تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:52:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

ناز کن تا روز و شب غرق تمنایت شوم
تا قیامت شاعر چشمان زیبایت شوم
از ازل زیباترین تصویر دنیا بوده ایی
کاش می شد تا ابد محو تماشایت شوم
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواند
آذرمهر و رضا غیوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواهم که با صدها علل
گویم اذانی بی محل
از جور حکام دغل
حی علی خیر العمل
در مجمعی از هر ملل
جمعی به عنوان دول
با فکر وآرایی بدل
حی علی خیر العمل
شوری امنیت هچل
در دست تعدادی مچل
سامانه جنگ وجدل
حی علی خیر العمل
حق وتو هم مبتذل
بی منطق و بی مستدل
فریاد از این حکم دغل
حی ... دیدن ادامه » علی خیر العمل
بر سر در بین الملل
شعری از آن شیخ عجل
بنوشته اما کو عمل
حی علی خیر العمل
جمعی به دنیا مشتغل
افتاده در دام امل
یا فکر جیب اند و بغل
حی علی خیر العمل
گویا که از روز ازل
بر ساده ها بوده خلل
ترکیبی از زهر و عسل
حی علی خیر العمل
ای پادشاه لم یزل
خسته ایم از این ساز و دهل
حی علی خیر العمل
ای تو که با صدها علل
در کارگه شعر و غزل
گفتی اذانی بی محل
حی علی خیر العمل

رضا غیوری این را خواند
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفته بودم لبِ چشمه، غزلى زنده کنم/
نه غزل بود و نه آبى، لبِ تشنه چه کنم؟

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گردآوری بهترین اشعاری که خوانده ام/بخش اول/ باباطاهر1











1

ببندم ... دیدن ادامه » شال و میپوشم قدک را

بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر

بشویم هر دو دست بی نمک را

2

دلی دیرم خریدار محبت

کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل

زپود محنت و تار محبت

3

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل میبایدش دوخت

4

اگر دل دلبر و دلبر کدام است

وگر دلبر دل و دلرا چه نام است

دل و دلبر بهم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

5

شب تاریک و سنگستان و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

6

ته دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

بجان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست

7

بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت

8

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازی دو زلفانت مرا کشت

به قتلم حاجت تیر و کمان نیست

خم ابرو و مژگانت مرا کشت

9

عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت

میان هردو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی تو

نشیند خار مژگانم بپایت

10

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

11

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

12

دو چشمم درد چشمانت بچیناد

مبو روجی که چشمم ته مبیناد

شنیدم رفتی و یاری گرفتی

اگر گوشم شنید چشمم مبیناد

13

دلم بی وصل ته شادی مبیناد

زدرد و محنت آزادی مبیناد

خراب آباد دل بی مقدم تو

الهی هرگز آبادی مبیناد

14

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

15

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت کش ببادامی بسازد

16

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد



17

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

18

سه درد آمو بجانم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دیره

غم یار و غم یار و غم یار

19

اگر شیری اگر میری اگر مور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن

که مورانت نهند خوان و کنند سور

20

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور

21

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمیترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

22

خداوندا بفریاد دلم رس

تو یار بیکسان مو مانده بیکس

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار مو چه حاجت کس

23

گلی که خود بدادم پیچ و تابش

باشک دیدگانم دادم آبش

درین گلشن خدایا کی روا بی

گل از مو دیگری گیرد گلابش

24

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش

25

وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ

ببالینم نهند خشت و گل و سنگ

نه پای آنکه بگریزم ز ماران

نه دست آنکه با موران کنم جنگ

26

خدایا داد از این دل داد از این دل

نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند

بر آرم من دو صد فریاد از این دل



27

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمیدانی چه حاصل



29

مو که چون اشتران قانع به خارم

جهازم چوب و خرواری ببارم

بدین مزد قلیل و رنج بسیار

هنوز از روی مالک شرمسارم

30

زهجرانت هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز نا سازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری پیشه دیرم



31

شبی نالم شبی شبگیر نالم

ز جور یار و چرخ پیر نالم

گهی همچون پلنگ تیر خورده

گهی چون شیر در زنجیر نالم

32

دلا از دست تنهایی بجانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم

شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم

33

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پردهٔ دل

نویسم بهر یار مهربانم

34

مو آن دلدادهٔ بی خانمانم

مو آن محنت نصیب سخت جانم

مو آن سرگشته خارم در بیابان

که چون بادی وزد هر سو دوانم

35

دلم دور است و احوالش ندونم

کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده

که دیداری بدیدارش رسونم

36

شبی خواهم که پیغمبر ببینم

دمی با ساقی کوثر نشینم

بگیرم در بغل قبر رضا را

در آن گلشن گل شادی بچینم

37

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم

38

الهی دشمنت را خسته وینم

به سینه اش خنجری تا دسته وینم

سر شو آیم احوالش بپرسم

39

سحر آیم مزارش بسته وینم

3نمیدانم که سرگردان چرایم

گهی نالان گهی گریان چرایم

همه دردی بدوران یافت درمان

ندانم مو که بیدرمان چرایم

40

یا تا دست ازین عالم بداریم

بیا تا پای دل از گل برآریم

بیا تا بردباری پیشه سازیم

بیا تا تخم نیکوئی بکاریم.





انتخالب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

سه شنبه 18دی1397

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در وضعیتی که قرار گرفته ایم وحدت اُرگانیک و معماری و ریخت ِ کلی شعر ، آن گونه که مورد تاکید ِ نیما و پیروان اوست به چند شکلی ، چند مرکزیتی ، چند زمانی ، چند مکانی و چند صحنه ای داده است . من حرف ِ " دیگر " ی می زنم ، اما شاید حرف ِ " بهتری " نباشد ! من از آن آدم هایی نیستم که مُدام می گویند مرغ ِ بابا چاهی فقط یک پا دارد ، این نوع تفرعُن ها از من دور است و در من اِشمئزاز به وجود می آورد ."

#علی_بابا_چاهی
#کتاب_دری_ به_اتاق _مناقشه
#مجموعه_گف_و_گو_ها
#انتشارات_نگاه
#چاپ_ اول _۱۳۹۴

پ.ن : البته باباچاهی در همین کتاب می گوید ؛ "همه ی تجلیات شعر امروز و همه ی گونه های جدید و البته اصیل ِ آن ، چه در دو دهه ی اخیر ، و چه قبل از انقلاب ، همه
از جنبه های خلاق ِ شعر ِ نیما برخاسته اند" .
بخش ِ معمول و غیر آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، شعر ِ " نو قدمایی " ... دیدن ادامه » را به وجود آورد . اما بخش ِ آوانگارد ِ شعر ِ نیما ، مدرنیست های شعر ِ امروز را به وجود آورد . که از بخش ِ پیشرو ِ شعر نیما شروع به کار کردند .
" در عین حال موج بازی های اخیر در کنار ِ همین بخش از شعر ِ مدرن ( فرا مدرن / پسا مدرن ؟ ) به راه افتاده است ، و این کم و بیش امری طبیعی است " .
او اشاره می کند که نیما چه خوش گفت : " من رودخانه ای هستم که از هر کجای ِ آن می توان آب برداشت " .
کتاب " دری به اتاق مناقشه " مجموعه ی ۳۷ گفت و گو با علی ِ باباچاهی ست ، که "شامل ِ تعمُق و تعلیق های فکری ِ نیم قرن زیست ِ ادبی _هنری " اوست .
او در بخش ِ دیگری از مصاحبه ، حرفی می زند که حرف ِ دل ِ من و شاید خیلی های ِ دیگر باشد . می گوید : " موضوع ِ غم انگیز اما این است که فضای ِ شعر و ادبیات ِ این حوالی تا حد زیادی عصبی کننده است : رفاقت های ِ مصلحتی ، جای ِ قضاوت های ِ سفت و سخت ِ عادلانه را گرفته است !
در همین تهرانی که از دور دل می بَرد . بله در تهران ، همین تهران ، تهران ۹۱ " .
behrad rad این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صبح همین امروز درگیر تو هستم من
در حلقه یاد تو زنجیر تو هستم من
از من تو چه می خواهی شب تا به سحر ای دل
در صحنه رویاها شبگیر تو هستم من
دیشب که خیال تو یغماگر جانم بود
امروز هم اینگونه پاگیر تو هستم من
یا بند بزن بر پا یا اینکه رهایم کن
چون شیر سرافرازی زنجیر تو هستم من
چون ذره ناچیزی سرگشته امواجم
دریای وجود من تبخیر تو هستم من
من تشنه دیدارم اما نه به رویاها
درگیر حضور تو تأثیر تو هستم من
عمریست که روز و شب مهمان دلی ای گل
حالا که نه هر لحظه درگیر تو هستم من
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این خراب چنان ام ز دست غم آباد
که حال شکوه محال و مجال صحبت نیست
نشد که گردش گردون به کام ما گردد
مگر به قول تو آسیاب به نوبت نیست
بیار ساقی گل چهره آب آتش گون
که حاصل هستی ب غیر حسرت نیست
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای دل بی نوای من چرا دعا نمی کنی؟
به حال و روزمان چرا خدا خدا نمی کنی؟

چاره ی چاره ساز را در این سکوت و بغض من
چرا به آه و ناله ای شبی صدا نمی کنی؟
پیرزاد
Www.sereghazal.blogfa.com
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی سریع
عاشق تو شدم
به یک طرفه نگاه
۲ روز پیش، سه‌شنبه
آذرمهر، امیررضا و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مغز آدم یخچال دارد، بعضی حس ها، بعضی خاطره ها را در طول زمان همیشه تازه نگه می دارد. مغز آدم شومینه دارد، بعضی لحظات را می سوزاند و خاکستر می کند. بعد یک خاطره خاکستر شده را در یخچال می گذارد تا تازه بماند. مغز آدم هود ندارد... تمام عطرها و بوها در فضای بین خاطراتش معلق می مانند. مغز آدم کمدهای خرابی دارد با درهای نیمه باز و کشوهای لق. مهتابی های قدیمی که نورشان پرپر می زند و هی بین دیدن و ندیدن تصاویر رهایت می کنند. مغز آدم خانه کاملی ست، فقط پنجره ندارد.

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

معشوقه لزوماً              نه زری صحرایی است            نه پری دریایی

« ماه » ی که توی  چشمه فرو رفت و ماده آهویی از آب درآمد؟

                                                                         نیست!

شمشاد سایه پرور * و حرف هایی از این دست

که آدم را گاهی مست و منگ می کند هم           نیست!

در عین حال      نه حلزون است          نه مارماهی

ماه به ماه جیغ می کشد: آخ! مادر!       خون دماغ شدم

گاهی ... دیدن ادامه » دندانش درد می گیرد         کلیه اش عفونت می کند        گاهی

تورم مثانه!         در ادرارش خون پیدا شده اخیراً             وزن و قافیه کم

                                                                                                        کرده

چیزی که نباید      خورده            کاسه ی توالت را           با عق عق عق       چنگ

                                                                                                                     می زند

لیلی که دندانش را هم مسواک نمی زد

و از حوله ی کاعذی می ترسید که نیشش بزند

ماری ورق به ورق    پهن و سفید      هی ورق به ورق نیشش بزند

 

 

آن گاه        آدم ـ آهنی       زن ـ آهنی      آفریده که نه                 ساخته و

                                                                                                       پرداخته که شد

اسمش را گذاشتیم ـ چه گذاشتیم ؟

و افلاطون را از آبیاری ماه و ستاره منصرف کردیم

عشق که تعریفی نداشت                  تعریفی ندارد دیگر

اسمش چه بود؟

دلبرک تازه       نه کارش به بیمارستان می کشد

نه خون دماغ می شود       و نه دندان درد می گیرد

گفته ـ نگفته       راه به راه        با هرکسی می رود       که برود

                                                            که رفته باشد و بس

به رغم چشم های ت که جایی نرفته            هوش و حواس شان  فقط به  

                                                                  یکی                یک نفر است

پس گفته ـ نگفته          راه به راه       تو در اقلّ اقلیّتی 

به  سلامتی تو که در اقلیّتی !

 

( منبع : علی بابا چاهی :  به شیوه ی خودشان عاشق می شوند، انتشارات مروارید، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۲ ش، صص ۱۵۱ ـ ۱۵۲٫ )


از: .............‌‌‌‌...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

عشق آن لحظه که در دام نشستی زیباست
آن لحظه که فریادرسی نیست؛ تو هستی زیباست

این بغض و فغان؛ ناله ی شور و شعف است
این بند جهان را چو به یک غمزه گُسستی زیباست


_تقدیم به کسانی که در زندگی حتی برای لحظه ای دلشان لرزیده_
۲ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از سرما در خودم جمع میشوم...
پشت پنجره قهوه تلخ مینوشد...

دستم را بالا میبرم...تکان میدهم...

نگاهم نمی کند...

بغض میکنم...

چراغ اتاق را خاموش میکند...

سایه اش را میبینم...

عریان میشود...

گرم ... دیدن ادامه » میشوم...

تب میکنم...

تب سرد!
۳ روز پیش، دوشنبه
امیررضا، جهان و مارال عظیمی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدما درخت ها رو میکارن
بهش آب میدن
مراقبشن
اما درختارو واسه درخت بودنشون نمیخان!
آدما درخت ها رو واسه خودشون میخان...
هویت درختا توی نیازای آدما خلاصه میشه...
اگه ی روز یجا دیدی تنه ی یه درخت زخمی شده به هیشکی نگو
آخه آدما از همون جا زمینش میزنن !!!!!


از: ...
محمدرضا مدیری، امیررضا، جهان و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر اندک . . .

اندک . . .

دوستم نداشته باشی

من نیز تو را

از دل می‌برم

اندک . . .

اندک . . .

اگر یکباره فراموشم کنی

در ... دیدن ادامه » پی من نگرد

زیرا

پیش از تو فراموشت کرده ام

....
پابلو نرودا
قاصدک و جهان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه باید کسی باشد تا تمام بغض های یتیم مانده مان را به گردنِ رفتنش بیندازیم ؛
تا تقاص تمام زخم ها و نقاط کورمان را ، با نفرین از روزگارش بگیریم ؛
همیشه رفتن کسی لازم است ، تا برای چشمانمان نامادری کند ؛

باید کسی باشد ، برود و
کاسه های آب هم از پس برگشتنش برنیایند ؛

همیشه باید کسی باشد ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی می کنم تورا در چشمهایت

دو شراره آتشینی که احاطه کرده اند

رویاهایم را

دوست دارم که دوستت داشته باشم

و تو ندانی

مثل هرشب به آسمان خیره شوی

و در حسرت دوست داشتنت حلقه های سیگار را

به ستارگان هدیه کنی

و ... دیدن ادامه » من نگاه ملتمست را در عکسهای قاب گرفته اتاق

به لبخندی میهمان کنم

میخواهم لذت، رسم عاشق کشی را

در لحظه لحظه زندگیم همچون قهوه قجری

جرعه جرعه بنوشم

می خواهم همخوابه دوست داشتنت باشم

و تو در آغوش دیگری

مرگ را با بوسه هایش هرروز زندگی کنی

میخواهم دوستت داشته باشم

و تو در خود تمام شوی

بی آنکه لذت دوست داشتنم را

به قدر بوسه ای کوتاه

تجربه کرده باشی
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر ِ بر فراز ِ گردنه را خواندم
شاعرش را نمی شناسم
اما ، به گمانم دزدها را می شناخته
کاروانیان را هم .
یکی به نعل زده ، یکی به میخ
رفته در خارجه عکس ِ یادگاری می گیرد
با سگ هایش
اما ، در جیبش هم پول ِ سگی می گذارد
یادش می رود پول ها را نشان دهد ؟
یا نشان می دهد !
می گوید : پول در نمی آورید ؟
سود جویی ندارید ؟
دارید .
حاتم ِ طایی نمی شوید ؟
می شوید .
فقط ... دیدن ادامه » یک جو غیرت ....
نمی خواهد باشد...
پول ِ سگی خواهد وُ بس ....
به سر ِ گردنه برود وُ بس .....
عکس اش را بگیرد وُ بس ....‌
کاروانیان را بشناسد وُ بس ....

#مرتضی_کلانی
#سی_ام_دی_۱۳۹۷




۳ روز پیش، دوشنبه
تیلا بختیاری، رضا غیوری و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پروانه را سوخته دیدم!
شمعی که روشن نبود، هزار سال،
بال هایش را سوخت!
انگار خیالِ شعله شمع ، واقعاً می سوزاند!
بی خیالِ شمع،
انگار خیالِ شعله ، واقعا می سوزاند!
بی خیالِ شعله،
خیال می سوزاند!
بی خیال،
می سوزاند!




۳ روز پیش، دوشنبه
تیلا بختیاری، رضا غیوری و جهان این را امتیاز داده‌اند
من در خیال تو
یک لحظه ی محال
از رقصِ عقربه
در جشنِ ساعتم....
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستم
نه از شراب
از پیاله ای آب
که تو از آن نوشیده بودی.
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید