تیوال تئاتر | اخبار | یادداشت فاروق مظلومی براى نمایش «آبی مایل به صورتی»
S3 : 03:52:02
نمایش آبی مایل به صورتی | یادداشت فاروق مظلومی براى نمایش «آبی مایل به صورتی» | عکس

شگفتی آن است که ما با انتخاب‌هایی که برای‌مان شده است به دنیا می‌آییم. روز و محل تولد اولین تسلیم ما در برابر خواهش دیگران است و شگفت‌تر آنکه این روز را جشن هم می‌گیریم. درست از لحظه‌ای که نطفه‌مان بسته می‌شود، بسته‌ای از مشخصات ناگریز را تحویل می‌گیریم. اگر اجدادمان در ارتفاع خیلی بالاتر از سطح دریاهای آزاد زندگی کرده باشند، صدای‌مان بم‌تر از افرادی خواهد بود که سلسله ایادی تولیدشان در سطوح همتراز با اقیانوس‌ها زیسته‌اند و شاید تا پایان عمر به خاطر ژن‌های موروثی‌مان بگویند همان آقایی که صدای زنانه داشت یا همان خانمی که صدایش مردانه بود. داستان همین جا تمام نمی‌شود؛ مشخصات ناخواسته قضاوت‌ها و مجازات‌های ناخواسته‌تر را هم به همراه خود می‌آورد. احتمالا الگوهای کهن برای مجازات‌های حکومتی همه جای دنیا عوض شده باشد یا حداقل الان قطع سر با گیوتین یا سلاخی در ملأعام نداریم، اما آیین‌های پنهان مجازات مردمی هنوز به تقطیع روح و سلاخی روان مشغولند. در صحن علنی یا غیرعلنی این دادگاه‌های پنهان و سیار افرادی محاکمه و مجازات می‌شوند که بی‌گناه‌تر از مرده به دنیا می‌آیند و بی‌دفاع‌تر از مرده زندگی می‌کنند.

داستان افرادی که در وضعیت تراجنسیتی متولد می‌شوند، پیچیده‌تر از شباهت‌های ساده زنانه و مردانه است. این وضعیت در جامعه‌های سنتی برای عموم مردم هنوز ناشناخته مانده و از آن به اختلال، بیماری یا انحراف خودخواسته تعبیر می‌شود و از پیشرفت‌های روانشناسی، تبدیل عبارت تغییر جنسیت به تطبیق جنسیت است. در کشور ما بعد از فرمان امام خمینی(ره) ملاحظه و مطالعه افراد تراجنسیتی به شکل قانونی شروع شد و افراد مواجه با این موضوع از این فرمان با نام امان‌نامه یاد می‌کنند. اما آنها هنوز با وجود این امان‌نامه در بین همه مردم امان ندارند. پناه ندارند. آنها از بعضی از ماها می‌ترسند و خیلی از ماها از آنها می‌گریزیم. ما در تماشاخانه سپند از آنها نگریختیم و آنها از ما نترسیدند. پا به پای‌شان رنج کشیدیم و چشم به چشم‌شان اشک ریختیم. اگر از تماشاچی نمایش «آبی مایل به صورتی» بپرسیم، این نمایش موفق است یا نه؟ منصف و آگاه باشد، خواهد گفت کاری را که می‌خواست کرد. نمایش «آبی مایل به صورتی» در مورد انسان‌هایی است که به خاطر تفاوت درون و برون‌شان رنجی عظیم را به دوش می‌کشند آن هم رنجی که بیشتر محصول ناآگاهی اطرافیان و جامعه است. در این نمایش بخش - من برای دیگری - از بخش‌های سه‌گانه‌ای که میخاییل باختین برای روان انسانی قائل شده بود، پررنگ دیده می‌شد، بخشی که در نظر باختین منجر به شکل‌گیری هویت شخصی بر اثر قضاوت‌های دیگران می‌شود. حتما کسی که یک دستگاه موبایل هوشمند دارد باهوش هم نباشد با کلمات ترنس و تراجنسیتی آشناست. اما نویسنده و کارگردان این نمایش، ساناز بیان با تحقیق چند ساله در این موضوع ما را با جامعه ترنس‌ها و سایر افراد مواجه با تراجنسیتی آشنا نمی‌کند، بلکه صد وبیست دقیقه ما را با آنها چنان همراه می‌کند که با تجربه زیستن در زندگی آنها رنجی بزرگ و در عین حال باشکوه را با خود به خانه بیاوریم. روایت‌های گوناگون، دقیق و کافی از زبان شخصیت‌های نمایش با محوریت قتل شهرزاد توسط پسرش مهرداد نشان می‌دهد در کشوری که در عرض یک هفته فیلم می‌سازند انسان‌های وفادار به خود و دیگری برای نوشتن یک نمایشنامه سال‌ها تحقیق می‌کنند. این همان شرافت ابدی تئاتر در برابر سینمای کاپیتالیستی و تزیینی است. در ابتدا مهرداد پسر شهرزاد است اما شهرزاد مادر مهرداد نیست، او مجید پدر مهرداد است که با عمل تطبیق جنسیت شهرزاد شده است.

در ادامه نمایش معلوم می‌شود مجید هم پدر مهرداد نبوده است و مجید بعد از فهمیدن بارداری همسرش خانه را ترک کرده است. پیچیدگی و دگرگشت ارتباط‌های فردی که حاصل عمل تطبیق جنسیت است آن قدر غیرقابل کنترل و مقاوم در برابر توصیف است که فقط باید در معرض آن قرار گرفت و دستگاه معرفتی تئاتر برای این عرضه بسیار مناسب است.

در نمایش «آبی مایل به صورتی» این اتمسفر غیرقابل کنترل به خوبی طراحی و بازنمایی شده بود و عنصر بازی به شکل سیال بین بازیگران حرکت می‌کرد و در لحظه‌ای که با بازی عبوس یکی از بازیگران، امکان گسست بود توسط بازیگرهای دیگر خصوصا بهنام شرفی اتصال برقرار می‌شد. نیمه اول نمایش که بازی آناهیتا اقبال‌نژاد در سکوت و صرفا معروض به فیگور بود، لحظاتی درخشان از تئاتر فرمالیستی به نمایش گذاشته شد. اینکه نمایش آبی مایل به صورتی در طبقه‌بندی‌های کلاسیک تئاتری قرار نمی‌گیرد و مطلق به سبک یا مکتب ویژه‌ای ارجاع داده نمی‌شود از پیشرفت‌های تئاتر ایران است که می‌تواند در وضعیت فرادانشی و فراتاریخی تولید اثر کند.

اگر نورپردازی در تئاتر از عوامل موثر توزیع بازی است، در این نمایش مخاطب از طراحی نور علیرضا میرانجم باید راضی باشد اما حضور قاطع و سنگین نیمکت‌های بزرگ پله‌ای آن هم از جنس آهن با رنگ تیره که صحنه اجرا را به خود اختصاص داده بود کمی عجیب می‌نمود، چرا که جنس آهن به دلیل قدرت و سنگینی‌اش حضور عوامل دیگر مثلا بازیگران را کمرنگ می‌کند و کمی طول کشید تا مجموعه بازیگران کنش ناضرور پله‌ها را خنثی کنند. این همان تقدم ماده بر فرم است. از طرفی شخصیت پله بیشتر صعودآمیز و اصطلاح پله‌های ترقی بسیار معمول است که با فضای نمایش سازگار نبود. ساناز بیان کارگردان نمایش در خصوص طراحی صحنه توسط رضا مهدی‌زاده گفت: طراحی صحنه به شکل پله‌های سیاه و سرد آهنین برای القای سردی و سختی فضای شهری بی‌رحم و خشن برای شخصیت‌های نمایش است تا به فضای دیستوپیایی ایجاد شده برای آنها تاکید شود و از پله‌ها برای تفهیم صعود و سقوط بی‌انتها و سیزیف‌وار آنها استفاده شده است. او تاکید کرد: «من در این کار به مواجهه رو در رو اقلیت‌های جنسی با افراد توجه داشتم، پله‌ها بازیگر و تماشاچی را رو در رو قرار می‌داد به همین دلیل هم بازیگرها خیلی کم در وضعیت نیمرخ بودند.»

اما می‌شد در حرکتی آوانگارد با توجه به ناسازی درون و برون - محتوا و فرم - در اقلیت‌های جنسی نوعی تضاد بین فرم و محتوای نمایش هم باشد مثلا بازیگرها با لباس‌های معمول در جامعه در فضایی اتوپیایی حضور داشته باشند. واقعیت هم این است که نامهربانی‌ها با دوستان مورد بحث در نمایش فقط در فضاهای سیاه و ویران اتفاق نمی‌افتد. آنها به مهمانی، پارک، کافه‌های مجلل و. . . . شاد می‌روند و اندوهگین برمی‌گردند. ناگفته نماند بخشی از این فضای اتوپیایی در روایت‌ شخصیت‌های نمایش طراحی و ساخته می‌شد.

روایت‌های منفرد بازیگرها و کنش متقابل آنها با خودشان و تماشاچی‌ها و اینکه همه آنها فارغ از موقعیت‌های اجتماعی در وضعیت یکسان بودند، نشان می‌داد خانم بیان به تئوری کارناوالیسم باختین - چندآوایی در وضعیتی یکسان - هم اشراف دارد. وقتی بازیگرها روایت‌های مختلف را رخ به رخ تماشاگر تعریف می‌کنند و یکی از بازیگرها - خانم عاطفه رضوی - با بداهه‌ای نافذ از دفترچه یکی از تماشاگرها به عنوان دفترچه خاطرات شهرزاد اسم می‌برد، یعنی مشارکت تماشاچی و استفاده از اشیای خارج از صحنه در این تئاتر حداقل برای عوامل نمایش جدی است و این با روح متن هم سازگاری داشت. اما وقتی تعداد محدودی از تماشاگرها به وضعیت‌های گروتستیک می‌خندند، آدم خودش درگیر وضعیت گروتسکی - بهت، شوک، طنز، تلخی، عدم قطعیت - می‌شود. نمایش «آبی مایل به صورتی» وضعیت‌هایی خنده‌داری دارد که نمی‌خنداند، بلکه اندوهگینت می‌کند همان وضعیت گروتسک که ذکر شد. مثلا لحظه‌ای که امیر با اعلام متوقف کردن هورمون تراپی‌اش روسری قرمز را از جیبش در می‌آورد و می‌گوید می‌خواهد به وضعیت زنانه سابقش برگردد و رژ قرمز را روی لب‌هایش می‌کشد. البته همچنان تماشاگر تئاتر از تماشاگر سینما جلوتر است چون هنوز در سینما خیلی‌ها از دیدن وضعیت‌های گروتسکی ریسه می‌روند.

حضور بازیگرهای مطرح سینما در تئاتر به عنوان مشاور یا حامی معنوی و حتی حامی مالی رویدادی است که هم استقبال می‌کنیم و هم از خودمان می‌پرسیم چرا تئاتر به حمایت سینما نیاز دارد؟ اگر همه جای دنیا این‌گونه است پس حال دنیا خوب نیست. حمیدرضا آذرنگ عزیز هم در این نمایش، مشاور کارگردان بود. البته ایشان بیشتر از خانواده تئاتر هستند تا سینما. کاش روزی حضور بازیگرهای سینما در تئاترهای خوب آنها را در موقعیت سینمایی‌شان تقویت کرده و تئاتر به حال سینما کمک کند. اما آرزوی دور و دیری است دنیا توسط اکثریتی که سینمای دکوراتیو و تزیینی را از تئاتر بیشتر دوست دارند، تصرف شده است. مرضیه بدرقه، امید سلیمی، محمد هادی عطایی، آیه کیان‌پور، امین میری و ملیکا پارسا بازیگرهای دیگر این نمایش هستند که با کمک طراح گریم ماریا حاجیها با زیبایی و باقدرت تمام، جهان خاکستری آبی‌های مایل به صورتی را تا هفتم تیرماه به تماشاخانه احترام برانگیز سپند می آورند.

منبع: روزنامه اعتماد

درباره نمایش آبی مایل به صورتی
۲۴ خرداد ۱۳۹۸