آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | محمد تاجیک
S3 : 16:49:59 | com/org
 

فعال هنری

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
امکانش هست موسیقی پایانیه این نمایش رو برای دانلود بذارید؟؟؟

واقعا معرکه بود
manimoon این را خواند
آرزو نوری، علی کریمی( کاکتوس )، zara و فائقه طاهران این را دوست دارند
we will rock you - queen

از این لینک دریافت کنید :

http://doholchi.com/wp-content/uploads/2013/09/WeWillRockYou-Doholchi.com_.zip
۱۱ آبان ۱۳۹۳
محمد تاجیک (mohamadtajik)
ممنونم امین جان
۱۱ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در فیسبوک هم نمایشنامه خوانی شایعات را دنبال کنید

https://www.facebook.com/events/831151483575834/?ref=notif&notif_t=plan_user_joined

منتظر شما عزیزان هستیم :)
آرمین محفوظی و حسین بدلی این را خواندند
میلاد مجرد و احمد ابوالفتحی این را دوست دارند
ممنون از اجرا
۰۱ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد تاجیک
درباره نمایش مثل شلوار جین آبی i
گاهی وقت ها لازم نیست از چراغ سبز هم عبور کنی

وقتی تمام دنیا کنار دستت نشسته...
محمد تاجیک
درباره نمایش در شوره زار i
حسین مراد: وقتی درد داریم یعنی هنوز زنده ایم!

درد بزرگترین نشونه زنده بودنه!
محمد تاجیک
درباره نمایش رابینسون کروزویه i
اونی که غایبه همیشه گناهکاره!


چون چون نمیتونه از خودش دفاع کنه!
از بهترین حرفهایی که بود که تو یک نمایش شنیدم
۱۶ تیر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما دو سال پیش منتظر همچین تغییراتی بودیم...


به هر حال مبارک باشه و خسته نباشید
Fahimeh Moussavi، الهام حصاری و فرناز نوروزی این را خواندند
محمد عمروابادی و رعنا جمالی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه خوانیه " یکطرفه "

نویسنده و کارگردان: محمد تاجیک

بازنویس متن: آرش روستاییان
مشاور اجرا: بهادر آذری
موسیقی: حسین کریمی - شهاب عباسی
عکاس: رویا زراعتکار
طراح پوستر و بروشور: رویا زراعتکار - حسین کریمی

بازیگران:
آیدا رضایی
حسین سبزیکاران
شادی دهقان
آرش روستاییان
محمد عسگری
محمدحسن جعفری

زمان: جمعه اول دی ماه ساعت 18 و 19
مکان: چهارراه ولیعصر بعد از خیابان رازی جنب فروشگاه تندرست پلاک 994 طبقه دوم پلاتو پرسونا

بهای بلیط: 3 هزار تومان
بسیار عالی، به امید موفقیت های روز افزون
۲۸ آذر ۱۳۹۱
خیلی خوبه. موفق باشید.
۲۸ آذر ۱۳۹۱
دوستای خوبم پیروز باشید.. :)
۲۹ آذر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در ابتدا به چهار دوست عزیز خودم سحر عبدالله زاده ، محمدمهدی نداف ، حسین توازنی زاده و احسان شایانفرد تبریک و خسته نباشید میگم و امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشند.
نمایش خیلی خوبی بود ولی تنها ایرادش زمان های اضافه ای بود که در بعضی جا ها یک صحنه خیلی ادامه پیدا میکرد و میشد که زمان کار کمتر از این هم کرد تا باعث خستگی تماشاچیان نشود.
بازی حسین عزیز و دکور و موسیقیه کار از جذاب ترین عوامل نمایش بود.

باز هم به گروه خسته نباشید میگم و براتون آرزوی موفقیت دارم
ممنونم محمدجان. من سعی کردم در مدت این چند شب نظر اغلب دوستان و مخاطبین نمایش رو جویا بشم. تنها در دو اجرا بود که دوستان نازنین این نقد رو وارد دونستن و حقیقتا هم درست بود. خوشحالم که مجدد کارمون رو دیدی و زمانی رو برای نوشتن نقد این نمایش قرار دادی. عزیز،از خدا می خوام هدفمند و موفق تر باشی در پناهَش.
۱۶ آبان ۱۳۹۱
ممنونم از نقدتون:)
۲۰ آبان ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهونه های الکی واسه ی دیدن تو
دلیل های بیخودکی واسه دوست داشتن تو

نمیدونم چقدر باید به راهم ادامه بدم
نمیدونم تا کی باید تاوان این عشقو بدم

نمیدونم میدونی یا نمیدونی عاشقتم
اما من که خوب میدونم دارم به عشقت میسوزم
آهنگش رو پیدا نکردم محمد که به عنوان یه ترانه بهش نگاه کنم یا یه شعر. به نظر میاد سبک خاصی توی ذهنت هست. حضورا باید برام بخونیش..
۱۶ آبان ۱۳۹۱
محمد تاجیک (mohamadtajik)
محمدمهدی جان من هیچوقت شعر نمیگم فقط سعی میکنم حرفای دل خودمو به صورت ریتمی که خودم دوست دارم رو بخونم همین
۱۶ آبان ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرامتو عشق و رفیق

چشمامو گریه کرد کبود

بی معرفت شدی ولی

جواب خوبی این نبود


پ.ن: جواب خوبی رو هیچوقت با بی معرفتی نمیدن!
جواب خوبی این نبود...
۲۹ مهر ۱۳۹۱
این پی نوشتت اصلآآآ واسه زمان حال صدق نمیکنه رفیق,الآن به این ترتیب تغییر یافته :
پ.ن: جواب خوبی رو همیشه با بی معرفتی میدن!
حالا چون تویی همیشه شو برمی دارم میگم : اکثرآ ;)
۱۰ آبان ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه

یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت که دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

کنسرت "امید حاجیلی"

31 شهریور

برج میلاد

تلفن تماس:

22687721
محمد تاجیک
درباره نمایش عشق من حامد بهداد i
دیالوگ هایی که واقعا برای من ماندگار بود و امیدوارم تلنگری باشه برای خیلی افرادی که ادعای هنرمندی دارند:

1-
مامور کنترل بلیط: بدون بلیط حق نداری بری تو!
افشین هاشمی: پس چطور اون آقا مو بلنده رفت تو؟!
مامور: خب چون اون آقا "هنرمند" بودش!
افشین هاشمی: آره هرکی موهاش بلند بود "هنرمنده"! هنرمندی به موی بلنده!


2-
زهیر یاری: خب ببینم تو الان میخوای بازیگر بشی شال گردن داری؟
افشین هاشمی: خب آخه کی تو این گرمای تابستون شال میندازه؟!
زهیر یاری: منظورم از ... دیدن ادامه ›› اون شال های "هنریه"!
افشین هاشمی: نه بابا ندارم!
زهیر یاری: خب کلاه چی از این کلاه "هنری" ها داری؟
افشین هاشمی: نه بابا کلاه "هنریم" کجا بود!
زهیر یاری: پس نمیتونیم بریم پیش حامد و بازیگر بشی!
زهیر یاری:‌خب مگه بازیگری به داشتن شال و کلاه "هنریه" ؟! یعنی هرکی اینا رو نداشته باشه بازیگر نمیشه؟!
زهیر یاری: نه!!!!!


پ.ن: واقعا خیلی دوست دارم فلسفه ی شال و کلاه و مدل موی هنری رو بدونم!
واقعا هنرمند رو فقط از روی این لباس ها میشه شناخت؟!

خیلی خوب بود
منم چند سال پیش همش فکر میکردم اگه عینک هنری بزنم و ظاهرم رو عوض کنم و ریش سیبیل خاص بذارم هنرمند میشم
اما حالا میدونم هنر به روح آدمه نه شکلش
ممنون محمد تاجیک
۱۵ مرداد ۱۳۹۱
به هیچ درد!
فقط یک جور ظاهر نمایی و خاص بودن هست
که به نظر من هنرمدی که خودش رو از مردم جدا بدونه و خودشو خاص بدونه نباید هنرمند جالبی باشه
بعضی هنرمند ها بودند که کلاه خاصی رو سر میکردند و یا عینک و شالی می انداختند اما نه به خاطر خاص شدن بلکه به خاطر سلیقه و روحیه خودشان که بعد ها طرفداران این هنرمندان به تقلید این نوع پوشش رو انتخاب میکردند که رفته رفته بدل به تیپ هنری شد با کمی زیاد شدن پیاز داغ!!!
۲۰ مرداد ۱۳۹۱
خوب باید یه جوری شناخته بشن افراد هنرمند
۱۴ مهر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرمان: بعضی وقت ها که تو اتاقم نشسته بودم و درس میخوندم ، صدای خنده و شادیه بچه ها رو از توی کوچه میشنیدم که دارن فوتبال بازی میکنند!
به مامانم گفتم: مامان برم تو کوچه با بچه ها فوتبال بازی کنم؟ بخدا درسامو کامل خوندم!
مامانم برگشت گفت: نخیر لازم نکرده! بری تو کوچه با این بچه های بی ادب وبی فرهنگ فوتبال بازی کنی که بخوری زمین و دست و پات زخمی بشه؟! اگه میخوای فوتبال بازی کنی ایناهاش اینم پلی استیشنت! اگر هم نه برو درساتو کامل بخون ، شب که بابات اومد اسکیتت رو برمیداری میریم شهربازی اونجا بازی کن!

مشاور: خب بده که مادرت دوست داشته تو بهمراه خونوادت تفریح کنی؟!

آرمان: خب مثلا الان اون بچه های بی ادبی که توی کوچه فوتبال بازی میکردن قاتل شدن و توی زندان هستند یا من که مادرم نذاشت حتی واسه یک دقیقه با همسن و سالهای خودم صحبت کنم؟!
۱۱ نفر این را دوست دارند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
نوشتتون رو دوست داشتم
ممنون و سپاس
۳۱ تیر ۱۳۹۱
محمد تاجیک (mohamadtajik)
خانوم حسن نژاد: خوشحالم که خوشتون اومد :)

خانوم معینی فر: متشکرم

خانوم مشاور: جانم؟ با کی کار دارید خانوم محترم؟ از اینجا تشریف بردن! زنگ طبقه پایین رو بزنید :دیییییی متشکرم میتراجان ;)
۳۱ تیر ۱۳۹۱
جالب بود :)
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*** خانه ات سبز حمید هامون ***

هنوز خبری که چهار سال پیش در چنین روزی شنیدم برایم قابل باور نیست!
هنوز نقش های متفاوتت از یادم نرفته!
هنوز صدای جذاب و زیبا و رسات توی گوشم زنگ میزند!
"خواهران غریبت" چقدر خوب ما را باهم آشنا کرد!
خسرو شکیبایی نازنین ، هنوز "دلشکسته" ی رفتنت هستم!
کاشکی ما رو هم مسافر "اتوبوس شبت" میکردی!
ولی من هنوز هم باور نمیکنم که تو دیگر نیستی! همونطور که روزی که این خبر رو شنیدم و فقط چند دقیقه به تلوزیون ... دیدن ادامه ›› خیره شدم و اصلا نمیتونستم قبول کنم که دیگر نیستی!
روحت شاد و "خانه ات سبز" استاد شکیبایی!

چهارمین سال درگذشت بازیگر ارزنده ی سینمای ایران مرحوم "خسرو شکیبایی" را به تمامی مردم هنردوست ایران تسلیت عرض میکنم.
به یاد خــسرو شکـــیبایی عـــزیز در چهارمین سال نبـــودنش..

" قهـــــــری؟؟؟
حرف که میزنی...؟؟؟
اصن چه معنی میده تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه...؟! "
۲۸ تیر ۱۳۹۱
ببین دلخوری باش، عصبانی هستی باش، قهری باش، هرچی می خوای باشی باش، ولی حق نداری با من حرف نزنی!
۲۸ تیر ۱۳۹۱
چقدر جاش خالیه

روحش شاد .. یادش ماندگار

۲۸ تیر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روزها همه جا اسم و عکس شما را میبینم!

میبینم همه به نوعی عزادارن و به نوعی خودشان را ناراحت نشان میدهند!

من نمیشناختمتان و فقط در همین حد میدانستم که مرد بزرگی بودید!

شخصیتتان را نمیشناختم فقط میدانم در کارتان فراتر از یک استاد فوق حرفه ای بودید!

شنیده بودم که در تلاش هستید که امسال یک نمایش به اجرا ببرید! خیلی مشتاق شده بودم ولی...

من از سمندریان فقط یک آموزشگاه شنیده بودم و بواسطه ی شهرت ... دیدن ادامه ›› این آموزشگاه تا حدودی با صاحب آن آشنا شدم!

طبق تعریف هایی که ازتون شنیده بودم دوست داشتم تا شاگردتان بشوم و مانند خیلی از بازیگران حرفه ای که با افتخار میگویند ما شاگرد استاد سمندریان بودیم ، من هم همچین جمله ای را بگویم!

شب چهارشنبه 21 تیرماه خواندم که قرار بوده برای افتتاح نمایش 33% نیل سایمون حضور داشته باشید ولی کسالت داشتید و شرکت نکردید و من برایتان دعا کردم!

ولی پنجشنبه صبح که بلافاصله با این جمله رو به رو میشوم: "استاد حمید سمندریان دار فانی را وداع گفتند"!


هرکه بودی استاد ، روحت شاد و یادت گرامی
دوست داشتم تا شاگردتان بشوم و مانند خیلی از بازیگران حرفه ای که با افتخار میگویند ما شاگرد استاد سمندریان بودیم ، من هم همچین جمله ای را بگویم!

۲۵ تیر ۱۳۹۱
محمد تاجیک (mohamadtajik)
ممنونم از دوستانی که خوندند من را و نظر دادند!

جناب نراقی از شما هم بابت لینکی که معرفی کردید متشکرم :)
۲۵ تیر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجری:‌ باید از مسابقه بری بیرون!

رشید: آخه واسه چی باید برم بیرون؟ من که راستشو بهتون گفتم!

مجری:‌ عزیز من اینجا مسابقه شرکاست یعنی شریک ها! ولی تو شاگرد ایشون هستی و نمیتونی تو مسابقه شرکت کنی!

رشید: حالا شما ایندفعه رو ببخشید. خواهش میکنم.

مجری: برو بیرون و انقد خواهش نکن. من اهل خواهش ، تمنا ، رشوه ، پارتی بازی هیچی نیستم! هیچی!

رشید: باشه من میرم ولی اگه از اینجا برم میرم به داییم میگم! داییم کارگردان برنامست!

مجری:‌بیا اینجا ببینم! داییت کیه؟!

رشید: داییم کارگردان برنامه آقای ... هستش!

مجری: خیلی خب برو بگیر بشین هواتو حسابی دارم!
پارتی بازی...امان از این رشید اصفهونی :)
۱۲ تیر ۱۳۹۱
پارتی بازی؟؟
یعنی تو پارتی بازی کنیم؟؟
یا تو بازی پارتی را بندازیم؟؟

۱۲ تیر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بکمان را کی یادش است؟؟؟

همسرش که او را انکار میکرد!!!

درب هایی که به روی او بسته بودند و هرگاه باز میشدند زندگی او را بدتر میکردند!!!

رودخانه ی البه هم او را نمیپذیرفت!!!!

مرگ به دنبالش!!!

و چندهزار قدمی که راه رفته بود تا رسیده بود به جایی که زمانی میشناختنش و حالا همه میخواستند او را فراموش کنند!!!

این چه بازگشت افتخارآمیزی بود؟؟؟!!!

یادش بخیر محمد
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
محمد تاجیک (mohamadtajik)
کیوان عزیز امروز حسابی یاد این نمایش جذاب افتادم!!! واقعا یادش بخیر

آرش فقط این دیالوگ: اینطور که تو میگی بکمان انگار به میز بجای میز بگی بکمان
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
بله ، واقعا نمایش خوبی بود
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در جزیره آدمخوارها ابولهول را در داخل دیگ انداخته اند و کریم را دست بسته کنار دیگ گذاشته اند...

کریم: من باید برم باهاشون صحبت کنم! اینطوری که نمیشه وایسیم تا زنده زنده بخورنمون!

ابولهول: باشه برو! فقط بهشون بگو که "هنرمند" هستی. شاید نخوردنت!

کریم: خب چه فرقی میکنه مگه؟

ابولهول: آخه اینا آدمخوار هستن!

کریم: خب چه ربطی داره؟

ابولهول:‌ آخه هیچ جای دنیا "هنرمندها" رو (( آدم )) حساب نمیکنند!
محمد تاجیک (mohamadtajik)
محمدمهدی هوشیار: مرسی از شما که خواندید :)

سحر عبداله زاده: خیلی افتخار دادید که خواندید ، ایشالا تو شادیاتون جبران کنیم :))
۱۲ خرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیرمرد گم شده بود و پیدا شد !!!

در شهری که شصت سال پیش آنجا را ترک گفته بود !!!

پیرمرد هوای آن شهر را دارد و میخواهد بازگردد به آنجا !!!

شهر کنونی و آدمهایش برای پیرمرد غریبه اند !!!

خدا رو شکر که پیرمرد هنوز با اینکه خودش را هم نمیشناسد ، نامش را به یاد دارد !!!


پ.ن: دوستان این قسمتی از مجموعه داستان های کوتاه من است که بر اساس واقعیت است و خودنوشته های ادبی یا احساسی نیست بلکه سعی میکنم رمزی بنویسم
کی گفته شما پیری؟
اگه اینطوره که منم پیرزنم...دلت باید جوون باشه محمد گل.
ولی راست میگی هر جای دنیا که باشی آخر یه روز برمیگردی به خاک مادریت.
این شهر شلوغ برای ما هم غریبست...فقط کاش یادمون نره اصالتمون رو
توی این شهر هزار رنگ.
مرسی حرف دل ما رو زدی.
۰۹ خرداد ۱۳۹۱
محمد تاجیک (mohamadtajik)
کی من؟؟؟!!! خیالتون راحت من به این راحتی کلافه نمیشم متاسفانه :دی
ایراد از من هستش که خیلی بی مقدمه و نامنظم شروع به نوشتن میکنم و خیلی خیلی خوشحال شدم که من را خوندید و من باید از شما معذرتخواهی کنم!!!
سعی میکنم یک روز متن کامل و مقدمه و معرفی نامه این داستانم رو بنویسم...

موفق باشید
۰۹ خرداد ۱۳۹۱
ممنون:)
۱۰ خرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

mohamadtajik94