آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش افسانه ی آه
S3 : 06:28:41 | com/org
۱۴ شهریور تا ۰۸ مهر ۱۳۹۲
۲۰:۳۰
۵۵ دقیقه
بها: ۸,۰۰۰ تومان

خلاصه نمایش: بازرگانی به سه دختر خود قول داده که در بازگشت از سفر برایشان سوغاتی بیاورد . سوغات دختر سوم که طبق قرار شاخه گلی بوده را گم می کند. غمگین می شود و آه می کشد. آه می آید و برایش شاخه گل را می آورد. اما شاخه گل را به این شرط به بازرگان می دهد که بعدا در ازایش چیزی از اوبگیرد. بازرگان می پذیرد و ...


تلفن رزرو بلیت: 09352626100 و 88317487

گزارش تصویری از نمایش افسانه آه / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شب‌بو هزار دل به یک تار مو ببست...!*
افسانه آه با داستان بازرگانی شروع میشه که بعد از آه کشیدن و معامله ای به ظاهر ساده با "آه"، دخترش -شب‌بو- رو به قیمت "جبران یک اشتباه" از دست میده. در ادامه داستان شب بو که عاشق از ما بهترونی شده که "چشمانش" رو بوسیده، با اشتباهی اون رو از دست میده و ناگزیر آه میکشه و هر بار در اثر آه بلندش در موقعیت داستانی جدیدی قرار می گیره.
نمایشنامه به گونه ای نوشته شده که از لحظه اول تماشاچی رو جذب میکنه. اما در این تئاتر المان های جذب کننده تا دلتون بخواد هست. میزانسن که در عین سادگی، در هر اپیزود تغییر می کنه چشم نوازه. موسیقی که ترکیبی از سنتور و تمبک و تاره در تمامی لحظات تاثیر گذاره. نورپردازی و افکت های صوتی در لحظات ظاهر شدن آه مو رو بر تن تماشاچی سیخ می کنه. قسمت هایی از نمایشنامه که بصورت شعره خیلی زیبا از آب درومده، صدای بازیگران این نمایش خیلی دلنشینه. هم بازیگران مرد و هم بازیگران زن صدای دلنشین و تحریرهای زیبایی در آوازشون دارند. در واقع بازیگران فقط بازیگر نیستند، علاوه بر اون خواننده، عروسک گردان و صداپیشه هم هستند. عروسک گردانی بی نظیره. یکی از خلاقیت های جالب این تئاتر اینه که نه تنها قصد نداره عروسک گردان ها رو از دید پنهون کنه، بلکه اونها و حرکاتشون جزئی از نمایش رو تشکیل میدن، گاه عروسک گردانند و گاه (با حفظ سِمَت!) بازیگر. عروسک ها خیلی دوست داشتنی هستند. نحوه بازی دادن اونها هم همینطور. ماهیت برخی مفاهیم به گونه زیبایی بصورت سورئال نشون داده شده. برای مثال نشون دادن شبهایی که زن آقا بهش خیانت می کنه (نشون داده میشه که او سر آقا رو قبل از خیانت با چاقو میبره و بعد از خیانت بر می گرده و با روغن داغ سرش رو به بدنش میچسبونه). برخی از اتفاقاتی که قابل نشون دادن نیستند هم در این تئاتر به گونه ای زیبا نشون داده شدند، مثل صحنه عیش و نوش و عشقبازی زن آقا با از ما بهترون، که تماشاچی سایه اونهارو میبینه که در حال رقصیدن هستند و زن آقا پَرِ زیرِ بغلِ از ما مهربون رو نوازش میکنه. در مواقعی که لازمه برای پیشبرد داستان، اتفاقاتی که افتاده توسط یک راوی روایت بشه، از دو زنِ خاله ... دیدن ادامه ›› زنک استفاده شده که در حال غیبت هستند و از این طریق ماجرا رو روایت و به عبارتی هدایت می کنند. این تئاتر با این که نوعی از نمایش عروسکی محسوب میشه و ساز و آواز نقش پررنگی در اون داره، یک نمایش بسیار کلاس بالا و برای بزرگسالانه. باید تبریک گفت به نویسنده و کارگردان این اثر، و همچنین به تمامی بازیگران و عوامل اجرا که بدون هیچ ادعا و بی سرو صدا چنین کار زیبا و با ارزشی ارائه دادند.
خیلی وقت بود چنین تئاتر حال خوب کن و دلنشینی ندیده بودم. دو تا حسرت به دلم موند. اولی اینکه ای کاش اجرای این کار ادامه داشت و میتونستم باز هم به تماشاش برم. و دومی اینکه در شب آخر که من رفته بودم محمد بحرانی (در نقش دوال پا) نبود و بازیگر دیگری نقشش رو بازی می کرد (هرچند که انصافا بازیگر جانشین هم خوش درخشید). البته اونطور که گفتند احتمالش هست که به زودی در سالنی دیگر این تئاتر باز هم اجرا بره. که امیدوارم این اتفاق بیفته.
در آخر باید یادی کنم از کودکان آسیب دیده در آتش سوزی روستای شین آباد پیرانشهر آذربایجان غربی، که در شب آخر اجرا میهمان این نمایش بودند و نمایش هم در آخر به اونها تقدیم شد. چهره های معصومشون وقتی که مورد تشویق تماشاگران قرار می گرفتند هنوز جلوی چشمامه. براشون آرزوی بدست آوردن سلامتیشون رو دارم.

-------------
* : شعر محبوب دوال پا که بارها تکرارش کرد و هر بار به اقتضای موقعیت، فاعلش رو عوض می کرد.
به به :) مرسی جناب بهرنگ برای نقد خوبتون و زنده کردنِ دوباره نمایش تو ذهنم ،
و ممنون برای این 2 خبر دلنشینِ پایانی :)
۱۲ مهر ۱۳۹۲
با این تعریف و تفسیر شما،بیشتر افسوس خوردم و آه کشیدم از ندیدن اجرا.دوستان نازنین تیوال، ای کاش، همه مون الویت دیدن نمایشها رو ، دیدن همین کارهای نو از کارگردانهای جوان بگذاریم.بارها و بارها به من ثابت شده، گروههای نوپا با فکرهای نو ، به مراتب کارهاشون تاثیرگذارتر و برجسته تر از نمایشهایی هست که صرفاً با تکیه بر اسم بازیگران شناخته شده آنهم در سالن های مجلل با بلیط های گران، به روی صحنه می روند.هرکدام از این اجراها را از دست بدهیم، هم خودمان ضرر کرده ایم هم اینکه نتوانسته ایم از هنرمندان جوان و خوش ذوقمان حمایت کنیم.
۱۲ مهر ۱۳۹۲
سپاس از نظرتون بیتا خانم. درست میگید. خیلی وقت ها این کارهای بی ادعا خیلی قوی تر و غنی تر از کارهای پر ادعا و اسم و رسم دار هستن. ولی خب اگه نظر خودم رو بخوام بگم ترجیح میدم اول از خوب بودن یک تئاتر مطمئن بشم (در هر دو مورد) بعد به تماشاش برم. شاید دلیل اینکه بیشتر اجراهارو اواسط یا اواخرش میرم همین باشه. این تئاتر رو هم که تعریف دوستان تیوالی مشتاقم کرده بود تونستم بلاخره در روز آخرش برم. خوک هارو هم که متاسفانه از دست دادم.
۱۳ مهر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود ... واقعا لذت بردم از تماشای این اثر . سالها بود هیچ نمایشی اینقدر به دل و جانم ننشسته بود . چقدر خوب نوشته شد , چقدر خوب بازی شد و چقدر خوب کارگردانی شد این نمایش ... واقعا حال خوشی پیدا کردم از اینهمه وسواسی که کارگردان در هر بخش به خرج داده بود ... موسیقی , دکور , بازیگر , عروسک گردان , متن , اشعار , همه و همه منسجم و بی کم و کاست .... تاتری بی ادعا در این فضای بوق و کرنای تبلیغات فلان تاتر و فلان کارگردان و فلان بازیگر شهره در سالن های مجهز ... من سپاسگزارم از این گروه نمایشی که اینطور دست احوال بد مرا امشب گرفتند و به خوبی و خوشی به خانه رساندند... و باز هم سپاس
واقعا متفاوت بود. یک گروه صمیمی و اجرایی دوست داشتنی از یک داستان قدیمی. من این داستان رو سالها قبل خونده بودم و دیشب در حالیکه در حد مرگ خسته بودم به دیدن این نمایش رفتم. و واقعا لذت بردم.
توصیه می کنم ببینیدش.... لذت می برید :)
سپاس از نظرت مازیارخان مجد. متفاوت از چه نظر؟
۲۲ شهریور ۱۳۹۲
ای جاااانم صمد بهرنگی!:)
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید