تیوال شعر و ادبیات
S3 : 14:48:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

مراسم افتتاح رادیو کتاب برگزار شد | عکس
» مراسم افتتاح رادیو کتاب برگزار شد
... دیدن متن »



مراسم افتتاح رادیو کتاب با شعار «صدای کتاب، صدای دانایی» در رادیو برگزار شد.

به گزارش تیوال، این مراسم با حضور حجت الاسلام والمسلمین سید رمضان موسوی مقدم- قائم‌مقام رئیس صدا و سیما، حمید شاه‌آبادی- معاون صدا و جمعی از مدیران شبکه‌های رادیویی دراستودیو ۲۹ ساختمان رادیو برگزار شد.

رادیو کتاب از یکشنبه، اول اردیبهشت به مناسبت برپایی سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با مجموعه‌ای از برنامه‌های متنوع حول محور کتاب همچون «گلستانه» و «صدای کتاب» فعالیت خود را آغاز کرد.

هر ساله اردیبهشت ایران با جشن و گردهمایی کتاب و کتاب‌خوانان رنگ دانایی و آگاهی می‌گیرد. امسال نیز همزمان با سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، رادیو همسو و همراه با دوستداران کتاب به انعکاس تلاش یک ساله تولیدکنندگان کتاب می‌پردازد و با برپایی استودیو پخش زنده در محل برگزاری نمایشگاه کتاب در محوطه مصلی تهران، مهم‌ترین رخداد فرهنگی کشور را گزارش می‌کند.

به آذین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعله ای دارد از آن تن جانِ بر لب آمده
جسم هم از هُرم جانم سخت در تب آمده

گیسوانت تار عمر است و به جانم دوخته
چهره ات شمسی است نورافشان که در شب آمده

آن لبانت بی تکلّم نیز ما را سوخته
آن لبانی که به قندی رشک رطّب آمده

بوسه را گفتند باشد بر پری رویان حرام
لیک باشد بر چنین لب بوسه واجب آمده

هر چه زیبایی است در عالم رهین چشم توست
صد هزاران پرتو از نورت ملقّب آمده
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مواظبِ
نبضِ واژه های قلب
و شعرِ سروده شده ی چشم،باشید
اردیبهشت،
ماه عاشقی ست.

انگار
بـوی ماه عاشقی
بوی طپش های زندگی
بوی طراوت
سیمایِ سر سبزی می‌آید

همین حوالی
میان آدمهای سیاه و سپید،
بـوی زیباترین دختر بهـار
بوی ... دیدن ادامه » مهربانی و عشق
بوی پایان انتظار می آید

که گیسوان رها شده اش در باد
رقص رنگ و
عطـر شکوفـه‌های گیلاس را
در هوا پراکنده است

و از چشـمان شادب اش
شیطنت کودکی می‌بـارد،
و دریای صدایش
آهسته و آرام،
خواب را می رباید.

مواظبِ
نبضِ واژه های قلب
و شعرِ سروده شده ی چشم،باشید
اردیبهشت،
ماه عاشقی ست.

#مجتبی
۳ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
همین حوالی
میان آدمهای سیاه و سپید،
اردیبهشت ، زیباترین دختر گیس بریده بهار
بی نبض است
اینجا دختران احساس را زنده به گور می کنند
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راز قیامت

تو نه آن یوسف گم گشته ی یعقوب زمانی

نه چنان خضر که با آب حیات است جوانی


تو نه اینی،تو نه آنی،که تو دریای روانی

هرچه گویم زتو کم گفتم و تو بهتر از آنی


تو نه موسی به عصایی،تو نه عیسی به شفایی

نه چنان حال سلیمان نبی قصر به پایی

... دیدن ادامه »
نشدی به حق پیمبر که به ما بهتر از آنی

نشدت قیاس با کس که بگیرمت نشانی


همه عالم شده در بند نگاهت چو غلامی

همه سرها به رهت خم شده تنها به سلامی


جامه ات پوششی از نور خداوند به قامت

به بلندای قدو قامت تو راز قیامت


به امامت همه پشت سر تو دست اقامت

که تو داری به همه خلق جهان حکم ولایت


به امید آمدن منجی دل ها

پیرزاد
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریخت بر دشت خشک سینۀ من
آبشار سیاه گیسویت
منتشر گشت در مشام تنم
عطر مشکین موی گلبویت

خنده کردی و صد سپیده دمید
لب گشودی و صد بهار شکفت
آن نگاهی که رنگ باران بود
با کویر دلم سخنها گفت

زنده شد روح مرده در این تن
تازه شد نبض خفته در جانم
بعد از این تا تمامی دنیا
در هوایت ترانه می خوانم
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های مستی و دیوانگی من
تو شمع باشی و پروانگی من
حرف از نبودنت ، در لابه لای غم
ای کاش کم شود ، از زندگی من

رویا برای تو ، کابوس سهم من
خورشید مال تو ، فانوس سهم من
هرچند خسته ام ، مانند ارگ بم
با تو سفر فقط ، چالوس سهم من

می آیی از شمال ، از ابتدای نور
با ناز و عشوه ای ، با کوله ی غرور
در دل نشسته ای ، مانند نسبت
موسی به یار خود ، موسی به کوه طور

باید ... دیدن ادامه » برای تو ، من مبتلا شوم
باید به پای عشق ، من خون بها شوم
باید که خستگی ، از چهره ات رود
تو مرهم غمی ، من هم دوا شوم

دل را جلا بده ، غم را بده به من
در جنگ با دلم ، در جنگ تن به تن
هرچند پیرهن ، از پشت پاره شد
من را رها مکن ، من را زمین بزن

#سجاد_صادقی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از رودخانه های تابستانی میگذرم
با لذت
صندلهایم در دستم

" بو سون "
ترجمه نیکی کریمی

هایکو به حالِ غریب و عجیبی مهمونت میکنه .. به خلوتِ هستی . اونجا که جهان در سکوت شکوفه میده و ادراک در رقصِ آهسته ی نور به بار میشینه ..


اگر دوست داشتین هایکو رو امتحان کنید به موسیقیِ زیر گوش کنید . و به چیزی در پیرامونتون خیره بشید ..
اجازه بدید بعد از چندی ، گفتگو آغاز شه
همین :)

http://s9.picofile.com/file/8357971484/haiku_basho.mp3.html



از: ... دیدن ادامه » من و باشو و نیکی جان و بو سون
علی عبداللهی، مختار بایزیدی، Ali، sara و حامی این را دوست دارند
ژاپنِ دوست‌داشتنی و این موسیقی‌های لامصب
۴ روز پیش، شنبه
حامی جان از اونجایی که کلا دنبال زیرنویس فارسی نبودم نمی‌دونم..انگلیسیش قطعا هست، دنبال فارسیشم می‌گردم برات
دیروز
مرررررررسی علی جان :*
الان میزنمش دانلود
:)) نفرمایید قربان ما دست نازنین شما رو هم میبوسیم که انقد با محبتین
به محض اینکه دانلود شد میبینمش
بازم تشکررررر فراوان :)
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحرگاه
در میان شاهرگ اصفهان
بین خشت های پل
در لایه های تاریخ نشسته بودم
معشوق گریزپا بازگشته بود
برایش آواز می خواندم
و رودِ زاینده
موج موج
برایم اشک می ریخت.
قاصدک، آقای سوبژه (محمد لهاک) و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسمه تعالی


حافظ و اندیشه های شیعی مهدویت


مقدمه:

خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی مشهور به لسان الغیب در قرن هشتم در شیراز
پا به گیتی نهاد . حافظ در غزلیات به استادی بلند بدل گشته است . حافظ شیرازی در
شعر مذهبی نیز یکی از نامدارترین شاعران ایران و حتی اسلام است. در مقاله ی
تهیه شده به بررسی "اندیشه های شیعی حافظ در قلمرو شعر مهدوی ( غزل انتظار)"
خواهیم پرداخت.



متن:

حافظ ... دیدن ادامه » زمانه ی ظهور را زمان گسترش و شکوفایی علوم الهی می داند:

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

در زمانه ی ظهور :

کجاست صوفی دجٌال فعل مُلحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

نماد کفر نابود خواهد شد و سراسر جهان " دین پناه" خواهد شد

حافظ در غزلی دیگر:

در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

راه انتظار امام مهدی(عج) را بیابان پر از خار می بیند که سرزنش های بسیار دارد
اما باید به کعبه معظمه رسید

حافظ ظهور امام زمان(عج) را همزمان با ظهور رسول الوالعزم عیسی(ع) می داند
که ریشه در عقائد شیعیان جعفری دارد:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

از نکات قابل توجه در شعر انتظار حافظ شیرازی :

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست
اینقدر هست که بانگ جرسی می آید

بدین معنا که: انتظار امام غائب(عج) همچون قافله ای هست که نباید از آن عقب ماند
در حالیکه غفلت وجود دارد و بایست آنرا کنار زد

حافظ مقام امام(عج) را تا آنجا می یابد که:

ز آتش وادی ایمن نه منم خرٌم و بس
موسی(ع) آنجا بامید قبسی می آید

حافظ دیدار چهره ی امام مهدی(عج) را لایق هر فردی نمی داند بلکه افراد خاص
و شیدا این وصال را دارند:

یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره بکس ننمود آن شاهد هر جائی


حافظ یک منتظر واقعی را تسلیم محض امام(عج) می یابد و البته به مسئله ی کلی قضا
و قدر الهی در تمامی امور الهی نیز معتقد است:

در دایرۀ قسمت ما نقطۀ تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفرست درین مذهب خود بینی و خود رایی

حافظ شیرازی کرامت و مقام انسانی در عصر غیبت را منوط به تأیید امام مهدی(ع)
می داند وبس:

چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

اما لسان الغیب شب هجران را پایان پذیر می داند:


حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی






نتیجه:

حافظ شیرازی از دوری امام عصر(عج) می نالد و عصر غیبت را شب هجران
و بیابان پر از خار می بیند و یا کاروانی که به سمت صبح ظهور رهسپار است
او معتقد است فرد بایست لیاقت یابد و دراین مسیر انتظار کشد . حافظ عصر ظهور
را رسیدن به دانش های کامل الهی و نابودی کفر می داند در عین حال منتظران
را به تسلیم محض اراده ی پروردگار اعظم و امام زمان (عج) دعوت می کند
هم چنین وی معتقد به ظهور حضرت عیسی(ع) به همراه امام عصر(عج) است


منبع:
دیوان حافظ _ تصحیح : سید عبدالرحیم خلخالی _ ناشر: حافظ نوین_ 1379


نویسنده :


سید محمد حسین شرافت مولا

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند


یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند


نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند


گذرگهی ... دیدن ادامه » است پُر ستم که اندر او به غیر غم

یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند


دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود

که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند


چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند


نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

*ابتهاج
جسارتا "یکی" صلای آشنا ... اشتباه تایپی شده
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تفاهم رسیده اند
از آغاز خلقت
خیر و شر با هم
و ما ...
به قول آن شیخ شهرآشوب
لعبتکانی هستیم
که روزگارانی چند
بازی می خوریم
و با زخم هایی کهنه
ناگزیر و محتوم
روانه می شویم
به ناکجا.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گاهی وقتها
سنگریزه ام
در بستر رودخانه
و گاه
رودخانه ام
بر بستری از سنگ
رفته ام یا مانده ام؟
- هر دو!
در حافظه هر سنگ
رودخانه ای است
و در قلب هر رودخانه
سنگریزه ای
علی عبداللهی، نیلوفر ثانی، جهان و محسن مظاهری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرآن من آن دو آیۀ چشمانت
یک کعبه مراست، خانۀ چشمانت
نیت کردم نماز آیات کنم
افتاده به چهره سایۀ چشمانت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
...

از: افشین یداللهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"بداندیش"

ما زندگى را در میان "بود" و "اى کاش"
در زیر پا و پشت سر ویرانه کردیم
در آرزوى حال خوش دق کرد، پوسید
ما زندگى را تا ابد دیوانه کردیم!

پ.ن: شاید وقتى دیگر!


(محسن مظاهرى)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما از درِ تو تا به خدا پای نهادیم
دل داده سر و جان به ره عشق تو دادیم

بر خاک درت جملگی از اوج تکبر
با سینۀ خیزان همه از پای فتادیم

هر چند خراب دل و زنجیر تو هستیم
اما همه از وصل غم عشق تو شادیم

ما جمله به معراج رسیدیم ولیکن
از خاک کف پای گهر بار تو زادیم

ای پیر و مرادِ دل دیوانۀ عالم
با واسطه از تو خود ما پیر و مرادیم
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپیدۀ رویت
ظلمت شام عدم را شکافت
روز وجود
در دل شب هیچستان
پدیدار شد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر روز ، به روز گوشیش را دیدم
تن پوشی و تن فروشیش را دیدم
تو در همه جا هرزگیش را دیدی
من هم به خدا چموشیش را دیدم
آذرمهر، محمدرضا مدیری و جهان این را دوست دارند
او چادر روی نرده را با خود برد
پیراهن تا نکرده را با خود برد
بی پرده بگویم این که از خانه خویش
او شرم نداشت پرده را با خود برد
۲۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تو در این بیشه شکرخند شده
هر نی که تو را دیده دلش بند شده
لب های تو را با مزه شیر و عسل ...
حالا تو بگو قیمت آن چند شده ؟
آذرمهر، آقای سوبژه (محمد لهاک) و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخم هایت را
جمع میکنم
از روی گونه های سپیدت
با یک لبخند
محمدرضا مدیری، آذرمهر و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اوج خنده ها
رفته رفته
غصه ها
در دلت کمرنگ می شود
محمدرضا مدیری، آذرمهر و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید