تیوال تئاتر | اخبار | اسماعیل خلج، زبان محرومان، زبان بی‌صدایان
S3 : 16:46:21
نمایش جمعه‌کُشی | اسماعیل خلج، زبان محرومان، زبان بی‌صدایان | عکس

همه چیز در کمال سادگی به‌نظر می‌رسید، کلمات و جملات در وهله و نگاه اول، به‌نظر مختصر و ساده و فاقد پیچیدگی و حتی پیش‌پا افتاده بودند، اما به‌مرور در این سهلی و آسانی، یک امتناع و دشواری مشاهده می‌شد، یک جور شعر یا رمز مکتوم و مخفی در کلمات بود، انگار هر کلمه در ترکیب هر جمله، در پیوندی پنهانی با کلمات مجاور خود قرار می‌گرفت، به‌شکلی که از جایگزینی کلمات هم‌معنی، یا جا انداختن هر کلمه، آن تاثیر و احساس پنهان در هم‌نشینی کلمات و ساختار جملات به ذهن متبادر نمی‌شد و این جادوی کلمه و جمله و متن، وقتی قدرت و اعجابش بیش‌تر می‌شد که معانی در سطوح و وجوه متعدد و متکثر و متفاوتی قابل‌درک و استنتاج بود، به‌نحوی که هر چه عمیق‌تر می‌شدی لایه‌های تازه‌تری مکشوف می‌شد و ناگهان با حیرت در می‌یافتی که آن‌چه در ابتدا ساده و پیش‌پا افتاده و فاقد پیچیدگی به‌نظر می‌رسید، عمق و ژرفایی بی‌نهایت دارد و هر چه پیش می‌روی به کمال و انتها و ژرفای معنا دست نمی‌یابی.
این معانی و محاورات و کلمات و جملات اما نه آن‌چنان‌که مرسوم بود، از زبان و بر دهان نخبگان و دانایان، که بر زبان فرودست‌ترین اقشار اجتماع جاری بود، مردمانی که هرگز مرئی نبوده و از فرط کثرت دیده نمی‌شدند، آنان‌که زبانی و صدایی برای ابراز و بروز نداشتند، آنان‌که همیشه پنهان و مخفی و در پستو نگاه داشته می‌شوند، تعمداً نادیده گرفته می‌شوند و هرگز مجالی برای نمایش و جلوه‌گری نمی‌یابند، شاید جامعه نمی‌خواهد وجودشان را بپذیرد یا باور کند و بر بودن و حضورشان صحه بگذارد، همه تلاش می‌کنند آنان، که دارای اکثریت هم هستند، را همیشه نادیده بگیرند و به‌رسمیت نشناسند: فاحشه، دلاک، قواد، جنازه‌فروش، کارگر فصلی و روزمرد و فاقد مهارت، بی‌کار، کلفت و رخت‌شور، بیوه، معتاد، روستایی، دوچرخه‌ساز، راننده، شاگرد قهوه‌چی، پیرزن، سنگ‌تراش، پیک، کت‌وشلواری، بی‌خان‌ومان، دستفروش، فال‌فروش، پیازفروش، شاطر و نانوا و ...
هر بار که اندک فرصتی هم برای نمایش و بروز این طبقات و آدم‌ها فراهم آمده، عموماً چهره‌‌ای راستین و شفاف از آنان ارائه نشده است، شاید چون خالقان آثار تجربه‌ای مستقیم از آنان نداشته‌اند و از بطن و دل این اجتماع بیرون نیامده بودند، عموماً نمی‌توانستند آینه‌ای صاف و بی‌اعوجاج باشند و گرایش‌های طبقاتی یا فکری و سیاسی بر بازنمود این تصویر تاثیر گذارده و نتیجه تصویری عموماً مغشوش، غیرحقیقی و تک‌بعدی بوده است، یعنی تعادلی ناشی از شناخت عمیق این طبقات در آثار هنری به‌ندرت به‌چشم می‌خورد و تصویری سیاه یا سفید از آنان ارائه شده است، توام با نگاهی بدبینانه و نقاد یا ادای دین کننده و شیفته‌وار.
اما خلج که خود از بطن و متن آن روابط و مناسبات آمده و بسیاری از آن‌چه را که نگاشته مستقیماً دیده و تجربه کرده است، توانسته تصویری حقیقی و بی‌عیب از آنان ارائه کند، تصویری چنان حقیقی و شفاف که همیشه زنده و تازه و تاثیرگذار به‌نظر می‌رسد و گذشت زمان این آینه را کدر و غبارگرفته نمی‌کند.
از سوی دیگر در آثار اسماعیل خلج که مراتب مختلف و متعددی برای مواجهه با آن‌ها وجود دارد همواره می‌توان عمیق‌ترین و کهن‌ترین و ازلی‌ترین خواست و آرزوی انسانی را جست‌وجو کرده، با آن مواجه شد و آن چیزی نیست جز مفهوم گم‌شده و مسخ‌شده‌ی عدالت.
هزاران سال از حضور و تلاش آدمی بر این کره‌ی خاکی می‌گذرد و بشر در قرون اخیر به دستاوردها و پیشرفت‌های بزرگی نائل آمده است، اما هم‌چنان در یک خواست و اراده‌ و توقع ابتدایی و همیشگی که حاکمیت عدالت بوده، توفیقی نیافته است، نسل‌ها در پی آزادی و عدالت کوشیده‌ و تصور کرده‌اند که با سال‌ها یا دهه‌ها مبارزه و در زمان حیات‌شان به آن دست خواهند یافت، اما نسل پس از نسل، شکست‌خورده و بی‌توفیق در وصال آزادی و عدالت، بدرود حیات گفته‌اند و این عظیم‌ترین شرم تاریخ است که هم‌چنان نتوانسته است روی عدالت را پدیدار کند و فاجعه‌بارتر این‌که امیدی هم به وصال نزدیک آن وجود ندارد.
خوشحالم که توانسته‌ام در اجرای نمایش "جمعه‌کُشی" که یکی از بهترین آثار اسماعیل خلج، ادبیات نمایشی ایران و حتی جهان است، نقشی کوچک ایفا کرده و مشارکت کنم.
به عمده‌ فرصت‌های تاریخی که با گذشت زمان به شیرین‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین خاطرات ما مبدل شده‌اند و می‌شوند، در زمان وقوع‌شان توجه لازمی نشده، حظ کامل و بایسته‌ای از آنان برده نشده و قدر و اهمیت‌شان به‌درستی دریافت نشده است، امیدوارم علاقمندان به فرهنگ، هنر و تئاتر، قدر این موقعیت تاریخی را دریابند و تا فرصت و موقعیت هست تماشای این اثر مهم تئاتر ایران را از دست ندهند که اطمینان دارم افسوس‌بار و حسرت‌آمیز خواهد بود.

درباره نمایش جمعه‌کُشی
۱۶ مهر ۱۳۹۸