنار قلم قصه­ گویش ، پرونده ای کامل از زوایای مختلف ماجرای آن شب شوم را پیش روی خواننده می­ گذارد که گویی تمامی این اتفاق ، به تازگی افتاده است . او تنها به بیان لحظه آتش ­سوزی و دادگاه­های مرتبط نپرداخته . در بین شهر حرکت نموده و خواننده را از جو سیاسی حاکم برآبادان در آن زمان باخبر کرده و با کنکاش تاریخی در برهه زمانی ماجرا ، مظلومیت عده ­ای بی­گناه را که به گذراندن یک شب برای تماشای یک فیلم قناعت کرده بودند دوباره با صدای بلند اعلام کرد . بهت تاریخی آنجاست که عنصر جهل و بازیچه قرار گرفتن ، افرادی را به این نقطه رسانده که به نام آزادی ، جان­ها را پرپر کنند و آن را حرکتی انقلابی بنامند .تراژدی­ ای که در آن کسانی در داخل سالن سینما قبل از آنکه طعمه آتش شوند ، بدون سوختگی و فقط به دلیل خفگی از دود جان دادند ؛ حتی اگر با شمارش زمان ، بیشتر از این بر عدد عمر این اتفاق افزوده شود ، باز هم از وضوح تجسم بانگ ضجه­ های انسان­های بیگانۀ محبوس شده در سالن سینما کم نخواهد کرد و رسالت نویسنده جز این نیست که از حقیقت ، بانگی بلند بسازد برای آنکه رودر­ روی فراموشی بایستد و نگذارد که در بزنگاه­های تاریخی که سراسر پر از اتفاق است ، مظلومیت مردمی بی­گناه در غبار گذر زمان ،گم شود . هرچند به دلایل مختلف سیاسی و زمانی ، هنوز ابعاد مختلفی از این پرونده در مقابل سوالات مطرح­ شده کتاب ، بی­ جواب مانده و غیبت روایت برخی چهره ­ها که از زمان بازپرسی پرونده ، دسترسی به آن­ها وجود نداشته هم­چنان معمای آن شب جهنمی را حل­ نشده باقی می­ گذارد .

سوای از واکاویِ این معمای تاریخی و سیاسی در تمام فصل­های " سینما جهنم " چه قدر تقدیم­ نامه ابتدای کتاب ، به­ جاست ؛ این کتاب تقدیم ­شده به آبادانی­ها؛ زنده ، مرده ، شهید ...
پوریا صادقی این را خواند
خانم تاواتاو عزیز،
ممنون بابت معرفی کتاب و یادداشتتون. لطفا واژه ی جزغاله رو جایگزین کنید. فکر نکنم کسی دوست داشته باشه همچین واژه ای در مورد عزیزش استفاده بشه. لااقل خانواده هایبازمانده رکس که بعضی رو میشناسم.
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نظریۀ وراجی شاید شوخی به نظر آید، ولی تحقیقات بسیاری بر آن صحه می گذارند. حتی همین امروز بیشترین حجم مکالمات بشری؛ ایمیل ها یا تماس های تلفنی یا ستون روزنامه ها را وراجی تشکیل می دهد. این برای ما آنقدر طبیعی است که گویی زبان ما برای همین هدف شکل گرفته است. آیا فکر می کنید معلمان تاریخ در سالن غذاخوری دانشگاه راجع به دلایل جنگ جهانی اول صحبت می کنند؟ یا فیزیکدانان اتمی در کنفرانس های علمی در ساعت راحت باش، راجع به کوارک با هم اختلاط می کنند؟ گاهی این طور است، اما اغلب اوقات موضوع صحبت آنها خانم معلمی است که مچ شوهرش را در خلوت با زن دیگری گرفته، یا دعوای میان مدیر گروه و رئیس دانشکده، یا شایعه ای راجع به یکی از همکاران که بودجۀ تحقیقش را صرف خریدن اتومبیل لکسوس کرده است. شایعه سازها ستون اصلی مطبوعات هستند، روزنامه نگارانی که جامعه را از آدم های متقلب و مفت خورها آگاه می سازند و در مقابل آنها حفظ می کنند.
آذین حجازی این را خواند
رویا، neda moridi و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آنقدر که پاس عشق دارد چشمت
گویی که اساس عشق دارد چشمت
این گونه که خون خلق را می ریزد
انگار که داس عشق دارد چشمت
کاوه علیزاده، neda moridi و محمد لهاک ⭐ (آقای سوبژه) این را امتیاز داده‌اند
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت
میکشت یکی را و نظر بر دگری داشت

«غزالی مشهدی»
۲۷ شهریور
می روی و مژگانت خون خلق میریزد
تند میروی ای جانا ترسمت فرومانی

«حافظ»
۲۸ شهریور
neda moridi
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت میکشت یکی را و نظر بر دگری داشت «غزالی مشهدی»
چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او
افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او
بس زود ملول گشتی از همنفسان
آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

«حافظ»
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از برادر بزرگم روزی که رفت دارخوین و دیگر برنگشت، یک تابلوی بزرگ نقاشی (که از روی عکسش کشیده شده است) مانده که هنوز در بهترین جای خانه ی پدری نصب شده است. از اون روزها فقط همین تابلو که بنیاد شهید در روزهای اول شهادتش برایمان اورده بود یادم هست و هق هق های تمام نشدنی مادرم که یک ماه تمام چیزی نخورد و تصویر خمیده پدرم که می نشست کنار اتاق و یک پایش را دراز میکرد و پیشانی اش را میگرفت بین دو انگشتان دست راستش و آه می کشید! دقیقا یادم هست وقتی خبرش را آوردند مادرم افتاد، پدرم نشست روی زمین و سرش را کوبید به کشوی کمد باز شده ی کنار رختخواب! بوی خون پیشانی پدرم بلند شد و با صدای نفس های مادرم که بالا نمی آمد تمام حجم گوش هفت ساله ام را پر کرد. مادرم که مرد، تیکه پارچه ای را پدرم زیر بینی اش سوزاند! او نفس کشید. تکه تکه! پاره پاره! و زنده شد. از آن غروب غمگین همین تصویر ها یادم مانده است و تصویر دو بسیجی که هفته بعد بوم نقاشی برادرم را آوردند و گفتند "آنها که برای خدا رفته اند را مرده مپندارید آنها زنده اند و نزد خدایشان روزی میگیرند و عند ربهم یرزقونند!
حالا برادرم سالهاست رفته است و سالهاست تابلوی نقاشی اش با پیشانی بند سبز رنگ روی دیوار خانه نصب شده است. روزی که می رفت نوجوانی ۱۸ ساله بود که میگفت یک وجب از این خاک نباید دست عراق بیوفتد. روزی که رفت حتی نمی دانست سیاست چیست. سرباز نبود. داوطلب رفته بود. هر از گاهی عکس هایش را برایمان میفرستاد. عکس هایی که حالا زرد شده اند! روزی که کنار چادر سرپا ایستاد و پیشانی بندش را بست، شاید فکر نمی کرد همان صدای فلاش دوربین قرار است سی و چند سال روی دیوارخانه ی مان نصب شود و هربار آهی شود که وجود همه ی مان را آتش بگیراند. همه ی دستاورد و دریافتی ما از بنیاد شهید ، بنیاد مستضعفان و جانبازان ،سازمانتبلیغات انقلاب اسلامی و کمیته های پرطمطراق جنگ، همین یک نقاشی شده است که چسپیده است به دیوار. قامت رعنای برادرم بی هیچ صدایی، بی هیچ نگاهی، بی هیچ عطر تنی، بی هیچ حرفی، رفته است درون قاب و میخ شده است به روبرو. روبرویم ایستاده است و به من نمی نگرد. روبرویم ایستاده است و مرا نمی بوسد. روبرویم ایستاده است و مرا در اغوش نمی کشد. روبرویم ایستاده است و نفس نمی کشد. روبرویم ایستاده است و مرا بلند نمی کند و تا سقف پرتاب نمی کند. همان شکل جوان. همان شکل رعنا. همان شکل هجده سالگی! حالا من بزرگتر از اویم. موهایم سفید شده است، دورچشمانم چروک شده است اما او هنوز همانگونه، همانقدر معصوم درست مثل همه ی این سال ها دارد نگاهم میکند. حسن و حسن های ما، هجده سالگی هایشان را فدای خاکی کردند که قرار بود درونش آباد شود. قرار بود ... دیدن ادامه ›› فقر از چهره اش زدوده شود. قرار بود کاخ هایش فروریزد و آزاد باشد. برادر من برادرهایمان رفتند و هرکدامشان شدند قاب عکسی پر حسرت چسبانده روی بهترین نقطه دیوار خانه ی پدری . بهترین هایی که فقط تصویرشان مانده است و انبوهی اندوه که جانمان را آتش میزند. آنهایی که بر میراث شان ماندند از ایران ویرانه ای ساختند و نشسته اند در صندلی های قشنگ و دارند نزد خدای خود روزی میگیرند که به راستی اینها عند ربهم یرزقون شده اند! از ایران حالا ویراه ای مانده است . ویرانه ای اسیر! ویرانه ای فقیر! ویرانه ای منزوی! ویرانه پرخاشگر! ویرانه ای ویران! چه خوب است که عکس ها نمی بینند.چه خوب است عکسها نمی توانند حرف بزنند . چه خوب است عکسها غصه نمی خورند و اشک نمی ریزند.
اگر این جوونا نبودن که الان عراقیا داشتن دم زاینده رود، “لب کارون” می خوندن...

فیلم دوئل
۲۷ شهریور
رویا
خیلی تاثیر گذار بود👌🏼👍🏼
ممنون از لطف تون سپاس ار اینکه وقت گذاشتید.
۲۸ شهریور
کاوه علیزاده
ممنون پوریای عزیز
من از تو ممنونم کاوه جان. از خودت، از خانواده ت و از همه ی کسانیکه این رنج رو شریک بودن باهاتون.
۲۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه «Hidden Role and The Sin» نوشته محمدرضا خردمند با ترجمه اسما مویسات از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه و در کشور آلمان رونمایی شد. | عکس نمایشنامه «Hidden Role and The Sin» نوشته محمدرضا خردمند با ترجمه اسما مویسات از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه و در کشور آلمان رونمایی شد.
این اثر که پیش از این در جشنواره های مختلف حضور چشم گیر داشته، طی مراسمی در Rupert Neudeck Schule شهر بوخوم کشور آلمان با حمایت موسسه تقی نژاد رونمایی شد. نمایشنامه «Hidden Role and The Sin» به نویسندگی محمدرضا خردمند و با ترجمه اسما مویسات پس از رونمایی مورد استقبال حاضرین و علاقه مندان آلمانی در مدرسه روبرت نودک شهر بوخوم قرار گرفت. طراحی جلد و پوستر این اثر بر عهده محسن حیدری بوده و علی نورعلی پور به عنوان روابط عمومی، شبنم صادقی به عنوان نماینده موسسه و دکتر میترا تقی نژاد به عنوان مدیر موسسه و ویراستار این کتاب معرفی شده اند. این اثر پس از مراسم رونمایی و نشر در کشور ...
دیدن ادامه ››

این اثر که پیش از این در جشنواره های مختلف حضور چشم گیر داشته، طی مراسمی در Rupert Neudeck Schule شهر بوخوم کشور آلمان با حمایت موسسه تقی نژاد رونمایی شد.

نمایشنامه «Hidden Role and The Sin» به نویسندگی محمدرضا خردمند و با ترجمه اسما مویسات پس از رونمایی مورد استقبال حاضرین و علاقه مندان آلمانی در مدرسه روبرت نودک شهر بوخوم قرار گرفت. طراحی جلد و پوستر این اثر بر عهده محسن حیدری بوده و علی نورعلی پور به عنوان روابط عمومی، شبنم صادقی به عنوان نماینده موسسه و دکتر میترا تقی نژاد به عنوان مدیر موسسه و ویراستار این کتاب معرفی شده اند.

این اثر پس از مراسم رونمایی و نشر در کشور آلمان در ایران نیز منتشر شد و پیش تر این نمایشنامه با نام «نقش پنهان و گناه» و ۱۷ کتاب دیگر به نویسندگی محمدرضا خردمند به زبان فارسی در ایران انتشار یافته است.

 

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب چهاردهم...

در سکوت شیرین شب از پنجره به تماشا نشستم... به آسمون نگاه می‌کنم... ابر، مهتاب و ستاره‌ها...
نقاشی با شکوه هستی... منم توی ذهنم لابه‌لای ابرها، روی منحنی‌های نور ماه شروع می‌کنم به نقاشی... ستاره‌ها رو به هم وصل می‌کنم... نقاشی رو کامل‌تر می‌کنم.
آسمون با نگاهش به ساده‌ترین زبون، پیچیده‌ترین رازها رو تعریف می‌کنه... با یه رنگ، حقیقت رو نقاشی می‌کنه... اما باید بهش چشم بدی...
باید نگاهش کنی...
گاهی به آسمون نگاه کن.
آسمون برای من جزو قشنگ ترین جلوه های طبیعت ه....
آسمون و بازی ابر ها...بازی ماه توی سی روز ماه....

آسمون تتها چیزی ه که من رو تو هر شرایطی سر ذوق میاره و اروم میکنه....


یکی از فانتزی هام اینه که یه خونه داشتم با سقف شیشه ای که شبا موقع خواب چشمم به اسمون باشه....که وقتی بارون میاد و رعد و برق میزنه باهاش چشم تو چشم بشم...که بازی بینظیر ابر و ماه و اسمون رو لحظه ای از دست ندم.

من واقعا سر به هوا ترینم...
۲۶ شهریور
neda moridi
آسمون برای من جزو قشنگ ترین جلوه های طبیعت ه.... آسمون و بازی ابر ها...بازی ماه توی سی روز ماه.... آسمون تتها چیزی ه که من رو تو هر شرایطی سر ذوق میاره و اروم میکنه.... یکی از فانتزی ...
فانتزی خونه با سقف شیشه‌ای‌تون خیلی جذاب بود...
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

مرگ، زاری، هراس، بیماری، از امیدی مگو که با ما نیست
آسمان! ای بلندِ دور از ما! چهرهٔ آبیِ تو پیدا نیست

آه ای تیرهٔ بدونِ نوید! ای تو از تیرهٔ شبِ جاوید!
خونِ ما ریختی به نامِ امید، خونِ ما خستگان گوارا نیست!

جمعی از ما به هَست آلوده،جمعی از ما ز فقر فرسوده
جمعی از ما تمامْ بیهوده، هیچ شوقی به سوی فردا نیست

جمعِ بازندگانِ ناکامیم، آرزوهای بی‌سرانجامیم
مُرغکانیم ... دیدن ادامه ›› و بسته در دامیم، بسته‌ایم و سرِ تماشا نیست

نیمه‌جانیم، نیمه‌جان از غم، خستگانیم، خستگانِ ستم
بیشماریم، بیشماران کم، ما کمیم و مجالِ غوغا نیست

باز دیدیم خشم و عصیان را، باز دیدیم چنگ و دندان را
باز هم مرگِ بی‌گناهان را...، ذرّه‌ای عشق روزیِ ما نیست؟


جویا_معروفی


میم، نیلوفر ثانی و سیدمهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با زخمۀ عشق فکر مرهم نکنند
در ظلمت خاک ریشه محکم نکنند
مردان بزرگ حق به تاریخ بشر
هرگز به مصاف ظلم سر خم نکنند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
می خواهم
دیریست که می خواهم
برایم ترانه ای بسرای!
می خواهم بخوانم
می خوانمش...
از قلب ترانه ات
با تپش حنجره ام
مولودی خواهیم داشت....
نامش را تو بگذار...
اذان اولش با من...



۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عمری را هر شب
چشمانم به تو بوده
اما شبی تاریک
شاید نه چندان دور
وقتی به هزار ناز
از پشت این کوه طلوع می کنی
حتی نمی فهمی
که از جمع نظّارگانت
دو چشم کم شده
ای بی اعتناترین
بی وفاترین زیبا
ماه مه آلود!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید