تیوال تئاتر | اخبار | یکی از همان دقایق درخشان تاریخ نمایش‌نامه‌نویسی ما
S3 : 23:05:21
نمایش جمعه‌کُشی | یکی از همان دقایق درخشان تاریخ نمایش‌نامه‌نویسی ما | عکس

ملال بر سازنده‌ی روز جمعه

نقدی کمابیش رادیکال به تجدٓد آمرانه‌ی دوران پهلوی. حتی نوعی خطابه در باب تهران و سوژه‌هایی که به‌تدریج تبدیل به غریبه‌هایی در حال فراموشی می‌شوند. در حاشیه‌های شهر، در مکان/فضایی چون قهوه‌خانه. میان انسان‌هایی که دلزده و له‌شده، توان مواجهه با ملال روز جمعه را ندارند.
جمعه این‌جا نه یک قرارداد تقویمی، که از قضا استعاره‌ای‌ست از تمام آن فراغت و گسست که یک مطرود، یک کارگر و یا یک آواره، توان روبه‌رو شدن با آن را ندارد. گویی در قاموس این قشرهای طردشده، مفهومی چون فراغت و سرگرمی، معنایی ندارد و بیش از آن‌که مستوجب آرامش شود، اضطراب می‌افزاید. جمعه‌کُشی از این منظر، یادآور سرنوشت محتوم و غم‌بار خیل عظیمی از مردمانی است که راهی به رهایی و سعادت نمی‌یابند و در بطالت روزهای جمعه، گرفتار پرسش‌های بی‌پاسخ در باب هستی و هویت خویش می‌شوند.
از منظر تاریخی، اسماعیل خلج این نمایش‌نامه را در ابتدای دهه‌ی پنجاه نوشته. بعد از انقلاب سفید شاه و مردم، در همان توسعه‌ی جنون‌آمیز و نامتوزان اواخر دوران محمدرضا شاه. اندکی پس از توسعه‌ی صنعتی دهه‌ی چهل و فوران قیمت نفت. در همان دوران متوهمانه‌ی سلطنت، که گویا کشور در آستانه‌ی تمدن بزرگ قرار گرفته و چیزی نمانده که ایران در میان پنج کشور اول دنیا باشد.
جمعه‌کُشی، روایت انسان‌هایی است که از دل روستا و شهرهای کوچک، در تمنای رفاه و پیشرفت، به تهران مهاجرت کرده و چندان موفقیتی نصیب نبرده‌اند.
ملال و دلزدگی آنان، نشان از همین طردشدگی و شی‌وارگی است. بنابراین زبان، مناسبات و دل‌مشغولی‌شان، واجد نوعی خشم، نوستالژی و در نهایت، بی‌پناهی‌ست.
نه از آگاهی طبقاتی خبری است و نه از امکان سیاسی شدن انسان‌های اتمیزه شده و پناه برده به قهوه‌خانه.
البته سویه‌های سیاسی جمعه‌کُشی و بازنمایی کم‌رنگ طبقاتی را می‌توان در تضادهای گاه‌ و بی‌گاه میان «قهوه‌چی» و «آقای همتی» مشاهده کرد. در همان خشم طبقاتیِ فیگور قهوه‌چی در نفی و انکار اقتدارِ آقای همتی که مالک قهوه‌خانه و نانوایی است. اما در نهایت این خشم هم چندان مازادی نمی‌یابد و بار دیگر تمامی شخصیت‌ها در انتها با یک هماهنگی که هر نوع تضاد و تفاوت طبقاتی و سیاسی را پس می‌زند، با همدیگر آواز می‌خوانند که «جمعه‌ها یک ساله، صبح اون بهاره، ظهرش مثل تابستون، عصرش مثل پاییزه، غروبش زمستون».
 یک این‌همانی میان تمام شخصیت‌ها که قرار است ملال برسازنده‌ی روز جمعه را پس زنند و از سر استیصال، با نوعی بطالت، جمعه را به بی‌معناترین شکل آن، از سر بگذرانند.
قهوه‌خانه به مثابه یک فضا/مکان، امکان بازنمایی تضادها را مهیا می‌کند. یک مکان که واجد سنت تاریخی است و محلی برای تجمع، آشنایی، آغاز رفاقت و تن دادن به بطالت و فراغت. اما قهوه‌خانه‌هایی که خلج می‌آفریند، واجد این حقیقت تلخ هم هست که گویی جامعه در کلیت‌اش شکست خورده و این وضعیت در قهوه‌خانه، حتی شدت بیش‌تری می‌یابد. 
جهان قهوه‌خانه‌ای خلج، بسیار ملموس و آشناست اما چنان بازنمایی می‌شود که در نهایت می‌توان آن را نوعی برساختِ ذهنی هم فرض کرد. این‌که چگونه هم آشناست و هم این مقدار دست‌نیافتنی. این البته از استراتژی نوشتاری خلج می‌آید که جهانی مالوف و غریبه را در هم آمیخته و قهوه‌خانه‌هایی چنین خودبسنده و تکین می‌آفریند.
اجرای این روزهای جمعه‌کُشی در تالار سنگلج، امر مبارکی است. تماشای یکی از برجسته‌ترین آثار هنرمندی چون اسماعیل خلج. اما به نظر می‌آید مناسبات مادی تولید تئاتر این روزها، حتی اجرای جمعه‌کُشی را هم بی‌نصیب نگذاشته. چرا که تماشاگران چندان با آن ملال برسازنده‌ی متن نمایش‌نامه، در اجرای این روزهای اسماعیل خلج روبه‌رو نخواهند شد. این مدعا البته معطوف است به تماشای شب افتتاح نمایش و کاستی‌های قابل پیش‌بینی اجراهای ابتدایی، اما می‌توان این واقعیت را هم مد نظر داشت که گویا ذائقه‌ی این روزهای تماشاگران، آن ملال برسازنده و رادیکال دهه‌ی پنجاهی را پس می‌زند و نوعی شبه‌ملال را طلب می‌کند که می‌شود آن را وانمودن ملال دانست. بی‌جهت نیست که اجرا هم از سکوت و وقفه‌های متن کاسته و بر تصنیف‌های جمعی افزوده. بنابراین با یک جمعه‌کُشی معطوف به زیباشناسی دوران نئولیبرال طرف هستیم، تجربه کردن یک جمعه‌ی نه چندان ملال‌زده. تلاش بازیگران هم در نهایت بر مدار این زیباشناسی می‌چرخد و بازنمایی مناسبات دهه‌ی پنجاه، به دهه‌ی نود منتقل می‌شود.
اما با تمامی این نکات، تماشای جمعه‌کُشی در تالار سنگلج، تجربه‌ای است کم‌یاب و به یادماندنی. به‌خصوص زمانی که خود اسماعیل خلج آن مونولوگ درخشان را از زبان آقای احمدی در باب بی‌پناهی خویش، بیان کرده و با چشمانی اشک‌بار از حال می‌رود. یکی از نقاط رخدادگونه‌ی این روزهای تئاتر ما.

درباره نمایش جمعه‌کُشی
۱۶ مهر ۱۳۹۸