تیوال یادگاری
S3 : 00:50:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عمر بکاستم، اینو امروز فهمیدم!
فهمیدم که دیگه اون بازی گوشیا، اون خیالبافیا، اون سرخوشی های قدیم رو دیگه ندارم و دیگه برام مهم نیست که بدونم سر یه چیزایی چه اتفاقایی می افته

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به :)
یکی از قشنگیهای اینروزها اینه که هر کسی از کنارت رد میشه سال نو مبارک و عید مبارک بهت میگه ...
یه جورایِ قشنگی همه چی زلال و عاشقانه ست ..
آرزو میکنم مردممون همیشه همینقدر آروم و دوست داشتنی و مهربون باشن .

تهران اینروزها چقدر زیباست . هوا صاف و تمیز و شگفت انگیزه
حتمن شهرهای دیگه هم به همین زیباییه .

نوروزِ تهران دیدنی و مثال زدنیه . همه با هم مهربون ، خیابونها خلوت و تمیز ، شهر مثل یه دسته گل :)
جون میده فقط پیاده روی کنی و به مردمِ قشنگِ شهر لبخند بزنی و بگی : عیدتون مبارک :)

عید همتون مبارک

از: خود
چشمهایی که زیبایی رو میبینه همه چیز رو زیبا و دوست داشتنی و خواستنی میبینه
چشمهایی که متعلق به یکی از بهترین و زلال ترین انسانهاست
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

از: "قیصر امین پور"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از آنکه مانند نسل ابترِ امروز بر علیه دین و مذهب قیام کنم و با شیوه‌های فست‌فودی مبارزه و شعار سیاسی سر دهم و با هنجارهای ظاهری جامعه عناد بورزم و دلخوش کانداکشن‌های پلت‌فورم‌های اینترنتی و ماهواره‌ای شوم؛ از سقوط اخلاقی جوامع (علی‌الخصوص در ایران)، وادادگی در برابر مصرف‌گرایی و تلذذجویی طبقات اجتماعی، تعطیلی اندیشه، سقوط آزاد هنر در وطنم، تن دادنِ تام به قشری‌نگری و انفعال، مشغول شدن به بازی با بدعت‌ها و سنت‌های احمقانه و تاریخ مصرف‌گذشته (از جمله نوروز) هراسان، بیمناک و بیزارم.
سالهاست (شاید کمتر از یک دهه) دیو پلشت، بدقواره و متعفن نوروز را از روزها و فرهنگ زندگی‌ام حذف کرده‌ام و تن به این شوی ناموزون، بی‌ثمر و اخته نداده‌ام. تنها کامجویی من از این جرثومه بهره جستن از تعطیلات آن و فرار از مدنیت زشت پایتخت و پناه بردن به نقطه‌ای ... دیدن ادامه » بکر و ساده‌تر در یکی از نقاط کشور و اندکی آساییدن، مطالعه، عبادت و تفکر است.
#نه_به_نوروز


از: خود
هر سیسصدو شصت پنج روز زمین یک یار به دور خورشید میچرخد که ان را یک سال نامیدند و هر سال اغازی و پایانی دارد که در فرهنگ ها و ملتهای مختلف این اغاز در زمانی مشخص است و چه خوب و زیبا که چنین اغازی با جشنی همراه باشد که علاوه و بر شور رو نشاط انسان رو به نو شدن ... دیدن ادامه » به تفکز و اندیشه رهنمون باشد و چه زیباتر و مایه مباهات که نوروز ما بر اساس یک پدیده نجومی ( اعتدلال بهاری ) است و وابستگی به هیچ پدیده قومی و مذهبی و...ندارد و همراه و همگام با طبیعت سال ما هم نو میشود که تا اونجا که من اطلاع دارم باقی ملتها از این موهبت برخوردار نیستند و سال نو انها اغلب با مذهب و قومیت شان گره خورده است و متاسفانه نگاه شما ....
۲ روز پیش، پنجشنبه
‏این‌جا اگر چه گاه
گل به زمستان خسته خار می‌شود
این‌جا اگر چه روز
گاه چون شب تار می‌شود
اما بهار می‌شود
سید علی صالحی
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها ... دیدن ادامه » که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
"مارگوت بیکل"
شاعره آلمانی
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز خواب بودیم وقتی رفته‌بود... مثل هر صبح... رفته‌بود تا لبخند جمع کنه... تا شب که بر می‌گرده برامون لبخند بیاره... مثل هر شب...
اما امشب یه فرقی داره، امشب شب سال نوئه... بیشتر از همیشه داره کار می‌کنه، مثل هر سال... بیشتر از هر سال...

دلم می‌خواد امشب زودتر بیاد... که بغلش کنم و ببوسمش، پیشونیش رو،‌ دستش رو... بهش بگم یادم هست که امروز روزته، مثل هر روز!
روز پدر... نوروز پدر مبارک !

از: تیوال
"روزت مبارک مرررررد" :)

دیشب قبل از خواب به خودم گفتم
دیگه همه چی تمومه،
از فردا کلا فراموشش کن
امروز که بیدار شدم،
قولم یادم بود
به خودم گفتم
مثه یه مرد
سر حرفت بمون و
از فردا کلا فراموشش کن
هیچ کس تا حالا سر حرفش نمونده،
اینقدر مردونه،
این همه سال...


از: خود
"چارشنبه سوری"

تو مشتِ آسمون تا وقتی نوره
چشم تاریکی ازاین خونه دوره
نذار هیچ رسمی از رونق بیفته
آتیش کن هیزم شب مفتِ مفته
باید گُر باشه آتیشِ قبیله
اجاقِ روشنش آئینِ ایله
می رقصیم دور آتیش تا سپیده
ما بیداریم و رنگ شب پریده
بخون امشب شب آزادی ماست
شبِ مرگ شب ، از این شادی ماست
شب شورشِ بچه های کوچه
آتیش بازی گلِ سیاهی پوچه
به سوری مانده نوروز
بیاد ... دیدن ادامه » عطر بهار تو بزم شب سوز
شب سرد و سیاه باید بمیره
تا روشنی بیاد جاشو بگیره



از: "ایوب غیاثوند"
عااالی
حقیقتن جشنِ زیباییه
شک ندارم یه روزِ خیلی زود تبدیل به جشنی خواهد شد که تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
درود بامداد عزیز
...تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن...
حتماً یه روز میشه ، تا حالا هم که نشده چون متاسفانه ارتباطمون با دنیا قطعه و گر نه از اکثر سنتهای سایر نیشن ها یه سر و گردن سرتره
توی شمال ویرجینیا جایی که ایرانیا به نسبت کم نیستن ، یه جاهایی ... دیدن ادامه » دیدم که غیر ایرانیها هم به اسم پرشن فایر فستیوال انجام میدادند
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
دقیقن همینطوره که میفرمایید . چون حقیقتن همه چیز رو با هم داره ، قصه و افسانه و هیجان و دورهمی و رنگ و نور و آهنگ و آواز و کلی فانتزیهای زیبای دیگه .
بله توو ال ای هم دیدم که مثل نوروز ، مردمِ محلی ازش استقبالِ زیادی کردن . خدا رو شکر واقعن
قطعن میاد اون ... دیدن ادامه » روز :)
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آشنایی با نسیم شاد شدم، از همنشینی با باد شادتر.
هنوز لذت هم آوایی با توفان تمام نشده بود که، باران آمد!
و سرما که پشت آنها کمین کرده بود، دیوانه وار صورتم را بوسید!
تازه فهمیدم ،دوستی با نسیم و باد و توفان و باران، می تواند تا کجا پیش برود!
به خانه برگشتم و کنج اتاقم، کتاب تنهایی را کامل کردم...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین باری که قلم به دست گرفتم و زنجیره ای از کلمات را به روی کاغذ اوردم. اولین باری که ذهنم جرات پرواز به بیرون پیدا کرده بود، این شعر گویی نقطه آغاز من است که تصویری قوی در ذهن من دارد.

در کدام جسم، کدامین روح پیدا کنم تو را
تو در امتداد کدامین نگاه تصویر خواهی شد
در شهر مجسمه ها،
در میان مردگانِ بیدارِ این حوالی
با کدام نقش یکی شدی
تو سرآغاز کدام مرثیه بودی
که آینه به اشک نشسته

در سرابِ کدامین صحرا پیدا کنم تورا
تو در امتداد کدامین باد رها خواهی شد
در میان گام های به گِل نشسته
تو صدای غریوِ کدام سکوتی
که خیالِ خالیِ من از تو پُر شده


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول خسرو شکیبایی
حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن.
میدانی،هر قلبی "دردی" دارد
فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است
برخی آن را در چشمان شان
پنهان می کنند
و برخی در لبخندشان.
ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگرنباشیم
اما روزی برای کامل کردن نقاشی مان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که اینقدر
نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی،
عید واقعی از آن
کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد،
نه ... دیدن ادامه » آغاز سالی که از آن بی خبر است.
آخر سال تان قشنگ

از: سید علی صالحی
داشتم وب گردی میکردم با سرچِ " بهار " تا با دیدنِ متنها و عکسها و ... کیف کنم که به این مطلب ( شعرهای بهاریِ شاعران بزرگمون ) رسیدم و گفتم اینجا کپی کنم که اگر کسی مث من ذوقِ رسیدنِ عید رو داره بخونه و کیف کنه
واقعن نمیدونم عید نوروز چی در خودش داره که اینطور آدمو به وجد میاره ، از همون بچگی تا حالا :)
هنوزم ذوق میکنم وقتی میخوام لباس عید بخرم :))
و خرید آجیل و شکلاتها و ماهی قرمز و سبزه و ....
عجیب حالِ خوبی داره ..
و چقدر شگفت انگیزه که هرگز کهنه یا معمولی نمیشه .. چه که هر روز زیباتر و با شکوهتر میشه
خلاصه که این روزهای سرشار از طراوت و شادی مبارک هممون باشه :)


آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد...

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد...

باغ سلام ... دیدن ادامه » می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد....

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد
(مولانا)



خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
(فریدون مشیری)



طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید
(صائب تبریزی)



بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند
پرنده های مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره پنجره ها بال عشق وا کردن
دوباره آینه ها با تو مهربان شده اند

شکوفه های معطر دوباره میخندند
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد



شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
(مولانا)



نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
(حافظ)



نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر
کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار
( رهی معیری)



خــــوان ای بلــبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد
نسیـــــم رفته زین گلشــــــن به رخش گــــل سوار آمد

گذشت آن حسرت پائــــــــــیز ، بهار آمد فرحت انگیز
زغـــــــم شد ساغــــــرم لبریز، بهار خـــوشگوار آمد

بخــــــوان مرغ هـــــزارآوا ، کنون آهنـــــگ دلشادی
که رنگین شد چمن از گل ، درخــت اکنون به بار آمد

بهر سو جلوهً رنگ است ، سرور عشق و آهنگ است
طبیــــــعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد

بهاران جلوه ها دارد ، مگر سیر و صـــــــــــفا دارد؟
چه رازی در قـــــــفا دارد ، که باز از نو چو پار آمد

زدشـــــت و دامـــــن صحرا ، زشــــــور و نالهً دری
به گــــــوش آید همـــــین آوا ، بهـــــــار آمد بهار آمد

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد

عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد

عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد

صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد

زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد

عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد

زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد

برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
(مولانا)



بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست
خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است
(خیام)




از: من و گوگل
مرسی که حال خوبت رو باهامون تقسیم میکنی بامداد جان:).....

یاد این شعر سعدی انداختیم...
"چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری.......
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
صد البته :)) چرا که نه ..
اتفاقن لذتِ شیرینی درست کردن به دورهمی خوردنشه واقعن
اولین دورهمیمون در سال جدید رو مهمونِ من و بیسکوییتهای زنجبیلی و کره ای و کاپ کیک شکلاتیهای معرکه م :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
به به ،چه شود؛سالی‌که نکوست از بهارش پیداست .من منتظرم
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تکرار"

می آیند
سالهایی نو
یکی پس از دیگر
چون تارهای سپید ِ یکی پس از دیگر من
چون استکانهای در پی یکدیگر و بی همدیگر من
بی اختیار من
در انتظار تو...


از: خود
اصالت بد مرضیست
صافکاری و رنگ کاری ، چروک و سپیدی را مالانده
استکان ها با لیوان کاغذی عوض شده اند
این روزهاااا "بی " بر "با" می چَربد

امسال را به اختیار
بی تکرااااااااااااااااااااار
و بی انتظااااااااااااااااار
زندگی کن ...
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
عالی بود جناب جهان نازنین
یاد این شعر از براهنی بزرگ افتادم نمیدونم چرا :)
دور درختهای تو چرخیده ام
آتش گرفته ام
حالا تو نیستی
می بوسمَم
نام مرا گفته بودی
حالا
می گویَیم
و ... دیدن ادامه » رنگ چشمهای تو را روی پوستم پوشیده ام
می لیسمَم
من ظاهری ندارم
دنیا بداند
من انتزاع جهانم شوخی نمیکنم
می بویمَم
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
این روزهاااا "بی " بر "با" می چَربد
:))) عالی بود خانم اسدی
حتماً ، "پشت سر نیست فضایی زنده ، پشت سر باد نمیآید ، پشت سر کبک نمیخواند..."

امیر رضای عزیز خیلی خوب بود . لایک

جناب بامداد عزیز عالیه
"دنیا بداند من انتزاع جهانم..."
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روز که خیلى دلم گرفته بود تصمیم گرفتم دلتنگیامو بنویسم.
قلممو برداشتم، نوشتمشون، شد یه دفتر!
خواستم بدم باقى بخوننش ولى دیدم دل اونام میگیره!
بعدش گفتم بزار شعر بگم شاید اینجورى بهتر باشه. هم حرفتو زدى هم لطیفه.
بعدش دیدم شاعر خوبى نیستم، شعرام نصفه مى مونه؛ ٢بیت ترانه میشه ٢ بیت غزل، ردیف نداره، قافیه نداره، وزن نداره، نمیشه که!
قلمم در به در شد!
بعدش گفتم بهتره دلتنگیامو بکشم،
اینجورى شد که شبا نخوابیدم و تا صبح نقاشى کردم، تعدادشون زیاد شد، دیگه جا واسه نگه داشتنشون نداشتم، یه سرى شونو بخشیدم به باقى، یه سرى شونو ریختم دور، یه سرى شونم چاپ شد توو کتاب.
خوشحال بودم ولى کتابه رفت تو کمد، خاک گرفت، فراموش شد.
قلمم خشک شد، دیگه نقاشى نکردم.
رفتم نشستم کتاب خوندم، چشمام ضعیف شد، نورِ اتاق کم شد، دنیا معلق شد، همه چى برعکس شد، نه دیگه روز ... دیدن ادامه » شد نه دیگه شب شد.
دل تنگیا کم رنگ شد ولى اون قلم دیگه قلم نشد.


از: خود نوشته در مترو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گویند که آدمی دچار هوس است
او مثل پرنده است و دنیا قفس است
ضایع مکن این دم که در آنی رفیق
چون حاصل عمر ما همین یک هوس است


از: ناشناس
منطقن مصرع آخر باید اینطور باشه :
چون حاصل عمر ما همین یک نفس است
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باروک هنر تظاهر و درخشندگی ست .. از تصنع در برابر طبیعت دفاع میکنه و در شعر استعاره ها و .. همون حکمِ قوسها و مارپیچهای با شکوه و پر کارِ معماری رو دارن . چیزی شبیهِ اضافات و آرایشهای پر تجملش در موسیقی ..
در باروک همه چیز در نهایتِ تجمل و تلالو و تفاخر قرار داره .. یه حالِ اشرافی و با شکوه .
هنرِ باروک ( چه در شعر چه موسیقی و ... ) به ما یادآوری میکنه که هیچ چیز شکل ثابتی نداره تا قابل تعریف باشه .. و این یعنی ارجحیتِ حرکت بر سکون :)
هر وقت دلم از دنیای تنگی که آدما بنا به یا تنگ نظریهاشون یا نوع دوستیها و ایسمهای مرتبت در جهت کارگرگرایی و بدبختدوستی و ... ، واسه خودشون ساختن میگیره ، باروک منو برمیگردونه به همون شکوهِ انسانِ مدِ نظرِ خدا
انسان در مقامِ جانشینِ خداوند :) همانقدر پر ابهت و با شکوه و سرفراز و غنی

اگر بخوایم در این سبک شعر بگیم میتونیم این موارد ... دیدن ادامه » رو رعایت کنیم مثلن ناپایداری و حرکت رو در شعرمون داشته باشیم ، همراه با استعاره های زیاد ، نشون دادنِ خیال انگیزیِ امر واقعی به جای واقعیت چیزی شبیه اونچه در صحنه تآتر میبینیم . و نکته ی مهم تاکید بر اینکه احساساتِ انسانی عمقی ندارن پس باید با توجه به گذرا بودنِ هرچیز ، لحظه و آن رو غنیمت شمرد و البته موارد دیگه ای که هر کدوم به تزیینِ بیشترِ اثرمون باید بیانجامه ( هر چی که میخواد باشه و هر چیزی میتونه باشه )

امتحانش کنیم و کیف کنیم باهاش
برای من که یکی از حال خوب کن ترین سبکهاست چه وقتی خودم کار میکنم چه زمانی که مخاطبش قرار میگیرم ..
اگر خواستین امتحانش کنید و شعری اینجوری بگید قبلش بهتره بعنوانِ مثال این موزیک رو گوش کنید تا در اون حال قرار بگیرید
همین :)
http://s8.picofile.com/file/8353747168/16_Telemann_Tafelmusik_Banquet_Music_In_3_Parts_Production_1_1_Ouverture_Suite_In_E_Minor_6_Air_Un_peu_vivement.mp3.html



از: خود
sara، بهار گراوندی، مختار بایزیدی و جهان این را دوست دارند
ارجحیت ِ حرکت بر سکون . همه چیز در حال ِ تغییر است . حال را دریابیم و از آن لذت ببریم .
با درود های ِ فراوان .



۱۰ اسفند ۱۳۹۷
:))
واگنر شگفت انگیزه برام . آره زیگفرید رو که ؛ اصلن کل حلقه ی نیبلونگ رو دیوونه وار دوس دارم .. عجییییبم دوس دارم . میدونی ؟ شکوه و عظمتِ جهان رو با واگنر لمس میکنم . برام خیلی خیلی آسمونیه . سرشار از ابهت و غرور ...

آخ آره لطیف تر از شوپن نمیتونم کسی رو به یاد بیارم . وقتی گوشش میکنی انگار رنگهای اشیا ازشون بیرون میزنن ..
نتهاشو انگار اول گرفته دستش پولیش کشیده دورشون تا صیقلی و صاف بشن بعد گذاشته جلو آفتابِ مایلِ بعد از ظهرِ یه تابستونِ ابدی ...
انقدر همه چی نرم و آشتی و آرومه ...
موافقم باهات شوپن بی نظییره .. بی نظیر

واقعن موسیقی کلاسیک همینطوره که میگی .. میشه ساعتها ولو روزها بی وقفه از زیباییها و شگفتیهاش گفت
من ... دیدن ادامه » اتفاقن هنوزم ( سالهاست ) روزمو با موسیقی کلاسیک شروع میکنم . که اغلب با واگنر اما متناسب با برنامه یا هدفِ روزانه م تغییر میکنه گاهی ..

جدی میگم خیلی خیلی کیف کردم با صحبتات . باید بیشتر دربارش گپ بزنیم . تا غرقِ فانتزیِ موسیقی بشم .. موسیقی کلاسیک ... ولش کن فعلن نمیتونم حرف بزنم .. انقددددد که درونم غلغله س از هیجان :))
برم گوش کنمو آسمونو نگاه کنم
مرررسی که صحبتِ باهات انقدر حال خوب کن و لبریز کننده س

۱۰ اسفند ۱۳۹۷
بامداد جان چقدر توصیفت از موسیقی شوپن دلچسب بود...
"آفتاب مایل بعد از ظهر یک تابستون ابدی".... عالی بود:)

خیلی خیلی لطف داری و ممنونم از تو:)
که باعث میشی با صحبت در مورد علایقمون انقدر به وجد بیایم و حالمون خوب بشه:)
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدرود زمستان

حالا با این برفی که در آخر ِ زمستان ، حداقل در اطراف ِ ما ، دماوند ، پردیس ، و....آمده ، آیا می توان به زمستان بدرود بگوییم . به لحاظ تقویمی ، آری .
چون در آخرش قرار داریم . اما ، به لحاظ ِ روزگاران خیر . زمستان ِ سرد تا دل های ِ ما خوش نباشد ، دست از سر ِ ما بر نمی دارد . مثل ِ قدیما باید بگوییم ؛ صورت مان را با سیلی سرخ می کنیم . این هم از مَثَل های ِ جالب ِ ایرانی ست . و سرخی ِ صورت نشان از دل ِ گرم دارد . و دیگر این که بهار را انتظار بکشیم ، تا زودتر بیاید ، شاید دلی بیابیم که ....
بقیه اش را تو بنویس ، اِی دوست ....

از: : دوست دار ِ شما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هواگرفته ی عشق از پی هوس نرود

به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

فغانِ ... دیدن ادامه » بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود

از: #حضرت_سایه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آفتابا چه خبر؟

این همه راه آمده‌ای

که به این خاک غریبی برسی؟

ارغوانم را دیدی سر راه؟

مثل من پیر شده ست؟

چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟

نه، چرا می‌پرسم

ارغوان ... دیدن ادامه » خاموش است

دیرگاهی ست که او خاموش است

آشنایان زبانش همه رفته ند

ارغوان ویران است

هر دومان ویرانیم.

#هوشنگ_ابتهاج(ه.ا.سایه)

ششم اسفند ماه زاد روز ِ شاعر ِ معاصر ، هوشنگ ابتهاج ( ه.ا. سایه) ، گرامی باد .

از: : شاعر ِ ارغوان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در راستای پستِ قبلم :)

اولیش سوتی های خانمها در زمینِ فوتبال

http://s9.picofile.com/file/8353149592/Football_WOMEN_Comedy_%E2%97%8F_Fails_Bloopers_Funny_moments_.mp4.html



و این نبوغِ خانمها در زمینِ فوتبال

http://s8.picofile.com/file/8353151226/Women_s_Crazy_Football.mp4.html


از هرگونه بحث فمنیستی و غیر فمنیستی هم استقبال میشود :d
:))))))))
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
دیدم حالا که قراره پاک کنم ؛ درست پاک کنم :)
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
:)))
رضا :))))
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آه ، ای امید
دیگر مادر ِ گیتی
چون تو را نخواهد زاد !
و من
در افسوس ِ خودم
حیرانم .

#مرتضی_کلانی

به یاد ِ م. امید ( ۱۰ اسفند ۱۳۰۷ مشهد _ ۴ شهریور ۱۳۶۹ تهران )

از: : دوست دار ِ امید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید