تیوال تئاتر | اخبار | جمعه‌کُشى؛ زیبایى‌شناسىِ طغیان!
S3 : 22:07:18
نمایش جمعه‌کُشی |  جمعه‌کُشى؛ زیبایى‌شناسىِ طغیان! | عکس

فقط آدم‌هاى سطحى و کم‌مایه بر اساسِ ظواهر قضاوت نمی‌کنند. رمز و راز دنیا در همان چیزهایى است که به چشم دیدنى‌اند، نه در امور رؤیت‌ناپذیر.
(مقاله‌ی علیه تفسیر/ سوزان سانتاگ، ص ١، به‌نقل از اسکار وایلد، در یکى از نامه‌ها)

جمعه؛ آن‌گاه که روزها رفت و آب‌ها از آسیاب افتاد، کارها صورت گرفت و غروبِ آفتابِ زمان فرا رسید، چه می‌گذرد بر آن‌ها که در اعماق‌اند و در چاهک دنیا سر می‌کنند؛ کشتنِ ناگزیر وقت و بخت در لواى استعاره‌ى جمعه؟

جمعه، گُسل عمیقِ درد و قربانى ناخواسته‌ى زمان؛ اسطوره‌ى رؤیت‌پذیرِ دل‌مردگى است که گَرد یأس در انبان دارد، مگر همتى باشد و ((همتى)).
در نگاهى خُرد و پیرامونى به این اثر، می‌شود به‌صراحت دریافت، بدون این‌که به‌صرافت افتاد، چرا که اصل موضوع همآره هویداست.
بارى آن‌چه هست در بطنِ روابط و پیچش‌هاى دراماتیک، جامه به خود نکشیده است، بلکه در خودبسندگىِ زندگى و شریانِ کوچه پس‌کوچه‌هاى شهر سریان دارد.

چه شود به چهره‌ی زردِ من
نظرى براى خدا کنى
که اگر کنى همه دردِ من
به یکى نظاره دوا کنى

همه‌ی انسان‌ها روشنفکر هستند، چرا که تمام گروه‌هاى اجتماعى، به‌طور ارگانیک، داراى میزانى آگاهى از عملکرد خودشان هستند.
(آنتونیو گرامشى/ نامه‌هاى زندان)

جمعه‌کُشى نه یک وضعیت استثنایى، که عرفِ روزگار است، اما نورافکنى است ژرف بر آن‌ها که الکن‌اند و محو و در عین حال پیش‌برندگان عملىِ چرخ‌دنده‌هاى تاریخ.
روایتى است تمثیلى از آن‌ها که در عرصه‌ی دانشِ قدرت، در سایه‌اند و آواره، اما ره‌آوردشان انقیاد و رهایى از آن است.
آن‌ها که بلاکشیده و کشتى‌شکسته‌اند، اما در پی‌ریزىِ ساحلِ نجات، نقش اصلى را دارند.

به آن بلایى که جهان به سرم آورده باید فکر کنم. جهان مرت زائد می‌کند، حال آن‌که من آدم زائدى نیستم ... این حالتِ شبیهِ در خود فرو رفتن و تأمل در خود.
(آلبر کامو/ یادداشت‌ها/ ص ٢٩٤)
جمعه‌کُشى به‌شکلى متناقض‌نما (آیرونیک)، آوردگاه کشتن و کشته شدن، رفتن و ماندن، ترس و دلاورى، و قدرت و ضعف است، جدالى است با جهل، که در اجرایى ساده و صادق خود را می‌نمایاند به دور از هرگونه تکلف و تلقى مسلکى و مکتبى، بلکه با چشم‌اندازى انسانى، ترغیب و تشویق می‌کند، به سکونت در انسانیت.
زیبایى‌شناسىِ طغیان در لواىِ ناامیدستیزى و خشونت‌پرهیزى، در عینِ به‌حساب آوردن‌شان، با سیاستى نمایشىِ آمیخته با ژستِ وحدت، به بازشناسىِ گریز از وضعیتِ موجود می‌پردازد و سپیده‌دمان را فرارو و فراسوى شبِ تار و ظلمانى می‌نشاند.


بازآمدم چون عید نو
تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم‌خوار را
چنگال و دندان بشکنم
من نشکنم جز جور را
یا ظالم بدغور را
گر ذره‌اى دارد نمک
گیرم اگر آن بشکنم

درباره نمایش جمعه‌کُشی
۳۰ مهر ۱۳۹۸