آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | بهرنگ درباره نمایش افسانه ی آه: شب‌بو هزار دل به یک تار مو ببست...!* افسانه آه با داستان بازرگانی شرو
S3 : 06:39:52 | com/org
شب‌بو هزار دل به یک تار مو ببست...!*
افسانه آه با داستان بازرگانی شروع میشه که بعد از آه کشیدن و معامله ای به ظاهر ساده با "آه"، دخترش -شب‌بو- رو به قیمت "جبران یک اشتباه" از دست میده. در ادامه داستان شب بو که عاشق از ما بهترونی شده که "چشمانش" رو بوسیده، با اشتباهی اون رو از دست میده و ناگزیر آه میکشه و هر بار در اثر آه بلندش در موقعیت داستانی جدیدی قرار می گیره.
نمایشنامه به گونه ای نوشته شده که از لحظه اول تماشاچی رو جذب میکنه. اما در این تئاتر المان های جذب کننده تا دلتون بخواد هست. میزانسن که در عین سادگی، در هر اپیزود تغییر می کنه چشم نوازه. موسیقی که ترکیبی از سنتور و تمبک و تاره در تمامی لحظات تاثیر گذاره. نورپردازی و افکت های صوتی در لحظات ظاهر شدن آه مو رو بر تن تماشاچی سیخ می کنه. قسمت هایی از نمایشنامه که بصورت شعره خیلی زیبا از آب درومده، صدای بازیگران این نمایش خیلی دلنشینه. هم بازیگران مرد و هم بازیگران زن صدای دلنشین و تحریرهای زیبایی در آوازشون دارند. در واقع بازیگران فقط بازیگر نیستند، علاوه بر اون خواننده، عروسک گردان و صداپیشه هم هستند. عروسک گردانی بی نظیره. یکی از خلاقیت های جالب این تئاتر اینه که نه تنها قصد نداره عروسک گردان ها رو از دید پنهون کنه، بلکه اونها و حرکاتشون جزئی از نمایش رو تشکیل میدن، گاه عروسک گردانند و گاه (با حفظ سِمَت!) بازیگر. عروسک ها خیلی دوست داشتنی هستند. نحوه بازی دادن اونها هم همینطور. ماهیت برخی مفاهیم به گونه زیبایی بصورت سورئال نشون داده شده. برای مثال نشون دادن شبهایی که زن آقا بهش خیانت می کنه (نشون داده میشه که او سر آقا رو قبل از خیانت با چاقو میبره و بعد از خیانت بر می گرده و با روغن داغ سرش رو به بدنش میچسبونه). برخی از اتفاقاتی که قابل نشون دادن نیستند هم در این تئاتر به گونه ای زیبا نشون داده شدند، مثل صحنه عیش و نوش و عشقبازی زن آقا با از ما بهترون، که تماشاچی سایه اونهارو میبینه که در حال رقصیدن هستند و زن آقا پَرِ زیرِ بغلِ از ما مهربون رو نوازش میکنه. در مواقعی که لازمه برای پیشبرد داستان، اتفاقاتی که افتاده توسط یک راوی روایت بشه، از دو زنِ خاله ... دیدن ادامه ›› زنک استفاده شده که در حال غیبت هستند و از این طریق ماجرا رو روایت و به عبارتی هدایت می کنند. این تئاتر با این که نوعی از نمایش عروسکی محسوب میشه و ساز و آواز نقش پررنگی در اون داره، یک نمایش بسیار کلاس بالا و برای بزرگسالانه. باید تبریک گفت به نویسنده و کارگردان این اثر، و همچنین به تمامی بازیگران و عوامل اجرا که بدون هیچ ادعا و بی سرو صدا چنین کار زیبا و با ارزشی ارائه دادند.
خیلی وقت بود چنین تئاتر حال خوب کن و دلنشینی ندیده بودم. دو تا حسرت به دلم موند. اولی اینکه ای کاش اجرای این کار ادامه داشت و میتونستم باز هم به تماشاش برم. و دومی اینکه در شب آخر که من رفته بودم محمد بحرانی (در نقش دوال پا) نبود و بازیگر دیگری نقشش رو بازی می کرد (هرچند که انصافا بازیگر جانشین هم خوش درخشید). البته اونطور که گفتند احتمالش هست که به زودی در سالنی دیگر این تئاتر باز هم اجرا بره. که امیدوارم این اتفاق بیفته.
در آخر باید یادی کنم از کودکان آسیب دیده در آتش سوزی روستای شین آباد پیرانشهر آذربایجان غربی، که در شب آخر اجرا میهمان این نمایش بودند و نمایش هم در آخر به اونها تقدیم شد. چهره های معصومشون وقتی که مورد تشویق تماشاگران قرار می گرفتند هنوز جلوی چشمامه. براشون آرزوی بدست آوردن سلامتیشون رو دارم.

-------------
* : شعر محبوب دوال پا که بارها تکرارش کرد و هر بار به اقتضای موقعیت، فاعلش رو عوض می کرد.
به به :) مرسی جناب بهرنگ برای نقد خوبتون و زنده کردنِ دوباره نمایش تو ذهنم ،
و ممنون برای این 2 خبر دلنشینِ پایانی :)
۱۲ مهر ۱۳۹۲
با این تعریف و تفسیر شما،بیشتر افسوس خوردم و آه کشیدم از ندیدن اجرا.دوستان نازنین تیوال، ای کاش، همه مون الویت دیدن نمایشها رو ، دیدن همین کارهای نو از کارگردانهای جوان بگذاریم.بارها و بارها به من ثابت شده، گروههای نوپا با فکرهای نو ، به مراتب کارهاشون تاثیرگذارتر و برجسته تر از نمایشهایی هست که صرفاً با تکیه بر اسم بازیگران شناخته شده آنهم در سالن های مجلل با بلیط های گران، به روی صحنه می روند.هرکدام از این اجراها را از دست بدهیم، هم خودمان ضرر کرده ایم هم اینکه نتوانسته ایم از هنرمندان جوان و خوش ذوقمان حمایت کنیم.
۱۲ مهر ۱۳۹۲
سپاس از نظرتون بیتا خانم. درست میگید. خیلی وقت ها این کارهای بی ادعا خیلی قوی تر و غنی تر از کارهای پر ادعا و اسم و رسم دار هستن. ولی خب اگه نظر خودم رو بخوام بگم ترجیح میدم اول از خوب بودن یک تئاتر مطمئن بشم (در هر دو مورد) بعد به تماشاش برم. شاید دلیل اینکه بیشتر اجراهارو اواسط یا اواخرش میرم همین باشه. این تئاتر رو هم که تعریف دوستان تیوالی مشتاقم کرده بود تونستم بلاخره در روز آخرش برم. خوک هارو هم که متاسفانه از دست دادم.
۱۳ مهر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید