تیوال شعر و ادبیات
S3 : 04:51:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

هر شعری که می گویم
احساس می کنم
که پاره ای از وجودم جدا
و به کاغذها اضافه می شود
روزی در راه است
که جز یک کتابخانۀ متروک
چیزی از من
بر جای نخواهد ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک

بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم

در اشعار مولانا، مفاهیم عرفانی اولویت دارند بر ظرافت و اصول شعر سرایی. مولانا مثل حافظ در قید و بند کلمات و وزن و قافیه ها نیست. پر واضح است که این ابیات در حالت مراقبه بر زبان شاعر عارف جاری می شوند و قطعاً کلمات ظرفیت به دوش کشیدن بار عرفانی مولانا را ندارند.
رضا غیوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون شک شده وقتش که عاشقم باشی
خدا کند که عزیزم موافقم باشی
بدون شک شده وقتش که در غزلهایت
فقط مرا بسرایی و خالقم باشی
که آرزوی من این است که در دل امواج
بغل کنی بدنم را و قایقم باشی
شقیقه های شقایق همیشه خونی نیست
اگر کمی تو بیاد دقایقم باشی
اگر چه سنگ گران قیمتی می باشم
خدا کند که عزیزم تو سارقم باشی
بسیار زیبا و دلنشین
۹ ساعت پیش
لایک
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار مقصد،زمین بود
آب بود و آب بود و آب بود،
در میان سفرهای مرگ
خراب شدن عید رهگذر
فقط چند دقیقه با شادی فاصله داشت
و انتظار جشن را در مرگ کاشت

خشونت ابرها
جای تابلوی خنده و گریه را
خیلی زود
در کشور بی ثبات،
خون را به جنون
پیوند زد.

عدد پنج
طالع ... دیدن ادامه » خوبی نداشت
و پنجمین روز عید،
لحظه ی درد و بارش مرگ را
برای چشم‌های شهر پر غصه
رقم زد.

این بار،نَه وسیله مشکل ساز بود
نه کشتی و طیاره
نه گسل ها،بی خود جا به جا شده بودند
و نه قطاری از ریل خارج شده بود،
این بار تازیانه ی باران بود
که قاتل بی رحم بود.

#مجتبی
نمیشه ستاره امتیاز داد ارور میده :(
درود مجتبی جان
۱۱ ساعت پیش
یکی دو روز هست که من هم نمیتونم امتیاز بدم.
هرچند بطور کلی گزینه "دوست دارم" رو پای این برگه ها بیشتر میپسندم.

سپاس "مجتبی مهدی زاده" گرامی
زیبا و به جا بود
۶ ساعت پیش
درود ها نثارتون جناب مهدی زاده ی عزیز
بسیار زیبا بود.
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست من و دامان تو ای سیل خروشان
شیراز من از خشم تو شد زخمی و ویران

گرخاک گهرپرور من تشنه ترین بود
از مردم نیکو صفتش باغ برین بود

با خود به کجا می بری ای سیل دلم را؟
آهسته ،کجا می روی از ما به تماشا؟

از ماست که بر ماست که بی دانش و تدبیر
همواره گنهکار بنالیم زتقدیر

شیراز دگر عید ندارد که عزا شد
برشهر دل آشفته ی من باز جفاشد

پیرزاد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواستم تنهایی ام را با کسی قسمت کنم
بهتر آن دیدم که از شخص شما دعوت کنم
عشق تنها رشته پیوند این دل با دلت
عزم کردم تا کمی درباره اش صحبت کنم
خوب من بانوی شهر قصه های عاشقی
می شود آیا شبی با روحتان خلوت کنم
حرفتان روح مرا پیوسته صیقل می دهد
کاش می شد لحظه ای درمان این علت کنم
با خودم گفتم که بعد از این تمام عشق را
مثل نانی بین خودم با شما قسمت کنم...


از: اهورا
جهان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماه ...
طنابی انداخت
از نور
در چاه شب
دستی دراز نکردم
که به تاریکی ها
خو گرفته بودم.
۲ روز پیش، دوشنبه
*****
۲ روز پیش، دوشنبه
سپاس جهان
۱۱ ساعت پیش
درود مریم
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست هایم را به رؤیا می سپارم
دور از آغوش تو بی تاب و بیمارم
بی قرارِ بوسه ای شیرین زِ لبهایت
این شبِ دلتنگی ام را مست بیدارم
کِی؟کدامین واژه میفهمد صبوری را
راه دور و مرز های تلخِ دوری را
شب گرفته خانه ی چشم مرا اما
می فشارم پلک و در آغوش دوری را
عهد کردم ماهِ شیرینم صبوری را
نو بهار آمد بیا کم کن تو دوری را
...
....

نوبهار پر از عطر مجنون پر از ناز لیلی

از: قاصدک....
نیلوفر ثانی، جهان و پیرزاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمر بکاستم، اینو امروز فهمیدم!
فهمیدم که دیگه اون بازی گوشیا، اون خیالبافیا، اون سرخوشی های قدیم رو دیگه ندارم و دیگه برام مهم نیست که بدونم سر یه چیزایی چه اتفاقایی می افته

از: خود
چند وقت پیش که داشتم بی محابا از روو فرش راه میرفتم متوجه شدم که دیگه انقدددد بزرگ شدم که برام مهم نیست پام بره روو فضای خالیِ بینِ گلای قالی .. برخلافِ بچگی که همیشه مواظب بودم از روی گلها حرکت کنم و نیفتم توو دره ی خیالیِ بینِ گلها :))
اما خب .. الان یکی ... دیدن ادامه » دو ماهه حواسمو جمع کردم . چه توو خونه ی خودم چه خونه ی کسی باشم .. محاله که بخوام انقدر سهل انگاری کنم که بیفتم توو دره ی بین گلها .. و با حواسِ جمع راه میرم .. از روو موزاییکها ، فرشها و ...

پس میشه که باز برامون مهم بشن رها جان :)
حالا برای هر کدوممون به نوعی
۴ روز پیش، شنبه
عه
پس این مریضی همه گیر بوده بامداد
منم خیلی مراقبت میکردم :)
۶ ساعت پیش
روانشناسی مبحثی داره به نام ذهن اگاهی(mindfulness) یکی از تمریناش همین هست که شما با گل‌ها ی قالی انجام می دید یعنی آگاهی ذهن از اینجا و اکنونی
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوروز خجسته و پیروز .. هنگام خوش .. زایش لبخندتان مستدام... شاد باشید..

اندر دل من مها دل افروز تویی
یاران همه هستند ولی شمع دل افروز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی..

نوروز منو فصل بهارم یار ست
بیتابم و بیقراری من یارست
دیوانه مرا خوانده هر آنکس که شنید
سرسبزی نو بهار من هم یارست....
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

از: "قیصر امین پور"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر آخر هر سیاهی شراری ست
اگر وصل پایان هر انتظاری ست
اگر بعد هر بیقراری قراری ست
کمی صبر آخر دل من، دل من!
که بعد از زمستان بهاری ست.
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صد زمستان سهمگین را گذرانده اند
کنار هم
و صد بهار جوانه زده اند
با هم
و صد سال دیگر هم
و صد سال بعدش نیز
این دو باوفا
این دو یار
این دو درخت.
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از آنکه مانند نسل ابترِ امروز بر علیه دین و مذهب قیام کنم و با شیوه‌های فست‌فودی مبارزه و شعار سیاسی سر دهم و با هنجارهای ظاهری جامعه عناد بورزم و دلخوش کانداکشن‌های پلت‌فورم‌های اینترنتی و ماهواره‌ای شوم؛ از سقوط اخلاقی جوامع (علی‌الخصوص در ایران)، وادادگی در برابر مصرف‌گرایی و تلذذجویی طبقات اجتماعی، تعطیلی اندیشه، سقوط آزاد هنر در وطنم، تن دادنِ تام به قشری‌نگری و انفعال، مشغول شدن به بازی با بدعت‌ها و سنت‌های احمقانه و تاریخ مصرف‌گذشته (از جمله نوروز) هراسان، بیمناک و بیزارم.
سالهاست (شاید کمتر از یک دهه) دیو پلشت، بدقواره و متعفن نوروز را از روزها و فرهنگ زندگی‌ام حذف کرده‌ام و تن به این شوی ناموزون، بی‌ثمر و اخته نداده‌ام. تنها کامجویی من از این جرثومه بهره جستن از تعطیلات آن و فرار از مدنیت زشت پایتخت و پناه بردن به نقطه‌ای ... دیدن ادامه » بکر و ساده‌تر در یکی از نقاط کشور و اندکی آساییدن، مطالعه، عبادت و تفکر است.
#نه_به_نوروز


از: خود
هومن شهباز این را دوست دارد
هر سیسصدو شصت پنج روز زمین یک یار به دور خورشید میچرخد که ان را یک سال نامیدند و هر سال اغازی و پایانی دارد که در فرهنگ ها و ملتهای مختلف این اغاز در زمانی مشخص است و چه خوب و زیبا که چنین اغازی با جشنی همراه باشد که علاوه و بر شور رو نشاط انسان رو به نو شدن ... دیدن ادامه » به تفکز و اندیشه رهنمون باشد و چه زیباتر و مایه مباهات که نوروز ما بر اساس یک پدیده نجومی ( اعتدلال بهاری ) است و وابستگی به هیچ پدیده قومی و مذهبی و...ندارد و همراه و همگام با طبیعت سال ما هم نو میشود که تا اونجا که من اطلاع دارم باقی ملتها از این موهبت برخوردار نیستند و سال نو انها اغلب با مذهب و قومیت شان گره خورده است و متاسفانه نگاه شما ....
۶ روز پیش، پنجشنبه
‏این‌جا اگر چه گاه
گل به زمستان خسته خار می‌شود
این‌جا اگر چه روز
گاه چون شب تار می‌شود
اما بهار می‌شود
سید علی صالحی
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها ... دیدن ادامه » که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
"مارگوت بیکل"
شاعره آلمانی
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهى فقط با یک گل بهار میشود
گاهى تمام عالم گرفتارِ خواب میشود
خواب و گرفتار، بهار و گل
انتخاب دست ماست یا به دست سرنوشت؟
تقدیر چه میشود این وسط؟
تقدیر دست ماست یا دست سرنوشت؟
این قصه را نمیتوان از سر نوشت؟
_____
از خود
"باید از سر نوشت"

میشود نوشت
میشود از سر نوشت،
گذشت آن سرگذشت
گذری دوباره باید،
از سرگذشت به سرنوشت،
از آنچه از سر گذشت،
به آنچه باید از سر نوشت،
سوگند،
به ... دیدن ادامه » آن دو مستِ خواب آلوده ات
میشود که شود،
بهار شروع، از چهار اردیبهشت...

چهارم اردیبهشت نودوهفت
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
خیلى زیبا بود جناب جهان، یک دنیا ممنون
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
درود خانم گراوندی
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"روزت مبارک مرررررد" :)

دیشب قبل از خواب به خودم گفتم
دیگه همه چی تمومه،
از فردا کلا فراموشش کن
امروز که بیدار شدم،
قولم یادم بود
به خودم گفتم
مثه یه مرد
سر حرفت بمون و
از فردا کلا فراموشش کن
هیچ کس تا حالا سر حرفش نمونده،
اینقدر مردونه،
این همه سال...


از: خود
"چارشنبه سوری"

تو مشتِ آسمون تا وقتی نوره
چشم تاریکی ازاین خونه دوره
نذار هیچ رسمی از رونق بیفته
آتیش کن هیزم شب مفتِ مفته
باید گُر باشه آتیشِ قبیله
اجاقِ روشنش آئینِ ایله
می رقصیم دور آتیش تا سپیده
ما بیداریم و رنگ شب پریده
بخون امشب شب آزادی ماست
شبِ مرگ شب ، از این شادی ماست
شب شورشِ بچه های کوچه
آتیش بازی گلِ سیاهی پوچه
به سوری مانده نوروز
بیاد ... دیدن ادامه » عطر بهار تو بزم شب سوز
شب سرد و سیاه باید بمیره
تا روشنی بیاد جاشو بگیره



از: "ایوب غیاثوند"
عااالی
حقیقتن جشنِ زیباییه
شک ندارم یه روزِ خیلی زود تبدیل به جشنی خواهد شد که تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
درود بامداد عزیز
...تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن...
حتماً یه روز میشه ، تا حالا هم که نشده چون متاسفانه ارتباطمون با دنیا قطعه و گر نه از اکثر سنتهای سایر نیشن ها یه سر و گردن سرتره
توی شمال ویرجینیا جایی که ایرانیا به نسبت کم نیستن ، یه جاهایی ... دیدن ادامه » دیدم که غیر ایرانیها هم به اسم پرشن فایر فستیوال انجام میدادند
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
دقیقن همینطوره که میفرمایید . چون حقیقتن همه چیز رو با هم داره ، قصه و افسانه و هیجان و دورهمی و رنگ و نور و آهنگ و آواز و کلی فانتزیهای زیبای دیگه .
بله توو ال ای هم دیدم که مثل نوروز ، مردمِ محلی ازش استقبالِ زیادی کردن . خدا رو شکر واقعن
قطعن میاد اون ... دیدن ادامه » روز :)
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آشنایی با نسیم شاد شدم، از همنشینی با باد شادتر.
هنوز لذت هم آوایی با توفان تمام نشده بود که، باران آمد!
و سرما که پشت آنها کمین کرده بود، دیوانه وار صورتم را بوسید!
تازه فهمیدم ،دوستی با نسیم و باد و توفان و باران، می تواند تا کجا پیش برود!
به خانه برگشتم و کنج اتاقم، کتاب تنهایی را کامل کردم...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکوه این گل افشانی چه زیباست
به دشت گل ، غزل خوانی چه زیباست
ز روی لاله روشن می شود دل
به بزم دل چراغانی چه زیباست
نوای عشق می بارد ز صحرا
ترنم های عرفانی چه زیباست
و بغض آسمان پهنه دل
در این صحرای بارانی چه زیباست
بهاران با نگاهی تازه آمد
نگاه چشم ایرانی چه زیباست

امیر هوشنگ صدری و وِی_دا این را خواندند
جهان و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید این بهار
مرهمی شود
برای دردهای عیان و نهفته ما
شاید
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید