کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 04:25:58 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دانلود کتاب الهی نامه میرزا علی کارگر ساروی جلد اول تا 6 بصورتpdf و apk
https://4shared.com/s/fWweKBRFJiq
https://4shared.com/s/fkyjmROz3iq
https://4shared.com/s/fA-BKtTFbea
https://4shared.com/s/foZGLEcauiq
https://4shared.com/s/f7IxOiSGUiq
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی





برای تو ای خداوند بزرگ






پروردگار اقدس از تو گفتن چه دشوار است در حالی که اشتیاق تو قلب مرا می شکفد و روز های آفتابی خواهد آمد ! در اوج آسمان ... دیدن ادامه ›› ها خانه کردی و الطاف نورانی خویش را بر ماسوا سایه افکنده ای .
در فراز نیکی ها منزل گزیدی و عاشقان بی شماری در صف پیامبران و اولیا چشم انتظار یک جرعه از جام زرین تو خواهند بود .
کبوتر ها و آهوان برای اوج نورانی تو اشک خواهند ریخت و ماهیان رود تا دریای نیلگون و بی کرانه ی تو در تکاپو خواهند بود . جز تو پناهی نیست و جز برای تو نوری نیست ! چشم های هزاران مخلوق شب ها به عشق رحمت تو بسته می شود و صبح برای نیایش به درگاه تو عاجزانه می گریند .
چشم تمام عالم تنها و تنها به نور توست نوری که پایان ندارد ! نوری که سرچشمه ی تمام خوبی هاست
و برای درک گنج هایش گنجایش فهم ما کم بوده و خواهد بود اما تو ای ارحم الراحمین و تو ای ذو الجلال و الاکرام لذت بندگی را از ما مگیر .
عظمت ترا نتوان سنجید آنگاه که حکم کردی همان خواهد شد و آنگاه که لطف کردی جهان سرشار از پرتو های تابنده خواهد شد .
رودهای خروشان به سوی دریای اعظم الهی در جریان است ! تکاپوی موج های اقیانوس از برای توست . کیمیای زندگانی تنها نور اعظم الهی خواهد بود و هرکه از نور یزدانی سر باز زد گرفتار ظلمت های بی پایان خواهد بود هستی التماس دیدار ترا خواهد کشید آنگاه که به موسای کلیم الله گفتی : لن ترانی یا موسی ! او را در تکاپویی همیشگی افکندی و عشق او را سرشار تر کردی .
حکمت تو کلید تمام گنجینه هاست تمام سؤال های بی جواب را تو با یک اشاره سرشار از جواب خواهی کرد . حکیمان الهی در درگاه تو صف کشیده به نادانی خود معترف گشته اند ! اما تو با گنجینه ی زرین حکمت خویش آنان را از درگاه خویش نراندی و با نور خود آنان را خیره تر و حیران تر کرده ای .
عرفان تو خورشید عالمتاب است عارفان به سوی اسم اعظم حضرت پروردگار سالیان بی شماری را با سوز جان و با قلب آتشین طی کرده اند آنگاه از خویش پرسیده اند : اسم اعظم الهی کدام است ؟ و تو در عمق قلب نورانی خویش راز عرفان را همچون گنجینه ای نا متناهی حافظ گشته ای !
آیا کرم ترا و نور تو را کرانه ای هست ؟
آیا شب های طولانی عارفان به وصال ربّانی حضرت ا... خواهد رسید ؟
آیا در ظلمات کهکشان ها خورشید نورانی یزدان را خواهند نگریست ؟
در هنگام مرگ که امید بهشت تو سایه می افکند آیا پس از سالیان طولانی عمر امر تو ای حضرت نور ادخلوها بسلام آمنین خواهد بود ؟
عارفان در افق های سبز در کشف تو سرگردان اند و متحیر از بیان عظمت حضرت پروردگار گشته اند
تمام ستارگان در آرزوی چشیدن جرعه ای نور از خورشید عالمتاب تو خواهند بود .
دریای بی پایان در انتظار یک لحظه نگاه نیلی توست .







سید محمد حسین شرافت مولا


۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟
از خوان جهان خوردن نانی به چه قیمت؟
تا شاعر دربار شوی کیسه بدوزی
مدحی بنویسی و بخوانی به چه قیمت؟
دُردانه‌ی لفظ دَری خویش به پای
هر خوک و سگی بازفشانی به چه قیمت؟
یک روز به این سوی و دگر روز به آن سوی
لنگان خرک خویش برانی به چه قیمت؟
هر جا به چراگاه رسیدی فکنی بار
چشم و شکمت را بچرانی! به چه قیمت؟
دربند کنی مردم آزاده‌ی دوران
تا خویشتن از بند رهانی ... دیدن ادامه ›› به چه قیمت؟
این چرخ فسونکارتر از توست! حذر کن!
مشت تو شود باز، زمانی! به چه قیمت؟
از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی
خو را بفروشی به کسانی، به چه قیمت؟



" ساناز_رئوف "
از کتاب ماهی ها هم تشنه می شوند
انتشارات فصل پنجم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسامی برگزیدگان نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی منتشر شد  | عکس
اسامی برگزیدگان نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی منتشر شد
به گزارش رسانه نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی، هیات داوران این فستیوال طی بیانیه ای اسامی برگزیدگان را اعلام کردند .این بیانیه به شرح ذیل می باشد: بشر با هنر در خیلی ادوارِ توان‌فرسای ...
دیدن ادامه ››

به گزارش رسانه نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی، هیات داوران این فستیوال طی بیانیه ای اسامی برگزیدگان را اعلام کردند .
این بیانیه به شرح ذیل می باشد:
 
بشر با هنر در خیلی ادوارِ توان‌فرسای تاریخی جان خود و هم‌نوعان خود را نجات بخشیده است.
این راز هنر است که زنده می‌کند و زندگی می‌بخشد.
تاریخ بشر با هنر کلمه و کلماتی تابناک و درخشان چنان حک شده است که منشور کوروش گواه آن می‌باشد.
آیا اینها همه از هنر نشأت گرفته است؟!
طی اعصار، دوستی و رفاقت دیرینة انسان با هنر تعاملی نجات‌بخش به‌خود گرفته است.
جمایت و پشتیبانی هنر از انسان که دست‌آورد خود اوست، درجة امید زندگی را به سرحدِ مسرور بودن وشادمان بودن می‌رساند.
در تاریخ بهمن ماه ۱۳۹۸ جهان با ورود ویروسی دگرگون شد، زمین را سکوت حزن‌آلودی فراگرفت، در خانه حبس شدیم. هنر پادرمیانی نمود؛ حامی شد، ناجی شد، امید بخشید، شادی و نشاط تقدیم کرد و راهی تازه برای زندگی جدید با شرایط اکنون پیش آورد.
انگیزة زندگی را دوباره نمایان ساخت که انسان برخیز، بخوان، برقص، یاری کن، بساز و به جنبش درآورد همان‌جا که هستی. در محدوده و چهارچوب خانه و خانواده. این‌گونه شد جهانِ تغییر یافته از ویروس. انسان معاصر امروز که تمام دانش‌های بشری برایش به‌پا خاسته بودند تا آرامش را به او هدیه دهند، از تعامل گروهی اجتماع منع شد. آیا هنر و ادبیات رفیقان انحصار بهترین انتخاب نمی‌باشد.
جشنوارة بین‌المللی شادوارة دنیای رنگی از دل ایران زمین، با فرهنگ غنی زندگی همراه امید آغاز شد. در زمانی‌که جهان بی‌مرز گشته و انسان به خانه و خانواده پناه آورده است، باز هم در این دوران بهترین امید و انگیزه برای ما انسان‌ها برای بازگشت به هنروادبیات و سکوت می‌باشد. در هنروادبیات، سکوت، خانه و خانواده به دور از طبیعت و جمع که جزئی از روح آدمی‌ست، خود را مرور می‌کنیم تا راهی تازه برای زندگی شاد و پر از امید بیابیم. در همین راستا ما نیز قدمی برداشتیم  برای همه، حتا خودمان. رقابت را از بخش کودک برداشتیم تا ریشة کودکانمان بدون دغدغه با آرامش در این‌روزها قوت بگیرد. شاد باشد، تفریح کند و لذت ببرد. برای تعدادی از جوانان و بزرگ‌ترها هدیه‌ای درنظر گرفته شد که هزینة هنر شود.
گروه داوران این شادواره پیشنهاد می‌کند:
در همة دوره‌های برگزاری محوریت اصلی خانواده باشد.
مورد دوم؛ تا برگزاری جشنوارة بعدی تعاملی دوطرفه بین شرکت‌کنندگان و دبیرخانه برنامه‌ریزی شود.
سومین مورد؛ کودکان، نوجوانان، جوانان و خانواده را با هنر و ادبیات غنی ایران آشتی دهیم.
و چهارمین مورد؛ صفحه مجازی شادواره، مکانی برای ارائه آثار هنری درطول سال باشد.

اعلام نتایج اولین فستیوال شادواره دنیای رنگی
اسفند-اردیبهشت
۱۳۹۹_۱۳۹۸

در بخش
۱- اولین اثر
بردیا بهمئی از شهرستان امیدیه

۲-آرا مردمی:
محمد رضاکارگر قزوین

۳-خلاقیت خانواده:
امیر فاضل و دخترشان ناز رو فاضل از تهران
هانیه کسایی و دخترشان باران نجاتیان از تهران

۴_فیلم:
سرزمین جوراب های گمشده خانم حمیده حقدل شیراز

۵-نقاشی:
ژیلاقوامی  سنندج

۶-خانه رنگی شهر رنگی:
احمد مرتضوی امیدیه
محمد حسین شریفی امیدیه

۷-موسیقی:
پالین از لس آنجلس
ابی دریایی تهران

۸- نگاه به موضوع جشنواره:
علی اکبر پشم فروشان اهواز

۹-مفاهیم انسانی (صلح و دوستی)
روشا میر آفتاب تهران

۱۰_خلاقیت هنری :
زهرا سحر امیدیه

۱۱-دابسمش: کارگروهی (آتنا، فاطمه، سحر، راز و آرزو) تهران

۱۲-حرفه ای ها :
علی یدالهی تهران
بهرام بهبهانی تهران

در بخش استند آپ کمدی داوران با تشکر از شرکت کنندگان در این بخش انتخابی نداشتند.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کتم عدم غبارها بیخته است
تا قالبی از خاک برانگیخته است
در شیشۀ کوچکی که نامش تن ماست
یک قطره از عطر روح خود ریخته است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته ام
خسته تر از برگی در شرف افتادن
دلمرده تر از لولای دری نگشوده
صخره ام....
موج ها بر سینه ام کوبیده...
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر فتنۀ چشم تو خلایق ناظر
دزدیده به دیدنت ملائک حاضر
از طلعت روی و شام مویت دائم
جمعی همه در یقین و جمعی کافر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنهار !
در سرزمین من
روی هیچ حادثه‌ای قسم نخور؛
روی هیچ شب‌کوری شرط نبند.
ما اینجا همه از ازل باخته به دنیا می‌آییم؛
اما حیرت اینجاست که،
سرانجام برد با ماست!

سیدعلی صالحی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدار چشم های نجیبت گناه نیست
در روی ماه خیره شدن اشتباه نیست

این است اشتباه که نامیدمت به ماه
در حد یک تلألوی تو نور ماه نیست

این سان که در دلم شده ای برتری ز ماه
زیرا که نور ماه گهی هست و گاه نیست

در گیسوان مضطربت در هجوم باد
آنقدر دل تپید که یارای آه نیست

از بهر عاشقت که از عالم گذشته است
جز بین بازوان ... دیدن ادامه ›› تو جای پناه نیست

وقتی که دست های تو آغوش می شوند
شب غرق نور می شودم روسیاه نیست

تقویم ها ز قصۀ ما جای مانده اند
این عشق در اسارت آن سال و ماه نیست

چشمت دریچه ای است به جایی که مثل آن
در منتهای مرتبۀ هیچ شاه نیست
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان

تصمیم دارم در اینجا، همراه با خوندن کتابی برای همفکری بیشتر با شما، مثالها و تجربه های خودمو به اشتراک با شما عزیزان بگذارم .
اسم کتاب "هنر ظریف رهایی از دغدغه ها"از مارک منسن با ترجمه میلاد بشیری هست.


اولین چیزیکه در فصل اول توجهم و خیلی جلب کرد شروع پرمعنا با جناب بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی بود، مردی که دهها سال فقط طعم شکست ، تنهایی، افسردگی و.. تجربه کرده و به مخاطب می آموزد که بازنده ... دیدن ادامه ›› باش! سعی نکن!

شاید در زندگی شخصی شما هم پیش اومده باشه که هر چقدر تلاش میکنید به هدفتون نمیرسید. گاهی سالهاس که رویایی دارید اما هنوز تحقق پیدا نکرده.

بوکفسکی بنوع دیگری خودش رو پیدا میکنه . نه اینکه در گوشه اداره پست دیوانه و تباه بشه، بلکه دنبال شیفتگی اش یعنی نویسندگی میره و ترجیح میده خودشو نویسنده و فقیر ببینه اما به دلخواه خودش زندگی کنه!
قبول دارید آدم های موفق گاهی از چنین شرایطی به دنیا معرفی میشن؟؟

جمله قشنگی منسن میگه "اگر دائم آرزوی چیزی را داشته باشی، ناخودآگاه این حقیقت را تقویت می کنی که آن را نداری". خودم همیشه فکر میکردم اگر آرزوی چیزی رو مثلا پیشرفت زیاد در شغلمو با خودم داشته باشم، عاقبت بهش میرسم ولی با این حرف منسن ، واقعا ندانسته دارم تکرار میکنم که من پیشرفتی در کارم ندارم درحالیکه حقیقت درست اینه که من پیشرفت داشتم، در حال آموختن هم هستم. تجربیات خوب هم داشتم ولی انگار خودمو دست کم گرفتم.

این درسی هست که منسن و بوکفسکی به آدم میدهند که خودت را باور داشته باش. اگر احساس کمبود بکنی، کمبود داری، واگر احساس اغنی داشته باشی رضایت، شامل حالت میشود.

بنظرمن هم رضایت از خود، گوهر گرانبهایی ست . خود را دوست داشته باشیم و مدام یاد خودمان نیاوریم که من کم هستم. هنگامیکه با حضور قدرتها و توانایی های خود احساس غرور کنیم حتما زندگی به چشممان زیباتر است 🌹



Ali این را خواند
دیار، جعفر میراحمدی و گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارند
من با ترجمه نریمان افشاری این کتابو خوندم
جالبه و کاربردی :)
۲۷ اردیبهشت
❣️📖 📚
۲۸ اردیبهشت
نیلوفر ثانی
❣️📖 📚
❤📚🎯❤
۳۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب لوطی کشی i
به یک اشاره پریشان شد و منظم شد
دلم شکست، ولی در ازاش محکم شد

کسی که خود محک سنجش حقیقت بود
دروغ هاش برای دلم مسلم شد

دوای درد جهان بود و آفت دل من
شراب بود که در استکان من سم شد

برای رفع ملال رقیب زخمم زد
اگر چه باز خودش روی زخم مرهم شد

مرا چه سود از این زندگی؟ که روز نخست
نفس برآمد و ناکامی ... دیدن ادامه ›› ام دمادم شد!

عقاب، بال و پرش گوشه قفس پوسید
برای بال مگس آسمان فراهم شد

مرا به یاد خطای بزرگ خویش انداخت
صنوبری که به تعظیم سبزه ای خم شد


#محمدرضا_طاهری
از کتاب لوطی کشی
انتشارات فصل پنجم
میم سردلی، سیدمهدی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
ای بابا، شعر قشنگیه ولی شما هرررررررگز شعر کمی کمتر غمناک پست نمی‌کنید؟
(با خوندن جمله ی خودم یاد آهنگ‌های درخواستی افتادم 🤪)
۲۴ اردیبهشت
نه اصلا
عذر می خوام بابت کامنت های رگباری
۲۴ اردیبهشت
👍👍👍
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جشنواره شعر و داستان انقلاب ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست | عکس
علی محمد مودب:
جشنواره شعر و داستان انقلاب ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست
دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب معتقد است انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری ...
دیدن ادامه ››

دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب معتقد است انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری دارد. برگزاری جشنواره ای ادبی ویژه این موضوع، مایه خیر و برکت است و ما را قادر می کند که حافظه تاریخی مان را تقویت کنیم

به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، علی محمد مودب دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب با اشاره به اهمیت ادغام این دو بخش و برگزاری در یک جشنواره بیان کرد: به نظرم همنشینی شعر و داستان در جشنواره شعر و داستان انقلاب اتفاق مبارکی است و من به شخصه از حضور در جشنواره های شعر و داستان خاطرات خوبی دارم. به نظرم حتی نباید این همنشینی را صرفا در یک رویداد مثل جشنواره تعریف کرد و باید آن را گسترش داد. وقتی یک شاعر یا نویسنده به جشنواره ای راه می یابد با پویندگان و جستجوگران آن حوزه ارتباط می گیرد که این تعامل در سرنوشت و آینده شعر و داستان ایرانی موثر است.

وی افزود: نگاه داستان نویسان و شاعران به جهان جور دیگری است و این دو بخش بر یکدیگر تاثیر متقابل می‌گذارند. بنده شاهد بودم که دوستی هایی در جشنواره های شعر و داستان ۲۰ سال قبل شکل گرفت که تا امروز برای ادبیات ایران مایه برکت است و شاعران و داستان نویسان توانسته اند چه از لحاظ نگرشی و فنی و چه  در عرصه اجرایی و بعد عملیاتی و اداری فعالیت های ادبی به هم کمک کنند و این اتفاق در مجموع ادبیات امروز ایران را رنگین تر کرده است.

مودب با اشاره به لزوم همنشینی و ارتباط حوزه های مختلف هنر با ادبیات و با یکدیگر عنوان کرد: تعامل میان هنرها و همنشینی هنرمندان رشته های مختلف خلق هنر را رشد می دهد و کیفی تر می کند. همچنین تعامل‌هایی را که منجر به این هدف می شود، در کوتاه مدت ممکن می‌کند. برای مثال دوستی هایی میان هنرمندان رشته های مختلف که ممکن است در شرایط عادی ۲۰ سال طول زمان ببرد، در فرصت یک جشنواره به راحتی شکل می گیرد.

وی ادامه داد: در تضارب با سایر هنرها نیز رشد هنرمند تصاعدی خواهد بود و اتفاق های تازه ای در حوزه کار خلاقه شکل می گیرد که بدون این تعامل ممکن نخواهد بود.

دبیر بخش شعر جشنواره شعر و داستان انقلاب درباره این رویداد نیز توضیح داد: انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری دارد. برگزاری جشنواره ای ادبی ویژه این موضوع، مایه خیر و برکت است و ما را قادر می کند که حافظه تاریخی مان را تقویت کنیم. سال گذشته در برخی حوادث شعارهایی شنیده شد که نشان می دهد جامعه ما بسیار بیشتر باید موضوع حافظه تاریخی فکر کند و مدیران ما باید حافظه تاریخی را جدی بگیرند.

وی خاطر نشان کرد: جشنواره انقلاب، ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست. جشنواره های موضوعی باعث می شود هنرمندان موقف خود را بهتر بشناسند. در حالیکه بدون مواجهه شدن با یک موضوع خاص ممکن است تجربه هایی صرفا فنی را برای شاعران و نویسندگان در یک جشنواره رقم بزند.

مودب همچنین عنوان کرد: برای خود من تجربه حضور در جشنواره های «سوختگان وصل» نهاد مقام معظم رهبری که به موضوع مفقودالاثرها می پرداخت، یک تجربه جذاب بود و من برخی از بهترین شعرهایم را در آن رویداد سرودم. موضوعی بودن لزوما به معنای سفارش نیست و اگر هم باشد، جنس آن، سفارشی به جان هنرمند است نه یک سفارش اداری و از طریق طراحی های دقیق در تعامل هنرمند با موضوع صورت می گیرد.

این شاعر و کارشناس ادامه داد: مقدمات هر جشنواره ای باید به گونه ای پیش برود که هنرمند به موقف خود آگاه شود هر اتفاق ادبی خوب باید بتواند در این مسیر و در این سیر به هنرمند کمک کند. یک جشنواره وقتی موفق است که پس از جشنواره، مثل بازی دومینو، ارتباط با آن موضوع و موضوعات مشابه، تا آخرین لحظه حیات هنری شاعر را درگیر موضوع کند.

وی با اشاره به چگونگی گذراندن اوقات خود در قرنطینه بیان کرد: قرنطینه علی رغم گرفتاری هایی که دارد از لحاظی برای اهل قلم یک فرصت است و من در این دوران کتاب خواندم و برخی کارهایم را جمع بندی کردم. البته بسیار بیشتر از قبل توانستم به خانواده ام برسم که از این نظر برای من برکت بسیاری داشت.

دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب تا ۳۱ اردیبهشت ماه پذیرای آثار شاعران و نویسندگان است. دبیری این رویداد را در بخش داستان حسینعلی جعفری برعهده دارد و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه سپهر سوره هنر برگزار می شود. جزییات این رویداد در سایت جشنواره درج شده است.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقتها
فردا فرداتر از فردا میشود
وقتی که انتظار تو را میکشد
و گاهی
دیروز دیروزتر از دیروز میشود
وقتی که خاطرات تو را میکشد
میبینی؟
فقط امروز تو نجاتت میدهد
و چه معصومانه امروز را قربانی دیروزها و فرداها میکنی
قسم به زمان
و همه دیروزهایی که به فردا می رسند
و امروزهایی که آبستن دیروز و فردا میشوند
لحظه را دریاب
لحظه ای که هرگز پیشتر و بعد تر وجود نخواهد داشت
لحظه ای که فرزند دیروز و فرداست
bahar، حسین کوهی و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
بعضی وقت ها
به مرز زندگی نزدیک،
لغزش روزگار
زیر پاهایمان حس می شود

لحظه ها رانده
فرصت ها از بین رفته
حتی اگر زمان هم ثابت شود
رگهای امید
زود سِر می شوند.

روزها شنا کنان
سمت ساحل سکوت
بی ... دیدن ادامه ›› وقفه در حال حرکتیم
حیاتِ زندگی را
شب از دست می دهیم

لب مرز تصمیم
خلا و پوچی بلعیده می شود
کاش قایق را نگه دارند
جلیقه ی نجات نیاز داریم.

در لنگرگاه قلب
ماهی های احساس و درد
طعمه های شان را
چنگ نمی زنند

این ما هستیم که بی هوا
دست و پای سخت می زنیم،
چراکه هیچ وقت
برای لمسِ سطح آب
آفریده نشده ایم.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
بعضی وقت ها به مرز زندگی نزدیک، لغزش روزگار زیر پاهایمان حس می شود لحظه ها رانده فرصت ها از بین رفته حتی اگر زمان هم ثابت شود رگهای امید زود سِر می شوند. روزها شنا کنان سمت ساحل ...
و به خاطرت بر روی آب راه میروم
و سطح دلتنگی
چقدر بوی معجزه میدهد
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و شعور کدام شعر را دود میکنی؟
نمیشنوی؟
ناقوس قدیسه قلب را به صلیب کشده اند
و مرا به جنون!
و نگاه های مرگباری که بوی آب میدهند
دل شکستن!یا قرنطینه شکستن؟
مسئله آن است!!
و امان از نگاه هایی که باید عشق می آفرید
ولی در خانه ماند....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
خواهش شاعر دوره گرد را
در کدام کتاب نوشته اند!؟
که هرگز
درس عبرت خوبی نمی شود

آری
از زلیخا هم زلیخاترم
اما در هیچ قرآنی هم
یافت نمی شوم.

همزاد باران است
اشک های من
در آغوش تو،
آغوش خواستنت

گریه ... دیدن ادامه ›› می کنند شعرهایم
دلتنگی را فریاد می زنند
و با مورس به دندان می کوبند:
که بهار،ترانه ی من
و ادامه رویای پاییز است.

به واژه ها
فرمان باریدن میدهم
آیینه می شوند،
هزاران بار،تکثیر می شوم

و تو،ای باران مهربان
چتر بی رحم من هم
از تو لذت می برد و
آباد می شود.

چون تو،
پیامبری خوش صدا هستی،
که فقط برای
دل تنگ کوچکم،
وحی می شوی

تا حروف اشعارم
از تو سخن بگویند
رود عشق شوند
و به دریای عاشقی بریزند.

حال،
بزرگ شده ام
عاقل
و عاشق تر

رودی که
در دلم کاشتی
آبستن دریایِ
چشمانت شده است.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
خواهش شاعر دوره گرد را در کدام کتاب نوشته اند!؟ که هرگز درس عبرت خوبی نمی شود آری از زلیخا هم زلیخاترم اما در هیچ قرآنی هم یافت نمی شوم. همزاد باران است اشک های من در آغوش تو، آغوش ...
و در تبعیدگاه اهرام ثلاثه
چقدر عجیب دلتنگت میشوم
مجتبی مرد بی نظیر
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
دیده می بندم و نمی خوابم
در سرم تا سپیده‌دم غوغاست

دردِ زه دارم و نمی زایم
طفلِ من آگه از غم دنیاست

هر که آید گمان برد او را
که حساب از تمام خلق جداست

کیسه می دوزد و نمی داند
جای آکندن کدام بلاست

بوی داغ است در مشام جهان
ای شکم‌بندگان کباب کجاست؟!

مرگ حقّ است، ور ... دیدن ادامه ›› گذشت کنید
آخرالامر حق به دست شماست!

سیلِ ویرانگر عمارت ها
بادِ روبنده‌ی روایت هاست

آوخ از نامه ای که مخدوش است
آوخ از قصه ای که بی معناست

آوخ از شالِ پر نگارِ شعف
که طنابی به گردن رویاست

دل به گرمای آفتاب مده
قصد او بال های مومی ماست

هیچ دلداری آنچنان خوش نیست
عشق دریافتی قرین خطاست

ره نبرده ست کس به خلوتِ کس
آدمیزاده عاقبت تنهاست



#سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
(آنزمان.....)

از آنزمان که تو را دیده ام مدت طولانی می گذرد اما چهره ات از خاطرم پاک نمی شود. دلم شور عشق دارد و می ترسم که نکند خدای نکرده تو نباشی در صفحه سرنوشت من. بگویم عاشقت شده ام دروغ نگفته ام، بگویم میل تو را ندارم راست نگفته ام.
اگر بگویم دوستت ندارم به دلم پشت کرده ام.

مدت زمانیست پس از دیدار یک روزه تو ، بفکر توام و ماهها و روزهاست یاد تو و چهره و اندامت از خاطرم دور ... دیدن ادامه ›› نمی شود.

آنزمان که ندیده بودمت غصه داشتم که چه کسی می تواند عاشقم باشد و اضطراب آدمی که بیاید و که باشد....

«دوستت دارم از آنزمان»

نوشته یکشنبه 27 خرداد 1397
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
گاهی دلتنگ می شوم
اما هربار آرزو می کنم
که هرگز برنگردد
زیرا می دانم
نمی توانم طردش کنم
و از طرفی در زندگیِ لعنتی ام
راه دادن دوباره به او،
حماقت محض است.

آزار دهنده نیست
ربطی به ساعت های
نزدیک ... دیدن ادامه ›› به نیمه شب
یا بن بست های خاطره انگیز
که در طول روز از کنارشان میگذرم،ندارد.

آن قسمت از قلبم
که کنده شده
که گم شده،
که نیست
که دوستش داشت،
تیر می کشد

مثال موهای
تازه از ته زده شده دختری
که هنوز روی شانه هایش حس می شود
بدون آنکه اسمش را
به یاد داشته باشم
چون او می تواند هر کسی باشد
و من می توانم هیچ ‌کسی نباشم.

گاهی دلتنگ می شوم...

#مجتبی
۲۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق و لبخند....

سلام به تو که بهترینی
تو که خوبترینی

عشق دوباره صدایم میکند
عشق دوباره می خندد
و لبخند تو دوباره نصیبم می شود.

دوباره لبخند می زنی و غرق شادی می شوم.
عشق مرا می خنداند و لبخند تو مرا غرق خوشحالی می کند.

دوستت دارم به اندازه ... دیدن ادامه ›› تمام سالهای دوری ،
به اندازه دوری مان از آن روز تا به حالا ،
حتی دوستت دارم بیشتر از حالا و تا فرداها.

فرداهایی که به عشق تو نفس می کشم
و دلخوشم به آنوقت که تو روبرویم خواهی بود.

( دوستت دارم رفیق)

نوشته یکشنبه 1397/3/27
نازنین ص، آران ایرانی و حسین کوهی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسی نداریم با عصایش چاره گردد
تا کی خنده هامان باید،ناله گردد

دریادلان در دام دریا گیر کرند
با مرگ شان یک ملتی را پیر کردند

دریا چرا تو،کاری نکردی؟
دریانوردان را یاری نکردی؟

دو چشم من بر غم ببارت نازنینم
از...
موسی نداریم با عصایش چاره گردد
تا کی خنده هامان باید،ناله گردد

دریادلان در دام دریا گیر کرند
با مرگ شان یک ملتی را پیر کردند

دریا چرا تو،کاری نکردی؟
دریانوردان را یاری نکردی؟

دو چشم من بر غم ببارت نازنینم
از داغ تو غمگین ترین روی زمینم.
من همش به این فکر میکنم که با این خطاها چجور هنوز شبا خوابشون میبره...
۲۳ اردیبهشت
#bahar

کاش
تمام رسوایی های شان
جعبه سیاه داشت،
به خاطر می آوردند
شاهنامه
داستان ضحاک ماردوش را،
می خواندند
‏راز سرنگونی اش
چه بود.

دریایی عظیم
از خون ... دیدن ادامه ›› های بیگناه ریخته شده
به راه افتاده
قرار است
به استعمار چهل و یک ساله شان
خاتمه دهد،
دیگر نام زیبای ایران
جمهوری دروغین را
به دنبال خود یدک نخواهد کشید.

تاریخ
هیچ وقت نسل کشی شان را
فراموش نخواهد کرد
چراکه سرزمین من
سرزمین صلح و زیبایی
سرزمین مقدس آریایی ست
جای مغزهای پوشالی
دژخیمن اشغالی
نبوده و نیست.

#مجتبی
۲۳ اردیبهشت
بسیار عالی
۲۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اکنون کجاست؟
چه می کند؟
کسی که فراموشش کرده ام...
.
.
.
.
.
.
.
.
#عباس_کیارستمی
سلام...
خیلی وقته که خوابم
اما خواب بیداری نمی بینم
خواب خوشحالی
خواب خنده های از ته دل
خواب دورهمی های همیشگی

انگار یه چیزی گم کردم
یه چیزی که فراموش شده
نمیدونم که کی و کجا بوده
برای ... دیدن ادامه ›› چی یادم نمونده
اما فکرم رو مرطوب میکنه

بعضی وقت ها
زل میزنم به فنجون چایی
بخارش رو تماشا می کنم
که مثل خاطره های من
می رسند به آسمون و ابرها

یا زمانی که بارون میاد
قدم می زنم توی شهر
از کنار آدمها رد میشم
اما با همه شون غریبه هستم
دیگه حتی خوشحال نمیشم از خیس شدن

یه چیزی توی مغزم مدام مرور میشه
انگار خیلی وقت هستش
که منتظر کسی هستم
نمیدونم چه زمان و مکانی
ولی همیشه منتظر هستم،منتظر.

سلام...


#مجتبی
۲۲ اردیبهشت
سپهر عزیز,درودها
.
.
.
باغم را فروختم

امروز

آیا درختان مى‌دانند؟
.
.
.
.
.
.
#عباس کیارستمی





از چشمانم

کوچ کردی!

به کوچه...
.
.
.
.
.
#حسین کوهی
۲۴ اردیبهشت
آرزو احمدیان نازنین درودها :)



تنِ عریانِ کاغذ
همیشه
شهوت نوشتن را در من
بیدار می کند!
بکارت کاغذ از دست می رود
واژه ها می دوند
و دوباره
ارگاسم تنهایی...
.
.
.
.
#حسین کوهی
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب فراموشخانه i
سال جدید خنجر نامردی، سال جدید از همگان خوردن
سبحان ربّی از غم بی پایان، سبحان ربّی از غم نان خوردن

مشغول شرب معصیت شعریم، شهوت پرست مست شکم سیری
با مارهای شانه ی صد ضحاک، از مغز خام و خون جوان خوردن

یک شمع کاش سهم وطن می شد، از سفره ی طلای سیاه اما
از هیچ سهم ما غم و بغض است و انواع داروی سرطان خوردن

سمّ و سیاست و سرِ سرخ و سل، سلول سرد و سرفه و سرما بود
در هفت سین شاعرِ ممنوعه، این مرده ی ... دیدن ادامه ›› دچار تکان خوردن

تلخ است این که با همه شیرینیت، در تلخی زمانه بیاویزی
شاعر شوی و با همه وسواست، عادت کنی به زخم زبان خوردن

ناچار در فشار بگیرندت، کوتوله ها به کار بگیرندت
زجری است با هویت اقیانوس، آب از دهان قطره چکان خوردن

با کرم و کود و تاول و تنهایی، حمال درد شاعری ات باشی
دنیا به باد داده غرورت را، تا بشکنی در این دَوران خوردن


#علی_بهمنی
میم سردلی و بهار گراوندی این را خواندند
سیدمهدی و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- داستان کوتاه - دیوانه:



طی دوران چهل سالهٔ عمرم هیچکس را مثل آقای «فتاح» خوشبین و صاف و ساده ندیده بودم. مردی پاک و مهربان که همه او را «دیوانه» صدا می‌زدند.
زمانی که دانشجوی پزشکی دانشگاه بوعلی همدان بودن، با آقای «فتاح» همسایهٔ دیوار به دیوار بودم. گهگاهی با آقا و خانم «فتاح» به مناسبت های مختلف رفت و آمد داشتم. خانواده‌ای بی‌غل و غش و دوست‌داشتنی بودند.
آقای «فتاح»؛ مردی بلند بالا و ترکه‌ای بود. عینک رنگ و رو رفته‌اش بیشتر اوقات آویزان گردنش بود. همسرش را بسیار دوست داشت. نامش لیلا نام داشت اما او را «گُل‌گُلی» صدا می‌زد. زنی شیرین زبان و اهل مشرب و کدبانو بود. اندام زیبایش هر بیننده‌ای را به تحسین وا می‌داشت. در صورت زیبای او معصومیت موج می‌زد. او عاشقانه خود را ... دیدن ادامه ›› وقف خانواده کرده بود.
آقای «فتاح»؛ از احساسات لطیف و پاکی برخوردار بود. شعر می‌گفت. اگرچه شاعر نبود اما شعرهای زیبایی می‌سرود. او تنها برای همسرش شعر می سرود و وفاداری به معشوقه اش را دین و مذهب خود می دانست.
دختری هم داشت. دخترش را عاشقانه دوست می‌داشت. «رها» نام داشت و با ابرها دوست بود و با نسیم هم قدم. می‌گفت: "اسمت را «رها» گذاشته‌ام تا از پلیدی‌ها و زشتی‌ها دور و رها باشی".
صبح‌ها که از رختخواب بر می‌خواست به خورشید سلام می‌کرد و گل‌های گلدان را نوازش و گنجشک‌ها را به صبحانه دعوت می‌کرد.
عصرها به مهمانی برکهٔ پشت خانه‌اش می‌رفت و برای ماهی‌ها داخل برکه قصهٔ دریاها را می‌گفت و بعد دستی بر سرِ چمن‌ها می‌کشید و به خانه بر می‌گشت.
عاشق هنر و ادبیات بود. همهٔ آثار «دولت آبادی» را آرشیو کرده بود و بارها می‌خواند. خودش هم کم‌کم شبیه او شده بود. سبیل‌های پر پشت‌اش از تداوم کشیدن پیپ، زرد شده بود.
به «سهراب» عشق می‌ورزید و با «جلال» چای می‌نوشید. صدها دوست و رفیق ادیب و هنرمند دیگر داشت از «گوته» گرفته تا «مارکز» و «تولستوی» و «پروین» و «جبران» و «ناظم»... همه به خانهٔ او آمده بودند و در کتابخانهٔ بزرگ و کامل‌اش ساکن شده بودند. در میان تمامی رفقایش «جورج اورول» را طوری خاص می‌فهمید و بارها به «مزرعه»اش سر زده بود.
هر شب با دوستان‌اش دربارهٔ مطالب فخیم و مفاهیم جلیل از جمله حقوق بشر، مدارا و مرّوت و جوانمردی، ابدیت و روح، خواص مطالعه و تربیت و... گفتگو می‌کرد و فضای کوچک کتابخانه‌اش را در پرتو این آرای زیبا درخشیدن می‌گرفت.
دلبستهٔ رقص بود. رقص زیبای همسرش در ساعت پایانی شب؛ روح او را جلا می‌داد و دلدادگی‌اش را دو چندان. «رها» را رها گذاشته بود تا با رقص به آرامش روح و چابکی جان برسد.

اما زمانه گذشت و زندگی روی پلید خود را بر او نمایان ساخت و ورق اندکی برگشت؛ روزی از روزها رسید که عقایدش دیگر به سُخره گرفته می‌شد و همسایه‌ها، دوستان و همکاران وقتی او را می،دیدند دیگر لبخند در پاسخ لبخندش هدیه نمی،دادند؛ بلکه پوزخندی تلخ و پچ‌پچی مبهم پاسخ لبخندهای «دیوانه» بود.

اوضاع از این هم بدتر شد. «دیوانه»، از کار بیکار شد و او را از اداره‌اش اخراج کردند. چند جا که سراغ کار رفت، جواب شد و دیگر کسی او را استخدام نکرد. منبع درآمدش را از دست داد و پس‌اندازهای مالی‌اش را تمام، صرف کرده بود. اما هنوز همسرش با عشق برای او می‌رقصید و دخترش که روز به روز بزرگ‌تر و رسیده و فهمیده‌تر می‌شد، برایش شیرین زبانی می‌کرد و «گوته» و «جبران» و «مارکز» و بقیه دوستان صمیمی‌اش، غم و غصه‌اش را می‌زدودند و دردهایش را تسلی می‌دادند.

تقدیر چنان کرد که لبخند از صورتش محو شد اما ایمان در دلش زنده ماند و هیچ وقت اعتماد خلل‌ناپذیری که همواره به سرشت زیبایی بشری داشت، مخدوش نشد. آنگاه لبخندی بر لب می‌راند و در کنج کتابخانه‌اش در پناه اعتقاداتش محکم می‌نشست و منتظر روزی بود که محبت در دل مردمان جوانه بزند.

«دیوانه» خانه‌نشین شد. همسرش به اصرار و جِدّ نگذاشت که در دیوانه‌خانه بستری شود و خودش شخصأ به او رسیدگی می‌کرد.
چند سالی گذشت. «دیوانه» هنوز به معجز فطرت نیک بشریت ایمان داشت و منتظر بود روزی فرا برسد که فطرت‌های خوابیده مردمان سرزمین‌اش بیدار شوند و او را چنان که هست بپذیرند نه آنکه آنچنان که می‌پندارند و می‌خواهند.
آنچه که خود فرد می‌خواهد باشد و شد با آنچه که دیگران از او انتظار دارند و در ذهن و تخیلات خویش پرورانده‌اند مغایر است. چه بسا انسان‌هایی که سرشتی سرشار از عشق و طبیعتی به زیبایی گل‌های یاس و لاله دارند و در ظاهر شبیه کاکتوس‌اند...

همسر «دیوانه» هر روز یک شاخه گل برایش می‌بُرد و در رختخوابش می‌گذاشت. اتاقتش را مرتب می‌کرد. صورتش را اصلاح و موهایش را شانه می‌کشید. با صبر و علاقه به او غذا می‌داد. «دیوانه» دیگر یارای آنرا هم نداشت که حتی خودش غذا بخورد. با زحمت حرف می‌زد و گاهی چشم‌های کم سویش، پر از اشک می‌شد و با نگاهی پر از حق‌شناسی به چهرهٔ شکسته و تکیدهٔ همسرش نگاه می‌کرد. دستان ظریف و لطیف دخترش را لمس می‌کرد و به این دو نازنین که نیروی اعتماد او را بر آنها و کل بشریت پا برجا گذاشته‌اند می‌نگریست؛ معلوم بود که خوشبخت خواهد مُرد. و در حالی که دست‌های مهربان عزیزانش را در دست‌های نحیف‌اش گرفته بود؛ با ایمان به اینکه در اعتقادات خود به خطا نرفته و احساس رضایت از زندگی‌اش از دنیا رفت.
خانم و دخترش شیون و زاری‌کنان بر سر و روی می‌زدند... من هم که در آخرین لحظات عمرش کنار بسترش ایستاده بودم، ملحفه‌ای بر روی پیکر بی‌جان‌اش کشیدم. کنارش بر روی تخت نشستم و با خود اندیشیدم: "آقای فتاح را گرچه دیوانه صدایش می‌کردند اما به راستی از همهٔ انسان‌هایی که من دیده بودم، عاقل‌تر بود"...

او به انسانیت به دور از هر نژاد و رنگ و مذهبی اعتقاد داشت و در راه اعطلای انسانیت زندگی‌اش را سپری کرد؛ گرچه صدایش را کسی نشنید و آراء‌اش را کسی نفهمید و در جایی هم نوشته نشد و کسی نخواند، اما برای من که می‌شناختمش همیشه الگویی شایسته بود اگرچه کاری از دستم ساخته نبود که برایش انجام بدهم.

قطرات اشک را از چشمانم پاک کردم. نگاهی به کتابخانه‌اش انداختم. دوستانش همگی مغموم و ماتم گرفته در سکوتی وهم‌آلود به ما نگاه می‌کردند. «جلال» سیگاری روشن کرد و در گوشهٔ لب‌اش گذاشت که شاید اینگونه تسلی یابد. چشم‌های «جبران» هم مثل من اشک آلودِ غم هجرت یار بود و...

مدتی بعد از فوت «دیوانه»؛ همسرش همهٔ کتاب‌هایش را فروخت و اینگونه بعد از «دیوانه»، «گوته» و «جبران« و «محمود» و سایر دوستان «دیوانه» هم از آن خانه رفتند.

خانم «فتاح» هنوز زیبا می‌رقصد؛ ساعت پایانی شب، قاب عکس «دیوانه» را روی صندلی راحتی‌اش می‌گذارد و با لباس حریر بلندِ سیاهش که «دیوانه» دوست داشت، زیبا و پُر احساس و سرشار از عشق برای همسرش می‌رقصد.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- رهایی:


این روزها؛
گونه‌های یکسانم؛
زیر پای اشک‌هائی خشن،
--لگدمال شده‌اند...
وقت‌هایم می‌خواهند،
از یک تهاجم وحشی
پاندولی سرعتی بسازند
تا برسم به آرامشی کمیاب!
دستی بکش،
به شیارهای راه‌راهِ حدودی گمراه
تا فلشی مطمئن
به نگرانی‌ام
پایان
بدهد!

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید