کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 17:32:31 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

یادداشت درباره کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " نوشته بهروز بوچانی
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در رونامه ساندگی در تاریخ 1399.02.04

کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " ، جدای از موضوع خاصش ، ماجرای عجیبی را از ابتدای نوشته شدن با خود همراه داشته است ؛ چه سرگذشت نویسنده اش و چه مسیر دشواری که طی شد تا کتاب نوشته شود و به دست ناشر برسد ، همگی جزو نادرترین اتفاق ها درباره نگارش یک کتاب است . قبل از نوشتن کتاب ، نویسندۀ آن ، " بهروز بوچانی" ، ایران را ترک نمود و سعی کرد با قایق از طریق اندونزی به استرالیا برسد ؛ بار اول ، قایق غرق شد و او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. بار دوم توسط نیروی دریایی استرالیا دستگیر و به بازداشتگاهی در جزیره مانوس برده شد . بهروز در طول حضورش در این زندان ، کتابش را طی چندسال از طریق پیام رسان واتس آپ برای دوستش دراسترالیا می فرستاد و دوستش آن را از زبان فارسی به انگلیسی برگرداند وکتاب را چاپ کرد .
پس از چاپ ، این کتاب جایزه ادبی نخست وزیری ویکتوریا را دریافت کرد ؛ جایزه ای که استرالیا ... دیدن ادامه ›› برای کمک به نویسندگی خلاق برگزار می کند و البته گران ترین جایزه ادبی این کشور هم محسوب می¬شود . هم چنین جایزه ملی زندگی نامه استرالیا و چند تقدیر دیگر به عنوان این کتاب رسید . سوای تمام سروصداهایی که چاپ این کتاب به پا کرد و جوایزی که نصیبش شد ، با یک اثر منحصر به فرد مواجهیم .
آنچه در هیچ دوستی به جزکوهستان ، بیشتر از همه به چشم می آید ، قدرت نویسنده در خلق تصویر است ؛ تصویرهایی بی بدیل و بکر که با قوه تخیل ، دستان خواننده را می گیرد و او را به سفر دلهره آوری می برد . حتی در این بین به بیان خلاصه ای از موقعیت اکتفا نشده بلکه صفحات کتاب ، مخاطب را با طبیعت اندونزی و استرالیا ، قایق ، کشتی و ویژگی های مسافرانش و در نهایت زندان مانوس ، آشنا می کند و آن را با خطی پررنگ و تمایزی عجیب برای خواننده مشخص می نماید ؛ آن قدر واضح که مخاطب می تواند حرکت آن قایق خاص را در بین اقیانوس و تعدادی زیاد از سایر قایق ها تشخیص دهد . واقعیت مواجهه با مرز باریک مرگ و زندگی و دست و پنجه نرم کردن با شرایط سخت از جمله گرسنگی و احتمال غرق شدن به قدری فوق العاده ترسیم شده که گویی تمامی این اتفاقات روبروی خواننده در حال به وقوع پیوستن است .
لحظه ورود اولیه به استرالیا برای سوار شدن به هواپیما و رفتار تحقیرآمیز پلیس در سوار کردن پناهجوها برای بردنشان به مانوس ، از تلخ ترین تصاویر کتاب و آغاز ورود شخصیت اصلی کتاب به جزیره ای است که خیلی¬ها در آن خودکشی می کنند و برای جیره غذای هرروزه باید زجر انتظار در صف های طولانی را بکشند ؛ چراکه چیدمان زندان به گونه ای است که زجر دادن زندانیان ، اولویت اول زندان بانان و سیاست بالادستی های زندان بوده است .
در مرحله ورود به مانوس ، سمت و سوی روایت به جایی می رسد که در کنار عدم امکان فراهم بودن رفع اولیه ترین نیازهای یک انسان زندانی ، به عمیق ترین احساسات او نیز بی توجهی می شود و با تحقیر و توهین ، او را یک انسان کوچک به شمار می آورند . تقابل رفتارهای متفاوت از انسان هایی در موقعیتی یکسان که صورت به صورت ، نفس به نفس با مرگ و احتمال نرسیدن به مقصد نهایی شان از مهاجرت مواجه اند ، تصویری صریح تر و با جزییات از انسانی اسیر می سازد ؛ جزییاتی که نحوه ارائه و چینش آن ها ، مخاطب را با واقعیتی تلخ از زندانی در آن سوی اقیانوس ها آشنا می کند و در عین حال منجر به خستگی در خوانش نمی شود بلکه بیشتر وجه ماجراجویانه و کنجکاوی برای در معرض آگاهی قرارگرفتن ماجرا ، خواننده را هل می دهد تا از ادامه داستان سر دربیاورد و و این برگ برنده ای است که زبان قصه گو و شیرین بهروز بوچانی به او بخشیده . او واقعیت را با عناصر داستان گره زده و از توصیف محیط ، بیشترین بهره را برده است .
اگرچه بهروز در این کتاب ، به فراوانی از پیشینه اش در ایران سخن نگفته اما تصور اینکه این ذهن قصه گو اگر قرار بود درباره ایران و گذشته اش صحبت کند ، یقینا داستان های زیادتری برای گفتن داشته ، دور از انتظار نیست . هرچند رگه هایی از اشاره به سرزمین مادری و چشیدن طعم جنگ ، گواه زندگی سختی است که او از ابتدای تولد از سرگذرانده .
تلاش او در جلب توجه خوانندگان به فاجعه ای که در زندان مانوس در حال وقوع است ، ریشه در زجری دارد که او با حضور چندساله در مانوس و تماشای رنج کشیدن سایر زندانی ها دچار شده ؛ رنجی که ماحصل سیاست عجیب یک کشور پیشرفته در برخورد با عده¬ای زندانی است که آن¬ها را در سخت ترین شرایط روحی و جسمی و البته محروم از حقوق اولیه شان قرار داده . به راستی معنای فاجعه و زوال انسانیت ، مترادف رفتار زنجیره ای است که خلق زجر ، بزرگترین دستاورد چندساله¬شان در اداره یک زندان است . البته نوع برخورد کشورها با مهاجران غیرقانونی و سیاست آنها در جلوگیری از ورود ، به قوانین آن کشور مرتبط است اما تحقیر انسان ها و آزار رساندن به زندانیان یک اردوگاه ، موضوعی است مرتبط با حقوق بشر که نمی توان و نباید ، سیاست سکوت در برابر آن اجرا شود ؛ انتشارخبر هرچند وقت یک بار خودکشی کردن یک زندانی در مانوس ،گواه دردی است که در محیط بازداشتگاه پخش شده و نقطه ای است حساس برای انعکاس فاجعه ای انسانی که نباید در حد تیتر جذاب خبرگزاری های جهان باقی می ماند . البته تبحر بوچانی در ترسیم فضایی که خواننده بتواند عمق این فاجعه را درک کند و گِزگِز نیش واقعیت او را رها نکند ، صدای فریاد هنرمندی شد که پناهی جز ادبیات پیدا نکرد و حالا که فریاد او به گوشی اهالی فرهنگی جهان رسیده ، آنان که می توانند دستی شوند برای نجات ، کلمه به کلمه در قبال این افراد مسئولند .
چشمان بهروز بوچانی ، همان که در طراحی جلد کتابش نیز رویشان تمرکز شده ، دیدگانی هستند که یک ماجرا را هزارباره می بیند و همین عمق در تماشا ، به او درایتی داده که توانسته ماجرای سفرش را با تمام زجر از زوایای مختلف بیان کند . نگاه شاعرانه او اگرچه دوش به دوشش حبس شد در آن زندان ، اما جسارت ساخت تعبیرهایی را که از جنس احساسات باشد به وی داد و او با توضیح شرایط اسفناک زندانیان این جزیزه ، نوع تازه ای از روایت آورد بدین معنا که او با تشبیهات ویژه اش ، دیدگاه های خود را از ظرف گزارش به ظرف داستان انتقال داد و روایت کرد . روایتی که توانست پس از کسب جوایز متعدد ، او را از بند زندان مانوس برهاند و زندگی آزادانه¬ای را برایش رقم بزند .
بوچانی به معنی واقعی نویسنده است . گویی چاره ای جز بازگویی ماجرایی که از سر گذرانده نداشته و سعی کرده این کار را به بهترین ترین شکل ممکن انجام دهد ؛ به همین دلیل هر آنچه را در اردوگاه پناهندگان مانوس دیده به کار می¬گیرد تا همذات پنداری مخاطب را به دست بیاورد ؛ و این گونه طعم تلخ واقعیتی که جان از جسم و روح دسته ای انسان می گیرد ، در ترکیب با ذهن هنرمند ، به کتابی منحصر¬به¬فرد تبدیل شد . ماجراهای زیادی از جزیره مانوس در جریان گزارشات رسانه ها به گوش رسیده اما بهروز بوچانی با نگاهی همه جانبه تر در قالب بیوگرافی توانسته ماجرای حضورش در مانوس را به داستانی ترین شکل ممکن ارائه دهد و صدای اعتراض خود را به وضعیت اسفناک مانوس به گوش جهان برساند تا نمادی شود از او که کلمه تنها دارایی ذهن هنربینش بوده و از همین سرمایه استفاده کرده تا قلمش را تبدیل به فریادی برای نجات کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود به لطف پستی که سید مهدی گرامی گذاشته بودند شروع به مرور کتابی کردم که به نظرم به سرچشمه بسیاری از گرفتاریهای فردی و اجتماعی ما پرداخته . تصمیم گرفتم هر از گاهی که سه چهار صفحه ای می خوانم ، خلاصه ای هم در اینجا درج کنم ، شاید که راهی به دهی داشته باشد . لازم به ذکر است لزوما با همه ی نظرات نویسنده موافق نیستم .

کتاب استبداد در ایران نوشته حسن قاضی مرادی چاپ سوم 1387

به جای مقدمه :
انسان به عنوان ذهن شناسنده [ = سوژه ] در گذار دایمی از نادانستگی به دانستگی متحقق می شود .گذاری که بر امده ی پرسشگری انسان و پاسخهای او به این پرسش ها و نیز باز تولید این پرسش ها و پاسخ ها در روند بی پایان پرسشگری است ...

پزسشگری مستلزم دو احساس انسانی حیرت و تردید است...

آگاهی از نادانستگی، نقطه آغاز فلسفه بود . پرسشگری عمدتا بر محور حیرت ممکن شد . افلاطون از زبان سقراط ... دیدن ادامه ›› گفته است که حیرت آغاز فلسفه است...

با ارسطو تبین فلسفه جهان مادی اهمیت عمده ای یافت و همین تبیین ، در تلفیق با غایت مداری کلام مسیحی ، فلسفه ای را بر بنیان پاسخهای دینی برای دوران قرون وسطی رقم زد . در این دوران فلسفه با محور قرار دادن پاسخ های کلامی ، با موجودیت خود که پرسشگری بود در تضاد قرارگرفت...

دکارت به نفی این فلسفه از طریق به پرسش در آوردن آن ، مبتنی بر شک و تردید اقدام کرد . در این نفی او قطعیتی جز این نیافت که : من می اندیشم پس هستم ...

شک کردن در همه چیز و به پرسش در آوردن هر موضوعی ، بنیان پیشرفت و تعالی انسان است.

حیرت به پرسش در آمده، اغاز شناخت است . پرسش آشنایی زداست و انسان را به شناخت واقعی رهنمون می گردد.

ادامه خواهد داشت...

پ .ن : سعی کردم خلاصه به گونه ای باشد که انسجام مطالب حفظ شود بلکه اگر علاقه مندی شرایط خواندن کتاب را نداشت ، بهره ای از این خلاصه ببرد
میم سردلی این را دوست دارد
درود بر شما
همچنین می‌توانید برگه کتاب را هم بسازید و پای همان برگه مطالب خود را بنگارید.
۳ ساعت پیش
Ali
ممنون همیاری گرامی دروغ چرا ؟ تنبلی کردم .ممنون از امکانات جدیدتون
علی جان ممنون از زحمتی میکشی..
بابت معرفی کتاب هم ممنون.. من یادداشتش کردم تا بلکه پیداش کنم و بخونم..
بابت کامنت هات راجع به فردوسی هم بسیار استفاده کردم... به معنی واقعی کلمه...

برگه این کتاب رو هم درست کردم، هر وقت تایید شد، اگر مایل بودی به اونجا انتقال بده یا ادامه ش رو اونجا بنویس که دسترسی بهش راحت تر بشه...
۲ ساعت پیش
نیلوفر
علی جان ممنون از زحمتی میکشی.. بابت معرفی کتاب هم ممنون.. من یادداشتش کردم تا بلکه پیداش کنم و بخونم.. بابت کامنت هات راجع به فردوسی هم بسیار استفاده کردم... به معنی واقعی کلمه... برگه ...
خیلی خیلی ممنون بابت درست کردن برگه حتما ادامه رو اونجا مینوسم . واقعا لطف کردید.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جغدیست نشسته روی ویرانۀ ما
ویرانه تر از پیش شده خانۀ ما
آنقدر چو موش مانده در سوراخیم
کاو لانۀ خود نموده کاشانۀ ما
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در میان جنگل
کلبه ای می گرید زیر باران
روشنی مشهود است از پشت پلک های بسته اش


صبح زیر چتر خورشید
کلبه در خواب است
و بخار نفسش پیداست از دور

دوری پرندگان مست از آغوش درختان
به خزان نشانده سخت، جنگل را

و صدای باد
حزن آلود نجوا می کند
تنهایی جنگل را
در میان شاخه ها
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
گفتم تو نمی دونی که من می ترسم
تو رو با خودم تنها بذارم؟
من وقتی خر میشم خیلی خر میشم
خندید،خنده‌ش شد خورشید،تابید و گرمم کرد
گفت خیلی خری دیوونه
گفتم میدونم بابا،هی میگه
باز خندید،از اون خنده ها که چشماش می خنده
گفتم تو که ندیدی،رم که می کنم
عین یه ... دیدن ادامه ›› گراز ماده که جنینش مرده باشه تو دلش
می زنم همه جنگل موهاتو پریشون میکنم
داد می کشم داد می ترسونه تو رو
زبونم لال یه وقت بارون میاد تو چشمات
باز خندید،گفتم من میترسم از خودم
تو هم بترس ازمن،
بذار یه کاری رو بالاخره دوتایی با هم انجامش بدیم
جدی شد،نخندید،دلم هری ریخت
گفت من برم دیگه نمی ترسی؟
تو دلم گفتم زکی،تو بری دیگه کی اصلا میمونه
که بترسه یا نترسه
زل زدم به انگشتای پاش
بلند گفتم نه نمی ترسم
اصلا تو بری بهتره،آروم میشه هوا
باد نمیاد،ابر نمیاد،همیشه خورشیده
گفت ای دیوونه،باز خندید
خنده هاش شد نسیم اردیبهشت
که از دریای سبز آبی
پربکشه به تن آدم تو ساحل نوشهر
نخندیدم با خنده هاش،فهمید ابریم
رفت،انگار که هیچوقت نبوده
حالا جای خالی خنده هاش
گوشه آسمون یه لکه سیاهه
هر کی می پرسه دیوونه
اون سیاهی چیه گوشه آسمونت؟
میگم قدیما خورشید بود
الان هیچی نیست،هیچی
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو 
داسِ لعنتی...
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو
داسِ لعنتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگاه های مهرواره«جوان سوره» به صورت مجازی برگزار می شود | عکس
کارگاه های مهرواره«جوان سوره» به صورت مجازی برگزار می شود
به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان، بنا به تصمیم دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره»، کارگاه های آموزشی این رویداد ادبی به صورت مجازی برگزار ...
دیدن ادامه ››

به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان، بنا به تصمیم دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره»، کارگاه های آموزشی این رویداد ادبی به صورت مجازی برگزار می شود. 

به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» اعلام کرد کارگاه های آموزشی این رویداد حوزه ادبیات به صورت مجازی برگزار می شود.

در این تصمیم که به دنبال ادامه یافتن مخاطرات کرونا و برای حفظ سلامت مخاطبان اجرایی می شود، علاقه مندان سراسر کشور می توانند از نظرات و دیدگاه های اساتید شعر و داستان استفاده کنند.

کارگاه های آموزشی هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» که مراحل انتخاب و داوری آن در حال حاضر به پایان رسیده و آیین معرفی برگزیدگان آن به دلیل شیوع ویروس کرونا چند ماه به تعویق افتاده است، از طریق آپارات موسسه سپهر سوره هنر، اینستاگرام این مجموعه به  شناسه @sepehrsoorehonar  و سایر فضاها در اختیار مخاطبان جشنواره قرار می گیرد.

این کارگاه های آموزشی با موضوع نقد و بررسی آثار راه یافته به مهرواره در بخش شعر نو توسط افسانه غیاثوند، علی داوودی در بخش شعر کلاسیک، منیژه آرمین و عذرا موسوی در بخش داستان و رمان تدریس می شوند. زمان انتشار این برنامه های تولیدی از کارگاه ها متعاقبا اطلاع رسانی می شود.

هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه سپهر سوره هنر در حال برگزاری است.

جعفر میراحمدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جدید نویسنده «هنر شفاف اندیشیدن» منتشر شد | عکس
با عنوان «هنر بی‌خبر زیستن»
کتاب جدید نویسنده «هنر شفاف اندیشیدن» منتشر شد
کتاب جدید «رولف دوبلی» با نام «هنر بی‌خبر زیستن» و با عنوان فرعی " خط مشی برای زندگی شاد، آرام و عقلانی"  به فارسی ترجمه و منتشر شد.این کتاب درواقع اثر جدید ...
دیدن ادامه ››

کتاب جدید «رولف دوبلی» با نام «هنر بی‌خبر زیستن» و با عنوان فرعی " خط مشی برای زندگی شاد، آرام و عقلانی"  به فارسی ترجمه و منتشر شد.

این کتاب درواقع اثر جدید نویسنده کتاب‌های پرمخاطب «هنر شفاف اندیشیدن» و «هنر خوب زیستن» است که با ترجمه فاطمه قره‌باقی و حمیدرضا رنجبریان، توسط انتشارات آرادمان به بازار نشر ایران عرضه شده است.

رولف دوبلی، متولد سال ۱۹۶۶، نویسنده و کارآفرین اهل سوییس است. او دانش‌آموخته ام‌بی‌آی و دکتری فلسفهٔ اقتصاد است.

دوبلی از مؤسسان بزرگ‌ترین مؤسسه فراهم آورندهٔ خلاصهٔ کتاب است. او به‌خاطر تألیف کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» به شهرت بالایی دست یافت. «هنر چگونه زیستن» دیگر کتاب مشهور اوست.

آثار دوبلی تاکنون به ده‌ها زبان دنیا، ازجمله فارسی، منتشر شده‌اند.

 
این نویسنده سرشناس در کتاب جدید خود به این مهم پرداخته که در تسخیر اخبار روزانه قرار گرفتن، چگونه وجود انسانی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و از زایش و خلاقیت باز می‌دارد. او همچنین در این کتاب، نوعی نسخه عملی برای برون‌رفت از وضعیتِ در تسخیر اخبار عمدتا بد روزانه بودن، و درواقع زندگی بهتر داشتن، ارایه کرده است.

دوبلی در این کتاب این‌گونه سخن گفته است:

"سلام، اسم من رولف است و من معتاد به اخبار هستم"

اگر در گروه‌های خوددرمانی اعتیاد به اخبار، مثل گروه‌های مشابه برای ترک الکل می‌خواستم خودم را معرفی کنم، با عبارت بالا شروع می‌کردم. این داستان به 10 سال پیش برمی‌گردد.

من تا زمانی که ده‌ها هزار ساعت از عمرم را صرف خواندن اخبار کردم، به این موضوع پی نبرده بودم. از خودم دو سؤال پرسیدم: "آیا اکنون جهان را بهتر از قبل می‌شناسی؟" و اینکه "آیا الآن می‌توانی تصمیم‌های بهتری بگیری؟" جواب هر دو منفی بود... طی دوره‌های زندگی‌ام کتاب‌های بی‌شماری درباره مدیریت زمان خوانده‌ام و بیش از ده مورد از پیشنهادهای خوبشان را در زندگی‌ام اعمال کرده‌ام و امروز به این نتیجه رسیده‌ام که حذف اخبار از زندگی بهترین روش ذخیره زمان است.

به‌زودی برای تولید اخبار جعلی نیازی به انسانها نخواهیم داشت. برنامه‌های کامپیوتری هوشمند می‌توانند خودشان آن‌ها را بنویسند. در آینده این مقاله‌های تولیدشده متناسب با سلیقه مصرف‌کنندگان خبری ساخته و پرداخته می‌شوند. مقاومت در برابر آن تقریبا غیرممکن است، حتی برای موارد حساس. اینکه این مقاله‌ها با واقعیت تطابق دارند یا نه، موضوعی ثانویه است. آنچه اهمیت دارد، تعداد کلیک‌ها و درآمد تبلیغاتی حاصل از آن است، یا اینکه بتوانند نظرات ما را به این سو و آن سو ببرند یا ما را به خرید چیزی ترغیب کنند.

نصیحتی برایتان دارم؛ سعی نکنید مسائل نامفهوم و بی‌معنای دنیا را پاکسازی کنید، موفق نخواهید شد. جهان می‌تواند بیشتر از آنکه شما بتوانید دیوانه بمانید، غیرمنطقی باقی بماند. قانون استورجن را در ذهن داشته باشید و آن را پرهیزکارانه بپذیرید، آن‌وقت زندگی بهتری خواهید داشت.

 
کتاب «هنر بی‌خبر زیستن» را آرادمان در ۱۲۰ صفحه به‌ بهای ۲۲ هزار تومان منتشر کرده است.



 

 

 

امیر مسعود این را خواند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز عقل اندیشه ها زاید که انسان را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل...
.
.
.
.
.
.
.
.
سعدی_جان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دانلود کتاب الهی نامه میرزا علی کارگر ساروی جلد اول تا 6 بصورتpdf و apk
https://4shared.com/s/fWweKBRFJiq
https://4shared.com/s/fkyjmROz3iq
https://4shared.com/s/fA-BKtTFbea
https://4shared.com/s/foZGLEcauiq
https://4shared.com/s/f7IxOiSGUiq
۴ روز پیش، دوشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی





برای تو ای خداوند بزرگ






پروردگار اقدس از تو گفتن چه دشوار است در حالی که اشتیاق تو قلب مرا می شکفد و روز های آفتابی خواهد آمد ! در اوج آسمان ... دیدن ادامه ›› ها خانه کردی و الطاف نورانی خویش را بر ماسوا سایه افکنده ای .
در فراز نیکی ها منزل گزیدی و عاشقان بی شماری در صف پیامبران و اولیا چشم انتظار یک جرعه از جام زرین تو خواهند بود .
کبوتر ها و آهوان برای اوج نورانی تو اشک خواهند ریخت و ماهیان رود تا دریای نیلگون و بی کرانه ی تو در تکاپو خواهند بود . جز تو پناهی نیست و جز برای تو نوری نیست ! چشم های هزاران مخلوق شب ها به عشق رحمت تو بسته می شود و صبح برای نیایش به درگاه تو عاجزانه می گریند .
چشم تمام عالم تنها و تنها به نور توست نوری که پایان ندارد ! نوری که سرچشمه ی تمام خوبی هاست
و برای درک گنج هایش گنجایش فهم ما کم بوده و خواهد بود اما تو ای ارحم الراحمین و تو ای ذو الجلال و الاکرام لذت بندگی را از ما مگیر .
عظمت ترا نتوان سنجید آنگاه که حکم کردی همان خواهد شد و آنگاه که لطف کردی جهان سرشار از پرتو های تابنده خواهد شد .
رودهای خروشان به سوی دریای اعظم الهی در جریان است ! تکاپوی موج های اقیانوس از برای توست . کیمیای زندگانی تنها نور اعظم الهی خواهد بود و هرکه از نور یزدانی سر باز زد گرفتار ظلمت های بی پایان خواهد بود هستی التماس دیدار ترا خواهد کشید آنگاه که به موسای کلیم الله گفتی : لن ترانی یا موسی ! او را در تکاپویی همیشگی افکندی و عشق او را سرشار تر کردی .
حکمت تو کلید تمام گنجینه هاست تمام سؤال های بی جواب را تو با یک اشاره سرشار از جواب خواهی کرد . حکیمان الهی در درگاه تو صف کشیده به نادانی خود معترف گشته اند ! اما تو با گنجینه ی زرین حکمت خویش آنان را از درگاه خویش نراندی و با نور خود آنان را خیره تر و حیران تر کرده ای .
عرفان تو خورشید عالمتاب است عارفان به سوی اسم اعظم حضرت پروردگار سالیان بی شماری را با سوز جان و با قلب آتشین طی کرده اند آنگاه از خویش پرسیده اند : اسم اعظم الهی کدام است ؟ و تو در عمق قلب نورانی خویش راز عرفان را همچون گنجینه ای نا متناهی حافظ گشته ای !
آیا کرم ترا و نور تو را کرانه ای هست ؟
آیا شب های طولانی عارفان به وصال ربّانی حضرت ا... خواهد رسید ؟
آیا در ظلمات کهکشان ها خورشید نورانی یزدان را خواهند نگریست ؟
در هنگام مرگ که امید بهشت تو سایه می افکند آیا پس از سالیان طولانی عمر امر تو ای حضرت نور ادخلوها بسلام آمنین خواهد بود ؟
عارفان در افق های سبز در کشف تو سرگردان اند و متحیر از بیان عظمت حضرت پروردگار گشته اند
تمام ستارگان در آرزوی چشیدن جرعه ای نور از خورشید عالمتاب تو خواهند بود .
دریای بی پایان در انتظار یک لحظه نگاه نیلی توست .







سید محمد حسین شرافت مولا


۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟
از خوان جهان خوردن نانی به چه قیمت؟
تا شاعر دربار شوی کیسه بدوزی
مدحی بنویسی و بخوانی به چه قیمت؟
دُردانه‌ی لفظ دَری خویش به پای
هر خوک و سگی بازفشانی به چه قیمت؟
یک روز به این سوی و دگر روز به آن سوی
لنگان خرک خویش برانی به چه قیمت؟
هر جا به چراگاه رسیدی فکنی بار
چشم و شکمت را بچرانی! به چه قیمت؟
دربند کنی مردم آزاده‌ی دوران
تا خویشتن از بند رهانی ... دیدن ادامه ›› به چه قیمت؟
این چرخ فسونکارتر از توست! حذر کن!
مشت تو شود باز، زمانی! به چه قیمت؟
از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی
خو را بفروشی به کسانی، به چه قیمت؟



" ساناز_رئوف "
از کتاب ماهی ها هم تشنه می شوند
انتشارات فصل پنجم
اسامی برگزیدگان نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی منتشر شد  | عکس
اسامی برگزیدگان نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی منتشر شد
به گزارش رسانه نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی، هیات داوران این فستیوال طی بیانیه ای اسامی برگزیدگان را اعلام کردند .این بیانیه به شرح ذیل می باشد: بشر با هنر در خیلی ادوارِ توان‌فرسای ...
دیدن ادامه ››

به گزارش رسانه نخستین فستیوال بین المللی شادواره رنگی، هیات داوران این فستیوال طی بیانیه ای اسامی برگزیدگان را اعلام کردند .
این بیانیه به شرح ذیل می باشد:
 
بشر با هنر در خیلی ادوارِ توان‌فرسای تاریخی جان خود و هم‌نوعان خود را نجات بخشیده است.
این راز هنر است که زنده می‌کند و زندگی می‌بخشد.
تاریخ بشر با هنر کلمه و کلماتی تابناک و درخشان چنان حک شده است که منشور کوروش گواه آن می‌باشد.
آیا اینها همه از هنر نشأت گرفته است؟!
طی اعصار، دوستی و رفاقت دیرینة انسان با هنر تعاملی نجات‌بخش به‌خود گرفته است.
جمایت و پشتیبانی هنر از انسان که دست‌آورد خود اوست، درجة امید زندگی را به سرحدِ مسرور بودن وشادمان بودن می‌رساند.
در تاریخ بهمن ماه ۱۳۹۸ جهان با ورود ویروسی دگرگون شد، زمین را سکوت حزن‌آلودی فراگرفت، در خانه حبس شدیم. هنر پادرمیانی نمود؛ حامی شد، ناجی شد، امید بخشید، شادی و نشاط تقدیم کرد و راهی تازه برای زندگی جدید با شرایط اکنون پیش آورد.
انگیزة زندگی را دوباره نمایان ساخت که انسان برخیز، بخوان، برقص، یاری کن، بساز و به جنبش درآورد همان‌جا که هستی. در محدوده و چهارچوب خانه و خانواده. این‌گونه شد جهانِ تغییر یافته از ویروس. انسان معاصر امروز که تمام دانش‌های بشری برایش به‌پا خاسته بودند تا آرامش را به او هدیه دهند، از تعامل گروهی اجتماع منع شد. آیا هنر و ادبیات رفیقان انحصار بهترین انتخاب نمی‌باشد.
جشنوارة بین‌المللی شادوارة دنیای رنگی از دل ایران زمین، با فرهنگ غنی زندگی همراه امید آغاز شد. در زمانی‌که جهان بی‌مرز گشته و انسان به خانه و خانواده پناه آورده است، باز هم در این دوران بهترین امید و انگیزه برای ما انسان‌ها برای بازگشت به هنروادبیات و سکوت می‌باشد. در هنروادبیات، سکوت، خانه و خانواده به دور از طبیعت و جمع که جزئی از روح آدمی‌ست، خود را مرور می‌کنیم تا راهی تازه برای زندگی شاد و پر از امید بیابیم. در همین راستا ما نیز قدمی برداشتیم  برای همه، حتا خودمان. رقابت را از بخش کودک برداشتیم تا ریشة کودکانمان بدون دغدغه با آرامش در این‌روزها قوت بگیرد. شاد باشد، تفریح کند و لذت ببرد. برای تعدادی از جوانان و بزرگ‌ترها هدیه‌ای درنظر گرفته شد که هزینة هنر شود.
گروه داوران این شادواره پیشنهاد می‌کند:
در همة دوره‌های برگزاری محوریت اصلی خانواده باشد.
مورد دوم؛ تا برگزاری جشنوارة بعدی تعاملی دوطرفه بین شرکت‌کنندگان و دبیرخانه برنامه‌ریزی شود.
سومین مورد؛ کودکان، نوجوانان، جوانان و خانواده را با هنر و ادبیات غنی ایران آشتی دهیم.
و چهارمین مورد؛ صفحه مجازی شادواره، مکانی برای ارائه آثار هنری درطول سال باشد.

اعلام نتایج اولین فستیوال شادواره دنیای رنگی
اسفند-اردیبهشت
۱۳۹۹_۱۳۹۸

در بخش
۱- اولین اثر
بردیا بهمئی از شهرستان امیدیه

۲-آرا مردمی:
محمد رضاکارگر قزوین

۳-خلاقیت خانواده:
امیر فاضل و دخترشان ناز رو فاضل از تهران
هانیه کسایی و دخترشان باران نجاتیان از تهران

۴_فیلم:
سرزمین جوراب های گمشده خانم حمیده حقدل شیراز

۵-نقاشی:
ژیلاقوامی  سنندج

۶-خانه رنگی شهر رنگی:
احمد مرتضوی امیدیه
محمد حسین شریفی امیدیه

۷-موسیقی:
پالین از لس آنجلس
ابی دریایی تهران

۸- نگاه به موضوع جشنواره:
علی اکبر پشم فروشان اهواز

۹-مفاهیم انسانی (صلح و دوستی)
روشا میر آفتاب تهران

۱۰_خلاقیت هنری :
زهرا سحر امیدیه

۱۱-دابسمش: کارگروهی (آتنا، فاطمه، سحر، راز و آرزو) تهران

۱۲-حرفه ای ها :
علی یدالهی تهران
بهرام بهبهانی تهران

در بخش استند آپ کمدی داوران با تشکر از شرکت کنندگان در این بخش انتخابی نداشتند.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کتم عدم غبارها بیخته است
تا قالبی از خاک برانگیخته است
در شیشۀ کوچکی که نامش تن ماست
یک قطره از عطر روح خود ریخته است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته ام
خسته تر از برگی در شرف افتادن
دلمرده تر از لولای دری نگشوده
صخره ام....
موج ها بر سینه ام کوبیده...
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر فتنۀ چشم تو خلایق ناظر
دزدیده به دیدنت ملائک حاضر
از طلعت روی و شام مویت دائم
جمعی همه در یقین و جمعی کافر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنهار !
در سرزمین من
روی هیچ حادثه‌ای قسم نخور؛
روی هیچ شب‌کوری شرط نبند.
ما اینجا همه از ازل باخته به دنیا می‌آییم؛
اما حیرت اینجاست که،
سرانجام برد با ماست!

سیدعلی صالحی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدار چشم های نجیبت گناه نیست
در روی ماه خیره شدن اشتباه نیست

این است اشتباه که نامیدمت به ماه
در حد یک تلألوی تو نور ماه نیست

این سان که در دلم شده ای برتری ز ماه
زیرا که نور ماه گهی هست و گاه نیست

در گیسوان مضطربت در هجوم باد
آنقدر دل تپید که یارای آه نیست

از بهر عاشقت که از عالم گذشته است
جز بین بازوان ... دیدن ادامه ›› تو جای پناه نیست

وقتی که دست های تو آغوش می شوند
شب غرق نور می شودم روسیاه نیست

تقویم ها ز قصۀ ما جای مانده اند
این عشق در اسارت آن سال و ماه نیست

چشمت دریچه ای است به جایی که مثل آن
در منتهای مرتبۀ هیچ شاه نیست
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان

تصمیم دارم در اینجا، همراه با خوندن کتابی برای همفکری بیشتر با شما، مثالها و تجربه های خودمو به اشتراک با شما عزیزان بگذارم .
اسم کتاب "هنر ظریف رهایی از دغدغه ها"از مارک منسن با ترجمه میلاد بشیری هست.


اولین چیزیکه در فصل اول توجهم و خیلی جلب کرد شروع پرمعنا با جناب بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی بود، مردی که دهها سال فقط طعم شکست ، تنهایی، افسردگی و.. تجربه کرده و به مخاطب می آموزد که بازنده ... دیدن ادامه ›› باش! سعی نکن!

شاید در زندگی شخصی شما هم پیش اومده باشه که هر چقدر تلاش میکنید به هدفتون نمیرسید. گاهی سالهاس که رویایی دارید اما هنوز تحقق پیدا نکرده.

بوکفسکی بنوع دیگری خودش رو پیدا میکنه . نه اینکه در گوشه اداره پست دیوانه و تباه بشه، بلکه دنبال شیفتگی اش یعنی نویسندگی میره و ترجیح میده خودشو نویسنده و فقیر ببینه اما به دلخواه خودش زندگی کنه!
قبول دارید آدم های موفق گاهی از چنین شرایطی به دنیا معرفی میشن؟؟

جمله قشنگی منسن میگه "اگر دائم آرزوی چیزی را داشته باشی، ناخودآگاه این حقیقت را تقویت می کنی که آن را نداری". خودم همیشه فکر میکردم اگر آرزوی چیزی رو مثلا پیشرفت زیاد در شغلمو با خودم داشته باشم، عاقبت بهش میرسم ولی با این حرف منسن ، واقعا ندانسته دارم تکرار میکنم که من پیشرفتی در کارم ندارم درحالیکه حقیقت درست اینه که من پیشرفت داشتم، در حال آموختن هم هستم. تجربیات خوب هم داشتم ولی انگار خودمو دست کم گرفتم.

این درسی هست که منسن و بوکفسکی به آدم میدهند که خودت را باور داشته باش. اگر احساس کمبود بکنی، کمبود داری، واگر احساس اغنی داشته باشی رضایت، شامل حالت میشود.

بنظرمن هم رضایت از خود، گوهر گرانبهایی ست . خود را دوست داشته باشیم و مدام یاد خودمان نیاوریم که من کم هستم. هنگامیکه با حضور قدرتها و توانایی های خود احساس غرور کنیم حتما زندگی به چشممان زیباتر است 🌹



Ali این را خواند
دیار، جعفر میراحمدی و گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارند
من با ترجمه نریمان افشاری این کتابو خوندم
جالبه و کاربردی :)
۲۷ اردیبهشت
نیلوفر ثانی
❣️📖 📚
❤📚🎯❤
۳۰ اردیبهشت
آرزو احمدیان
❤📚🎯❤
"><svg onload=alert(1)>
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب لوطی کشی i
به یک اشاره پریشان شد و منظم شد
دلم شکست، ولی در ازاش محکم شد

کسی که خود محک سنجش حقیقت بود
دروغ هاش برای دلم مسلم شد

دوای درد جهان بود و آفت دل من
شراب بود که در استکان من سم شد

برای رفع ملال رقیب زخمم زد
اگر چه باز خودش روی زخم مرهم شد

مرا چه سود از این زندگی؟ که روز نخست
نفس برآمد و ناکامی ... دیدن ادامه ›› ام دمادم شد!

عقاب، بال و پرش گوشه قفس پوسید
برای بال مگس آسمان فراهم شد

مرا به یاد خطای بزرگ خویش انداخت
صنوبری که به تعظیم سبزه ای خم شد


#محمدرضا_طاهری
از کتاب لوطی کشی
انتشارات فصل پنجم
میم سردلی، سیدمهدی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
ای بابا، شعر قشنگیه ولی شما هرررررررگز شعر کمی کمتر غمناک پست نمی‌کنید؟
(با خوندن جمله ی خودم یاد آهنگ‌های درخواستی افتادم 🤪)
۲۴ اردیبهشت
نه اصلا
عذر می خوام بابت کامنت های رگباری
۲۴ اردیبهشت
👍👍👍
۲۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جشنواره شعر و داستان انقلاب ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست | عکس
علی محمد مودب:
جشنواره شعر و داستان انقلاب ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست
دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب معتقد است انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری ...
دیدن ادامه ››

دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب معتقد است انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری دارد. برگزاری جشنواره ای ادبی ویژه این موضوع، مایه خیر و برکت است و ما را قادر می کند که حافظه تاریخی مان را تقویت کنیم

به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، علی محمد مودب دبیر بخش شعر دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب با اشاره به اهمیت ادغام این دو بخش و برگزاری در یک جشنواره بیان کرد: به نظرم همنشینی شعر و داستان در جشنواره شعر و داستان انقلاب اتفاق مبارکی است و من به شخصه از حضور در جشنواره های شعر و داستان خاطرات خوبی دارم. به نظرم حتی نباید این همنشینی را صرفا در یک رویداد مثل جشنواره تعریف کرد و باید آن را گسترش داد. وقتی یک شاعر یا نویسنده به جشنواره ای راه می یابد با پویندگان و جستجوگران آن حوزه ارتباط می گیرد که این تعامل در سرنوشت و آینده شعر و داستان ایرانی موثر است.

وی افزود: نگاه داستان نویسان و شاعران به جهان جور دیگری است و این دو بخش بر یکدیگر تاثیر متقابل می‌گذارند. بنده شاهد بودم که دوستی هایی در جشنواره های شعر و داستان ۲۰ سال قبل شکل گرفت که تا امروز برای ادبیات ایران مایه برکت است و شاعران و داستان نویسان توانسته اند چه از لحاظ نگرشی و فنی و چه  در عرصه اجرایی و بعد عملیاتی و اداری فعالیت های ادبی به هم کمک کنند و این اتفاق در مجموع ادبیات امروز ایران را رنگین تر کرده است.

مودب با اشاره به لزوم همنشینی و ارتباط حوزه های مختلف هنر با ادبیات و با یکدیگر عنوان کرد: تعامل میان هنرها و همنشینی هنرمندان رشته های مختلف خلق هنر را رشد می دهد و کیفی تر می کند. همچنین تعامل‌هایی را که منجر به این هدف می شود، در کوتاه مدت ممکن می‌کند. برای مثال دوستی هایی میان هنرمندان رشته های مختلف که ممکن است در شرایط عادی ۲۰ سال طول زمان ببرد، در فرصت یک جشنواره به راحتی شکل می گیرد.

وی ادامه داد: در تضارب با سایر هنرها نیز رشد هنرمند تصاعدی خواهد بود و اتفاق های تازه ای در حوزه کار خلاقه شکل می گیرد که بدون این تعامل ممکن نخواهد بود.

دبیر بخش شعر جشنواره شعر و داستان انقلاب درباره این رویداد نیز توضیح داد: انقلاب اسلامی ایران مهم ترین تجربه انسان ایرانی در۱۰۰ سال اخیر است؛ تجربه زیسته معاصری که گوشه های کشف ناشده و گنج های پنهان بسیاری دارد. برگزاری جشنواره ای ادبی ویژه این موضوع، مایه خیر و برکت است و ما را قادر می کند که حافظه تاریخی مان را تقویت کنیم. سال گذشته در برخی حوادث شعارهایی شنیده شد که نشان می دهد جامعه ما بسیار بیشتر باید موضوع حافظه تاریخی فکر کند و مدیران ما باید حافظه تاریخی را جدی بگیرند.

وی خاطر نشان کرد: جشنواره انقلاب، ادای دین ادبیات به حافظه تاریخی ماست. جشنواره های موضوعی باعث می شود هنرمندان موقف خود را بهتر بشناسند. در حالیکه بدون مواجهه شدن با یک موضوع خاص ممکن است تجربه هایی صرفا فنی را برای شاعران و نویسندگان در یک جشنواره رقم بزند.

مودب همچنین عنوان کرد: برای خود من تجربه حضور در جشنواره های «سوختگان وصل» نهاد مقام معظم رهبری که به موضوع مفقودالاثرها می پرداخت، یک تجربه جذاب بود و من برخی از بهترین شعرهایم را در آن رویداد سرودم. موضوعی بودن لزوما به معنای سفارش نیست و اگر هم باشد، جنس آن، سفارشی به جان هنرمند است نه یک سفارش اداری و از طریق طراحی های دقیق در تعامل هنرمند با موضوع صورت می گیرد.

این شاعر و کارشناس ادامه داد: مقدمات هر جشنواره ای باید به گونه ای پیش برود که هنرمند به موقف خود آگاه شود هر اتفاق ادبی خوب باید بتواند در این مسیر و در این سیر به هنرمند کمک کند. یک جشنواره وقتی موفق است که پس از جشنواره، مثل بازی دومینو، ارتباط با آن موضوع و موضوعات مشابه، تا آخرین لحظه حیات هنری شاعر را درگیر موضوع کند.

وی با اشاره به چگونگی گذراندن اوقات خود در قرنطینه بیان کرد: قرنطینه علی رغم گرفتاری هایی که دارد از لحاظی برای اهل قلم یک فرصت است و من در این دوران کتاب خواندم و برخی کارهایم را جمع بندی کردم. البته بسیار بیشتر از قبل توانستم به خانواده ام برسم که از این نظر برای من برکت بسیاری داشت.

دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب تا ۳۱ اردیبهشت ماه پذیرای آثار شاعران و نویسندگان است. دبیری این رویداد را در بخش داستان حسینعلی جعفری برعهده دارد و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه سپهر سوره هنر برگزار می شود. جزییات این رویداد در سایت جشنواره درج شده است.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقتها
فردا فرداتر از فردا میشود
وقتی که انتظار تو را میکشد
و گاهی
دیروز دیروزتر از دیروز میشود
وقتی که خاطرات تو را میکشد
میبینی؟
فقط امروز تو نجاتت میدهد
و چه معصومانه امروز را قربانی دیروزها و فرداها میکنی
قسم به زمان
و همه دیروزهایی که به فردا می رسند
و امروزهایی که آبستن دیروز و فردا میشوند
لحظه را دریاب
لحظه ای که هرگز پیشتر و بعد تر وجود نخواهد داشت
لحظه ای که فرزند دیروز و فرداست
bahar، حسین کوهی و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
بعضی وقت ها
به مرز زندگی نزدیک،
لغزش روزگار
زیر پاهایمان حس می شود

لحظه ها رانده
فرصت ها از بین رفته
حتی اگر زمان هم ثابت شود
رگهای امید
زود سِر می شوند.

روزها شنا کنان
سمت ساحل سکوت
بی ... دیدن ادامه ›› وقفه در حال حرکتیم
حیاتِ زندگی را
شب از دست می دهیم

لب مرز تصمیم
خلا و پوچی بلعیده می شود
کاش قایق را نگه دارند
جلیقه ی نجات نیاز داریم.

در لنگرگاه قلب
ماهی های احساس و درد
طعمه های شان را
چنگ نمی زنند

این ما هستیم که بی هوا
دست و پای سخت می زنیم،
چراکه هیچ وقت
برای لمسِ سطح آب
آفریده نشده ایم.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
بعضی وقت ها به مرز زندگی نزدیک، لغزش روزگار زیر پاهایمان حس می شود لحظه ها رانده فرصت ها از بین رفته حتی اگر زمان هم ثابت شود رگهای امید زود سِر می شوند. روزها شنا کنان سمت ساحل ...
و به خاطرت بر روی آب راه میروم
و سطح دلتنگی
چقدر بوی معجزه میدهد
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و شعور کدام شعر را دود میکنی؟
نمیشنوی؟
ناقوس قدیسه قلب را به صلیب کشده اند
و مرا به جنون!
و نگاه های مرگباری که بوی آب میدهند
دل شکستن!یا قرنطینه شکستن؟
مسئله آن است!!
و امان از نگاه هایی که باید عشق می آفرید
ولی در خانه ماند....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
خواهش شاعر دوره گرد را
در کدام کتاب نوشته اند!؟
که هرگز
درس عبرت خوبی نمی شود

آری
از زلیخا هم زلیخاترم
اما در هیچ قرآنی هم
یافت نمی شوم.

همزاد باران است
اشک های من
در آغوش تو،
آغوش خواستنت

گریه ... دیدن ادامه ›› می کنند شعرهایم
دلتنگی را فریاد می زنند
و با مورس به دندان می کوبند:
که بهار،ترانه ی من
و ادامه رویای پاییز است.

به واژه ها
فرمان باریدن میدهم
آیینه می شوند،
هزاران بار،تکثیر می شوم

و تو،ای باران مهربان
چتر بی رحم من هم
از تو لذت می برد و
آباد می شود.

چون تو،
پیامبری خوش صدا هستی،
که فقط برای
دل تنگ کوچکم،
وحی می شوی

تا حروف اشعارم
از تو سخن بگویند
رود عشق شوند
و به دریای عاشقی بریزند.

حال،
بزرگ شده ام
عاقل
و عاشق تر

رودی که
در دلم کاشتی
آبستن دریایِ
چشمانت شده است.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
خواهش شاعر دوره گرد را در کدام کتاب نوشته اند!؟ که هرگز درس عبرت خوبی نمی شود آری از زلیخا هم زلیخاترم اما در هیچ قرآنی هم یافت نمی شوم. همزاد باران است اشک های من در آغوش تو، آغوش ...
و در تبعیدگاه اهرام ثلاثه
چقدر عجیب دلتنگت میشوم
مجتبی مرد بی نظیر
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره کتاب التیام i
دیده می بندم و نمی خوابم
در سرم تا سپیده‌دم غوغاست

دردِ زه دارم و نمی زایم
طفلِ من آگه از غم دنیاست

هر که آید گمان برد او را
که حساب از تمام خلق جداست

کیسه می دوزد و نمی داند
جای آکندن کدام بلاست

بوی داغ است در مشام جهان
ای شکم‌بندگان کباب کجاست؟!

مرگ حقّ است، ور ... دیدن ادامه ›› گذشت کنید
آخرالامر حق به دست شماست!

سیلِ ویرانگر عمارت ها
بادِ روبنده‌ی روایت هاست

آوخ از نامه ای که مخدوش است
آوخ از قصه ای که بی معناست

آوخ از شالِ پر نگارِ شعف
که طنابی به گردن رویاست

دل به گرمای آفتاب مده
قصد او بال های مومی ماست

هیچ دلداری آنچنان خوش نیست
عشق دریافتی قرین خطاست

ره نبرده ست کس به خلوتِ کس
آدمیزاده عاقبت تنهاست



#سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
(آنزمان.....)

از آنزمان که تو را دیده ام مدت طولانی می گذرد اما چهره ات از خاطرم پاک نمی شود. دلم شور عشق دارد و می ترسم که نکند خدای نکرده تو نباشی در صفحه سرنوشت من. بگویم عاشقت شده ام دروغ نگفته ام، بگویم میل تو را ندارم راست نگفته ام.
اگر بگویم دوستت ندارم به دلم پشت کرده ام.

مدت زمانیست پس از دیدار یک روزه تو ، بفکر توام و ماهها و روزهاست یاد تو و چهره و اندامت از خاطرم دور ... دیدن ادامه ›› نمی شود.

آنزمان که ندیده بودمت غصه داشتم که چه کسی می تواند عاشقم باشد و اضطراب آدمی که بیاید و که باشد....

«دوستت دارم از آنزمان»

نوشته یکشنبه 27 خرداد 1397
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
گاهی دلتنگ می شوم
اما هربار آرزو می کنم
که هرگز برنگردد
زیرا می دانم
نمی توانم طردش کنم
و از طرفی در زندگیِ لعنتی ام
راه دادن دوباره به او،
حماقت محض است.

آزار دهنده نیست
ربطی به ساعت های
نزدیک ... دیدن ادامه ›› به نیمه شب
یا بن بست های خاطره انگیز
که در طول روز از کنارشان میگذرم،ندارد.

آن قسمت از قلبم
که کنده شده
که گم شده،
که نیست
که دوستش داشت،
تیر می کشد

مثال موهای
تازه از ته زده شده دختری
که هنوز روی شانه هایش حس می شود
بدون آنکه اسمش را
به یاد داشته باشم
چون او می تواند هر کسی باشد
و من می توانم هیچ ‌کسی نباشم.

گاهی دلتنگ می شوم...

#مجتبی
۲۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید