تیوال یادگاری
S3 : 19:48:31
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
برهنه به بستر بی کسی مردن
تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون آدمی
تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار
تو از یادم نمی روی
پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گریه ها
تو از یادم نمی روی
دفاتری سپید
زمزمه ای نازا
سر انگشتی آشفته
تو با من چه کرده ای ؟
تو از یادم نمی روی
سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی
تو از یادم نمی روی
سوزن ... دیدن ادامه » ریز مکرر باران بر پیچک و ارغوان
تو از یادم نمی روی
بسیاری اندوه من از شمارش دما دم دریا
تو از یادم نمی روی
پس به بهانه ای
مثلا انار خانه گل داده است یا نه
برای کودکی های کسی ... نامهء سر بسته ای بنویس
امروز مجلس ختم من از مرگ ساده ای ست
تو از یادم نمی روی
امروز سال یاد درگذشت عزلت من است
تو از یادم نمی روی
تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی

سید علی صالحی

از: سید علی صالحی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . الان داشتم مروری می کردم بر بخش های گوناگون ِ تیوال . دیدم دیوار ِ تئاتر به قول ِ معروف بلندتره . اما دیوار شعر و ادبیات در تیوال کوتاه شده . حقیقتش یک کمی توی ذوق می زنه این وضعیت . خوبه تئاتری ها هم سری به شعر و ادبیات بزنن ، و ادبیاتی ها هم سری به تئاتری ها ، تا موازنه ی قوا برقرار بشه . البته من نمی خواستم طنز بنویسم ، ولی خود به خود مثل این که این یادداشت طنز از آب در اومده . البته بگم که سوء تفاهم نشه ، من خودم عاشق ِ تئاترم . ولی مدتی ست از این عشق دورم . یعنی ناخواسته دور شدم . حالا بعد از چند ماه دوری از تیوال ، مدتی ست دوباره برگشته ام ، اما دیوار ِ شعر و ادبیات خیلی بی رونق شده.
نمی دانم چرا ؟ دوستان ازمن مخلص به شمای ِ سرور اشارتی و از شمای ِ سرور به من ِ مخلص بشارتی .
خوب باشید ، همیشه .

از: خودم
البته بچه های بخش ادبیات ، چون خودشون مولف هستن طبیعیه که به نسبتِ عزیزانِ در بخش سینما و تآتر و هنرهای تجسمی که اغلب بیننده هستن ، کم کار تر باشن و وقتِ بیشتری رو در خلوتشون صرفِ نوشتن و تولید کنن .
البته کاملن باهاتون موافقم که زمانی میتونیم اثر در خوری ... دیدن ادامه » رو تولید کنیم که به رشته ها و شاخه های هنریِ دیگه سرک بکشیم .. تنفس و تجربه در اون فضاها حتا فضاهای غیر هنری مثل علم و ... کمک میکنه بهتر بنویسیم .
۳ روز پیش، یکشنبه
درود بر شما . بله این هم مشکلی ست . می توان به جای گزینه " خواندم " ، مثل تلگرام از دو تا تیک در پایین ِ شعر و یا متن استفاده کرد که نشان می دهد ، خوانده شده .
اما در مورد کیفیت ِ مطالب ، بهتر آن است که همه ی ما کیفیت کارمان را بالا ببریم و ...
پاینده باشید ... دیدن ادامه » .
۲ روز پیش، دوشنبه
جناب غیوری عزیز باهاتون من هم موافقم که شعرها قطعن نیاز به اصلاح و بازنویسی و ... دارن . و به جز چند نفر ؛ بقیه ، یک سری دلنوشته ی معمولی هستن .
اما متاسفانه تجربه نشون داده که هر گونه گفتگویی در بخش ادبیات تیوال عقیم میمونه . و در برابرش به شدت جبهه گرفته ... دیدن ادامه » میشه .

۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید به نظر حجمش زیاد باشه ، اما ازتون میخوام این فایل رو ببینید .
نه یکبار ، چندین بار .
میتونم با قاطعیت بگم راز و رمز و راهِ موفقیت و البته خوشبختی در همین چند دقیقه خلاصه شده ..
احساس میکنم واقعن نیازی نیست فایلهای موفقیتِ دیگه رو ببینید . همین کافیه . کافیه به همین هفت مرحله خوب دقت کرده و عمل کنیم . آرزوهامون قطعن فراچنگمون خواهد اومد .

https://www.uplooder.net/files/3164f2957a11334184209de4a4be91cd/7.mp4.html



حالا اگر حوصله دارید که هیچ . خیلی هم عالی . آمین که همیشه با حوصله باشید چون رازِ حرکت به سمتِ خوشبختی همین حوصله داشتن و قبراق بودنه :)
اما اگر حوصله ندارید این فایل رو تماشا کنید . و همراه باهاش بخونید و انجام بدید
انجام بدین و با صدای بلند بخووونیدا !!! این یه چالشِ مهمه :)

https://www.uplooder.net/files/667764440f928796f8f71bb6b4405f89/Baby-Shark-Dance.mp4.html


زندگیتون ... دیدن ادامه » پر از اتفاقهای خوب و معجزه های بیشمار
آمین

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان ِ نود و هفت
شصت و دو سال از عمر ِ من گذشته ،
مثل ِ " زمستان "ِ اخوان .
هنوز ،" سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت "
بهار برسد ،
" سلامم را تو پاسخ گوی " .




#مرتضی_کلانی
#زمستان_نود_و_هفت

از: خودم
الهی که همیشه شاد و تندرست باشید
آمین که تولد 120 سالگیتون رو جشن بگیریم همراه با موفقیتها و پیروزیهای بیشمار
۴ روز پیش، شنبه
ممنون دوست ِ گرامی .
اما روز ِ تولد ِ من هفده اردیبهشت ماه است . در این جا یک تقارن ِ استعاره ای بین شعر " زمستان " اخوان ، که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد و سال ِ تولد ِ خودم ، به وجود آورده ام ، یعنی با وجودی که شصت و دو سال از آن تاریخ می گذرد ، هنوز به سامان نرسیده ... دیدن ادامه » ابم ، و باید بهار بیاید تا .....‌
پاسخ دادن و ندادن ِ سلام ، در این جا ، به سامان بودن و نا به سامان بودن ِ زندگی را نشان می دهد .
به هر حال ، ممنون از لطف شما ، بزرگوار . پاینده باشید .
۳ روز پیش، یکشنبه
ترکیب و تقارن فریبا و فریبده ای ساخته اید
درود بر شما
هر گاه آرزوی نوبهار در دل کسی روشن شود، روز تولد همان روز است.
مبارک است.
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنگاه در شیراز، داستان در رشت

«آنگاه» نشریه ای است فرهنگی هنری به سردبیری آرش تنهایی که با همکاری جمعی از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج از کشور، با گستره ی مخاطبی شامل بر مدیران فرهنگ و هنر، شاغلان هنر در (معماری، هنرهای تجسمی، سینما، تاتر، موسیقی و ادبیات ) دانشجویان و علاقه مندان فرهنگ و هنر در ایران و جهان" نزدیک به دو سال است منتشر می شود و در این مسیر کوتاه توفیق داشته است نگاه علاقه مندان بسیاری را به خود جلب کند.

" آنگاه" در هر شماره یک سوژه را دست مایه قرار می دهد و با نوشتار و گفتاری از افراد متخصص و صاحب نام از منظر های گوناگون آن را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد. این شماره به شیراز رفته است.

ماهنامه داستان همشهری این شماره خود را به رشت داده است. در همان شروع از قول ه.الف. سایه نوشته است: خانه‌ پدری‌ام خانه‌ی بزرگی بود، ... دیدن ادامه » در محله‌ی استادسرا در نزدیکی سبزه‌میدان رشت. همه‌ خانواده دور حیاط زندگی می‌کردند، مادربزرگ، خاله، دایی. دایی من با این‌که سید طباطبایی بود، یعنی از پدر و مادر هر دو سید بود، خیلی فرنگی‌مآب بود. آن زمان سگ داشت. لباس رنگارنگ می‌پوشید. کاشکول (یک جور دستمال‌گردن) و شال‌گردن می‌بست و شلوار گلف می‌پوشید و تعلیمی به دست می‌گرفت. ولی چه مردم و چه خانواده توبیخش نمی‌کردند.کسی کاری نداشت، رشت محیط بازی داشت، شهر روشنفکری بود.

هوشنگ ابتهاج ادامه داده: پدرم در جوانی تار می‌زد. بعد که با مادرم ازدواج کرد فکر کرد آبرومندانه نیست و کنار گذاشت. اوایل ازدواج وقتی به خانه می‌آمده اگر مادرم خواب بوده، می‌نشسته بالای سرش ساز می‌زده تا مادرم بیدار شود. ولی بعد ساز را کنار می‌گذارد. پدرم مذهبی نبود. اما مادرم مذهبی بود. در خانواده‌ی ما گیلکی حرف زدن علامت صمیمیت بود. فارسی حرف زدن علامت احترام بود و این همیشه رعایت می‌شد. در تمام مکالمات روزمره مادرم با پدرم گیلکی حرف می‌زد، پدرم به او فارسی جواب می‌داد.

داستان در کنار عکس هایی از رشت قدیم نوشته: رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که گاه و بی‌گاه قسمتی از شهر را به توده‌ای خاکستر و تلی الوار بدل می‌کرد. قرار گرفتن رشت در مسیر صادراتی ایران در عصر صفوی طمع بسیاری را سبب می‌شد و در جنگ‌های شهری بخشی از عمارت‌های قدیمی و کهنسال از بین می‌رفت. به‌جز این، هوای همیشه مرطوب و اغلب بارانی، به سبب همجواری با دریای خزر و جنگل‌های انبوه، بناهای مستحکم را نابود می‌کرد. آنچه هم دوام می‌آورد یا بازارهای تو در تو بود که زندگی در آن جریان داشت یا عمارات دیوانی و دولتی که به دستور حکومت هر از چندی ترمیم می‌شد. برخی از همین عمارت‌ها هم، مانند دارالحکومه‌ی رشت، بر اثر بمباران‌های مستبدین یا نیروهای خارجی برای همیشه تخریب شد. بندرگاه‌های جدید با امکانات فراوان بندرهای کوچک شهر را متروک ساخت و کارخانه‌های عظیم پارچه‌بافی جای کارگاه‌های ابریشم‌کشی عهد قاجار را گرفت.

از: .........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . یکی از هنرمندانی که تاثیر به سزایی بر شعر ِ مدرن در ایران گذاشت ، زنده یاد فریدون ِ رهنما بود . و همان طور که در زندگی نامه ی او ، بعد از این یادداشت می خوانید ، زنده یاد احمد شاملو هم گفته : ما شعر ِ مدرن را از رهنما آموختیم .
البته به گمانم رویایی در کتاب مسائل شعر می نویسد ؛ اگر رهنما هم مثل نیما ، کارش را تئوریزه کرده بود ، اکنون می توانست در کنار او قرار گیرد . ولی واقعیت آن است که به دور از تعصب و پیش داوری ، و ضمن ارج گذاری به کار ِ رهنمای ِ عزیز و بزرگ ، پیش گامی شعر ِ نوین و مدرن ِ فارسی از آن ِ نیمایوشیج است . در واقع همه ی آن هایی که بعد از نیما در این صدسال ِ اخیر شعر نوشته اند ، به نوعی در ابتدا تحت تاثیر نیما بوده اند . و بعد راه شان را جدا کردند . و باید چنین می شد . و این خواست ِ نیما هم بود که همواره ما را به داشتن ِ " میدان ِ دید ِ تازه " دعوت می کرد . البته این از ارزش های رهنما کم نمی کند و نیز شاملو . که او را میراث دار شعر ِ سپید می دانیم ، و تکاملی را که در ادامه رویایی و باباچاهی به شعر ِ فارسی با رویکرد ِ ، حجم و فرامدرن داده اند ، ارج می نهیم .
دراسفندِ سال ۱۳۹۴ ، از سوی ِ مجله ی بخارا مجلس ِ بزرگ داشتی به مناسبت ِ چهلمین ِ سال ِ خاموشی زنده یاد فریدون ِ رهنما ، برگزار شد . این مراسم در کانون ِ زبان ِ فارسی برگزار ، و از دو کتاب او که به فارسی است ، رونمایی شد . فیلم تخت جمشید هم به نمایش در آمد .
حالا ، دوستان توجه کنید به زندگی نامه و آثار ِ این عزیز ِ از دست ِ رفته ، زنده یاد فریدون ِ رهنما .
یاد و نامش گرامی و جاودانه باد .




فریدون رهنما دوم خرداد ۱۳۰۹ در تهران و در یک خانواده سرشناس و متمول ایرانی به دنیا آمد. مادرش، زکیه حائری دختر شیخ عبدالله مازندرانی (رحمت علی شاه) بود و پدرش نیز زین العابدین رهنما، سیاست مدار، نماینده مجلس، نویسنده، مفسر و مترجم قرآن بود.

فریدون رهنما در ۴ سالگی به دنبال تبعید پدرش به لبنان (بعد از اختلاف با رضاشاه در سال ۱۳۱۳)، به همراه خانواده به بیروت رفت و بعد از هفت سال به تهران بازگشت و در دبیرستان فیروز بهرام درس خواند. در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و به تحصیل در رشته ادبیات در دانشگاه سوربن پرداخت.

رهنما در سال ۱۳۳۶ پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود در دانشکده ادبیات سوربن و فارغ‌التحصیلی از مدرسه فیلم سازی پاریس به ایران بازگشت و در کتاب خانه مجلس شورای ملی مشغول به کار شد.

رهنما ... دیدن ادامه » در ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در سن ۴۵ سالگی بر اثر بیماری مغزی در پاریس درگذشت.

فعالیت حرفه‌ای

ادبیات

در سال ۱۳۲۶ نخستین دفتر شعرش را به زبان فارسی با عنوان هیچ با نام مستعار «کوچه» منتشر کرد. منظومه برای ایران نام نخستین دفتر شعر رهنما به زبان فرانسه بود که با نام کاوه طبرستانی توسط انتشارات پی یرسگرس در پاریس در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. رهنما در سال ۱۹۵۹ مجموعه اشعار سرودهای کهنه (Poems Anciens) را با مقدمه‌ای از پل الوار شاعر سورئالیست فرانسوی در پاریس منتشر کرد. آوازهای رهایی نیز نام آخرین دفتر شعر او به زبان فرانسه بود که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد.

اشعار رهنما به زبان فرانسه و در پاریس منتشر شده‌است.

۱۳۳۰ - منظومه برای ایران.

۱۳۳۴ - منظومه برای جهان.

۱۳۴۷ - آوازهای رهایی.

علاوه بر شعر، رهنما در ادبیات سینمایی نیز تألیفاتی داشت. از جمله می‌توان به کتاب واقعیت گرایی فیلم اشاره کرد که پایان‌نامه تحصیلات سینمایی اوست و در سال ۱۳۵۱ به وسیله انتشارت بوف در ایران منتشر شد.

فریدون رهنما تاثیر به سزایی بر شعر مدرن در ایران گذاشت به گونه ای که احمد شاملو در مورد او می گوید: ما شعر مدرن را با رهنما شناختیم. ماهنامه فرهنگ و علوم انسانی فرهنگ امروز،دی ماه 93،شماره 3

همچنین نوآوری‌های زبانی رهنما در ترجمه واژگان سینمایی نیز دیده می‌شود. او نخستین کسی بود که واژه‌های سینمایی فارسی را به جای واژه‌های انگلیسی و فرانسوی پیشنهاد کرد. نما به جای پلان یا شات، نمای درشت به جای کلوزآپ، نمای دور به جای لانگ شات و راه دوربین به جای تراولینگ شات، از ابداعات رهنما در این زمینه است.

در سال ۱۳۹۴، دو کتاب از کتاب‌های رهنما به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌است. کتاب اول، «گذشته مرگ نیست، نقاب نیست، گندم است، لاله است و جان» نام دارد و شعرهایی است از او که توسط خواهرش، فریده رهنما به زبان فارسی ترجمه شده‌اند. کتاب دومی که از رهنما به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است، «واقعیت مادر است» نام دارد و مجموعه‌ای از نوشته‌های رهنما دربارهٔ هنر است و هر دو کتاب را نشر دانه منتشر کرده‌است.

سینما

رهنما با اینکه عشق ساختن فیلم داشت اما کار در فضای فیلم‌فارسی برای او قابل تحمل نبود. خود در گفتگویی در این باره گفته‌است: «با آنکه به من پیشنهادهایی برای ساختن فیلم شد، ترجیح دادم بروم و در یک کتابخانه کتابدار شوم.»

با این حال رهنما موفق شد در سال ۱۳۳۹ نخستین فیلم خود یعنی مستند تخت جمشید را با سرمایه شخصی بسازد. در این فیلم رهنما با نگاه شاعرانه‌ای در دل ویرانه‌های تخت جمشید، به دنبال سازندگی و شناخت هویت تاریخی ایرانی است.

فیلم بعدی وی سیاوش در تخت جمشید، که در سال ۱۳۴۶ ساخته شد با واکنش‌های غالباً منفی منتقدان سینمایی ایرانی آن روزگار مواجه شد و به عنوان اثری «روشنفکرانه» و «فضل فروشانه» به آن حمله شد. منتقدان، فیلم رهنما را پر از عیب و بدون خلاقیت و تخیل ارزیابی کرده و آن را «هذیان‌ها و کابوس‌های» فیلمسازی دانستند که «نه شناختی از شاهنامه فردوسی داشت و نه قهرمانان آن را درست می‌شناخت». با این حال فیلم مورد تحسین برخی صاحب نظران غربی از جمله هانری لانگلوا فیلم‌شناس برجسته فرانسوی و مدیر سینما تک پاریس و هانری کوربن فیلسوف مشهور فرانسوی قرار گرفت و توانست جایزه ژان اپستاین برای پیشبرد زبان سینما را از جشنواره لوکارنو در سال ۱۹۶۶ دریافت کند. فیلمبرداری فیلم پسر ایران از مادرش بی‌خبر است در سال ۱۳۴۸ آغاز شد اما نزدیک به پنج سال طول کشید تا در سا ل ۱۳۵۳ آماده نمایش شود. اولین نمایش این فیلم در خرداد ۱۳۵۴ در سینماتک پاریس بود که هانری لانگلوا، آن را معرفی کرد و پس از آن در تیرماه همان سال، برای نخستین بار در جشنواره توس در ایران به نمایش درآمد.

تلویزیون

فریدون رهنما در شکل‌گیری بخش پژوهش و مستند تلویزیون ملی ایران، جریان سینمای آزاد و تأسیس مدرسه عالی تلویزیون و سینما نقش مهمی داشت. او به همراه فرخ غفاری از مدرسان مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.

با تأسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، فریدون رهنما نیز جذب تلویزیون شد و بخش مستندسازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه انداخت. به کوشش او در همین بخش بود که سینماگرانی چون محمدرضا اصلانی، ناصر تقوایی، منوچهر طیاب،هژیر داریوش و پرویز کیمیاوی توانستند نخستین فیلم‌های مستند خود را بسازند. فیلم‌هایی چون جام حسنلو، بادجن، یا ضامن آهو،تپه‌های قیطریه و چه هراسی دارد ظلمت روح محصول همین دوره است و زیر نظر فریدون رهنما ساخته شده‌اند.

منبع : ویکی پدیا

از: .......‌
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی خودمونو بخاطر دیگران سانسور میکنیم و نگران برداشتها و قضاوتهاشونیم ..
اینجوریه که پا روی خیلی از رویاهامون میذاریم . خیلی از اهداف و آرزوهامون رو بیخیال میشیم فقط بابتِ اینکه دیگرانِ دوست یا خانواده یا ... رو از خودمون راضی نگه داریم .
شاید لازمه واسه باقیِ زندگیمون ؛ یه بار دیگه و اینبار یه تصمیمِ تازه تر بگیریم :)
امیدوارم دیدنِ این فایل مفید باشه
همین :)
https://www.uplooder.net/files/aa5900e7092adb811590a6c8f97b8180/tasmim-begir.mp4.html



از: کانون موفقیت
عالی بود ...‌جرئت ورزی را در خودمان تقویت کنیم .
درود و سپاس .
۱۸ دی
چقدر خوشحالم قاصدک جان .. آمین که همیشه همینطور موفق و پیروز باشید
دقیقن نکته ی مهم همینه ، باید " بله " بگیم . به تمامِ شگفتیهای پیشی رومون ؛ باید بله بگیم .
آری گفتن به جهان ، کمک میکنه تا پا بیرون از دایره ی امنِ داناییمون بذاریم و خودمون رو وسعت ... دیدن ادامه » ببخشیم .. اینه رمزِ بزرگ شدن و بزرگی کردن
۶ روز پیش، پنجشنبه
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون جناب بایزیدی بزرگوار
ارادتمندم
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" در صحن ِ مدرسه به یادم آمد که نظامی عروضی می گوید : " شاعر باید دوازده هزار شعر از قدما حفظ کند . " اندازه ی قطعی آن را هم قید کرده است ، مثل ِ این که یازده هزار غیر ممکن بوده است . من یقین دارم هیچ شاعر بزرگی به
واسطه ی حفظ اشعار ، شاعر بزرگی نشده است . این رویه معمول به سیزده قرن است . خیال کنید تخمینا" سیزده میلیون شاعر ، در صورتی که عده ی شعرای ِ متوسط و بزرگ ِ ایران به پنجاه نفر نمی رسد . این میزانی است که ضعف ِ بنیه ، عدم ِ تمرین و مشق ، کاملا" آن را می تواند مضمحل کند ."


# مجموعه آثار منثور ِ نیمایوشیچ
#سفرنامه_ی_بار_فروش
#انتشارات_رشدیه
#چاپ_اول_۱۳۹۶

پ.ن : به حدی این سفرنامه خواندنی ست ، که تبدیل به
کتاب ِ بالینی من شده . شب ها با یاد آوری نوشته های این سفرنامه به خواب می روم ، و روز ها هم در بیداری آن را مرور می کنم .



از: نیمایوشیج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

از: سهراب سپهری
سپهری در این شعر از هفت نشانه استفاده می کنه که در منطق الطیر عطار هم هفت وادی عشق رو داریم طلب عشق معرفت استغناء تهی حیرت و فنا این شعر یک سفر از خود به خوده تا رهایی
۱۶ دی
نگاهت جالب بود بامداد جان سپهری از اون دست شاعرای هست که لحظه به لحظه سعی میکنه از زندگی روزمره دور بشه و خودشو به عرفان نزدیک کنه مثل این شعر
از مرز خوابم میگذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر ... دیدن ادامه » را به سرزمین خواب من آورد. که نیلوفر نماد و استعاره عرفان هست.
شاخصه زندگی سهراب هم سفر بوده سفر می کرده و زندگیشو عریض تر می کرده سفر مرا به در باغ چندسالگی ام برد و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم و در زیر سایه آن بانیان سبز تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش و تنها سربزیر و سخت
۱۶ دی
حتمن و مسلمن باهات موافقم .. حقیقتن سهراب انسان شگفت انگیزیه
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=1222377777919013&id=100004404073889
این فیلم ِ مستند درباره ی نیمایوشیج ِ بزرگ می باشد . در این فیلم جناب ِ شراگیم ِ یوشیج تنها فرزند نیما ، ما را با زوایای ِ پنهان ِ زندگی او آشنا می کند . ببینید ، خیلی جالب است .

از: ......
چون فیس بوک ندارم نتونستم نگاه کنم . کاش به طریق دیگه ای هم امکان دیدنش بود
۱۵ دی
بزرگوارید جناب بایزیدی گرامی
۱۵ دی
خواهش می کنم ، جناب بایزیدی عزیز . پیروز و پایدار باشید .
و ممنون از توجه ِ همه ی دوستان ِ گران قدر .
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فایل انگیزشیه خوب واسه انرژی گرفتن و تاختن به سمت هدف :)
https://www.uplooder.net/files/1035f0f2fe7a3dec4b3c9957e75589d6/VID-20190103-154038-527.mp4.html


از: ..
عالی بود ....درود و سپاس .
۱۳ دی
درود برشما عالی بود عالیییییییی سپاسگزارم
۱۵ دی
سلامت باشید خانم بختیاری گرامی
ممنونم از محبتتون
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلی که میشکند سخت بارانیست...

از: س
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم _یه چیزی حدود ۷ ۸ سالم که بود_ عاشقِ زنا و دخترای سانتی مانتال و خیلی شیک بودم، زنایی که ترکیبی بودن از آرایش، لباسای همرنگ، ناخنای قشنگ و بوی عطری که فضا رو پر میکرد... زنایی که راه میرفتند با کفشای پاشنه دار و  حضور و طراوت شون پخش میشد همه جا...
همیشه به خودم میگفتم:"بزرگ که بشم، همین قدر شیک و تیپ‌زن میشم!" اما نشدم... شایدم شدم... یا شایدم یه جورایی شدم!
روی پاهای خودم راه میرم ولی هیچ وقت یادنگرفتم با کفشِ پاشنه دار چطوری میشه اونقدر زیبا قدم زد... صورتم همیشه رنگ پریده اس، از اولِ صبح تا آخرِ شب، آرایش کردن رو هم هیچ وقت یاد نگرفتم.. بعد "ص" بهم میگه: مشاطه گر ازل آرایشت کرده نگرانش نباش و من خندم میگیره و از خجالت سرخ میشم... بوی عطرم فضا رو پر نمیکنه ولی "ن" بهم میگه: تو همیشه یه بوی خوب میدی که مثل بوی بچه ها ترکیبی از بوی ... دیدن ادامه » شیر و خوشحالیِ! ناخنامو بیشتر وقتا از ته میگیرم که بتونم راحت تر و سریعتر تایپ کنم و پروژه هام نمونه ناتموم... ولی لباسام به طرز عجیبی صبحا که میخوام بپوشمشون همرنگ هم میشن، یا ترکیبی از رنگهایی که به هم میان و بعد "ن۲" بهم میگه: جوراباتم باید همرنگ لباسات باشه آخه؟ و من با تعجب به جورابام نگاه میکنم، چون خودم بهش واقف نبودم...!
یه جورایی اونی که باید ، میخواستم، شدم و نشدم...


از: خود
ای جان :)
بخوای نخوای ؛ فوق العاده ای رها جان ..
۱۲ دی
لطف داری به من بامداد جان :)
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پرده شب سایه سیب افتادست یاآنکه ستاره ایی غریب افتادست
یلدا که به اخر برسد می فهمی ماه است که در دام پلید افتادست
این بخت من و سپیدی بازویت یلدای من و سیاهی گیسویت
سرخط خبرها به تو پیوستن بود متن همه آنکه با تو من هستم بود
آن شب که اسیر چشمهای تو شدم شب نامه گیسوی تو در دستم بود
سارا صادقیان، پیرزاد و رها باصفا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره اشتراک تیوال+ i
۲۰٪ تخفیف کافه رستوران «سون بیسترو» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس | عکس
تیوال‌پلاس
» ۲۰٪ تخفیف کافه رستوران «سون بیسترو» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس
... دیدن متن »

کافه رستوران «سون بیسترو» واقع در واقع در  هفت‌تیر، خردمند شمالی، پلاک ۹۵، یکی دیگه از کافه‌هایی هست که مشترکان تیوال‌پلاس می‌توانند بصورت حضوری و با ارائه‌ی کد اشتراک خود از ۲۰٪ تخفیف بهره مند بشن.

ساعت سرویس دهی:
شنبه تا جمعه از ساعت ۸:۳۰ تا ۲۳:۳۰
کافه رستوران «سون بیسترو» رو می‌تونید از طریق لینک‌ زیر دنبال کنید:
اینستاگرام

کمال شهبازیان این را خواند
سید حامد حسینیان، سارا صادقیان، پیرزاد و امیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظاره کن نگاه ما را
که پرده ایی دیگر بکند
برهنه می کند صدا را
که با دلت حرفی بزند
به تن تو پیوسته نشد دو دست عاشقم
به سیاهی برگشته قدم قدم دقایقم
به من و این کاشانه بگو بگو که زنده ایم
تو به گوشم افسانه بگو که دل فسرده ایم
شب دیرین شیرین نشود
نگهت از یادم نرود
تو دعا کن قلبم برهد
که به تلخی پایان بدهد

از: احسان هائری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" یلدا "

چه فرقی میکنه،
یه دقیقه بیشتر یا کمتر،
وقتی انارها رو تو دون نکرده باشی
چه فرقی میکنه،
یه صفحه جلوتر یا عقب تر،
وقتی هیچ غزلی تو رو به کنعان برنمیگردونه
چه فرقی میکنه
پایان شب آغاز روز یا ...
وقتی که "من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد"


از: خود
به قول سعدی جانان
نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی ست...
۰۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار کسی بیاید و دلت بلرزد از رفتنش
کسی بیاید و در گوشت "یا ایها المزمل " بخواند و دستت بلرزد از تمام شدنش

کسی بیاید و دلت آشوب شود ، آرام شود
انگار کسی بیاید که دلت را بند کند به نفس هایش

اینطوراست احوال ِ منِ این روزها

انگار کسی آمده است ؛ انگار کسی رفته است ...

از: خود
اینجا زنی
در آسمان آبی
وقتی تو را می بیند
در رویای ابر ها
آهسته و آرام
غرق می شود

و زمین
از زایش فصل ها
خواب ... دیدن ادامه » سبز،
در خیال زمستان سپید
می بیند

اینجا زنی
در کوچه پس کوچه های شهر
ردپای رقص گیسوی تو را
پدیدار می کند

و گل سرخ
زیبای اش را
مدیون
مهربانی های تو
می داند.

#مجتبی
۲۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیا می‌آیی
در یک خیابان بی‌انتها
آنجا که دوام زندگی هفت پیاله است
پیاله اول را حوریان
از اشک
پر میکنند
پیاله دوم سودایی است که با ثانیه‌ها
شمرده می شود
روزگاری که سال می‌خورد
پیاله سوم
لبریز نگاه دختران زمین است
حرارتی دارد عشق که سواران بی سر را در دشت‌ها
می‌تازاند
پیاله چهارم حقیقتی است در خیال
که نزدیک می شود
تا ... دیدن ادامه » پنجمین
را از مرگ پر کند
تلخی که شکل ظرف ،
به خود میگیرد!

چادرنمازتان را باد می‌آورد
در میخانه ای که پاتوق روزهای آخرهفته ام است
و اینگونه در تقدسی می‌آلود
هرشنبه
آغاز می‌شوم

یکی در باران به دنیا می آید
شناسنامه اش آبی است
از او خاکستری نخواهید
او خاکستری
نمی تواند! (از خرابات اطلسی ها)


از: آرش توکلی
خبر
درباره اشتراک تیوال+ i
۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس | عکس
تیوال‌پلاس
» ۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس
... دیدن متن »

کافه گالری «آ»  واقع در کریم‌خان، ابتدای عضدی(آبان جنوبی)، کوچه ارشد، شماره ۷ یکی دیگه از کافه‌هایی هست که مشترکان تیوال‌پلاس می‌توانند بصورت حضوری و با ارائه‌ی کد اشتراک خود از ۲۰٪ تخفیف بهره مند بشن.

ساعت سرویس دهی:
شنبه تا جمعه از ساعت ۹:۳۰ تا ۲۳:۰۰

کافه رستوران کافه گالری «آ» رو می‌تونید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:
اینستاگرام | تلگرام

Negin Fooladi، مهدی (آرش) رزمجو و *مریم* این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، فرزاد جعفریان، سید حامد حسینیان، زهره مقدم، امیرمسعود فدائی، میترا و حمید یاری این را دوست دارند
یک کافه ی دوست داشتنی وخوب...
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" موقت "

آقا کتاب هدیه ندین :)
وقتی طرف رو درست اونطور که باید نمیشناسین ، لطفن کتاب هدیه ندین بهش .

ما با کتابی که هدیه میدیم عملن داریم " مجموعه باورهایی " رو به طرفمون که میتونه دوست یا آشنا یا غریبه باشه ، " تحمیل " میکنیم . ( مگر اینکه چنان بشناسیمش و بدونیم که شیفته ی چیه که اون داستانش جداست و این عمل تبدیل به همراهی کردنش در باورهاش میشه و ... )

البته این تحمیل کردن ظاهری زیبا ، دوستانه و نرم داره ها . ولی در باطن حقیقتن بیرحمانه ست .
فرق هم نمیکنه چه کتابی ، داستان ، شعر ، فلسفی ، علمی ، مذهبی ... گفتم مذهبی یاد فدراسیون فوتبال عربستان افتادم که به رونالدو قرآن هدیه داده بود . بله شاید بخونه و خوشش بیاد و مسلمون بشه . اما خب شایدم خوشش نیاد و فکر نمیکنید این بی احترامی به خودتون و باورها و کتابیه که دوسش داشتید ؟ و از طرفی توهین به باورهای اون آدمه ؟

البته . هیچ کتابی بد نیست . فقط " ارتباط " میتونه ارتباط نادرستی باشه . یعنی این کتاب " مال " این آدم نباشه .
مثلن به کسی که عاشق فیلمهای عاشقانه ست ، اگر " اره " رو بدین ، اونم هدیه ؛ فکر میکنین نگاه میکنه و دعاتون میکنه :d

بذارین آدما خودشون اگر میخوان چیزی جدای باورهاشون رو تجربه کنن ، برن پیدا کنن بخونن و یا کیف کنن یا نکنن :)



امروز ... دیدن ادامه » آخه یه دوستی اومد خونه م و بعد از چند دقیقه وارسی کتابخونه گفت . پس کتابایی که بهت هدیه دادم کو ؟
اول گفتم نمیدونم . ولی گفتم چه کاریه دروغ بگم . گفتم راستش انداختم دور .
بهش برخورد . طبیعیه . خب حق هم داشت . همچنانکه منم حق دارم وقتی چیزی رو دوس ندارم نگه ندارم :)


آقا برای جلوگیری از هرگونه دلخوری یا دعوا ؛ کتاب هدیه ندین
همین :))

از: خود
یجور دیگه هم میشه بهش نگاه کرد
بعصی آدما هستن که بهترین هدیه ای ک میشه بهشون داد ی جلد کتابه
یعنی انقد باهاش کیف میکنن ک شاید اگه سر دوراهی بذاریشون بین دوتا چیز بازم همون کتابو بردارن
آخه این لامصب بدجوری با روح و روانشون هم خونه!!!!
حالا تصور کن یه روز بهشون ی کتاب هدیه کنی و اون با خط به خطش با واژه به واژه اون کتاب عشقبازی کنه
یا حتی ی جای خاص از قفسه کتابخونشو برای اون کتاب بذاره و هر بار ک از نو بخوندش بازم باهاش کیف کنه
بعد یهویی ی روز برسه ک ازش فاصله بگیری
اونوقت اون میمونه و هدیه ای ک ثانیه ب ثانیه باهاش حال خوب داشته
اینجور آدما ی اعتیاد مزمن به کتاب دارن
یعنی ... دیدن ادامه » هر هدیه ای رو میتونن ببخشن یا حتی دوربریزن اما این ی قلم رو...
اگه از حال و هوامون با ی آدم مطمعن نیستیمم بهش کتاب هدیه ندیم
۰۹ آذر
❤❤❤
۲۳ آذر
خب
از اونجایی که من هر شش ماه از غار دیوار تئاتر بیرون میام و باقی صفحات رو یه نگاه میندازم؛ حکم اصحاب کهف رو دارم :/
اقا جان نه کتاب، نه عطر و لباس و فیلان...
خشکه حساب کنید هدایاتونو. یه کارت هدیه و تمام :))
راحت. سریع. مطمئن. همه پسند :)
دیگه دغدغه ی آیا خوشش میاد
آیا کتابو میخونه
آیا عطرو میزنه
آیا لباس اندازه شه
آیا ... دیدن ادامه » ظرفو میشکونه نداریم :))


ولی من همچنان نظرم به نظر اولیه ی بامداد مماسه.
توروخدا به من کتاب هدیه ندید
مرسی
۰۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به هنرمند عزیزمان، بابک بیات که عمر پر ثمری از آهنگسازی، نوازندگی و موسیقی فیلم های فاخری رو داشت، درگذشته 5 آذر 1385 که حقیقتأ عمری زاینده هنر بود. روحش شاد

از: خود
محمد لهاک، بامداد، *مریم* و میثم خسروی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید