تیوال شعر و ادبیات
S3 : 14:16:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

بیست و هشت مرداد سال ۳۲
روز مرگ سیاست ایران
بیست و هشت مرداد سال ۵۷
روز آتش سوزی آدمها
در سینما رکس آبادان.

ﻣﻤﻠﮑﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺼﻒ ﺁﻥ
ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ
ﻭ ﺩﺭ ﻧﺼﻒ ﺩﯾﮕﺮ،
ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﮐﺠﺎ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺳﺖ.
#مصدق

۶۶ سال بعد
همان کوچه و خیابان های شهر:
جسد ... دیدن ادامه » نیمه خوابم
در تخت چشمهایش را باز می کند
۲۰ دقیقه بعد از زنگ ساعت،
بیشتر خوابیده بودم
مثل هر روز برای رفتن به سرکار
ربات وار از منزل بیرون زدم
وقتی به قطار مترو رسیدم دویدم
تا دَرِ قطار بسته نشود
در ایستگاه بی آر تی دویدم
تا ماشین لندهور لعنتی نرود
و مرا جا نگذارد
توی کوچه های بازار دویدم
تا مدیر قبل از من
به حجره بیخودش نرسد
عصر دویدم تا به خانه ی لعنتی برگردم.
توی اتاقم هستم
میخواهم کمی دراز بکشم
خسته ام،
لبه ی تخت نشسته ام
ولی پاهایم از دویدن دست نمیکشند
داد میزنم :بس کنید و زار میزنم
به دویدن عادت کرده ام
امّا رسیدن نه
نمی دانم که این دو پای خسته را
کجا دفن کنم ؟
کجا؟

#مجتبی
#بیست_هشت_مرداد
#سالگرد_کودتای_سیاه_و_سیا
#سینما_رکس_آتش_زدن_آدمها
#هیچ_وقت_هیچ_کجا_هیچ_کسی_رو
#با_مصدق_مقایسه_نکنید
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دشمن هر مدلی که باشد و نفرتش را توی چشم هایت فرو کند بهتر از کسیست که بدجنسی هایش را لای زرورقِ دوستی پنهان می کند.
این آدمها هم مرام و معرفتشان نصفست، هم آزار رساندنشان. وجودش را ندارند که رک و پوست کنده دشمنت باشند.
هر چیزی نصفه کاره اش به درد نمی خورد. مثل کیکی که خمیر شده، اما خودت را مجبور می کنی آن را کامل بخوری، چرا؟، چون توی کیک شکر دارد و شیرین است. آخر هم دلت باد می کند و هیچ.
آدم های نصفه کار زندگی تان کم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن دانۀ گندم
که جزئی از تن من شد
ریشه در خاکی داشت
که زمانی دور
مزار مجنون بود
اما نان تو
از هر جا که بود
بی تردید ...
از گندم خاک لیلی نبود
شاید از خاکی بود
سیرابِ خون
از لبۀ تیغ های مغولان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلتنگ که می شوی
عذاب زنده به گوران
به جانم می افتد
آخر، دل تو
خانۀ من است.
۴ روز پیش، پنجشنبه
محمد لهاک ( آقای سوبژه )، آرش رضایی و رها باصفا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جشن تولدی برای تئاتر و کتاب در ایلام | عکس
جشن امضای کتاب‌های نمایشنامه احسان حاجی‌پور در ایلام برگزار شد.
» جشن تولدی برای تئاتر و کتاب در ایلام
... دیدن متن »

همزمان با برپایی کارگاه‌های آموزشی این نویسنده و کارگردان تئاتر، مراسم جشن امضای سه نمایشنامه «معاشر»، «گزارش یک مهمانی» و «سی دی نود و پنج» در سالن اجتماعات پژوهش‌سرای شهر ایلام برپا شد.

در این مراسم که با استقبال علاقه‌مندان ایلامی تئاتر و نمایشنامه همراه بود، ابتدا به بررسی کارنامه کاری احسان حاجی‌پور پرداخته شد.

سپس حاجی پور در سخنانی با مهم خواندن ایجاد ارتباط بیشتر تئاتر تهران و‌ شهرستان‌ها، دسترسی به نمایشنامه‌های منتشر شده نویسندگان ایرانی را در شهرستان‌ها، یکی از پل‌های ارتباطی مهم خواند..

این نویسنده و کارگردان تئاتر با اشاره به ویژگی‌های شخصیت‌های نمایش‌هایش و دغدغه‌های اجتماعی آنها، افزود: گمان می‌کنم حرف این آدم‌ها و این نمایش‌ها محصور به دروازه‌های پایتخت نیست و در هر شهری می‌تواند رخ دهد. چه بسا که با بیانش معضلی همه‌گیر را در گستره بزرگ‌تری بتوان بررسی کرد

او در ادامه گفت: در این روزگار سخت اوضاع نشر همت انتشارات آرادمان در انتشار سه نمایشنامه ایرانی ستودنی است. وقتی هم که ارتباط های دلچسبی مثل این مراسم بین ناشر و بخش خصوصی برقرار می‌شود و حاصلش دسترسی ساده‌تر علاقه‌مندان در شهرهای گوناگون است، باید ممنون و منت‌دار این فعالیت‌های فرهنگی بود.

احسان حاجی پور در پایان ابراز امیدواری کرد که به زودی شاهد اجرای نمایشنامه‌هایش توسط جوانان ایلامی باشد.

حمیدرضا ترخان - مدیر فرهنگی و تهیه‌کننده هنری شهرستان ایلام - نیز در سخنانی، با اشاره به دغدغه و علاقه احسان حاجی پور برای تشکیل دوره‌های آموزشی تئاتر و همین‌طور برپایی این مراسم در شهر ایلام، این مراسم را آغازگر حرکت‌های فرهنگی و هنری مفیدی برای تئاتر این استان دانست.

در ادامه این مراسم که‌ مصادف با روز تولد این نویسنده تئاتر نیز بود، کتاب‌های حاجی پور امضا شد و کیک تولد این کارگردان تئاتر نیز با حضور شرکت‌کنندگان در مراسم، بریده شد.


۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جای خالی ات پیداست
در بیشه های تاریک این دل
مثل جای خالی ببرها
در جنگل های مازندران
با اینکه هنوز می توان
ردپای ساتیرها را
در جنگل های پارناسوس یونان جُست
جغرافیایم زخم خورده ست
از دستی سیاه
بیگانه تر از تازیان
شوم تر از رطوبتی استخوان سوز
در سیاهچال های جدایی
در اعماق دوری.
۵ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عصرانه شاد قصه‌گویی با حضور مجید قناد در پردیس تئاتر تهران | عکس
» عصرانه شاد قصه‌گویی با حضور مجید قناد در پردیس تئاتر تهران
... دیدن متن »

دومین عصرانه شاد قصه‌گویی ویژه کودکان و نوجوانان با حضور و قصه گویی «مجید قناد » روز پنج‌شنبه ۲۴ مرداد در پردیس تئاتر تهران برگزار می‌شود.

به گزارش روابط عمومی پردیس تئاتر تهران، دومین عصرانه شاد قصه‌گویی ویژه کودکان و نوجوانان شهر تهران با حضور «مجید قناد» در قالب قصه‌گویی و پرسش و پاسخ با کودکان و نوجوانان در پردیس تئاتر تهران برگزار می‌شود.

این برنامه با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و افزایش مهارت روخوانی بچه‌ها برگزار می شود و «مجید قناد» چهره  شناخته شده ی کودکان و نوجوانان علاوه بر خواندن قصه در این ارتباط با حاضرین گفت وگو می کند.

مجید قناد بازیگر، کارگردان، مدرس دانشگاه و مجری برنامه‌های کودک و نوجوان فارغ‌التحصیل دانشگاه هنرهای زیبا است که نزدیک به ۲ دهه در برنامه‌های مختلف کودک و نوجوان حضور فعال داشته است. برنامه مشهور «فیتیله» که هشت سال به شکل مستمر ویژه کودکان و نوجوانان پخش می‌شد و بعدها برنامه «جمعه به جمعه، خونه به خونه» از مشهورترین برنامه‌های این گروه سنی است که مجید قناد را به چهره‌ای شناخته شده به خصوص برای بچه‌ها تبدیل کرد.

مجید قناد دبیر سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوانان است که در چند سال اخیر در کسوت کارشناس و داور در بسیاری از رویدادهای هنری حضور داشته و در چندین دوره ی گذشته با جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان همکاری داشته است.

دومین عصرانه شاد قصه‌گویی ویژه کودکان و نوجوانان با حضور و قصه گویی «مجید قناد » روز پنج‌شنبه ۲۴ مرداد از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در سینمای پردیس تئاتر تهران برگزار می‌شود. حضور در این برنامه رایگان و آزاد است اما برای حضور لازم است که ثبت نام و رزرو از طریق شماره تماس های زیر صورت پذیرد.
۰۹۶۶۵۷۶۰۵ - ۰۹۶۶۷۶۰۴ - ۰۹۶۶۵۷۶۰۳

 پردیس تئاتر تهران در اتوبان امام علی(ع) شمال به جنوب، خروجی محلاتی(شرق)، خیابان شاه‌آبادی، خیابان بقایی واقع شده است.

۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

داستانک:عشق/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
.

...تا خواستم حرفی بزنم

گفت:

" عشق با علاقه به وجود میاد

با محبت نیرو میگیره

با ... دیدن ادامه » صمیمت همیشه تازه میمونه....



اما اگه اخلاق دُرس نباشه

عشق پژمرده میشه



کدوم گل میتونه توی شوره راز زندگی کنه؟"



مادر سعی کرد ، از شکست نجاتم بده

اما من

زمانی فهمیدم

که پل های پشت سرم

خراب شده بود.



***

نویسنده:ابوالقاسم کریمی

7 مرداد 1398

۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم قایقی ست شکسته
در دریای مجعّد مویت
که دلش می خواهد غرق شود
و در قعر گرداب های پیچاپیچش
برای همیشه آرام گیرد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خواب پا میشم ولی انگار
این خونه بعدِ تو یه زندونه
کابوسه این روزا بدونِ تو
بسه دیگه برگرد دیووونه

زل میزنم بازم به قابی که
از وقتی رفتی خالی رو میزه
جایی که عکسایِ دوتامون بود
خلوت ترین گوشه روی میزه

بازم مچاله میکنم با دست
رو بالشی های سفیدت رو
اشکایِ من آروم میگیرن
رو بالِشِت هر شب بدونِ تو

چشمامو ... دیدن ادامه » میبندم شاید بازم
مهمونِ رویایِ شبم باشی
تنها همین یه خواهشو دارم
میشه دوباره شاعرم باشی؟
...
...
.....
مریم اسدی، مجتبی مهدی زاده و رها باصفا این را امتیاز داده‌اند
من کماکان عاشق بهشت دستای توام
بی قرار دیدن چشمهای زیبای توام

من کماکان عاشق حروف خوشحال توام
عاشق موهای شامل روی شال های توام

من کماکان سنگفرش بارش پای توام
مست احساسات تند و بی محابای توام

من ... دیدن ادامه » کماکان عاشق خنده ی ناب توام
چه بخواهی چه نخواهی،همه جا یاد توام.


#مجتبی
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

داستانک:امپراتور/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
.
ساعتی بعد از آنکه فرمان جنگ را صادر کردم

فرزند خردسالم پیشم آمد و بدون مقدمه پرسید:

"پدر ما چرا همش در حال جنگیدن هستیم"

هر چند خشمگین شدم از اینکه بدون هماهنگی قبلی فرزندم به داخل مقر فرماندهی هدایت شده بود...

اما بعد از مکسی کوتاه پاسخ دادم

"چون ... دیدن ادامه » کشورمان زنده بماند"

فرزندم گفت:

کشور ما با کشتن انسانهای بی گناه سرزمین های دیگر ، زنده میماند؟

همینکه خاستم چیزی بگویم

فرزندم ادامه داد:

"زمین به دست آدمهایی مثل تو ، نابود خواهد شد"

این جمله را فریاد زد

وَ بدون خداحافظی رفت.



****

نویسند:ابوالقاسم کریمی

8 خرداد 1398

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفس خواهم زد
آخرین لحظه ها را
در شبی
که مرگ مرا آبستن است
شاید یکی از همین شبها
یا شبی در چهل سال بعد
همیشه دانستن لازم نیست
گاهی ندانستن
بهترین راه ممکن
برای ادامه دادن است.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترس را در چشمهایش دیدم
وقتی خواستم ترکش کنم
نمیدانم مرگ را در چشمانم دید یا نه...
محمد لهاک ( آقای سوبژه )، قاصدک و رها باصفا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماه؛
زن سفید زیبایی ست
که آه می زاید
از مرد سیاه زمین.
سیاهی شب...
عشوه ی ماه بود
یا
تردیدِ ستاره؟!
۱۹ مرداد
هر دو.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تولد که حاصلش این باشد
وای به مرگ!
آدمی به راهی می رود
که انتخاب او نیست
و کسی نمی داند زیستن
مکافات کدامین گناه است
که از دانۀ گندم و سیب
دوزخ نمی روید!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"بغضى که از گریه نشدن، دیوانه شد"

از من، تو گذشتى و هوا سنگین است
اوضاع زمان و این مکان، چرکین است
ثانیه به هفته مى پَرَد، روز به ماه!
این ساعت بى پدر چرا غمگین است؟



پ.ن: باید در خود حل شد!
(محسن مظاهرى/ ٢٧آبان٩٧)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت از رنج زاده می شود
و شعری که زندگیست
از عذاب های شاعری سرگردان
در جهانی که هر روز در آن
از بوسه ای زنده می شود
و به جفایی می میرد
تا تولدی دیگر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من مطمئنم

در آینده ای نزدیک

نه پرنده ای شروع میکند به خواندن

نه کفتری به خانه باز میگردد.

تمام همسایه ها با هم قهر میکنند

کسی دست کودک خردسال را نمیگیرد،

ماهی از آب خسته میشود.

و ... دیدن ادامه » همه ی آدم های روی زمین تشنه میمانند.

من آینده را خوب تصور میکنم؛

می دانم هیچ ظرفی پر از نعمت نیست

کسی قدر دستان پیر مادر و زحمات و پینه ی دست پدر را نمیداند،

آدم ها عروسک را بیشتر از آدم ها دوست دارند.

پرنده را رها نمیکنند

یکدیگر را به اسم صدا نمیکنند

من میدانم زبان تغییر میکند

زبان فحاشی پادشاهی میکند،

حتی حیوانات حوصله ی همدیگر را ندارند

و همسر جدید پیدا میکنند،

من همه چیز را در فال قهوه ی دختر سر چهار راه دیدم

میگفت هیچ کس و هیچ چیز این دنیا را باور نمیکند،

حتی خودش آرام گفت:

پدرش فال های حافظی که در دستان دخترک بود
دستکاری میکند.. .

شروین دهقان شرق
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب "یخ" نوشته سینا حشمدار
به لطف و مرحمت و مهربانی خانم نیلوفر عزیز از دوستان خوب تیوالی ام که با هدیه ارزشمندشون منو شرمنده کردند با این کتاب آشنا شدم.

از متن کتاب:
((خودم صدتا شغال میشناسم که منتظر گربه ای نشسته اند تا تکه تکه اش کنند, ان هم تو این قحطی. نمیدانم حکمتش چیست, ولی من هروقت خدا شغالی دیده ام گرسنه بوده. کم پیش می آید سیر باشند. به همین خاطر اگر یک چیزی مثل گربه وسط بیابان پیدا کنند جوری نیست و نابودش میکنند که انگار هیچ وقت وجود نداشته. در بیابان همه یا تشنه اند یا گرسنه. این ها را باید بدانی. شغالها روزها تشنه اند و پی آب و شبها دنبال گوشت و خون))

روایتی بر اساس تعلیق:
( تعلیق هنگامی به‌وجودمی‌آید که فرد نسبت به پروسه و چگونگی خلق یک رخداد در آینده ناآگاه است اما وقوع آن را پیش‌بینی می‌کند. از این رو تعلیق آمیزه‌ای از ... دیدن ادامه » پیش‌بینی و عدم قطعیت دربارهٔ وقایع مبهم آینده است . به عبارت دیگر، تعلیق یعنی ابهام (به همراه میل به رفع آن) دربارهٔ این‌که قصه قرار است چه‌طور پیش برود.)

داستانی بسیار گیرا و پرکشش که از لحظه شروع تا پایان خواننده رو درگیر پیچش ها و عدم قطعیت و تنشهای عجیبش میکنه, داستانی در ناکجا ابادی بی زمان و تعلیقی کشنده که رنجی تلخ و سرد اما پر از خود ازاری شیرین رو بر سر و صورت خواننده آوار میکنه و سادیسم و مازوخیسم رو ترکیب کرده اون گوشه های سیاه روح مخاطب رو قلقک(غلغلک) میده.

نمیخوام بیشتر توضیح بدم و اسپویل کنم اما فکر میکنم طرفدارهای فیلمی مثل ماهی و گربه با این کتاب ارتباط خوبی بگیرن اما به همه توصیه نمیکنم چون کتاب مهربونی نیست و ممکنه خشونت زیادش کام بعضی ها رو تلخ کنه اما برای کسایی مثل خودم که دنیا رو واقعی و بدون فیلتر میبینن و سیاهی های دنیا رو انکار نمیکنن میتونه از اون کتابهای جذابی باشه که تا مدتها فکرشون رو درگیر خودش کنه.

محمد جواد، محسن جوانی، نیلوفر و دایِه* این را دوست دارند
ای وای.. اتفاقی خوندم هااا:))))
نمیدونی چقدددد خوشحالم که دوست داشتی..
محمد جان منم خییییلی این کتاب رو دوست داشتم،ولی همه تعجبم از مهجور موندنش بود.. واسه همین به چند تا کتابخون هدیه دادم ببینم من الکی خوشم اومده یا این کتاب الکی مهجور مونده.. خلاصه که خییییلی ... دیدن ادامه » خوشحالم کردی با نظرت :))))❤❤❤❤
۱۵ مرداد
بازم ممنون از لطفت واقعا کتابی بود که اگر بهم نمیدادی هرگز شانس خوندن و لذت بردنش رو پیدا نمیکردم
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


اصلا چه معنی میدهد زن ماه باشد ؟
از سِر دلتنگی مرد آگاه باشد ؟
باید بگیرد دست مردش را دو دستی
شاید سر راهی که دارد چاه باشد
در قرن تنهایی مردی خسته از رنج
همدم که نه باید که زن همراه باشد
باید که گُل باشد ولی اصلا نباید
عمر عزیز و سایه اش کوتاه باشد
هرکس که دنیا را پر از امید کرده
هرگز نباید در درونش آه باشد
بی بی حکم روزهای سخت دوران
باید همیشه در رکاب شاه باشد
من راضی ام از تو ولی ای کاش میشد
دنیا ... دیدن ادامه » برایت مثل من دلخواه باشد

#سجاد_صادقی
شروین دهقان شرق، رها باصفا و نادیا اسکویی این را امتیاز داده‌اند
دنیا سالهای زیادی است که برای زنان دلخواه نیست دوست من
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهانی که دیدم
شب غریبی بود
که در ظلماتش
بهترین انگورها
نصیب ضعیف ترین شغالان شد
و گرگان تنومند شب پیما
به موش کوری رسیدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زاغ آمد لاله به منقار گرفت

خون در رگ ما بوی تکرار گرفت

غم پاسخ خودخواهی ما را این داد

بر مرکب دل نشست و افسار گرفت







ابوالقاسم کریمی

یکشنبه ... دیدن ادامه » 13 مرداد 1398
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید