تیوال تئاتر | اخبار | یادداشت رویا افشار بر تئاتر جمعه‌کُشی
S3 : 22:07:50
نمایش جمعه‌کُشی | یادداشت رویا افشار بر تئاتر جمعه‌کُشی | عکس

این یک نقد نیست ...
تفسیری است از برداشتِ ذهنی که هم‌چنان نشانه‌ها را پی می‌گیرد،
اگر تئاتر آینه‌ی جامعه‌ی خود باشد، در قاب جمعه‌کُشی چه تصویری رخ می‌دهد؟

پی‌یس جمعه‌کُشی، نوشته‌ی اسماعیل خلج، معروف به نویسنده‌ی سوژه‌های قهوه‌خانه‌ای. البته نه قهوه‌خانه‌های این دوران، که قهوه‌خانه، به‌معنای پاتوقِ از راه‌ماندگان ...
اصل نوشتار جمعه‌کُشی به اوایل دهه‌ی پنجاه برمی‌گردد، حداقل کلمات. سازنده‌‌ی جملات کوتاه که به ابزورد می‌ماند. استفاده از مونولوگ‌های متوالی در بین دیالوگ‌های ریز ریز شده که به ساختارِ تئاتر کلاسیک می‌ماند.
محدوده‌ی ایستایی فضای متن که ما را به دوران اساطیری می‌رساند ... اتفاق‌های کوچک، مردم کوچک، محیط کوچک که در سرانجام گرد شده و حادثه‌ای می‌آفریند، مثل یک تراژدی، یا مثل زایشِ یک پدیده‌ی نوین که از اجزای تکراری به‌دست می‌آید، آن‌چه روشنفکران بدان اعتقاد دارند ...
باری، نمایش جمعه‌کُشی اسماعیل خلج در سال پنجاه و دو، به توالی و در مدیوم‌های متنوع، از صحنه تا تصویر به اجرا در آمده، سال پنجاه و دو، بیست سال بعد از کودتای سی و دو ... بیست سال زمان برد تا جامعه به نظمی ظاهری دست یابد، ظاهری از آن رو که ایجاد تشکل‌های پنهان سیاسی، در زیربافتِ نرمِ نظم‌یافته‌ی جامعه، هم‌چنان متولد می‌شد و روشنفکران سیاسی، در انزوای خودخواسته، یا مسدود در اسارت‌گاه‌ها و یا تبعیدهای اجباری، یا در پی زنده‌انگاری خود بودند، یا در گردابِ فرسودگیِ حاصل از افسردگی، مشغول به خلط خاطرات ...
خاطرات مربوط به مبارزه برای احقاق حقوق واماندگان از حقوقِ انسانی، حداقل، مبارزات نوشتاری بر کاغذهای پوست پیازی مرسوله از خارج مرزها که این‌طور بود ...
و اما دستگاه حکومتی آن روز، خلاف امروز، به انواعِ رنگ‌ها و نام‌ها مزین نبود. از جنگ‌های پنهانی حکومتی برای کسب کرسی‌های مشعشع هم خبری نبود، استعمار انگلیس، بی‌آن‌که جا خالی کند، تماشاچی نفوذ پرشگون استعمار فرهنگی فرانسه بود و چتر استعمار سرمایه‌داری رو به رشد آمریکایی، بر همه‌ی گستره‌ی نظامی کشور، سایه انداخته بود و استعمار پیر اما هم‌چنان پُرقدرت، آرام آرام در بافت‌ها و طبقات فرودست جامعه‌ی سنتی، نفوذ خود را افزایش می‌داد. خلاصه هیچ‌کس بی‌کار نبود ... کلام پُر نفوذ آزادی، از حوزه‌ی سیاسی اقتصادی، به حوزه‌های مذهبی رخنه می‌کرد و هراسِ چپ‌اندیشی از توبره‌ی استثمارگران جوان تازه به میدان آمده، به حکومت، و از حکومت به دلِ مردم می‌رسید.
در چنین دورانی که بسیار جزیی به آن اشاره شد، چپ‌اندیش (نه لزوماً به‌معنای ایدئولوژیک آن، که هم به‌معنای اجتماعی آن) بخش عظیمی از حوزه‌ی روشنفکری جامعه را در برگرفت، تا آن‌جا که حتا بخشی از دستگاه حکومتی، کانون‌های بسیاری را برای این‌گونه اندیشمندان تدارک دید، که بسیاری از آن‌ها امکان رشد و پویاییِ غالبِ اندیشمندانِ دوران خود و حتا بعد از خود را پدید آورد.
کانون نویسندگان، کانون سینماگران موج نو، ایجاد مراکز نوین تئاتر، از آن‌جمله کارگاه تئاتر، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خانه‌های تئاتر، انجمن‌های شاعری و ... و اتفاقاً از سر خوشبختی، این‌ها توانستند بافتِ فرهنگی قابل‌تاملی را به‌وجود آورند که ثمر آن تا به امروز هم‌چنان ادامه دارد، که اگر این‌ها نبود، شاید امروز می‌بایست مثال بسیاری از کشورهای منطقه در سرکوب محضِ اندیشه به‌سر بریم ...
زیاده‌گویی شد، اما به‌اجبار برای رسیدن به جمعه‌کُشی امروز، می‌بایست حداقل حافظه‌ی خود را از دهه‌ی پنجاه ورق می‌زدم تا برسم به جمعه‌کُشی که این زمان بر صحنه‌ی سنگلجِ مانده از آن دوران است ...
در آن زمان، تشکل‌ها و صنوف حقوقی، در پی هم ایجاد شده و فعالیت خود را سامان می‌دادند، به همین واسطه هنر و هنرمندان، با سلیقه‌های متفاوت، به این یافته‌ی جدید اجتماعی اقتصادی، متمایل شده و بیش از همه نویسندگان، آثار در خور توجهی را که تا به امروز ماندگار است، آفریدند و از این میان جامعه‌ی تئاتری، متشکل از اقشار مختلف، با اندیشه‌ها، سلیقه‌ها و ایدئولوژی‌های گاه متضاد، هر کدام با نوع نگره‌ی خود به این حوزه چنگ انداختند.
مصائب هم بسیار بود. بگیر، ببر، ببند، بزن، بکش ... تا آن‌جا که سیستم امنیتی آن زمان برای شناسایی افراد خاص و تاثیرگذار، محیط وسیعی را برای فعالیت هر نوع گرایشی فراهم کرد و در پی آن، انگ‌های سیاسی آمد و مبارزات فرهنگی ...
و جالب این‌که در این مُلک، مبارزات فرهنگی و مبارزین فرهنگی، همیشه پویاتر از مبارزات اقتصادی بوده و گاه اهرمِ حرکت برخی اقشار محسوب شده، که هم‌اینک هم این‌طور است ...
همه‌ی این گفت‌های یک‌طرفه، برای این است که بگویم چرا نمایشی که در سال پنجاه و دو در آن محیط سیاسی اجتماعی معنا داشت، امروز در سال نود و هشت در سالن سنگلج، هم‌چنان منظره‌ای زنده دارد؟
بعد از انقلاب بزرگ سال پنجاه و هفت، بعد از تحمل هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع جانانه تا سر حد مرگِ اقشارِ ضعیف جامعه از مرز و بوم خود، بعد از گذر از فراز و نشیب‌های گران، که می‌توانست ملتی را از پا در آورد ...
آیا باید به آقای خلج عزیز آفرین گفت که نمایشی برای چنین دورانی طولانی به ثبت رسانده؟ و یا تاسف خورد برای سیستم سیاسی اقتصادی که با تفکر هیچ‌انگاری مردم، نه تنها از شمار رنج و فقر آن خیل کم نکرده، که موجِ عظیمِ طبقه‌ی متوسط را هم بر آن افزوده است.
امروز نمایش جمعه‌کُشی در سالن سنگلج، آینه‌ی دورانی است که از تفاخر، به تظاهر روی آورده، از دروغِ عیان، به ریای پنهان گرویده و این همه به انزوای مردمی رسیده که روزی چنان‌چه در جمعه‌کُشی به آن پرداخته شده، پاتوقی بود تا درد‌مندی، گم شده‌ای، اسیری، افسرده‌ای در آن گرد هم آیند و درد خویش را با هم تقسیم کنند.
امروز اما این پاتوق به دکانی غیر تبدیل شده که برای نوشیدن استکانی چای و یا دود کردن قلیانی با عطر تنباکوهای متنوع، باید از مرز خط فقر، رو به بالا باشیم. مرز خط فقر کجاست؟
بیست سال پیش، سقفِ ماهی سه میلیون، بعد پنج میلیون برای زندگی در مرکز، بعد هفت میلیون برای آبروداری ... بعد، آقا همه فقیریم که هیچ، رو به خود رگ‌زنی می‌رویم و هیچ به هیچ ...
و اما جمعه‌کُشی با بازی بازیگران جدید ... آن‌چه در این قصه بی‌پرده عیان بود، درک زیبا و عمیق بازیگران از نقش‌هایی بود که همه زیر خط فقر، تقلای زنده بودن می‌کردند، در غالب همان کلمات، با همان ساختار نمایش سال پنجاه و دو ...
مسلماً گرایش‌ها و سلیقه‌های شخصی هر تن، ممکن است این‌گونه اجرا را نپسندد و یا به‌عکس، بسیار دوست بدارد، اما من نظرِ همه‌ی سلیقه‌ها را به متن نمایش جمعه‌کُشی جلب می‌کنم.
چرا بعد از گذشت حدود پنجاه سال، با این‌همه تحول اجتماعی که ساختار ملتی را متغیر کرده، هم‌چنان این نمایش حرف امروز را دارد، همان‌گونه که مردم آن‌زمان، که این زمان بر تعدادشان بسی افزوده شده و در اشکالِ مختلف، در اجتماعات بسیار بسیار انبوه، گرداگرد جامعه، از بالا تا پایین را پوشش داده‌اند.
اگر روزی در تهرانِ پایتخت، محله‌ای به‌نام زاغه موجب افسردگی سلطنت بود، امروز زاغه‌های بی‌شمار و بتون‌خواب‌ها و قبرخواب‌ها و مسکین‌نشینان متوسط، مملو از توده‌های سرگردان در هر پس‌افتی، غرق در زندگی غیرانسانی خود، تصویری دهشتناک از جامعه می‌دهند.
روستاهای خالی، زمین‌های بایر از بی‌کِشتی، رودهای خشک و مسیل‌های بیابانی، تولیدهای ورشکسته و مراکز تولیدی بیغوله شده، کارگران از کار و معاش مانده و طبقه‌ی متوسط رو به ورشکستگی ...
آیا همه‌ی این انبوه، به گذرانِ زندگی شرافت‌مندانه و در خورِ انسانی مشغول‌اند؟
جمعه‌کُشی تصویری ارائه می‌دهد و پاسخی به این سئوال که «نه!»
جمعه‌کُشی نهیبی است بر سیاست‌هایی که ثروت مسروقه از جیب مردم را ارث پدر خود می‌داند و این مردمی که پاسخی برای چرایی بیچارگی خود ندارند ...
یقه‌ی چه کسی را باید گرفت؟ کدام بی‌انصاف، حاصلِ تلاشِ رنجِ پنجاه سالِ ملتی را هیچ انگاشت؟ ...
بازتاب جمعه‌کُشی در ذهن من این سئوالات است ...
و هم‌چنان معتقدم تئاتر آینه‌ی جامعه‌ی خود است ...
افسوس در این آینه، تصویری هم‌چنان دنباله‌دار از رنج و پوچی می‌بینیم ...
تنها مورد تازه در جمعه‌کُشی تازه، حضور بازیگران تازه آن است که با صداقت و احترام شایسته، به نویسنده و کارگردان اثر، محترم بر صحنه حاضر شدند و با صداقتِ تمام، سعی در حفظ احترام اسماعیل خلج عزیز را داشتند ...


(مهر نود و هشت)

درباره نمایش جمعه‌کُشی
۱۳ مهر ۱۳۹۸