تیوال یادگاری
S3 : 05:05:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همیشه فکر میکردم یه آدم از گرسنگی و تشنگی میمیره
ولی...
امروز به این رسیدم که هیچی نمیتونه یه آدم رو زنده زنده دفن کنه
نه گرسنگی
نه تشنگی
نه تنهایی
و نه حتی نداری...
اما دروغ و خیانت چرا
قشنگ متلاشی میکندش
....

از: ...
در میان آسمان
با ابر من صبر می کنم
قصه های کهنه را
آسان از بر می کنم

داستان بی کسی
سر رشته اش طولانی است
چشم های یک نفر
در شهر ما،طوفانی است

من ... دیدن ادامه » که ام؟
یک عابر بی ساز و سوز و سیم و زر
وای انگار شهر من
در چهره اش ویرانی است.

‎#مجتبی

۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیگه مو ندارم، اما هروقت میخوام خودمو تصور کنم، مودار تصور میکنم! هنوز این تصویر از ذهنم بیرون نرفته. درست مثل وقتایی که خیال میکنم آدمایی که سالهاست مُردن، هنوز توی خونشون اند و دارن همون کارای معمولی و همیشگی رو می کنن... مثل اون روز که به الی گفتم: " به مامانت سلام برسون الی جان!" و یه مرتبه به خودم اومدم که مامان الی دو ساله رفته! ذهن آدمی این جوریِ انگار ... زنده است به عادتهای همیشگی اش...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعت ۵ ۴ : ۹ شب بهم زنگ زد .
تازه دیروز با هم دوست شده بودیم . ۲۱ خرداد ۸۸ .
اصلا سرحال نبود . کسل بود و بی حوصله .
گفتم چرا اینجوری شدی ؟ بعد خودم خنده‌ام گرفت . گفتم یه جوری گفتم انگار شیش سال که میشناسمت .
خندید و گفت حالا چرا شیش سال ؟
گفتم نمیدونم همینطوری گفتم .
خندیدیم .

.
.
.

ده سال گذشت .
برای یکی‌ با لبخند و خوشبختی‌ .
برای یکی‌ با اشک و دلتنگی ‌ .

۲۱ ... دیدن ادامه » نوشت : دهمین سالگرد آشناییمون برای من مبارک .


از: ... ..
رها باصفا، محیا راضی و آرزو نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دوست دارم بخندونمت بعد وایستم نگاه کنم که می خندی...!"
شادیِ غیرمنتظره ی زندگی من بودی، چی شد که کم فروغ شدی؟ چی شد؟ که غمگین شدی و دیگه نتونستی منو شاد کنی و به خنده های من دلتو خوش؟! چی شد که همه چیز انقدر بی خود و دوست نداشتنی شد؟! 

از: خود
نازنین ص، عباس الهی، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواب دیده ام ، باز رویایی از آب گذشته است ؛
همین جا ، حوالی عطر تو چادر می زنم ، همسایه ات میشوم بی آنکه خاطر حضرت چشمانتان مکدر شود .

من نگران نسبت های نداشته ام ؛
نگران همان ها که دور و بر هر آدمی پرسه میزنند و در پس سنگ قبری نانوشته می مانند ؛
مرگ از جنس چسبناکی ست ، وقتی می آید ، میچسبد به پاهایت ، به دستانت ، به رختخوابت ،به موهایت که هر روز شانه میکشی .
می آید محکم میچسبد به گوشهایت ، به نگاهت
و هی کش می آید.

قبرستان ها پر از نسبت های نداشته اند .
همان ها که نمی دانم از ناکجای کدام خواب تعبیر نشده ، چپ در آمدند ؛
همان ها که از دور افتاده ترین دعاها به قریب ترین اتفاق ها ، ارث نرسیدند ؛
نمی دانم انگار همه اتفاق ها ، یک جوری خواب ِ نسبت های نداشته ما را دیده اند ؛

ولی امروز باز رویایی از آب گذشته است .

از: خود
آهنگ کدوم یکی از اسباب بازیای کودکیم بود..؟ یادم نمیاد... شاید اون ارگ کوچولوئه که خودش یه تعدادی موزیک داشت، و شاید صدای عروسکی که فشارش میداد برام میخوند... یا صدای عروسکِ کسی.. بعد دلم میخواد اون اسباب بازی رو داشتم، بغلش میکردم، میخوابیدم و صدها بلکه هزاران بار به اون آهنگ گوش میکردم، آهنگی که حس یه دختر بچه ی بی پناهِ رها شده توی این جهان رو می فهمه...!

از: خود
اخخخ که هیشششکی جز اون عروسکا ما رو نغهمید..
هیشکی هم نمیتونه جای اونا رو پر کنه..بفهمتمون..
مرسی.. منو پرت کردی کودکیهام.. به شبای بچگی.. گریه و درددل برای عروسکم ساناز..
۰۴ خرداد
عزیزمممم :-*
نیلوفر جان
۱۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‎در هجوم رنگی پروانه ها
‎این عاشقان آمده، از پیله ها
‎هر آمدن ،نشانه ای همراه داشت
‎این آمدن جستن از اوضاع را خاطره داشت
‎کرمی بی جان که از رخوت تنهایی و درد، بر خود تنید
‎امروز رها و رقص کنان
با قلبی
پر امید به دور گل سرخ
‎آغاز را خاطره کرد
‎ای درد تنیده
‎ای بخت عبوس
‎ دیده ام پروانه را یادم داد

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آفتاب بود
باران به پیمانه و فصول بر مدار
خاک خیش خورده و دانه آرمیده
مترسک بر جایگاه خویش استوار و رقصان ...
کشاورز در انتظار و بیمناک ...

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
...

از: افشین یداللهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی نمانده است به فریادهای داغ
یعنی به فصل آخر آتش میان باغ
بر بال صبح چلچله از راه می رسد
چیزی نمانده است به مرگ فجیع زاغ !
بوی خوش رها شدن از هفت خوان درد
همراه عید آمد و پیچید در دماغ
چیزی نمانده است به دستان آرزو
در دست های روشن آینه با چراغ
چیزی نمانده است به نور امید و مهر
یعنی به فصل خوب شکفتن به باغ و راغ
وقتی فرشته آمد و دیو از کرانه رفت
ما را نگاه آینه ات می شود ایاغ
چیزی نمانده است به آغوش های باز
چیزی نمانده است به گل بوسه های داغ



از: اهورا
رها باصفا و آرزو نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید





.
.
.

ت م

از: ... ..
احسان علایمی این را دوست دارد
همینقدر کوتاه
۱۸ فروردین
تولدم مبارک
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مامان راست میگفت، هیچ مردی پیدا نمیشه که ناز آدمو بکشه... و من درست زمانی که بیش از همیشه، با تمام قلبم عاشقت شدم، از همیشه بیشتر رونده شدم...
عشق... انگار فقط برای قصه هاست، قصه های پریان، قصه هایی که از قلب زنای سوخته دل و همیشه منتظرِ جهانی اومدن که هیچ وقت هیچ مردی نازشون رو نکشید... و درست بعد از اینکه به دست آورده شدن، رونده شدن و دیگه دیده نشدن... مثل شبح، مثل شبحی که قلب داشت اما کسی نمیدیدش که دوستش داشته باشه، یا مثل یه ابزار که وسیله شد تا ارضا کنه امیال مردی رو که یه روزی به ظاهر خیلی دوستش داشت...
کاش دنیا اینجوری نبود، کاش عشق حقیقت داشت، کاش از روزی که دستاتو بهم دادی به بعد، مطمئن بودم که می مونی پیشم.. مطمئن بودم که اگه می سوزم به پای عشقت، تو هم منو میبینی، میخوای... و این سوختن برات مهمه...اما میدونم که دیگه راه نجاتی نیست...نابود میشم و جز ... دیدن ادامه » این راهی نیست...

از: خود
بی تو دنیا بر سرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
آنکه اول نوش دارو می نمود
بر لب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
تا که یاری یار شد بیزار شد
عاقبت با حیله سودا گران
عشق ... دیدن ادامه » هم کالای هر بازار شد
دوستی های خوش آغاز ما
ابتدا نفرت سپس انکار شد
۰۷ فروردین
:(
۰۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواستم تنهایی ام را با کسی قسمت کنم
بهتر آن دیدم که از شخص شما دعوت کنم
عشق تنها رشته پیوند این دل با دلت
عزم کردم تا کمی درباره اش صحبت کنم
خوب من بانوی شهر قصه های عاشقی
می شود آیا شبی با روحتان خلوت کنم
حرفتان روح مرا پیوسته صیقل می دهد
کاش می شد لحظه ای درمان این علت کنم
با خودم گفتم که بعد از این تمام عشق را
مثل نانی بین خودم با شما قسمت کنم...


از: اهورا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست هایم را به رؤیا می سپارم
دور از آغوش تو بی تاب و بیمارم
بی قرارِ بوسه ای شیرین زِ لبهایت
این شبِ دلتنگی ام را مست بیدارم
کِی؟کدامین واژه میفهمد صبوری را
راه دور و مرز های تلخِ دوری را
شب گرفته خانه ی چشم مرا اما
می فشارم پلک و در آغوش دوری را
عهد کردم ماهِ شیرینم صبوری را
نو بهار آمد بیا کم کن تو دوری را
...
....

نوبهار پر از عطر مجنون پر از ناز لیلی

از: قاصدک....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمر بکاستم، اینو امروز فهمیدم!
فهمیدم که دیگه اون بازی گوشیا، اون خیالبافیا، اون سرخوشی های قدیم رو دیگه ندارم و دیگه برام مهم نیست که بدونم سر یه چیزایی چه اتفاقایی می افته

از: خود
چند وقت پیش که داشتم بی محابا از روو فرش راه میرفتم متوجه شدم که دیگه انقدددد بزرگ شدم که برام مهم نیست پام بره روو فضای خالیِ بینِ گلای قالی .. برخلافِ بچگی که همیشه مواظب بودم از روی گلها حرکت کنم و نیفتم توو دره ی خیالیِ بینِ گلها :))
اما خب .. الان یکی ... دیدن ادامه » دو ماهه حواسمو جمع کردم . چه توو خونه ی خودم چه خونه ی کسی باشم .. محاله که بخوام انقدر سهل انگاری کنم که بیفتم توو دره ی بین گلها .. و با حواسِ جمع راه میرم .. از روو موزاییکها ، فرشها و ...

پس میشه که باز برامون مهم بشن رها جان :)
حالا برای هر کدوممون به نوعی
۰۳ فروردین
روانشناسی مبحثی داره به نام ذهن اگاهی(mindfulness) یکی از تمریناش همین هست که شما با گل‌ها ی قالی انجام می دید یعنی آگاهی ذهن از اینجا و اکنونی
۰۶ فروردین
چه جالب!
۰۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

از: "قیصر امین پور"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از آنکه مانند نسل ابترِ امروز بر علیه دین و مذهب قیام کنم و با شیوه‌های فست‌فودی مبارزه و شعار سیاسی سر دهم و با هنجارهای ظاهری جامعه عناد بورزم و دلخوش کانداکشن‌های پلت‌فورم‌های اینترنتی و ماهواره‌ای شوم؛ از سقوط اخلاقی جوامع (علی‌الخصوص در ایران)، وادادگی در برابر مصرف‌گرایی و تلذذجویی طبقات اجتماعی، تعطیلی اندیشه، سقوط آزاد هنر در وطنم، تن دادنِ تام به قشری‌نگری و انفعال، مشغول شدن به بازی با بدعت‌ها و سنت‌های احمقانه و تاریخ مصرف‌گذشته (از جمله نوروز) هراسان، بیمناک و بیزارم.
سالهاست (شاید کمتر از یک دهه) دیو پلشت، بدقواره و متعفن نوروز را از روزها و فرهنگ زندگی‌ام حذف کرده‌ام و تن به این شوی ناموزون، بی‌ثمر و اخته نداده‌ام. تنها کامجویی من از این جرثومه بهره جستن از تعطیلات آن و فرار از مدنیت زشت پایتخت و پناه بردن به نقطه‌ای ... دیدن ادامه » بکر و ساده‌تر در یکی از نقاط کشور و اندکی آساییدن، مطالعه، عبادت و تفکر است.
#نه_به_نوروز


از: خود
هومن شهباز این را دوست دارد
هر سیسصدو شصت پنج روز زمین یک یار به دور خورشید میچرخد که ان را یک سال نامیدند و هر سال اغازی و پایانی دارد که در فرهنگ ها و ملتهای مختلف این اغاز در زمانی مشخص است و چه خوب و زیبا که چنین اغازی با جشنی همراه باشد که علاوه و بر شور رو نشاط انسان رو به نو شدن ... دیدن ادامه » به تفکز و اندیشه رهنمون باشد و چه زیباتر و مایه مباهات که نوروز ما بر اساس یک پدیده نجومی ( اعتدلال بهاری ) است و وابستگی به هیچ پدیده قومی و مذهبی و...ندارد و همراه و همگام با طبیعت سال ما هم نو میشود که تا اونجا که من اطلاع دارم باقی ملتها از این موهبت برخوردار نیستند و سال نو انها اغلب با مذهب و قومیت شان گره خورده است و متاسفانه نگاه شما ....
۰۱ فروردین
‏این‌جا اگر چه گاه
گل به زمستان خسته خار می‌شود
این‌جا اگر چه روز
گاه چون شب تار می‌شود
اما بهار می‌شود
سید علی صالحی
۰۱ فروردین
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها ... دیدن ادامه » که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
"مارگوت بیکل"
شاعره آلمانی
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز خواب بودیم وقتی رفته‌بود... مثل هر صبح... رفته‌بود تا لبخند جمع کنه... تا شب که بر می‌گرده برامون لبخند بیاره... مثل هر شب...
اما امشب یه فرقی داره، امشب شب سال نوئه... بیشتر از همیشه داره کار می‌کنه، مثل هر سال... بیشتر از هر سال...

دلم می‌خواد امشب زودتر بیاد... که بغلش کنم و ببوسمش، پیشونیش رو،‌ دستش رو... بهش بگم یادم هست که امروز روزته، مثل هر روز!
روز پدر... نوروز پدر مبارک !

از: تیوال
"روزت مبارک مرررررد" :)

دیشب قبل از خواب به خودم گفتم
دیگه همه چی تمومه،
از فردا کلا فراموشش کن
امروز که بیدار شدم،
قولم یادم بود
به خودم گفتم
مثه یه مرد
سر حرفت بمون و
از فردا کلا فراموشش کن
هیچ کس تا حالا سر حرفش نمونده،
اینقدر مردونه،
این همه سال...


از: خود
"چارشنبه سوری"

تو مشتِ آسمون تا وقتی نوره
چشم تاریکی ازاین خونه دوره
نذار هیچ رسمی از رونق بیفته
آتیش کن هیزم شب مفتِ مفته
باید گُر باشه آتیشِ قبیله
اجاقِ روشنش آئینِ ایله
می رقصیم دور آتیش تا سپیده
ما بیداریم و رنگ شب پریده
بخون امشب شب آزادی ماست
شبِ مرگ شب ، از این شادی ماست
شب شورشِ بچه های کوچه
آتیش بازی گلِ سیاهی پوچه
به سوری مانده نوروز
بیاد ... دیدن ادامه » عطر بهار تو بزم شب سوز
شب سرد و سیاه باید بمیره
تا روشنی بیاد جاشو بگیره



از: "ایوب غیاثوند"
عااالی
حقیقتن جشنِ زیباییه
شک ندارم یه روزِ خیلی زود تبدیل به جشنی خواهد شد که تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
درود بامداد عزیز
...تمام مردم دنیا همراه با ما انجامش میدن...
حتماً یه روز میشه ، تا حالا هم که نشده چون متاسفانه ارتباطمون با دنیا قطعه و گر نه از اکثر سنتهای سایر نیشن ها یه سر و گردن سرتره
توی شمال ویرجینیا جایی که ایرانیا به نسبت کم نیستن ، یه جاهایی ... دیدن ادامه » دیدم که غیر ایرانیها هم به اسم پرشن فایر فستیوال انجام میدادند
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
دقیقن همینطوره که میفرمایید . چون حقیقتن همه چیز رو با هم داره ، قصه و افسانه و هیجان و دورهمی و رنگ و نور و آهنگ و آواز و کلی فانتزیهای زیبای دیگه .
بله توو ال ای هم دیدم که مثل نوروز ، مردمِ محلی ازش استقبالِ زیادی کردن . خدا رو شکر واقعن
قطعن میاد اون ... دیدن ادامه » روز :)
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید